سفرنامه شیراز: مصاحبه با پیشکسوتان آموزش نابینایان و ناشنوایان

سفرنامه شیراز
مصاحبه با پیشکسوتان آموزش نابینایان و ناشنوایان

محمد نوری

شیراز در تحولات جامعه و فرهنگ معلولین، به ویژه در مورد نابینایان و ناشنوایان نقش داشته است. برای بررسی این نقش، روزهای پنج‌شنبه و جمعه ۶ و ۷ اسفندماه ۹۴ چند نفر از هیات مدیره دفتر فرهنگ معلولین به شیراز رفتیم و با چندتن از نخبگان جامعه نابینایی به گفت‌وگو نشستیم نیز از مراکز قدیمی بازدید نمودیم.
آقای محمدحسن وجدانی‌نژاد زحمت کشیده و جلسه‌هایی با آقایان معطری و قشقایی و سعادت را هماهنگ کرد. برنامه‌ریزی شد صبح پنج‌شنبه، خدمت آقای معطری؛ بعدازظهر پنج‌شنبه، خدمت آقای سعادت؛ صبح جمعه خدمت آقای قشقایی باشیم. بعدازظهر جمعه و نیز شب‌ها به مراکز و اماکن سر بزنیم.
مراکزی که در برنامه این سفر بود عبارت بودند از: در رأس همه اینها حافظیه و مزار شریف سعدی است. این دو تن نکات و نوشته‌های زیبایی درباره معلولان دارند و بر فرهنگ این قشر مؤثر بوده‌اند. پس از آن بازدید از نخستین جاهایی که تعلیم و تربیت نابینایی از آنجاها شروع شد، یعنی کلیسای شمعون و مدرسه شوریده است.
چند شخصیت و جای دیگر در نظر داشتیم و قرار شد در صورت فرصت داشتن، اقدام شود: مدرسه و خانه جبار باغچه‌بان بین سال‌های ۱۳۰۷ تا ۱۳۱۲ به عنوان نخستین مدرسه فعال در زمینه ناشنوایان؛ بر خود فرض می‌دانستم خدمت آقای شایسته‌نیا برسم و حداقل دست مریزاد و دست درد نکن به ایشان بگوییم چون در چند دهه اخیر ایشان در شیراز محوریت داشته و مرکز توانگران را برای نابینایان راه‌اندازی کرده است؛ ملاقات با نوادگان مرحوم شوریده که به نام فصیحی مشهور هستند؛ بازدید از مراکز فعال در عرصه‌های نابینایی، ناشنوایی، معلولیت ذهنی و حرکتی همه اینها در طرح بود. اما اولویت نخست گفت‌وگو با آقایان معطری، سعادت و قشقایی در برنامه پیش‌بینی شده بود. یک روز قبل خدمت حاج آقا شهرستانی رسیدم و برای این سفر کسب اجازه کردم و توصیه‌هایی داشتند که مراعات شد.
شروع سفر و مصاحبه ‏ها
shiraz01من (محمد نوری) شب پنج‌شنبه ساعت نه شب در پلیس راه و عوارضی اتوبان قم و تهران سوار اتوبوس شدم و ساعت هشت و نیم روز پنج‌شنبه به شیراز رسیدم. آقای حسین روحانی صدر بلیط هواپیمای آسمان برای ساعت ۷ صبح پنج‌شنبه داشت و قرار بود نهایتاً ساعت نه صبح برنامه‌ها شروع شود. متأسفانه هواپیما با دو ساعت تأخیر و بالاخره ساعت یازده‌ آقای روحانی به ما ملحق شد و به طرف خانه آقای معطری رفتیم. حدود چهار ساعت با ایشان مصاحبه انجام شد.
محل مصاحبه با آقای «عبدالله معطری» در خانه خودش در خیابان وصال شمالی کوچه ۱۱ بود. این خانه پدری و اجدادی ایشان بوده، هفتصد متر مربع مساحت دارد. دارای حیاط مشجر بسیار زیبا، با حوض بزرگ با ماهی‌های رنگارنگ است. اتاق‌ها به حیاط پنجره دارد و مثل دیگر ساختمان‌های قدیمی، همه اتاق‌ها، آشپزخانه در دالانی قرار دارد که از در خانه تا حیاط امتداد دارد.
عکس‌هایی از در خانه و نمای ساختمان و حیاط این خانه با اجازه آقای معطری گرفته شد که در ادامه تقدیم می‌شود.
پدر و جد پدری آقای معطری از مشاهیر و ملک‌داران شیراز بوده‌اند و مردم بی‌بضاعت همواره از مواهب و رسیدگی‌های این خانواده برخوردار بوده‌اند. خود آقای معطری به دلیل نابینایی یا هر دلیل دیگر ازدواج نکرده و این خانه و دیگر ثروتش که قابل توجه هم هست، وقف تعلیم و تربیت و رفاه نابینایان نموده است.
عبدالله معطری فرزند حبیب‌الله در بیست و نهم بهمن ماه سال ۱۳۹۱در اداره کل اوقاف و امور خیریه استان فارس وقف نامه‏ای ثبت کرده است. این وقف شامل ۵۰۰ هزار دلار پول نقد که به صورت سپرده برابر گواهی دایره ارزی بانک ملی شعبه کوثر شیراز است که سود حاصله از این حساب تا ابد برای نابینایان مستحق و مستمند با اولویت و تقدم افراد اناث مقیم شهر شیراز سپس استان فارس و در مراحل بعدی در صورت موجودی در سطح ایران اسلامی وقف شد. در نیت این واقف سود حاصله از این سپرده پس از کسر مخارج ضروری حفظ عین و منافع موقوفه و حق‌التولیه ماهانه برای هر یک از نابینایان مبلغی معادل سه کیلو گوشت گوسفند به افراد نابینا با این اوصاف تعلق می‌گیرد. شناسایی نابینایان محروم طبق وقف‌نامه به گواهی تشخیص مرکز چشم پزشکی محل است. معطری در وقفنامه قید کرده است در صورتی که هدایایی در قرعه‌کشی حساب قرض‌الحسنه شماره حساب وقف شده تعلق گیرد واریز سود سپرده حساب و در راستای اجرای نیت واقف هزینه می‌شود.
طبق وقفنامه آقای معطری خود تولیت موقوفه را تا زمانی که در قید حیات است متقبل شده و پس از وفات تولیت را به وکیل خود بهرام فاضلی ساکن شیراز سپرده است.
در بعضی از کشورها از جمله کویت و امارات و بعضی از کشورهای اروپایی، نیز اشخاصی با اختصاص ثروت اندکی به امور معلولین توانستند گام‌های بلندی بردارند و بسیاری از مشکلات معلولین را با همین ثروت اندک مرتفع نمایند. امید است جناب آقای معطری هم توانسته باشند با تدبیر علمی و با کمک کارشناسان، این ثروت را به منبعی برای رفع مشکلات نابینایان تبدیل کرده؛ آن هم برای ده‌ها و صدها سال. البته در این‌باره ما چیزی نمی‌دانیم و در گفت‌وگو با ایشان هم به این موضوع ورود نکردیم.
تمامی گفت‌وگو با آقای معطری درباره آغاز تعلیم و تربیت نابینایان در شیراز و تحولات آن تاکنون است. ایشان تاکنون این نکات را نگفته بودند و جایی چاپ نشده است، حتی زندگی‌نامه و خاطرات ایشان جایی منتشر نشده است. البته قصور از نهادهای آموزشی مثل اداره آموزش و پرورش و سازمان استثنایی و اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی و حتی تشکل‌های مردمی است که از این گوهرهای ناب غفلت کرده‌اند. با توجه به اینکه آقای معطری نخستین کسی است که آموزش نابینایان و یاد دادن سواد را به آنها در شیراز آغاز کرد و نخستین مدرسه نابینایان را در شیراز دایر نمود، اقدامات و فعالیت‌های او بسیار مهم و اساسی است. با اینکه ایشان بیش از نود سال دارد. خوشبختانه حوادث و خاطرات را به خوبی به یاد دارد و بیانشان بسیار عالی است. البته خود آقای معطری تدبیری اندیشیده بود و دو تن از شاگردانش را هم به جلسه مصاحبه دعوت کرده بود که احیاناً اگر چیزی را یادشان رفت آنها تذکر دهند. از این‌رو آقای اسدی نابینای مطلق حضور داشت و فرد دیگری به نام آقای فاضلی فرزند خاندان فاضلی معروف حضور داشت البته آقای فاضلی معلولیت نداشته فقط نزد آقای معطری معارف و دانش آموخته است.
جمع‌بندی اینکه آقای معطری گل با طراوت، درخت سرسبز و تناور با ثمرات و نتایج فراوان، انسانی با اخلاق، با کرامت، نیکوکار و دارای دیگر محاسن اخلاقی است که نه فقط در شیراز مثل و مانندی ندارد بلکه در تمامی ایران، چون او را سراغ نداریم. کسی است که قطعاً مورخین آینده به او خواهند پرداخت و او را معرفی خواهند کرد؛ روزگاری مردم متوجه خواهند شد که یکی از نوادر و مشاهیر تاریخ ایران در کنارشان بوده ولی نسبت به او بی‌وفایی کرده‌اند.
سخنان او بوی خدمت، عزت و کرامت می‌دهد، ذره‌ای غش و ریا در کارش نیست، سرافرازی و بلند طبعی و استغنای ذاتی او تا حدی بود که یک جعبه سوهان که حاج آقا شهرستانی به رسم هدیه اهدا کرده بودند، نمی‌پذیرفت ولی وقتی می‌خواستیم ایشان را ترک کنیم، به همه ما هدایایی گران قیمت اهداء فرمودند.
آنچنان در سخنان ایشان محو شده بودیم که گذشت سه و چهار ساعت را نفهمیدیم با اینکه ظهر بود و گرسنگی داشتیم و شب را نخوابیده و در اتوبوس بودم. دلم می‌خواست ده‌ها و صدها ساعت دیگر به حرف‌های او گوش بسپارم.
مردم شیراز که به خونگرمی و انسانیت معروف‌اند تعجب می‌کنم چرا تاکنون از ایشان غفلت کرده‌اند. مسئولین استانی و محلی مثل استاندار، شهردار، رؤسای ادارات می‌توانند این گوهر را در سطح جهان مطرح کنند و به عنوان یکی از افتخارات شیراز از او تمبر یادبود، کتاب، فیلم، برنامه تلویزیونی و ده‌ها تدبیر دیگر داشته باشند.
ارزش معنوی او کمتر از سعدی و حافظ و خواجوی کرمانی و دیگر مشاهیر پیشین شیراز نیست. چرا فقط به گذشتگان می‌پردازیم و روحیه مرده‌پرستی ما را از پرداختن به شخصیت‌های حیّ بازداشته است.
نابینایان شیراز مدیون ایشان هستند و باید به روش‌های مختلف از خدمات و زحمات این مرد بزرگ تشکر نمایند؛ برای نمونه یک تقدیرنامه با امضاء همه یا اکثر نابینایان آماده و منتشر کنند. یا جلسه تکریمی برای ایشان برپا نمایند یا مدرسه و خیابانی به اسم ایشان باشد.
shiraz02از نظر روحیه، دلسوزی برای نابینایان، تلاش، صبوری و طبع بلند داشتن بسیار شبیه جبار باغچه‌بان مؤسس و بنیانگذار جامعه و فرهنگ ناشنوایان در ایران است.
متن گفت‌وگو با ایشان را به زودی منتشر می‌کنیم و معلوم خواهد شد، چه خدمات و فعالیت‌هایی داشته است.
در جلسه گفت‌وگو با آقای معطری، آقایان اسدی نابینا، محمدحسن وجدانی‌نژاد، حسین روحانی صدر، محمد نوری و آقای فاضلی حضور داشتند.
بعد از خانه آقای معطری در راه بازگشت به سراغ کلیسای شمعون رفتیم، کلیسایی که نابینایان برای اولین بار در آنجا تحصیل را شروع کردند. این کلیسا در خیابان وصال کوچه کنار بیمارستان مسلمین واقع است البته از طرف خیابان زند هم راه دارد. باغ بزرگی است ولی داخل آن نتوانستیم برویم. روبروی کلیسای شمعون کنیسه یهودیان قرار دارد.
لازم به ذکر است مسیحیان در اصفهان و شیراز بیمارستان‌های بزرگی تأسیس کرده بودند. بیمارستان اصفهان به نام عیسی بن مریم و بیمارستان شیراز به نام مرسلین و اکنون به نام مسلمین است.
ساعت سه به هتل ارم بازگشتیم. ساعت ۵ بعد از ظهر با آقای «اصغر سعادت» از متولیان و خادمان امور نابینایان شیراز قرار داشتیم. او نخستین مدیر مدرسه شوریده شیرازی به عنوان اولین مدرسه نابینایان می‌باشد.
اما متأسفانه ایشان تشریف نیاوردند. احتمالاً کهولت سن و نامرادی‌هایی که با بالا رفتن سن حادث می‌گردد، مانع این دیدار شده است. بنده به عنوان مدیر دفتر فرهنگ معلولین، آقای حسین روحانی صدر به عنوان پژوهشگر برجسته حوزه نابینایان و آقای محمدحسن وجدانی‏نژاد به عنوان معلم و دبیر کوشای مدارس نابینایی علاقه و محبت ویژه به ایشان داریم. با اینکه ایشان را ندیده‌ام ولی می‌خواستیم در ملاقات با ایشان بر دستانشان بوسه زنیم و ابلاغ تحیات کرده و از زحماتشان تشکر نماییم. امید است در فرصت‌های آتی ملاقاتی داشته باشیم و گزارشی از زحمات ایشان حداقل برای نسل‌های آینده عرضه کنیم.
کسانی که فعالیت اجتماعی داشته و در عرصه‌های اجتماعی فعال بوده‌اند، لزوماً باید تجارب خود را منعکس کنند. اگر چنین نشود، دیگران باید از صفر شروع کنند و هزینه‌های بسیار مصروف تکرار تجارب می‌شود. اما با انتقال تجارب، دیگران و آیندگان اقداماتشان را مبتنی بر این تجارب بنا می‌کنند.
از این‌رو جناب آقای سعادت اگر اقدامات و فعالیت خود را برای دیگران گزارش کند، در راستای خدمات گذشته، خدمات دیگری هم انجام داده است. نیز فعالیت‌های خود را در تاریخ ثبت خواهد نمود. البته برخی موضوعات به نظر ایشان شاید پیش پا افتاده و کم ارزش باشد، ولی از نگاه مورخین و کارشناسان بسیار مهم و سازنده است. پس از لغو ملاقات با آقای سعادت، عازم حافظیه شدیم. اما در راه خبر دادند که نوادگان مرحوم شوریده به نام فصیحی در یکی از خیابان‌ها مغازه عطاری دارند. به سراغ ایشان رفتیم ولی مغازه‌ها تعطیل بود و گفته شد بعدازظهر پنج‌شنبه‌ها تشریف نمی‌آورند.
همانجا یوخه پزی مشهوری بود. تا حالا طرز پخت و تهیه یوخه شیرازی را ندیده بودم. یوخه در اصل واژه ترکی است (بر اساس اظهارنظر دهخدا) و همان تاک یا رقاقه است. یعنی در فرهنگ کردی به آن کاک می‌گویند و عرب‌ها و در حله سوریه به آن رقاقه و کعک می‌گویند. ولی در شیراز آن را یوخه می‌نامند. البته یوخه شیراز خوش طعم‌تر از کاک یا رقاقه است. روش تهیه آن اینگونه است که با آرد گندم و کمی روغن و شکر خمیری تهیه می‌کنند پس از چونه‏گیری، آن را آنقدر پهن می‌کنند تا نازک می‌شود، یعنی یک قرص نان گرد با قطر حدود هفتاد سانتیمتر و ضخامت یک دهم میلی‌متر و آن را مثل پارچه تا می‌زنند. سپس برش می‌دهند و در تنور (فِر) می‌گذارند.
به حافظیه رفتیم پله زیاد دارد و آقای وجدانی کودک و کالسکه داشت همچنین از نظر بینایی مخصوصاً در شب و خاصه در بالا رفتن از پله مشکل جدی داشت. لازم به ذکر است آقای وجدانی خانم خادمه‌ای داشت به نام مهرانگیز حسن شاهی که مدیر چند مدرسه نابینایی، استاد خط بریل، مدیر چند دبیرستان و دلسوز این قشر بود و سال ۱۳۹۳ به رحمت خدا رفت.
بالاخره حافظ را دیدیم و فاتحه خواندیم، یک رخداد جالب اینکه درویشی در حافظیه بود که گره‌گشا و زبر و زرنگ بود. برخلاف دراویش که جایی می‌نشیند و کمتر جنب‌وجوش دارند ولی این درویش جمعی را می‌دید می‌دوید و در عکاسی کمکشان می‌کرد، برای جمع دیگر غزلی از حافظ می‌خواند آن هم با صدای دلنشین و قرائت زیبا، برای گروه دیگر توضیح می‌داد، می‌دوید بالا و کنار مقبره حافظ با صدای رسا و سماع گونه غزل می‌خواند، خلاصه عصای دست همه بود.
زیر نظرش گرفتم آیا پول می‌گیرد و انگیزه‌اش چیست؟ دیدم حتی کمک هم می‌کند؛ نذر کرده بود که در کنار حافظ به زائرانش کمک کند و آنها را راهنمایی نماید. پدیده‌ای جدید بود و تاکنون ندیده بودم. به ویژه اینکه در حرم ائمه(ع) و امامزادگان هرکس حتی قرآن و زیارت می‌خواند، طمع دریافت مبلغی دارد.
پس از حافظ به مزار سعدی در محله سعدیه رفتیم. روبروی آرامگاه سعدی مغازه‌ای بود که نوشته بود بستنی و فالوده سنتی شیراز، توجه همه جلب شد، رفتیم فالوده شیراز و مخلوط خوردیم. سر مزار سعدی متوجه شدیم مقبره شوریده هم همین جا است. به نگهبان گفتیم، گفت در اتاقی در انتهای سالن است ولی در اتاق بسته و کلید آن نزد نوادگان شوریده است. بالاخره امکان رؤیت مقبره شوریده پیدا نشد.
shiraz03اگر بخواهیم همه جاهای مرتبط به معلولین را در شیراز سر بزنیم حداقل ده روز وقت نیاز است. و باید در زمان مناسب سفر دیگری به شیراز داشته باشیم. کنار مزار سعدی، حوض ماهی را دیدیم، چشمه‌ای است که گفته می‌شود ماهی‌های زیبایی دارد ولی ما ماهی ندیدیم. مردم جهت باز شدن بخت و رفع حوائج سکه‌ می‌اندازند.
در مسیر بازگشت به هتل، به سراغ میدان کلبه و دیدن اولین مدرسه نابینایان شیراز یعنی مدرسه شوریده رفتیم. این مدرسه را آقای معطری بنیان‌گذاری کرده است. شب بود و در مدرسه بسته بود. مدرسه دقیقاً در میدان کلبه واقع است چند جمله از خود شوریده روی در و دیوار مدرسه نوشته بودند که عکس‌برداری شد. پس از آن به هتل آمدیم. در مسیر مسجد رسول اکرم(ص) را دیدم که اختصاص به اهل سنت دارد.
صبح جمعه اول وقت به شاهچراغ، برادر امام رضا(ع) به نام احمد بن موسی رفتیم. سر چهار راه مشیر، آش فروشی هست، صبحانه آش سبزی و حلیم بادمجان گرفتیم و با آقای روحانی تناول کردیم.
پس از تناول صبحانه به حرم مشرف شدیم. آقای روحانی درخواست زیارت‌نامه و قرآن بریل کرد، خادم گفت نداریم. تعجب برانگیز بود. مگر نابیناها نمی‌آیند و مگر زیارت‌نامه نمی‌خوانند. به آقای روحانی گفتم اگر مؤسسات نابینایان خوب کار می‌کردند حتماً در حرم زیارت‌نامه و قرآن بریل هم بود. با پی‌گیری‌های دفتر فرهنگ معلولین، در حرم حضرت معصومه(س) در قم یک کتابخانه برای معلولین احداث شد. انواع کتب بریل و گویا و دیگر آثار دفتر را در اختیار نابینایان و دیگر اقشار دارای معلولیت می‌گذارند.
به هر حال نماز خواندیم و زیارت کردیم. خادم گفت سفره پهن است. سر سفره رفتیم، حلیم بادمجان و نان بود. حرم را بسیار توسعه داده‌اند و ساخت و ساز فراوان هست. اما بچه‌ای دیدم که آدامس می‌فروخت. دست و صورتش کثیف، لباس کثیف و مندرس، گفتم مدرسه نمی‌روی، گفت نه، پدر ندارم و خرج خانواده را می‌دهم. آن ساخت و سازها با اینگونه عقب‌ماندگی ما تناسب ندارد. تولیت می‌تواند بخشی از مخارج توسعه حرم را در رسیدگی به این کودکان مصرف کند.
shiraz04وقتی به هتل آمدیم، مهمانان هم آمدند. آقای دکتر قشقایی که نابینای مطلق است همراه با آقای وجدانی تشریف آوردند و مصاحبه درباره آموزش، فرهنگ نابینایان و آسیب‌شناسی آغاز شد و تا ظهر طول کشید. متن آن به زودی آماده و منتشر می‌شود.
آقای دکتر قشقایی انسان خود ساخته و دلسوز است. او شاگردان بسیاری را تربیت کرده و در دانشگاه فسا چند سمت دارد.
قرار شد پس از هماهنگی توسط آقای وجدانی، دقایقی به ملاقات یکی از روحانیون مشهور شیراز برویم ولی گوشی ایشان پاسخ نداد و منصرف شدیم. سپس قرار شد ساعت دو به سراغ خانه زینت الملوک و خانه شوریده برویم. به سراغ خانه شوریده در بافت سنتی شیراز رفتیم ولی پیدا نشد. اما من باید ساعت ۳ فرودگاه باشم، لذا به سرعت به فرودگاه آمدم.
این سفر در خدمت آقای روحانی صدر بودم و ایشان را انسان نازنین و دارای محاسن اخلاقی خوب یافتم یعنی قبلاً او را می‌شناختم و در این سفر بیشتر او را شناختم. گفته می‌شود می‌خواهی کسی را بشناسی با او سفر کن.
دقیقاً ساعت نه شب به قم رسیدم یعنی همان ساعتی که به شیراز رفتم، از این‌رو سفری ۴۸ ساعته و پربار بود.

2 پاسخ
  1. محمد حسن وجداني نژاد شيرازي
    محمد حسن وجداني نژاد شيرازي says:

    بسم الله الرحمن الرحيم
    سفرنامه جناب آقاي نوري رياست محترم دفتر فرهنگ معلولین را از سر تا ذيل خواندم و بسيار لذت بردم از صداقت و از توجه خاص ايشان به معلولين و بخصوص نابينايان كه از طرف ايشان مشاهده كردم كه واقعاً با دلسوزی و دقت نظر ابراز مي شد بسيار لذت بردم. ابعاد تربيتي ايشان كاملا برجسته و پيشنهاد ايشان بخصوص درباره قرار دادن زيارتنامه و قرآن به خط برايل در بقاع متبركه براي نابينايان بسيار ارزشمند است ولي نياز به فرهنگ سازي دارد چون مسولين حرم ها و بقاع متبركه بايد در حفظ و حراست آن ها كوشا باشند بخصوص در حرم مطهر احمد ابن موسي كه توليت آن يك فرد دلسوخته جناب آقاي آيت الله سيد علي اصغر دستغيب نماينده محترم مجلس خبرگان رهبري وبخصوص مدير هيات رئيسه يكي از ان جي او هاي نابينايان كشورند مي تواند گام موثري در اين اقدام براي همه بقاع متبركه و بخصوص حضرت امام رضا و حضرت معصومه و حضرت احمد ابن موسي و حضرت امامزاده صالح و حضرت عبدالعظيم حسني باشد و بنده به عنوان كارشناس امور نابينايان و كسي كه در اين سفرنامه همگام با جناب آقاي محمدنوری بودم از ايشان سپاسگزارم. با عرض ارادت محمد حسن وجدانی نژاد شيرازی(mhvojdani @ gmail.com)

    پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

Want to join the discussion?
Feel free to contribute!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *