حمید محیب ازغندی: نابینایی پر تلاش

print

توان ‏‏نامه
فصلنامه مطالعاتی و اطلاع ‏رسانی ویژه معلولیت و توانمندسازی
Quarterly of Studies and Information Specially Disabled and Empowerment

شماره 2-3، پاییز و زمستان 1394
(ویژه پیشگیری/ Special Issue for Prevention of Disabilities)
دریافت کامل مجله: PDF، 8 MB

دکتر حمید محیب ازغندی
نابینایی پر تلاش

مصاحبه کننده: علی نوری

توضیح
آقای دکتر حمید محیب ازغندی در تاریخ 8 و 9 آذر 94 مهمان دفتر فرهنگ معلولین بود. فرصت را مغتنم شمرده و مصاحبه‌ای با او داشتیم. او صداقت و پاکی روستا را هنوز با خود دارد و به رغم نابینایی، شبانه‌روز در تلاش است تا به قله‌های پیشرفت و ترقی برسد. هم‌اکنون مشغول ترم آخر دکتری در رشته تاریخ تمدن اسلامی و تألیف پایان نامه اش است. برای مطالعه دو عنوان کتاب که از طریق اینترنت در قم پیدا کرده بود، از مشهد به قم آمد. ایشان علاقه بسیار به مطالعه و پژوهش دارد، پایان نامه کارشناسی ارشد او درباره «تاریخ آموزش و پرورش نابینایان ایران» است و بسیار خوب کار کرده است. منابع در این باره بسیار اندک است و نیاز به تفحص فراوان دارد. آقای ازغندی با درایت و پیگیری به خوبی این موضوع را بررسی کرده است. چنین استعدادهایی سرمایه این کشور هستند. سازمان بهزیستی و وزارت آموزش عالی موظف هستند حداقل توجهی به اینگونه افراد داشته باشند. پیشنهاد این است که سازمان علمی ایجاد شود و اینان در این سازمان به پژوهش مشغول شوند. محصولاتی که نهادهای دولتی نیاز دارند به اینان سفارش دهند و آنان با انجام این پروژه‌ها به درآمد حداقلی می‌رسند و مشکلات معیشتی آنان مرتفع می‌گردد. اگر اینان مشکل مادی نداشته باشند، کارآیی آنان مضاعف خواهد شد.

* لطفاً خودتان را معرفی کنید و درباره ازغند و مه ولات بفرمایید.
حمید محیب ازغندی، دانشجوی ترم هفت دکترا، اهل خراسان رضوی «مشهد مقدس» و در حال حاضر به تنظیم رساله دکتری اشتغال دارم. در مورد اسم من محیب احتمالاً مجیب بوده و نقطه زیر جیم افتاده و به صورت ح شده است.
ازغند از شهرستان‌های تربت حیدریه و شامل هشت روستا از جمله محولات (بر اساس ضبط دهخدا) و مدولات بود. ولی اکنون خود مه ولات شهرستانی است که چند روستا را در بر دارد و مرکز آن فیض آباد است. نیز ازغند هم در تقسیمات کشوری به عنوان یک واحد شهری کوچک معرفی شده است. فاصله آن تا مشهد مقدس حدود 200 کیلومتر است. اصلی‌ترین شغل اهالی ازغند هم اکنون کاشت و برداشت زعفران است. ولی به دلیل فقدان آب این محصول آسیب دیده است.
مردم تربت حیدریه و مه ولات و ازغند در تاریخ به انسان‌های صبور، حلیم و بردبار، قانع و دارای پشت کار و مجاهدت فراوان توصیف شده است. اما همواره فقر بر این منطقه حاکم بوده است. از این‌رو بسیاری از مردم به مراکز استان خراسان قبلی یعنی مشهد مقدس کوچ کرده‌اند. خانواده ما هم به مشهد آمدند و سال‌ها است در مشهد سکونت داریم.

* شما در پژوهش و تألیف فعال هستید و مشهور هستید که توانایی‌های هوشی خوبی دارید، اما آثاری که از شما منتشر شده اندک است، چرا؟
من نابینا هستم و برای گذران زندگی و تمشیت امور زندگی‌ام به ناچار باید کار کنم. اما کارها در راستای درس و تحقیقاتم نیست، از این‌رو بخش زیادی از وقت و انرژی را هدر می‌دهم. اگر مسئولین جوری برنامه‌ریزی می‌کردند که ما در راستای رشته و علاقه‌مان کار کنیم، هم به درآمد می‌رسیدیم و هم مولد می‌شدیم، یعنی تولید محصول ما افزایش می‌یافت.

* پایان نامه کارشناسی ارشد خود را با بالاترین نمره در دانشگاه دفاع کردید. موضوع آن تاریخ آموزش و پرورش نابینایان ایران است. ما هم به همین موضوع مشغول هستیم، واقعاً موضوع پر درد و سر است. چون منبع ندارد و باید کلمه کلمه از جاهای مختلف جمع‌آوری شود؟ ولی پایان نامه شما خیلی خوب است و اگر چاپ شود عالی است.
برای آن پایان نامه خیلی تلاش کردم، بسیار تماس گرفتم و سفر رفتم تا توانستم مثلاً تاریخ تحولات آموزش نابینایان شیراز یا اهواز یا تبریز یا اصفهان را به دست آورم. چندجا اظهار تمایل برای چاپ آن کرده‌اند ولی عملاً کاری نشده است.

* آیا بهزیستی به عنوان متولی امور معلولین یا آموزش عالی، از این پروژه حمایت کردند؟
به هیچ وجه، با اینکه این موضوع ملی است و در واقع تبیین تاریخ ایران است ولی کوچکترین حمایتی نکردند. با اینکه امتیاز خوبی گرفت.

* موضوع پایان‌نامه شما در مقطع دکتری چیست؟ لطفاً توضیح مختصری پیرامون رساله خود ارائه فرمائید.
موضوع رساله من ترجمه‌ی رساله‌ی احوال‌المعلمین والمتعلمین به زبان فارسی و همچنین بررسی زندگی، آراء، اندیشه‌ها و آثار ابو‌الحسن قابسی از مشاهیر نابینا و یکی از بزرگترین فقهای اهل سنت مالکی و اهل مغرب می‌باشد.

* آیا تمامی آثار قابسی را مورد نقد و بررسی قرار می‌دهید؟
بله تا جائی که به آنها دسترسی داشته باشم. چون در منابع و مآخذ 16 اثر به ایشان نسبت داده شده ولی ما فقط به همین رساله دست یافتیم.

* آیا موضوع این کتاب تماماً در باره تعلیم قرآن است؟
بله بخش اعظم این رساله در باره تعلیم قرآن و ضرورت پرداخت اجرت به معلم و همچنین بررسی علل پرداخت مزد از دیدگاه فقه مالکی می‌باشد.

* آقای قابسی در چه سالی وفات یافتند و این اثر در چه سالی تدوین گردید؟
وفات ایشان در سال 403 هجری قمری صورت گرفت؛ ولی این رساله در سال 710 کتابت شده است. طی مناظره علمی که بین آقای قابسی و یکی از علما به وجود آمد، پرسش‌هائی از ایشان توسط آن عالم پرسیده شد و قابسی به همه‌ی آن سؤالات پاسخ داد. مضامین این پرسش‌ها راجع به تعلیم و تربیت اخلاقی، احترام به والدین، ضرورت پرداخت اجرت جهت تعلیم قرآن و احکام قرآن است. سؤال و جواب‌ها گرد‌آوری و مکتوب شده و در قالب رساله‌ی حاضر ثبت و ضبط گردیده است.

* آیا بهتر نیست نام فارسی این رساله را تعلیم قرآن بگذارید؟
به دلیل تعدد مفاهیم مطرح شده در رساله مانند انواع ارتباط مسلمانان با غیر مسلمانان ، امکان نامگذاری این اثر به عنوان تعلیم قرآن وجود ندارد. ابتدای رساله به چند مفهوم اصلی پرداخته است: اسلام، ایمان، احسان، استقامت و صلات؛ سپس قرآن‌آموزی و ضرورت تعلیم قرآن و همچنین احکام قرآن و در نهایت وظیفه خانواده نسبت به فرزندان و نیز وظایف فرزندان نسبت به خانواده در رابطه با تعلیم و تربیت از دیدگاه فقه مالکی مورد نقد و بررسی قرار گرفته است.

* با توجه به این که قابسی خود یک نابینا بود؛ آیا نیاز و ضرورت آموزش قرآن را برای جامعه نابینایان عصر خود هم احساس می‌کرد؟
خیر فعالیت‌های ایشان عمدتاً منحصر و معطوف به نابینایان نمی‌شد. او در قرن چهارم و اوایل قرن پنجم از بزرگترین فقها و متفکرین آن عصر به شمار می‌آمد. همچنین ایشان یکی از مدرسین جامع قیروان بود. جامع قیروان یکی از دانشگاه‌های بزرگ جهان به شمار می‌آید. یعنی بعد از الازهر، جامع قیروان بزرگ‌ترین مرکز آموزشی و پژوهشی بوده است.

* آیا قابسی در این رساله از واژگان ضریر یا اعمی حتی به کنایه استفاده کرده‌ است؟
خیر در هیچ جا این اصطلاحات را به کار نبرده و در واقع ایشان نیتی برای تألیف این کتاب برای نابینایان نداشته است. و در واقع هدفش تألیف مستقل نبوده بکله هدفش پاسخ به شبهاتی بوده که در مناظرات علمی مطرح می‌شده است. این پاسخ‌ها توسط نویسندگان مکتوب و به نسل‌های بعد سپرده شده است. لازم به ذکر است که دولت‌های وقت «فاطمیان و اسماعیلیان»، دولت‌های شیعی بودند و بالطبع تبلیغات شیعی در شمال افریقا رونق و گسترش بیشتری داشت. و زمینه برای تبلیغ اهل سنت بسیار کم بود. از همین رو مفاهیم مطرح شده در این رساله پرسش‌هائی بود که از سوی مردم مطرح می‌شد و مورد تشکیک عمومی قرار می‌گرفت. به خصوص در زمینه‌ی تعلیم و تربیت و احکام قرآن.

* آیا نفس قرآن هم مورد تشکیک واقع می‌شد؟
خیر در باره نفس قرآن هیچ گونه تشکیکی وجود نداشت؛ ولی مسائلی مثل آموزش و احکام قرآن مورد تشکیک واقع می‌شد. به طور مثال خواندن قرآن در حمام از نظر شیعه جایز؛ ولی از دیدگاه اهل سنت مالکی به هیچ وجه جایز نیست. یا این که قرائت قرآن برای شخص سواره بر اسب از نظر شیعه مانعی ندارد؛ اما برای اهل سنت مالکی اشکال دارد.

* آیا ایشان نابینای مادرزاد بودند؟ اگر این طور بود با توجه به عدم وجود خطی مخصوص برای نابینایان در آن زمان چگونه مطالب خود را مکتوب می‌نمودند؟
قابسی از بدو تولد نابینا بود. در امور مختلف درسی هم از شاگردانش استفاده می‌نمود. در واقع او همیشه مورد قبول و احترام مردم بود. به همین دلیل تعدادی از شاگردانش همیشه ایشان را همراهی می‌کردند. مطالب را برایش می‌خواندند؛ فرمایشاتش را ثبت می‌کردند و جهت اصلاح مجدداً به خودش ارجاع می‌دادند.

* در سطر پایانی رساله از واژه حزقة «مهارت» استفاده شده که گویای مطلب مهمی است لطفاً چنان‌چه توضیح خاصی در همین رابطه دارید بفرمایید؟
در فقه مالکی مهارت تعریف خاص خود را دارد. مثلاً در زمینه قرائت قرآن کریم افراد در انواع قرائات دارای مهارت‌های گوناگونی می‌باشند. همچنین این اعتقاد وجود دارد که قاریان باید تمام قرآن را بدونه هیچ اشتباهی قرائت کنند. در همین راستا ابو‌عمران فارسی یکی از شاگردان ابو‌الحسن قابسی در پایان رساله جمله‌ای اضافه کرده که اگر دست من بود از هر یک از قراء در پایان هر سوره امتحان می‌گرفتم تا مهارت قاریان در خواندن هر سوره به روایات مختلف ارزیابی و مشخص شود. بعضی دیگر معتقدند که برخی اشتباهات به خودی خود پیش می‌آیند و نباید مبنا را بر عدم مهارت قاری در نحوه قرائت گذاشت.

* ترجمه‌ی فارسی رساله چند صفحه خواهد شد؟
همراه با تعلیقات حدود 160 تا 170 می‌شود.

* تعلیقات شامل چه مطالبی است؟
تعلیقات، همان مقدمه‌ی کتاب است که شامل زندگی‌نامه، آراء،و اندیشه‌ها، آثار و همچنین افرادی که به نقد و بررسی آثار و احوال قابسی پرداخته‌اند می‌باشد. البته این اثر به سه زبان ترکی، انگلیسی و فرانسه ترجمه شده است. ما هم به فارسی ترجمه کردیم.

* آیا از این رساله به عنوان منبع درسی هم استفاده شده است؟
البته از این اثر استخراجاتی برای امور درسی صورت گرفته و ظاهراً تدریس هم شده است. فردی کتابی حدود 400 صفحه تألیف کرده که در آن اصل رساله ثبت گردیده و سپس به زبان فرانسه ترجمه شده است. در زمانی که کرسی تعلیم و تربیت اسلامی در فرانسه و کشور‌های شمال افریقا که مستعمره‌ی فرانسه بودند و زبان اصلی‌شان هم فرانسوی بود برای آشنائی با فقه مالکی این کتاب را در دانشگاه‌ها و حوزه‌های علمیه تدریس می‌کردند.

* آیا تا کنون ترجمه‌ی ترکی این رساله در اختیار شما قرار گرفته است؟
خیر تا به حال در دسترس بنده قرار نگرفته. آقای محمد داغ کتابی به نام تاریخ تعلیم و تربیت در اسلام تألیف کرده و آقای علی‌اصغر کوشا‌فر به فارسی برگردانده است. در قسمت قابسی نگارنده توضیح داده که رساله‌ی احوال‌المعلمین والمتعلمین به زبان ترکی ترجمه شده و در استامبول موجود است.

* این رساله چه نقاط قوتی داشت که به زبان‌های مختلف ترجمه شد؟
این رساله بعد از اثر ابن سنان دومین کتابی است که ویژه تعلیم و تربیت نگاشته شده است. قبل از ابن سنان و حتی همزمان با او افرادی بودند که آراء تربیتی خود را در قالب کتب فقهی می‌نوشتند. مثلاً در باب صلات، در باب روزه و در باب ایمان؛ ولی ابن سنان همه این مفاهیم را به صورت یک رساله‌ی تربیتی مستقل گرد‌آوری و تدوین کرد. قابسی هم یک گام پیش رفت و سؤال و جواب را در کنار یک‌دیگر ثبت می‌کرد به طوری که ظاهر متن به صورت یک مناظره علمی مکتوب تلقی می‌گردد.

* آیا مأخذ‌شناسی هم صورت گرفته است؟
حدود 7-8 منبع را بررسی کردیم و هر قدر جستجو کردیم بیشتر از این نیافتیم. البته در کشور‌های عربی و افریقائی قطعاً منابع بیشتری موجود است؛ ولی در ایران به دلیل این که یک کشور شیعی است و اهل سنت ما هم عمدتاً حنفی و شافعی هستند در رابطه با قابسی کار خاصی صورت نگرفته است. منابع موجود هم اکثراً راجع به زندگی‌نامه ایشان است.

* با توجه به این که دو دولت شیعی فاطمی و اسماعیلی در آن زمان بر شمال افریقا حاکم بودند؛ آیا در این رساله مطلبی مبنی بر نقد شیعه مشاهده می‌شود؟
البته یک توضیح اجمالی راجع به مسأله‌ی ایمان از نظرگاه فقه مالکی و شیعه اسماعیلی در رساله آورده شده است. ایمان از نظر فقه مالکی مساوی است با قلب و قول ولی از دیدگاه شیعه اسماعیلی قلب، قول و عمل از شُعَب اصلی ایمان به شمار می‌آیند.

* آیا بهتر نبود قابسی وضعیت نابینایان عصر خود را هم تشریح می‌کرد؟
نابینایان چه در گذشته و چه در حال حاضر اگر دارای استعداد‌های شخصی و خدادادی نبودند معمولاً موفقیتی کسب نمی‌کردند. قابسی هم به دلیل استعداد فوق‌العاده‌ای که در قرائت قرآن به انواع روایات داشت و هم به دلیل دانش سرشاری که در زمینه فقه به دست آورده بود به چنین موفقیتی نائل شد.

* آیا نابینایان در گذشته کرسی‌های درسی و آموزشی هم داشتند؟
بله همان‌طور که در زندگی‌نامه‌ی بسیاری از مشاهیر بزرگ نابینا می‌خوانیم هر کدام از آنها کرسی‌های مهم آموزشی حوزه و دانشگاه را دارا بودند.

* نظر شما در باره وضعیت کنونی نابینایان در عصر حاضر چیست؟
وضعیت نابینایان در حال حاضر از لحاظ حقوق اجتماعی مثل گذشته است و فقط در قالب شعار باقی مانده است. اما از لحاظ فرهنگی تغییرات مهمی در حال وقوع است، ولی رشد آن بسیار کند است. سطح سواد نابینایان و معلولین نسبت به گذشته بالا رفته؛ به طوری که بسیاری از این عزیزان دارای کرسی‌های مهم در دانشگاه‌ها و مجامع علمی می‌باشند؛ ولی در نحوه سیاست‌گذاری دولت‌ها به خصوص در کشور‌های اسلامی تغییر چندانی مشاهده نمی‌شود. و می‌توان اذعان کرد که فرهنگ معلولین در کشور ما نسبت به دیگر مسائل فرهنگی رشد چشمگیری نداشته است.

* برای بهبود وضعیت کنونی معلولین چه راه‌کار‌هائی را پیشنهاد می‌کنید؟
بنده دو راه‌کار اساسی را پیشنهاد می‌کنم. اول این که دولت و سازمان‌ها و ارگان‌های ذیربط معلولین را به عنوان انسان‌های توانمند به رسمیت بشناسند. دوم این که معلولین هم باید به صحنه بیایند و توانائی‌های خود را به جامعه ارائه دهند. البته گاهی معلولین هم وارد صحنه می‌شوند ولی با واکنش منفی جامعه مواجه می‌گردند. همین واکنش‌های نا‌مناسب سبب سرخوردگی و نهایتاً گوشه‌نشینی معلولین خواهد شد.

مصاحبه با سیمای مه ولات
برای اینکه بیشتر با ابعاد زندگی آقای ازغندی آشنا شویم، مصاحبه ایشان با تلویزیون مه ولات را می‌آورم.
حمید محیب ازغندی وقتی کودکی شش و نیم ساله بود با اصرار عمویش و تلاش های پدرش، راهی مدرسه نابینایان تهران شد. کودکی با این سن و سال که هنوز شهر را ندیده بود، باید دلتنگی‌های مادرش و جدایی از همه علاقمندی‌هایش در روستا راه رشد و تعالی را از همان مدرسه آغاز کرد و شاگرد ممتاز در دوران تحصیل، کسب رتبه ۴ کنکور کارشناسی ارشد، کسب بهترین نمره پایان نامه از دانشگاه فردوسی مشهد در رشته تحصیلی اش و اکنون تحصیل در مقطع دکتری نتیجه زحمات و پشتکار بی اندازه اوست. ازغندی در سال 1362 متولد و اکنون سی دو بهار از زندگی‌اش گذشته و به درخت تناور و پر ثمره تبدیل شده است. امید است در آینده نزدیک به شخصیت کارآمد برای ایران باشد.
گفتگویی با این دانشجوی نخبه مه ولاتی انجام داده‌ایم که به شرح ذیل است:

سیمای مه ولات: لطفا خودتان را معرفی کنید.
محیب ازغندی: حمید محیب ازغندی هستم دانشجوی دکترای رشته تاریخ فرهنگ و تمدن ملل اسلامی. سال ۶۲ در روستای ازغند مه ولات متولد شدم. سومین فرزند از ۵ فرزند هستم که من و دو خواهر بزرگترم به صورت مادرزادی نابینا هستیم.

سیمای مه ولات: از دوران کودکی تان بگویید.
محیب ازغندی: اگر شرح حال “طه حسین” در کتاب “آن روزها” را مطالعه کنید متوجه می شوید که همه نابینایان سالهای آغازین کودکی مشترکی دارند یعنی تا زمانی که در جمع نابینایی نباشند خیلی وقت ها متوجه مشکل بینایی شان نمی شوند. مثلا هنگامی که من با دوستان هم سن و سالم برای بازی بیرون میرفتیم پیش می آمد که در مورد چیزهایی مثلا پرنده ها یا اشیایی صحبت کنند که برای من جالب بود اما با اینکه در همان حوالی من بود نمی دانستم که چیست و چگونه است و دلیل آن را هم متوجه نمیشدم. در ۶ سالگی تا حدودی متوجه مشکل بینایی ام شده بودم اما قبل از آن، که متوجه این مسئله نبودم در همه بازیهای دوستانم شریک میشدم و همه کارهایی که آنان انجام می دادند من هم انجام می دادم. البته قطعا دوستانم در جریان مسئله من بودند اما آگاهانه یا ناآگاهانه بگونه ای رفتار می کردند که متوجه مشکل بینایی ام نمیشدم. این مسائل گذشت تا اینکه به مدرسه رفتم. در مدرسه (اگر روش تدریس درست باشد) با یک کودک نابینا طوری برخورد میشود که کم کم و به تدریج بفهمد که از یک سو چنین مشکلی دارد و از سوی دیگر بداند که این مشکل خیلی بزرگ نیست و برای تحصیل یا هرکار دیگری که بخواهد در زندگی انجام دهد، ممانعت ایجاد نمیکند.

سیمای مه ولات: با شما در مدرسه اینطور برخورد شد؟
محیب ازغندی: دقیقا. مدرسه ای که من در تهران دوران ابتدایی ام را در آنجا سپری کردم (مدرسه شهید محبی) در آن زمان بهترین مدرسه نابینایان در ایران بود. به روزترین روش های تدریس در آنجا بکار گرفته میشد و علاوه بر آن معلمان هم افراد باتجربه ای بودند به عنوان مثال معلم کلاس اول من در سال ۷۰، هجده سال سابقه تدریس داشت.

سیمای مه ولات: چه طور شد که به مدرسه رفتید؟
محیب ازغندی: توی روستایی که ما زندگی میکردیم (ازغند مه ولات) فقط خانواده ما فرزند نابینا داشت. در روستای کناری ما هم خانواده ای بود که یک پسر نابینا داشتند و او به مدرسه رفته بود و پدر من با پدر آن پسر دوست بود. از سوی دیگر عموی من که همان سالهای ۶۷-۶۶ در دانشگاه اصفهان دانشجو بود، بر درس خواندن من و خواهرانم تاکید ویژه ای داشت و همیشه به پدرم گوشزد میکرد که ما باید درس بخوانیم تا بتوانیم زندگی خوبی برای آینده خود فراهم کنیم. لذا با اطلاعاتی که دوست پدرم در اختیار عمویم قرار داد و با پیگیری ها و تحقیقات ایشان بالاخره مدرسه شهید محبی برای تحصیل من انتخاب شد و من سال ۶۹ در ۶٫۵ سالگی به تهران رفتم.

سیمای مه ولات: شما خودتان به مدرسه علاقه داشتید یا به اجبار والدین رفتید؟
محیب ازغندی: چون برای رفتن به مدرسه باید از خانواده ام، از محیط زندگی ام، از دوستان و همبازی هایم جدا میشدم و به یک مکان بسیار دور که هیچگونه آشنایی نداشتم، میرفتم، محیط جدیدی که نظام مند بود و قانون داشت و باید همه قوانین به خوبی و درستی رعایت میشد و علاوه برآن چون آن زمان در خانه ها تلفن نبود و تقریبا چندین ماه هیچگونه ارتباطی با خانواده ام نداشتم، بنابراین آن موقع به درس خواندن و مدرسه رفتن علاقه نداشتم و هنوز هم از اول مهر و ۱۴ فروردین به شدت تنفر دارم.

سیمای مه ولات:خانواده شما علاقه داشتند شما تحصیل کنید؟ از آن دورانی که پدر شما را به مدرسه میبرد خاطراتی هم دارید؟
محیب ازغندی: بیش از هر چیز دیگری تلاش و اصرار عمویم باعث شد که من و خواهرانم به مدرسه برویم و من همیشه نسبت به ایشان احساس دین میکنم. از آنجا که عمویم خود تحصیل کرده و دانشجو بود به پدرم همیشه گوشزد میکرد که ما باید درس بخوانیم و بتوانیم روی پای خود بایستیم. البته حتما برای پدر و مادرم که بسیار جوان بودند(کمتر از ۳۰ سال) سخت بوده که فرزندانشان در ۶ سالگی از ایشان جدا شوند و گاهی تا ۶ یا ۷ ماه هیچ گونه ارتباطی چه تلفنی و چه دیداری بینشان نباشد. اما باز هم تاکید می کنم که بیش از خانواده خودم عمویم بر درس خواندن ما اصرار داشت.
از آنجا که من عاشق گوسفندان و بازی با دوستانم در دشتهای باز محیط زندگی ام بودم و باید بعد از مدتی تفریح و بازی از محیط زندگی و خانواده و دوستانم جدا شوم و به مدرسه بروم و چندین ماه به دور از همه آنچه علاقه داشتم به سر ببرم، مدرسه رفتن برایم سخت بود، لذا پدرم در ساعات اولیه ای که من از خانواده جدا میشدم و به خصوص از خواهرانم که علاقه عجیبی به آنها داشتم، سعی می کرد با صحبت کردن در مورد ماشین ها و گوسفندان که مورد علاقه من بودند، این راه طولانی را برای من قابل تحمل تر کند. البته تحمل آن شرایط مزایای زیادی هم داشت بطوری که من و امثال من انسانهای مقاومی تربیت شدیم و در دوران زندگی ام دیده ام افرادی که این دوره را سپری نکرده اند، چقدر نسبت به ما ضعیف ترند و سختی های زندگی زودتر تسلیمشان میکند.

سیمای مه ولات: آیا همه دوران تحصیل تا دیپلم را در مدرسه نابینایان تهران گذراندید؟
محیب ازغندی: پس از طی مقطع ابتدایی، به مشهد آمدم و دوره راهنمایی را در مدرسه نابینایان امید گذراندم. از دوران دبیرستان وارد مدرسه عادی شدم و سه سال دبیرستان را در مدرسه آیت الله دستغیب که پس از آن به آیت الله سعیدی تغییر نام داد، گذراندم و پیش دانشگاهی را هم در مدرسه شهید دستغیب سپری کردم.

سیمای مه ولات: از ورود به دانشگاه بگویید.
محیب ازغندی: سال ۸۲ همان سال اولی که کنکور سراسری شرکت کردم، قبول شدم. رتبه ام را دقیقا به خاطر نمی آورم اما زیر ۲۵۰۰ بود. البته من بیشتر از ۲ ماه برای کنکور درس نخواندم چون امیدوار بودم که مشغول به کار شوم اما از آنجا که کاری پیدا نکردم و از سوی دیگر پذیرش در دانشگاه آن زمان بسیار سخت بود و من هم قبول شده بودم، لذا وارد دانشگاه فردوسی مشهد شدم و در رشته تاریخ فرهنگ و تمدن ملل اسلامی شروع به تحصیل کردم.

سیمای مه ولات: قطعا در دوران دانشگاه کتاب‌های درسی شما به خط بریل وجود نداشت شما چطور درسها را مطالعه می کردید؟
محیب ازغندی:اعتقاد دارم که یکی از شانس های زندگی ام دوستان و همکلاسی های خوبم در دوران تحصیلم بودند، با اینکه چند موسسه که هم اکنون نیز فعال هستند مثل موسسه رودکی در تهران، که کتاب‌های درسی را ضبط می کردند و من تعدادی از کتب را از آنجا تهیه می کردم، اما از آنجا که بیشتر درسهای ما بصورت جزوه ارائه میشد، از هم اتاقی ها و هم کلاسی هایم برای ضبط جزوه ها و کتب درسی استفاده می کردم. البته این ارتباطی یکطرفه نبود و من که در بعضی دروس مثل زبان عربی قوی تر بودم سعی میکردم با آموزش صرف و نحو و یا کمک در ترجمه های عربی به دوستانی که برایم کتاب می خواندند به نحوی زحمات دوستانم را جبران کنم.

سیمای مه ولات:چطور شد که ادامه تحصیل دادید؟
محیب ازغندی: در ترم ۷ کارشناسی تردید داشتم که ادامه تحصیل بدهم یا نه. با پیشنهاد یکی از دوستانم در کنکور ارشد شرکت کردم. پس از پایان امتحانات ترم ۷ در بهمن ماه ۸۵ حدود ۱ماهی تا کنکور زمان داشتم، پس از چند روز استراحت با جدیت تمام شروع به مطالعه کردم البته از آنجا که من از همان ترم اول کارشناسی تا پایان دوره جزء رتبه های اول، دوم یا سوم کلاس بودم، احتمال قبولی ام بالا بود. در آزمون ارشد رتبه ۴ کسب کردم و از مهرماه ۸۶ وارد دوره کارشناسی ارشد شدم و با همان رویه دوران کارشناسی پیش رفتم و توانستم در ترم ۶ پایان نامه ام را در موضوع آموزش و پرورش نابینایان ایران به لحاظ تاریخی با نمره ۱۹ دفاع کنم. نمره ۱۹ بالاترین نمره پایان نامه در رشته من در دانشگاه فردوسی است و تا کنون هیچکس موفق به اخذ نمره بالاتری نشده است. مقاله ای هم از پایان نامه ام در همان زمان به چاپ رساندم.

سیمای مه ولات: بازهم متوقف نشدید و دکتری پذیرفته شدید.
محیب ازغندی: پس از پایان دوره کارشناسی ارشد در سال ۸۹، مهارت های کار با رایانه را تکمیل و مدرک مهارت های هفت گانه کامپیوتر (ICDL ) را اخذ کردم، مدتی به دنبال کار گشتم و در آزمون های استخدامی شرکت کردم چند جا هم قبول شدم اما هر بار بدلیل مشکل نابینایی ام مرا نپذیرفتند و در مصاحبه رد کردند. پس از آن در آزمون دکتری شرکت کرده و پذیرفته شدم و هم اکنون مشغول نگارش رساله ام هستم.

سیمای مه ولات: تعریف شما از نابینایی چیست؟
محیب ازغندی: تعاریف مختلفی اعم از آموزشی، قانونی و … وجود دارد. من تعریف خاص و ویژه ای ندارم و نابینایی را مشکل بزرگی نمی بینم، نمی گویم نیست، بالاخره هر عضوی که کم باشد و هر نقصی که در وجود فردی باشد، تاثیرات خاص خودش را کم یا زیاد می گذارد. نابینایی در زندگی من هم باعث شده که نتوانم تحصیلاتم را با سرعتی که مدنظر داشتم طی کنم. اما به نظر من افراد نابینا اگر خواسته باشند می توانند در هر کاری پیشرفت افراد عادی را داشته باشند.

سیمای مه ولات: مشکلات نابینایان در حوزه اشتغال چیست؟
محیب ازغندی: در سال ۸۳ قانون جامع حمایت از حقوق معلولان در ۱۶ ماده به تصویب مجلس شورای اسلامی رسید که براساس آن دولت موظف به ایجاد فرصت های شغلی برای افراد معلول شد که بنابر آن حداقل سه درصد از مجوزهای استخدامی دستگاههای دولتی و عمومی و دیگر دستگاه هایی که از بودجه عمومی کشور استفاده می نمایند، باید به افراد معلول واجد شرایط اختصاص می یافت اما این قانون عموما رعایت نمی شود؛ بدلیل اینکه از یکسو سازمانهایی که متولی امور معلولین هستند، در الزام دستگاهها به اجرای قانون و نظارت بر عملکرد آنها قدرتی ندارند و از سوی دیگر دور زدن این قانون بسیار راحت است.
بنابراین افراد نابینا که باید ضعف بینایی خود را با تلاش بیشتر جبران کنند و چندین برابر افراد سالم زحمت بکشند و در بعضی موارد حتی از افراد سالم توانایی بیشتری برای انجام یک کار دارند، اما عموما در مشاغل متناسب با تحصیلات و زحماتشان به کار گرفته نمی شوند و این ناشی از ضعف و عدم اجرای درست قوانین است.
البته در بعضی آزمونهای استخدامی هم شرایط جسمانی وجود دارد و این قانون باعث می شود که افراد امثال من که توانایی لازم برای اشتغال در این زمینه را دارند نتوانند در این آزمونها شرکت کنند و به نظرم در بعضی موارد این قوانین ناعادلانه است.

سیمای مه ولات: خواهران شما هم تحصیل کردند؟
محیب ازغندی: بله هر دو تحصیلات عالی دارند. یکی از ایشان کارشناسی ارشد ادبیات فارسی است و دیگری لیسانس روانشناسی دارد.

سیمای مه ولات: سخن پایانی؟
محیب ازغندی: تشکر از شما.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

Want to join the discussion?
Feel free to contribute!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *