نشریه بزرگداشت حجت الاسلام مجاب/ شماره پنجم

نشریه بزرگداشت حجت الاسلام سید محمدکاظم مجاب
شماره 5، 30 بهمن ماه 1395

فهرست
طلیعه
اصحاب و شاگردان دارای معلولیت امام صادق علیه السلام
سندی درباره فعالیت اجتماعی مرحوم مجاب
سید محمد کاظم مجاب، در یک نگاه

طلیعه

حجت الاسلام و المسلمین آقای مجاب با اینکه مقبولیت عمومی داشته و دارد. همگان اگر بعضی دیدگاه‌های او را نمی‌پسندیدند اما شخصیت او را دوست داشتند و او را انسانی با اخلاص و متشرع می‌دانستند. اما هنوز بحث‌های جدی درباره آراء و رویه و سیره‌اش نبوده است.
ضرب‌المثل خارجی می‌گوید: بذر گیاه نخست می‌ترکد سپس شکوفا می‌شود». مثلاً یک دانه لوبیا یا یک عدد گردو تا وقتی در بسته است شکوفایی ندارد و لازمه شکفته شدن و رویش و رشد آن این است که زیر خاک قرار گیرد و دو لپه آن جدا شده و از وسط آن یک بوته به تدریج از زیر خاک بیرون می‌آید.
ضرب‌المثل دیگر می‌گوید: «جوجه از تخم شکسته بیرون می‌آید. یعنی تخم مرغ در شرایط خاص به حدی می‌رسد که جوجه درون تخم مرغ، با فشار بر پوسته، آن را شکسته و خارج می‌شود. انسان‌ها هم همین‌طورند تا وقتی سربسته و در بسته‌اند و منتقدین و پژوهشگران به درون آنها رخنه نکرده و افکار آنها کاویده نشده و شخصیت آنها، تجزیه و تحلیل نشده، امکان رشد و پویایی ندارند. این وظیفه بر عهده محققان و نویسندگان است که به این مهمّ بپردازند؛ اما بدون ورود نهادهای فرهنگی امکان پذیر است.
مرحوم مجاب به عنوان یک شاعر مذهبی و به عنوان یک مبلغ خبره و مؤثر لازم است توسط نهادهای فرهنگی و تبلیغی مورد توجه قرار گیرد و در نشست‌های سالانه، کشوری و محلی خود، از پژوهشگران بخواهند به عنوان یک سوژه، او را هم در نظر داشته باشند. این نشریه زمینه‌ای است برای تجزیه و تحلیل منبرها و آراء و فعالیت‌های مرحوم مجاب.
با تشکر از کسانی که با ارسال مطالب و اسناد سودمند همواره در رشد این شخصیت مساعدت نموده‌اند.
سردبیر

اصحاب و شاگردان دارای معلولیت امام صادق علیه السلام

امام صادق علیه السلام شاگردان و یاران بسیار داشت. بر اساس برخی آمارها راویان او را 2144 نفر نوشته‌اند.(مسند الامام الصادق، به کوشش عزیزالله عطاردی، جلد 22، ص647) با تحقیق در احوالات شاگردان و یاران و راویان حضرت، حدود بیست تن از آنها دارای معلولیت بوده‌اند. یعنی حدود یک صدم معلولیت داشته‌اند. البته این آمارها دقیق نیست چون بسیاری از اطلاعات به دست ما نرسیده است. فقط می‌توان بر اساس اطلاعات به دست ما رسیده اظهار نظر کرد.
اما پیامدها و آثار این اطلاعات قابل توجه است؛ چون نشان می‌دهد اولاً ائمه علیهم السلام که ضرورتاً باید رفتارشان برای ما الگو باشد و ما ضرورتاً از ائمه علیهم السلام الگوگیری کنیم، شاگرد معلول داشته و در تعلیم و تربیت معلولین اهتمام داشته‌اند.
وقتی این اخبار را کنار ممنوعیت تحصیل معلولان در حوزه علمیه قم می‌گذاریم و می‌بینیم شورای عالی سیاستگذاری حوزه علمیه ورود معلولین را به حوزه علمیه ممنوع اعلام کره و این را به صورت قانون و آیین‌نامه اجرا می‌کنند.
درس دیگری که از این اخبار می‌آموزیم، این است که شیعیان پیرو امام صادق علیه السلام باید به تعلیم و تربیت معلولین اهتمام داشته باشند. نهضت مدرسه سازی تا کنون چند مدرسه برای معلولین ساخته‌اند؛ نیکوکاران چه موقوفات یا بخشش‌های مالی برای تجهیز مدارس انجام داده‌اند و خلاصه جامعه مذهبی ما کدام تلاش‌ها را برای معلولین داشته است.
معرفی راویان و یاران
اکنون به معرفی شخصیت‌هایی می‌پردازیم. که به عنوان یار و راوی حضرت بوده‌اند. تمامی اطلاعات اولیه و آمار را از کتاب مسند الامام الصادق علیه السلام (جلد 22) گرفته‌ام. البته پس از اخذ اطلاعات اولیه و شناسایی، به منابع دیگر هم مراجعه کرده‌ام.
ابوالجارود اعمی
زیاد بن منذر ملقب به ابو جارود زیدی مذهب بود و یک شاخه از مذهب زیدیه که به جارودیه مشهوراند منسوب به او می‌باشند. دارای کتابی در تفسیر است و روایات بسیار از امام نقل کرده است.
تباروی همدانی بودند اما خودش در کوفه سکونت داشت. او مشهور به نابینا (اعمی) بود زیرا مشکل بینایی داشت.
ابوجعفر احول
محمد بن نعمان بجلی، ابو جعفر مؤمن طاق و مشهور به ابو جعفر احول و ملقب به مؤمن طاق است. به دلیل تا به تا (لوچ) بودن چشمانش به احول مشهور شده است. معمولاً کسانی که چشمانشان لوچ است، مشکل بینایی دارند. یعنی بینایی آنها ضعیف است و اشیاء را دو تا می‌بینند.
وی از اصحاب، شاگردان و راویان امام صادق علیه السلام بود. متکلم چیره دست و حاذق ثقه (موئق در روایت از حضرت) و نویسنده چند عنوان کتاب و راوی روایات بسیار دانسته‌اند.
ابوسعید احول
نام دیگری برای او ذکر نشده و عطاردی فقط او را به نام ابو سعید احول معرفی کرده است. او راوی امام صادق علیه السلام است. به احتمال زیاد، چون چشمانش لوچ بوده به احول مشهور شده است در معنای احول نوشته‌اند: کسی که یک چیز را دو بیند؛ دوبین، کژ بین، لوچ، کژ چشم.
سلیمان اعمش
مرحوم عطاردی درباره او می‌نویسد نام کاملی و اطلاعات جامع برای او یافت نشد. فقط همین اندازه می‌دانیم که دو روایت از امام صادق علیه السلام نقل کرده است. نیز ذیل اعمش از کتاب جامع الرواة نقل کرده که لقب اعمش، اسمش سلیمان بن مهران است.
اعمش به کسی گفته می‌شود که از چشمش مدام آب می‌ریزد و از دست دادن آب چشم موجب تاری شدید و از دست دادن بینایی شده است.
صالح احول
اطلاع خاصی درباره شخصیت او در دسترس نیست و مرحوم عطاردی هم اطلاعات دیگری از او نیاورده است. رجالیون شیعه او را جزء اصحاب امام صادق علیه السلام دانسته‌اند که چند روایت هم نقل کرده است.
ابو هارون مکفوف
او از یاران و راویان امام صادق علیه السلام است و احادیث بسیار از حضرت نقل کرده است. مرحوم عطاردی این احادیث را در مسندش آورده و معرفی کرده است. وی مؤلف کتابی است که مجموعه روایات است. این روایات از طریق عیسی بن هشام نقل شده است. به دلیل مشکلات بینایی، مشهور به مکفوف شده است.
ابو یعقوب احول
مرحوم عطاردی ذیل این نام می‌نویسد، اطلاعاتی درباره ایشان پیدا نکردم. اما روایتی در باب فضائل اهل بیت از امام صادق علیه السلام نقل کرده است.
جمعی از راویان حدیث مشهور به لقب احول هستند، زیرا آسیب چشمی و مشکل بینایی داشته‌اند.
احوص
کسی که چشمش یا چشمانش کاملاً باز نیست و پلک‌ها به هم چسبیده و دوخته شده‌اند. فقط یک قسمت کوچک باز است. شیخ عزیزالله عطاردی ذیل احوص نوشته است: اطلاعاتی درباره این شخص احوص غیر از روایتی که از امام صادق علیه السلام نقل کرده نداریم.
جابر مکفوف کوفی
وی از یاران و راویان امام صادق علیه السلام است. ابن شهر آشوب او را از خواص امام بر شمرده است. او از ابو الصامت و عبدالله بن ابی یعفور روایت نموده، نیز عباس بن عامر از او روایت نقل کرده است. برخی او را جابر بن اعصم مکفوف ضبط کرده‌اند. مکفوف به معنای نابینا است.
حسن اصمّ
حسن بن برة ملقب و مشهور به اصمّ (ناشنوا) راوی و یار امام صادق علیه السلام بود. مرحوم عطاردی درباره‌اش می‌نویسد اطلاعات زیادی درباره او یافت نشد.
حبیب احول
مرحوم عطاردی از جامع الرواة نقل کرده که او از راویان امام صادق علیه السلام است و روایتی در باب ایمان کفر نقل کرده است.
حفص اعور
حفص اعور (نابینا) کوفی از یاران و راویان امام صادق علیه السلام است. روایات بسیار در ابواب و موضوعات مختلف از حضرت نقل کرده است.
خالد اصمّ
مرحوم عطاردی او را به دو صورت خالد بن الاصم و خالد الاصم معرفی کرده است. به نظر می‌رسد خالد اصمّ صحیح‌تر است. او راوی امام صادق علیه السلام است و روایتی در باب حج معرفی کرده است.
خالد بن محمد اصمّ
عطاردی شخص دیگری به نام خالد بن محمد الاصم معرفی کرده و در توصیف او می‌نویسد: از راویان امام صادق علیه السلام است.
سالم اشل
سالم اشل از یاران و راویان امام باقر علیه السلام و امام صادق علیه السلام است. چند روایت از امام صادق علیه السلام در باب تفسیر و صید و ذباحه نقل کرده است.
اشل به کسی گفته می‌شود که دستش از کار افتاده، یا دستش خشکیده و توان حرکت آن را ندارد. در واقع اعصاب حرکتی دست از بین رفته است.
سعید بن اعرج
عطاردی به نقل از شیخ طوسی در الفهرست، نامش را سعید بن الاعرج ثبت کرده ولی نجاشی او را سعید بن عبدالرحمان الاعرج یا عبدالله الاعرج السمان ضبط کرده‌اند. از راویان امام صادق علیه السلام است که کوفی است و او را ئقه و معتمد دانسته‌اند. روایات بسیار زیاد از امام در ابواب مختلف نقل کرده است.
اعرج به کسی گفته می‌شود که پاهایش یا یک پایش لنگ و شَل باشد. در قرآن آمده لیس علی الاعمی حرج و لا علی الاعرج حرج (سوره النور آیه 61 و سوره الفتح آیه 17). و خواجه نصیر در اخلاق ناصری می‌نویسد: از معلولان چون اعور و اعرج و ابرص و مانند ایشان تجنب باید نمود. (ص241)
سلمة بن الاکوع
مرحوم عطاردی می‌نویسد کسی به این نام در دوره امام صادق علیه السلام پیدا نکردم ولی در دوره رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلم امیرالمؤمنین سلمة بن الاکوع بوده است. ولی یک روایت به این نام از امام صادق علیه السلام نقل شده است.
اکوع به کسی گفته می‌شود که ساق دستش فلج و شل است و اعصاب دستش توان کنترل و حرکت ندارد.
سلیمان بن خالد اقطع
سلیمان بن خالد ابو الربیع الهلالی از یاران و راویان امام صادق علیه السلام است. او ده‌ها روایت از حضرت روایت کرده است. نیز او را فقیه و قاری هم می‌نامند وی به قیام زید پیوست و در درگیری‌ها دستش قطع شد و ملقب به اقطع گردید. به خاطر قطع دست بسیار درد می‌کشید و به همین خاطر در حیات امام صادق علیه السلام در گذشت.
محمد صمیم
محمد بن مارد کوفی صمیم نویسنده کتاب و راوی امام صادق علیه السلام و ناقل روایات بسیار از حضرت است. مشکلات شنوایی داشت به همین دلیل به صمیم (ناشنوا) مشهور شده بوده.
معلی بن خنیس احول
معلی بن خنیس کنیه‌اش ابا عثمان احول بود و به همین نام مشهور بوده است. وی روایات بسیار زیاد از امام صادق علیه السلام نقل کرده است.
نعیم احول
از یاران و راویان امام صادق علیه السلام است و یک روایت در باب اطعمه از حضرت نقل کرده است.
یحیی مکفوف
یحیی بن ابی القاسم معروف به ابابصیر اسدی و مشهور به مکفوف است. وی را در زمره تابعی‌ها شمرده‌اند که در 150ق درگذشت. راوی امام صادق علیه السلام است. (مسند الامام الصادق علیه السلام، ج22، ص627-628)
پایان و نتیجه‌گیری
امید است تعلیم و تربیت معلولین تبدیل به یک فرهنگ جهانی گردد. البته مربی‌ها و معلمان بسیاری در یکصد سال اخیر در باسواد شدن یا رشد و ارتقای علمی و فرهنگی معلولان بسیار کوشیده‌اند. ضروری است کسانی که در این زمینه کوشا بوده‌اند، مستقلاً معرفی شوند.

سندی درباره فعالیت اجتماعی مرحوم مجاب

ابراهیم دانش (از دزفول)

کتابی به نام مجموعه اسناد انقلاب اسلامی دزفول منتشر شده و گویای حوادث و رخدادهای سال 1342 تا کنون شهر دزفول است. در دو صفحه آن اسم مرحوم سید محمدکاظم مجاب آمده است.
در ص373 چنین آمده است:
تلگرام علمای دزفول به قم در خصوص ابراز تأسف از تبعید حضرت امام خمینی
شهربانی در گزارشی می‌نویسد:
از دزفول به قم حضرت آیت الله شریعتمداری ـ نجفی مرعشی ـ گلپایگانی با کمال تأثر، تأسف خود را از تبعید زعیم عظیم الشأن حضرت آیت الله عظما و جریان اخیر که منجر به توهین مراجع تقلید و عالم تشیع گردید حضور مقدستان عرض، تأیید علمای اعلام را در راه اعلای کلمه حق مسئلت داریم.
سید جمال الدین موسوی
سید محمدحسن نبوی
سید هدایت فارغ
سید محمد موسوی
احمد سبط الشیخ
سید محمد موسوی
سید محمد هشترودی
سید مصطفی فارغ
اسدالله ماخوزی
محمدکاظم انصاری
سید مصطفی علوی
محمدعلی بیگدلی
عباس مخبر دزفولی
سید محمد شریعتی
سید محمدکاظم مجاب
سید محمدحسن آقامیری
سید عبدالرزاق آقامیری
قاضی سید محمدرضا آقامیری.
چند صفحه بعد یعنی در صفحه 378، آیت الله شریعتمداری پاسخ تلگراف را داده است. در بالای صفحه این عبارت هست:
پاسخ آیت الله شریعتمدای به تلگراف علمای دزفول در خصوص تبعید حضرت امام
دزفول به حضرت حجج اعلام علماء و وعاظ گرام دامت افاضاته: سید جمال الدین موسوی، سید محمدحسن نبوی و … همه اسامی مزبور و نام مرحوم آمده است. تلگرام واصل، گرفتاری حضرت آیت الله خمینی موجب کمال تأسف است. از خداوند متعال خواستاریم وسایل مراجعیت ایشان را به حوزه علمیه عنقریب فرام نماید التماس دعا داریم.
سید کاظم شریعتمداری

[سند شماره 31] (آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی، سند شماره 605018)
[پاسخ آیت الله شریعتمداری به تلگراف علمای دزفول در خصوص تبعید حضرت امام خمینی]

[سند شماره 27] (آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی، سند شماره 605019)
[تلگراف علمای دزفول به قم در خصوص ابراز تأسف از تبعید حضرت امام خمینی]

سید محمدکاظم مجاب در یک نگاه

عبدالله امینی‌پور دزفولی

دیباجه
خطیب توانا، دانشمند گرانمایه، ادیب، محدّث، مفسر، متکلم، استاد حوزه در معقول و منقول، شاعر دو زبانه (فارسی و عربی) حضرت حجت الاسلام و المسلمین جناب آقای سید محمدکاظم مجاب، از سلاله پاک نبوی از نسل حضرت موسی بن جعفر علیه السلام از تبار حضرت ابراهیم مجاب (مدفون در حرم سالار شهیدان) فرزند سید محمد عابد و سید محمد فرزند حضرت موسی بن جعفر علیه السلام است. به مناسبت پنجمین سالگشت درگذشت وی در اسفندماه شایسته می‌نمود یاد و ذکری از این خادم و ذاکر اهل بیت علیهم السلام شود، از این‌رو به نگارش زندگی‌نامه وی اقدام شد. امید است بتوانیم با خواندن شرح حال وارستگان فرزانه و پیروی از الگوهای ایمان و اخلاق و تلاش، از بندهای نومیدی و درماندگی و ناتوانی برهیم. آنچه تقدیم می‌شود، گزیده مندرجات کتاب حاضر است.
تولد
مرحوم آقای مجاب (متخلص به قدسی) در اواخر اسفندماه سال 1308 خورشیدی در دزفول متولد شده، پدر و نیاکان وی از عالمان سرشناس آن دیار بودند که بسیار پایبند دین و آداب شریعت بودند. محمدکاظم در چنین محیطی زاده شد و بالید.
پدر
پدر بزرگوار ایشان مرحوم آقا سید محمدعلی مجاب از اولیای الهی و نیکان روزگار و اهل عبادت و عرفان بود. الان در دزفول و منطقه پیرمردانی هستند که پدر محمدکاظم را درک کرده و از ایشان آموزه‌ها و توسلاتی در دست دارند. مرحوم آقای مجاب در سیزده سالگی پدر را از دست داده، پیشتر به تشویق و همت پدر و پیگیری‌های وی قرآن را حفظ کرده، بسیاری از دعاها و احادیث و خطبه‌ها و شعرها را نیز از بر کرده، و این بر اثر هوش و ذکاوت فوق‌العاده‌ای بود که خدا بدو عنایت نموده بود.
نابینایی
محمدکاظم به دلیل بیماری چشم سرخی یا آبله، از بینایی هر دو چشم در یک سالگی محروم شد. بیست سال بعد (1328) برای درمان تراخم چشم عازم تهران شد. دکتر معالج وی پروفسور شمس بود که به تازگی عوض کردن قرنیه را ابداع کرده بود. محمدکاظم برای تعویض قرنیه، دو ماه در بیمارستان فارابی بستری بود اما به رغم عوض کردن قرنیه، معالجات نتیجه نداشت و وی به زادگاه خویش بازگشت، گو این که در عوض «بَصَر و چشمی» که از دست داده بود، خدا بدو بصیرتی عنایت فرمود که مصداق «گر ز حکمت ببندد دری، ز رحمت گشاید در دیگری» گشت!
تحصیلات
پدر محمدکاظم می‌خواست فرزندش عالِم دینی گردد تا از این راه به دین و شریعت خدمت کند، از این‌رو خود به عنوان اولین آموزگار، امر آموزش و پرورش وی را بر عهده گرفت. محمدکاظم کودکی بسیار باهوش و ممتاز بود و به محض شنیدن، مطالب را می‌آموخت و حفظ می‌کرد. خود در این باره می‌گوید:
«پسر عمویی داشتم به نام سید حسین شفیعی که مدرسه می‌رفت. شب‌ها به درس‌هایی که حاضر می‌کرد، گوش می‌دادم و مطالبی از قبیل تاریخ و جغرافیا و آیات را حفظ می‌کردم به طوری که در سیزده سالگی نزدیک به دو سوم قرآن و مطالب متنوع دیگر از قبیل احادیث و تواریخ و اشعار را از برداشتم».
پیش از مرگ پدر در 1321 خورشیدی/1362 قمری وی سفارش فرزندش را به چند تن از واعظان شهر کرده، تأکید می‌نماید تحصیلات خود را نزد آنان ادامه بدهد و بدین سان محمدکاظم وارد حوزه علمیه دزفول شده، تحصیلات دینی خویش را آغاز می‌کند.
ورود به حوزه علمیه (1323)
محمدکاظم در 1323وارد حوزه علمیه دزفول شد. شور و علاقه بسیار وی به یادگیری باعث شد دروس مقدماتی را نزد مرحوم ملا عبدالرضا ترابی ناصح و حاج ملا مرتضی ترابی شریفی آغاز کند. در یکی از روزهایی که نزد مرحوم ناصح می‌رفت، از رفیقش سید محمدحسین قدوسی (از دزفولی‌های مقیم بروجرد که وی نیز از دو چشم نابینا بود) شنید: خدمت شخص بزرگی رفته و رساله فارسی آیت الله اصفهانی را می‌خواند.این شخص بزرگ بعدها یکی از استادان محمدکاظم گشت و از مشاهیر جامع معقول و منقول بود، یعنی آیت الله محمدعلی بیگدلی. محمدکاظم همراه دوستش خدمت آیت الله بیگدلی رفته، به درس‌هایی که می‌داد، گوش می‌کرد. وی طلاب و شاگردان بسیاری داشت که خدمتش ادبیات عرب می‌آموختند. محمدکاظم گوشه‌ای نشسته و به درس استاد گوش می‌داد. مدتی نگذشت که وی با قسمتی از اصطلاحات علمی آشنا شد ولی اظهار این مطلب نزد استاد و طلاب ممکن نبود چون شرم حضور محمدکاظم بدو این اجازه را نمی‌داد، از این‌رو وی به فراگیری ادبیات عرب نزد یکی از شاگردان استاد (مرحوم مخبر دزفولی) پرداخت، سپس به تکمیل آموخته‌های خویش نزد حضرت آیت الله حاج سید مهدی حکمی همت گماشت. اکنون همگان متوجه شده بودند که محمدکاظم توان درک مطالب را دارد. بدین سان وی به تحصیلات حوزوی خویش ادامه داد و با همت و تلاش شبانه روزی و اشتیاق و علاقه ـ به رغم کمبود ظاهری خود یعنی نابینایی ـ به مدارج عالی و ستودنی دست یافت! شوق آموختن و بهره‌مندی از ذهن و هوشی سرشار باعث شد دوره مقدمات و سطح حوزوی را به سرعت پیموده، هزار بیت شعر عربی حفظ کرده، به دلیل علاقه و استعداد فراوان محمدکاظم استادان کلاس‌های خصوصی برایش برگزار کرده، اینک وی طلبه جوان برومندی می‌نمود که درس‌های حوزه را به خوبی می‌آموخت.
استادان
پس از فراگیری مقدمات ادبیات عرب نزد آیت الله حاج سید مهدی حکمی، فراگیری دیگر کتاب‌های حوزوی همچون منطق را خدمت آیت الله محمدعلی بیگدلی ادامه داده، فقه و اصول را نزد مراجع تقلید و آیات عظام مانند حضرت آیت الله العظمی جناب حاج آقا سید اسدالله نبوی و آیت الله آقا شیخ منصور سبط الشیخ خواند. در سال 1359 خورشیدی و پس از مهاجرت به قم در پناه حرم مطهر و امن کریمه اهل بیت حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها به تحصیلات حوزوی و فراگیری علوم دینی خویش ادامه داده، در درس خارج فقه و اصول مرحوم آیت الله حاج شیخ احمد سبط الشیخ به بهره‌وری از محضر علمی آن عالِم جلیل القدر پرداخت، چنان که مدتی کوتاه که در تهران بود، به مدرسه مروی رفته، نزد شیخ عماد رشتی، اصول فراگرفت.
تدریس
لیاقت و استعدادی که در وجود محمدکاظم بود، باعث شد مدرّس و استادی ممتاز و برجسته در حوزه گردد. اینک آنچه را آموخته بود، خود تدریس می‌کرد. دستیار وی یا طلاب عبارات کتاب‌ها را می‌خواندند و ایشان به توضیح و بررسی جوانب متن می‌پرداخت و درس می‌داد. تدریس در حوزه دزفول و اهواز دایر بود. ایشان فقه و اصول حتی منظومه حکیم ملا هادی سبزواری را که درباره فلسفه است، تدریس می‌کرد.
تبلیغ و سخنرانی مذهبی (1315)
پس از درگذشت پدر، اداره خانواده‌ای شامل دو خواهر و دو برادر و مادر بر عهده محمدکاظم قرار گرفت،از این‌رو لازم بود از راه منبر رفتن و سخنرانی مذهبی، وجهی به دست آورد تا زندگی اینان را تأمین کند. بدین سان محمدکاظم از هفت سالگی به تبلیغ پرداخته، در مجالس خانگی به ذکر و یاد مناقب اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام و ارشاد مردم از طریق وعظ و منبر مشغول می‌شود. از آن‌رو که حافظ قرآن کریم بود و بیشتر دعاها و بیش از هزاران حدیث و بیت شعر فارسی و عربی را از حفظ کرده بود، منبر وی بسیار پر بار و پر محتوا بوده، مورد استقبال همگان قرار می‌گرفت و مردم فهم و خواص پسند بود، هر چند در تبلیغ هیچ گاه سود و انگیزه مالی و مادی نداشت.
به دلیل استعداد و حافظه‌ای که داشت، دعاهای طولانی مانند دعای کمیل، ابوحمزه و جوشن کبیر را حفظ بود و در مجالس احیای ماه رمضان می‌خواند چنان که احادیث و مطالب تاریخی می‌دانست و آگاهی‌های پُر بارش، منبرهای وی را سودمند و جذاب می‌نمود. خود سخنرانی‌اش را مختصر و کوتاه می‌کرد و بیش از نیم ساعت صحبت می‌نمود. از طرفی شاعر بود و به دو زبان عربی و فارسی شعر می‌گفت، و این بر غنای منبرش می‌افزود. برای به روز کردن اطلاعات خود، از دیگران می‌خواست برایش کتاب بخوانند یا هنگام مطالعه، با صدای بلند مطالب را بخوانند. گوش می‌داد و به حافظه می‌سپرد، همچنین به مجالس گوناگون می‌رفت و سخنان را می‌شنید و به خاطر می‌سپرد، چنان که از رادیو استفاده می‌کرد و به برنامه‌های عربی و فارسی گوش می‌داد حتی انگلیسی را از راه برنامه‌های رادیو یاد گرفت. عواملی باعث گشت منبرهایش جذاب و مورد استقبال عموم قرار گیرند،که عبارتند از:
1. تلاش و همت و سخت‌کوشی ستودنی برای کسب معلومات و عقب نماندن از دیگران،
2. دقت و ابداع شیوه دسته‌بندی و سازماندهی اطلاعات بر روی منبر و هنگام سخنرانی،
3. کم و گزیده گویی مطالب متنوع و غیر تکراری و در خور شأن خاندان عصمت و طهارت علیهم السلام،
4. اخلاص و نیت پاک و سخن از دل به منظور جذب همگان به مکتب اهل بیت علیهم السلام،
5. دوری از تقلید و پرهیز از نقل و حکایت صرف بلکه تحلیل و تجزیه آموخته‌ها،
6. عشق به کتاب و مطالعه و یادگیری برای تقدیم مطالب جدید و خودداری از بیان مطالب تکراری،
7. بیان سند و مدرک و بسنده نکردن به گفته‌های بزرگان و خوش سلیقه بودن،
8. استفاده از متون روایی معتبر در ذکر مرثیه اهل بیت علیهم السلام و دوری از تحریک احساسات مردم، بلکه آموزش شناخت و آگاهی و شیوه درست فکر کردن و عزاداری مبتنی بر معرفت، نه گریه صرف،
9. لحن و موسیقی خاص و صدای دلنشین در روضه خوانی و پرهیز از خواندن روضه مکشوف و بی‌پروا،
10. مردم داری و اخلاق مداری و دوری از تندی و تنش، گویا درصدد بود ابتدا مردم را جذب کند، سپس به تصحیح افکار و پیرایش سبک عزاداری بپردازد،
11. دوری از مادیات و دنیا‌گرایی، و داشتن عزت نفس و استغنای طبع،
12. پرهیز از طرح مباحث دوره‌ای و دنباله‌دار بر سر منبر بلکه بررسی موضوعی واحد،
13. بهره‌گیری از اشعار فارسی و عربی و بیان مطالب به صورت تحقیقی و استنباطی و اجتهادی به گونه‌ای که بدو لقب «منبری مجتهد» دادند.
سید مجاب از سر عمد و آگاهی، دعوت مراکز علمی و نه عمومی را برای سخنرانی می‌پذیرفت و بدون هیچ ادعایی این مجالس را به کارگاه آموزشی برای ترویج و گسترش فرهنگ دینی تبدیل کرده بود. تلاش می‌کرد سبک جدید و ابداعی خویش را به کار گیرد و فرهنگ شیعه به ویژه فرهنگ تبلیغ و منبر را از خرافات و روش‌های ناپسند پیراسته کند و به نیکی‌ها بیاراید، از این‌رو کمتر حرف می‌زد و بیشتر عمل می‌کرد.
چاپ و انتشار دیوان شعر (1443)
مجموعه اشعار سید محمدکاظم مجاب متخلص به قدسی نخستین بار با عنوان نامه روشن بینان در 35 سالگی در 1343ش/1385ق در قطع جیبی توسط انتشارات سید موسی عالمشاه در دزفول چاپ شده، دومین بار در قطع رقعی با عنوان دیوان قدسی در 68 سالگی توسط مرحوم صدرالسادات، انتشارات صدر تهران در 1376ش در 164 صفحه شامل 97 غزل، چهارده قصیده و چندین رباعی و دو بیتی. اشعاری پر نغز و زیبا که نشانگر تکامل و رشد فکری و ادبی شاعر است. شعرهای وی بسیار روان و سلیس بوده، موسیقی دلنشینی در آن جاری است و هیچ پیچیدگی نداشته بلکه شیرین و لطیف است.
مهاجرت به اهواز (1347)
محمدکاظم مجاب که در این سال‌ها به مبلّغ و مدرّسی چیره دست تبدیل گشته بود، به منظور تکمیل آموخته‌های خویش رهسپار حوزه علمیه اهواز شد. طی سال‌های اقامت در اهواز، به تبلیغ و تدریس مشغول بوده، با بهره‌گیری از اطلاعات و داده‌های علمی خود، به خدمت همت گمارد. در یکی از مساجد اهواز کانونی مذهبی تشکیل شد و از ایشان خواستند به انگلیسی زبانان، عقاید مذهبی را آموزش دهد که حجت الاسلام مجاب با تسلط کامل بر زبان، نیز معارف دینی، به آموزش پرداخت.
مهاجرت به قم (1359)
قم در طول سالیان، مرکز علوم اسلامی بود و شمار بسیاری از فرزانگان را در خود جای داده بود. آرزوی هر طلبه رسیدن به این چشمه جوشنده‌ی دانش و فضیلت بود. از این‌رو «مجاب» همراه خانواده خود در سال 1359 رهسپار قم شد. فراگیری سطوح عالی درس‌های حوزوی و شرکت در دروس خارج فقه و اصول آیات عظام، نیز پرداختن به امور تبلیغ و خطابه دستاورد این مهاجرت است. مهاجرتی که تا پایان عمر استاد گرانمایه پایدار ماند.
نشاط روحی و امید به زندگی
معلولیت جسمی می‌تواند روحیه صاحب آن را به شکست بکشاند یا دست کم او را از تلاش باز دارد، ولی «مجاب» در راه عمل به وظیفه «خدمت به فرهنگ اهل بیت و نشر و گسترش آن» تا آخرین روزهایی که توان داشت، هرگز سست نشد. نشاط روحی فوق‌العاده وی مثال زدنی بود. سرچشمه این نشاط دو عامل بود:
یکی ایمان قوی به خدا و اهل بیت، دیگری امید به موفقیت‌ و همت عالی برای تحقق آن. به حرفی که می‌زد، ایمان داشت و به دور از تصنعات و تکلفات خطابه‌ای و صنفی بود. بر منبر گویا کنار شنونده نشسته و به طور خصوصی با او گفتگو می‌کند. سخنانش از دل و قلبش بیرون می‌آمد. هیچ‌گاه از تلاش و پشتکار برای آموختن دست نشست. از این که گاه کسی نبود برایش کتاب بخواند، حسرت می‌خورد و ناراحت بود، گرچه همیشه امیدوار پیگیر بود، که بیانگر همت بلند اوست، از این‌رو از بسیاری بینایان جلو افتاد و به رغم اوضاع سخت و دشواری که داشت، به اوج و ترقی رسیده بود و به هیچ روی متکی به دیگران نبود و اظهار نیاز نمی‌کرد و نارضایتی نداشت.
تسلط بر شعر فارسی
«مجاب» ذوق بسیار و روحی لطیف داشت. گاه از شنیدن شعری بسیار دگرگون می‌گشت و شب تا صبح نمی‌خوابید، چنان که این رباعی بابا طاهر با وی چنین کرد: «به داغ دلبری دل مبتلا بی، که هجرانش بلا وصلش بلا بی، در این ویرانه، دل جز خون ندیدُم، نگویی دل که دشت کربلا بی» با افراد مشاعره می‌کرد و درباره بحور و اوزان شعری مباحثه می‌نمود. مرحوم مجاب اشعار سعدی و مولوی و حافظ را با کربلا و امام حسین علیه السلام تطبیق می‌داد، مثلاً شعر «ای نسیم سحر آرامگه یار کجاست» حافظ را در شب دوم محرم می‌خواند، چنان که بر الحان و دستگاه‌های موسیقی آگاهی داشت و اشعار مرثیه را با لحن آوازی قدیم دزفول می‌خواند. وی حافظ نهج‌البلاغه و اشعار «الفیه» بود.چنان که اشعار عربی سعدی را از راه گوش کردن حفظ نموده و پس از گذشت پنجاه سال فراموش نکرده بود!
فروتنی و خاکساری
به رغم این که شخصیتی علمی و مقدس بود، اما بسیار متواضع بود طوری که اگر درجایی سخنران دیگری بود، فروتنی می‌کرد و منبر نمی‌رفت. از این‌رو مورد عنایت حضرات آیات بود مثلاً آیت الله بهجت به منبر «مجاب» علاقه داشت. وی که در همه وقت در حال ذکر بود، وقتی آقای مجاب منبر می‌رفت، ذکر را قطع می‌کرد و به دقت به سخنان مرحوم مجاب گوش می‌داد. آیت الله کوکبی تبریزی درباره منبرهای مجاب گفته: «خیلی قابل استفاده است و به اشعار خوبی اشاره می‌کند.» وقتی آقای مجاب منبر می‌رفت، آیت الله کوکبی سرا پا گوش و دقت می‌شد مثل این که از منبع علمی نابی استفاده می‌کند!
فرزند خصال خویشتن
هرگاه از مرحوم مجاب درباره پدر و نسب و جایگاهش می‌پرسیدند، پاسخ می‌داد: «هیچ کس پسر هیچ کس هستم!» در ادامه به سخن «ولتر» فیلسوف فرانسوی استناد می‌کرد که «حتی صدای خَش برگ‌های پاییزی نیستم!» همان برگ‌هایی که در فصل خزان از درختان می‌ریزند و ارزشی ندارند. مرحوم مجاب حتی اظهار وجودی در این حدّ نداشت! از مرحوم پدرش نمی‌گفت مبادا مغرور بدو شده و از کسب علم باز ماند! چنان که وقتی از او پرسیدند: چرا سخنرانی‌هایتان را ضبط و پیاده نکردید که به مجموعه دانشنامه‌ای بسیار سودمند تبدیل می‌شود، گفت: کاری نکرده‌ام و ما کی باشیم که بگوییم لقایی داریم یا به این بی سر و پایی، سری در سرها داریم؟!
قناعت و عزت نفس
آن مرحوم به حداقل غذا ـ آن هم غذای ساده ـ و حداقل لباس و پوشاک بسنده می‌کرد و گرایشی و دلبستگی به دنیا نداشت. همین ویژگی‌ چشمه‌های معرفت را در وجودش جوشان کرده، نسبت به امور بصیرت و آگاهی باطنی داشت. مرحوم مجاب اطلاعات چندانی از خود و خاندانش بیان نکرده، چنین اجازه و مجالی به دیگران نیز نمی‌داد. بسیار بی‌ریا و بدون تکلف بود و اهل تظاهر و دکان داری نبود. به بیوت بعضی علما نمی‌رفت تا شبهه پیش نیاید می‌خواهد خود را مطرح کند. هر جا و هر زمان ذره‌ای بوی رقابت به مشامش می‌رسید، آن را ترک می‌کرد و به دیگران واگذار می‌نمود. به تمامی متعلقات دنیا دلبستگی نداشت و استقلال و استغنای نفسانی شگفتی داشت. چنان که اتکا و توسل و توکل بر خدا و معصومان علیهم السلام داشت. اگر کسی به او ترحم یا کمک می‌کرد، ناراحت می‌شد و بدش می‌آمد. عزت نفس او مثال زدنی بود!
درگذشت
سرانجام عمر پر برکت سید مجاب در 24 اسفند 1390 به سر آمد و روح ملکوتی‌اش به دیار باقی شتافت و دوستدارانش در رثای آن یار فقید سیاهپوش و عزادار شدند. وی در آرامگاه علی بن جعفر علیه السلام به خاک سپرده شد. اکنون در پنجمین سالگشت ارتحال جانگداز اوییم. داغ از دست دادنش سال‌ها است که اندوهی جانکاه بر دلمان نهاده اما چه می‌توان کرد؟!
گر نادره معدوم شود، هیچ عجب نیست، کز کاخ جهان نادره کاران همه رفتند!
یاد و خاطره او همیشه در دل ما و تاریخ پا برجاست چرا که «العلماء باقون ما بقی الدهر»
و سلام علیه یوم ولد و یوم مات و یوم یبعث حیّاً (مریم، 15)
درود بر او آن روز که تولد یافت، آن روز که درگذشت و آن روز که زنده برانگیخته می‌شود!

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *