بازدید ناشنوایان فرهیخته از دفتر فرهنگ معلولین

print

نشست هم اندیشانه با چند تن از نخبگان معلولین ایران

روز چهارشنبه ۲۰ اردیبهشت ماه ۱۳۹۶ در خدمت آقایان رضا محمودی از تهران، اسلام یزدانی از تبریز، فرید سلامتی از اهواز و خانم‌های ناشنوا و نیمه شنوا لیلا اعتماد از تهران، بهاره راز از خرمشهر، زید سلامتی از اهواز و فاطمه صفری از شوشتر بودیم.
بعضی از ناشنوایان فرهیخته از چند شهر برای حضور در نخستین جشنواره کشوری مهدی شناسی به شهر قم تشریف آورده بودند و به دعوت دفتر فرهنگ معلولین روز چهارشنبه ساعت ۲۰ تا ۲۳ به این مرکز آمدند تا برنامه هم‌اندیشی پیرامون موضوعات فرهنگی و اجتماعی ناشنوایان داشته باشند.
مدیریت دفتر فرهنگ معلولین فرصت را غنیمت شمرده و از حضور این نخبگان بهره برد و با طرح چند بحث مهم از نظرات و تجارب آنها استفاده کرد.
اولین بحث با آقایان و خانم‌ها «وضعیت فرهنگی ناشنوایان در شهرهای مختلف» به ویژه جاهایی مثل خرمشهر که دور از مرکز است، بود. ابتدا خانم اعتماد وضع آموزش و پرورش، سطح آگاهی‌ها و دانش و وضع کتابخوانی در جامعه ناشنوایان را مطلوب ندانست و خواستار تلاش و کوشش بیشتر تشکل‌های مردمی شد. زیرا معتقد است نهادهای دولتی مثل سازمان بهزیستی، مشکلات روزانه خودشان دست آنها را بسته و نمی‌توانند چشم‌انداز وسیع‌تر به مشکلات داشته باشند و برای حل معضلات فکر کنند. البته سازمان بهزیستی فعال است و کارهای بسیار انجام داده ولی به هر دلیل حجم مشکلات بسیار زیادتر است. سپس آقای محمودی تلاش‌های زیربنایی در دفتر فرهنگ معلولین و در انجمن خانواده را گزارش کرد و گفت اگر این فعالیت‌ها گسترش پیدا کند، بسیاری از مشکلات جامعه هدف مرتفع می‌گردد.
آقایان یزدانی و سلامتی و خانم‌ها سلامتی، راز و صفری هم با اظهار اینکه در شهرهای دورتر مشکلات معیشتی و رفاهی معلولین بسیار بیشتر است و ابتدا باید سطح رفاه و معیشت معلولان به حدّ مطلوب برسد سپس برای فرهنگ و آموزش آنان کار شود.
سپس حدود یک ساعت درباره زبان اشاره و اینکه زبان اشاره هویت و عامل هویت بخش به جامعه ناشنوایان است و علل عدم ترویج آن همچنین علل و عوامل تعطیلی زبان اشاره بحث شد.
موضوع دیگر، کتاب و نشریات در جامعه هدف بود. تأثیر کتاب، زیربنا بودن کتاب در جامعه هدف، گسترش نویسندگی در ناشنوایان و علل کاهش نویسندگی در بین ناشنوایان از جمله مباحثی بود که در این جلسه هم‌اندیشی شد.
کاشت حلزون یا استفاده از سمعک کدام بهتر است؟ موضوع دیگر بود. چون خانم‌ها و آقایان از نقاط مختلف کشور بودند، وضعیت توانبخشی به دو روش مزبور در شهرهای مختلف بررسی شد.
موضوع آخر درباره محصولات و فعالیت های دفتر فرهنگ معلولین بود. اشکالات این محصولات، تأثیر آنها و نیز سودمندی آنها بحث شد.

صحبت های میهمانان به تفصیل در ادامه آمده است:
نوری: اگر آقای رضا محمودی مدیریت جلسه را تقبل کنند ممنون می‌شویم و بنده هم به پرسشگری می‌پردازم. از خانم اعتماد شروع کنیم. به نظر شما چه بحثی را شروع کنیم؟
اعتماد: بنده به سهم خود از مدیر محترم دفتر به خاطر دعوت‌تان تقدیر و تشکر می‌نمایم. مطالبی که آقای نوری گفت بسیار حائز اهمیت است. چرا که در گذشته و تا کنون چنین کار‌های ارزشمندی صورت نگرفته است. بیشتر اقدامات صورت گرفته در ارتباط با نابینایان و معلولین جسمی-حرکتی بوده و برای ناشنوایان قدم خاصی برداشته نشده است. برای ما باعث افتخار خواهد بود که با این دفتر همکاری نماییم و از شما تقاضا داریم به کار خود ادامه دهید. ان‌شاءالله در صدد تشکیل یک تیم همکاری خواهیم بود.
نوری: ما خوشبختانه اطلاعات کاملی از ناشنوایان نسل اول و دوم داریم و با کمک دوستان توانستیم به منابع خوبی دست پیدا کنیم. اما از ناشنوایان نسل سوم اطلاعات چندانی در دست نیست. ما از شما تقاضا داریم در این زمینه نیز به ما یاری رسانید.
خواهش و استدعای دوم بنده این است که اگر شما به عنوان نخبگان جامعه ناشنوایی بر این باور هستید که کارها و تولیدات دفتر فرهنگ معلولین یک ضرورت است و ناشنوایان نیاز مبرم به اینگونه کارها دارند؛ در معرفی و ترویج این محصولات کمک کنید. البته ما اعتقاد قلبی داریم که کار خوب جایش را پیدا می‌کند. ولی برای تسریع به مساعدت شما نیاز است.
اعتماد: به نظر من کارهایی که این دفتر در زمینه ناشنوایان انجام داده بسیار ارزشمند است و تا حد زیادی به ارتقای سطح علمی و اطلاعات ناشنوایان می‌افزاید. ما در بین ناشنوایان مقاله‌نویس و نویسنده بسیار کم داریم. چون نوشتن مستلزم شنیدن است. ولی در زمینه‌های هنری و ورزشی ناشنوایان موفقیت‌های چشمگیر و قابل توجهی دارند. البته بنده انتقادی هم به سازمان‌ها و ارگان‌ها به خصوص بهزیستی دارم که متأسفانه علیرغم نامه‌نگاری‌ها و درخواست‌های مکرر هیچ‌گونه کمک مادی و معنوی برای ارتقای سطح علمی ناشنوایان ننموده‌اند.
محمودی: یکی از ناشنوایان هم دبیر و هم شاعر است. ما کتاب ایشان را برای چاپ به بهزیستی دادیم و تقاضای مساعدت نمودیم. ولی به قدری مانع‌تراشی کردند که ما از چاپ آن پشیمان شدیم. آن فرد نیز مجبور شد هزینه چاپ را خودش پرداخت نماید. او تنها شاعر ناشنوای ایران است.
اعتماد: من با وجود این که خودم کارشناس ارشد ادبیات فارسی هستم ولی فقط می‌توانم نامه اداری بنویسم. اما ایشان علاوه بر این که شاعر توانائی هستند؛ بلکه در نویسندگی هم تبحر خاصی دارند. من فکر نمی‌کنم شاعری مثل آقای یزدانی وجود داشته باشد. آقای یزدانی اصلاً شنوایی ندارد. ولی اشعار را به خوبی با هم تطبیق می‌دهد.
نوری: من از خانم اعتماد تشکر ویژه دارم و اعتقاد ذاتی داریم ایشان از فرهیختگان جامعه ما هستند به همین دلیل چند مطلب و مصاحبه تا کنون از ایشان در مجله منتشر کرده‌ایم.
محمودی: به نظر من در هر شهری یک ناشنوای کهن‌سال وجود دارد که پدر ناشنوایان آن شهر محسوب می‌گردد. مثلاً در مشهد حسین تقی‌زاده پدر ناشنوایان می‌باشد و ما می‌توانیم کتاب‌هایی پیرامون همین موضوع تدوین و چاپ نماییم.
نوری: پیشنهاد جناب آقای محمودی هم جالب و کاملاً درست است. امشب بسیار خوشحال هستم که در خدمت جمعی از نخبگان ناشنوایان ایران هستم. سال‌ها آرزوی این جلسه را داشتم و تقدیر چنین بود که اکنون اجرا شود.
به عرض می‌رسانیم ما برای ناشنوایان یک مجموعه چند جلدی داریم کار می‌کنیم، به نام معماران جامعه و فرهنگ ناشنوایی، جلد اول آن منتشر شد و به معرفی افراد می‌پردازیم که عمارت بلند ناشنوایی بر دوش آنان و با فعالیت اینان ساخته شده است. باغچه‌بان، گلبیدی، شهیدی و در نسل بعد، موسوی، محمودی، اعتماد و چهره‌های مهم دیگر در این طرح بوده‌اند و بسیاری از آنها در جلد اول معرفی شده است.
امشب از شما عزیزان قول می‌خواهم در این زمینه به ما کمک کنید. درباره نابینایان ده‌ها کتاب منتشر شد و شخصیت‌های نابینا معرفی شده‌اند، کتاب آن سوی تاریکی از پری زنگنه یکی از آنها است، ولی درباره ناشنوایان غیر از چند اثری که درباره باغچه‌بان هست هیچ کار دیگر نداریم. خانم اعتماد، آقای محمودی، آقای یزدانی و همه اهل این جلسه آیا زشت نیست که درباره کسی مثل شهیدی یا موسوی یا محمودی یا اعتماد یک کار جدی منتشر نشده است؟ آیا اینکه دانشجویان این کشور و حتی استادان دانشگاه هیچ شناختی از نخبگان ناشنوا ندارند؟؛ ناپسند نمی‌دانید؛ نسل‌های آینده به ما چی خواهند گفت؟
خوب، با تلاش‌های بسیار و چانه‌زنی و اصرارها، امکاناتی به نام دفتر فرهنگ معلولین فراهم شده و اولویت را رفع این نقیصه و معرفی چهره‌ها و شخصیت‌های فرهیخته در جامعه معلولان به ویژه در جامعه ناشنوایی قرار داده است.
صادقانه کار شده، بدون اینکه یک ریال کسب درآمد مالی داشته باشیم؛ اما چرا عزیزان ناشنوا گاه جای همکاری، به مجادله و منازعه می‌پردازند؟
البته همه را نمی‌گویم؛ آقای محمودی همیشه هر کمکی خواسته‌ایم، ایشان انجام داده‌اند، واقعاً دستشان درد نکند؛ هر وقت مصاحبه از خانم اعتماد خواسته‌ایم، نه نگفته‌اند و همکاری در سطح عالی بوده است. اما عده‌ای که اقلیت اندک هستند به جای اینکه فرصت حاضر را غنیمت شمرده و بیایند خودشان کارها را به دست بگیرند. چون ما مدعی نیستیم که این کارها ارث ما است و حتماً ما باید انجام دهیم.
به هر حال این امکانات متعلق به شما است و تا دیر نشده و از دست نرفته باید حداقل یک دور، ضروری‌ترین نیازهای فرهنگی ناشنوایان تولید شود. اما ما به تنهایی نمی‌توانیم حتماً به کمک و مساعدت شما نیاز داریم. یا خودتان بیایید به دست بگیرید و انجام دهید.
فاطمه صفری: این‌جانب فاطمه صفری، نیمه‌شنوا و رئیس انجمن بانوان شهرستان شوشتر و همچنین مربی گروه سرود ناشنوایان، مربی آموزش به ناشنوایان بیسواد، و مربی آموزش زبان اشاره می‌باشم. بنده از سال ۱۳۸۷ فعالیتم را شروع کردم و تا کنون هیچ حقوقی دریافت نکردم و همه کار‌هایم برای رضای خدا بوده است. منبع در‌آمد من از آرایشگری و خیاطی است و کارهای مختلفی در این زمینه انجام دادم. بنده حدود چهار پنج سال در مدرسه ناشنوایان بدون حقوق زبان اشاره یاد دادم. اما وقتی برای استخدام به آموزش و پرورش استثنائی مراجعه می‌نمایم تحصیلات دانشگاهی را بهانه می‌کنند و از استخدام من سر باز می‌زنند. ما در برخی روستاها افراد ناشنوای بیسواد داریم که هیچ آموزشی ندیده‌اند. من حدود ۱۰۰ پرونده دارم ولی آمار بهزیستی ۴۰۰ پرونده می‌باشد. بنده شخصاً برای بازدید به روستاها رفتم و به وضوح مشاهده کردم که بسیاری از افراد ناشنوا به علت خانه‌نشینی دچار افسردگی شدند. طوری که در سنین جوانی پیر شدند. چون در شوشتر از لحاظ فرهنگی برای ناشنوایان کاری صورت نگرفته است. طوری که وقتی برای برادرم به خواستگاری دختران ناشنوا می‌رفتم خانواده‌ها می‌گفتند که دختر ناشنوا نباید به مدرسه برود و باید ازدواج نماید. من یک برادر ناشنوا هم دارم. خودم هم بر اثر تب در سن دو سالگی ناشنوا شدم.
فرید سلامتی: به نظر بنده هر شهری در یک زمینه کارهای خوبی انجام داده است. مثلاً خواهر بنده و همسرش دو ناشنوا هستند و در کرمانشاه زندگی می‌کنند. قبل از ازدواج برای آزمایش ژنتیک اقدام نمودند که بهزیستی کرمانشاه بخش اعظم هزینه‌ها را پرداخت نمود. بهزیستی کرمانشاه در زمینه پیشگیری اقدامات خوبی انجام داده است. طوری که هزینه آزمایش ژنتیک سه میلیون تومان است و بهزیستی دو میلیون و سیصد هزار تومان آن را پرداخت می‌نماید. بهزیستی قم هم فقط برای عمل کاشت حلزون هزینه پرداخت می‌کند.
نوری: نتیجه کاشت حلزون را چگونه ارزیابی می‌نمایید؟ آیا این عمل می‌تواند گام مثبتی در جهت بهبود وضعیت شنیداری فرد محسوب گردد؟ به نظر می‌رسد یکی از موضوعات بسیار مهمّ که مغفول واقع شده، کاشت حلزون است. در گزارشی که انجمن خانواده ناشنوایان منتشر کرد، کاشت حلزون را بسیار خطرناک دانست و توصیه اکید می‌کند که ناشنوایان کاشت حلزون انجام ندهند. دفتر فرهنگ معلولین تلاش کرد، همایشی برپا کند ولی تا کنون موفق نشده است.
محمودی: کسانی که عمل پیوند حلزون را انجام می‌دهند پس از چهار پنج سال دچار مشکلات زیادی خواهند شد و متأسفانه بهزیستی دیگر هیچ کمکی به این افراد نمی‌نماید و آنها باید خود‌شان هزینه سنگینی را متقبل گردند. بنده دو نفر را می‌شناسم که از انجام این عمل ناراضی‌اند و شکایت دارند. و اعتراف می‌کنند که اشتباه بزرگی مرتکب شدند. در رابطه با پرداخت هزینه از سوی سازمان بهزیستی تا جایی که اطلاع دارم فقط مبلغ چهار میلیون تومان را سازمان پرداخت می‌نماید. بقیه مخارج از طرف خیرین به افراد اعطا می‌گردد. اما پنج سال بعد از عمل کم‌کم صدا ضعیف می‌شود و فرد مجبور است دستگاه را تعویض نماید. و متأسفانه هزینه عمل گران‌تر می‌شود و بهزیستی دیگر هیچ کمکی به افراد نمی‌نماید. هزینه دستگاه معادل بیست و سه میلیون تومان می‌باشد. البته بهزیستی و آموزش و پرورش استثنائی تبلیغات وسیعی برای کاشت حلزون انجام می‌دهند. اما به نظر من یک سمعک خوب و مناسب برای یک ناشنوا بسیار کم‌هزینه‌تر بوده و عملکرد بهتری خواهد داشت. البته هنوز بسیاری از خانواده‌ها زیر بار کاشت حلزون نمی‌روند و سمعک را ترجیح می‌دهند. یک سمعک با کیفیت عالی معادل پنج میلیون تومان می‌باشد. بهزیستی سمعک‌هایی با کیفیت پائین به ناشنوایان عرضه می‌کند که قیمت آن هفتصد تومان می‌باشد. اما اگر بخواهیم یک سمعک پنج میلیون تومانی بخریم بهزیستی فقط یک و نیم میلیون تومان کمک می‌کند. پس از پنج سال سمعک قدیمی را پس می‌گیرد و سمعک جدید می‌دهند.
نوری: آیا کاشت حلزون در شنوایی افراد تأثیر خوبی می‌گذارد؟ تبعات بعد از عمل چه خواهد بود؟
محمودی: البته بستگی به کارهای توان‌بخشی که روی فرد پس از عمل انجام می‌شود دارد. عملکرد این دستگاه مانند سمعک است. البته فرد ناشنوا با سمعک صدا را کاملاً طبیعی می‌شنود. ولی کاشت حلزون صدا را به صورت تلگراف منعکس می‌نماید و فرد به این صدا عادت می‌کند. به نظر من با سمعک، ناشنوا اصوات و کلمات را مشخص می‌شنود. البته برای ناشنوای مطلق سمعک هیچ تأثیری در شنوایی او ندارد و بهتر است از کاشت حلزون استفاده نماید. سمعک فقط برای افراد کم‌شنوا کاربرد دارد. البته بهزیستی در شناسایی افراد ناشنوای مطلق و کم‌شنوا بسیار ضعیف است. و متأسفانه همه را برای عمل کاشت حلزون تشویق می‌کند.
نوری: آیا انجمن خانواده و تشکل‌های دیگر تحقیقی در این زمینه انجام داده‌اند؟
محمودی: با توجه به این که ما توانائی زیادی نداریم حدود ده مورد تحقیق انجام دادیم. یک بار در سال ۹۵ به مناسبت هفته جهانی ناشنوایان مدیر عامل ما در روزنامه به کاشت حلزون اعتراض نمود و خانم دکتر گیتا موللی اعلام کرد که می‌خواهد به ما پاسخ دهد. ایشان در پاسخ به ما گفتند که کاشت حلزون صرفاً برای در‌آمد پزشکان بوده و هیچ معجزه‌ای برای ناشنوایان نیست.
نوری: پس چرا تا کنون این تحقیقات را منتشر نکرده‌اید؟
محمودی: چون ما نه نیروی کافی داریم و نه توان مدیریتی و چاپ آنها را داریم.بسیاری از این تحقیقات تا مراحلی پیش رفتند. ولی همه رها شدند و همه آنها نزد من موجود هستند.
زید سلامتی: در اهواز شش هفت نفر از ناشنوایان کاشت حلزون انجام دادند و گفتار‌درمانی هم برای آنها صورت گرفت. اما متأسفانه در یادگیری دروس دچار مشکلات زیادی شدند. طوری که رفته رفته پس از چند سال گوشه‌گیر و افسرده شدند. و هیچ فعالیتی انجام نمی‌دهند. میانگین سنی آنها هم از چهار سال تا پانزده سال است.
فرید سلامتی: من معلم ورزش هستم. دو شاگرد ناشنوا دارم که هر دو خواهر هستند و کاشت حلزون انجام دادند. پس از کاشت حلزون به مدرسه عادی رفتند. اما هیچ پیشرفتی نداشتند و مجدداً به مدرسه استثنائی برگشتند. متأسفانه بهزیستی برای کاشت حلزون هزینه پرداخت می‌کند. ولی هزینه‌های گفتار‌درمانی را که بسیار سنگین است بر دوش خانواده‌ها می‌افتد. خانواده‌ها هم که در برابر عمل انجام شده قرار می‌گیرند مجبورند که این مخارج را تقبل نمایند. اگر هم هزینه نکنند عمل هیچ تأثیری نخواهد داشت و پس از مدتی عصبی می‌شوند و در سنین ده پانزده سالگی حالت‌های ترس و اضطراب پیدا می‌کنند و حرکاتشان کند می‌شود. حتی این دستگاه زیر سیم برق مانند آهن‌ربا عمل می‌کند و صداهایی تولید می‌کند که روی سیستم اعصاب تأثیر نامطلوبی خواهد گذاشت. حتی نمی‌توانند حرکات ورزشی انجام دهند. یکی از دانش‌آموزان که خیلی دلش می‌خواست فوتبال بازی کند به دلیل انجام عمل کاشت حلزون نمی‌توانست بازی کند و بسیار ناراحت بود. کسانی که کاشت حلزون انجام می‌دهند در استحمام و خوابیدن نیز دچار مشکل هستند. ما اطلاع پیدا کردیم که در اروپا کاشت حلزون را ممنوع کردند. ولی در ایران همچنان این کار انجام می‌شود.
اسلام یزدانی: من ۲۱ سال است که معلم ناشنوایان هستم و با همسرم همکار هستیم. یکی از دانش‌آموزانم می‌خواست کاشت حلزون انجام دهد که من مخالفت نمودم و مدیر مدرسه از دست من ناراحت شد. مدیر مدرسه با چند نفر دیگر بچه‌ها را برای کاشت حلزون تشویق می‌کردند و همه دانش‌آموزان مشهد را برای کاشت حلزون به تبریز بردند و بیشتر بچه‌ها را عمل نمودند. سپس آنها را به مدارس عادی فرستادند. اما بچه‌ها هیچ پیشرفتی نکردند و دوباره به مدرسه استثنائی برگشتند. آنها نه تنها نسبت به بچه‌های ناشنوا پیشرفت نکرده بودند بلکه عقب هم ماندند. در واقع کاشت حلزون هیچ کمکی به بچه‌ها نکرد. فقط هزینه سنگینی را به خانواده‌ها تحمیل نمود. اکثر خانواده‌ها هم دچار فقر هستند و نمی‌توانند هزینه‌های تعمیر دستگاه را پرداخت نمایند. من از همه هنرمندان و خیرین مجدانه تقاضا دارم که دچار احساسات نشوند و بدانند پولی را که برای این کار هزینه می‌نمایند تأثیر مخربی بر روح و روان و آینده ناشنوایان خواهد گذاشت.
اعتماد: یکی از شاگردان من تا قبل از این که کاشت حلزون انجام دهد همیشه شاگرد اول بود. اما پس از عمل کاملاً از پیشرفت باز ماند. طوری که دیگر دروس را نمی‌فهمید. و هر سؤالی که از او می‌پرسیدیم نمی‌توانست پاسخ دهد. حتی نمی‌توانست با دانش‌آموزان دیگر ارتباط برقرار نماید. خانواده وی برای این که دچار مشکلات روانی نشود او را به مدرسه می‌فرستادند. یکی دیگر از دانش‌آموزان هم که کاشت حلزون انجام داده بود در مدرسه ورزش می‌کرد و ما اطلاع نداشتیم که کاشت حلزون انجام داده است. یک روز هنگام ورزش دستگاهش شکست. و خانواده‌اش مجبور شدند دستگاه را تعویض کنند. اما دیگر فایده‌ای نداشت و او از گفتار‌درمانی عقب ماند. کاشت حلزون در صورتی که ناشنوای مطلق باشند مقداری در میزان شنیداری آنها تأثیر می‌گذارد. در واقع کاشت حلزون فقط ده درصد جواب داده است.
نوری: آیا تا کنون مخالفت و شکایتی از سوی مؤسسات و انجمن‌های ناشنوایان نسبت به کاشت حلزون صورت گرفته است؟
اعتماد: متأسفانه دست ما برای شکایت بسته است و نمی‌توانیم مخالفت نماییم. کسانی که این عمل را انجام داده‌اند و همچنین خانواده‌هایشان می‌توانند شکایت و پیگیری نمایند. چرا باید با سرنوشت ناشنوایان بازی شود و آینده آنها را به مخاطره اندازد.
نوری: نکات بسیار جالب درباره کاشت حلزون بیان فرمودید. این‌ها منتشر گردد راهگشا است. بالاخره شما نظریات کارشناسانه خود را می‌گویید اگر مدیران قبول کنند، جلوی مضار گرفته می‌شود و اگر عمل نکنند، مردم و نسل‌های آینده شما را مقصر نمی‌دانند. چون فرصت اندکی مانده، اجازه بدهید به موضوع مهم دیگر یعنی زبان اشاره بپردازیم.
ما شنیده‌ایم که در سه ماهه اخیر آموزش و پرورش برای اجرای زبان اشاره در مدارس سختگیری نمی‌نماید. علت آن را چگونه ارزیابی می‌کنید؟
اعتماد: بنده ۳۲ سال سابقه کار در آموزش و پرورش را دارم و می‌دانم که معلمان با دانش‌آموزان ارتباط خوبی دارد و هیچ منعی برای گفتگو با زبان اشاره وجود نداشته و ندارد.
اسلام یزدانی: مدارس در سبک و نحوه اجرای زبان اشاره با هم متفاوت‌اند.
نوری: به نظر شما چرا زبان اشاره تعطیل شد؟
اعتماد: متأسفانه تا حدود پنج شش سال پیش هیچ معلمی اجازه نداشت با زبان اشاره با دانش‌آموزان ارتباط برقرار نماید. به همین دلیل معلمان شنوا به هیچ وجه زبان اشاره یاد نگرفتند و نمی‌توانند با دانش‌آموزان ناشنوا ارتباط برقرار نمایند و فقط به لب‌خوانی اکتفا می‌کنند. اما یک معلم ناشنوا به راحتی می‌تواند با دانش‌آموزان صحبت کند. به نظر من به کار بردن زبان اشاره در کلاس هم به سطح سواد دانش‌آموزان کمک می‌کند و هم کار آموزش را آسان‌تر می‌سازد.
نوری: به نظر شما آیا می‌توان اذعان کرد که علت پائین آمدن سطح علمی ناشنوایان عدم کاربرد زبان اشاره در مدارس است؟
اعتماد: به نظر من سی درصد آن به عدم استفاده از زبان اشاره بر‌می‌گردد. هفتاد درصد دیگر هم به سنگینی دروس برای دانش‌آموزان ناشنوا مربوط می‌گردد. دروس کنونی نسبت به گذشته تغییر کرده و روز به روز سنگین‌تر می‌شود. هر سال به حجم کتاب‌ها افزوده می‌گردد و دانش‌آموزان باید تلاش کنند خود را به امتحانات پایان سال برسانند. متأسفانه دایره زبان و لغات ناشنوایان محدود است و نمی‌توانند این حجم از کتب را خوب یاد بگیرند. در گذشته دروس را برای ناشنوایان خلاصه‌بندی و مناسب‌سازی می‌نمودند. ولی در حال حاضر محتوای دروس ناشنوایان با افراد عادی یکسان می‌باشد و به هیچ وجه مناسب‌سازی صورت نگرفته است.
اسلام یزدانی: در گذشته آموزش و پرورش فکر می‌کرد که زبان اشاره مانع پیشرفت گفتاری ناشنوایان می‌شود. به همین دلیل استفاده از زبان اشاره را ممنوع نمودند. اما در یکی دو سال اخیر متوجه شدند که این زبان نقش به سزایی در فهم و درک دروس دارد. از این رو استفاده از آن را مجاز اعلام کردند. حتی بسیاری از همکاران بنده هم متوجه شدند که زبان اشاره در فر‌آیند آموزش و یادگیری بسیار حائز اهمیت است. در همین راستا شروع به تولید و ابداع اشاره نمودند. این روند موجب گردید که دانش‌آموزان بسیاری از اشارات را اشتباه فرا بگیرند.
اعتماد: یکی از مزیت‌های زبان اشاره این است که معلم برای آموزش مجبور می‌شود از حرکات نمایشی استفاده کند. همین مسئله باعث می‌شود بچه‌ها دروس را بهتر فرا بگیرند.
محمودی: در اینجا یک اشکال پیش می‌آید. برای به کار بردن یک کلمه مثل بابا دانش‌آموزان هر کلاس اشاره مخصوص به خود را یاد می‌گیرند که این اشارات با هم متفاوت‌اند. طوری که دانش‌آموزان هر کلاس برای کلمه بابا نماد‌های متفاوتی به کار می‌برند. این مشکل سبب می‌گردد دانش‌آموزان ناشنوا نتوانند با هم به اشاره صحبت نمایند. لذا به نظر می‌رسد آموزش و پرورش تمهیدی بیندیشد و زبان اشاره را یکسان‌سازی نموده و در قالب کتاب و جزوه به سراسر کشور ارائه و ابلاغ نماید. تقاضای دوم بنده از آموزش و پرورش این است که به دانش‌آموزان ناشنوا برای آموزش وقت اضافه داده شود و همچنین امکانات بیشتری به معلمان جهت آموزش اعطا گردد. چرا که دانش‌آموزان ناشنوا نسبت به افراد عادی روزانه به دو ساعت وقت بیشتری برای آموزش نیاز دارند. حتی بهتر است در مدارس ناهار سرو شود تا دانش‌آموزان برای ماندن در مدرسه راغب‌تر شوند. اما متأسفانه زمان آموزش به ناشنوایان با زمان تعیین شده با افراد عادی یکسان می‌باشد. آموزش و پرورش فقط شعار می‌دهد. آقاشی اشتری نامه‌ای به آموزش و پرورش نوشت و درخواست کرد که زبان اشاره دوباره به آموزش ناشنوایان افزوده گردد. آموزش و پرورش هم موافقت نمود که حروف الفبای باغچه‌بان دوباره به سیستم آموزشی باز گردد. این موضوع در حال پیگیری است که امیدواریم به زودی اجرا گردد.
اعتماد: بنده شخصاً با آقای قدمی رئیس آموزش و پرورش استثنائی صحبت کردم و از ایشان خواستم که زبان اشاره دوباره به سیستم آموزش و پرورش برگردد. ایشان در پاسخ گفتند که ما در این مسئله نمی‌توانیم دخالت نماییم. خود ناشنوایان و خانواده‌هایشان باید تصمیم بگیرند و راهشان را انتخاب نمایند. ما نمی‌توانیم مانع تصمیم‌گیری آنها شویم. به نظر من هم مقصر خانواده‌ها هستند که دوست دارند فرزندانشان را به مدارس عادی بفرستند. هویت یک فرد ناشنوا زبان اشاره است و اگر این زبان را از او بگیرند خودش را گم می‌کند.
اسلام یزدانی: ما خود‌مان ناشنواییم و درد ناشنوایان را بهتر درک می‌کنیم. اما متأسفانه در آموزش و پرورش هر کس از راه می‌رسد خود را کارشناس می‌داند و جامعه ناشنوایان را به نابودی می‌کشاند. ما را هم در حاشیه قرار می‌دهند که نتیجه‌اش همین می‌شود. زبان اشاره مثل دیگر زبان‌ها یک زبان مستقل است و باید به رسمیت شناخته شود.
نوری: سرجمع نظرات شما در این نشست این است که زبان اشاره یک نیاز برای ناشنوایان است و کنار گذاشتن آن درست نبود و موجب پیامدها و تأثیرات منفی در آموزش ناشنوایان و سطح دانش آنان شده است.
اگر چنین است چرا تا کنون ناشنوایان و به ویژه مدیران ارشد مراکز ناشنوایی پیگیری جدی نداشته‌اند به مقامات و مسئولان کشوری شکایت نکرده‌اند.
محمودی: هر وقت ناشنوایان خواستند کاری انجام دهند، نهادهای دولتی به ویژه آموزش و پرورش استثنایی پیش دستی کردند و هر گونه اقدامی را ابتر گذاشتند. ولی دفتر فرهنگ معلولین می‌تواند گزارش‌ها در این زمینه یعنی موافقت‌ها و مخالفت‌ها را جمع‌آوری و یک جلد کتاب منتشر کند این کتاب سند مهمی خواهد شد.
نوری: پیشنهاد خوبی است. در پایان از همه عزیزان حاضر تشکر می‌کنم. این جا متعلق به خودتان است و بیشتر بیایید و راهنمایی بفرمایید.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

Want to join the discussion?
Feel free to contribute!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *