نشریه بزرگداشت حجت الاسلام مجاب/ شماره سوم

نشریه بزرگداشت حجت الاسلام سید محمدکاظم مجاب
شماره 3، 16 بهمن ماه 1395

فهرست
طلیعه
عداوت یا جهالت
مجابیات یا شعر شیعی
شخصیت شناسی
منشورات همایش بزرگداشت

طلیعه
هدف اصلی از نشر این مجله، افزایش مشارکت نخبگان در امور علمی همایش بزرگداشت مرحوم مجاب است. انتظار هست افراد دارای معلولیت که در زمینه‌ای تبحر و توانایی دارند بیشتر در اینگونه عرصه‌ها حضور داشته و از کسی که مثل آنان بوده و شرایط خاصی داشته حمایت کنند و تقدیر و تشکر داشته باشند.
سنت تاریخ و قانون اجتماعی اینگونه است که اگر نسبت به دیگران واکنش نشان دهیم و برای همنوعان خودمان تلاش نمودیم، دیگران هم نسبت به ما عکس‌العمل نشان داده و به ابراز محبت می‌پردازند.
بعضی شاید تصور کنند تألیف مطلبی درباره مرحوم مجاب کار دشوار است؛ در حالی که هر نابینا یا ناشنوا یا افراد دارای معلولیت‌های حرکتی با کمک چند دقیقه‌ای از یکی از اعضای خانواده می‌توانند یکی از اشعار ایشان را مرور کرده و چند سطر درباره زیبایی‌های آن بنویسند، همین مطلب ارزشمند است و وقتی به دست ما برسد ویرایش کرده و گاه آن را کامل‌تر کرده و منتشر می‌کنیم.
یا با مطالعه زندگی‌نامه خود نوشت مرحوم مجاب، یا مرور زندگی‌نامه‌ای که دیگران برای او نوشته‌اند گوشه‌ای از زندگانی‌اش را گرفته و تجزیه و تحلیل نمایند.
خلاصه اینکه ده‌ها سوژه و موضوع در آثار خود مرحوم مجاب یا آثار درباره‌اش هست که به راحتی می‌توان به آنها پرداخت. این نشریه هم در خدمت شما و برای نشر نوشته‌ها و آثار شما است. حتی ‌می‌توانید چند بیت شعر سروده بفرستید.
سردبیر: علی نوری

عداوت و جهالت

سید محمدکاظم مجاب

اشاره
مرحوم حجت الاسلام سید محمدکاظم مجاب در هر منبر یک مبحث را مطرح و جوانب و ابعاد آن را تجزیه و تحلیل می‌کرد و در پایان ذکر مصیبتی آن هم کوتاه و منبر را به پایان می‌رساند. این شیوه بیشتر به درس شبیه است تا خطابه. البته مخاطبان منبرهای ایشان هم عمدتاً فضلا و نخبگان از روحانیون حوزه یا بعضاً استادان و معلمان بودند.
یک منبر ایشان درباره کلام معروف «الناس اعداء ما جهلوا» است. یعنی مردم دشمنان نادانی‌ها و مجهولات خود هستند. در این نشست رابطه عداوت با جهالت بررسی گردیده است.
انسان بسیاری از موضوعات را نمی‌داند اما هر آنچه نمی‌داند لازم نیست بگوید وجود ندارد. بلکه روش درست این است که بگوید این موضوع را نمی‌دانم. نیز ایشان متذکر شده، هر کس را قبول نداریم یا با هر کس مخالف هستیم یا هر کس را نمی‌شناسیم نباید او را مطرود و کافر لقب دهیم.
این سخنرانی را با ویرایش مختصر و دستکاری اندک آماده انتشار کرده‌ایم.
کسی که سواد فارسی چندانی ندارد و مثلاً از شعر فارسی هیچ متوجه نمی‌شود؛ نه وزن؛نه قافیه؛ نه مضمون؛نه تاریخ شعر فارسی؛نه تحولات شعر فارسی؛نه اقسام و انواع شعر فارسی؛نه زمینه‌هایی که شعر فارسی داشته را نمی‌داند؛ حتی نمی‌داند شعر فارسی از چه زمانی شروع شده و شعرا در چه زمینه‌ها و موضوعات شعر گفته‌اند؛شعرای فارسی زبان چه کسانی بوده و چه اهدافی داشته‌اند؟
اما یکی از عیوب و مشکلات این است که از این افراد می‌خواهیم درباره شعرا اظهار نظر کنند. مثلاً بگوید که فلان شاعر، فلان عارف و فیلسوف و نویسنده و مؤلف فارسی آیا نوشته‌هایش درست است یا نیست؟ یعنی کسی که خودش هیچ اطلاعی ندارد، باید راجع به این افراد نظر دهد! چنین وضعی که در مردم هست، اساساً فاجعه است.
تبعات و آثار
این روش، آثار و تبعاتی هم دارد. چون این جور اشخاص، به تعبیر خود امیرالمؤمنین علیه السلام از این علم و تخصص بهره‌ای ندارند یعنی «لم یستضیء بنور العلم»، اکثراً دچار نوعی تعصب و شخصیت گرایی می‌شوند. قضاوت‌هایشان اکثراً یا بر اثر تعصب‌های خشک نوع گرایی یا شخص گرایی یا ندانستن و یا نادانی یا به تعبیر قرآن «إن یتّبعون الی الظنّ» خواهد شد. این تعبیر قرآن مهم است. یعنی در این قیاس‌هایی که بر این استدلال به کار می‌برند یا صغری یا کبری یا یکی از مقدمات یا هر دو مقدمه زیربنای برهانی، یقینی ندارند. مثلاً می‌گوید آقا شما می‌گویید کسی که به عالم فحش می‌دهد، مرتد نیست؟ کسی که در فلان جا فلان مطلب را نگفته، سنی نیست؟ می‌گویید وقتی استاد کسی یهودی بود خودش یهودی نمی‌شود؟
از طرف دیگر نمی‌توان به این افراد گفت: مگر در صدر اسلام یهودی‌های مسلمان شده نبودند؟و اگر مسلمان نشده بودند، حداقل منصف بودند و نسبت به بعضی از بزرگان اسلام مثل امیرالمؤمنین علیه السلام، حضرت فاطمه سلام الله علیها اخلاص داشتند. در میان خود ما خیلی از اشخاص هستند که کتاب‌هایی مثل کتاب نفس الرحمن در حالات سلمان فارسی را نخوانده‌اند، اما لوئی ماسینیون چون می‌خواسته تحقیق کند خوانده است.
مخالفت با ندانسته‌ها
انسان وقتی چیزی را، در اولین قدم که با آن مواجه می‌شود، بر اساس «قاعده الناس اعداء ما جهلوا»، اول در مقابلش موضع می‌گیرد. عربی که فارسی بلد نیست، از شعر فارسی بدش می‌آید. وقتی عالم، متجدد نبود همه متجددها را حرام می‌داند وقتی کسی با نویسندگان جدید سر و کار ندارد همه آنان را به باد کفر می‌گیرد در صورتی که واقعیت اینگونه نیست و راه درست این است که اعلام کند من نسبت به این مسائل بی‌اطلاع‌ هستم.
امیرالمؤمنین همان طور که احادیثی درباره طفل فرمودند؛ چه اشکالی دارد، احادیثی درباره جامعه یا مردم فرموده‌اند. امروزه علمی به نام علم جامعه شناسی عهده‌دار بررسی مسائل جامعه است. فلسفه تاریخ یا علم الاجتماع یا روانشناسی‌، دانش‌های جدیدِ کشف شده است که حضرت درباره آنها سخنانی دارد. این خود، تجلی دیگر از کلام این بزرگواران است. این به معنای این نیست که این بزرگواران امروز هم زنده‌اند؟! و در زمان خودشان که این سخنان را گفته‌اند، این حقایق معلوم نشده بود. اما حضرت با این حقایق مخالفت نکرد. نادانی، تعصب، حزب گرایی، فردگرایی بعد از جمود و نفهمیدن پدید می‌آید. روحیه ما انسان‌ها این طور است که برای خودش فلسفه درست می‌کند و انگیزه خودش را توجیه فلسفی و توجیه علمی می‌کند. البته نمونه‌هایی در طول تاریخ بوده و منافقین هم همین طور عمل می‌کنند؛ چون راه افراط رفته‌اند.
از نویسنده‌ای می‌پرسند، پرداخت خمس به سادات چه معنی دارد؟ در صورتی که این موضوع در تخصص آن نویسنده نیست و ربطی به آن نویسنده ندارد. این سؤال را باید از مرجع و فقیه پرسید. اما به قول مرحوم حسنعلی راشد وقتی گرفتاری برای ملتی پیش بیاید فقیه طبیب می‌شود و طبیب فقیه می‌شود. از فقیه می‌پرسند فلان نویسنده درست نوشته یا نه و از نویسنده مطالب فقهی می‌پرسند. از فلان نویسنده می‌پرسند «آقا سید»، یعنی چه؟! نویسنده تخصصش این نیست و به او ربطی ندارد؛ بلکه باید از فقیه و عالم پرسید که از تاریخ اسلام با خبر است و از احادیث اسلامی و شیعی اطلاع دارد. البته همین‌ها که امروز این حرف‌ها را می‌زنند فردا طور دیگری حرف می‌زنند و جای افراد عوض شده است.
آنها برای اینکه حرف‌های خود را پیش ببرند این گونه گفته‌اند و آن دسته هم برای اینکه حرف‌های خود را پیش ببرند این گونه گفته است؛ در هر صورت چیزی که مابین این هر دو، شهید می‌شود اسلام حقیقی است. چون نه آن و نه این از اسلام حقیقی دفاع نمی‌کند. اما درست این است که به آن فرد باید گفت که این شخص ربطی به تقلید از این مرجع ندارد اصلاً او عقیده به مرجعیت ندارد. ولی اینکه اظهار می‌کند از فلانی تقلید می‌کنم، یا به اجبار بوده، یا دروغ است؛ زیرا با اعتقادات دیگرش جور در نمی¬آید. به این فرد هم باید گفت که شما اگر نابسامانی و مشکلاتی می¬بینید ربطی به مرجع ندارد، او این را نخواسته است.
داوری درباره افراد نخبه
معمولاً نخبگان و متخصصان دو گونه اظهار نظر دارند؛ یکی در چارچوب تبحر و تخصص که دارند. مثلاً دکتری رشته‌اش جامعه‌ شناسی است. اظهاراتش در این زمینه ارزش بررسی و داوری دارد. اما اگر درباره یک مسئله فقهی یا یک موضوع غیر مرتبط به رشته‌اش اظهار نظر کرده باشد، اساساً نباید مورد توجه و داوری قرار گیرد. اما متأسفانه کسانی به سراغ اظهارات غیرتخصصی افراد رفته و به نقد و مخالفت با آنها می‌پردازند. برای مثال، گفته می‌شود دکتر موسیقی را حلال می‌داند. چون دکتر فقیه نیست، اگر مطلبی را در باب موسیقی گفته باشد نباید مورد توجه قرار گیرد. اینکه موسیقی حلال یا حرام است؟ باید از فقیه و مجتهد پرسیده شود.
پس دکتر فقیه و مورخ نیست؟ پس دکتر چی هست و چه چیزی باید از او پرسید، مسائل طهارت و نجاست، تفسیر قرآن، اخلاق معراج السعاده، شعر سعدی و شاهنامه فردوسی، تاریخ اسلام را نمی‌توان از او پرسید. پس به چه درد ما می‌خورد؟
دکتر عالمی است که علم الاجتماع خوانده همه چیز را از همین دید بحث می‌کند آن هم علم الاجتماع امروزی. اما دکتر عربیت کامل را ندارد که از او بپرسیم. بحث اخفاء به الّذی را نخوانده است که از او بپرسیم. بله حق طرف آن عالم هم می‌شود که می‌گوید کسی که بحث اخفاء به الّذی را نخوانده حق قضاوت ندارد من هم می‌گویم بله این طور هم است. این تفسیر را باید از مفسر پرسید. بله من هم قبول دارم که «من فسّر القرآن برایه فقد کفر» همه درست است و لذا نباید تفسیرش را به عنوان تفسیر گرفت. تفسیر آن چیزی است که ائمه فرمودند حتی با یک ترجمه ظاهر قرآن هم این ترجمه درست نیست.
حتی یک منبری که ادبیات و شعر نمی‌داند و تبحر ندارد نباید در سخنرانی در این زمینه‌ها اظهار نظر قطعی کند. اما اگر اظهار نظر نمود، دیگران نباید اظهارات او را قطعی تلقی کنند و روی موارد ضعیف آن انگشت گذاشته و به منکوب کردن او اقدام کنند.
خلاصه اینکه قضاوت درباره اظهارات و گفته‌ها و نوشته‌های هر فرد مسیر خاصی دارد و لازم است با روش علمی صحیح و منطق درست به سراغ نوشته‌ها و اظهارات افراد رفت و به داوری آنها اقدام کرد.

مجابیات یا شعر شیعی
مجموعه اشعار سید محمدکاظم مجاب

محمد نوری

سید محمدکاظم مجاب از سادات موسوی و جزء خاندان سادات گوشه می‌باشد. او دارای دلی پاک و ضمیری روشن است؛ دارای طبع روان، ساده و جذابی در شعر دارد. از جوانی شعرهایی می‌سروده است. مجموعه اشعارش در سال 1343 با عنوان نامه روشن بینان برای اولین بار در دزفول منتشر شد. یعنی وقتی 35 ساله بوده، دیوانی قابل توجه منتشر کرده است.
این رخداد یعنی انتشار دیوان اشعار مرحوم مجاب وقتی 35 ساله بوده و در سال 1385ق/ 1343ش از چند منظر قابل توجه است: یک فرد نابینا در آن سال‌ها که هنوز مدرسه برای نابینایان فراگیر نشده بود؛ فقط در اصفهان مدرسه‌ای بود که توسط کلیسای آلمان‌ها اداره می‌شد. مدرسه ابابصیر که یک مدرسه با گرایش غیر مسیحی بلکه اسلامی بود در سال 1348 در اصفهان تأسیس شد. در شیراز اولین مدرسه برای نابینایان در سال 1343 تأسیس شد. و حتماً در اهواز و دزفول حتی مدرسه‌ای که کلیسا اداره کند وجود نداشته است. حداقل ما سراغ نداریم.
در چنین شرایطی یک نابینا چنان تربیت شده و ادبیات را فرا گرفته که توانسته اشعار نغز بسراید.
پس از چاپ اولین مجموعه اشعارش سال‌ها بعد یعنی در سال 1376 دومین دیوان او با عنوان دیوان قدسی منتشر شد. اینجا از زوایای مختلف به مجموعه‌های شعری مرحوم مجاب نگاه کنیم و شعرش را به لحاظ شکلی و صوری و نیز محتوایی و همچنین دیگر ابعاد آن تجزیه و تحلیل می‌کنیم. البته مرحوم مجاب دو مجموعه مهم مکتوب به یادگار گذاشته است و لازم است به روش علمی به مطالعه هر دو مجموعه پرداخت: یکی مجموعه اشعارش که در قالب دو کتاب منتشر شده و دوم مجموعه سخنرانی‌های ایشان که هنوز صوتی است و در حال پیاده شدن است.
چون مجموعه سخنرانی‌های ایشان آماده نبود در این مقاله فقط مجموعه اشعارش بررسی شده است.
اولین سروده‌ها و تخلص
بعضی معتقدند پس از وفات برادرش مصطفی، درد و رنج خود را با سرودن اشعار بیرون ریخت و خودش را تخلیه می‌کرد و شعر سرایی او با فوت برادرش شروع شد. اما دیگران معتقدند او از نوجوانی اشعاری زمزمه می‌کرد و به تدریج سروده‌های او پخته‌تر شد.
با توجه به اینکه شعرهایی که درباره برادرش مصطفی سروده در کتاب نامه روشن بینان آمده و این اثر در سال 1343ش/ 1385ق منتشر شده است. سید مصطفی در سال 1332ش در رودخانه غرق شده است.
مرحوم سید مصطفی 16 ساله بود که 13 شوال 1375/1332ش در رودخانه دز یا رودخانه دزفول غرق شد و درگذشت.
بنابراین ایشان در سال 1316ش متولد شده است. و هشت سال از خود آقای مجاب بزرگ‌تر بوده است. البته مبنای 1340 حدسی است ذکر این اعداد و ارقام برای این است که تاریخی برای سروده‌ها و اولین اشعار مرحوم مجاب پیدا کنیم.
مرحوم مجاب ابتدا به «مجاب» و پس از چندی به «انگشتری» تخلص می‌کرد ولی بیشتر به قدسی تخلص کرده است. در اشعاری که در دیوانش یا در نامه روشن بینان آمده تخلص انگشتری دیده نشد. تخلص مجاب هم یکی دو مورد بیشتر دیده نشد. اما خودش در زندگی‌نامه خود نوشت در سال 1343 نوشته است:من از بچگی طبع شعر داشتم، گاهی انگشتری و گاهی مجاب و در این اواخر قدسی تخلص کردم.
اما چرا تخلص قدسی را برای خودش انتخاب کرده نکته‌ای یافت نشد. اما چند نمونه از تخلص ایشان را می‌آورم:
در پایان شعر «پروانه وجود» چنین سروده است:
بخوانید از برایش شعر قدسی
که یادی کرد از دُر دانه ما
قطعه غزلی با عنوان شب هجر دارد و آخرین بیت آن اینگونه است:
نصیب قدسی آمد آتش هجر
و گرنه از وصالش بی‌نصیب است
چاپ و نشر
حدود پنجاه قطعه از اشعار مرحوم مجاب در کتابی با مشخصات زیر برای اولین بار منتشر شد:
نامه روشن بینان: برگزیده‌ از اشعار قدسی، به کوشش سید موسی عالمشاه، دزفول، ناشر و کتابفروشی عالمشاه، 1385ق/1343ش، قطع جیبی، 85ص.
این کتاب وقتی منتشر شده که آقای مجاب 35 یا 36 سال داشته یعنی شاعر جوان و نابینا بوده که در حوزه دزفول مشغول تحصیل و تدریس و در سطح شهر دزفول مشغول منبر و تبلیغ بوده است.
اما محتوای آن که بعداً بیشتر توضیح می‌دهیم گویای این است که در جریان حوادث کشوری و بین‌المللی بوده است.
در مسائل و رخدادهای سیاسی فقط به آیت اللّه سید ابوالقاسم کاشانی و برخی آراء سیاسی او پرداخته است.
آیت اللّه کاشانی در سال 1340 درگذشت و این دوره‌ای است که نهضت روحانیت معروف به نهضت پانزده خرداد در قم آغاز شده است. ولی چنین رویکردی به این موضوع در اشعار آقای مجاب به چشم نمی‌خورد.
در سال 1376 به کوشش داماد آقای مجاب به نام سید علی صدر السادات، مجموعه سابق همراه با اشعار جدید با این مشخصات منتشر گردید:
دیوان قدسی: مجموعه اشعار حضرت حجت الاسلام و المسلمین سید محمدکاظم مجاب متخلص به قدسی، تهران، کتابخانه صدر، 1376، 162ص.
ساختار محتوایی
نامه روشن بینان 44 قطعه غزل و قصیده را بدون تفکیک و در پایان دو قطعه با عنوان «تهذیب نفس» و «در فوت سید محمدرضا شفیعی» و نیز چند قطعه رباعی و دو بیتی آورده است. از این‌رو در مجموع حدود پنجاه قطعه در این کتاب جا داده شده است.
اما کتاب دیوان قدسی، اشعار را در چهار فصل دسته‌بندی کرده است. ابتدا 97 قطعه غزل را آورده، سپس 14 قصیده و در ادامه 22 قطعه‌ای را زیر عنوان متفرقات و در آخر 44 قطعه را با عنوان رباعی و دو بیتی آورده است. درمجموع 177 قطعه در این کتاب جای گرفته است. یعنی نسبت به نامه روشن بینان بیش از سه برابر شده است.
نامه روشن بینان با اشعاری درباره برادرش و مصیبت فوت برادر آغاز می‌کند، اما دیوان قدسی را با غزل زیبایی با عنوان «نشان ما» شروع کرده است. اما همه اشعار مندرج در کتاب نامه روشن بینان در کتاب دیوان هم آمده است. از این‌رو فقط ساختار کتاب دیوان را با دسته‌بندی اشعار و بررسی هر دسته پی می‌گیریم.
1ـ بیشترین حجم غزل‌ها درباره «وصل و فصل» است. وصل در فرهنگ شیعی آقای مجاب یعنی مطیع اهل بیت علیهم السلام شدن و خدمت برای این خاندان به روش عبادت، تهجد، شب زنده‌داری، قرائت ادعیه و قرآن است.
به ویژه محبت و علاقه به ائمه علیهم السلام و امام دوازدهم عجل اللّه تعالی فرجه الشریف در معنای وصل بسیار در اشعارش ظهور و بروز دارد.
اگر خواهی بینی وصل او را
برون کن از دلت هر آرزو را
بشو همرنگ و هم بو با گل باغ
ببین آن لاله‌های طرف جو را
بپرس از آن نسیم عنبر آگین
حدیث عشق ما و وصل او را
در جای دیگر می‌گوید:
گرچه از وصل لب و لعل تو ناکامیم ما
خوش دلیم از آنکه با یاد تو آرامیم ما
در خیال آن شب وصلی که ما بودیم و یار
روز را با روشنان بخشید در شامیم ما
اسامی غزل‌هایی که به نوعی به مبحث تقریب و وصل و فصل پرداخته، بسیار است ولی بعضی از آنها اینگونه‌اند:
یاد دوست؛ شب وصل؛ سر غم ـ گل دل‌سوخته؛ عیش دلداده؛ مجلس انس؛ نقش خیال.
هنر و تردستی مجاب در این است که از اصطلاحات ظریف و شیرین عرفانی استفاده و از قالب غزل هم بهره گرفته و در ظرف اینها، آموزه‌های شیعی و تعالیم مکتب امامیه را ریخته است. به ویژه امام عصر عجل اللّه تعالی فرجه الشریف را با این مفاهیم پیوند زده است.
2ـ درباره شخصیت‌ها: آقای مجاب اشعار بسیار درباره پیام اکرم صلی اللّه علیه و آله، حضرت علی علیه السلام، امام حسین علیه السلام و امام عصر عج اللّه تعالی فرجه الشریف و دیگر امامان دارد و اشعار زیبایی در قالب قصیده یا غزل سروده است.
درباره حضرت علی علیه السلام می‌گوید:
علی آن باغبان گلشن هستی که در عالم
به دست او گلی را چیده تقدیم خدا کردم
در جای دیگری می‌سراید:
شب شنبه شب عید غدیر است
از این شب ساقی کوثر امیر است
درباره مظلومیت حضرت علی علیه السلام قطعه زیبایی با عنوان «کویر عاشقی» دارد:
ما علی را در میان لاله‌ها خواهیم یافت
با نسیم صبح و طرف ژاله‌ها خواهیم یافت

در اشعار خود از انبیاء سخن گفته و تلاش کرده آنها را به عنوان الگو مطرح و معرفی کند. درباره یعقوب پدر حضرت یوسف علیه السلام می‌گوید:
اگر چه دیده یعقوب شد ز هجران کور
بیار پیراهن یوسف ای بشیر، بیا
یعنی دور ماندن از مقصود و مطلوب می‌تواند عامل نابینایی باشد و رسیدن به مطلوب موجب بینایی می‌گردد و اینجا تمثیل به پیراهن یوسف شده است.
شخصیت‌های صدر اسلام غیر از معصومین علیهم السلام مورد توجه او بوده است. از ابوذر و حجر یاد کرده است:
عکس بوذر را میان دفتری خواهیم جست
حُجر را در قصه‌ی سیاله‌ها خواهیم یافت
درباره آیت اللّه سید محمدرضا شفیعی، آیت اللّه سید ابوالقاسم خوئی و دیگران هم نکاتی دارد.
5ـ نیز درباره روضه خوانی و مجالس وعظ نکات سودمندی دارد.
بالاخره اگر اشعار ایشان را از نظر بسامدی بخواهیم بررسی کنیم بیشترین ابیات او گویای تجربه شخصی شاعر در زمینه گرایش به ایده‌آل‌ها و مطلوبات و یا محاسن اخلاقی و یا شخصیت‌های مؤثر است. پس از آن بیشترین اشعار در مدح و مناقب رهبران و معصومین علیهم السلام است. سپس ابیات درباره دیگر شخصیت‌ها برای الگوسازی از آنها در مرتبه بعد قرار دارد.
بسامدی
دو مجموعه مهم در اختیار داریم که بر اساس آن دو می‌توان مجابیات یا شعر شیعی مرحوم مجاب را شناخت. اما اینجا فقط به اشعاری می‌پردازیم که در مجموعه اشعار مرحوم مجاب منتشر شده است. با بررسی مجموعه اشعار ایشان موضوعات دارای فراوانی به ترتیب زیر است.
ـ امام عصر، حضرت مهدی عج اللّه تعالی فرجه الشریف
بر اساس اعتقادات امامیه امام قائم یا امام زمان یا امام منتظر به عنوان آخرین و دوازدهمین امام ابوالقاسم محمد بن حسن عسکری است که در سال 255ق در سامرا در خانه امام حسن عسکری علیه السلام متولد شد. مادرش نرجس دختر یشوعا فرزند دختر قیصر روم است. البته نام اصلی او ملیکه بود. غیبت امام عصر در 260ق و پس از نماز خواندن بر پدرش آغاز شد. البته طی 69 سال در غیبت صغرا بود و توسط چهار تن از نواب با مردم در ارتباط بود. پس از آن یعنی از سال 329ق غیبت کبری آغاز شد و هنوز ادامه دارد. مرحوم مجاب علاقه ویژه به امام عصر عج اللّه تعالی فرجه الشریف داشت و اشعار بسیار در وصف این امام سروده است و بیشتر اشعارش در این باره است.
نقش خیال، ص14
غوغای شب، ص 15-16
تمنای وصال، ص 45-46
انفاس قدسیان، ص 52-53
شب انتظار، ص 53-54
بر آستان دوست، ص 54-55
امید وصال، ص 55-56
هستی عاشق، ص 78-79
صحبت دوست، ص 79-80
لذت دیدار، ص 88-89
مهدی عج اللّه تعالی فرجه الشریف، ص 99-100
تخمیس با غزل حافظ، ص 148-150
حدود یک ششم از کل دیوان قدسی درباره ولی عصر عج اللّه تعالی فرجه الشریف و انتظار و دیگر موضوعات مرتبط به حضرت است.
امام علی علیه السلام
آقای مجاب به حضرت علی علیه السلام امام اول شیعیان هم ارادت خاصی داشته و درباره ایشان و موضوعات مرتبط به حضرت مثل غدیر اشعار بسیار دارد؛ مثل
غدیر، ص18
کویر عاشقی، ص 28-29
در شهادت حضرت امیر علیه السلام، ص90
نقش یار، ص 93-94
مدح مولا، ص107
میلاد مولای متقیان، ص 107-108
مدح و منقب مولا، ص 118-119
بیاد شهادت حضرت علی علیه السلام، ص 145-147
امام حسین علیه السلام
طبیعی است که آقای مجاب درباره امام حسین علیه السلام، عاشورا و کربلا و محرم اشعار بسیار داشته باشد. ولی اشعارش در این زمینه بیشتر از دیگر موضوعات نیست بلکه از نظر کمی مثل اشعارش درباره امام علی علیه السلام، یا امام مهدی عج اللّه تعالی فرجه الشریف است. یعنی تعادلی در دیوانش به چشم می‌خورد:
مدح امام حسین علیه السلام، ص36
راه وصل، 86-88
تخمیس با غزل سعدی، ص 133-134
روز قبل، ص 138-139
دیگر معصومین علیهم السلام
مرحوم مجاب درباره بسیاری از معصومین علیهم السلام از شخصیت‌های یاد شده، قطعه‌های زیبایی دارد، نمونه‌هایی معرفی می‌کنم:
پیامبر اسلام صلی اللّه علیه و آله، ص 40-41 و ص129
حضرت زهرا سلام اللّه علیها، ص 82-83
امام جواد علیه السلام، ص 131-132 و 139-140
امام موسی بن جعفر علیه السلام، ص 59-60
امام محمدتقی علیه السلام، ص142
درباره شاعران
ایشان یک قطعه ویژه یک غزل یا یک قصیده کامل درباره یک شاعر ندارد اما در لابلای ابیاتش به شاعران زیر اشاره شده است:
عطار، ص30 و ص58
شمس، ص16
بابا طاهر، ص58 و ص16
سعدی، ص132 و ص16
حافظ، ص132 و ص16
ضیایی، ص132
وفایی، ص132
شهریار، ص135
پیامبران
درباره انبیاء قطعه خاص ندارد و در لابلای اشعارش از بعضی انبیاء یاد کرده است؛ مثل:
خضر، ص77
لوط، ص77
عیسی، ص53
عالمان و دانشمندان و فقهاء
درباره بعضی از دانشمندان قطعه خاص سروده است مثل:
آیت اللّه سید ابوالقاسم خوئی، ص 125-126
آیت اللّه سید ابوالقاسم کاشانی، ص 123-125
علامه امینی، ص109
آیت اللّه سید محمدرضا شفیعی، ص 122-123
علامه طباطبایی، ص 135-137
آیت اللّه منصور سبط الشیخ، ص 116-117
برادرش سید مصطفی
سید مصطفی از آقای مجاب کوچک‌تر بود و علاقه و پیوند خاصی بین سید مصطفی و سید کاظم وجود داشت. آقای مجاب به مجالسی که می‌رفت، سید مصطفی همراهش بود، کتاب‌هایی که باید مطالعه می‌کرد، سید مصطفی برایش می‌خواند و خلاصه سید مصطفی دستیار و منشی و راهنما و همه کاره آقای مجاب بود. اما در سال 1332ش/ 1375ق در رودخانه دز غرق شد و درگذشت. این حادثه بسیار روی روحیه و فعالیت‌های آقای مجاب تأثیر گذاشت. از این‌رو حداقل سه غزل ویژه درباره او سروده است.
غزلی با عنوان ماجرای آب (ص35) آمده که بیت اول آن اینگونه است:
دیدی که آب دز چه جفا بر مجاب کرد/ بر او نه بس ک خانه جمعی خراب کرد
غزل دیگری با عنوان حدیث آب (ص 102-104) با این بیت شروع می‌شود:
من و بی مصطفی و زندگانی/ عجب دارم ز راز آسمانی
یک قصیده هم درباره مصطفی سروده و عنوان آن را «مدح و منقبت مولای متقیان علیه السلام» نامیده (ص 118-119) و با این بیت آغاز می‌شود:
علی گر مصطفی را برد من خود را رضا کردم
فدای نام نیکویش دو صد چون مصطفی کردم
شدید‌ترین مویه‌ها، ناراحتی‌ها و دلتنگی‌ها را در این سه قطعه دارد و از نظر فنی هم بسیار زیبا است.
دیگر از موضوعات
غیر از مباحث و موضوعاتی که معرفی شد و هر کدام بخشی از دیوان مرحوم مجاب را پوشانده است، موضوعات دیگری مثل موارد زیر هم در دیوانش جایگاهی دارد:
منبر و شرایط منبر
عزاداری و شیوه صحیح آن
جشن و شادی
قناعت و ساده زیستی
خشوع و خضوع و دیگر مقولات اخلاقی
بهرحال ساختار دیوانش گویای محورهای شعر شیعی از نگاه مجاب یا مجابیات است. البته اشعار مجاب یا مجابیات بُعد دیگری هم دارد و آن بیان شرایط و اوضاع زمانه خودش است به ویژه شرایط اجتماعی را تا حدی می‌توان از اشعار او فهمید.
نگاهی به مقدمه
نامه روشن بینان دارای دو مقدمه است. یک مقدمه را ناشر یعنی سید موسی عالمشاه نوشته است. لازم به ذکر است سادات عالمشاهی یکی از خاندان‌های ریشه‌دار در دزفول می‌باشند و از این خاندان شخصیت‌های دانشمند، روحانی و فرهیخته بسیار بپا خواسته‌اند. آقای سید موسی عالمشاه در مقدمه نخست، آقای مجاب را به مروج احکام، شاعر جوان، ادیب فرزانه، از فضلای علوم دینی و خطیب خاندان عصمت و طهارت و پدرش را به شریعتمدار عارف ربانی توصیف می‌کند.
از این مقدمه پیدا است که در آن زمان، آقای مجاب در عرف جامعه به ادیب و شاعر اشتهار داشته است؛ به ویژه از وقتی دیوانش منتشر شد مردم بیشتر به او توجه می‌داشتند. در این زمان 35 ساله بوده، اما با پشتکار و تلاش‌های بسیار توانست در شهر و در استان مطرح و شناخته شود.
توجه کنید جملات درباره او که می‌گوید او خطیب خاندان عصمت و طهارت علیهم السلام، اهل منبر در سال 1385ق/ 1343ش منتشر شده و در آن دوره یعنی نیم قرن قبل آقای مجاب در اوج بوده است.
همچنین درباره‌اش نوشته است:
مجاب با اینکه از روشنی هر دو چشم محروم است ولی دلی روشن و ضمیری پاک دارد. سخنانش از دلی تابناک جلوه خاصی به کتابش بخشیده و مطالعه کننده با قرائت چند بیت از اشعارش حالت مخصوصی در دل احساس می‌کند.
آقای عالمشاه سه نکته دیگر را هم در مقدمه مطرح کرده که در جاهای دیگر وجود ندارد:
ـ آقای مجاب از طریق منبر امرار و معاش هم می‌نمود و باید یک خانواده شش نفری را از این طریق اداره و تأمین مالی کند.
توضیح اینکه پدر یعنی سرپرست خانواده در جوانی فوت کرده بود و مجاب وقتی سیزده ساله بود باید مادر، دو برادر و سه خواهرش را اداره می‌کرد. تصور کنید نوجوان نابینا باید از طریق شغل سخت و مشکل یعنی وعظ و منبر هم پیشرفت می‌کرد و هم کار فرهنگی و علمی می‌کرد و هم به وظیفه‌ دینی‌اش عمل می‌کرد و هم اشتغال و درآمد زایی می‌داشت.
مهم‌تر اینکه منبر و فعالیت‌های او به دعوت بانیان و زیر نظر عالمان شهر و استادان حوزه بوده است. از این‌رو مطابق ضوابط و قواعد و خیلی با فخامت و وقار بوده است نه اینکه متکدیانه باشد.
ـ نکته دوم اینکه آقای مجاب به واسطه فوت برادرش سید مصطفی به تاریخ 13 شوال 1375 و غرق شدن در رودخانه عظیم دز، قدری شکسته شده بود. تا قبل از این حادثه قیافه گیرا داشت.
علت اینکه مرگ سید مصطفی موجب شکستگی او شد، این بود که سید مصطفی فقط برادرش نبود بلکه رفیق، همراه، راهنما، دستگیر، منشی، عصای دست و مشاور او هم بود. همواره در مجالس، در سفر و حضر همراه آقای مجاب بود. از این رو بعد از وفات سید مصطفی، آقای مجاب تنها و بی‌یار و یاور شده بود. از این‌رو به او سخت می‌گذشت و در شعرهای خود از درگذشت سید مصطفی نالان و گریان است.
ـ نکته دوم، ناشر در مقدمه درباره برنامه روزانه آقای مجاب را معرفی کرده است و می‌نویسد:
شاعر جوان ما صبح‌ها بعد از منابر به درس و بحث و مطالعه در کتابخانه مدرسه علمیه نبویه می‌پردازد. این مدرسه چندی است توسط آیت اللّه سید اسد اللّه نبوی در شهر دزفول تأسیس شده است:و عصرها در مسجد جامع عتیق که در وسط شهر واقع است به عبادت مشغول است.
برنامه جامع آقای مجاب که هم شامل درس و بحث و هم عبادت؛ هم کار فردی و هم فعالیت اجتماعی است در این گزارش پیدا است.
پس از مقدمه ناشر، زندگی‌نامه خود نوشت آقای مجاب آمده است. در آن دوره هنوز روحانیون آن هم در شهرهای دور دست، زندگانی خود نوشت کمتر می‌نوشتند، ولی روشن بینی آقای مجاب انگیزه او برای نوشتن این زندگی‌نامه بوده است.
اما دیوان قدسی یک مقدمه بیشتر ندارد و زندگی‌نامه‌ای از مرحوم مجاب با عنوان خلاصه‌ای از شرح حال و زندگی‌نامه شاعر ارجمند با امضای ناشر منتشر کرده است. این نوشتار دو بخش دارد، بخش اول آن عیناً همان زندگی‌نامه خودنوشت مرحوم مجاب است که در نامه روشن بینان آمده است. این بخش از زبان‌ آقای مجاب و ساختار آن اول شخص می‌باشد.
قسمت دوم با ساختار سوم شخص و درباره مرحوم مجاب است.
شعر و نابینایی
شاعر برای سرودن اشعار مطلوب نیاز به سه زمینه یا ابزار دارد:
ـ معلومات
ـ دانستن علم و سوژه عروض و قافیه و شعر
ـ احساس درونی
وضع خاص جسمانی و نابینایی مطلق در شعر مجاب و پیدایش مجابیات مؤثر بوده است. خودش در پایان زندگی‌نامه خودنوشت می‌نویسد:
1ـ در مطالعه زندگی اشخاص مانند من که همه‌اش با ناکامی و محرومیّت مانند تمام شاعران بوده است، انسان را متوجه این نکته می‌کند که این جور آدم‌ها وقتی از کسی نوازش یا مهربانی دیدند چون از دیگران کمتر می‌بینند آن را فراموش نکرده و بعداً به صورت عشق و محبت، احساسات آنها را تهییج و انگیزه شاعری در آنها به وجود می‌آید.
آقای مجاب به علت شاعر شدن و علت سرودن شعر توسط نابینایان پرداخته و نکته مهمی را یادآور شده و در واقع می‌گوید در ذهن او و دیگر نابینایان، دستگاه مُبَدِلی هست که دریافت‌های احساسی را می‌تواند تبدیل به واژگان منظم یعنی شعر نماید. البته نابینایانی که از این توانایی محروم‌اند، علت آن نداشتن این مبدل نیست بلکه بالقوه وجود دارد و باید با آموزش شیوه‌های تربیتی کار آمد و بالفعل گردد. اگر دستگاه‌های متصدی امور نابینایان در این زمینه کار کنند به شیوه علمی و اشتغال‌زا می‌رسند.
2ـ چون آدم‌های نابینا تراکم اخبار در ذهنشان کمتر است، مطلبی که می‌شنوند با فرصت بیشتری در ذهنشان آمد و رفت می‌کند و طبع آنها برای جواب و تأثر که تنها انگیزه شعر و موسیقی است آماده می‌شود.
آقای مجاب دومین دلیل رو آوردن نابینایان و از جمله خودش به شعر و موسیقی را بیان کرده است. وی به نکته‌ای اشاره می‌کند که علما درباره خیال می‌گویند. شعر و موسیقی با خیال سر و کار دارد. قوه مخیله هر چه کمتر درگیر باشد و خلوت‌تر باشد، قدرت جولان و حذف و اضافه، تجزیه و ترکیب آن بیشتر می‌باشد. مثل میدان خلوتی است که سوارکار قدرت جولان بیشتر دارد. اما اگر میدان شلوغ باشد، نمی‌تواند جولان دهد.
این نکاتی که آقای مجاب از روی تجربه خودش گفته باید توسط روان پزشکان بررسی و شرح داده شود. اما علت شاعری خود را دو نکته مزبور داشته است. یعنی ایشان احساس درونی و کشش درونی داشته، از طرف دیگر معلومات مذهبی و شیعی هم کسب کرده و سومین عنصر که دانش شعر و عروض و قافیه است هم کسب نموده است. مرجع اینها تولید مجابیات یعنی نوعی شعر شیعی است.
اما در بخش دانش شعر شیعی حرف دانستن اوزان شعری و اطلاعات درباره آرایه‌ها کافی نیست و شاعر نیاز به الگو دارد تا به او تأمین کند و شعرش را در قالب الگو بیان کند و بسراید.
آقای مجاب سه شاعر را به عنوان الگوی خودش داشت یکی مرحوم ضیایی دزفولی است و دوم وفایی و سوم جودی خراسانی است. در مقاله دیگری تأثیر این دو بر شعر مجاب و تأثر مجاب از آن دو را بررسی می‌کنم.
خلاصه و نتیجه
مجابیات یا شعر مجاب با ویژگی‌های خاص و متأثر از روحیه و فرهنگ نابینایی در چند دهه اخیر در محافل مذهبی مورد توجه بوده است. اما کمتر از منظر علمی و شعر شناسی به جنبه‌های آن پرداخته‌اند. پایان‌نامه درباره شعر مجاب هنوز عرضه نشده و مقاله علمی درباره آن تألیف نشده است. هر چند بعضی از مبلغین دینی و نویسندگان شعر مجاب را نغز و پر مغز دانسته‌اند.
یک علت آن، مجهول و ناشناخته بودن مرحوم مجاب است. زیرا نهادهای متصدی امور معلولین به اینگونه شخصیت‌ها نپرداخته و به معرفی آنها اقدام نکرده‌اند.

شخصیت شناسی با نگاه ویژه به آیت الله کاشانی

اعظم قاسمی

دیوان اشعار مرحوم مجاب منبع مهم درباره شخصیت‌ها است. و اشعار ایشان گویای این است که دغدغه ذهنی خاصی نسبت به شخصیت‌ها داشته است. شخصیت‌ها بعضاً از روابط اجتماعی گریزان هستند، بعضی از شخصیت‌ها اگر روابطی داشته باشند پنهان می‌کنند یا علاقه ندارند مطرح کنند و بگویند ما چنین روابطی داریم؛ اما مرحوم سید محمدکاظم مجاب روابط گسترده با افراد جامعه از همه اقشار داشت. افراد جامعه به ویژه شخصیت‌ها را ذاتاً دوست می‌داشت و در هر زمانی، فرصت پیدا می‌کرد به دوستان، آشنایان، مردم محله و بازار سر می‌زد و جویای احوالات آنان می‌شد. مهم‌تر اینکه ارادت و علاقه‌اش به افراد را پنهان نمی‌کرد بلکه مطرح می‌کرد. به ویژه در اشعارش این جنبه را شخصیت‌اش به خوبی پیدا است.
البته آقای مجاب اهل رفیق بازی و سپری کردن اوقات روزانه‌اش با دوستانش نیست بلکه در چارچوب هم مسجدی‌ها و هم درسی‌ها و کسانی که به جلسات او می‌آمدند، ارتباطات داشت. اما با هر کسی که علقه و پیوند دوستی برقرار می‌کرد، صادقانه تا پایان دوستی‌اش را ادامه می‌داد.
از منظر روابط عمومی و ارتباط با دوستانش وقتی به زندگی او می‌نگریم، می‌بینیم زندگی‌اش سه دوره دارد: در دوره نخست شور و شوق حضور در جامعه داشته و به رخدادهای اجتماعی علاقه نشان می‌دهد، در این دوره با مرحوم آیت الله کاشانی ارتباط برقرار می‌کند و حوادث ملی شدن صنعت نفت برایش مهم بوده است.
یک بخش از اشعارش مربوط به این دوره است و به وضوح پیدا است که این اشعار متعلق به دوره خاصی است.
در دوره دوم زندگی‌اش، مسائلی دینی و فکری، دغدغه‌های عرفانی و مسائل شرعی برایش اهمیت یافت و به اینگونه مباحث اشتیاق نشان می‌داد. اشعاری هم در این دوره و با این زمینه فکری سروده است که در دیوانش مندرج است. دوره سوم زندگی‌اش، وقتی است که وارد دهه ششم زندگی‌ شده دورن گراتر، متضلع‌تر، فکورتر و ذاکرتر می‌گردد، علاقه‌ای‌های قبلی برایش کم‌ سوتر می‌گردد. اشعارش در این دوره به لحاظ کمیت، کمتر شده ولی پختگی و کیفیت آنها افزایش یافته است.
آیت الله کاشانی
یکی از اشعار آقای مجاب که مربوط به دوره اول حیات فکری ایشان است، درباره آیت الله سید ابوالقاسم کاشانی است. نخست زندگی‌نامه مختصری از زندگی‌نامه آیت الله کاشانی را می‌آورم، سپس به بیان شعر مرحوم مجاب می‌پردازیم.
امّا سید ابوالقاسم کاشانی (1264-1340ش) از شخصیت‌هایی است که مرحوم مجاب بسیار به او علاقه داشت و دل سپرده او بود. آقای مجاب درباره مرحوم کاشانی می‌گوید: در هنگام ایام ملی شدن صنعت نفت، مرحوم آیت الله مجاهد سید ابوالقاسم کاشانی برای وحدت ممالک اسلامی قیام نمودند. تبلیغات ایشان در من مؤثر افتاد. از آن پس، منابر خود را با این هدف مقدس که آرزوی هر مسلمان واقعی است اختصاص دادم؛ در این راه سرزنش و اتهامات بعضی مخالفین نتوانست مرا از این هدف مقدس باز دارد.
نخست زندگی‌نامه آیت الله کاشانی و سپس اشعار مرحوم مجاب درباره او را می‌آورم.
زندگی‌نامه:
مجتهد و سیاستمدار مبارز ایرانی در دوره پهلوی. پس از فراگیری مقدمات علوم دینی نزد پدرش، سید مصطفی کاشانی، در 1313ق/ 1275ش برای ادامه تحصیل به نجف اشرف رفت و از درس استادانی چون آخوند خراسانی و حاجی میرزا حسین حاجی میرزا خلیل استفاده کرد و در 25 سالگی به درجه اجتهاد رسید. او برای مبارزات ضد انگلیسی در عراق در 1332ق سازمان زیر زمینی «جمعیت نهضت اسلامی» را تشکیل داد و تحت تعقیب قرار گرفت و مخفیانه به ایران آمد و در تهران ساکن شد (بهمن 1299ش). در 1304ش، در انتخابات مجلس مؤسسان شرکت کرد. پس از حمله متفقین به ایران در شهریور 1320ش، به اتهام همکاری با آلمان، دستگیر و 28 ماه زندانی شد (خرداد 1323ش). پس از آن، بار دیگر به دستور احمد قوام زندانی شد، امّا در دی 1324ش، آزاد و نماینده دوره پانزدهم مجلس شورا شد. در آبان 1327ش، عازم حج شد و با حسن البنا دیدار و گفت‌وگو کرد. در بهمن 1327ش، به اتهام شرکت در ترور شاه دستگیر و به لبنان تبعید شد. در فروردین 1329ش، مردم تهران وی را به نمایندگی دوره شانزدهم مجلس شورا انتخاب کردند و پس از شانزده ماه تبعید در میان استقبال مردم تهران، به کشور بازگشت. در تیر 1329ش، با انتصاب رزم‌آرا به نخست وزیری مخالفت کرد و آن را خدمت به انگلستان دانست. در اردیبهشت 1331ش، در حمایت از نخست وزیری دکتر مصدق، مردم را به اجتماع در بهارستان فراخواند. پس از استعفای ناگهانی دکتر مصدق در 25 تیر 1331ش، و انتصاب احمد قوام به نخست وزیری، آیت الله کاشانی، قوام را تهدید به استعفا و سرنگونی دولت کرد. پس از بازگشت مجدد دکتر مصدق به قدرت، وی به برخی انتصابات و تقاضای اختیارات فوق‌العاده او اعتراض کرد و آن را ناقض قانون اساسی و خلاف مصلحت کشور دانست و به انحلال مجلس دوره هفدهم، شدیداً اعتراض کرد و آن را اقدامی «خلاف شرع مقدس اسلام» دانست و وی را «قدرت طلب» نامید. پس از این اعتراضات، مطبوعات و گروه‌های سیاسی طرفدار مصدق و حزب توده، تبلیغات فراوانی علیه او به راه انداختند که اعتراض گروه کثیری روحانیان را برانگیخت و به جدایی آن دو انجامید. در دی 1334ش، وی به اتهام شرکت در قتل رزم‌آرا دستگیر و محاکمه شد که پس از چندی با اعتراض آیت الله بروجردی از زندان آزاد شد. آخرین فعالیت سیاسی کاشانی انتقاد به فرمایشی بودن انتخابات مجلس بیستم بود (1339ش). کاشانی را پس از درگذشت در سال 1340 در حرم حضرت عبدالعظیم به خاک سپردند.
سروده درباره آیت الله کاشانی
مرحوم مجاب اولین دیوان شعرش را در سال 1343 با شعری درباره آیت الله کاشانی با عنوان «در مصیبت وارده بر هشتصد و پنجاه میلیون مسلمان عالم» به چاپ سپرد همان شعر را در تجدید چاپ دیوانش در سال 1378 با عنوان «در رثای مجاهد نستوه» آورد. قصیده زیبا و دارای پانزده بیت است:
آهسته بنال ایدل با مرغ شبستانی
کامشب خبری آورد از رحلت کاشانی

از گریه نیاساید آندیده که بد رویش
از وزنه این سید در صحنه‌ی ایمانی

کرده است شب نوروز از داغ غم مرگش
شاخ گل سوری را صد داغ به پیشانی

از قاهره تا تونس و ز سوریه تا بغداد
هستند همه محزون چون مردم لبنانی

رفته است یکی رهبر از مملکت اسلام
کز‌داغ‌غمش بشکست بس پشت مسلمانی

هرجا‌که‌مسلمانیست‌گشته‌است‌دلش‌مجروح
دیگر نتوان گفتش کاشانی و تهرانی

گفتم ز چه پس نالیم آهسته در این ماتم
گفتا چه که دل شادند صهیونی و نصرانی

گشته است رسول اللّه از مرگ پسر محزون
مهدی شده ماتم دار زین عالم روحانی

او رهبر دینی بود آنجا که دخالت کرد
ماًمور بد از جدش چون مجتهدش خوانی

آن مرد چه خوش دانست آری چه نکو فرمود
در دعوت تشییعش آن آیه قرآنی

مردان صداقت جو یک رفته و یک مانده
اما نشده تبدیل نه اول و نه ثانی

آنکس که عدالت خواست هرگز نشود تبدیل
چه غالب و چه مغلوب چه عالی و چه دانی

او موسی جعفر وار گردید فدا جانش
گه وهن و گهی تبعید گه مخفی و زندانی

بهتر که نماند گل در مزبله دنیا
مصر است نه چاه ایدل جای مه کنعانی

«قدسی» بخدا شعرت قلب همه محزون کرد
کو عید و کجا نوروز کو مجلس و کو بانی

آیت الله کاشانی در عید نوروز 1340 چشم از جهان فروبست و مرحوم مجاب در فراغ او زیبا شروع کرده است و خطاب به مرغ خوش خبر که شبستان و روز آور است می‌گوید: ای دل با این مرغ آهسته درد و دل کن چون امشب خبر رحلت کاشانی را می‌آورد.
چشمان همواره به گریه و زاری بوده و شب را استراحت نداشتند، زیرا اهمیت آیت الله کاشانی در جامعه ایمانی شیعه مهم و وزین است. از داغ مرگش در شب نوروز، حتی گل لاله، قرمزی‌هایی بر پیشانی‌اش داغ گذاشته است.
آقای مجاب در سه بیت نخست چند آرایه بسیار زیبا به کار برده است:
ـ عزاداری مسلمانان در فراغ آیت الله کاشانی را به نالیدن دل با مرغ شبستانی تشبیه کرده است.
ـ نیاساید آندیده کنایه از ناراحتی دائمی علاقه‌مندان به کاشانی است.
ـ بُد رویش از وزنه این سید، گویای سنگینی با رغم و غصه به دلیل جایگاه مهم و مؤثر آیت الله کاشانی
ـ صحنه ایمانی، به حضور آیت الله کاشانی در جامعه مؤمنان و تأثیر در ایمان مذهبی مردم دارد.
ـ گل سوری داغ به پیشانی، گل لاله قرمزی که دارای لکه‌های قرمزتر است و این را به داغ‌هایی تشبیه کرده که بر پیشانی آن گل پیدا است.
در بیت‌های بعد می‌گوید: از قاهره تا تونس و از سوریه تا بغداد مثل مردم لبنان همه مردم در غم و اندوه هستند. او را رهبر مملکت اسلام دانسته که با رحلتش پشت جهان اسلام شکست.
در هر جای جهانی مسلمانی هست با شنیدن خبر فوت آیت الله کاشانی دلش مجروح شد و تهرانی و کاشانی ندارد ولی صهیونیست‌ها و نصرانی‌ها شادمان هستند.
رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلم از مرگ این فرزندش ناراحت است و حضرت مهدی عج الله تعالی فرجه الشریف از رحلت این عالم روحانی ماتم‌دار است.
او از طرف جدش مأمور بود تا در امور دینی مردم دخالت کند، از این‌رو مجتهد و رهبر دینی جامعه بود.
سپس به آیه قرآن که معمولاً در مراسم فوت خوانده می‌شود، (فَمِنْهُمْ مَنْ قَضَى نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ وَ مَا بَدَّلُوا تَبْدِيلًا) اشاره کرد و این آیه را به شعر بیان کرده است: مردان صداقت جو یکی رفته و یکی مانده.
در ادامه به زندان‌ها و تبعیدهای آقای کاشانی اشاره می‌کند و می‌گوید او مثل امام موسی کاظم علیه السلام جان به کف مشغول خدمت و گاه در تبعید یا در زندان یا مخفی بود. بهتر که این گل در زباله‌دانی نماند. مثل حضرت یوسف جایش در چاه نیست بلکه مصر جای اوست.
در بیت آخرش به شعرش اشاره کرده که موجب حزن و ناراحتی شده اما به خاطر این شعر نیست بلکه حادثه رحلت آیت الله کاشانی عید و نوروز را هم گرفته و تبدیل به مجلس عزا کرده است.
شعر زیبایی است و مهم اینکه در دوره‌ای گفته که کمتر کسی جرأت می‌کرد در وصف چنین شخصیتی شعر بسراید. آن هم در تأیید و سراسر در مدح و خوبی‌های او.

منشورات همایش بزرگداشت

کمیته علمی همایش در این روزها با تلاش مضاعف مشغول آماده سازی محصولات یعنی کتاب، نرم‌افزار، بروشور و عرضه سرود بر اساس اشعار مرحوم مجاب است. آثاری که نهایی شده عبارت‌اند از:
1ـ حاصل عمر: زندگی‌نامه و فعالیت‌های سید محمدکاظم مجاب (کتاب)
2ـ لطف دوست: مجموعه اشعار سید محمدکاظم مجاب و درباره‌ها (کتاب)
3ـ زندگی‌نامه و خدمات حجت الاسلام و المسلمین سید محمدکاظم مجاب (قدسی) (بروشور)
4ـ فعالیت‌ها و اقدامات به مناسبت پنجمین سالگشت عروج ملکوتی (بروشور)
5ـ سرود اجیرینا اجیرینا اجیری توسط گروه سرود نابینایان قم
کسانی که خاطره، شعر، مطلب یا مقاله درباره مرحوم مجاب دارند، خواهشمندیم زودتر ارسال کنند.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *