سهم اشتغال من که همسفر دارم کو؟

نگاهش رو به آسمون دوخته بود. انگار با خدا حرفهایی داشت حرف هایی که تبدیل شده بود به بغض و اون رو قورت میداد چرا که هیچ کس فکر نمیکرد بعد از به دنیا اومدنش زنده بمونه چون هفته ماهه به دنیا اومد مهمان دستگاه انکیباتور بود کوچیک و ریز هیچ کس امیدی به زنده ماندش نداشت تا اینکه یه سال ونیمه شد پاشنه پاهاش به زمین نمیرسیدهمه میگفتن طبیعیه بردنش دکتر بیماریش روcp خفیف تشخیص دادند و از همان روز دکتر رفتنها شروع شد وتلاش برای خوب شدن عملهاشروع شد پاهاش روز به روز تغییر کرد هوش بلایی داشت درسن پنج سالگی پایتخت۲۰ کشور رو میدونست خیلی خوشحال تکرار میکرد هیچ وقت به خدای خودش شکایت نکرد که خدا چرا من؟ دبستان رفت،راهنمایی،دبیرستان علی رغم عدم مناسب سازی دم نزد دانشگاه رفت تمام کلاس ها طبقه ی بالا خبری از آسانسور نبود سر کلاس با همسفرش حاضر میشد اما امان از سرامیکهای نرم کلاس که رفت و آمدش رو محدود کرده بود بازم میامد خودش به اساتیدش میگفت:باید در بطن اجتماع باشم. درسش رو پاس میکرد تا زودتر دانشگاه را تمام کندهمیشه به فکر مقطع کارشناسی ارشد بود ترم هفتم بود که امتحان کارشناسی ارشد رو داد متاسفانه موفق نشد هیچ گاه معلولیت رو ناتوانی نمیدونه همواره فعل خواستن رو صرف کرده با پیک توانا رابطه خوبی داره از تیرماه ۹۰ ازطریق یکی از دوستان با این پیک آشنا شد و همواره تلاش کرد حامی توان یابان باشه تنها مشکلی که هستش سهم اشتغال این قشر هست که کسی بهش توجه نداره و همه رو داره آزارمیده همیشه میگه ادامه تحصیل ندادیم که داخل خونه بشینیم دست در دست هم کار میکنیم ولی امان از اینکه در منطقه محروم باشی چرا که تکلیف سهم۳درصدی اشتغال در اداره های دولتی رو نه توان یابان پایتخت میدانند کجاست و نه من که در منطقه محروم هستم. سهم اشتغال من که همسفر دارم کو؟ سهم اشتغال شاه نشین تخت پادشاهی کو؟ چه کسی جوابگوی ما خواهد بود؟؟

منبع: فریال امینا، کانال تلگرامی معلولان نیوز

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *