کتاب احکام شرعی ناشنوایان

print

احکام شرعی ناشنوایان
بر اساس آراء آیت الله العظمی سید علی سیستانی

به‌کوشش: مریم قاسمی
زیرنظر: محمد نوری
نوبت چاپ: اول، بهار ۱۳۹۶
ناشر: دفتر فرهنگ معلولین
قم، بلوار محمدامین، خیابان گلستان، کوچه۱۱، پلاک۴
تلفن: ۳۲۹۱۳۴۵۲-۰۲۵ فکس: ۳۲۹۱۳۵۵۲-۰۲۵ همراه: ۰۹۱۲۵۵۲۰۷۶۵
www.HandicapCenter.com , info@handicapcenter.com

فهرست
مقدمه ۵
فصل اول: وظایف شرعی ۷
قرآن و حدیث ۹
بلوغ و تکلیف ۱۰
طهارت ۱۱
وضو ۱۱
غسل ۱۱
نماز ۱۲
تکبیر و قرائت ۱۲
رکوع ۱۶
سجده‌های واجب ۱۶
سلام و جواب آن ۱۸
نماز جماعت ۱۸
نماز جمعه ۱۸
مبطلات ۱۹
حج ۱۹
تلبیه ۱۹
نائب گرفتن ۲۰
خمس ۲۱
خوردن و آشامیدن ۲۲
امر به معروف ۲۲
قسم ۲۳
احترام به والدین ۲۴
یادگیری ۲۵
پزشکی ۲۶
فصل دوم: پژوهش‌ها ۲۷
احکام و تکالیف شرعی ناشنوایان ۲۹
ناشنوایی از نگاه فقیهان اهل سنت ۴۱
ناشنوایی از منظر فقه شیعه ۴۵
حقیقه الاخرس و الاشاره ۵۱
الصمم Deaf 67
أنواع الإعاقه وأهم مشکلات المعوقین ۷۵

مقدمه
از بین پنج گروه معلولین، ناشنوایان دشواری‌ها و مشکلات افزون‌تر دارند. آموزش آنها از طرف مدرسه و معلم و نیز فراگیری از جانب خود ناشنوایان، روش آموزش یعنی زبان اشاره، شیوه کلی و لب‌خوانی و تکنولوژی آموزشی و دیگر جنبه‌های فرهنگ و جامعه ناشنوایی مشکلات بیشتر نسبت به نابینایان، معلولان جسمی ـ حرکتی و معلولان اجتماعی دارد.
از طرف دیگر سازمان‌های جهانی، دولت‌ها و تشکل‌های مردمی بسیار کوشیده‌اند تا رفاه، معیشت و نظام آموزشی صحیح و مبتنی بر شیوه‌های تجربی و علمی، برای ناشنوایان اجرایی و تحقق یابد. در بخش حقوق اجتماعی و حقوق آموزشی و حقوق فرهنگی هم اقدامات فراوان در یک قرن اخیر بوده و آثار بسیار در کشورها منتشر شده است. هر چند وضعیت پژوهش و فرهنگ ناشنوایان در ایران همپا و هم طراز بسیاری از کشورها پیش رفته است.
به دلیل اینکه اغلب ناشنوایان ایران معتقد به مذهب تشیع‌اند و نیاز به خوراک معنوی و فکری مبتنی بر آموزه‌ها و تعالیم شیعه و اسلام دارند، لازم می‌بود نهادهای مذهبی به ویژه حوزه علمیه قم و دیگر شهرها تلاش می‌کردند و محصولات مورد نیاز آنان را تأمین می‌نمودند. همان کاری که در مصر توسط الازهر و در عربستان توسط مراکز مذهبی اجرا شده است. اما آمار تلاش‌ها در این عرصه بسیار اندک است. البته در سال‌های اخیر، فعالیت‌ها رو به افزایش بوده و دفتر حضرت آیت اللّه سیستانی و نماینده تام الاختیار آن جناب آقای سید جواد شهرستانی با تأسیس دفتر فرهنگ معلولین اقداماتی انجام داده‌اند، مساعی این عزیزان مشکور باد.
پس از اینکه درخواست‌های فراوان از طرف قشرهای مختلف به ویژه طلاب و دانشجویان در مورد محصول فرهنگی به ویژه کتاب درباره فقه معلولیتی، مجموعه آثاری آماده شده است. مجموعه حاضر یکی از آنها است. این مجموعه‌ها فعلاً شامل پنج دفتر است: احکام نابینایی، احکام پیشگیری، احکام معلولین جسمی ـ حرکتی، احکام معلولین ذهنی و بالاخره احکام ناشنوایان یعنی دفتر حاضر.
هر دفتر شامل احکام بر اساس فتاوای حضرت آیت اللّه العظمی سیستانی و سپس اهمّ تحقیقات نظری و علمی در این حوزه است. امید است به این روش بخشی از کمبودها جبران گردد. فرض است از حجت الاسلام والمسلمین آقای سید جواد شهرستانی که همواره مشوق و محرک این تحقیقات بوده‌اند، تشکر نماییم.
محمد نوری

فصل اول: وظایف شرعی

واژه‌ها و اصطلاحات گفتار و گفت، گفتن و دیگر مشتقات آن؛ لب‌خوانی و با لب بیان کردن؛ حرف زدن؛ قرائت؛ خواندن؛ به زبان آوردن؛ صوت؛ تکلم و کلام؛ بیان و بیان کردن؛ گوش دادن؛ گوش؛ شنیدن و شنوایی؛ سمع و سامع و مسموع؛ زبان؛ اشاره و زبان اشاره و اشاره کردن؛ تصویر اشاره؛ نوشتن و نوشتار و نوشته؛ کر و لال؛ گنگ؛ اخرس؛ اصمّ؛ ابکم و مشتقات و هم خانواده‌های این کلمات در بسیاری از کاربردهایشان بر گروهی از معلولین که امروزه ناشنوا (کر و لال) دلالت دارند. این کلمات در رساله عملیه و فتاوای حضرت آیت اللّه العظمی سیستانی جستجو شد و مجموعه احکامی یافت شده زیر عناوین ابواب و فصول خودشان سامان‌دهی گردید و نهایتاً مجموعه احکام حاضر آماده شد.
این مجموعه گویای وظایف شرعی ناشنوایان است. البته همانطور که در مقدمه اشاره شد فقط احکام فردی نه اجتماعی ناشنوایان است.

قرآن و حدیث
* ناشنوایان که با زبان اشاره (حرکات دست و سر) به تفهیم و تفهم مطالب قرآنی می‌پردازند آیا باید وضو و طهارت داشته باشند؟
ـ لازم نیست.

* عکس ناشنوایی (یا به عبارت بهتر تصویرهای بیان کننده نام خداوند) را که با زبان اشاره یعنی حرکات دست و سر نام خداوند را بیان می‌کند، آیا می‌توان لمس کرد؟
– اگر آیات قرآن باشد و همین کلمات نوشته شده باشد به هر خطی باشد نباید بدون وضو لمس شود مگر این که زیر شیشه باشد.

* کسی ‌که وضو ندارد، بنا بر احتیاط لازم، جایز نیست اسم ذات خداوند متعال را به هر زبانی که نوشته شده باشد (اللّه، خدا، GOD) با بدنش لمس کند و همین‌طور است لمس صفات مخصوص الهی به هر زبانی که نوشته شده باشد؛ توضیح مطلب در مورد لمس صفات الهی، از این قرار است:
صفاتی که برای خداوند متعال به کار می‌رود، دو نوع می‌باشد:
نوع اوّل: بعضی از صفات برای غیر خداوند متعال به کار برده نمی‌شود؛ مانند «الرحمن» و نیز برخی از صفات، دلالت بر خصوصیّتی دارند که تنها خداوند سبحان، آن خصوصیّت و ویژگی را دارد، مانند «مقلّب القلوب»؛ لمس این موارد، بنا بر احتیاط واجب، بدون وضو جایز نیست.
نوع دوم: بعضی از صفات، معنایش به گونه‌ای است که غیر خداوند متعال هم می‌تواند آن ویژگی را داشته باشد و در مورد غیر خدای متعال هم به کار می‌رود؛ این صفات، خود، دو دسته است:
الف. صفاتی که غالباً برای خداوند متعال به کار می‌رود، طوری که اگر بدون توضیح یا نشانه‌ای ذکر شود، برداشت می‌شود که منظور از آن، خداوند متعال می‌باشد، مانند «ربّ» و «خالق»؛ این صفات اگر بدون نشانه، ذکر شود یا نشانه‌ای در کلام و عبارت باشد که مشخص کند منظور از آن خداوند متعال است، بنا بر احتیاط واجب، لمس آن، بدون وضو، جایز نیست؛ در غیر این دو صورت، لمس این‌گونه صفات، بدون وضو جایز است.
ب. صفاتی که برای خداوند متعال و غیر او به کار می‌رود؛ طوری که وقتی بدون توضیح و نشانه باشد، معلوم نیست منظور از آن، خداوند متعال است یا غیر او، مانند «رحیم» و «عظیم»؛ لمس این صفات چنانچه نشانه‌ای در آن نوشتار باشد که بفهماند منظور از آن، خداوند متعال است، بنا بر احتیاط واجب، جایز نیست؛ ولی اگر چنین نشانه‌ای نباشد، چه اینکه بدون نشانه باشد، یا اینکه نشانه‌ای باشد که بفهماند منظور، غیر خداوند متعال است، لمس آن اشکال ندارد.
احتیاط مستحب است که اسم مبارک پیامبر(ص) و امامان علیهم‌السلام و حضرت زهرا(س) را هم بدون وضو لمس ننماید.

بلوغ و تکلیف
* به دست آوردن فتوا، یعنی دستور مجتهد چهار راه دارد:
اوّل: شنیدن از خود مجتهد.
دوّم: شنیدن از دو نفر عادل که فتوای مجتهد را نقل کنند.
سوّم: شنیدن از کسی که انسان به گفته او اطمینان دارد.
چهارم: دیدن در رساله مجتهد در صورتی که انسان به‌درستی آن رساله اطمینان داشته باشد.

* کودکان ناشنوا به دلیل تأخیر در رشد اجتماعی (به واسطه کمبود گنجینه لغات) آیا دیرتر از افراد سالم به سن تکلیف می‏رسند یا خیر؟
ـ اگر درک داشته باشند مکلف‏اند.

طهارت
وضو
* نیت در وضو چگونه است؟ آیا باید به زبان بگوید یا از قلب بگذراند در این صورت افراد کم توان ذهنی یا افرادی که مشکل گفتاری دارند چگونه نیت کنند؟
– لازم نیست نیت وضو را به زبان بگوید یا از قلب بگذراند، بلکه اگر تمام افعال وضو به داعی امر خداوند بجا آورده شود کفایت می‌کند.

* ناشنوایان که با زبان اشاره (حرکات دست و سر) به تفهیم و تفهم مطالب قرآنی می‌پردازند آیا باید وضو و طهارت داشته باشند؟
ـ لازم نیست.

غسل
* دختری دارم ۱۱ ساله که مشکل ذهنی دارد او در اوایل آبان ماه تکلیف شده و دوران پریود او شروع گردید. سؤال من این است که پس از اتمام هر دوره پریود با توجه به اینکه او مشکل ذهنی دارد آیا من می‌توانم هنگام استحمام ایشان نیت غسل نمایم و ایشان را غسل بدهم یا خیر و یا اگر راه دیگری وجود دارد لطفاً بفرمائید؟
ـ اگر مسائل را درک نمی‌کند تکلیفی بر او نیست و لازم نیست غسل کند و اگر متوجه می‌شود باید به او بگوید که باید غسل حیض کند و همین کافی است و نیت چیزی نیست که به زبان بیاورد و یا از قلب بگذراند.

نماز
تکبیر و قرائت
* انسان باید قرائت نماز را صحیح بخواند و کسی که به هیچ صورت نمی‌‌تواند همه سوره حمد را صحیح بخواند، باید به همان صورت که می‌‌تواند، بخواند به شرط آنکه مقداری را که صحیح می‌خواند قابل توجّه باشد ولی اگر آن مقدار ناچیز باشد، بنا بر احتیاط واجب، باید مقداری از بقیه قرآن را که می‌‌تواند صحیح بخواند به آن ضمیمه کند و اگر نمی‌تواند باید تسبیح (سُبْحانَ اللّه) را به آن ضمیمه کند و امّا کسی که نمی‌‌تواند به کلّی سوره بعد از حمد را صحیح بخواند، لازم نیست چیزی به جای آن بخواند و در هر صورت، احتیاط مستحب آن است که نماز را به جماعت به جا آورد.

* تکبیر و حمد و سوره و ذکر و دعا را باید طوری بخواند که خودش لااقل همهمه خود را بشنود، و اگر به واسطه سنگینی یا کری گوش، یا سر و صدای زیاد نمیشنود، باید طوری بگوید که اگر مانعی نباشد بشنود.

* کسی که به واسطه عارضه‌ای لال شده، یا زبان او مرضی پیدا کرده که نمی‌تواند «اللّه اکبر» را بگوید، باید به هر طوری که می‌تواند بگوید، و اگر هیچ نمی‌تواند بگوید باید تکبیر را در قلب خود بگذراند، و برای او به‌طوری که مناسب حکایت لفظش باشد با انگشتش اشاره کند، و زبان و لبش را هم اگر می‌تواند حرکت دهد. و اما کسی که لال مادرزاد است باید زبان و لبش را به‌طوری که شبیه کسی است که تلفظ به تکبیر می‌کند حرکت دهد، و در آن حال با انگشتش نیز اشاره نماید.

* نمازگزار باید تکبیر و حمد و سوره و ذکر و دعا را طوری بخواند که خودش حداقل همهمه خود را بشنود بنابراین لب‌خوانی آنها بدون رعایت این شرط صحیح نیست و اگر به علّت سنگینی یا کری گوش یا سر و صدای زیاد نمی‌شنود، باید طوری بگوید که چنانچه مانعی نباشد بشنود.

* حرکت دادن دست و انگشتان در موقع خواندن حمد اشکال ندارد، اگرچه احتیاط مستحب آن است که آنها را هم حرکت ندهد.

* علمای تجوید گفته‌اند اگر در کلمه‌ای واو باشد و حرف قبل از واو در آن کلمه پیش داشته باشد و حرف بعد از واو در آن کلمه همزه باشد، مثل کلمه «سوء» باید آن واو را مدّ بدهد یعنی آن را بکشد. و همچنین اگر در کلمه‌ای «الف» باشد و حرف قبل از الف در آن کلمه زبر داشته باشد، و حرف بعد از الف در آن کلمه همزه باشد، مثل «جآء» باید الف آن را بکشد. و نیز اگر در کلمه‌ای «ی» باشد، و حرف پیش از «ی» در آن کلمه زیر داشته باشد، و حرف بعد از «ی» در آن کلمه همزه باشد، مثل «جیء» باید «ی» را با مدّ بخواند. و اگر بعد از این حروف «واو و الف و یا» بجای همزه حرفی باشد که ساکن است، یعنی زیر و زبر و پیش ندارد، باز هم باید این سه حرف را با مدّ بخواند، ولی ظاهراً صحت قرائت در این‌چنین موارد توقف بر مدّ ندارد، پس چنانچه به دستوری که گفته شد رفتار نکند، باز هم نماز صحیح است، ولی در مثل «وَلاَ الضَّالِّینَ» که تحفّظ بر تشدید، و الف توقف بر مقداری مدّ دارد، باید به همان مقدار الف را مدّ دهد.

* انسان باید قرائت نماز را صحیح بخواند، و کسی که به هیچ قسم نمی‌تواند همه سوره حمد را صحیح بخواند، باید به همان نحو که می‌تواند بخواند، اگر مقداری را که صحیح می‏خواند معتنابه باشد، ولی اگر آن مقدار ناچیز باشد، باید ـ بنا بر احتیاط واجب ـ مقداری از بقیه قرآن را که می‌تواند صحیح بخواند و به آن ضمیمه کند، و اگر نمی‌تواند باید تسبیح را به آن ضمیمه کند. و اما کسی که نمی‌تواند به کلی سوره را صحیح بخواند، لازم نیست چیزی عوض آن بخواند. و در هر صورت احتیاط مستحب آن است که نماز را به جماعت بجا آورد.

* کسی که به علّت پیشامدی لال شده، یا زبان او مرضی پیدا کرده که نمی‌تواند «اللّه أَکبَر» را بگوید، باید هر طوری که می‌‌تواند بگوید و اگر اصلاً نمی‌‌تواند بگوید باید تکبیر را در قلب خود بگذراند و برای آن طوری که مناسب گفتن اللّه اکبر باشد با انگشتش اشاره کند و اگر می‌‌تواند، زبان و لبش را هم حرکت دهد و امّا کسی که لال مادرزاد است باید زبان و لبش را به طوری که شبیه کسی است که تکبیر را می‌گوید، حرکت دهد و در آن حال با انگشتش نیز اشاره نماید و این حکم در مورد قرائت نماز و سایر ذکرهای آن نیز جاری می‌باشد.

* با توجه به این‏که افراد ناشنوا بخصوص ناشنوای مطلق که اصلاً تکلم ندارند یا تکلم بسیار نامفهومی دارند در خواندن نماز مشکل دارند و برای آنها اداء کلمات نماز مشکل است اگر از دل بگذرانند کافی است یا باید در حد امکان ادا نمایند؟
ـ اگر ناشنوای مطلق است و لفظ کبیر را اصلاً نمی‌داند زبان و لب‌ها را به همان نحو که در تکبیر حرکت داده می‌شود حرکت دهد و با انگشت به نحوی اشاره کند که این معنی را برساند اگر ممکن باشد و اگر ممکن نیست به هر نحو که می‌تواند اشاره کند و اگر ناشنوایی عارض شده و لفظ کبیر را به یاد دارد به مقدار ممکن لفظ را ادا کند و اگر اصلاً ‌ممکن نیست مانند ناشنوای مطلق عمل کند ولی لفظ تکبیر را به قلب بگذراند.

* جهر و اخفات در نماز به هنگام قرائت حمد و سوره برای افراد لال چه حکمی دارد؟ آیا تکلیف از آنها ساقط است؟
ـ قرائت ساقط است و با اشاره نماز بخواند.

* کسی که لال است یا زبان او مرضی دارد که نمی‌تواند تکبیره الاحرام (اللّه اکبر) را صحیح بگوید وظیفه‌اش چیست؟
– باید به هر طوری که می‌تواند بگوید، و اگر هیچ نمی‌تواند بگوید باید تکبیر را در قلب خود بگذراند، و برای او به‌طوری که مناسب حکایت لفظش باشد با انگشتش اشاره کند، و زبان و لبش را هم اگر می‌تواند حرکت دهد. و اما کسی که لال مادرزاد است باید زبان و لبش را به‌طوری که شبیه کسی است که تلفظ به تکبیر می‏کند حرکت دهد، و در آن حال با انگشتش نیز اشاره نماید.

رکوع
* کسی که برای رکوع باید با سر اشاره کند اگر نتواند با سر اشاره کند، باید به نیت رکوع چشم‌ها را بر هم بگذارد و ذکر آن را بگوید، و به نیت برخاستن از رکوع چشم‌ها را باز کند، و اگر از این هم عاجز است باید در قلب خود نیت رکوع کند ـ و بنا بر احتیاط واجب ـ با دست خود برای رکوع اشاره کند و ذکر آن را بگوید و در این صورت اگر ممکن است ـ بنا بر احتیاط واجب ـ جمع کند بین این عمل و اشاره به رکوع در حال نشستن.

* هرگاه نتواند به اندازه رکوع خم شود، باید به چیزی تکیه دهد و رکوع کند، و اگر موقعی هم که تکیه داده نتواند به طور معمول رکوع کند، باید به اندازه‌ای که عرفاً به آن رکوع گفته شود خم شود، و اگر به این مقدار نیز نتواند خم شود، باید برای رکوع با سر اشاره نماید.

* کسی که نمی‌تواند ایستاده رکوع کند ولی برای رکوع می‌تواند در حالی که نشسته است خم شود، باید ایستاده نماز بخواند و برای رکوع با سر اشاره نماید، و احتیاط مستحب آن است که نماز دیگری هم بخواند، و موقع رکوع آن بنشیند و برای رکوع خم شود.

سجده‌های واجب
* در هر یک از چهار سوره «سجده» و «فصّلت» و «النجم» و «علق» یک آیه سجده است که اگر انسان بخواند یا گوش دهد، بعد از تمام شدن آن آیه باید فوراً سجده کند، و اگر فراموش کرد هر وقت یادش آمد باید سجده نماید. و در شنیدن بدون اختیار سجده واجب نیست، اگرچه بهتر سجده نمودن است.

* اگر انسان موقعی که آیه سجده را گوش دهد، خودش نیز بخواند، باید دو سجده نماید.

* در غیر نماز اگر در حال سجده، آیه سجده را بخواند یا گوش کند، باید سر از سجده بردارد و دوباره سجده کند.

* اگر انسان شخصِ خواب یا دیوانه یا بچه‏ای که قرآن را تشخیص نمی‌دهد، آیه سجده‌‌دار را بخواند و فرد آن را گوش دهد، سجده واجب است؛ ولی اگر از ضبط صوت یا لوح‌های فشرده (CD یا DVD) و مانندِ آن، آیه سجده‌‌دار را گوش کند، سجده واجب نیست و در پخش رادیویی یا تلویزیونی نیز اگر صدای قرآن قبلاً ضبط شده و پخش می‌‌شود، همین حکم را دارد؛ ولی اگر شخصی در ایستگاه رادیو یا تلویزیون آیه سجده‌‌دار را بخواند و به طور مستقیم پخش شود و فرد آن را گوش دهد، سجده، واجب است.

* اگر در نماز آیه سجده را گوش دهد، نمازش صحیح است، و اگر در نماز واجب باشد ـ بنا بر احتیاط واجب ـ به سجده اشاره نماید، و بعد از نماز سجده آن را بجا آورد.

سلام و جواب آن
* فرد باید جواب سلام را چه در نماز و چه در غیر نماز، طوری بگوید که سلام کننده بشنود، ولی اگر سلام کننده ناشنوا باشد یا سلام کننده سلام داده و سریع رد شود، چنانچه ممکن باشد که جواب سلام را با اشاره یا مانند آن به او بفهماند، جواب دادن لازم است و اگر فهماندن جوابِ سلام به سلام کننده ممکن نباشد، جواب دادن در نماز جایز نیست و در غیر نماز نیز لازم نمی‌باشد.

نماز جماعت
* در نماز جماعت آیا اقتدا به آسیب‌دیده گویایی جایز است؟
ـ جایز نیست.

* آیا شخص آسیب‌دیده گویایی (اخرس) می‌تواند به آسیب‌دیده گویایی دیگر (اخرس دیگر) اقتدا کند؟
ـ به احتیاط واجب نمی‌تواند.

نماز جمعه
۱ـ صحبت کردن هنگامی که امام مشغول خطبه خواندن است مکروه است، مگر آنکه مانع از گوش دادن به خطبه باشد که در این صورت ـ بنا بر احتیاط ـ جایز نیست.
۲ـ گوش دادن به دو خطبه ـ بنابر احتیاط ـ واجب است، ولی کسانی که معنای خطبه را نمی‏فهمند گوش دادن بر آنها واجب نیست.
۳ـ حضور در وقت خطبه امام، واجب نیست.

مبطلات
* از مبطلات نماز آن است که عمداً تکلّم کند، هرچند به کلمه‌ای که بیش از یک حرف نداشته باشد اگر آن حرف در معنای خودش باشد مثل «ق» که در زبان عربی به معنای این است که «نگهداری کن»، یا به معنای دیگری باشد مثل «ب» در جواب کسی که از حرف دوّم الفبا سؤال کند، و چنانچه هیچ معنائی نباشد اگر مرکب از دو حرف یا بیشتر باشد، باز هم ـ بنا بر احتیاط ـ مبطل نماز است.

* از مبطلات نماز، کاری است که صورت نماز را به هم بزند، مثل به هوا پریدن و مانند آن، عمداً باشد یا از روی فراموشی؛ ولی کاری که صورت نماز را به هم نزند، مثل اشاره کردن با دست اشکال ندارد.

حج
تلبیه
* بر مکلف لازم است الفاظ تلبیه را یاد گرفته و ادا نمودن آن‌ها را به‌طور صحیح نیز یاد بگیرد، مانند تکبیره الاحرام در نماز، هر چند این معنی با تلقین دیگری باشد، یعنی دیگری که خوب بلد است بگوید مکلف مانند او بگوید، پس اگر این الفاظ را یاد نگرفت و تلقین هم برایش میسور نبود، در این صورت می‌تواند به اداء غیر صحیح آن‌ها اکتفا نماید، به شرط اینکه آن‌قدر صحیح نباشد که عرفاً صدق تلبیه بر آن نکند، پس اگر طوری باشد که عرفاً بر آن صدق نکند، احوط این است که هم الفاظ و جمله‌های دیگری از زبان عربی که همان معانی را بدهد بگوید و هم ترجمه تلبیه را بگوید و هم نائب جهت اداء تلبیه بگیرد.

* شخص گنگ و لال اگر به علّت عارضه که برای او پیش آمده چنین شده است، در صورتی که توجه به الفاظ تلبیه برای او حاصل شود و آن‌ها را درک نماید، باید تلبیه را به اندازه‌ای که می‌تواند بگوید، و اگر نتواند اصلاً آن را ادا نماید، باید در وقتی که آن را بر قبل خود می‌گذراند زبان و دو لب خود را مانند کسی که تلبیه می‌گوید به حرکت در آورده، و با انگشت خود به آن اشاره نماید به طوری که الفاظ تلبیه را مجسّم کند.
اما کسی که از اوّل گنگ و لال و کر بوده و هر کسی که مثل او است باید زبان و دو لب خود را مانند کسی که تلبیه می‌گوید به حرکت در آورد، و با انگشت خود نیز به آن اشاره نماید.

نائب گرفتن
* آیا جایز است کسی را برای ادای حجهالاسلام اجیر کنند، در صورتی که از پیش معلوم باشد که به یکی از طرق زیر از ادای عمل اختیاری ناتوان است؟
۱٫ اگر از وقوف اختیاری در عرفه یا مزدلفه معذور باشد و وقوف اضطراری را انجام دهد.
– بنابر احوط نیابت او مُجزی نیست.
۲٫ اگر از ادراک وقوف اختیاری برای همه وقت معذور باشد و تنها به مقدار رکن توقف کند.
– بعید نیست که نیابتش جایز باشد.
۳٫ اگر شخصاً از انجام طواف عمره تمتع یا حج و یا سعی آن دو معذور باشد و ناچار برای آن‌ها نایب بگیرد.
– بنابر احوط نیابتش مجزی نیست.
۴٫ اگر لبیک گویی‌اش غلط باشد و حتی با تلقین نتواند جملات را درست ادا کند، لذا خود لبیک بگوید و دیگری را هم نایب بگیرد تا لبیک بگوید.
– احوط مُجزی نبودن نیابتش است.
۵٫ اگر در قرائتش غلطی باشد که با آن نتواند نماز طواف را طبق روش معتبر شرعی به جای آورد، لذا خود نماز بخواند و دیگری را هم برای ادای آن نایب بگیرد.
– احوط مُجزی نبودن نیابتش است.
۶٫ اگر شخصاً از رمی جمره عقبه در روز عید معذور باشد، لذا دیگری را برای آن نایب بگیرد.
– احوط مُجزی نبودن نیابتش است.
۷٫ اگر از مبیت در منی معذور باشد.
– بنابر اظهر نیابتش جایز است.
۸٫ اگر شخصاً از رمی جمرات در روز یازدهم و دوازدهم معذور باشد، لذا دیگری را نایب بگیرد.
– بعید نیست که نیابتش صحیح باشد.
۹٫ اگر نسبت به ارتکاب پاره‌ای محرمات احرام، چون در سایه قرار گرفتن و پوشاندن سر و مانند آن‌ها معذور باشد.
– نیابتش جایز است.

خمس
* آیا پرداخت خمس و زکات بر افراد کم‌توان ذهنی و دیگر معلولان واجب است؟ لازم به تذکر است معلولین به چهار دسته نابینا، ناشنوا (کر و لال)، ناتوان در حرکت دست و پا (حرکتی که اصطلاحاً فلج نامیده می‌شوند) و ناتوان ذهنی (اصطلاحاً دیوانه نامیده می‌شوند) طبقه‌بندی شده‌اند.
ـ کسی که ادراک در حد تکلیف دارد باید خمس بدهد و کسی که ندارد ولی او باید خمس اموالش را بدهد.

خوردن و آشامیدن
* آمپول و سرم روزه را باطل نمی‌کند، هرچند آمپول تقویتی یا سرم قندی نمکی باشد، و همچنین اسپری که برای تنگی نفس استعمال می‌شود اگر دارو را فقط وارد ریه کند روزه را باطل نمی‌کند، و همچنین دارو در چشم و گوش ریختن، روزه را باطل نمی‌کند، اگرچه مزه آن به گلو برسد. و اگر در بینی بریزد اگر به حلق نیز نرسد روزه را باطل نمی‌کند.

* ریختن دارو در چشم و گوش، روزه را باطل نمی‌کند، هرچند مزه آن به گلو برسد و امّا اگر دارو را در بینی بریزد، چنانچه نداند به حلق می‌رسد یا نه و قصد رساندن آن به حلق را هم نداشته باشد، روزه را باطل نمی‌کند، ولی اگر فرد آب یا چیز دیگر را از طریق بینی وارد حلق و مری نماید، آشامیدن صدق نموده و روزه را باطل می‌کند.

امر به معروف
* امر به معروف و نهی از منکر دارای مراتب و مراحلی است:
۱٫ اظهار انزجار درونی و ناراحتی قلبی از ترک معروف یا انجام منکر به کارهایی مثل اخم کردن یا رو گرداندن از شخص گناهکار یا سخن نگفتن با وی یا ترک رفت و آمد و معاشرت با او.
۲٫ تذکّر با زبان و گفتار به صورت موعظه و ارشاد و بیان ثواب معروف و عذاب منکر یا به صورت تهدید و ترساندن به گونه‌ای که دروغ محسوب نگردد؛ هرچند با استفاده از کلمات تند و خشن که خالی از گناه باشد.
۳٫ اقدامات عملی از قبیل کتک زدن، در تنگنا قرار دادن، حبس نمودن و مانند آن، ولی نباید به حدّی برسد که سبب شکستن یا نقص عضو یا مجروح شدن بدن و مانند آن شود و به تعبیر دیگر اقدامات عملی نباید به گونه‌ای باشد که موجب دیه یا قصاص گردد.

* آیا به فرد کم توان ذهنی، ناشنوا، معلول جسمی- حرکتی که نماز را غلط می‌خواند لازم است تذکر دهیم؟
ـ اگر ممکن باشد باید به مقدار تمکن، به او تفهیم شود.

قسم
* قسَم چند شرط دارد:
اوّل: کسی که قسَم می‌خورد باید بالغ و عاقل باشد، و از روی قصد و اختیار قسَم بخورد، پس قسَم خوردن بچه و دیوانه و مست و کسی که مجبورش کرده‌اند درست نیست، و همچنین است اگر در حال عصبانی بودن بی قصد یا بی‌اختیار قسَم بخورد.
دوّم: کاری را که برای آن قسَم می‌خورد باید حرام یا مکروه نباشد، و کاری را که قسَم می‌خورد ترک کند، باید واجب یا مستحب نباشد، و اگر قسَم بخورد کار مباحی را بجا آورد یا ترک کند، چنانچه آن فعل یا ترک از نظر عقلا رجحان داشته باشد، یا برای شخص او مصلحتی دنیوی داشته باشد، قسَمش صحیح است.
سوّم: به یکی از اسم‌های خداوند عالم قسَم بخورد که به غیر ذات مقدس او گفته نمی‌شود، مانند خدا، و اللّه، یا خدا را به صفات و افعالی یاد کند که مخصوص اوست مثلاً بگوید: قسم به آن کسی که آسمان‌ها و زمین را آفرید، و نیز اگر به اسمی قسَم بخورد که به غیر خدا هم می‌گویند، ولی به قدری به خدا گفته می‌شود که هر وقت کسی آن اسم را بگوید، ذات مقدس حق در نظر می‌آید، مثل آنکه به خالق و رازق قسَم بخورد، صحیح است، بلکه اگر به اسمی قسَم بخورد که فقط در مقام قسَم خوردن ذات حق از آن به نظر میآید، مثل سمیع و بصیر باز هم‌قسمش صحیح است.
چهارم: قسَم را به زبان بیاورد، ولی آدم لال اگر با اشاره قسَم بخورد صحیح است، و کسی که قادر بر تکلم نیست، اگر بنویسد و آن را در قلبش قصد کند کافی است، بلکه قادر بر تکلم نیز اگر بنویسد ـ بنا بر احتیاط واجب ـ، باید به آن عمل کند.
پنجم: عمل کردن به قسَم برای او ممکن باشد، و اگر موقعی که قسَم می‌خورد ممکن نباشد و بعداً ممکن شود، کافی است، و اگر موقعی که قسَم می‌خورد ممکن باشد و بعداً از عمل به آن عاجز شود، از وقتی که عاجز می‌شود قسَم او به هم میخورد، و همچنین است اگر به قدری مشقت پیدا کند که نشود آن را تحمل کرد، و این عجز اگر به اختیار او باشد، یا بدون اختیار ولی او در تأخیر از زمان قدرت عذری نداشته باشد، گناه کرده و کفاره واجب است.

احترام به والدین
* وظیفه واجب فرزند در مقابل پدر و مادر نسبت به کارهایی که مربوط به خود آنها می‌شود دو امر است:
۱٫ احسان به آنها: منظور از آن کمک مالی و تأمین نیازهای زندگی‌شان در صورت فقر و نیاز و نیز برآوردن خواسته‌های آنها به اندازه معمول به مقداری که طبع بشری آن را اقتضا می‌کند و ترک آن مقدار، ناسپاسی نسبت به رفتارهای خوب پدر و مادر با او به حساب می‌آید، می‌باشد و این احسان با توجّه به مختلف بودن حال پدر و مادر از نظر وضعیت مالی و جسمی، فقیر بودن یا فقیر نبودن، قوّت و ضعف بدنی و مانند آن فرق می‌کند.
۲٫ برخورد نیک با آنان و بی‌ادبی نکردن نسبت به آنان، چه از نظر گفتار و چه از جهت رفتار، هرچند والدین به او ظلم کرده باشند، همچنان که در روایت نقل شده است: اگر تو را زدند آنها را مران بلکه بگو خداوند متعال شما را بیامرزد.

یادگیری
* نابینایان از دو طریق حس لامسه و حس شنوایی می‌توانند قرآن و احکام و مسائل دینی را یاد بگیرند، یا ناشنوایان از طریق زبان اشاره مسائل دینی را یاد می‌گیرند، آیا وظایف این دو گروه در فراگیری مسائل شرعی مثل افراد عادی و سالم است؟
– به مقداری که متمکن‌اند تکلیف دارند.

* بر مکلف لازم است الفاظ تلبیه را یاد گرفته و ادا نمودن آن‌ها را به‌طور صحیح نیز یاد بگیرد، مانند تکبیره الاحرام در نماز، هر چند این معنی با تلقین دیگری باشد، یعنی دیگری که خوب بلد است بگوید مکلف مانند او بگوید، پس اگر این الفاظ را یاد نگرفت و تلقین هم برایش میسور نبود، در این صورت می‌تواند به اداء غیر صحیح آن‌ها اکتفا نماید، به شرط اینکه آن‌قدر صحیح نباشد که عرفاً صدق تلبیه بر آن نکند، پس اگر طوری باشد که عرفاً بر آن صدق نکند، احوط این است که هم الفاظ و جمله‌های دیگری از زبان عربی که همان معانی را بدهد بگوید و هم ترجمه تلبیه را بگوید و هم نائب جهت اداء تلبیه بگیرد.

* آیا به فرد کم توان ذهنی، ناشنوا، معلول جسمی- حرکتی که نماز را غلط می‌خواند لازم است تذکر دهیم؟
ـ اگر ممکن باشد باید به مقدار تمکن، به او تفهیم شود.

پزشکی
* با پیشرفت‌های پزشکی هم اکنون قرنیه چشم و حلزون گوش برای نابینایان و ناشنوایان پیوند زده و بینایی و شنوایی آنها را برمی‌گردانند. برای این عمل از قرنیه چشم و حلزون گوش فردی که تازه فوت کرده استفاده می‌نمایند، حکم این مسأله چیست؟
ـ قطع عضو میت مسلمان در چنین موردی جایز نیست ولی اگر خود او وصیت کرده باشد دیه لازم نیست اما از غیر مسلمان اشکال ندارد.

فصل دوم: پژوهش‌ها

فقدان و کمبود منابع علمی درباره «فقه ناشنوایی از منظر شیعه» موجب شده، تحقیقات اندکی در زمینه وظایف شرعی ناشنوایان و حقوق فردی و اجتماعی آنان عرضه شود.
مجموعه حاضر به منظور جبران این خلأها آماده شده است. البته کامل و جامع نیست و فقط اطلاعات راهبردی است که می‌تواند کاربران را راهنمایی کند.

احکام و تکالیف شرعی ناشنوایان
اعظم قاسمی

اشاره
این مقاله حقوق ناشنوایان را از منظر فقیهان مسلمان را بررسی می‌کند. ابتدا مبانی فقهاء درباره شرایط تکلیف و زبان اشاره در منابع اصیل اسلامی یعنی قرآن و حدیث پی گرفته سپس وظایف فردی ناشنوایان در ارتباط با خداوند مثل نماز را آورده است. در ادامه وظایف اجتماعی و مدنی آنها را بررسی کرده است.

فقیهان مسلمان در قرون گذشته به تفصیل درباره ناشنوایان (اخرس، اصمّ، ابکم) بحث کرده و بر اساس قواعد و مستندات شرعی، وظایف آنان را تبیین نموده‌اند. آنان در تحقیقات و نیز در تدریس فقه هر جا به موضوع ناشنوا رسیده‌اند، روایات و آیات و اقوال فقهای پیشین را آورده و بررسی کرده‌اند. ناشنوا در فرهنگ فارسی معاصر به معنای کسی است که توان شنیدن و گفتن ندارد. اما در فرهنگ عربی اصمّ ناشنوا و ابکم به لال یا ناگویا گفته می‌شود.
این مقاله صرفاً گزارشی از تلاش‌های فقیهان مسلمان در ابواب فقه برای بیان وظایف ناشنوایان است. اما شیوه فقیهان اینگونه است که قبل از ورود به مباحث فقهی، موضوع را از منظر واژه‌شناسی هم بررسی می‌کنند، از این‌رو نخست لغات ناشنوایی در متون اسلامی تجزیه و تحلیل، سپس به مباحث فقهی می‌پردازیم.
بررسی لغوی: فقیهان و پژوهشگران فقه اول هر مبحث به بررسی واژه‌هایی مثل اخرس، اصمّ و اشاره الاخرس پرداخته‌اند. بعضی از آنان نظر لغویون قدیم را با کارشناسان ناشنوایی جدید مقایسه کرده‌اند. لاحم می‌نویسد، متخصصین جدید معتقدند هر کس بیشتر از ۷۰ دسیبل نشنود، ناشنوا محسوب می‌شود. او بین اصمّ و صمّ تفاوت قائل شده و اصمّ کسی است که گوش‌هایش بر اثر عارضه‌ای، شنوایی‌اش ضعیف یا بسیار ضعیف شده به طوری که نیاز به وسایل کمک شنوایی دارد. اما صمّ کسی است که مادرزاد کر و لال است و توان بیان و شنیدن ندارد. این فرد از وسایل کمکی هم نمی‌تواند استفاده کند.
اخرس از خَرِسَ به معنای کسی است که توان بیان و تکلم ندارد. به دلیل آسیب دیدن تارهای صوتی یا بیماری حنجره نمی‌تواند مقاصد خود را تفهیم نماید. یا مادرزاد و ژنتیکی و ارثی این مشکل را دارد.
عبدالعادل معتقد است فقهای مسلمان کمتر از تعریف‌های تخصصی پزشکی برای تعریف اخرس استفاده کرده و عمدتاً به کتب لغت اعتماد نموده‌‌اند.
ناشنوایی در فرهنگ عربی با این واژه‌ها تعبیر می‌شود: حُبسه، اصم، ابکم، اعجم، مصمت (مشتق از صَمت)، عُقله (گیر کردن زبان)، هثهثه (اختلاط در کلام به طوری که کلامش مفهوم نیست)، متعتع (به دلیل ترس و هراس زبانش بند می‌آید)، الثغ (کسی که حرف راء را لام و غین را سین و ثاء را صاد و جیم را گاف تلفظ می‌نماید)، أرت عجول در سخن گفتن به طوری که کلامش واضح و مفهوم نیست. تَمتام و تمتمه کسی که تاء بسیار استفاده می‌کند و در بیان کلمه، دائم تاء شنیده می‌شود. مثلاً می‌خواهد بگوید کتاب می‌گوید تتاب. الیغ کسی که به دلیل یاء آوردن آخر واژگان، کلامش روشن و واضح نیست. فأفأه کسی از ف بسیار استفاده می‌کند. الکن کسی که لکنت و بریدگی در کلامش هست. اَلَف کسی که حروف را در هم داخل می‌کند و یا حروف را تکرار می‌کند. مثلاً به جای گفتن کتاب می‌گوید: کککتابب.
همه این‌ها در کتب لغت قدیم بیان و تعریف شده است. یعنی بر مبنای دانش متعارف و مرسوم قرون سابق بنا شده است. اما امروزه دانش گفتار درمانی و روان‌شناسی، بخش گفتار تقسیم‌بندی جدید و تعاریف جدیدتر دارد.
زبان اشاره: ناشنوایان برای تفهیم مقاصد خود یا تفاهم با دیگران و فهم مقصودهای دیگران به ناچار باید از اشارات استفاده کنند. اشاره در دهه‌های جدید پیشرفت وسیع پیدا کرده و انواع مختلف یافته است. نیز قوانین بین‌المللی و قواعد مهمی پیدا کرده است. اما زبان اشاره از قدیم بوده و ملت‌ها و اقوام مختلف از آن استفاده می‌کرده‌اند. قدمت آن به اندازه تاریخ حیات انسان‌ است. پس از پیدایش انسان و آغاز فعالیت‌های اجتماعی انسان‌ها با اشاره با یکدیگر گفتگو داشتند.
قرآن کریم به کاربرد و استعمال اشاره در امت‌های قبل از رسول خاتم محمد(ص) پرداخته است: درباره حضرت زکریا می‌فرماید: قال ربّ اجعل لی آیهً قال آیتک الاّ تکلّمَ النّاس ثلاثه أیّامٍ إلاّ رمزاً و اذکر ربّک کثیراً (آل عمران، آیه ۴۱). مفسرینی مثل قرطبی رمز را همان اشاره با دست و چشم دانسته‌اند.
نیز در سوره مریم آیه ۱۱، کلمه اوحی به معنی ایما و اشاره آمده است. و باز در سوره مریم آیه ۲۹ این آیه آمده است: فاشارت الیه قالوا کیف نکلم من کان فى المهد صبیاً. یعنی مریم به عیسی که در گهواره و بچه بود، اشاره کرد و خطاب به جمع گفت بگویید، گفتند چگونه با کسی که بچه و در گهواره است، سخن بگوییم.
اما حضرت رسول(ص) در جاهای مختلف از اشاره استفاده کرده و با زبان اشاره، مطالبی را بیان کرده است. از جمله حضرت برای نزدیکی نیکوکار به ایتام و خودش را با علامت انگشت سبابه و انگشت وسطی با حالت چسبیده نشان می‌دهد.
عن عبدالعزیز بن ابی حازم عن ابیه عن سهل قال: قال رسول اللّه(ص): انا و کافل الیتیم فی الجنه هکذا و اشار بالسبابه و الوسطی و فرج بینهما شیئاً.
حضرت برای اینکه بیست و نه روز یک ماه را نشان دهد انگشتان دو دست را دو بار باز و بسته می‌کند که می‌شود بیست بار سوم انگشت بزرگ (ابهام) را می‌بندد و دیگر انگشتان دو دست را نشان می‌دهد مجموعه این اشاره، ۲۹ را نشان می‌دهد. متن این روایت اینگونه:
عن جبله بن سحیم قال سمعت ابن عمر عنهما یقول قال النبی(ص): الشهر هکذا و هکذا و خنس الابهام فی الثالثه
شرایط تکلیف: دین اسلام برای اینکه انسان‌ها دستورات الهی را انجام دهند و معنی عمل به دستورات را بدانند توجه عمیق به بعد جسمانی و روانی وجود انسان داشته و شرایطی را قرار داده که انسان‌ها تا آن شرایط را نداشته باشند مکلف نیستند که این شرایط عبارت‌اند از:
۱- بلوغ: یعنی انسان‌ها اگر به یک مرحله‌ای از رشد جسمانی برسند مکلف هستند، پسرها با اتمام پانزده سالگی و دخترها با ۹ سالگی به سن بلوغ می‌رسند (با علائم بلوغ که در کتب فقهی ذکر شده است) یعنی جسم و روان آن‌ها آماده دریافت دستورات الهی و معنای دستورات الهی و انجام آن‌ها است. ناشنوایان نیز مانند انسان‌های عادی حائز این شرایط هستند و مانند انسان‌های شنوا به مرحله بلوغ جسمانی می‌رسند.
۲- عقل: یعنی انسان قوه تفکر و تعقل را که خداوند به انسان عنایت فرموده است دارا باشد. قبح و حسن خیلی از مسائل را بفهمد، در برخورد با مسائل روزمره زندگی دارای تجزیه و تحلیل باشد و به تعبیری رسیده باشد یعنی هم جسم و هم روان و عقل وی به مرحله‌ای از رشد جسمی و عقلی برسد که به تنهایی از عهده تکالیف شرعی خود برآید.
ناشنوایان نیز دارای این شرط هستند، و مانند انسان‌های عادی قدرت تجزیه و تحلیل دارند.
۳- قدرت: جسم انسان به گونه‌ای سالم باشد که قدرت انجام تکالیف الهی را چه در بعد فردی مانند نماز، روزه، حج و … و چه در بعد اجتماعی مانند جهاد و … را داشته باشد.
چنانچه قدرت به انجام تکالیف را نداشت به نسبت آنچه که قدرت ندارد مکلف نیست و به میزان قدرت خودش تکلیف دارد، مثلاً کسی که قدرت خواندن نماز به صورت ایستاده را ندارد تکلیف ندارد. بلکه باید نشسته نماز بخواند و … وقتی به ناشنوایان توجه داشته باشیم متوجه این قضیه می‌شویم که ناشنوایان در قرائت اذکار نماز و یا چیزهایی که به قرائت مربوط می‌شود نقص دارند.
۴- علم: انسان در صورتی مکلف به انجام تکالیف الهی هست که تکالیف الهی به وی رسیده باشد و نسبت به اینکه مکلف است یا نه، کیفیت انجام تکلیف چگونه است به چه صورتی باید تکالیف را انجام داد و … چه در بعد فردی مانند نماز، روزه، حج، نکاح و غیره. چه در بعد اجتماعی مانند عقود (تجارت‌ها و …) و ایقاعات (مانند طلاق) شیوه انجام آن‌ها چگونه است باید علم داشته باشد، چنانچه عالم نبود و جهل داشت مکلف نیست و باید دنبال علم باشد.
کسانی که شرایط فوق را به طور کامل ندارند، مثلاً قدرت کافی بر انجام تکالیف ندارند، به اندازه‌ای که قدرت دارند مکلف هستند.
تکالیف الهی ناشنوایان: در مورد انسان‌هایی که عضوی از بدنشان نقص دارد و این نقص در یادگیری و تفهیم مطالب تأثیر مستقیم دارد مانند ناشنوایان، باید ملاحظه کرد که آیا شرایط مذکور را به طور کامل دارند یا خیر.
وقتی ناشنوا را در قالب چهارگانه شرایط تکلیف قرار می‌دهیم متوجه این قضیه می‌شویم که ناشنوا شرط بلوغ و عقل را دارا می‌باشد مانند انسان‌های عادی، در شرط علم نیز در مدارس ناشنوایان چه با زبان اشاره و چه با روش‌های دیگر تا حدودی به وی احکام الهی آموزش داده می‌شود بنابراین علم را هم به صورت نسبی و به مقدار توان و قدرت خود می‌تواند داشته باشد. فقط نقص ناشنوا در شرط قدرت است، وی شرایط انسان‌های عادی را ندارد مانند انسان‌های عادی نمی‌تواند الفاظ را تلفظ نماید، مقصود خود را بیان کند، آن انتظاری که اسلام از فرد عادی دارای قدرت دارد ناشنوا فاقد آن قدرت است.
وقتی به سراغ دین می‌رویم متوجه می‌شویم که حدود ۱۴۰۰ سال قبل ائمه معصومین ما به این قشر از جامعه نه تنها بی‌توجهی نکرده و آن‌ها را فراموش نکرده‌اند بلکه تحت عنوان «الاخرس» از آن‌ها یاد کرده‌اند، و هر کجایی که نیاز به صحبت و ذکر قرائت بوده اسلام باب مستقلی را به ناشنوایان اختصاص داده است که به اختصار به بحث، نماز، نکاح (ازدواج)، طلاق، عقود و ایقاعات در مورد ناشنوایان می‌توان اشاره کرد. در بعد نماز چون قرائت قرآن و ذکر وجود دارد، در بحث ازدواج چون ناشنوا نیز مانند انسان عادی باید کسی را وکیل خود قرار دهد تا صیغه محرمیت را قرائت نماید، یا حتی خودش قرائت نماید در بحث طلاق نیز چون نیاز به بیان و تفهیم جدایی است ناشنوا نیاز به قرائت دارد. در بحث معاملات که نیاز به عقد قرارداد بین فروشنده و خریدار است و ناشنوا یا بایع (فروشنده) است یا مشتری که بحث ایجاب و قبول شرط است.
نماز ناشنوا: بعد از آنکه فهمیده شد ناشنوا مکلف به انجام تکالیف الهی است یکی از تکالیف، نماز می‌باشد. در نماز بدن نمازگزار باید آرام باشد و حرکت نکند در حالی‌که این شرط در مورد ناشنوا صادق نیست یعنی می‌تواند دستانش را حرکت دهد. در نماز، قرائت قرآن (حمد و سوره) باید صحیح باشد در حالی که ناشنوا لازم نیست مانند انسان عادی با قرائت صحیح بخواند. دلیل این مدعا روایت ائمه معصومین است.
تلبیه الاخرس و تشّهده و قرائه القرآن فی الصلاه تحریک لسانه و اشارته باصبعه. «لبیک گفتن ناشنوا و قرائت تشهد وی و قرائت قرآن (حمد و سوره) وی در نماز به صورت حرکت زبان و اشاره کردن با انگشتان است.» از این روایت و روایات دیگر این استنباط می‌گردد که ناشنوا به اندازه وسع و قدرت خودش مکلف به ادای نماز است به صورت ذیل:
۱- کیفیت ایستادن و نشستن ناشنوا مثل انسان‌های عادی است.
۲- فقط قرائت نماز ناشنوا با دیگران فرق دارد.
۳- ناشنوا باید زبانش را حرکت دهد تا افکار را بیان کند.
۴- و با دستانش چیزهایی را که قرائت می‌کند، اشاره آن‌ها را در بیاورد.
فقیهان در این مورد چنین گفته‌اند: انه یُجْزئ لاخرس فی القرائه و التشهد و سایر الاذکار و ما اشبهما ان یحرک لسانه و یعقّد قلبه و یشیر باصبعه و فی دلاله علی الاعجم و الاخرس فی التلبیه و النکاح و الطلاق و العقود و الایقاعات و علی جواز هذه الاشیاء بغیر العربیه مع تعذّرها.
«جایز است برای ناشنوا در قرائت و تشهد و سایر ذکرها و آنچه شباهت به ذکرها دارد به اینکه ۱- زبانش را حرکت دهد ۲- در قلبش منعقد کند کلمات را ۳- با دستانش اشاره نماید و این قانون برای ناشنوا و کسی که زبان عربی نمی‌داند در بحث نماز، ازدواج طلاق، عقدها (مانند تجارت‌ها)، ایقاعات (جاهایی که نیاز به رضایت طرف مقابل نیست مانند طلاق) در صورتی‌که عذر و مشکل دارد صادق می‌باشد».
حتی در بحث طلاق تکلیف ناشنوا را دین کاملاً معین کرده است و روایات متعددی ذکر شده که به یکی از آن‌ها اشاره می‌گردد.
قال الصادق: طلاق الاخرس ان یاخذ مقنعتها و یضعها علی رأسها و یعتزلها «طلاق ناشنوا به این صورت است که چادرش را بردارد و در سرش بگیرد و خانه را ترک کند طلاق تحقق پیدا کرده است.»
عبادتهای ناشنوایان: کسی که قادر به گفتار نیست، در بخشهای گفتاری عبادات، در فقه، احکام مخصوص به خود را دارد؛ اما در سایر بخشهای عبادات که شامل نیت و رفتارهای عبادی است، همچون دیگران عمل می‌کند.
نماز که مهم‌ترین عبادت در اسلام است شامل همین سه بخش است. از ابتدای آن نیتهای نماز و قصد انجام برای خدا وجود دارد، سپس در بخشهایی مانند حمد و سوره، گفتارهایی بر زبان جاری می‌شود و در بخشهای دیگری مانند رکوع و سجود رفتارهای عبادی انجام می‌پذیرد. فقهای شیعه تصریح کرده‌اند کسی که نمی‌تواند تکلم کند، بخشهای گفتاری مانند گفتن «اللّه اکبر» در آغاز نماز را با اشاره و نیت متناسب با آن انجام می‌دهد.
البته از آنجا که گرفتگی زبان و عدم قدرت بر تکلم در کمی و زیادی مراتبی دارد، به هر اندازه و کیفیتی که قادر باشد زبان و صدای خود را برای ادای گفتار مناسب به کار می‌بندد. برخی از فقها بر این باورند که: اگر به هیچ وجه قادر به تکلم نیست، افزون بر نیت و اشاره، زبان خود را هم حرکت می‌دهد. برخی دیگر اشاره با انگشت را لازم شمرده‌اند. دسته‌ای دیگر حرکت زبان، حرکت لب و زبان کوچک (در ابتدای حلقوم) را هم لازم دانسته‌اند.
شبیه به همین مطلب را درباره قرائت نماز هم گفته‌اند. این حکم درباره همه بخشهای گفتاری نماز، مانند ذکر رکوع و سجود، تشهد و سلام و نیز، سایر عبادت‌های گفتاری مانند ذکر تلبیه در آغاز احرام برای حج و عمره جریان دارد. روایات و سایر مستندهایی که برای این حکم بیان کرده‌اند، دلالت بر این عمومیت دارد. در روایتی از امام صادق(ع) تصریح شده است که: تشهد و قرائت در نماز برای لال با حرکت زبان و اشاره انگشت انجام می‌گیرد.
معاملات و روابط اجتماعی ناشنوایان: با توجه به دیدگاه عمومی شیعه و شمول ادله فقهی، کرولالها همچون سایر انسانها اهلیت بهره‌مندی و تصرف در معاملات را دارند. بنابراین مالک اموال می‌شوند و صاحب حقوق می‌گردند و می‌توانند به معاملات مختلف اقدام کنند. از شرایط معاملات تا آنجا که به تکلم و تلفظ نیاز نباشد، فرقی بین ناشنوایان و دیگران نیست. به این ترتیب لازم است اراده و انشای معاملات را داشته باشند؛ اما در ابراز یا اجرای آن از ابزارهای دیگری غیر از تکلم، مانند اشاره استفاده می‌کنند.
در معاملات بر خلاف عبادات، امکان وکیل گرفتن برای اجرای معامله وجود دارد. بنابراین کرولال می‌تواند برای معاملاتی که در صحت آنها گفتار لازم است وکیل بگیرد؛ مانند وکیل گرفتن برای اجرای عقد نکاح یا اجرای طلاق. اما فقها می‌گویند: لازم نیست وکیل بگیرد و می‌تواند به همان شکل اشاره بسنده کند. در اینجا به برخی از مهم‌ترین مواردی که فقها درباره روابط حقوقی کسی که قادر به گفتار نیست بحث کرده‌اند، اشاره می‌شود؛ در همه این موارد، دیدگاه مشهور فقیهان این است که تلفظ برای شخص قادر به آن شرط است:
نکاح: اگر هر دو یا یکی از دو نفر قادر به تکلم شدند، با اشاره به عقد نکاح مقصود خود را می‌رسانند. البته این اشاره باید به‌ گونه‌ای باشد که به آسانی گویای مقصود آنها باشد. فقیهان مشهور اهل سنت که در صحت نکاح، حضور گواه را هم شرط می‌دانند، می‌گویند باید اشاره به گونه‌ای باشد که گواهان آن را بفهمند.
وصیت: در وصیت بنابر اینکه تلفظ شرط صحت باشد، برای کسی که قادر به تکلم نباشد، اشاره‌ای که منظور او را برساند کفایت می‌کند.
طلاق: فقیهان در باب طلاق، با تفصیل نسبتاً بیشتری از طلاق لال سخن گفته‌اند. در مورد طلاق فقیهان گفته‌اند:
طلاق با اشاره واقع نمی‌شود؛ مگر اینکه شخص قادر به تکلم نباشد. در این صورت با اشاره‌ای که اراده انشای طلاق را بفهماند، واقع می‌شود. دلیل مسئله این است که طلاق لال همچون سایر عقود و ایقاعات او با اشاره واقع می‌شود. البته اشاره باید مفهم مقصود باشد. اصولاً شخص لال، عبادات و معاملات خود را همچون سایر امور گفتاری در زندگی خود با اشاره انجام می‌دهد.
روایاتی چند درباره طلاق لال (طلاق‌الاخرس) در جوامع روایی نقل شده است. در برخی از این روایات وقوع طلاق لال به انجام رفتارهایی با همسر که دلالت بر جدایی و عدم رضایت به ادامه زناشویی ‌کند، متوقف شده است؛ مانند به دست گرفتن روسری زن و گذاشتن آن بر سر او و روی گرداندن از او. در برخی دیگر از این روایات نوشتار به جای گفتار برای لال پیشنهاد شده است. صاحب جواهر پس از نقل این روایات می‌گوید: آنچه در این روایات برای بیان مقاصد لال بیان شده، همه از مصادیق اشاره، دلالت‌کننده بر مقصود است. بلکه برخی از آنها مانند نوشتار که برای لال جانشین گفتار می‌شود، از مصادیق بارز و اقوای اشاره‌اند که با آن مقاصد لال فهمیده می‌شود.
ذبح شرعی: یکی از شرایط صحت ذبح شرعی حیوانات (تذکیه) جاری کردن نام خداوند سبحان بر زبان است که هنگام ذبح، ذابح بر زبان می‌راند. اما درباره لال اگر بخواهد ذبح شرعی انجام دهد، برخی از فقها گفته‌اند: زبان خود را برای آن حرکت دهد. برخی دیگر گفته‌اند نام خداوند را از خاطر خود بگذراند. بعضی دیگر هم گفته‌اند: شخص لال، اگر اشاره‌ای که بر یاد خدا دلالت کند، از او سر زند، ذبیحه او حلال است. صاحب جواهر می‌گوید: مورد ذبح با سایر اعمال لال تفاوتی ندارد؛ بنابراین همانند سایر عبادات و معاملات، به اشاره بسنده‌ می‌شود. برخی با توضیح بیشتر گفته‌اند: ذابح لال برای خداوند، هنگام ذبح، به آسمان اشاره ‌کند.
گواهی دادن لال: لال می‌تواند به تحمل شهادت و ادای آن اقدام کند. ادای شهادت با اشاره و کمک سایر قراین امکان‌پذیر است. در اینجا نیز مانند جاهای دیگری که لال از اشاره یا ابزارهای دیگر برای بیان مقاصد خود استفاده می‌کند، باید به درستی و به شکلی قابل اعتماد مقصود او را بفهمند. خصوصیت مورد شهادت که در حضور قاضی اقامه می‌شود، این است که باید قاضی مقصود او را دریابد و همان مدلولی از اشاره لال معتبر است که قاضی به شکل قابل اعتمادی از او دریافته است.
ممکن است برای به دست آوردن مقصود کرولال، قاضی از کسانی استفاده کند که همانند مترجم لغت بیگانه، آگاه به مدلول اشاره کرولال باشند و در این کار خبرویت داشته باشند. این روند نه تنها برای گواهی دادن لال، بلکه برای سایر مواردی هم که باید او در دادگاه مطلبی را بفهماند طی می‌شود؛ مانند اینکه بخواهد نزد قاضی به چیزی اقرار کند یا به پرسشهای قاضی پاسخ دهد.
اما برخی از فقیهان اهل سنت، ظاهراً به دلیل مشکلاتی که در راه تفهیم و تفاهم با کرولال وجود دارد، اصولاً شهادت او را مشروع نمی‌دانند.
سایر حقوق، تکالیف و مسئولیتهای ناشنوایان: در کتابها و منابع فقهی، درباره هر یک از حقوق و تکالیف ناشنوایان به طور خاص و جداگانه سخن نرفته است. اما با توجه به دیدگاه عمومی اسلام و اطلاق ادله فقهی، با فرض اینکه کرولال سایر شرایط دارا شدن حقوق و برعهده گرفتن تکالیف و مسئولیتها را مانند بلوغ و عقل داشته باشد،‌ باید او را از این جهات، در دیدگاه اسلام، با سایر افراد یکسان دانست.
البته در این میان دارا شدن برخی از حقوق و نیز به عهده گرفتن برخی از مسئولیتها و مناصب که ارتباط مستقیمی با گفتار دارد، یا لااقل عدم قدرت بر تکلم، ممکن است موجب اشکالات و بلکه ضرر و زیانهایی برای خود شخص، دیگران یا حقوق عمومی جامعه ‌گردد، در این صورت عدم قدرت بر گفتار یا شنوایی به عنوان مانعی برای دارا شدن آن حقوق یا برعهده گرفتن آن مسئولیتها خواهد بود. برای نمونه، اگر قاضی قدرت بر گفتار نداشته باشد، طبیعی است که نمی‌تواند به خوبی از عهده وظایف خود برآید؛ در این صورت، به ویژه اگر کسان دیگری که سایر شرایط قضاوت را دارند موجود باشند، نمی‌توان قضاوت را برعهده کرولال گذاشت.
تحقیقات فقهی جدید: در سال‌های اخیر آثار فراوانی از نگاه فقه اسلامی درباره ناشنوایان تألیف و عرضه شده است. البته اغلب از نگاه فقه اهل سنت است و کمتر از موضع فقه شیعه کار شده است. لازم است پژوهشگران شیعه به جبران این خلأ و نقص بپردازند.
– اشاره الاخرس کعباره الناطق، صالح بن سلیمان بن محمد الیوسف، عربستان سعودی، مجله العدل، نویسنده استاد دانشکده شریعت و اصول دین در دانشگاه تقصیم است.
– احکام اشاره الاخرس فی الاحوال الشخصیه و الحدود و المعاملات، ادهم صابر عبدالعال، غزه، دانشگاه اسلامی، دانشکده شریعت و قانون، ۱۴۳۰ق/ ۲۰۰۹م.
– الاعاقه السمعیه و احکامها الفقهیه، حمود بن فهد بن حمود العصیمی، دانشگاه امام محمد بن سعود اسلامی، دانشکده قانون، ۱۴۲۶ق.
– احکام الاخرس فی الفقه الاسلامی، لیلی عبداللّه محمد عبداللّه، قاهره، مکتبه الزهراء، ۱۴۱۸ق/ ۱۹۹۷م.
– الاعاقه السمعیه عصام حمدی الصفدی، عمان، دار الیازوری، ۲۰۰۳م.
– لغه الاشاره فی فلسطین، منیر سلامه، فلسطین، جمعیه جبالیا لتأهیل المعاقین.
مآخذ:
«تکلیف ناشنوا چیست؟»، حسن محقق، شکست سکوت، ص ۳۰-۳۱؛ احکام الاصمّ فی الشریعه، عبدالرحمن عبدالعزیز اللاحم، عربستان سعودی، دار القاسم، بی‌تا؛ احکام اشاره الاخرس فی الاحوال الشخصیه و الحدود و المعاملات، ادهم صابر عبدالعال، پایان نامه کارشناسی ارشد، غزه، الجامعه الاسلامیه، ۱۴۳۰ق/ ۲۰۰۹م؛ دانشنامه ناشنوایان، به کوشش محمد نوری، تهران، فرجام جام جم، ۱۳۸۸، ج۲، ص ۸۸۱-۸۸۵؛ المغنی و الشرح الکبیر، ابن قدامه، موفق الدین، بیروت، دارالفکر، ۱۴۰۴ق/۱۹۸۴م؛ جامع احادیث الشیعه، بروجردی، سید حسین، به کوشش اسماعیل معزی ملایری، قم، محقق، ۱۳۷۴/۱۴۱۶ق؛ لغت‌نامه، دهخدا، علی‌اکبر، تهران، دانشگاه تهران، ص ۱۲۸۶۴؛ العروه الوثقی، طباطبایی یزدی، سید محمد کاظم، تهران، المکتبه العملیه الإسلامیه، ۱۳۹۹ق/۱۳۵۸؛ المیزان فی تفسیر القرآن، طباطبایی، سید محمد حسین، بیروت، موسسه الاعلمی للمطموبات، ۱۳۹۲ق/۱۹۷۲م؛ مجمع البیان فی تفسیر القرآن، طبرسی، فضل بن حسن،قم، کتابخانه آیت‌اللّه نجفی مرعشی، ۱۴۰۳ق؛ جواهر الکلام فی شرح شرایع الإسلام، نجفی، محمد حسن، تهران، المکتبه الإسلامیه، ۱۳۶۶٫

ناشنوایی از نگاه فقیهان اهل سنت
سیف اللّه صرامی

این مقاله به دیدگاههای فقیهان در موضوعات مربوط به ناشنوایان و تحلیل وظایف شرعی ناشنوایان از نگاه فقه اهل سنت می‌پردازد.
وجود ناشنوا در قلمرو اسلامی از ابتدای ظهور اسلام و بیان مباحثی درباره ناشنوایی و ناشنوایان در قرآن و روایات نبوی، فقهای سنی را به تأمل و استنباط واداشت. هر چند در هیچ یک از مذاهب فقهی بخش ویژه یا کتاب مستقلی برای ناشنوایی وجود ندارد، احکام آنها در بسیاری از کتابها و ابواب پراکنده است.
با توجه به اینکه موضوع و غایت دانش فقه بررسی و بیان احکام و وظایف مکلفان است و یک قشر از مکلفان، ناشنوایان هستند که تفاوتهای اساسی با قشرهای دیگر جامعه دارند، از این‌رو فقیهان برای آنان احکام ویژه در نظر گرفته‌اند.
موضوع‌شناسی: فقیهان بر اساس یافته‌های دانشمندان لغت، مفاهیم لغتهای اَصَمّ و اَبکَم و اَخْرُس را صفت شخص و یا گوش و زبان (شنیدن و گفتن) می‌دانند و بر اساس همین موضوع‌شناسی به تحلیل احکام فقهی آن می‌پردازند. تفاوتی که عالمان لغت بین اَخرس، کسی که از ابتدای تولد توان نطق ندارد, و اَبکم، کسی که نطق دارد ولی زبان‌بند است می‌گذارند، در استعمالات فقهی مورد توجه نیست، و آنان اَبْکَم و اَخرس را به یک معنا، یعنی لال و گنگ به کار می‌برند.
قاعده کلی: مکلف وقتی به هر دلیل بیان و تکلم نداشت، می‌تواند با نیت و تکان دادن زبان و جنباندن لب، وظایف عبادی و شرعی خود را انجام دهد. البته فقیهان مالکی به صرف نیت بسنده می‌کنند و لالی که نیت برای عمل شرعی داشته باشد، عمل او را مشروع و صحیح می‌دانند. بعضی از آنها تصریح کرده‌اند که در غیر نماز و حج مانند خرید و فروش و شهادات، بیان کتبی و اظهار نیت به وسیله نوشتن لازم است. البته اگر کسی نوشتن نمی‌داند اشاره قابل فهم کفایت می‌کند.
جنایت به گوش و از بین بردن شنوایی، مطابق ادله‌ای همچون روایت فی السمع الدیه؛ شنوایی دیه دارد، و قضاوت عمر، خلیفه دوم، در تعیین دیه برای مردی که شنوایی فردی را با زدن از بین برد، دیه دارد. در مقدار و چگونگی پرداخت آن اختلافهایی است که در کتابهای فقهی به تفصیل آمده است.
احکام عبادی: در ضرورت حضور ناشنوایان برای خطبه‌های نماز جمعه بحث و اختلاف است. بیشتر مذاهب و فقیهان حضور برای شنیدن خطبه‌ها را شرط نمی‌دانند. اما فقیهان شافعی شرط عدم ضرورت حضور را منوط به درجه ناشنوایی کرده و می‌گویند اگر ناشنوا در حد پایینی از ناشنوایی است، عدم حضورش بدون اشکال است. ولی حنابله چنین تفکیکی را ندارند و هیچ یک از ناشنوایان را موظف به حضور نمی‌کنند.
در نمازهای روزانه، اقتدا به ناشنوا از نظر حنبلیان و شافعیان صحیح است. از این رو آنها به صحت و مشروعیت امامت ناشنوا رأی داده‌اند. ولی مالکیها امام جماعت بودن ثابت و همیشگی او را جایز نمی‌دانند و استدلال می‌کنند که اقتداکنندگان ممکن است حرکات و افعال او را متوجه نشوند و موجب بروز اشکالاتی در صحت نماز شود.
بحث دیگر مربوط به سجده واجب هنگام تلاوت و شنیدن برخی آیات قرآن است که برای ناشنوا در چنین حکمی اختلاف است.
دیگر احکام: اتفاق‌نظر هست که کرولال نمی‌تواند تولیت قضاوت را به دست گیرد و اگر ولایت پیدا کرد، عزلش واجب است؛ زیرا با ولایت قضایی او، حقوق مردم ضایع می‌شود. شهادت کر در موارد گفتاری پذیرفته نیست، ولی در مواردی مانند خوردن و زدن، شهادت او پذیرفته می‌شود. اما در مسائل حدود، اقرار ناشنوا برضد خودش پذیرفته نیست؛ زیرا حدود در شبهات جاری نمی‌شود و مورد ناشنوا شبهه‌ناک است. البته در این موارد اختلافات و تفصیلهایی در بین فقیهان سنی هست. در ازدواج و خرید و فروش نیز فقیهان مذاهب اهل سنت دارای دیدگاههایی هستند که در هر موضوع آمده است.
مآخذ
الموسوعه الفقهیه، الکویت، وزاره الاوقاف و الشئون الإسلامیه، ۱۹۸۳م/۱۴۰۴ق؛ مدخلهای ابکم و اصّم؛ ابن عابدین، مجموعه رسائل، دمشق، ۱۳۰۱ق.

ناشنوایی از منظر فقه شیعه
سیف اللّه صرامی

این مقاله به دیدگاههای فقیهان شیعه در موضوعات ناشنوایان و تحلیل وظایف شرعی ناشنوایان از نگاه فقه شیعه می‌پردازد.
فقه شیعه با در نظر گرفتن شرایط خاص ناشنوایان در عرصه روابط انسانها با خداوند و در روابط آنها با یکدیگر و افراد جامعه، برخی امتیازات و حمایتهای قانونی و اخلاقی برای آنان منظور کرده است، چنانکه عبادات و اعمال گفتاری آنان را نیز متناسب با حال و وضع جسمی‌ آنان تعیین کرده است. همچنین نه تنها حقوق فردی آنها را محترم شمرده بلکه دیگران را هم به رعایت حقوق آنها فرا خوانده است.
دیدگاه عمومی اسلام به انسان، به گونه‌ای است که ناتوانیهای جسمی مانع از تعلق حقوق انسانی‌ـ اسلامی و شهروندی نیست. صرفاً در تصدی مناصب یا احراز مسئولیتهایی که ناتوانی جسمی مانع از انجام وظایف و تعهدات مربوط به آن باشد، محدودیتهای طبیعی برای ناتوانان وجود دارد.
مفاد اصل کرامت انسان که از دیدگاه اسلام پذیرفته شده است، این است که آدمی قابلیت تعالی و تکامل تا قرارگرفتن در جایگاه برترین مخلوقات را دارد و ناتوانیهای جسمی نمی‌تواند آن را محدود کند. آیات و روایات فراوانی که درباره جایگاه انسان وجود دارد، هیچ قید و محدودیتی از این جهت ندارد. کرامت و شرافت انسان در بین مخلوقات به امتیاز او در عقل است که با آن، حق را از باطل، خیر را از شر و سود را از زیان می‌شناسد.
از برخی روایات به دست می‌آید ناتوانی جسمی مانند نابینایی و ناشنوایی، نه تنها از جایگاه انسان در فضیلت و کرامت نمی‌کاهد، بلکه به عنوان یک آزمایش الاهی است که در صورت برخورد صحیح و مناسب با آن، پاداش و برتری اخروی را برای شخص به ارمغان می‌آورد. جابربن عبداللّه انصاری می‌گوید: مردی کرولال نزد پیامبر اکرم(ص) آمد و با دست اشاره‌ای کرد. حضرت فرمود: ابزار نوشتن در اختیار او گذارید تا مقصود خود را بنویسد. آن مرد چنین نوشت: گواهی می‌دهم خدایی جز پروردگار عالم نیست و محمد(ص) پیام‌آور اوست. پیامبر(ص) فرمود: در نوشته‌ای او را به بهشت بشارت دهید.
هر مسلمانی به کاستی در چشم، زبان، گوش، پا و دست مبتلا باشد و با وجود آن ستایش خدا را کند و از او پاداش خواهد، خداوند سبحان او را از آتش جهنم رهایی دهد و در بهشت وارد کند. سپس فرمود: کسانی که به این امور مبتلا هستند، نزد خداوند در دنیا و آخرت منزلتی دارند که با اعمال به دست نمی‌آید. فراز اخیر حدیث اشاره می‌کند که در دستگاه عدالت آفرینش، ناتوانیهای جسمی جبران می‌گردد.
اصولاً از دیدگاه اسلام ارزش و برتری هر کس فقط به تقوا که سرچشمه نیکیها و مایه پرهیز از بدیهاست، رقم می‌خورد. به این مطلب در قرآن، سوره حجرات، آیه ۱۲ نیز اشاره شده است. اما کاستیها و ناتوانیهای جسمی صرفاً عذری است که برعهده نگرفتن برخی وظایف و مسئولیتها را توجیه می‌کند. در آیه‌ای تصریح شده که برای ناتوانها، بیماران و فقیران، تکالیف سخت در نظر گرفته نشده است (توبه، آیه ۹). هر چند این آیه در شمار آیات جهاد نازل شده، ولی ظاهراً حکم آن عام و فراگیر است و محدود به جهاد نمی‌شود. از سوی دیگر شأن نزول تأیید می‌کند که این آیه درباره کسی که فاقد بینایی بود نازل شد، ولی این شأن نزول مانع از تعمیم آن به همه ناتوانیهای جسمی نمی‌گردد.
کرولالی به عنوان یک واقعیت، حقوق و تکالیف خاصی را ایجاب می‌کند که در دو بخش عبادات فردی و حقوق اجتماعی قابل تفکیک و طبقه‌بندی است.
عبادتهای ناشنوایان: کسی که قادر به گفتار نیست، در بخشهای گفتاری عبادات، در فقه، احکام مخصوص به خود را دارد؛ اما در سایر بخشهای عبادات که شامل نیت و رفتارهای عبادی است، همچون دیگران عمل می‌کند.
نماز که مهم‌ترین عبادت در اسلام است شامل همین سه بخش است. از ابتدای آن نیتهای نماز و قصد انجام برای خدا وجود دارد، سپس در بخشهایی مانند حمد و سوره، گفتارهایی بر زبان جاری می‌شود و در بخشهای دیگری مانند رکوع و سجود رفتارهای عبادی انجام می‌پذیرد. فقهای شیعه تصریح کرده‌اند کسی که نمی‌تواند تکلم کند، بخشهای گفتاری مانند گفتن «اللّه اکبر» در آغاز نماز را با اشاره و نیت متناسب با آن انجام می‌دهد.
البته از آنجا که گرفتگی زبان و عدم قدرت بر تکلم در کمی و زیادی مراتبی دارد، به هر اندازه و کیفیتی که قادر باشد زبان و صدای خود را برای ادای گفتار مناسب به کار می‌بندد. برخی از فقها بر این باورند که: اگر به هیچ وجه قادر به تکلم نیست، افزون بر نیت و اشاره، زبان خود را هم حرکت می‌دهد. برخی دیگر اشاره با انگشت را لازم شمرده‌اند. دسته‌ای دیگر حرکت زبان، حرکت لب و زبان کوچک (در ابتدای حلقوم) را هم لازم دانسته‌اند.
شبیه به همین مطلب را درباره قرائت نماز هم گفته‌اند. این حکم درباره همه بخشهای گفتاری نماز، مانند ذکر رکوع و سجود، تشهد و سلام و نیز، سایر عبادتهای گفتاری مانند ذکر تلبیه در آغاز احرام برای حج و عمره جریان دارد. روایات و سایر مستندهایی که برای این حکم بیان کرده‌اند، دلالت بر این عمومیت دارد. در روایتی از امام صادق(ع) تصریح شده است که: تشهد و قرائت در نماز برای لال با حرکت زبان و اشاره انگشت انجام می‌گیرد.
معاملات و روابط اجتماعی ناشنوایان: با توجه به دیدگاه عمومی شیعه و شمول ادله فقهی، کرولالها همچون سایر انسانها اهلیت بهره‌مندی و تصرف در معاملات را دارند. بنابراین مالک اموال می‌شوند و صاحب حقوق می‌گردند و می‌توانند به معاملات مختلف اقدام کنند. از شرایط معاملات تا آنجا که به تکلم و تلفظ نیاز نباشد، فرقی بین ناشنوایان و دیگران نیست. به این ترتیب لازم است اراده و انشای معاملات را داشته باشند؛ اما در ابراز یا اجرای آن از ابزارهای دیگری غیر از تکلم، مانند اشاره استفاده می‌کنند.
در معاملات بر خلاف عبادات، امکان وکیل گرفتن برای اجرای معامله وجود دارد. بنابراین کرولال می‌تواند برای معاملاتی که در صحت آنها گفتار لازم است وکیل بگیرد؛ مانند وکیل گرفتن برای اجرای عقد نکاح یا اجرای طلاق. اما فقها می‌گویند: لازم نیست وکیل بگیرد و می‌تواند به همان شکل اشاره بسنده کند. در اینجا به برخی از مهم‌ترین مواردی که فقها درباره روابط حقوقی کسی که قادر به گفتار نیست بحث کرده‌اند، اشاره می‌شود؛ در همه این موارد، دیدگاه مشهور فقیهان این است که تلفظ برای شخص قادر به آن شرط است:
نکاح: اگر هر دو یا یکی از دو نفر قادر به تکلم شدند، با اشاره به عقد نکاح مقصود خود را می‌رسانند. البته این اشاره باید به‌ گونه‌ای باشد که به آسانی گویای مقصود آنها باشد. فقیهان مشهور اهل سنت که در صحت نکاح، حضور گواه را هم شرط می‌دانند، می‌گویند باید اشاره به گونه‌ای باشد که گواهان آن را بفهمند.
وصیت: در وصیت بنابر اینکه تلفظ شرط صحت باشد، برای کسی که قادر به تکلم نباشد، اشاره‌ای که منظور او را برساند کفایت می‌کند.
طلاق: فقیهان در باب طلاق، با تفصیل نسبتاً بیشتری از طلاق لال سخن گفته‌اند.
این رویه ظاهراً به دلیل روایات خاصی است که درباره طلاق لال وارد شده است؛ گفته‌اند: طلاق با اشاره واقع نمی‌شود؛ مگر اینکه شخص قادر به تکلم نباشد. در این صورت با اشاره‌ای که اراده انشای طلاق را بفهماند، واقع می‌شود. دلیل مسئله این است که طلاق لال همچون سایر عقود و ایقاعات او با اشاره واقع می‌شود. البته اشاره باید مفهم مقصود باشد. اصولاً شخص لال، عبادات و معاملات خود را همچون سایر امور گفتاری در زندگی خود با اشاره انجام می‌دهد.
روایاتی چند درباره طلاق لال (طلاق‌الاخرس) در جوامع روایی نقل شده است. در برخی از این روایات وقوع طلاق لال به انجام رفتارهایی با همسر که دلالت بر جدایی و عدم رضایت به ادامه زناشویی ‌کند، متوقف شده است؛ مانند به دست گرفتن روسری زن و گذاشتن آن بر سر او و روی گرداندن از او. در برخی دیگر از این روایات نوشتار به جای گفتار برای لال پیشنهاد شده است. صاحب جواهر پس از نقل این روایات می‌گوید: آنچه در این روایات برای بیان مقاصد لال بیان شده، همه از مصادیق اشاره، دلالت‌کننده بر مقصود است. بلکه برخی از آنها مانند نوشتار که برای لال جانشین گفتار می‌شود، از مصادیق بارز و اقوای اشاره‌اند که با آن مقاصد لال فهمیده می‌شود.
ذبح شرعی: یکی از شرایط صحت ذبح شرعی حیوانات (تذکیه) جاری کردن نام خداوند سبحان بر زبان است که هنگام ذبح، ذابح بر زبان می‌راند. اما درباره لال اگر بخواهد ذبح شرعی انجام دهد، برخی از فقها گفته‌اند: زبان خود را برای آن حرکت دهد. برخی دیگر گفته‌اند نام خداوند را از خاطر خود بگذراند. بعضی دیگر هم گفته‌اند: شخص لال، اگر اشاره‌ای که بر یاد خدا دلالت کند، از او سر زند، ذبیحه او حلال است. صاحب جواهر می‌گوید: مورد ذبح با سایر اعمال لال تفاوتی ندارد؛ بنابراین همانند سایر عبادات و معاملات، به اشاره بسنده‌ می‌شود. برخی با توضیح بیشتر گفته‌اند: ذابح لال برای خداوند، هنگام ذبح، به آسمان اشاره ‌کند.
گواهی دادن لال: لال می‌تواند به تحمل شهادت و ادای آن اقدام کند. ادای شهادت با اشاره و کمک سایر قراین امکان‌پذیر است. در اینجا نیز مانند جاهای دیگری که لال از اشاره یا ابزارهای دیگر برای بیان مقاصد خود استفاده می‌کند، باید به درستی و به شکلی قابل اعتماد مقصود او را بفهمند. خصوصیت مورد شهادت که در حضور قاضی اقامه می‌شود، این است که باید قاضی مقصود او را دریابد و همان مدلولی از اشاره لال معتبر است که قاضی به شکل قابل اعتمادی از او دریافته است.
ممکن است برای به دست آوردن مقصود کرولال، قاضی از کسانی استفاده کند که همانند مترجم لغت بیگانه، آگاه به مدلول اشاره کرولال باشند و در این کار خبرویت داشته باشند. این روند نه تنها برای گواهی دادن لال، بلکه برای سایر مواردی هم که باید او در دادگاه مطلبی را بفهماند طی می‌شود؛ مانند اینکه بخواهد نزد قاضی به چیزی اقرار کند یا به پرسشهای قاضی پاسخ دهد.
اما برخی از فقیهان اهل سنت، ظاهراً به دلیل مشکلاتی که در راه تفهیم و تفاهم با کرولال وجود دارد، اصولاً شهادت او را مشروع نمی‌دانند.
سایر حقوق، تکالیف و مسئولیتهای ناشنوایان: در کتابها و منابع فقهی، درباره هر یک از حقوق و تکالیف ناشنوایان به طور خاص و جداگانه سخن نرفته است. اما با توجه به دیدگاه عمومی اسلام و اطلاق ادله فقهی، با فرض اینکه کرولال سایر شرایط دارا شدن حقوق و برعهده گرفتن تکالیف و مسئولیتها را مانند بلوغ و عقل داشته باشد،‌ باید او را از این جهات، در دیدگاه اسلام، با سایر افراد یکسان دانست.
البته در این میان دارا شدن برخی از حقوق و نیز به عهده گرفتن برخی از مسئولیتها و مناصب که ارتباط مستقیمی با گفتار دارد، یا لااقل عدم قدرت بر تکلم، ممکن است موجب اشکالات و بلکه ضرر و زیانهایی برای خود شخص، دیگران یا حقوق عمومی جامعه ‌گردد، در این صورت عدم قدرت بر گفتار یا شنوایی به عنوان مانعی برای دارا شدن آن حقوق یا برعهده گرفتن آن مسئولیتها خواهد بود. برای نمونه، اگر قاضی قدرت بر گفتار نداشته باشد، طبیعی است که نمی‌تواند به خوبی از عهده وظایف خود برآید؛ در این صورت، به ویژه اگر کسان دیگری که سایر شرایط قضاوت را دارند موجود باشند، نمی‌توان قضاوت را برعهده کرولال گذاشت.
مآخذ
ابن قدامه، موفق الدین، المغنی و الشرح الکبیر، بیروت، دارالفکر، ۱۴۰۴ق/ ۱۹۸۴م؛ بروجردی، سید حسین، جامع احادیث الشیعه، به‌کوشش اسماعیل معزی ملایری، قم، محقق، ۱۳۷۴/ ۱۴۱۶ق؛ دهخدا، علی‌اکبر، لغت‌نامه، تهران، دانشگاه تهران، ص ۱۲۸۶۴؛ طباطبایی یزدی، سید محمد کاظم، العروه الوثقی، تهران، المکتبه العملیه الإسلامیه، ۱۳۹۹ق/ ۱۳۵۸؛ طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، بیروت، مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، ۱۳۹۲ق/ ۱۹۷۲م؛ طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، قم، کتابخانه آیت‌اللّه نجفی مرعشی، ۱۴۰۳ق؛ نجفی، محمد حسن، جواهر الکلام فی شرح شرایع الإسلام، تهران، المکتبه الإسلامیه، ۱۳۶۶٫

حقیقه الاخرس و الاشاره

الأخرس من خرس الإنسان خرساً أی منع الکلام خلقه فهو أخرس ویقال للأنثی خرساء، والجمع خرس بالضم علی وزن فعل، والخرس بالضم أیضاً هو الطعام الذی یصنع عند الولاده. والمعنی الذی یهمنا من المعانی اللغویه هو المنع من الکلام.
اصطلاحاً: لم یذکر أکثر الفقهاء تعریفاً للأخرس اصطلاحاً و إنما شرعوا فی بیان أحکامه ولعل ذلک راجع إلی أن المعنی الشرعی للأخرس لا یخرج المعنی اللغوی.
ولکن بعد البحث و التنقیب وجدت بعض التعریفات الشرعیه للأخرس منها:
قال الشوکانی الأخرس: هو الذی یجمع بین الصم و العجمه، والأعجم الذی لا یتکلم.
وقال ابن المرتضی فی شرح الأزهار، الأخرس: هو الذی لا یمکنه شئ من الکلام لتغیر اللسان، یعنی مع کونه أصم.
وبإمکانی أن أضع تعریفاً للأخرس یتلاءم مع أحکامه فی الفقه فأقول: الأخرس هو: “کل من منع الکلام لخلل فی لسانه خلقیاً کان أو عارضاً سواءً فهمت إشارته أم لا”.
شرح التعریف: کل من منع من الکلام: یشمل من منع من الکلام مع قدرته علیه و من منع من الکلام لعدم قدرته علیه.
لخلل: قید فی التعریف أخرج من منع الکلام وهو قادر علیه و قصره علی من منع الکلام لسبب عیب.
خلقیاً أو عارضاً: خلقیاً أی فی أصل الخلقه، وعارضاً أی لسبب طارئ منعه من الکلام بعد أن کان قادراً علیه، وهذا القید فیه إشاره إلی أن مصطلح الأخرس ینسحب علی الأخرس فی أصل الخلقه أو الأخرس لسبب عارض.
فهمت إشارته أم لا: هذا قید توضیحی یشیر إلی أنواع الخرس فمنهم من تفهم إشارتهم و منهم من لا تفهم إشارتهم.

الألفاظ والمصطلحات ذات الصله
الأبکم: من بکم بکماً وبکامه وهو من ولد أخرساً فکل أبکم أخرس ولیس العکس والأبکم من له نطق ولا یعقل الجواب ولا یحسن وجه الکلام.
وقال ابن الأثیر: الأبکم هو الذی خلق أخرساً وأراد بهم الرّعاع والجهّال لأنهم لا ینتفعون بالسمع ولا بالنطق کبیر منفعه فکأنهم قد سلبو هما.
الأصم: هو الذی لا یسمع. والأصم قد یکون أخرساً وقد لا یکون، فلیس الصمم شرطاً فی الخرس فربما أصیب الشخص بالصمم بعدما أصبح ینطق باللغه فهذا أصم لکنه لیس بأخرس، فلیس کل أخرس أصم و لا کل أصم أخرس.
الأعجم: هو من لا یفصح ولا یبین کلامه و إن کان من العرب، والأعجم أیضاً من فی لسانه عجمه و إن أفصح بالعربیه. والعلاقه بین الأعجم والأخرس تتمثل فی أن کلیهما لا یستطیع البیان و إن اختلفت الأسباب.
وقیل: الأعجم من الکلام هو کل کلام لیس بلغه عربیه
المصمت: مشتقه من صمت صمتاً وصموتاً أطال السکوت، والتصمیت التسکیت والسکوت ورجل مصمت أی ساکت لا یتکلم. وبذلک یشبه الأخرس فی صمته.
الحبسه: اسم من الاحتباس أی المنع والإمساک، والحبسه تعذر الکلام وتوقفه عند إرادته، قال الزمخشری: الحبسه ثقل یمنع من البیان. وبذلک یظهر وجه الصله بینها وبین الخرس.
العقله: التواء اللسان عند إراده الکلام. فمن به عقله فی لسانه لا یستطیع الکلام حتی تزول هذه العقله.
الهثهثه: الاختلاط والتخلیط، والهث: خلطک الشئ بعضه ببعض والهث والهثهثه: اختلاط الصوت فی حرب أو صخب. وبذلک لا یکون کلامه واضحاً لکثره اختلاطه ببعض، فأشبه الأخرس فی عدم قدرته علی التعبیر بالکلام.
التعتعه: من تعتع أی بمعنی تردد فی الکلام من حصر أوعی، وفی الحدیث: “الذی یقرأ القرآن ویتتعتع فیه له أجران”. أی یتردد فی قراءته ویتبلد فیها لسانه.
فالتعتعه تعنی التردد فی الکلام والتلبد فیه، فأشبه الأخرس فی فترات تردده وتعتعته.
الألثغ: من لثغ یلثغ لثغه واللثغه حبسه فی اللسان حتی تصیر الراء لاماً أو غیناً أو السین ثاءً ونحو ذلک.
قال الأزهری “اللثغه” أن یعدل بحرف إلی حرف. فهو خرس جزئی.
الأرت: الذی فی لسانه رته، والرته بالضم عجله فی الکلام.
قال المبرد: هی کالریح تمنع الکلام فإذا جاء شئ منه اتصل، مثل إذا عرضت للشخص تتردد کلمته ویسبقه نفسه. وقیل یدغم فی غیر موضع الإدغام.
فالأرت فی تعجله بالکلام لا یفسر مقصوده و لا یتبین مراده فأشبه الأخرس.
التمتمه: من تمتم الرجل (تمتمهً) إذا تردّد فی التاء فهو (تمتام) بالفتح وقال أبو زید: هو الذی یعجل فی الکلام و لا یفهمک.
الألیغ: هو الذی لا یبین الکلام، أو یرجع کلامه إلی الیاء.
الفأفأه: هو أن یتردد فی حرف الفاء.
الألکن: من اللکنه وهو أن یعترض علی الکلام اللغه الأعجمیه، وقیل هو العیّ وهو ثقل اللسان. فالألکن هو الذی یؤثر علی کلامه اللغه الأعجمیه بأنه یکون أجنبیاً ولا یجید العربیه.
الألف: الذی یدخل حرفاً علی حرف.
وکل من الأرث، والألیغ، والتمتام، والفأفاء، والألکن، والألف یصعب علی السامع فهمهم فأشبهوا الأخرس فی صعوبه فهم کلامهم.

أنواع الخرس
قبل البدء بذکر أنواع الخرس لابد من التلمیح أولاً إلی أن الفقهاء لم یقسموا الخرس تحت باب أو فصل مستقل و إنما أشاروا إلی هذه الأنواع خلال حدیثهم عن أحکام الأخرس، کما سنری فی التقسیمات. وأما عند أهل التربیه فلا یوجد أصلا فی مصطلحاتهم ما یعرف بلفظ الأخرس ولکنهم تعارفوا علی أن من تکلم بالإشاره هو أصم وأبکم و یطلقون علیه هذه اللفظه فی کتبهم و دراساتهم أو قد یطلقون علیه اسم الإعاقه النطقیه أو السمعیه أیضا مع اعترافهم أن لفظه أخرس من ألفاظ العربیه الفصحی.
وبالنظر إلی کلام الفقهاء عن الخرس وکذلک بالنظر إلی واقع مؤسسات وجمعیات الصم وواقعنا یمکننا أن نقسم الخرس إلی عده تقسیمات حسب اعتبارات مختلفه.

أولاً: تقسیم الخرس باعتبار زمن الخرس، ینقسم الخرس حسب هذا الاعتبار إلی قسمین “أصلی وطارئ”.
القسم الأول: الأخرس خرساً أصلیاً (الخرس الخلقی): وهو الذی لا یمکنه شیء من الکلام. أو هو عدم الاقتدار علی التلفظ بسبب نقص أو خلل فی أعضاء النطق.
القسم الثانی: الأخرس خرساً عارضاً (الخرس الطارئ): ویطلق علیه اعتقال اللسان، وهو ما قد یحدث بسبب المرض أو الخوف وربما زال فانطلق لسانه.

ثانیاً: تقسیم الخرس باعتبار مدی وضوح الإشاره الصادره من الأخرس.
إن الناظر إلی کلام الفقهاء حینما یتحدثون عن حکم إشاره الأخرس فی الفقه الإسلامی یجد أنهم یمیزون بین نوعین من الإشارات الإشاره المفهومه والواضحه و الإشاره غیر المفهومه وکل لها أحکامها الخاصه بها، فکان لزاماً علینا من التمییز بین ما إذا کانت الإشاره مفهومه أو غیر مفهومه، وبذلک ینقسم الخرس حسب الإشاره الصادره منهم إلی قسمین:
القسم الأول: الأخرس صاحب الإشاره المفهومه الواضحه للغیر: بحث یغلب علی الظن أن المقصود بهذه الإشاره کذا و کذا.
القسم الثانی: الأخرس صاحب الإشاره غیر المفهومه للغیر: بحیث یغلب علی الظن عدم وضوح المقصود منها.

ثالثاً: تقسیم الخرس حسب تلقی علم الإشاره وإجاده تلک اللغه:
والحدیث عن هذا القسم یرجع إلی تطور العصر و إنشاء مدارس الصم و البکم التی یتعلمون فیها الإشارات وعلی حسب هذا الاعتبار ینقسم الخرس إلی نوعین:
النوع الأول: الأخرس المتعلم للغه الإشاره، صاحب الإشارات الیقینیه التی لا تحتمل غیرها (لغه إشاره التواصل المتعلمه أو المکتسبه).
النوع الثانی: الأخرس الأمی غیر المتعلم للغه الإشاره (صاحب الإشاره البیتیه أو العشوائیه)
وهذا النوع ینقسم إلی قسمین کما مر فی التقسیم الثانی للخرس:
ـ إما أن تکون إشاره مفهومه وواضحه.
ـ وأما أن تکون إشاره غیر مفهومه وقد سبق الإشاره لذلک القسم.
هذه أهم أنواع الخرس بحسب الاعتبارات المختلفه، وربما الاعتبار الأهم والذی سیترتب علیه أحکام فقهیه هو الاعتبار المتعلق بمدی وضوح إشاره الأخرس وکونها مفهومه أو غیر مفهومه.

لمحه عن لغه الإشاره
مفهوم لغه الإشاره:
علی حد علمی بعد البحث و التنقیب أن الفقهاء قدامی ومحدثین لم یصطلحوا علی تعریف شرعی للغه الإشاره، لا سیما أن هذا مصطلح حدیث توافق علیه علماء التربیه الخاصه الحدیثه (للخرس) کلغه رسمیه لکل من یتکلم بالإشاره فماذا عرف أهل التربیه لغه الإشاره؟
هناک تعریفات متعدده للغه الإشاره عند أهل التربیه الخاصه لکنها متقاربه و لا بأس بذکرها.

عرفها الأستاذ سمیر محمد سمرین خبیر لغه الإشاره العربیه ومذیع الصم بقناه الجزیره العربیه بقوله:
ـ لغه الإشاره: هی اللغه الطبیعیه للصم تعبر عن کلمات ومفاهیم من خلال حرکات الید ووضعهم وتعتمد علی الإشارات والإیماءات وتعتمد کذلک علی تعابیر الوجه وحرکه الجسم وهی اللغه الأم بالنسبه للصم وهی لغه تامه تطورت علی ید مجتمعات الصم وأفرادها مجسده قیم وتجارب مستعملیها وتعتبر الإشاره هی أساس الثقافه المرئیه لهذه المجتمعات، وهی لغه غنیه معبره و معتمده کاللغه الکلامیه.

و عرفتها الأستاذه نعمات المیقاتی الخبیره فی لغه الإشاره وقالت:
ـ لغه الإشاره: هی اللغه الأساسیه والرئیسیه فی مجتمع الصم ومن لدیه القدره والکفاءه لتعلیم هذه اللغه یسهل علیه التعامل مع هذا المجتمع وتعتبر هی أحد الأسس المهمه فی الدخول لذلک المجتمع.
ویلاحظ أن هذا لیس تعریفاً مفصلاً بل مجملاً، ولا یدل علی ماهیه لغه الإشاره.

وقد عرفت جمعیه الأمل الخیریه للصم لغه الإشاره فی قاموس لغه الإشارهللصم کالتالی:
لغه الإشاره: عباره عن استخدام رموز و إشارات للدلاله علی الأحداث لتسهیل فهم و استیعاب الصم لها، وهی لغه فطریه تطورت ونمت تلقائیاً ضمن مجموعه الصم، وکل بلد لها إشاره خاصه بها تتفق وحضارتها والقیم والعادات السائده هناک.

وتعریف د. عصام الصفدی للغه الإشاره، کالتالی:
لغه الإشاره: عباره عن رموز مرئیه إیمائیه وحرکیه تستعمل بشکل منظم وتترکب من اتحاد وتجمیع بشکل الید وحرکاتها مع بقیه أجزاء الجسم التی تقوم بحرکات معینه تمشیاً مع حده الموقف، وتعتبر لغه الإشاره وسیله للتواصل تعتمد اعتماداً کبیراً علی الإبصار.
وهذا التعریف هو الأشمل والأدق من وجهه نظری وهو الذی أختاره.

أهمیه لغه الإشاره وخصائصها:
للّغه بشکل عام أهمیه بالغه فی المجتمع الإنسانی فهی وسیله للتفاهم والتواصل والتعامل مع الناس، وتختلف اللغات فیما بینها فمنها لغه الأصوات المرکبه ذات المقاطع اللغویه والتی تتألف منها الکلمات. فالعربیه تدل علی اللون الأحمر بالحرف (ا ح م ر) واللغات الأخری تتخذ حروفاً أخری.
ولغه الإشاره أو لغه الصم کلغه الأصوات المرکبه و إن کان کل یتخذ طریقه للتعبیر فإذا کانت لغه الأصوات تستخدم جهاز النطق لإصدار الأصوات وحاسه السمع لالتقاط الأصوات فإن، محور لغه الإشاره هو حرکه الید و أصابعها و إیماءات الوجه والجسم لتصویر الألفاظ ومهمه حاسه النظر التقاط هذه الإشارات وترجمه معانیها.
إن لغه الإشارات کلغه الأصوات ذات أهمیه بالغه فی مجتمع الخرس حیث یتخاطبون، ویعبرون عن احتیاجاتهم و أفکارهم کما یعبر الأصم عما یجول بخاطره، وبها یترجم احتیاجاته و أحاسیسه وشعوره، ویستخدم الأصم الأبجدیه الیدویه لیدل علی الکلمات التی لیست لها إشاره وصفیه مثل أسماء العلم والمصطلحات اللغویه و غیر اللغویه مثل کلمات فاعل مبتدأ أما الإشارات الوصفیه وهی إشارات داله علی الکلمات، والعلاقه بین الإشاره ومدلولها علاقه عرفیه فالأخرس یعبر عن کلمه “یأکل” بتحریک قبضه الید أمام الفم دلاله علی الأکل ویصور کلمه “فرنسا” برسم برج إیفل فی الهواء بکلتا الیدین فهذه الکلمه وغیرها ذات دلاله عرفیه اصطلاحیه،
ولغه الإشاره لغه قائمه بذاتها فهی لیست ترجمه للغه العربیه الفصحی أو للهجه من لهجات الوطن العربی إنها ذات قواعد ونظم یتخاطب بها مجتمع الصم.

وقد اشتد الاهتمام فی السنوات الأخیره بلغه الإشاره بعد أن أصبحت لغه معترفاً بها فی کثیر من دول العالم فی المدارس والمعاهد ونظر إلیها علی أنها اللغه الطبیعیه الأم للأخرس لاتصالها بأبعاد نفسیه قویه لدیه ولما تمیزت به من قدرتها علی التعبیر بسهوله عن حاجات الأخرس وتکوین المفاهیم لدیه بل لقد أصبح لدی المبدعین من الخرس القدره علی إبداع قصائد شعریه ومقطوعات أدبیه وترجمه الشعر الشفوی إلی هذه اللغه التی تعتمد أساساً علی الإیقاع الحرکی للجسد ولا سیما الیدین.

وهناک من یقول بأن لغه الإشارات لیست لغه بل قد تکون مجموعه من الحرکات أو الرموز أو الإیماءات، ولکنها فی الحقیقه لغه لها بیاناتها وقواعدها. ثم إنه لما کان المقصود من اللغه الإفهام، والإفهام یتحقق بلغه الإشاره دل ذلک علی أنها لغه ویعتد بها.

نشأه وتاریخ لغه الإشاره:
لغه الإشاره من اللغات القدیمه الحدیثه و التی لا یخلو زمن من الأزمان من استخدام الناس لهذه اللغه حتی من یتکلمون اللغه الصوتیه یستخدمون أحیاناً لغه الإشاره، فهی لغه قدیمه قدم الإنسان وهی موجوده منذ بدایه الإنسان ووجوده علی هذه الأرض، وفی الوقت نفسه فقد طرأ علی هذه اللغه تعدیلات، ووضعت لها ضوابط وأصول وصارت تعلم فی مدارس خاصه بالخرس فی زمننا المعاصر.

وهناک ثلاثه مراحل للغه الإشاره أرید الحدیث عنها لبیان قدم هذه اللغه “ما قبل زمن النبی محمد صلی اللّه علیه و آله و سلم ـ وفی زمنه صلی اللّه علیه و آله و سلم ـ وفی الوقت المعاصر”.
لغه الإشاره قبل عهد النبی صلی اللّه علیه و آله و سلم:
عرفت البشریه لغه الإشاره قبل عصر النبی صلی اللّه علیه و آله و سلم ولقد حدثنا القرآن الکریم عن استخدام لغه الإشاره لدی الأمم السابقه، ومن هذه المواطن:
الموطن الأول: قوله تعالی فی شأن سیدنا زکریا: (قالَ رَبِّ اجْعَلْ لی‏ آیَهً قالَ آیَتُکَ أَلاَّ تُکَلِّمَ النَّاسَ ثَلاثَهَ أَیَّامٍ إِلاَّ رَمْزاً وَ اذْکُرْ رَبَّکَ کَثیراً وَ سَبِّحْ بِالْعَشِیِّ وَ الْإِبْکارِ)
قال القرطبی فی تفسیر قوله تعالی: “إلا رمزا” الرمز فی اللغه الإیماء بالشفتین وقد یستعمل فی الإیماء بالحاجبین والعینین والیدین.
وقال ابن کثیر فی تفسیره لقوله تعالی: “إلا رمزا” أی إشاره، بحیث لا تستطیع النطق مع أنک سوی صحیح.
الموطن الثانی: قوله تعالی فی شأن سیدنا زکریا : (فَخَرَجَ عَلی‏ قَوْمِهِ مِنَ الْمِحْرابِ فَأَوْحی‏ إِلَیْهِمْ أَنْ سَبِّحُوا بُکْرَهً وَ عَشِیًّا).
قال الشوکانی فی فتح القدیر معنی أوحی “أومأ” أی أشار بدلیل قوله تعالی: فی سوره آل عمران “إلا رمزا” وبه قال الکلبی والقرطبی وقتاده وابن منبه.
الموطن الثالث: قوله تعالی فی شأن مریم علیها السلام: (فَأَشارَتْ إِلَیْهِ قالُوا کَیْفَ نُکَلِّمُ مَنْ کانَ فِی الْمَهْدِ صَبِیًّا).
قال البغوی فی تفسیره أشارت مریم إلیه أی إلی عیسی علیه السلام أن کلموه.
وأکد القرطبی أن مریم علیها السلام التزمت ما أمرت به من ترک الکلام ولم یرد فی هذه الآیه أنها نطقت ب “أنی نذرت للرحمن صوماً” وإنما ورد بأنها أشارت.

ونستخلص من المواطن الثلاثه السابقه، أن لغه الإشاره کانت مستخدمه ما قبل عهد النبی صلی اللّه علیه و آله و سلم، وکانت إشاره واضحه الدلاله ومفهومه بحیث تم التواصل بین سیدنا زکریا وقومه بهذه اللغه وفهموا إشارته، وکذلک فهم قوم مریم علیها السلام إشارتها إلیهم وغضبوا من ذلک وردوا علیها قائلین (کَیْفَ نُکَلِّمُ مَنْ کانَ فِی الْمَهْدِ صَبِیًّا).

لغه الإشاره علی عهد النبی صلی اللّه علیه و آله و سلم:
استخدم النبی صلی اللّه علیه و آله و سلم لغه الإشاره فی زمانه بما لا یسعنا حصره فی هذا البحث تأکیداً من النبی صلی اللّه علیه و آله و سلم علی أهمیه هذه اللغه وأنها قد تکون مؤثره أحیاناً أکثر من لغه الکلام، ولو لا وضوح هذه اللغه فی کثیر من المواطن وفهم الآخرین لها لما استخدمها النبی صلی اللّه علیه و آله و سلم، ویکفی فی هذا البحث الإشاره إلی بعض المواطن التی استخدم النبی صلی اللّه علیه و آله و سلم فیها لغه الإشاره.
الموطن الأول: ما روی عن کعب بن مالک: أنه تقاضی ابن أبی حدرد دینا کان له علیه فی المسجد فارتفعت أصواتهما حتی سمعها رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله و سلم وهو فی بیته فخرج إلیهما حتی کشف سجف حجرته فنادی (یا کعب). قال: لبیک یا رسول اللّه قال (ضع من دینک هذا). وأومأ إلیه أی الشطر قال لقد فعلت یا رسول اللّه قال: قم فاقضه.
وجه الدلاله:
کانت إشاره النبی صلی اللّه علیه و آله و سلم واضحه ومفهومه لکعب بن مالک فی أن یسقط شطر دینه، وفعل کعب ما أمره النبی صلی اللّه علیه و آله و سلم دونما لفظ من النبی صلی اللّه علیه و آله و سلم لتوضیح ما یریده فکان هذا دلیل واضح علی استخدام النبی صلی اللّه علیه و آله و سلم للغه الإشاره وإنها واضحه ومفهومه.

الموطن الثانی: عن عبدالعزیز بن أبی حازم عن أبیه عن سهل قال: قال: رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله و سلم: (أنا وکافل الیتیم فی الجنه هکذا). وأشار بالسبابه والوسطی وفرج بینهما شیئا.
وجه الدلاله:
النبی صلی اللّه علیه و آله و سلم یبین بإشارته بالسبابه والوسطی علی شده قرب کافل الیتیم منه صلی اللّه علیه و آله و سلم فی الجنه وهذه العلاقه فی وقتنا الحاضر تدل علی أقوی رابطه بین اثنین، وتبین مدی شده القرب والتلازم بینهما وحتی الخرس یستخدمون هذه الإشاره للدلاله علی قوه الرابطه وشده العلاقه.

الموطن الثالث: عن جبله بن سحیم قال سمعت ابن عمر رضی اللّه عنه عنهما یقول: قال النبی صلی اللّه علیه و آله و سلم (الشهر هکذا وهکذا). وخنس الإبهام فی الثالثه.
وجه الدلاله:
بین النبی صلی اللّه علیه و آله و سلم بإشاره أصابعه ویدیه الکریمتین عدد أیام الشهر، حیث نشر أصابعه مرتین وقال الشهر هکذا أی عشرون، وفی المره الثالثه خنس الإبهام یعنی تسعه وبذلک یکون الشهر تسعاً وعشرین یوماً فکانت إشاره واضحه للدلاله من النبی صلی اللّه علیه و آله و سلم علی عدد أیام الشهر، وعلی استخدام النبی صلی اللّه علیه و آله و سلم لهذه اللغه ومعرفته واعتباره لها.

الموطن الرابع: عن سهل بن سعد رضی اللّه عنه قال: رأیت رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله و سلم قال بإصبعیه هکذا بالوسطی والتی تلی الإبهام (بعثت أنا والساعه کهاتین).
وجه الدلاله:
بإشاره النبی صلی اللّه علیه و آله و سلم بإصبعیه وقوله بعثت أنا والساعه کهاتین، کانت الإشاره واضحه وجلیه علی قرب الساعه من زمن النبی صلی اللّه علیه و آله و سلم و ربما کانت الإشاره أبلغ من القول.
ومما سبق فی الأحادیث الأربعه السابقه یتبین لنا کیف أن النبی صلی اللّه علیه و آله و سلم استخدم لغه الإشاره فی زمنه وکانت هذه الإشاره واضحه الدلاله علی المراد، بل وکانت لغه أبلغ فی التواصل مع الآخرین من لغه الأصوات، وهذا مما لا یترک مجالاً للشک فی مدی أهمیه هذه اللغه وأنها لغه رسمیه للاتصال والتواصل مع الآخرین فی الکثیر من المواطن وأنها تکون مفهومه وواضحه وداله وخاصه إذا کانت متعلمه کما فی عصرنا.

لغه الإشاره فی زمننا المعاصر ومدی تطورها:
من المسلم به أن تاریخ الاستخدام للإشاره یعود إلی قدم الإنسان وحضارته، وأما لغه الإشاره فترجع أقدم المحاولات المعاصره المعروفه المتصله بتنمیه قدرات الاتصال لدی الخرس إلی رجلی دین فی الکنیسه الکاثولیکیه الأول أسبانی ویدعی بدوربانس دولیون والثانی فرنسی ـ دو لابی، وقد عاشا فی القرن السابع عشر، اهتم دولیون بتنمیه التواصل الشفوی لدی الصم وقد نجح فی تعلیم قراءه اللغه اللاتینیه لشقیقین أخرسین وطریقته لا تبعد کثیراً عن الطریقه الشفویه الحالیه المعتمده علی قراءه الشفاه، وظهرت فی الفتره ذاتها تقریباً أبجدیه الأصابع التی ترمز إل الحروف فی الأبجدیات المختلفه عن طریق أوضاع معینه للید والأصابع وذلک بطریقه اصطلاحیه تماماً.
أما لغه الإشاره فقد وجدت بشکل تلقائی لدی الخرس، وکانت تتسم دائما بالمحلیه فتختلف من بلد إلی آخر وأول من بادر إلی تنظیمها وتقنینها هو الفرنسی (دو لابی) الذی نظم الإشارات التی یستعملها الخرس ودونها فی قاموس صغیر وأصبحت هذه اللغه هذه اللغه الأساسیه فی المدارس التی کان یشرف علیها.
ومن بین من ساهم فی نشر هذه اللغه (غالودیه) الذی سافر سنه ۱۸۱۷م إلی أمریکا وأسس مدرسه لتعلیم الصم تحمل إلی الیوم اسمه تطورت إلی أن أصبحت الیوم أول جامعه فی العالم تعتنی بالتعلم العالی للصم والتحدث والدراسات ویرأسها عمید أخرس ویشکل الخرس نسبه عالیه من الأساتذه وتعتمد فیها لغه الإشارات فی الدرجه الأولی.
وقد تعرضت الطریقه الإشاریه فی القرن الماضی إلی هجوم شدید ممن لا یرغبون فی انتشارها وتم منع هذه الطریقه فی المؤتر الدولی الذی انعقد عام ۱۸۸۰م فی مدینه “میلانو” فکان یمنع الخرس منعاً باتاً استعمال لغه الإشاره فی المدارس المختصه لکن هذا المنع لم یحل دون استعمال الخرس اللغه الإشاریه فیما بینهم.
وعاد الاهتمام بلغه الإشاره بدءاً من ستینات هذا القرن إذ نما الوعی لدی الخرس الأمریکیین بعد أن فرض الأسویاء علیهم اللغه الشفویه فناضلوا ضد من یحاول دمجهم عنوه فی لغه الأسویاء وبدءوا ینظرون إلی أنفسهم کأقلیه وقامت أبحاث حول لغه الإشاره فی جامعه غالودیه، أعادت شیئاً من الاعتبار إلی هذه اللغه تم ظهر اهتمام فی الدول الإسکندنافیه بها، أما أوروبا الغربیه ولا سیما فرنسا وإیطالیا وبلجیکا وأسبانیا فلم تهتم بهذه اللغه إلا فی منتصف السبعینیات.
أما فی الفتره التی نحیاها الآن فقد ظهرت المدارس والأندیه التی عنیت بتدریس لغه الإشاره وإیصالها إلی أکبر عدد ممکن من الدارسین فی شتی أنحاء العالم آخذه بعین الاعتبار تطور القیم والعادات.

ضوابط و حدود الإشاره المفهومه التی تبنی علیها الأحکام الشرعیه المتعلقه بالأخرس:
لیست کل إشاره تصدر من الأخرس محلاً لأن تبنی علیها الأحکام الشرعیه فی هذا البحث من نکاح وطلاق ووصیه وشهاده ومعامله … الخ، بل هناک ضوابط و حدود شرعیه تضبط هذه الإشاره کی تقبل من الأخرس ومن ثم یبنی علیها الإحکام الشرعیه المنوطه بالأخرس وهذه الضوابط والحدود هی:
۱٫ أن تکون هذه الإشاره واضحه للمختصین علی الأقل، سواء کانت هذه الإشاره متعلمه أم لا، فإن کانت واضحه للجمیع فبها ونعمت، لکن إذا لم تکن واضحه للمختصین فلا یبنی أی من الأحکام الشرعیه.
۲٫ لا تحتمل غیرها، فقد تکون الإشاره واضحه لکنها فی الوقت نفسه قد تؤّل إلی إشاره أخری فمثل هذه الإشاره لا یبنی علیها حکم شرعی إلا إذا انتفی الاحتمال.
۳٫ أن تکون الإشاره الصادره من الأخرس موافقه لأهل القطر الذی یسکن فیه، “فکما هو معلوم فإن کل قطر من الأقطار فیه بعض الإشارات الخاصه به و التی تختلف عن غیره من الأقطار” مما لا یدع مجالاً للشک فی أن الإشاره التی تعبر عن معنی معین فی قطر من الأقطار فإنها قد تعبر عن معنی غیره فی قطر آخر و بذلک لا نستطیع أن نبنی علی مثل هذه الإشاره حکم شرعی.

الصمم Deaf 

یعد فقدان حاسه السمع من المعوقات التی تفرض سیاجا من العزله حول الشخص الذی فقد سمعه، کما أن فقدان هذه الحاله یعد مشکله بالغه الدقه تواجه المشتغلین بتأهیل وتربیه المعوقین سمعیا، فالطفل الذی ولد فقد لحاسه السمع أو الذی فقد هذه الحاسه قبل أن یستطیع الکلام یعتبر أمر تعلیمه وتدریبه من أصعب المحاولات وأشقها لما یتطلبه ذلک من صبر وخبره من جانب فریق التأهیل الذین یقع علیهم عبء العمل مع هؤلاء الأشخاص وأعدادهم للحیاه.
تعریف الأصم:
یعرف الأصم بأنه ذلک الشخص الذی لا یمکنه استخدام حاسه السمع نهائیا فی حیاته الیومیه.
کما یعرف الدکتور عبدالفتاح عثمان الطفل الأصم بأنه ذلک الطفل الذی حرم من حاسه السمع منذ الولاده، أو هو من فقد القدره السمعیه قبل تعلم الکلام أو من فقدها بمجرد تعلم الکلام لدرجه أن آثار التعلم فقدت بسرعه.

وهناک طریقتان یستعان بهما علی تحطیم جانب من عزله الأصم وربطه بعالم الکلمات ومن ثم تعلیمه وتدریبه:
۱ـ الطریقه الأولی وتعرف باسم طریقه الإشاره وتعتمد علی الإشارات والإیماءات وحرکات الجسم التی یعبر بها عن الأفکار وتختلف هذه الطریقه فی تعبیراتها باختلاف البیئات والثقافات.
۲ـ الطریقه الثانیه وتعرف باسم الطریقه الشفویه وتقوم أساسا علی قدره الطفل الأصم علی ملاحظه حرکات الفم والشفاه واللسان والحلق …
إلخ، وترجمه هذه الحرکات إلی أشکال صوتیه (حروف) وهذه الطریقه تحتاج إلی خبره من المعلم لیمارسها بکفاءه، وإلی خبره تقابلها من المتعلم لیفهمها.
وهناک رأی ینادی بأن یتعلم الطفل الطریقتین معا أو علی الأقل یعمل بالطریقه الأولی ویتقن الطریقه الثانیه.

حجم المشکله:
اثبتت الأبحاث والدراسات التی أجریت فی البلاد المتقدمه أنه بین کل ۲۵۰۰ شخص من السکان یحتمل وجود شخص أصم، أی بنسبه ۴ أشخاص فی کل عشره آلاف مواطن، وتؤکد منظمه الصحه العالمیه عام ۱۹۹۸ إلی أن ۴۵ ملیون شخص فوق سن الثالثه فی العالم مصابون بضعف السمع ما بین المتوسط والشدید وتشیر بعض الإحصاءات إلی أنه یوجد فی مصر حوالی ۶۸ ألف أصم.
وفی بحث أجری فی ریف مصر عام ۱۹۹۰ علی السکان من عمر ۵-۸۰ سنه أوضح أن نسبه ۱۱% یعانون من ضعف السمع أغلبهم من النوع الحسی العصبی وأقلهم من النوع التوصیلی، وکان الضعف شدیدا فی النوع الأول وبسیطا فی النوع الثانی کما وجد أن نسبه ضعف السمع الوراثی تمثل ۲۰% من حالات ضعف السمع الحسی العصبی، کما أجری بحث أخر علی طلبه المدارس علی حوالی ۸ ألاف تلمیذ من سن ۶ ـ ۱۲ سنه حیث وجد أن نسبه ضعف السمع تمثل ۷٫۷%.

أسباب الصمم:
یقسم الصمم إلی نوعان رئیسیان هما:
۱ـ الصمم الخلقی (الولادی) The Congenitally Deaf وهم الأفراد الذین ولدوا صما ویمثلون حوالی ۶۰% من مجموع حالات الصمم تقریبا.
۲ـ الصمم العارض (المکتسب) The advantionaly deaf وهم الأفراد الذین ولدوا بحاسه سمع عادیه، ولکنهم أصیبوا بالصمم فی أحدی مراحل حیاتهم نتیجه لمرض أو حادث.

وینتج الصمم الخلقی لعوامل یمکن إجمالها فیما یلی:
أ ـ عوامل وراثیه.
ب ـ الإصابه بالزهری.
ج ـ التهاب أغشیه المخ أثناء الحمل للجنین.
د ـ الجروح والأصابات أثناء عملیه الولاده.
هـ ـ نقص الأکسجین فی دم الطفل.
و ـ تعاطی الأم أدویه تؤثر علی الجنین أثناء الحمل.

أما أسباب الصمم المکتسب فهی:
الإصابه بالأمراض المعدیه فی مرحله الطفوله مثل الحمی القرمزیه، الحصبه، الالتهاب السحائی، المضاعفات بعد العملیات الجراحیه فی الأذن والحوادث.

مشکلات الأصم:
وإذا ما تساءلنا عن أهم المشکلات التی تنتج عن فقدان السمع نستطیع أن نجملها فیما یلی:
۱ـ صعوبه الاتصال والتفاعل مع الآخرین بالوسائل السمعیه المصطلح علیها مما یشکل عائقا اجتماعیا شدیدا.
۲ـ إفتقار الإصم وخاصه من یفقد سمعه فی سن مبکره إلی أسالیب التفاهم مع أفراد البیئه التی ینتمی إلیها.
۳ـ الاهتزاز النفسی والانفعالی الذی من نتائجه الاجتماعیه الأنطوائیه المشاهده عند غالبیه الصم، وتکتلهم فی هیئه تجمعات أو أقلیات شبه معزوله إجتماعیا.
ومن الناحیه النفسیه یؤدی هذا الاهتزاز أو عدم الثبات النفسی والإنفعالی إلی أمراض نفسیه مختلفه تصاحب أحیانا حالات الصمم الشدیده.
۴ـ صعوبه النضج الإجتماعی، إذ ما من شک فی أن اللغه المسموعه تلعب دورا کبیرا فی نضج الأفراد فی المجتمع وامتصاصهم لکثیر من قیمه وأوضاعه.
ولقد تبین من الدراسات أن الأطفال المصابون بالصمم الجزئی یلقون مشقآت أکثر من المصابین بالصمم الکامل خاصه فی المراحل الأولی من تعلیمهم، فقد تمر هذه الحالات دون أن یلحظها أحد ولذا تهمل رعایتها، علی عکس ما إذا کانت العاهه تجذب الأنتباه فإنهما تؤدی الی ضم الأصم إلی مؤسسه أو مدرسه مع رفاقه.

وسائل التعلیم المستخدمه للصم:
۱ـ طریقه التدریب لمعرفه حرکه الشفتین.
۲ـ طریقه تعلیم الحروف الهجائیه بالید.
۳ـ طریقه تعلیم الاشارات للتعبیر عن أنفهسم.
۴ـ طریقه مختلطه تجمع بین الطرق الثلاث السابقه.
وقد أجریت مجموعه من الأبحاث للوقوف علی أهم النواحی النفسیه للاصم، ومع أن هناک اختلافات کبیره فی وجهات النظر إلا أنها تشیر إلی أختلافات جوهریه بین الصم والعادیین، وبین الصم أنفسهم فی النواحی الاجتماعیه والمزاجیه ومدی التکیف.
دور الخدمه الاجتماعیه فی محیط الصم:
إن الخدمه الاجتماعیه بطرقها المختلفه تستطیع أن تساعد الأصم فی مختلف مجالات حیاته الدراسیه والمهنیه، ومعاونته فی التغلب علی ما یواجهه من صعاب ومشکلات.
وعلی سبیل المثال تعمل طریقه خدمه الفرد علی مساعده الأصم فی عملیات التعلیم والتدریب والتوجیه المهنی، والتشغیل، کما تساهم فی حل مشکلات التکیف الذاتی والاجتماعی.

کما أن طریقه خدمه الجماعه ذات تأثیر فعال فی تحقیق تکیف الأصم من خلال ثلاثه مجالات هی:
أ ـ فمن حیث المجال التربوی یمارس أعضاء الجماعات من الصم النشاط الاجتماعی الحر کوسیله ترفیهیه فی قالب تربوی یعمل علی ترابطهم وادماجهم فی المجتمع، حیث یمکن تکوین علاقات طیبه مع الآخرین تمدهم بالثقه بالنفس وبالآخرین، وتشعرهم بالتقدیر، وتمنحهم المکانه الاجتماعیه.
ب ـ ومن حیث المجال العلاجی یمکن استغلال الجماعه فی علاج الکثیر من المشکلات التی یعانی منها الأصم کالانطواء، والخوف، والغیره، والیأس. فالجماعه وسیله للتخلص من المشاعر السلبیه، وغرس القیم والاتجاهات الاجتماعیه بالإضافه إلی الکشف عن المواهب واکتسابها والعمل علی تنمیتها واستغلالها.
ج ـ ومن حیث المجال الترویحی یستطیع الأصم أن یشعر باللذه والبهجه والسرور والاستمتاع عند ممارسته لأنشطه خدمه الجماعه التی یغلب علیها الطابع الترویجی بقصد تحسین العلاقات الإنسانیه، واستثمار وقت الفراغ بنشاط تتیح إشباع الحاجات النفسیه، وزیاده المهاره والمعارف والخبرات.

ثالثا: عیوب النطق والکلام
یمکن تعریف عیوب النطق والکلام بأنها الحاله التی نضطر فیها کمستمعین إلی بذل مجهود أکثر مما یجب، لنفهم ألفاظ المتکلم، وهذا یبدو عاده فی سن مبکره، ویعتبر من أهم المشکلات التی تواجه الطفوله، والتی یجب أن تحظی بعنایه المربین والآباء.
ولقد دلت الإحصاءات التی ظهرت فی مصر و غیرها من البلاد أن حوالی ۷% من مجموع تلامیذ المدارس الابتدائیه لدیهم عیوب فی النطق واضطراب فی الکلام، وکل کلام لا یکون واضحا ومفهوما فی مخارجه ونبراته وطبقته بالنسبه لسن الشخص ودرجه ثقافته یعد شاذا وغیر طبیعی.
والفرق بین عیوب النطق واضطراب الکلام هو أن عیوب النطق لا تکن بسبب مرض عضوی أو وظیفی ولکن ترجع إلی عدم التدریب علی إخراج الحروف.
أما اضطراب الکلام فینشأ عن وجود خلل فی أجهزه الکلام أو فی الأعصاب المتحکمه فیها.

أنواع عیوب الکلام:
یمکن تحدید عیوب الکلام فی الأنواع الآتیه:
۱ـ التهتهه وهی تطلق علی کافه أنواع عیوب الکلام بدون استثناء.
۲ـ اللجلجه: وهی التردد فی الکلمات وهی لیست عیبا عضویا، ولکن قد تکون طبیعیه فی الأسره، وهی تحدث عاده عند بدء الکلام.
۳ـ الفأفأه و التمتمه وهی التردد فی نطق حرف التاء والمیم أو حرف الفاء.
۴ـ اضطراب الصوت وهو عدم خروج الصوت بترتیب مقبول أو واضح وفق ما تتطلبه الظروف کالصوت الخشن أو المکبوت أو المنخفض أو الضعیف .. الخ.
۵ـ احتباس الکلام وفی هذه الحاله یصعب علی الشخص النطق أو التفهم أو استعمال اللغه المنطوقه أو المسموعه.
ویستخدم جهاز قیاس السمع (الایدیومیتر) واختبارات السمع الأخری فی استخراج حده السمع لکل أذن علی حده، کما یجری للطفل اختبارات أخری خاصه لتقدیر قدرته علی الکلام ونوع الاضطراب الموجود لدیه.
وترجع أسباب عیوب الکلام بوجه عام إلی عوامل عصبیه أو عضویه واستعدادیه وصحیه ونفسیه واجتماعیه.

أما أسباب عیوب النطق فهی:
۱ـ تشوهات الشفتین.
۲ـ تشوهات خلقیه فی سقف الحلق مثلا.
۳ـ تشوهات الفکین لعدم انطباقها طبیعیا.
۴ـ عیوب فی اللسان کزیاده حجمه أو وجود أربطه بینه وبین قاع الفم.
۵ـ وجود خلل بالخلایا العصبیه المهیمنه علی حرکه النطق.

أما أنواع العلاج فهی متعدده منها:
۱ـ العلاج الجراحی والطبی والنفسی.
۲ـ العلاج الطبیعی.
۳ـ تمرینات فی النطق والکلام.

سلوک المصاب بعیوب النطق والکلام:
إن الإصابه بعیوب فی النطق او الکلام تجعل من صاحبها شخصا یختلف عن الآخرین العادیین مما یقلل من قدرته وینقص من اعتماد الفرد علی نفسه، أو قدرته علی تکوین علاقات طیبه مع الآخرین، وبالتالی لایرغب فی تحمل المسئولیه أو التعاون مع الغیر، وتزداد لدیه المشاعر السلبیه کالشعور بالنقص وعدم الکفاءه والیأس والخوف والعزله والإنطواء. ولا یستطیع الإستفاده من فرص الحیاه بسبب تردده وخجله مما یعرضه لفشل مستمر فی الحیاه وآلام نفسیه سیئه.

مراجع الفصل الثالث
۱ـ محمد عبد المنعم نور، الخدمه الاجتماعیه الطبیه والتأهیل، القاهره، مکتبه القاهره، الحدیثه، ۱۹۷۳٫
۲ـ ماهر أبو المعاطی، الخدمه الاجتماعیه فی مجال الفئات الخاصه، القاهره، مکتبه زهراء الشرق، ۲۰۰۴٫
۳ـ منی صبحی الحدیدی، رعایه وتأهیل المکفوفین، القاهره، جامعه الدول العربیه، ۱۹۹۶٫
۴ـ عبدالفتاح عثمان، الخدمه الاجتماعیه فی المجال الطبی ومجال رعایه المعوقین، القاهره مکتبه عین شمس، ۱۹۹۷٫
۵ـ محمد سید فهمی، السلوک الاجتماعی للمعوقین ـ دراسه فی الخدمه الاجتماعیه، الإسکندریه، دار المعرفه الجامعیه، ۱۹۹۸٫

أنواع الإعاقه وأهم مشکلات المعوقین

تتعدد أنواع الإعاقه تبعاً للعامل الذی یؤخذ فی الاعتبار عند التقسیم.
فمن الممکن أن یصنف المعوقون من حیث سبب العجز، أو بحسب عامل الزمن، أو بحسب ظهور العجز.
فإذا نظرنا إلی سبب العجز، نجد أن هناک مجموعه من المعوقین یرجع عجزهم إلی أسباب وراثیه أو خلقیه عن طریق انتقال بعض الأمراض أو العاهات من الآباء والأجداد إلی الأبناء، أو إصابه الجنین أثناء الحمل أو الوضع، وقد یرجع عجزهم إلی أسباب غیر وراثیه ولا خلقیه کحوادث العمل والطریق وإصابات الحروب … إلخ.
وإذا نظرنا إلی عامل الزمن، فإننا نجد أنه یوجد مجموعه من المعوقین تضم ذوی العاهات المزمنه التی لا یرجی شفاؤها، کما یوجد مجموعه من المعوقین ذوی العجز الطارئ الماثل للشفاء.
وإذا نظرنا إلی ظهور العجز، فإننا نجد أصحاب الإعاقه الظاهره کاصحاب الإعاقه البدنیه أو الحسیه کالمکفوفین أو المقعدین أو المبتورین، کما نجد أصحاب الإعاقه غیر الظاهره کمرضی القلب والدرن وغیرهم.
إلا أن التقسیم الشائع بین العلماء یقسم أصحاب الإعاقه إلی ما یلی:
۱ـ المعوقون جسمانیاً:
وهم من لدیهم عجز فی الجهاز الحرکی أو البدنی کالکسور ؟؟؟ وأصحاب الأمراض المزمنه کشلل الأطفال والدون والسرطان والقلب والمقعدین وغیرهم.
۲ـ المعوقون حسیاً:
وهم من لدیهم عجز فی الجهاز الحسی کالمکفوفین والصم والبکم وغیرهم.
۳ـ المعوقون عقلیاً:
وهم مرضی العقل وضعافها، وقد وجدت فی اللغه العربیه عدهُ مصطلحات تعبر عن مفهوم الإعاقه العقلیه منها الأبله، وللمعتوه، والمجنون، وکلها تشیر إلی ضعف وخلل فی العقل لدی الإنسان.
۴ـ المعوقون اجتماعیاً:
وهم الذین یعجزون عن التفاعل السلیم مع بیناتهم وینحرفون عن معاییر وثقافه مجتمعهم کالمتشردین والجانحین والمجرمین وغیرهم.
والغرض من تصنیف المعوقین هو مواجهه احتیاجاتهم التربویه والتأهیلیه، ولیس الغرض منه بأی حال من الأحوال أن یکون مجرد تصنیف إحصائی یدفع فریقاً من المواطنین بدافع معین أو ینسبهم إلی طبقه لها سماتها و أوصافها.

أهم مشکلات المعوقین
تؤثر الإعاقه تأثیراً سیئاً فی اتجاهات الفرد ومیوله، وتؤدی إلی زیاده حساسیته وشعوره بالنقص عندما یقارن حالته بحاله الأفراد الآخرین، وینشأ عن الشعور بالنقص فقدان الثقه بالنفس والعجز عن التکیف مع الموقف الجدید أو استخدام ما تبقی لدیه من قدرات.
ولعل أهم مشکلات المعوقین تتمثل فیما یلی:

أولاً: المشکلات الاجتماعیه:
ویقصد بها: المواقف التی تضطرب فیها علاقات الفرد بمحیطه داخل الأسره وخارجها خلال أدائه لدوره الاجتماعی.
فالإعاقه تعتبر بمثابه حاجز نفسی بین الفرد وبیئته الاجتماعیه، ولذلک یمکن أن نسمی هذه المشکلات بمشکلات سوء التکیف مع البیئه الاجتماعیه الخاصه لکل فرد، ولهذه المشکلات صور عدیده أهمها ما یلی:
۱ـ المشکلات الأسریه:
لقد أصبح من المتفق علیه أن إعاقه فرد هی إعاقه لأسرته فی نفس الوقت، فوضع المعوق فی أسرته یؤدی إلی أن یحیط علاقاتها بقدر غیر یسیر من الاضطراب صغیراً کان أو کبیراً، زوجاً کان أو زوجه، ذکراً کان أو أنثی، طالما کانت إعاقته تحول دون کفایته فی أداء دوره الاجتماعی کاملاً داخل الأسره.
کما أن سلوک المعوق المسرف فی الغضب أو القلق أو الحساسیه أو الاکتئاب أو حتی الابتهاج تقابل من المحیطین به بسلوک غیر مرضی للمعوق، الأمر الذی یقلل من توازن الأسره وتماسکها.
کما تلعب بعض العادات دوراً آخر فی زیاده مشاکل الأسره حینما تعزی الإعاقه إلی أسباب وراثیه لتثیر منازعات واضحه، أو عقبات أمام زواج المعوق.
ولعل أکثر المشکلات الأسریه هی تلک المشکلات المرتبطه بالإصابه المفاجئه لرب الأسره وعائلها، وما یترتب علی ذلک من آثار علی مستوی معیشتها واضطراب علاقاتها، أو الإصابه المفاجئه للابن الوحید فی الأسره.
ویرجع زیاده المشکلات الأسریه إلی عاملین أساسیین هما:
أ ـ مستوی تعلیم الوالدین وثقافتهما الذاتیه.
ب ـ مدی الالتزام الدینی بین أفراد الأسره.
فتوفر هذین العنصرین کفیل بالحد من المشکلات التی تواجهها أسره المعوق.
۲ـ المشکلات الترویحیه:
تؤثر الإعاقه علی قدره المعوق علی الاستمتاع بوقت الفراغ سواء بالنشاط الترویحی الذاتی أو بالنشاط الترویحی السلبی، فممارسه المعوق لأی نوع من أنواع النشاط یتطلب طاقات خاصه لا تتوافر عنده، کما أن أجهزه الترویح العامه معده أساساً للأصحاء، فضلاً عن العقبات التی تصادف المعوق عند ارتیاد أماکن اللّهو أو الحدائق العامه وما شابه ذلک.
۳ـ مشکلات الأصدقاء:
تمثل الصداقه حاجه أساسیه للفرد خاصه فی المراحل الأولی من حیاته، وعدم شعور المعوق بالمساواه مع زملانه یؤدی إلی الانطواء علی نفسه وانسحابه من أصدقائه.
۴ـ مشکلات العمل:
قد تؤدی الإعاقه إلی ترک المعوق لعمله أو إلی تغییر دوره إلی ما یتناسب مع وضعه الجدید، وهذا قد یؤثر علی أجره وتولی المناصب القیادیه فی عمله، فالإعاقه لها أثر مزدوج علی الدخل والمکانه معاً.

ثانیاً: المشکلات التعلیمیه:
توجد عده مشکلات تواجه العملیه التعلیمیه للمعوق لعل أهمها ما یلی:
۱ـ عدم توافر مدارس خاصه کافیه للمعوقین علی اختلاف أنواعهم.
۲ـ شعور المعوق بأنه أقل من زملائه یؤثر بالسلب علی نفسیته مما یؤدی إلی عدم تکیفه المدرسی والإفاده الکافیه من التعلیم.
۳ـ الشعور بالخوف والرهبه الذی قد ینتاب التلامیذ عند رؤیه المعوق، له أثر سلبی علی المعوق فقد ینسحب بعیداً عن زملائه وقد یلجأ إلی العدوان کعملیه تعویضیه.
۴ـ قد تؤثر بعض الإعاقات علی استیعاب المعوق لدروسه ککف البصر أو الصم إلی غیر ذلک من المشکلات التی یواجهها المعوق فی التعلیم.

ثالثاً: المشکلات التأهیلیه:
التأهیل هو إعاده تدریب المعوق علی مهارات معینه تناسب قدراته الباقیه، فهی عملیه تدعو إلی هجر أمر مألوف إلی أمر آخر غیر مألوف، مما یؤدی إلی مقاومه المعوق تمشیاً مع النزعه العلم للفرد لمقاومه التغیر.
ولعل أهم المشکلات التأهیلیه ما یلی:
۱ـ أن التأهیل یتطلب إمکانات مادیه وبشریه قد لا تتوفر فی کثیر من المجتمعات.
۲ـ عدم وجود مقاییس مقننه تقیس قدرات المعوق، سواء عند التأهیل المهنی کعملیه تستهدف اختیار المهنه المناسبه للفرد، أو عند التوجیه المهنی کعملیه تستهدف اختیار الفرد المناسب لمهنه بعینها.

رابعاً: المشکلات النفسیه:
یعانی المعوق من عده مشکلات نفسیه أهمها:
۱ـ الشعور الزائد بالنقص، ویتولد عن هذا الشعور کراهیه نفسه وإحساسه بالدونیه مما یعوق تکیفه الاجتماعی السلیم.
۲ـ الشعور الزائد بالعجز، ویتولد عن هذا الشعور الاستسلام للعاهه والإحساس بالضعف.
۳ـ عدم الشعور بالأمن، وهو إحساس عام بالقلق والخوف من المجهول، وتوجس الشر الشبه دائم، وقد یبدو ذلک فی صوره التوتر أو التقلب الانفعالی.
۴ـ عدم الاتزان الانفعالی، وهو عدم تناسب الانفعال مع الموقف صعوداً أو هبوطاً.
۵ـ السلوک الدفاعی، فغالباً ما یلجأ المعوق لسلوک دفاعی لحمایه ذاته المهدده دائماً من الآخرین، سواء بصوره مباشره کالسخریه، أو بصوره غیر مباشره کالإهمال.

خامساً: المشکلات الطبیه:
من المعلوم أن الإعاقه هی عجز عضو أو أعضاء عن القیام بوظیفتها علی النحو المعتاد. وتوجد بعض أنواع الإعاقه ویترتب علیها أعراض مرضیه جانبیه وتابعه لها تضخم من الإعاقه، لتشکل عقبات إضافیه أمام المعوق، فبتر الأطراف واستخدام الأجهزه الصناعیه یسبب التهابات جلدیه واضطرابات عضلیه، وطول فتره رقاد مریض الدرن یترتب علیه حالات إمساک شدیده واضطرابات معدیه، وبعض حالات للضعف العقلی تصاحب بتعثر فی النطق وعدم التازر العضلی والأقدام المفلطحه.
ویمکن حصر المشکلات الطبیه فیما یلی:
۱ـ عدم معرفه الأسباب الحاسمه لبعض أشکال الإعاقه، وخاصه الأمراض العقلیه والنفسیه.
۲ـ طول فتره العلاج الطبی لبعض الأمراض، وتکالیف هذا العلاج کأمراض الدرن والمرض العقلی وأمراض القلب والسکر.
۳ـ عدم انتشار مراکز کافیه للعلاج المتمیز للمعوقین بمستشفیات خاصه تراعی ظروفهم ومشکلاتهم.
۴ـ عدم توافر المراکز المتخصصه للعلاج الطبیعی، وخاصه فی المحافظات مع توفر الفنیین والأجهزه الفنیه لهذا العلاج.

کتابشناسی
ـ احکام اشاره الاخرس فی الاحوال الشخصیه و الحدود و المعاملات، ادهم صابر عبدالعال، پایان نامه کارشناسی ارشد، غزه، الجامعه الاسلامیه، ۱۴۳۰ق/ ۲۰۰۹م.
ـ احکام اشاره الاخرس فی الاحوال الشخصیه و الحدود و المعاملات، ادهم صابر عبدالعال، غزه، دانشگاه اسلامی، دانشکده شریعت و قانون، ۱۴۳۰ق/ ۲۰۰۹م.
ـ احکام الاخرس فی الفقه الاسلامی، صالح بن علی العقل، پایان‌نامه کارشناسی ارشد، کلیه الشریعه بجامعه الامام محمّد بن سعود الاسلامیه، دفاع ۱۴۰۶ق.
ـ احکام الاخرس فی الفقه الاسلامی، لیلی عبداللّه محمد عبداللّه، قاهره، مکتبه الزهراء، ۱۴۱۸ق/ ۱۹۹۷م.
ـ احکام الاشاره الفقه الاسلامی، پایان‌نامه کارشناسی ارشد، مصطفی محمود صالح الروسی جامعه صنعا (یمن)، دفاع ۲۰۰۹م. www.yemen-nic
ـ احکام الاصمّ فی الشریعه، عبدالرحمن عبدالعزیز اللاحم، عربستان سعودی، دار القاسم، بی‌تا.
ـ احکام الصّم والبکم فی الشریعه الاسلامیه: الاعاقه السمعیه، پایان‌نامه کارشناسی ارشد به زبان عربی، دفاع ۱۷ فوریه ۲۰۰۹٫ www.moudir.com
ـ احکام ذوی العاهات فی الفقه الاسلامی: الاخرس، الاعمی، المقعد، اشرف حسین احمد عیسوی، پایان‌نامه کارشناسی ارشد، استادان ابو سریع محمد عبدالهادی و محمد فهیم الجندی، الدراسات العلیا بجامعه الفیوم، ۲۰۰۳م. www.fayoum.edu.eg
ـ اشاره الاخرس کعباره الناطق، صالح بن سلیمان بن محمد الیوسف، عربستان سعودی، مجله العدل، نویسنده استاد دانشکده شریعت و اصول دین در دانشگاه تقصیم است.
ـ الاشاره فی الفقه الاسلامی، بدریه بنت عبداللّه العقیل، پایان‌نامه کارشناسی ارشد، کلیه الشریعه بجامعه الامام محمد بن سعود الاسلامیه، ۱۴۲۴ق.
ـ الاشاره وما یتعلق بها من احکام فی الفقه الاسلامی، عبداللّه بن محمد الطریقی، ۱۴۱۳ق.
ـ الاعاقه السمعیه عصام حمدی الصفدی، عمان، دار الیازوری، ۲۰۰۳م.
ـ الاعاقه السمعیه و احکامها الفقهیه، حمود بن فهد بن حمود العصیمی، دانشگاه امام محمد بن سعود اسلامی، دانشکده قانون، ۱۴۲۶ق.
ـ الاعاقه السمعیه و احکامها الفقهیه، حمود بن فهد بن حمود العصیمی، پایان‌نامه کارشناسی ارشد، المعهد العالی للقضاء بجامعه الامام محمد بن سعود الاسلامیه، دفاع ۱۴۲۷ق.
ـ دانشنامه ناشنوایان، به کوشش محمد نوری، تهران، فرجام جام جم، ۱۳۸۸٫
ـ لغه الاشاره فی فلسطین، منیر سلامه، فلسطین، جمعیه جبالیا لتأهیل المعاقین.

—» دانلود متن کامل کتاب به همراه تصاویر و پاورقی ها (pdf)

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

Want to join the discussion?
Feel free to contribute!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *