نشریه بزرگداشت حجت الاسلام مجاب/ شماره چهارم

نشریه بزرگداشت حجت الاسلام سید محمدکاظم مجاب
شماره4، 23 بهمن ماه 1395

فهرست
طلیعه
سالشمار زندگی
سروده درباره آیت الله سید ابوالقاسم خویی
رسایی و حکمت در اشعار سید محمدکاظم مجاب

طلیعه

این چهارمین شماره نشریه بزرگداشت است. مهم این است که تجربه جدیدی است و در صورت موفقیت آن را بسط خواهیم داد.
این نشریه متعلق به خانواده مرحوم مجاب، دوستان و آشنایان، شاگردان و همشهری‌های ایشان است. هدف این است که شخصیت و اندیشه‌های آن مرحوم به عنوان یک الگو توسعه یابد و این سرمایه به غفلت و نیسان سپرده نشود بلکه همچون درختی روز به روز تنومندتر، پر ریشه‌تر، پربارتر و آثارش فراگیرتر گردد.
راستی در کشورهای اروپایی با نخبگان خود چگونه برخورد می‌کنند. آیا هیچ مطلبی درباره آنان نمی‌نویسند به طوری که پس از چند سال کاملاً فراموش می‌شوند. یا اینکه هر کسی که اندک جوهره داشته و خدمتی انجام داده، مقاله درباره‌اش می‌نویسند، کتاب، رمان، قصه و زندگی‌نامه درباره‌اش منتشر می‌کنند؛ بنیادهایی به نام او ثبت می‌نمایند، اماکن عمومی، کتابخانه، خیابان‌هایی را به نام او نامگذاری می‌کنند و خلاصه کاری انجام می‌دهند که صدها سال بماند و حضور عینی و مؤثر داشته باشد. مرحوم مجاب که هفتاد سال برای ایمان مردم تلاش کرده، با وعظ و تبلیغ برای افزایش آگاهی و معارف مردم کوشیده، آیا حقش نیست، بنیادی تبلیغی یا بنیاد امور نابینایان را به یاد او نام‌گذاری کرده و همواره او را در یادها زنده نگه داریم.
سردبیر

سالشمار زندگی

1308 تولد
1309 نابینایی
1315 شروع منبر
1316 تولد سید محمدی
1319 تولد سید مصطفی
1321 فوت پدر
1323 شروع درس حوزوی
1328 رفتن به تهران جهت درمان و پیوند قرینه
1328 تحصیل در مدرسه مروی
1332ش / 1375ق غرق شدن برادرش سید مصطفی
1332 سخنرانی در مراسم ختم عبده سقا
1337 رفتن به حج واجب
1343 انتشار نامه روشن بینان
1343 سخنرانی برای عموم مردم جهت آزادی آیت الله خمینی
1350 مهاجرت به اهواز
1359 مهاجرت به قم
1376 انتشار دیوان قدسی
1379 حضور شیخ محمدمهدی ارگانی در مجالس آقای مجاب
1380 سخنرانی به مناسبت ایام حسینی
1381 مشرف به حج عمره
1388 برگزاری مجالس فاطمیه در تهران
1389 نرم افزار سخنرانی فاطمیه
1390 وفات اسفند
1391 انتشار CD سخنرانی‌های فاطمی
1391 انتشار CD مجالس حسینی
1392 لوح فشرده سخنرانی‌ها
1394 لوح فشرده منبرها در کتابخانه محقق طباطبایی
1395 بزرگداشت دفتر فرهنگ معلولین

سروده‌ درباره آیت الله سید ابوالقاسم خویی

مرجع تقلید، فقیه و مفسر و متکلم و رجالی نامدار و بزرگ شیعه در سال 1278ش/11317ق در شهر خوی از شهرهای آذربایجان ایران متولد شد. سیزده ساله بود یعنی در سال 1330ق به نجف اشرف رفت. ابتدا نزد پدرش سید علی‌اکبر و سپس نزد دیگر استادان به فراگیری دروس مقدماتی و سپس دروس سطح پرداخت. آنگاه نزد استادان بزرگی چون شیخ الشریعه اصفهانی، شیخ مهدی مازندرانی، شیخ ضیاء الدین عراقی و شیخ محمدحسین اصفهانی اصول و فقه را تا مراحل عالی آموخت.
سال‌ها در نجف اشرف به تدریس فقه و اصول و دیگر دروس شرعی مشغول بود و شاگردان بسیار تربیت کرد. حتی بعضی از شاگردانش به کسوت مرجعیت شیعه در آمدند و جریان فکری فراگیری را در حوزه علمیه بر جای نهاد. همچنین آثار بسیاری از او بر جای مانده است؛ مثل اجودالتقریرات؛ البیان فی تفسیر القرآن؛ معجم رجال الحدیث و مناسک حج.
او مؤسسات فراوان در سراسر جهان تأسیس تا فرهنگ شیعیان را مدیریت کند. از جمله مراکز بزرگی در لندن و نیویورک راه‌اندازی کرد.
در جریان انتفاضه و قیام مردم و عشایر علیه حکومت بعثی عراق در سال 1991 یک هیئت نه نفره برای اداره امور عراق از علمای نجف اشرف تعیین کرد. اما با سرکوب انتفاضه، تحت فشار حکومت صدام قرار گرفت و همواره تحت تعقیب بود؛ تا اینکه در 1371ش 1413ق در بغداد درگذشت و در مسجد خضراء در صحن حرم امام علی علیه السلام در نجف اشرف به خاک سپرده شد.
پس از وفات آیت الله خویی، مرحوم حجت الاسلام سید محمدکاظم مجاب، شعر زیبایی درباره ایشان سرود. ابتدا تمام ابیات شعرش را می‌آورم، سپس به شرح آن می‌پردازم:

در رثای آیتی عظمی

یک از آیات عظمی بوده خوئی
زعیم و مرجع ما بوده خوئی

به شهر کوفه همچون مسلم زار
غریب و فرد و تنها بوده خویی

شنیدم نیمه‌ی شب رفته در خاک
که دفنش مثل زهرا بوده خوئی

شده قبرش مثال باغ سر سبز
که دفنش توی خضرا بوده خوئی

مثال حضرت موسی بن جعفر
رفیق ذکر شب‌ها بوده خوئی

یتیم و در بدر شد شیعه امروز
که بوده چون پدر تا بوده خوئی

دل صاحب زمان را تسلیت باد
دل ما را تسلی بوده خوئی

همه گفتند و «قدسی» هم چنین گفت
یک از آیات عظمی بوده خوئی

نگاهی به محتوای ابیات
بیت نخست تأکید دارد که آیت الله خویی از آیات عظمی و زعیم (رهبر) و مرجع ما است. آیات عظمی اشاره به آیت الله عظمی دارد. یعنی بالاترین منصب دینی در جهان شیعه را بر عهده داشته است.
سپس می‌گوید آیت الله خویی تحت فشارهای حکومت چون مسلمانی مصیبت زده غریب و تنها در شهر کوفه زندگی می‌کرد. حتی بعد از رحلت و فوت، او را نیمه شب چون حضرت زهرا دفن کردند. آیت الله خویی را در مسجد کوچکی که در صحن حضرت علی علیه السلام قرار دارد و به نام مسجد خضراء (سبز) مشهور است و محل تدریس آیت الله خویی بوده، دفن کردند.
شده قبرش مثال باغ سر سبز که دفنش توی خضراء بوده خوئی
مثل امام هفتم شیعیان، امام موسی بن جعفر علیه السلام تحت فشارحکومت، در حصر قرار داشت، لذا شب‌ها با ذکر و یاد خدا مشغول بود.
با فوت ایشان، شیعیان پدر معنوی خود را از دست دادند و یتیم و در بدر شدند. ما با تسلیت به حضرت صاحب زمان در واقع دل خودمان را تسلی می‌دهیم.
آخرین بیتش چنین است:
همه گفتند و قدسی هم چنین گفت یک از آیات عظمی بوده خوئی
مسلمانان و شیعیان به اجماع می‌گویند و آقای مجاب هم می‌گوید که آیت الله خویی از مراجع بزرگ تقلید و آیات عظما و صاحب بالاترین منصب دینی شیعیان بود.
این شعر در چاپ سال 1343 نیامده چون در آن زمان آیت الله خویی در قید حیات بوده ولی در تجدید چاپ دیوانش در سال 1376 آمده است.
این شعر گویای میزان ارادت مرحوم مجاب نسبت به مرجعیت شیعه است. نیز از نکاتی که آورده معلوم می‌شود به ظرائف و نکات مهم مرجعیت شیعه آگاهی داشته است.

رسایی و حکمت در اشعار سید محمد کاظم مجاب

محمدرضا سنگری

اشاره
دکتر محمدرضا سنگری در سال 1333 در شوش چشم به جهان گشود. چون پدرش به عنوان معلم از دزفول به شوش مأموریت داشت. اما تحصیلات متوسطه‌اش را در دزفول گذراند. سپس تربیت معلم را طی کرد و به عنوان معلم مشغول شد. تا اینکه در سال 1356 مجدداً در دانشگاه شرکت و پذیرفته شد. رشته ادبیات فارسی را تا کارشناسی ارشد در دانشگاه چمران (جندی شاپور سابق) ادامه داد. آنگاه در مقطع دکتری در همین رشته در دانشگاه تهران پذیرفته شد. ایشان چند دهه به تدریس ادبیات فارسی به ویژه ادبیات و فرهنگ عاشورایی مشغول بود و چند مجموعه شعر منتشر کرده است. به دلیل همشهری بودن با آقای مجاب ارتباط و دوستی داشت. در این مقاله به بررسی شعر مرحوم مجاب می‌پردازد.
شعر، میوه‌ای است که از شاخسار جان چیده می‌شود. شاعر در سلوک درون و برون و در سیر آفاق و انفس یافته‌های خویش را در قالب شعر گزارش می‌دهد و جام جام به کام تشنگان معرفت و حقیقت می‌بخشد.
در این میان سروده‌های شاعرانی که پنجره‌ی چشم ظاهر آنان به دنیا بسته است رنگ و بوی و لطف دیگری دارد؛ این سروده‌ها ترجمان و آینه‌ی ادراکی دیگر از جهان و ره آورد “احساسی” متفاوت و دیگر گونه‌اند. شهودی راز آمیز و مکاشفه‌ای شگفت و ژرف که تأمّل در آنها، فراخنایی دیگر را فرا چشم خواهندگان و خوانندگان قرار می‌دهد.
دیوان شعر فاضل فرزانه و دانشور روشندل مرحوم حجت الاسلام و المسلمین سید محمدکاظم مجاب (قدسی) از این گونه است. سروده‌هایی که در عین رسایی، روانی و زیبایی دریچه‌ای به باغ آگاهی و معرفت‌اند و فرصتی برای سلوک و سفر به قلمروهای تازه و نامکشوف.
استغناء
مرحوم مجاب به سبب اتصال عارفانه به حضرت حق و درک عظیم و لطیف از رحمت و رأفت و نعم پروردگار، هرگز «نداشته‌ها» را نمی‌بیند. بزرگ‌ترین نقد و فقر، یعنی چشم را بهانه‌ی سوگ و اندوه و شکوه و گله‌مندی نمی‌سازد و با «داشتن» محبوب خود را دارنده و صاحب «همه چیز» می‌یابد:
دلی دارم که بی رویش نخواهد زندگانی را
غمی دارم که با آن غم نخواهم عیش فانی را

نه بی رویش هوای چشم روشن می‌کنم روزی
نه بی وصلش تمنا می‌کنم عیش جوانی را

تأمل کن زمانی ای اجل شاید شب دیگر
بگویم با لب لعلش غم درد نهائی را

نه من بس در صف دلدادگان دلداده‌تر بودم که او از دل‌ستــانان‌بــرده‌گوی دل ستــانی را
دم صبح و کنار جوی و طرف لاله نسرین
سلام از من رسانید آن بهار زندگانی را

بگوئیدش که قدسی با غمت تا هست میسازد
اگر عشق تو نبود او نخواهد عیش فانی را

عشق و دلدادگی
شیفتگی و دلدادگی چنان در وجود او شعله‌ور است و به غم «دوست» خوش است که در این راه سر از پا نمی‌شناسد و برای دادن «سر» در راه او هماره خود را آماده و بی‌تاب می‌بیند:
چندی است نیافتاده به رویت نظر ما
می‌پرسدت از ناله دل چشم تر ما

گفتم که جوان مانم و پیری نرسد زود
شاید به سر کوی تو افتد گذر ما

ما سر به در میکده دوست بسودیم
گو اینکه در این ره برود جان و سر ما

آنانکه ز مستوری ما راز ندانند
آیند و بپرسند زِ مستّان خبر ما

یا عمر بسر می‌شد و یا شام غم دوست
یا بر سر آن کوچه نمی‌شد گذر ما

هرکس که تو را دیده یقین کرده و دانست
کز عشق تو شد شهر اقامت سفر ما

آن‌می‌که شب‌وصل‌ز‌دستش‌بصبو‌ریخت
عیش دگران گشته و خون جگر ما

او گفت که امشب در این باغِ مبندید
شاید برسد «قدسی» بی بال و پر ما

قناعت و ساده زیستی
ساده زیستی و زهد و پارسایی، شیوه زندگی مرحوم مجاب است. با قناعت زیستن مشی و سیرت اوست و تکیه بر لطف کریم و عنایت ربّ رحیم و چشم بر آستان او داشتن، به او مناعت و علّو روح و پاکی و عظمت روح بخشیده است:
خدا گواه است که ما میل مال و جاه نکردیم
خیال سروری و کشور و کلاه نکردیم

بغیر آنکه نبودیم پای بوس بزرگان
دگر بقول همان دشمنان گناه نکردیم

بفکر آنکه شود رو براه کار جهانی
اساس زندگی خویش رو براه نکردیم

بیاد اختر صبحی که شد ز دیده ما دور
رصد ندیده و بر کوکبی نگاه نکردیم

خیال صورت او شمع بزم محفل ما بود
به دل تملقی از آفتاب و ماه نکردیم

ز بیست و هفتم ماه رجب که اول ماه بود
چه بیست و هفت که دیدیم و اشتباه نکردیم

امید وصل تو تا بودمان ز دل نبریدیم
اگر چه چاره این نامه سیاه نکردیم

بیم و امید
معلوم است آن که سر و سرّ با محبوب ازلی دارد در بند تعلقات و کشش‌های مادی نمی‌غلتد و آن که چشم امید به عنایت و حمایت پروردگار دوخته است در ارباب بی‌ مروّت دنیا نمی‌کوبد. مجاب بصیر و روشن بین و حقیقت نگر در جای جای سروده‌هایش به استغنای خویش ـ علی رغم فقر و نیازمندی اشاره دارد. مجاب هر چه دارد همه از اوست و سرمایه و زاد و ره توشه‌اش عشق است و بس:
خوشا او خُرّما میخانه او
خوشا عهد وی و افسانه او

خوشا و خُرّما آن دل که از جهد
شب برزخ شود هم خانه او

سحرگاهان که آید بر لب جو
مبادا دل شود بیگانه او

فروغ روی ساقی جلوه‌ای کرد
که جام و باده شد مستانه او

به هر بزمی شود شمع شب افروز
کسی کوشد ز دل پروانه او

شبی همراه شبنم رو به گلزار
که آید بویی از کاشانه او

شب برزخ کشم بویی از آن زلف
که باشد فیض شبنم شانه او

دریغا جان (قدسی) اینقدر نیست
که باشد در خور جانانه او

فقط یک توشه دارد (قدسی) از عمر
که بوده عاشق دیوانه او

آیینی بودن
بخش قابل توجهی از سروده‌های مرحوم مجاب سروده‌های آیینی و دینی است که به ستایش و منقبت و مدیحه‌ی اهل بیت اختصاص دارد. این سروده‌ها لطافتی ویژه و گاه سبک ویژه دارند؛ چند نمونه به زبان عربی هستند که چیرگی و تسلّط بر زبان و ادبیات عرب را می‌نمایانند. بیشترین سروده‌های آیینی مدح علی علیه السلام و پیامبر و دیگر سروده‌ها در سوگ اباعبداللّه الحسین علیه السلام است. هم سوگ سروده‌ها (مراثی) و هم سور سروده‌ها (مولودی و …) ترازمند و فرازمند و زیبا و ستودنی هستند. می‌توان سروده‌هایی را که در سوگ شخصیت‌های بزرگ یا در ستایش آنان آمده نیز از جنس و نسخ همان سروده‌ها دانست. در همه‌ی این سروده‌ها لطافت روح شاعر و عشق و ارادت وی تموج دارد. چند سروده‌ نیز اخوانیه یا شکوه و گله‌مندی است که ساختار نامه یا پاسخ به نامه دارند.

داغ سینه
«درد» وجه دیگر سروده‌های مجاب است، در دو داغ از دست دادن برادری که همدم و یار و غمخوار بوده، درد ناهمدلی‌ها، درد کج فهمی‌ها و آزارها و طعنه‌های سبک سران و خامان و متدعیان و کجروان، همه و همه دردهای اوست که در شعر تبلور و بازتاب دارد بی‌ آن که شاعر دامن صبر و شکیب از دست دهد و یا بر آشفته و تلخ و ناروا به مقابله بر خیزد.

نتیجه‌گیری
با همین ویژگی‌هاست که شاعر روشندل حضرت حجت الاسلام والمسلمین سید محمدکاظم مجاب را باید شاعری حکیم و حکیمی شاعر نامید، سروده‌های این دفتر، پر و بال پرواز به آفاق معنا و معرفت است و شعر حکیم مجاب، شعری که جان را سیراب می‌کند، اندیشه را بارور می‌سازد و روشنی و افروختگی به وجود مخاطب می‌بخشد.
از شعر استاد مجاب بیش از این باید گفت و امیدوارم صاحب نظران و اندیشه‌وران از زوایای گوناگون شعر منشور گونه استاد را بشناسند و بشناسانند تا همگان از این زلال شیرین و حیات بخش بیشتر بهره‌مند شوند.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *