بازدید از انجمن خانواده ناشنوایان ایران

بازدید از انجمن خانواده ناشنوایان ایران
و مصاحبه با جناب آقای رضا محمودی

ساعت ۱۰ صبح سه شنبه 28 دی ماه ۱۳۹۵ برخی از مدیران دفتر فرهنگ معلولین از انجمن خانواده ناشنوایان ایران بازدید و با فعالیت های مفید آن از نزدیک آشنا شدند. در ادامه مصاحبه مفصلی با آقای رضا محمودی رئیس هیات مدیره انجمن درباره تاریخچه شکلگیری و شعبات و فعالیت های انجمن انجام شد. همچنین آقای محمودی با در اختیار گذاشتن همه آلبوم های عکس و اسناد و مدارک تاریخی انجمن خانواده راه را برای تألیف کتابی ویژه درباره این مرکز هموار نمودند.

محمد نوری: قبل از انقلاب برنامه مدارس ناشنوایان چگونه بود؟
رضا محمودی: تا اوایل انقلاب، سازمان ملی ناشنوایان کلاس‌های سوادآموزی ناشنوایان را به عهده گرفته بود. سوادآموزی و بزرگسالان در یک کلاس دیگر. و کسانی که از تحصیل افتاده بودند یا در شهرستان بوده، برای آنها در مرکز آیت کلاس سوادآموزی گذاشتند. بعد از انقلاب تا حدود 15 سال پیش ادامه دادند. دو مرکز ناشنوایان در بهزیستی ادغام شدند، مرکز آموزش حرفه‌ای و سوادآموزی. مرکز آیت تحت نظر بهزیستی بوده است. یک روز رئیس بهزیستی استان تهران آقای یوسف لطفی، دو کلاس را منحل کرد، آموزش فنی و حرفه‌ای و سوادآموزی. به او گفتیم چرا منحل کردی این کلاس‌ها لازم است. گفت اگر می‌خواهید حرفه‌ای یاد بگیرید مرکز آموزش فنی و حرفه‌ای بروید. برای سوادآموزی هم سازمان نهضت سوادآموزی بروند.
از آن موقع تعطیل شد. از وقتی مدیر کل بهزیستی استان تهران شد همه خدمات برای ناشنوایان را به هم ریخت. الآن مرکز آیت شما بروید ببینید اصلاً ناشنوا نیست. در این انجمن ما 8 سال هست که داریم کار می‌کنیم. با همین کتاب‌های سازمان نهضت سوادآموزی دادند ولی دیدیم نمی‌شود کار کرد. چون حجمش زیاد است. تا سال 92 کار کردیم.

نوری: زمان قبل از انقلاب برای اکابر (بزرگسالان) کتاب مخصوص بود.
محمودی: در مرکز آیت سوادآموزی کتاب مخصوص داشتیم به نوشته ثمینه باغچه‌بان دو کتاب بود.

نوری: من رفتم پیش آقای هاشمی رفسنجانی، به ایشان گفتم وضع ناشنوایان خیلی بد و بحرانی است. آموزش زبان اشاره کمرنگ شده است. به مؤسسات کمک نمی‌شود.
محمودی: سال 87 بود ما رفتیم پیش آقای هاشمی و خواسته‌ها را گفتیم. گفتیم مکان می‌خواهیم. به ما گفت این خواسته‌ها کوچک هست. خواسته‌های کلان بگویید نامه نوشت گفت بروید بنیاد مسکن امام. بعد ما رفتیم مسئولش به ما گفت چرا خودش نمی‌دهد، چرا ما بدهیم. این ساختمان را بنیاد به ما داد.

نوری: زندگی‌نامه شما جایی چاپ شده است؟
محمودی: در روزنامه جام جم زندگی‌نامه‌ای از من چاپ شده است. یک مصاحبه‌ای در مورد اخبار ناشنوایان بوده که داشته‌ام.

نوری: مدرک تحصیلی شما چیست؟
محمودی: لیسانس هنر و صنایع دستی، گرایش قالیبافی، از دانشگاه هنر

نوری: چرا ادامه ندادید؟
محمودی: به خاطر کار زیاد و سن بالا. من 24 سالگی فوق دیپلم گرفتم. تا سال 73 دیگر درس را ادامه ندادم. تصمیم گرفتم درسم را ادامه دهم. رفتم رشته صنایع دستی گرایش قالیبافی.

نوری: چرا اکثر ناشنوایان مدرکشان با کارشان متفاوت است؟
محمودی: مثلاً من خیلی دوست داشتم رشته مدیریت بخوانم چون به کار ما می‌خورد. اما چون آن موقع برای رابط حق الزحمه نداشتم بدهم. بهزیستی کمک نمی‌کند. همه بچه‌ها کارهای متفاوت با رشته تحصیلی دارند. مثلاً یکی از بچه‌ها رشته کارشناسی الکترونیک قدرت خوانده، ولی معلم ورزش در مدرسه بچه‌های عقب‌مانده ذهنی شده است.

نوری: از چه زمانی فعالیت در جامعه ناشنوایی را شروع کردید؟
محمودی: از جوانی وقتی که دیپلم گرفتم یعنی اوایل انقلاب وارد خانه فرهنگی جوانان ناشنوایان شدم. آنجا به عنوان رئیس هیئت مدیره بودم. از وقتی دیپلم گرفتم در جاهای مختلف کار کردم. در خانه فرهنگ ناشنوایان، کانون ناشنوایان، خانه فرهنگی شفق و همین انجمن خانواده ناشنوایان.

نوری: چند تا از اینها را خودتان تأسیس کردید؟
محمودی: فقط کانون فرهنگی شفق یک مدت کوتاه بود.

نوری: چرا تعطیل شد؟
محمودی: چون مکان ثابت نداشتیم و اختلاف نظرهایی که بین هیئت مدیره بود باعث شد. دیگر ادامه ندادند کانون شفق در پارک شفق بود. در یوسف آباد نزدیک مدرسه باغچه‌بان.

نوری: فعالیت‌های شما در جامعه ناشنوایان بیشتر فرهنگی یا مدیریتی یا علمی بوده است؟
محمودی: همه این فعالیت‌ها بوده است. ولی بیشتر روی آموزش زبان اشاره کار می‌کنم ولی مدیریت هم هستم.

نوری: چرا آموزش زبان اشاره در مدارس استثنایی تعطیل شد و دیگر آموزش نمی‌دهند؟
محمودی: من اوایل انقلاب یعنی سال 57 در مدرسه ناشنوایان باغچه‌بان استخدام شدم. یعنی همان زمان که دیپلم گرفتم به پیشنهاد ثمینه باغچه‌بان شروع به کار کردم. ایشان گفتند معلم نیست بیا تدریس کن. فکر کنم کمیته توسعه زبان اشاره در سال 1354 در آموزشگاه باغچه‌بان و سازمان ملی رفاه ناشنوایان تأسیس شد. بعد خانم باغچه‌بان پیشنهاد داد، علاوه بر آموزگار در این کمیته هم کار کنم. سال 57 وارد کمیته توسعه شدم.

نوری: آن زمان در کمیته چند نفر بودید؟
محمودی: من وقتی وارد شدم فکر کنم حدود 8 نفر بودند. آقای محسن لوح موسوی، مرتضی پیروزی، حبیب تهرانی‌زاده، خانم ایران بهادری، خانم فاطمه آقامحمد، آقای شهیدی، آقای کامران رحیمی.
خانم ثمینه باغچه‌بان در مدرسه باغچه‌بان درخیابان دولت گفتند فقط زبان اشاره در مدرسه باغچه‌بان کار کنند به صورت آزمایشی، اگر نتیجه داد و بچه‌ها موفق شدند در جاهای دیگر گسترش بدهند. آقای جبار باغچه‌بان تأیید کردند ناشنوایان باید حرف زدن را یاد بگیرند اما با کمک اشاره، اشاره الفبا نه اشاره کلمات. لب‌خوانی و اشاره الفبا را یاد بگیرند. آن اواخر خانم باغچه‌بان مدیریت می‌کرد گفتند که زبان اشاره را باید امتحان کنیم. در خیابان دولت خیلی موفق بودند. روش ارتباط کلی را به بچه‌ها آموزش می‌دادند. یک شاخه‌اش اشاره است. وقتی که سازمان ملی رفاه ناشنوایان با بهزیستی ادغام شد، این کمیته به سازمان بهزیستی منتقل شد. و بعد از مدتی به دست دانشگاه علوم بهزیستی افتاد. آنجا 4 تا کتاب چاپ شده و دو تا کتاب دانشگاه علوم بهزیستی. من به خاطر اینکه می‌خواستم پست کارم را عوض کنم از کمیته بیرون آمدم. اختلاف نظر داشتیم.

نوری: این مهم است که در تاریخ بیاوریم. این کمیته توسعه زبان اشاره سال 59 به بهزیستی منتقل می‌شود، آن زمان در بهزیستی اتاقی که تابلوی کمیته باشد نبوده است. پس کمیته منحل شد.
محمودی: بله. به خاطر اینکه آقای موسوی، پیروزی و تهرانی‌زاده بازنشست شدند. وقتی این افراد بازنشسته شدند نیروی جدید را قبول نکردند تا کمیته را گسترش دهند. کمیته را منحل کردند.

نوری: بهزیستی اگر می‌خواست می‌توانست افراد جدیدی را بیاورد. چرا بهزیستی نیرو نگرفت و رکن زبان اشاره منحل شده است؟
محمودی: بله، آن زمانی که دکتر لطفی زبان اشاره را تعطیل می‌کند، آقای لطفی خودش یک لغت اشاره بلد نیست.

نوری: دکتر لطفی که آمد هنرستان ناشنوایان تعطیل شد.
محمودی: نه مرکز آموزش فنی و حرفه‌ای و مرکز نهضت سوادآموزی تعطیل شد.

نوری: بعد سال 75 در مدارس استثنایی بیشتر روی لب‌خوانی کار شد و تقریبا زبان اشاره تعطیل شد. به نظر شما علت اش چیست.
محمودی: وقتی کارشناسان استثنایی وارد اداره استثنایی شدند، به عنوان کارشناس به رئیس اداره خط دادند و گفتند ناشنوا نباید اشاره حرف بزند چون خودش نمی‌فهمد می‌خواهد ناشنوا هم فقط لب‌خوانی کند.
آموزش و پرورش یک پژوهشکده تأسیس کردند، مسئول آن پژوهشکده آقای رودباری بودند که مخالف زبان اشاره بودند.

نوری: چرا مخالف بودند.
محمودی: چون کارشناس بود و زبان اشاره بلد نبود.

نوری: این افراد چرا مخالف زبان اشاره بودند؟
محمودی: اولاً چون بلد نیستند، می‌خواهد ناشنوا را وارد جامعه کند، راهش این نیست. مثل اینکه از نابینا عصا را بگیری و بگویی برو. ما ناشنوایان اعتقاد داریم برای ورود به جامعه باید زبان اشاره یاد بگیرد و مفهومش را بفهمد. وقتی مفهوم را بفهمد می‌تواند ارتباط برقرار کند. ما می‌گوییم زبان اشاره همراه با گفتار.

نوری: پیغمبر و امام‌ها با زبان‌ اشاره حرف می‌زدند، در قرآن هم آمده است زکریا چند هزار سال قبل از پیغمبر بوده است ولی اشاره را می‌دانستند. و همه جوامع داشتند.
محمودی: بله درست است. الآن من یک کتاب دارم، آموزش قرآن به زبان اشاره برای کودکان زیر هفت سال، نه برای افراد ناشنوا برای افراد شنوا.

نوری: نابینایان معمولاً با هم اتحاد دارند، چرا ناشنوایان اینقدر با هم اختلاف دارند؟ شما پیر و مرشد ناشنوایان هستید، باید ناشنوایان را راهنمایی کنید و آنها را جمع کنید.
محمودی: این اختلاف در ناشنوایان علت دارد. در جامعه نابینایان شاید اختلاف دارند ولی نشان نمی‌دهند. در جمع تشکل‌های معلولین که من هستم اگر اختلاف هم داشته باشند ولی با هم متحد هستند. ناشنواها یک کم تحت تأثیر افراد شنوا هستند. مثلاً من اینجا نشسته‌ام، من نمی‌فهمم بیرون چه خبر است، خانم سالاری خبرها را از بیرون به من می‌گوید. هر آنچه خودش از مطالب درک کرده به من می‌گوید. شاید فرد دیگری برای آن ناشنوا این خبر را جور دیگری بیان کند.
خانم سالاری (رابط): مشکل این است که رابط‌ها هر آنچه از یک مطلب درک می‌کنند را به ناشنوا انتقال می‌دهند. و شاید آن برداشتی که من از مطلب کردم اشتباه باشد. و رابط دیگری مطلب را به طریق دیگر به ناشنوا گفته است. و این‌جا هست که سوءتفاهم می‌شود و اختلاف پیش می‌آید. ولی یک نابینا با قدرت بالای شنوایی که دارد. درک درستی از مطالب و اتفاقات اطراف خود دارد.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *