تصویرسازی و خیال روشندلان

توان ‏‏نامه
فصلنامه مطالعاتی و اطلاع ‏رسانی ویژه معلولیت و توانمندسازی
Quarterly of Studies and Information Specially Disabled and Empowerment

شماره ۲-۳، پاییز و زمستان ۱۳۹۴
(ویژه پیشگیری/ Special Issue for Prevention of Disabilities)
دریافت کامل مجله: PDF، ۸ MB

تصویرسازی و خیال روشندلان

فاطمه صادقی تبار

اگر لحظاتی چشمان جستجوگر خویش را ببندیم و بخواهیم كاری را بدون حس ارزشمند بینایی انجام دهیم آن زمان است كه با دنیایی بی‌نور و تصویر آشنا می‌شویم. «فرد نابینا كسی است كه در فرایند رشد و تحول زیستی – شناختی و فردی- اجتماعی خود از نور و تجربه دیدن محروم می باشد»
نابینایان برای دریافت اطلاعات از محیط اطرافشان و ادامه حیات ناگزیرند حواس دیگر خود را جایگزین حس بینایی كنند و تصویرسازی ذهنی از اشیاء و محیط اطرافشان داشته باشند. «تصویر سازی ذهنی در انسان امری فطری است و هر انسان خواه بینا، خواه نابینا می‌تواند تصویر ذهنی درستی از اصوات و اشیا داشته باشد. در كودكان نابینا اكتشافهای شنیداری می تواند جای خالی اكتشاف های دیداری را پر كند».
سازگار شدن نابینایان با محیط اطراف ارتباط مستقیمی با سن بروز نابینایی دارد؛ نابینایان را بر اساس سن وقوع نابینایی به دو دسته تقسیم می‌کنند «دسته نخست كودكانی كه پیش از سنین ۵-۶ سالگی نابینایی خود را از دست می دهند این كودكان از نظر تواناییهایی كلی همانند كودكانی هستند كه دچار نابینایی مادرزادی هستند زیرا كه در چند سال نخست زندگی از تجربیات و حافظه دیداری چندان بهرهای كسب نكردهاند، در نتیجه فاقد تصویر سازی ذهنی بینایی هستند و یا از كمترین حافظه دیداری برخوردارند. و دسته دوم افرادی كه پیشتر بینا بودهاند و به عللی پس از ۶ سالگی از بینایی محروم شدهاند آنها از محیط اطراف شناخت عینی دارند». كسانی كه بعد از هفت سالگی نابینا می‌شوند توانایی تطابق كمتری با این مشکل‌دارند و عموماً علاقهای به ابزار نابینایی خویش ندارد.
نابینایانی كه از مادر نابینا متولدشده و یا تجربه دیداری زیادی ندارند به‌راحتی حواس دیگر خود را جایگزین حس بینایی می‌کنند «كور مادرزاد را نمی توان ماشین شش سیلندری پنداشت كه در اثر حادثهای به پنج سیلندر تبدیل گشته است بلكه او از ابتدا پنج سیلندر بوجود آمده و لذا به خوبی قادر به انجام وظایف خود خواهد بود. به محیط عادت كرده و ارتباط مخصوص بین دستگاههای حسی حركتی خود برقرار میكند»
زندگی نابینایان
نابینایان برای رویارویی با جهان به‌جای پنج حس از چهار حس بهره می برند و مهم‌ترین این حواس شنوایی و لامسه است. باور رایج در مورد نابینایان این است كه این افراد حس ششمی دارند كه آنها را قادر به شناخت موانع می‌کند؛ اما این باور نادرستی است. چشم گر چه یكی از راه‌های اساسی دریافت اطلاعات از محیط پیرامون است اما تنها راه دریافت نیست.
آنچه از محیط اطراف توسط همه حواس دریافت می‌شود توسط مغز تجزیه، تحلیل و شناسایی می‌شود. در صورت نبود حس بینایی اطلاعات از طریق حواس دیگر دریافت می‌شود و جایگزین حس بینایی می‌شود مغز خود را با شرایط موجود سازگار می‌کند؛ درك و شعور را نمی‌توان منحصر در دیدن دانست. «قشر دیداری در فرد نابینا درون داد دیداری و شنیداری را دریافت می كند. در كودك نابینا دو حس شنوایی و لامسه به طور وسیعی رشد می كند و حجم قسمتی از مغز – كه جایگاه درون دارد شنیداری است- گسترش می یابد. در افراد نابینا قشر دیداری مغز هنگام فعالیت زبانی فعال می‌شود بنابراین علاوه بر پردازش حسی، در پردازش زبانی هم سهیم است».
در تأیید این مطلب سایت موسسه فرهنگی هنری نابینایان بصیر به نقل از Scientific American آورده است كه افراد با نابینایی از زمان تولد، قادرند اطلاعات لامسهای را بسیار سریع تر از افراد عادی درك كنند. در حقیقت در این افراد فضاهایی از مغز كه مربوط به پردازش اطلاعات بینایی است به پردازش اطلاعات لامسه‌ای می‌پردازد.
توجه و دقت نابینایان به دریافتهای شنیداری و لامسه باعث تقویت و دقت بالای حواس آنها شده است. آنچه موجب تفاوت بینایان و نابینایان در استفاده از شنوایی و لامسه است این است كه فرد نابینا تمام توجه و حواس خود را به آنچه می شنود و لمس می‌کند معطوف می‌دارد، اما در بینایان دیدن محیط اطراف قدری از تمركز حواس شنوایی و لامسه آنها را كم می‌کند. بنابراین دقت حواس نابینایان به دلیل تمركز حواس آنها است كه از آن به حس ششم تعبیر می‌شود. تنها تمركز و توجه آنهاست كه باعث می‌شود تفاوت عمده‌ای با بینایان در دریافت اطلاعات محیطی نداشته باشند. «در زندگی كوران عوامل حسی كه معمولاً قائم مقام باصره میشوند بتدریج جای خود را به عوامل روحی میدهند و رفته رفته مغز را بوسیله تجسم اشیاء مختلف مجهز می گردانند. چون بدین طریق بین مغز و محیط تعادلی حاصل می گردد دیگر مانعی برای رشد فكری كودكان در اجتماع بینایان موجود نخواهد بود».
جهت بررسی بیشتر کارکرد حواس در نابینایان به طور جداگانه به بررسی حواس آنها می‌پردازیم:
حواس نابینایان
شنوایی: برای یك نابینا شنیدن همان دیدن است. او آهنگ زندگی را می شنود و به موسیقیهای شنیدنی طبیعت گوش جانی میسپارد. «زبان نور گوشهای ماست و با پرتو افكندن بر هر آنچه دیدنی است و نادیدنی حس و فهم و عقل ما را بینا و دانا می كند. نور جهان فرا چشم ما را روشن می كند؛ اما زبان جهان فرا گوش ما را ونه تنها از آنچه برابر چشم ماست خبر میدهد بلكه از هر چیزی كه در برابر چشم پدیدار نتواند شد نیز».
بنابراین نابینا از امكان گستردهای برخوردار است كه به یاری آن نادیدههای جهان هستی برای او ملموس خواهد شد. با این حسی كه دامنه كاربرد و کارایی آن به‌مراتب از حس بینایی گستردهتر است رویارویی با تصاویر ضرورتی ندارد. «در آیات بسیاری از قرآن كه از نظم و ترتیب منطقی برخوردار است اشاره به حس شنوایی (سمع) قبل از حسن بینایی (بصر) است جعل لكم السمع و الابصار و الافئده لعلكم تشكرون» برای شما گوش و چشم و عقل قرارداد تا شكر نعمت او بجا آورید. «إن السمع و البصر و الفواد ذلك كان عند مسئولا» گوش و چشم و عقل همه مورد پرسش واقع خواهند شد».
حس شنوایی را می‌توان پلی دانست از دنیایی بی تصویر به دنیای پر از رنگ و تصویر و به هیاهوی زندگی. برای یك نابینا حضور در محیطهای اجتماعی و داشتن روابط اجتماعی یك ضرورت محسوب می‌شود؛ اما او بدون دیدن آینه درون انسانها یعنی چشم و بدون دیدن عکس‌العمل‌های دیگران چگونه می‌تواند از نیتهای درونی آنها و احساساتی چون شادی، خشم، نفرت، اندوه و بی‌تفاوتی و… مطلع شود. همین‌طور چگونه بدون داشتن آینه گویای درون یعنی همان چشم این احساسات خود را نمایش دهد. مطالعه زندگی نابینایان نشانگر این واقعیت است كه دنیای پر رمز و راز صداها بسیاری از ندیدهها را آشكار میكند. برای یك بینا دین تصاویر مانع دریافت كامل رموز صداهاست. طرز صحبت، لحن كلام، آهنگ صدای اشخاص گویای صداقت یا ریاكاری، اطمینان یا تردید، مهربانی یا خشونت، امید یا یأس، خشم یا رضایت است كه یك نابینا با تمركز حواس قادر به دریافت این اطلاعات در محیط اجتماعی و در برخوردهای اجتماعی است.
این مسئله برای یك بینا هنگام صحبت با تلفن ملموس می‌شود چنانكه در پشت تلفن هم پنهان نمودن افکار درونی و احساسات و اضطراب از مخاطب كار آسانی به نظر نمی‌رسد و گاه هر چه تلاش می‌کنیم تا احساسی را از مخاطب پنهان كنیم این صداست كه گویای واقعیت درونی ماست. «در دنیای كوران تشخیص از روی صدا Phonogmonic جایگزین تشخیص ازروی قیافه Physiognomonic می‌شود و نابینایان به این نوع تشخیص خود اطمینان دارند.».
لامسه: لامسه به‌عنوان دومین راه انتقال اطلاعات محیطی به ذهن و دریافت این اطلاعات است و اولین راه آموختن سواد خواندن و نوشتن برای یك نابینا محسوب می‌شود. لمس حروف و نقطههای بسیار ظریف خط برجسته بریل، یك نابینا را به جهان روشن علم و دانش هدایت می‌كند. علم راهی است كه یك نابینا را به‌سوی اجتماع، معاشرت، اشتغال و زندگی متناسب با دیگران راهنمایی می‌کند. نابینایان بی‌شماری با كسب علم و مهارت توانستهاند به درجات بالایی از موفقیت دست یابند.
خط بریل با توجه به نقش حس لامسه و حساسیت سرانگشتان توسط لوئیس بریل ۱۸۰۹- ۱۸۵۲ متولد فرانسه که خود در سه سالگی نابینا شده بود، ابداع شد. تنها راه سوادآموزی نابینایان استفاده از خط برجسته بریل و لمس آن توسط سرانگشتان است. چنانكه بامطالعه در زندگی نابینایان كسانی چون شوریده شیرازی و دكتر خزائلی در زندگینامهاشان اظهار داشته‌اند كه قبل از آشنایی با خط بریل با لمس نوشته‌های برجسته روی سنگ‌قبرها با بعضی از حروف الفبا آشنا شدهاند.
لمس زبری و نرمی اشیاء و سردی و حرارت و لمس چهره و وسایل محیط اطراف و… از جمله راه‌های است كه زمینه انتقال مفاهیم به ذهن و شناخت اشیاء و ایجاد تصویری از آنها در ذهن را فراهم می‌کند. حس لامسه برای نابینایان ملموس‌تر از بینایان است و لمس به‌منزله نیم‌نگاهی به محیط اطرافشان است و سبب ایجاد احساس تحسین و خوشایندی از اشیاء و افراد می‌شود. «این حس به قدری برای نابینایان گویاست كه گاهی پس از شنیدن صدا، دست ها كه مهمترین عامل لمس كردن هستند به سوی آن كشیده می شوند، گویی می خواهند صدا را هم لمس كنند كه در واقع برای این است كه جهت قرار گرفتن شیء یا شخص را دریابند».
بویایی: استنشاق رایحههای متفاوت باعث ایجاد تجربه‌های متفاوت از دنیای اطراف برای یك نابینا است. این حس به شناخت محیط، حضور اشخاص و به طور كلی موقعیتی كه در آن قرار دارند كمك می‌کند. حس بویایی به طور كلی موجب تفاوت محیطهاست. حضور در طبیعت و استنشاق روایح موجود در آن، به‌اندازه دیدن رنگ‌های آن لذت‌بخش است. حضور در بازار و استنشاق بوهای موجود در هوای آن و صداهایی كه به گوش می‌رسد، با كمك هم موجب ایجاد تصویری گویا در ذهن می‌شود. استنشاق یك عطر گاه موجب آرامش در روحیه می‌شود و گاهی بویایی موجب آگاه شدن از خطرهای اجتماعی می‌شود.
امروزه سعی شده است از این حس برای بهره‌گیری از رنگ‌ها برای نابینایان استفاده شود، به‌طوری‌که هر رنگی بوی مخصوصی داشته باشد. مثلاً رنگ زرد بوی موز و رنگ سبز بوی نعناع. این امكان موجب اشتراك نابینایان در استفاده از رنگ‌ها با بینایان می‌شود.
نوروز با بوی نویی و تازگی رنگ آمدن بهار را دارد. بوی كیف نو و کتاب‌های تازه چاپ‌شده رنگ آمدن پاییز را به خود می‌گیرد. بوی شالیزارها برای كسانی كه در این محیطها زندگی می‌کنند رنگ رطوبت و تلاش و دود اسفند بوی خوش زندگی را…
چشایی: كاربرد این حس بین نابینایان و بینایان تفاوت زیادی ندارد، چرا كه مجهول خاصی را روشن نمی‌کند. این حس بیشتر سبب تشخیص مواد غذایی از یكدیگر می‌شود و چون استفاده از آن از راه دهان است و موجب ایجاد خطرهایی می‌شود، به این دلیل كمتر استفاده از این حس برای شناخت محیط اطراف به نابینایان توصیه می‌شود؛ اما استفاده از طعم‌ها در شناخت رنگ‌های مخصوصی كه برای نابینایان تهیه می‌شود به تمیز دادن رنگ‌ها از یكدیگر كمك می‌کند. به طور كلی چون نابینا امكان محدودتری برای شناخت محیط اطراف خود دارد، حس چشایی و دریافت طعم‌ها در شناخت دنیای اطراف وی موثر است.
جنبه‌های دیگر زندگی نابینایان
اظهار دیدن در دنیای نابینایان: در هنگام صحبت نابینایان بارها می‌توان از زبان آنها واژه دیدن را شنید. به‌عنوان مثال «من فیلمی را دیدم یا فلانی را دیدم»، یا اظهار دیدن در اشعار شعرای نابینا: به‌عنوان مثال شوریده شیرازی شاعر نابینای شیرازی بارها و بارها در اشعار خود اظهار دیدن كرده است:
من به تنگی دهان تو ندیدم دهنی
ننماید دهنت تا نسرایی سخنی
پرده رها كن كه صورت تو بینیم
گر چه به صورت كسی ندیده پری را
(دیوان شوریده.ص۵۰۲ و۵۹۲)
این نوع دیدن با آنچه به چشم دیده می شود متفاوت است. دیدن در قاموس یك نابینا در واقع درك و دریافت ذهنی او از آنچه شنیده، لمس كرده، بوییده و چشیده است. دیدن برای او در معنا و مفهوم درك كردن نهفته است. درست مثل جمله I See در زبان انگلیسی كه بیشتر در معنی فهمیدن به‌کار می رود نه مشاهده كردن و دریافت مفاهیم با درك و شعور و منطق در استدلال است نه با چشم. در واقع برای یك نابینا زندگی بدون تصویر متصور می‌شود اما در واقع او در همه حال در حال تصویرسازی از آنچه دریافت می‌کند، است. مثل خود ما هنگامی كه داستانی می‌خوانیم و یا در جریان رمانی قرار میگیریم، بی‌اختیار ذهن ما شروع به طرح شخصیتها، محیط و منظرههای داستان می‌کند و ما در واقع خود را در تصویری از دنیایی كه ندیدهایم قرار میدهیم. همچنین است زمانی كه نمایشی از رادیو گوش میدهیم و یا با شخص ناشناسی در تلفن صحبت می‌کنیم. اینها تجربه‌های ملموس برای یك بینا است كه بتواند تصویرسازی یك نابینا را درك كند.
خواب دیدن نابینایان هم به همین شكل است. كسانی كه نابینای مادرزاد هستند همان تصویرهایی را كه با برخورد با دیگران و محیط برای خود ایجاد می‌کنند، در خواب می‌بینند. شخصیتی كه یك نابینا با شنیدن خصوصیاتش از زبان دیگران و یا با آنچه خود به آن دست‌یافته، ایجاد كرده است و تصویرسازیهایی كه از یك محیط داشته همان چیزی است كه هنگام دیدن آن شخصیت و محیط در خواب برای او شكل می‌گیرد. ولی دیر نابینایان به دلیل داشتن تجربههای دیداری، اغلب در خواب تصاویری كه از قبل در ذهن دارند را می‌بینند. تصویر ما از زندگی در واقع همان چیزی است كه می‌اندیشیم.
رنگ در دنیای نابینایان: ازآنجاکه موضوع رساله در مورد صور خیال شاعران نابیناست و رنگ در شکل‌گیری تصاویر نقش زیادی دارد؛ بنابراین به چگونگی دریافت رنگ نزد نابینایان پرداخته می‌شود.
دیدن رنگ علاوه بر تأثیر و لذّت بصری برای بینایان، موجبات برانگیختن احساسات خاصی را هم فراهم میكند، كه این مسئله از نظر روان‌شناسی بسیار مورد توجه است به‌عنوان مثال «رنگ زرد شباهت به گرمای دلپذیر نور آفتاب و روحیه شاد و خوشبختی است و عنصر عاطفی آن زنده دلی امیدوار كننده را تشكیل می دهد». و یا مثلاً حسی كه با شنیدن رنگ صورتی به انسان دست می‌دهد، حسی لطیف است كه با دیدن رنگ قرمز ایجاد نمی‌شود. ما با دیدن رنگ صورتی منزجر نمی‌شویم و احساس غم در انسان ایجاد نمی‌شود. رنگ‌ها در طول تاریخ نمادها و مدلولات خاصی پیداکرده‌اند و این مدلول‌ها نشانگر احساسات خوشایند و ناخوشایند میشود. نابینایان گر چه از لذّت بصری محروم‌اند اما میتوانند با آنچه از اطرافیان در مورد رنگ میشنوند شریك شده و این احساس را با حواس دیگر جبران كنند. مثلاً احساسی كه از دیدن رنگ صورتی حاصل میشود می‌تواند با بوییدن یك گل مطابق باشد و یا احساسی كه یك رنگ تیره در انسان ایجاد می‌کند با شنیدن یك موسیقی غمگینی برابری كند و احساسی كه رنگ قرمز موجب می‌شود با یك موسیقی هیجانی با صدای بلند برابری می‌كند. نابینایان در تعاملات خود و خصوصاً در اشعار و آثاری كه از خود به‌جای گذاشتهاند، عموماً از مدلول رنگ‌ها بهره برده و احساسات خوشایند و ناخوشایندشان را رنگین كردهاند.
«بخشی از واژگان یك زبان، الفاظ دال بر رنگ‌ها هستند كه مجموعه گستردهای از علم دلالت معنا شناسی را به خود اختصاص دادهاند. الفاظ رنگ‌ها در معناشناسی اهمیت زیادی دارند. دلالت لغوی این الفاظ تنها منحصر به فهم معنای آنها نیست بلكه ابعاد روحی و روانی دارد و گاهی در شمار اجزای ضمیر ناخودآگاه جمعی قرار می‌گیرد».
همان‌گونه كه شنیدن موسیقیهای متفاوت احساسات متفاوتی را ایجاد می‌کند و بوهای متفاوت در شامّه اثر متفاوتی دارد. رنگ‌ها هم همین تأثیر را دارا هستند و نابینایان بااطلاع از مدلول‌ها با دنیای رنگی بینایان شریك می‌شوند. «نابینا با استعداد ذهنی و حسی كه دارد ملكه خیال خود را قویتر می كند، و می تواند در تصویر پدیدههای دیداری و رسم تصاویر فنی و لفظی به سطح مشاركت با بینایان برسد. بلكه فراتر از حد آنان تا حد ابداع پیش برود. گاهی مدلول رنگ‌ها بیشتر از خود آنها توجه نابینایان را به خود جلب می كند.»
بكار گیری رنگ‌ها در شعر شاعران نابینا این امكان را به شاعر می‌دهد تا از نیرویی موثر و قوی در تصویرگری خویش بهره برد؛ و با رنگین ساختن اشعار خود مخاطب بینا را هم برای خواندن اشعار خود ترغیب نماید. برای هر كدام از رنگ‌ها دلالتهای خاصی وجود دارد كه نابینایان به نحوی به آن واقف‌اند كه در بحث صور خیال به آنها پرداخته خواهد شد.
هلن كلر در (۱۸۸۰-۱۹۶۲) در ۱۹ ماهگی بر اثر بیماری مننژیت بینایی و شنوایی خود را از دست داد و ارتباطش با دنیای بیرون قطع شد. از شش سالگی معلمی آموزش او را بر عهده گرفت و او توانست با كمك حس لامسه با كلمات آشنا شود. وی در زمینه علمی به مقام بالایی دست‌یافت. اكنون نام وی به‌عنوان نویسنده نابینا و ناشنوا و سوسیالیست فعال آمریكایی ثبت شده است توضیحات او در مورد درك و دریافت رنگ در دنیای نابینایان جالب به نظر می‌رسد:
«ممكن است آفتاب من مانند خورشید شما درخشندگی نداشته باشد و رنگ‌هایی که دنیای مرا زینت می‌دهد، آبی آسمان و سبزی چمن برای من با آنچه به نظر شما میرسد کاملاً تطبیق نكند؛ ولی در نظر من هر یك از آنها دارای جلوه بخصوص و کاملاً مشخّصی است. من به خوبی درك می‌کنم كه رنگ ارغوانی با قرمز یكی نیست. زیرا پرتقال و انگور دارای بوی یكسانی نیستند. حتی احساس می‌کنم كه هر یك از الوان دارای انواع مختلف و نزدیك به یكدیگر می‌باشد. زیرا این اختلافات كوچك در طعم و بو نیز وجود دارد. در منزل خود انواعی از گل سرخ کاشته‌ام و بااینکه همه آنها بوی گل سرخ میدهند بااین‌وجود شامه من هر یك از آنها را به خوبی از دیگری تمیز میدهد. من به خوبی حدس می‌زنم كه رنگ عدهای از گیاهان موقع پژمرده شدن تغییر مینماید. زیرا بوی آنها نیز در همین هنگام با وقت طراوت تفاوت زیادی پیدا كرده است…
رنگ‌ها برای من مفهوم مخصوص به خوددارند و کاملاً مانند لغاتی از قبیل امید، توحید، فكر و … كه وجود قابل رویتی نیستند میتوانم توسط احساسات و افكاری كه اشیاء خارجی در من تولید میكنند آنها را درك نمایم. بدون رنگ یا چیزی معادل آن زندگی من تاریك، خشك و مانند وادی خاموشان خواهد گردید».
گرایش به موسیقی در نابینایان: محمّد خزائلی كه در ۱۸ ماهگی نابینا شده معتقد است كه «هنرهای سمعی موجب لذّت گوش است. این هنرها چون از مادیات دورترند كاملتر و بی شائبهتر می باشند و بیشتر اهمیت دارند. نویسندگی و شعر و موسیقی جزء هنرهای سمعی است… موسیقی زاده طبیعت است و نسیم ملایم كه در شاخهها می وزد، تندبادی كه امواج دریا را درهم میشكند همه معلمین توانایی هستند كه به بشر موسیقی می آموزند». بامطالعه زندگی نابینایان ملاحظه می‌شود كه بیشتر آنها در طول زندگی خود یا در برشی از آن به موسیقی علاقه داشتهاند و یا به نواختن موسیقی پرداختهاند و گاهی از این طریق امرارمعاش نیز می‌کنند.
بی‌گمان آنچه موجب گرایش بیشتر نابینایان به موسیقی میشود استعداد منحصربه‌فرد آنها در این زمینه نیست؛ بلكه علت گرایش آنها را میتوان حساسیت بالای حس شنوایی آنها دانست، كه به دلیل استفاده زیاد از این حس، آنها به آهنگ‌های متفاوت حساس شده و برای تشخیص آهنگهای مختلف آماده‌اند. و دلیل دیگر را میتوان در این دانست كه زیبایی های جهان در آهنگهای موجود در آن هم هست و تقلید آهنگ‌های موجود در طبیعت به‌وسیله موسیقی امکان‌پذیر است. و یكی از راههای فروكش كردن عطش دیدن زیباییها، شنیدن موسیقی است كه همان لذت گوش است.
شعر نابینایان: هنر شاعری زاییده فكر و اندیشه است؛ اندیشههای پربار و توانمند در طول تاریخ ادبیات ما و دیگر ملّتها به آفرینش این هنر روح‌نواز همت گماردهاند. شعر است كه زمان و مكان و شخص نمی‌شناسد و هر جا طبع لطیف و ذوق فصیحی باشد شعر هم حضور دارد؛ حتی اگر صاحب طبع از نعمت دیدن محروم باشد، باز بال‌های اندیشه است كه ندیدهها را دیدنی می‌کند و اعجابی دیگر بر میانگیزد. نابینایان در طول تاریخ همواره خود را به اثبات رساندهاند. در كنار موسیقی اندیشی نابینایان، شعر اندیشی آنها هم همواره مطرح بوده و چنانكه ذكر شد دكتر خزائلی معتقد است «شعر هنری سمعی است و از مادیات دور است». پس با استفاده از قدرت اندیشه و خلاقیت می‌توان جهان شعر را فتح كرد؛ اما صور خیال و زیبایی را حاصل دیدن دانستهاند و «دكارت جمال را آنچه چشم می بیند توصیف می‌كند»، پس چگونه میتوان زیبایی حاضر در شعر یك نابینا را توجیه كرد؟ در پاسخ به این سؤال می‌توان سؤال اساسی تری را مطرح كرد كه اساساً صور خیال حاصل چیست؟ و زیبایی حاضر در شعر را می‌توان فقط با زیبایی‌های جهان هستی تطبیق داد و یا می‌توان ادعا كرد زیبایی مقولهای فراتر از رنگ‌ها و تصویرهای این جهان است كه تنها در فكر و اندیشه مرموز انسان شكل می‌گیرد. گرچه استفاده از این تصویرها گریزناپذیر است اما چنانكه ذكر شد نابینایان با استفاده از حواس دیگر خود زیبایی‌ها را درك می‌کنند و تصاویر را با نور گوشها یعنی حس شنوایی در مییابند و به جهان شعر راه مییابند.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

Want to join the discussion?
Feel free to contribute!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *