نشریه بزرگداشت حجت الاسلام مجاب/ شماره دوم

نشریه بزرگداشت حجت الاسلام سید محمدکاظم مجاب
شماره 2، 9 بهمن ماه 1395

فهرست
طلیعه
اقدامات و فعالیت‌ها
خدمات مرحوم مجاب: مصاحبه با دکتر سید محمدی مجاب
شعری از مرحوم مجاب درباره حضرت معصومه سلام الله علیه
شعری درباره مرحوم مجاب از دکتر صدرالحفاظی
خواهش و تمنا

طلیعه
مجاب‌ها سرمایه یک کشور، یک ملت و یک فرهنگ‌اند. امثال ایشان هزاران تن در تاریخ اسلام بوده و هنوز هستند. اینگونه افراد به رغم معلولیت و نابینایی ولی دارای توانایی‌های خدادادی دیگری هستند که به سهولت می‌توانند در انتقال فرهنگی کوشا باشند. حافظه آنان مثل دستگاه کامپیوتر روایات و آیات را ضبط و به دیگران انتقال می‌دادند. در روزگاری که وسایل کنونی نبود، نقش اساسی در نقل و انتقال فرهنگی بر عهده داشتند. علاوه بر نقش نقل و حمل و مشهور شدن به عنوان ناقل و حامل نقش آنان در تثبیت و ترویج فرهنگ دینی و ملی نباید از انظار پنهان بماند.
رودکی (درگذشت 330ق) نابینایی بود که ادبیات فارسی را احیاء و آن را از خطر نابودی نجات داد و در ترویج شعر و ادب فارسی بسیار کوشید. او حافظ قرآن و روایات هم بود.
به دلیل اینکه تبلیغ این قشر دلنشین است، دستگاه میسیونری مسیحیت تلاش کرده نابینایان را جذب و در راه تبلیغ کلیسا به کار گیرد. در واقع کارآیی آنان در تبلیغ دیانت، دیگر موفقیت آنان است.
به هر حال این سرمایه بزرگ و بی‌نظیر اجتماعی و فرهنگی را گاه مفت و رایگان از خود رانده و به دامن رقیبان خود انداخته‌ایم. در حالی که هر عقل سلیم ایجاب می‌کند تمام قد از کسانی چون مرحوم مجاب به عنوان خشتی از بنای رفیع فرهنگ، تمدن و مدنیت اسلام و ایران و به عنوان فعال در عرصه‌های نگهداری، انتقال، تثبیت و ترویج فرهنگ دینی و ملی حراست نموده و هر آنچه در توشه داریم به پای نکوداشت و بزرگداشت او و دیگرانی چون او نثار کنیم.
دبیر

اقدامات و فعالیت ها
سید محمدکاظم مجاب متخلص به قدسی در 1308ش در دزفول چشم به جهان گشود. در یک سالگی به دلیل بیماری «چشم سرخی» یا «آبله» از بینایی هر دو چشم محروم شد. ابتدا نزد پدرش حجت الاسلام سید محمدعلی مجاب قرآن و ادعیه و حدیث را فرا گرفت، سپس نزد استادانی چون آیت الله محمدعلی بیگدلی و آیت الله سید مهدی حکیم زاده مشهور به حکمی، ادبیات عرب و صرف و نحو و منطق را فراگرفت. سپس فقه و اصول را نزد آیت اللّه سید اسداللّه نبوی و آیت الله شیخ منصور سبط الشیخ انصاری تا آخر سطح عالی تلمذ نمود.
در سال 1350 به اهواز مهاجرت کرد و تا 1359 در این شهر به تدریس و تبلیغ مشغول بود؛ در 1359 به قم مهاجرت کرد و فصل جدیدی در زندگی او گشوده شد. نزد استادانی چون آیت الله شیخ احمد سبط الشیخ انصاری به دانش اندوزی مشغول شد. ایشان حافظ کل قرآن کریم، حافظ کل نهج‌البلاغه و بسیاری از احادیث و ادعیه بود.
در منبر و بیان معارف اهل بیت علیهم السلام سبک خاص به خود داشت؛ و به دلیل منبرهای پر مطلب و جذابش بسیاری از مراجع محترم تقلید و مشاهیر قم و دیگر شهرها او را برای مجالس، دعوت می‌کردند.
روش او در تبلیغ، مناسب است، به عنوان الگویی مناسب توسط طلاب جوان و مداحان و مبلغان پیروی گردد. ایشان به‌رغم نابینایی همواره در تلاش و پیشرفت بود. و از افتخارات تشیع و از مفاخر معاصر ایران قلمداد می‌شود. به همین دلیل دفتر فرهنگ معلولین به توصیه حضرت حجت الاسلام والمسلمین سید جواد شهرستانی درصدد برآمد، زندگی‌نامه جامعی درباره ایشان تألیف و منتشر کند؛ همچنین میراث بر جای مانده از آن مرحوم را آماده انتشار نماید؛ و مجلس بزرگداشتی برای ایشان برپا نماید.
جهت تحقق این اهداف از پژوهشگران مبرز و نویسندگان شناخته شده دعوت به همکاری شد؛ لازم است از همه بزرگانی که در این فرصت ضیق برای تحقق نکوداشت، بسیار کوشیدند و مساعدت فرمودند، تشکر شود. همچنین خانواده آن مرحوم به ویژه آقای سید ناصر مجاب زحمات فراوان در انجام این مهم داشته‌اند. برادر بزرگوار مرحوم یعنی دکتر سیدمحمدی مجاب و دامادهای محترم به ویژه دکتر سید علی صدر السادات از هیچ کوشش و مساعدتی دریغ نفرمودند؛ ما به نوبه خود از همه این عزیزان سپاسگزاریم. حاصل زحمات همگان، مجموعه‌ای است که تقدیم می‌گردد. فرض است از فرد فرد عزیزانی که در این کار سترک، بزرگ و ماندگار، قدم‌های شایسته برداشتند، تشکر کنیم. در واقع با زحمات اینان، مرحوم مجاب در تاریخ ایران و اسلام و شیعه بیشتر احیاء و شناخته خواهد شد و جوانان امروز و فردا می‌توانند از ایشان الگو گرفته و در راه پیشرفت و تعالی خود به او اقتداء کنند. به ویژه افراد دارای معلولیت اعم از نابینایان، ناشنوایان و دیگران با درس آموزی از وقایع زندگی ایشان می‌توانند آینده سعادتمندی را برای خود رقم زنند و بسازند.
اما مجموعه اقداماتی که قرار شد در دفتر فرهنگ معلولین درباره این شخصیت مکرم اجرا گردد عبارت‌اند از:
الف: مجاب نامه
1. حاصل عمر:زندگی‌نامه و فعالیت‌های سید محمدکاظم مجاب، یک جلد
این کتاب شامل زندگی خودنوشت و شرح حوادث به روایت دیگران، مقالات و مصاحبه‌های درباره شخصیت، خاندان و آثار و نیز درباره اجازات ایشان است.
2. لطف دوست: مجموعه اشعار سید محمدکاظم مجاب متخلص به قدسی، یک جلد
اشعار مرحوم مجاب و اشعار درباره و اهدایی و نیز بررسی و تحلیل شعر ایشان در این کتاب عرضه می‌شود.
3. دانشنامه معارف شیعه: تدوین و تنظیم سخنرانی‌های مرحوم مجاب، چهار جلد
سخنرانی‌های بیان شده در مجالس مختلف که از سال 1370 تا 1390 است مکتوم و آماده سازی خواهد و به صورت دانشنامه عرضه می‌گردد.
4. نقش یار: مجموعه تصاویر سید محمدکاظم مجاب، یک جلد
5. راهنمای آثار، یک جلد
آثار ایشان مانند اشعار، کتب و سخنرانی‌های باقی مانده به روش علمی راهنماسازی شده و در اختیار عموم قرار می‌گیرد.
پنج عنوان کتاب مزبور، هشت جلد خواهد شد و به صورت‌های کتاب کاغذی (یا بینایی) و کتاب صوتی عرضه خواهد شد.
لازم به ذکر است اسم کتاب‌ها چون حاصل عمر، نقش یار و لطفِ دوست از اشعار مرحوم مجاب اقتباس شده است. به دلیل ضیق وقت زیرا آغاز پروژه بزرگداشت اول مهرماه 1395 بوده، سه جلد از هشت جلد به مراسم بزرگداشت در اسفندماه 1395 خواهد رسید.
ب: مجموعه نرم افزاری سید محمدکاظم مجاب: دیداری شنیداری، هشت DVD
سخنرانی‌هایی که به صورت نوارکاست از ایشان باقی مانده تبدیل به فایل‌های الکترونیکی جدید شده و در هشت DVD عرضه می‌گردد.
این سخنرانی‌ها به روش علمی مجموعه سازی عرضه می‌شود. هدف این است که علاقه‌مندان و مبلغین از سبک، روش و محتوای منبر آن مرحوم استفاده کنند.
ج: گزارش نشست پنجمین سالگرد رحلت
این گزارش شامل یک جلد کتاب درباره رخدادها، سخنرانی‌ها، حواشی سمینار و نیز یک DVD شامل صوتی و تصویری سخنرانی‌ها، اجرای سرودها، مصاحبه‌ها و اظهارنظرها در روز بزرگداشت است.
د: اطلاع‌رسانی
علاوه بر فعالیت‌های سایت دفتر فرهنگ معلولین و گروه تلگرامی معلولان فرهیخته وابسته به همین دفتر، چند اقدام ویژه برای پوشش دادن تبلیغاتی بزرگداشت مرحوم مجاب انجام می‌پذیرد:
1- هشت شماره نشریه با عنوان «بزرگداشت» از اول بهمن ماه منتشر می‌گردد. این نشریه هفته نامه است و درصدد ایجاد رونق در امور بزرگداشت است. این پروژه شروع شده است. این هفته نامه الکترونیک و به آدرس زیر است:
آدرس این هفته نامه در سایت دفتر فرهنگ معلولین موجود می‌باشد.
2- با رسانه‌ها و نشریات در سطح ایران در حال رایزینی هستیم تا به هر شیوه‌ای تمایل دارند به ترویج آثار آن مرحوم بپردازند.
بالاخره اقدامات دیگر این دفتر، برگزاری همایش درباره مرحوم مجاب، آماده کردن چند سرود از اشعار ایشان و تبلیغات است. دوستان، خانواده، آشنایان از سراسر ایران دعوت خواهند شد و نشستی در قم در بیستم اسفند ماه 1395 برگزار می‌شود.
امید دارد با این اقدامات، یاد و خاطره، اخلاق و منش، نیز آثار ایشان ترویج گردد و برای همیشه از خطر فراموشی و نسیان حفظ گردد و یاد این خادم فرهنگ شیعه همیشه زنده بماند.
دفتر فرهنگ معلولین

خدمات مرحوم مجاب: مصاحبه با دکتر سید محمدی مجاب
دکتر سید محمدی مجاب(در خانواده‌های سادات دزفول چنین مرسوم بود که نام پسرها را تا سه، چهار سالگی «محمدی» می‌نامیدند و پس از آن نام خاصی برمی‌گزیدند. این اسم هنگام گرفتن شناسنامه روی نام ایشان به یادگار مانده است)، برادر مرحوم سید محمدکاظم مجاب در سال 1316 در دزفول متولد شد. ابتدا تحصیلات در مکتب خانه را در دزفول شروع کرد؛ سپس به مدارس جدید رفت و تا پایان مقطع دبیرستان در زادگاهش پیش رفت. سال 1338 در دانشگاه تهران پذیرفته شد و در رشته پزشکی شروع به تحصیل کرد. دکتری داروسازی را در سال 1344 دریافت نمود و از همان سال به قم سکونت نمود. و در بخش آزمایشگاه و داروخانه بیمارستان نکویی قم شروع به فعالیت نمود. دکتر مجاب در سال 1363 پس از بازنشستگی «داروخانه دکتر مجاب» را تأسیس کرد. این مرکز بیش از سی سال است به همت ایشان و فرزند بزرگوارش در خیابان بقیة اللّه در منطقه یزدانشهر قم دایر است. این گفتگو در 23 آذرماه در محل داروخانه دکتر مجاب توسط پژوهشگر توانا و نویسنده دانشمند آقای علی اکبر صفری انجام شد. دکتر مجاب به رغم کهولت و مشغله فراوان و شغل پر از مراجعات و خطیر، هنوز از حافظه خوبی برخوردار است و با تأمل و تأنی کامل به پرسش‌ها پاسخ می‌فرمود. از این‌رو لازم است از ایشان برای رهنمودها و گفته‌هایشان و اینکه دعوت ما را پذیرفتند و در این مصاحبه شرکت کردند، سپاسگزار باشیم.

از خانواده و کودکی‌تان تعریف کنید.
– ما از سادات گوشه هستیم. نسب این خاندان به سید صدرالدین گوشه می‌رسد. گوشه محلی نزدیکی‌های دزفول است که سید صدرالدین در آنجا به خاک سپرده شده و خاندان او به «سادات گوشه» مشهور شده‌اند. پدربزرگم سید عبدالرزّاق و پدرم آقا سید محمدعلی همه عالم و روحانی بودند. پدرم در جوانی مرحوم شد و ما یعنی سه برادر و دو خواهر و مادرمان ماندیم.

از پدرتان بیشتر بگویید.
– پدرم اهل علم و معمّم بود. کتاب‌هایی از ایشان باقی‌مانده بود متأسفانه در آن وقت گفتند درست نیست کتاب‌ها در خانه بماند، و خوانده نشود، قرآن است، حدیث است، سقّاها که به محل ما می‌آمدند یعنی محلّه «حیدرخانه» هنگام برگشتن کتاب‌ها را می‌دادیم و در آب می‌انداختند. البته چند جلد باقی‌مانده است؛ مثل صحیفه سجادیه و قرآن و یک جلد کتاب من لایحضره الفقیه که هم اکنون نزد من نگه‌داری می‌شود. پس از فوت پدرم همه چیز از دست رفت، ما خیلی سختی کشیدیم. سال تیفوس بود که ایشان مرحوم شد، سال 1362ق بیماری تیفوس آمد، مردم دسته دسته می‌مردند، میان سال بود که مرحوم شد.

امرار معاش و هزینه خانواده از کجا تأمین می‌شد؟
– اوایل هر چه در خانه بود مادرم می‌فروخت و با آن غذا تهیه می‌کرد؛ مثل قالی، دیگ و دیگر وسایل. گاه بعضی از آشنایان، مساعدت‌های اندک می‌نمودند؛ آن هم به شکل اهدای البسه و مواد خوراکی. امّا کم کم آقا سید کاظم با اشتغال در حوزه و منبر و روضه خوانی تلاش کرد که روی پای خود باشیم و با آبرومندی زندگی کنیم و وضعمان بهتر شد. او مخارج خانه را تأمین می‌کرد. در دزفول روضه‌های خانگی و روضه‌های دوره‌ای می‌خواند مثلاً خانه‌ای یکشنبه‌ها روضه می‌گرفت و خانه دیگر سه‌شنبه‌ها. ایشان چون صدای دلنشین داشت و از نظر هیئت و ظاهر و سن کم، مردم معصومانه به او نگاه می‌کردند. و برای مردم بسیار جذاب بود. حرف‌هایش به دل مردم می‌نشست. لذا ایشان را دعوت می‌کردند. کم کم به مسجد قاضی راه پیدا کرد. اساتیدش آنجا بودند. در آنجا شب‌های جمعه تمام سال احیاء می‌گرفتند، شب زنده‌داری می‌کردند. ایشان روضه می‌خواند، ادعیه و مناجات می‌خواند، مرثیه می‌خواند. درآمدی که داشت و کمک‌هایی که مردم با رضایت می‌پرداختند، کمک خرج ما می‌کرد. یادم هست هر مجلس روضه به او «دو قران و نیم» دادند و وضعیت ما کمی بهتر شد. البته او از مردم درخواست وجه نمی‌کرد و ذاتاً به منبر و مرثیه خوانی علاقه داشت و حتی یک بار از کسی درخواست مالی نکرد. خود مردم با علاقه می‌دادند.

املاک و زراعت و زمین‌های شما به کارتان نیامد؟
– املاک ما متعلق به کل خانواده سادات بود، از طرفی ارزش زیادی نداشت. مثل امروز نبود، املاک ما را هم کسی پیگیری نمی‌کرده، نوه‌ها زیاد شدند، همه دنبال کار خودشان بودند و وقت رسیدگی به ملک‌ها نداشتند و داده بودند به کسانی که به آنها رسیدگی کنند. آنها هم تملک کرده و مالک آن‌ها شده بودند. باغی داشتیم به نام باغ گازر جای آن هم خوب بود، برایمان مانده بود. اول انقلاب، وقتی به دزفول رفته بودم، دو نفر آمدند و گفتند: ما را می‌شناسی؟
جواب دادم: بله شما فلانی هستید! یکی‌شان گفت: نه! من فرماندار هستم و این هم شهردار شده است. گفتم: هنوز که حکومتی و تشکیلاتی نیست و هرج و مرج است. گفتند بالاخره فرماندار و شهردار هستیم. گفتم: خوب با من چکار دارید. گفتند: ملک شما یعنی آن باغ گازر را به پارک تبدیل کرده‌ایم. این طور از دستمان درآوردند. یا ده «سر بیشه» که برای خانواده سادات بود، همه را غصب و تصاحب کردند، مال سادات بود. البته ما هم دنبال آن نرفتیم.

از دروس حوزه ایشان بگویید.
– ایشان به درس مرحوم سید اسداللّه نبوی و شیخ منصور سبط الشیخ می‌رفت. از سبط الشیخ اجازه روایت گرفت. قدیم این‌گونه نبود که هر کس کتاب حدیثی بخواند و قال الصادق علیه السلام و قال الباقر علیه السلام بگوید. باید عالم در ادبیات عربی و علوم حوزوی مهارت پیدا می‌کرد. و بعد از گذراندن مراحل علمی، استادان به او اجازه نقل روایت می‌دادند. ما برای سید کاظم کتاب می‌خواندیم. یادم هست من متن عربی را می‌خواندم. اِعراب آن را غلط می‌خواندم، ایشان اصلاح می‌کرد و صحیح آن را می‌گفت، از کتاب خواندن خسته نمی‌شد. من و برادرم سید مصطفی برایش کتاب می‌خواندیم. در مسجد آیت اللّه نبوی دزفول دروس حوزوی دایر بود و به درس می‌رفت، شهریه‌ای در کار نبود. گاهی پولی، چیزی به آیت اللّه نبوی می‌دادند و ایشان بین طلاب تقسیم می‌کرد. به ندرت و کم اتفاق می‌افتاد که ایشان مبلغی تقسیم کند. در دوره رضاشاه بود وضع مردم از لحاظ اقتصادی خوب نبود، فشارها به روحانیت هم زیاد بود و در برگزاری مجالس سخت‌گیری می‌شد. البته در دوره بعد بهتر شد.

در دیوانش درباره سید مصطفی برادر دیگر شما شعر گفته؛ غرق شدن او به عنوان یک مصیبت گویا به او ضربه زده است؟
– بله وقتی من به مکتب یا مدرسه می‌رفتم، سید مصطفی ایشان را به درس می‌برد. سه سال از من کوچک‌تر بود. یعنی متولد 1319 بود. کارهایش را انجام می‌داد و او را به مجالس می‌برد. خانه ما در محله «حیدر خانه» و مشرف به رودخانه دز بود؛ الآن هم هست ولی مخروبه شده، خانه وسیعی بود اوایل سال بود، آب رودخانه خیلی بالا آمده بود، مصطفی با چند تا از دوستانش بود. خواسته بودند از رودخانه عبور کنند، آب او را برده و بالاخره غرق شده بود. در سن نوجوانی بود، درس می‌خواند، او را در مقبره کاشفیه دفن کردیم.

از معلولیت ایشان و روحیه‌اش بگویید.
– اراده و پشتکار عجیبی داشت، این ویژگی‌ها در ذات و روحیه او بود، از کودکی هم همینطور بود، دلش می‌خواست رشد و ترقی کند و به فکر رشد ما هم بود. به همین دلیل به فکر افتاد به تهران کوچ کند. از این‌رو با هم به تهران به قصد ماندن آمدیم. می‌گفت تهران پیشرفته‌تر است. چند ماه در مسافرخانه سید کشمیری اتاق گرفته بودیم، چند ماهی در آنجا ماندیم ولی نتوانستیم دوام بیاوریم. چون پشتیبان نداشتیم، محیط هم ناآشنا بود. در دزفول مجلس روضه خوانی داشت، مردم او را می‌شناختند، درآمدی بود ولی در تهران این گونه نبود. البته در تهران هم بیکار نبود. به مسجد و مدرسه مروی می‌رفت و پیش آقای سبط درس می‌خواند و بالاخره بسیار تلاش کرد تا بمانیم ولی به دلایل مختلف ممکن نشد.

آب و هوای تهران سازگار نشد؟
– نه! می‌خواستیم بمانیم، برای زندگی. خرجی‌مان تمام شد. هزینه مسافرخانه و غذا، درآمدی هم نبود. مجبور شدیم دوباره به دزفول برگردیم. بالاخره در تهران هزینه‌ها بیشتر بود، مخصوصاً خرج مسافرخانه زیاد بود، حوزه علمیه و روحانیون هم به هر دلیل پشتیبانی نکردند. کسانی که از شهرستان به تهران می‌آمدند، بعضاً کارشان رونق پیدا می‌کرد ولی بعضی نمی‌توانستند با فرهنگ و جامعه تهران خود را تطبیق و سازگاری دهند.

معالجه چشم‌هایش بعدها انجام شد ولی فایده‌ای نداشت؟!
– بله، پزشک او پروفسور شمس. در بیمارستان فارابی بود. قرنیه چشم او مشکل داشت، عمل پیوند قرنیه انجام داد؛ امّا متأسفانه چشم او پیوند را پس زده بود؛ به خاطر این که بعد از عمل استراحت نکرد. به روضه خوانی ادامه داد. چون درآمد دیگری نبود. دوم اینکه در جایی که روضه می‌خواند، صاحبخانه در آن زمان چون برق نداشت، چند چراغ زنبوری مقابل ایشان گذاشته بود و از گرمای آن چراغ‌ها پیوند نتیجه نداد.

در دیوان ایشان از آیت اللّه کاشانی و ملی شدن نفت شعر هست. چطور در آن محیط از اخبار و حوادث کشور با خبر می‌شد؟
– یکی این که ما کتابی، روزنامه‌ای هر چه به دستمان می‌رسید، برایش می‌خواندیم و در جریان حوادث قرار می‌گرفت و دیگر این که چند خان در دزفول بودند و ظلم‌های عجیبی به مردم می‌کردند ـ الآن شما قدر جمهوری اسلامی را بدانید ـ ظلم آنها را! حتی شما فکرش را هم نمی‌توانید بکنید، ما آن روزها را دیدیم، الآن الحمداللّه از آن ظلم‌ها خبری نیست، مردم و رعیت از آنها بیزار بودند، بقایی رجل سیاسی بود و حزبی درست کرده بود به نام حزب «زحمتکشان» خان‌ها با این حزب خوب نبودند و طبیعی بود مردم و کشاورزان، طرفدار آن حزب شده بودند، نه این که عضو آن بشوند ولی علیه خان‌ها و به طرفداری از زحمتکشان تظاهرات می‌کردند. آیت اللّه کاشانی و دکتر مصدق هم از این حزب حمایت می‌کردند و ایشان از آنجا به آقای کاشانی ارادت پیدا کرده بود و علاقه داشت. لذا علاقه و تعلق خاطر ایشان به شخصیت‌ها سیاسی نبود بلکه جنبه عاطفی و فرهنگی و مذهبی داشت. چون در فرهنگ شیعه پرورش یافته بود، الگوهای او امام حسین علیه السلام به عنوان یک شخصیت ضد ظلم، و طرفدار مظلوم بود. همین الگوها در رفتارهای او مؤثر بود.

جناب دکتر از منبرهایشان بفرمایید.
– ایشان برای منبر مطالعه داشت، برای هر منبر برایش کتاب می‌خواندیم؛ مذهبی و غیر مذهبی. در مدرسه آیت اللّه نبوی دزفول هم که هم درس می‌داد و هم درس می‌خواند ـ طلبه‌ها برایش کتاب می‌خواندند، در اینجا هم فرزندان و دوستان و طلبه‌ها برایش کتاب می‌خواندند و ایشان از کتاب و مطالب آن بهره می‌برد و هم کتاب‌خوان‌ها مطالب را یاد می‌گرفتند. او اعتقاد داشت که وظیفه شرعی است که منبری مطالعه کند و بی‌مطالعه منبر رفتن را از لحاظ شرعی مشکل می‌دانست. منبری باید مطلب علمی و مستند تحویل مردم بدهد. منبر را از حقوق مردمی می‌دانست، حق‌الناس می‌دانست. به خاطر همین، علما و مراجع از او دعوت می‌کردند و در خانه آنها منبر برود. گاهی علما و طلاب از او می‌پرسیدند یا تلفن می‌کردند و می‌گفتند: فلان مطلب یا حدیث در کدام کتاب است؟ منبع آن در کجا هست؟
به برکت حافظه قوی که داشت مطالب را خوب می‌فهمید و بی‌کم و کاستی همان‌گونه در منبر بیان می‌کرد. گاهی از کتاب‌های مشهور مطالبی را نقل می‌کرد که تا کنون به گوش مستمعان نرسیده بود چرا که به همت حافظه این مطالب را به خاطر سپرده و فراموش نکرده بود و این برای دیگر منبری‌های میّسر نبود. با این امتیازها در بیوت علما و مراجع سخنرانی می‌کرد. منبر رفتن در محضر علما چندان ساده نیست، زحمت و مهارت داشت. او مخاطب‌های خاصی داشت و مستمعان او با مجالس دیگر تفاوت داشتند، هر مطلبی را هم نمی‌شد گفت. هم مطلب فراهم می‌کرد هم حرف نو می‌گفت و هم در حدّ مستمعان صحبت می‌کرد. در منزل مراجع مثل آیت اللّه آقا سید تقی طباطبایی، آیت اللّه کوکبی تبریزی، آیت اللّه مامقانی ـ پسر صاحب تنقیح المقال ـ منزل آقای نبوی دزفولی، منزل آقای حکیم‌زاده، آقای موسوی تهرانی و ده‌ها جایی دیگر که تعلق به بزرگان حوزه و روحانیون و مراجع داشت، منبر می‌رفت.

از اخلاق ایشان بگویید.
اخلاقیات حسنه مطلوبی داشت که از همه آنها نمی‌توان در این مجال سخن گفت؛ اما استغنای ایشان عجیب بود؛ همچنین اتکا و توکل و توسل به خداوند و معصومان علیهم السلام داشت.
اگر کسی به او ترحم یا کمک می‌کرد، ناراحت می‌شد، بدش می‌آمد؛ اگر کسی دستش را بگیرد، حاضر نبود. نمی‌خواست کسی به او ترحم کند، عزت نفس او مثال زدنی بود.

با توجه به شرایط آن زمان پیشرفت قابل ملاحظه‌ای داشته به ویژه در ترقی در مدارج علمی و فراگیر علوم و یادگرفتن مطالب کتب، علل پیشرفت او به نظر شما چیست؟
اول و مهم‌ترین عامل پیشرفت او علاقه‌اش به کتاب بود. البته عوامل دیگر مثل عنایات از جانب اهل بیت علیهم السلام هم مهم است.
در دوره ایشان هزاران نابینایی دیگر بودند اما از بین همه چرا یکی به درجه‌ای از مقبولیت رسیده بود که در بیوتات علما و مراکز علمی سخن می‌گفت و همه با دل و جان به حرف‌های او گوش می‌دادند؟! بدون دستگیری و هدایت از جانب آنان امکان‌پذیر نیست.
عاشق کتاب بود، کتاب‌ها را از هر کجا و به هر قیمتی بود تهیه می‌کرد، می‌خرید، سفارش می‌داد برایش می‌خریدند. می‌خواندند، از بر می‌کرد. روش کتابخوانی برای ایشان جالب بود. الآن همین روش برای یادگیری نابینایان استفاده می‌شود! تنها راه آموزش و کتاب خواندن برای ایشان بود و راه دیگری جز این نبود. او این روش را با تلاش فراوان اجرا می‌کرد. در آن سال‌ها امکانات صوتی و نوار نبود، برق نبود. بعدها از رادیو استفاده می‌کرد و بخشی از اطلاعات خود را از رادیو می‌گرفت. عامل دوم اینکه تلاش می‌کرد از حافظه قوی خود خوب استفاده کند. یک بار که برایش می‌خواندند حفظ می‌شد؛ دعاها را حفظ بود. شب‌های جمعه دعای کمیل را از حفظ می‌خواند. دعای «یا شاهد کل نجوی» را می‌خواند، دعای ابوحمزه ثمالی را می‌خواند. همه را حفظ بود. یعنی دقت می‌کرد، حواس خود را کاملاً جمع می‌کرد تا مطلب را به خوبی یاد بگیرد.

با تشکر از اینکه در مصاحبه شرکت فرمودید.

شعری از مرحوم مجاب درباره حضرت معصومه سلام الله علیه

                                                    أَجیرینا  أَجیرینا

تو که فرزند موسای کبیری تو که معصومه فرد بی نظیری
تو که در شهر چون بدر منیری اجیرنا، اجیرنا، اجیری
تو که درد یتیمی ناله داری به دل داغ پدر چون لاله داری
غم زهرای هجده ساله داری به حق مادرت گرمی پذیری

اجیرینا، اجیرینا، اجیری

سر کوی محبت خانه ماست کنار مرقدت کاشانه ماست
همین شهر تو عُش و لانه ماست اگر نیست این تمنای کبیری

اجیرینا، اجیرینا، اجیری

در هر خانه‌ای دیدم که بسته به پشت هر دری قومی نشسته
دلم چون کاسه‌ای شد لب شکسته در آوردم بـــه دکـــان جبــــیـــری

اجیرینا، اجیرینا، اجیری

تو که از خاندان عزّ و جاهی رُخت شد مظهر لطف الهی
ضریری گر شبی افتد به چاهی چه باشد گر که دستش را بگیری

اجیرینا، اجیرینا، اجیری

ز بس دل در فراقش صابری کرد به حال ما مسلمان کافری کرد
در این خانه «قدسی» شاعری کرد تمنا داشت تمری یا شعیری

اجیرینا، اجیرینا، اجیری

شعری درباره مرحوم مجاب از دکتر صدرالحفاظی

بی شک آنان که راه حقّ رفتند راستی را که زندگی کردند
چون اطاعت حیات جاوید است گرنه عمری دوندگی کردند
چیست آزادگی و حریّت؟ فارغ از بندِ هر که گردیدن
پشت پا بر رضای غیر زدن تا رضای خدا پسندیدن
همه تسلیم امرِ حق گشتن کارها واگذاشتن به خدا
صدق در نیّت و عمل بودن دور گشتن ز فکر روی و ریا
سعی و جهد و مقاومت کردن با تمام تکاپو و حرکت
لحظه‌ای را ز پای ننشستن هر زمان تا خدا دهد برکت
یک نمونه بدین خصال و صفات بود آری مجاب و کاظم بود
با همه عزّت و قناعت زیست بر لبش شُکر و ذکر دائم بود
بی تکلف به زندگی نگریست داشت پرهیز سخت از اسراف
انتظاری نداشت از مردم فارغ از هر چه بود در اطراف
چشمِ سر گرچه بسته؛ امّا باز چشم قلبش به نور ایمان بود
با همان همّت خداوندی حافظ و ترجمان قرآن بود
منبرش از صفا و صدق درون هم ز اخلاص او حکایت داشت
هر چه اندرز و موعظه می‌گفت از حدیث و خبر روایت داشت
با بیان و نوشته‌ای می‌داد انتشارِ معارف شیعه
صادقانه مخالفت می‌کرد با گروهِ مخالف شیعه
بعد عمری اطاعت و خدمت در جهانی دگر اقامت کرد
چونکه بودش مجاب در معنا دعوت ایزدی اجابت کرد

خواهش و تمنا
دفتر فرهنگ معلولین مؤسسه‌ای غیر دولتی و متکی به مساعدت‌های مالی عزیزی است که هر نامی بر آن نهیم، کم می‌آوریم. از این‌رو شیوه معمول و متداول ما ریخت و پاش نیست و تلاش می‌شود هر سال حداقل پنجاه نشست کوچک و بزرگ را با حداقل‌ها برگزار کنیم؛ از این‌رو از فرهیختگانی که بذل محبت کرده و درصدد بر می‌آیند با ما همکاری فرمایند، تمنا می‌کنیم به این نکته توجه فرمایید: این دفتر را با دیگر نهادهای دولتی قیاس نفرمایید؛ نیز اقدامات و همایش‌های ما را با نمونه‌هایی که مؤسسات دولتی اجرا می‌کنند، مقایسه نکنید. در شرایطی که بعضی معلولین هزینه سرنگ برای آمپول روزانه خود را ندارند، و در مخارج ضروریات اولیه خود مشکل دارند ما نمی‌توانیم و اساساً وجدانمان قبول نمی‌کند رویه‌ای غیر از این داشته باشیم. امیدواریم و خواهش می‌کنیم رفتار ما را حمل بر اسائه ادب به مهمانان محترم نفرمایید. ما با تقلیل هزینه‌ها، تلاش می‌کنیم سالانه نشست‌های بیشتری بر پا کنیم.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *