احکام و تکالیف شرعی ناشنوایان

احکام و تکالیف شرعی ناشنوایان

اعظم قاسمی

اشاره
این مقاله حقوق ناشنوایان را از منظر فقیهان معلمان را بررسی می‌کند. ابتدا مبانی فقهاء درباره شرایط تکلیف و زبان اشاره در منابع اصیل اسلامی یعنی قرآن و حدیث پی گرفته سپس وظایف فردی ناشنوایان در ارتباط با خداوند مثل نماز را آورده است. در ادامه وظایف اجتماعی و مدنی آنها را بررسی کرده است.

فقیهان مسلمان در قرون گذشته به تفصیل درباره ناشنوایان (اخرس، اصمّ، ابکم) بحث کرده و بر اساس قواعد و مستندات شرعی، وظایف آنان را تبیین نموده‌اند. آنان در تحقیقات و نیز در تدریس فقه هر جا به موضوع ناشنوا رسیده‌اند، روایات و آیات و اقوال فقهای پیشین را آورده و بررسی کرده‌اند. ناشنوا در فرهنگ فارسی معاصر به معنای کسی است که توان شنیدن و گفتن ندارد. اما در فرهنگ عربی اصمّ ناشنوا و ابکم به لال یا ناگویا گفته می‌شود.
این مقاله صرفاً گزارشی از تلاش‌های فقیهان مسلمان در ابواب فقه برای بیان وظایف ناشنوایان است. اما شیوه فقیهان اینگونه است که قبل از ورود به مباحث فقهی، موضوع را از منظر واژه‌شناسی هم بررسی می‌کنند، از این‌رو نخست لغات ناشنوایی در متون اسلامی تجزیه و تحلیل، سپس به مباحث فقهی می‌پردازیم.
بررسی لغوی: فقیهان و پژوهشگران فقه اول هر مبحث به بررسی واژه‌هایی مثل اخرس، اصمّ و اشارة الاخرس پرداخته‌اند. بعضی از آنان نظر لغویون قدیم را با کارشناسان ناشنوایی جدید مقایسه کرده‌اند. لاحم می‌نویسد، متخصصین جدید معتقدند هر کس بیشتر از ۷۰ دسیبل نشنود، ناشنوا محسوب می‌شود. او بین اصمّ و صمّ تفاوت قائل شده و اصمّ کسی است که گوش‌هایش بر اثر عارضه‌ای، شنوایی‌اش ضعیف یا بسیار ضعیف شده به طوری که نیاز به وسایل کمک شنوایی دارد. اما صمّ کسی است که مادرزاد کر و لال است و توان بیان و شنیدن ندارد. این فرد از وسایل کمکی هم نمی‌تواند استفاده کند.
اخرس از خَرِسَ به معنای کسی است که توان بیان و تکلم ندارد. به دلیل آسیب دیدن تارهای صوتی یا بیماری حنجره نمی‌تواند مقاصد خود را تفهیم نماید. یا مادرزاد و ژنتیکی و ارثی این مشکل را دارد.
عبدالعادل معتقد است فقهای مسلمان کمتر از تعریف‌های تخصصی پزشکی برای تعریف اخرس استفاده کرده و عمدتاً به کتب لغت اعتماد نموده‌‌اند.
ناشنوایی در فرهنگ عربی با این واژه‌ها تعبیر می‌شود: حُبسه، اصم، ابکم، اعجم، مصمت (مشتق از صَمت)، عُقله (گیر کردن زبان)، هثهثه (اختلاط در کلام به طوری که کلامش مفهوم نیست)، متعتع (به دلیل ترس و هراس زبانش بند می‌آید)، الثغ (کسی که حرف راء را لام و غین را سین و ثاء را صاد و جیم را گاف تلفظ می‌نماید)، أرت عجول در سخن گفتن به طوری که کلامش واضح و مفهوم نیست. تَمتام و تمتمه کسی که تاء بسیار استفاده می‌کند و در بیان کلمه، دائم تاء شنیده می‌شود. مثلاً می‌خواهد بگوید کتاب می‌گوید تتاب. الیغ کسی که به دلیل یاء آوردن آخر واژگان، کلامش روشن و واضح نیست. فأفأه کسی از ف بسیار استفاده می‌کند. الکن کسی که لکنت و بریدگی در کلامش هست. اَلَف کسی که حروف را در هم داخل می‌کند و یا حروف را تکرار می‌کند. مثلاً به جای گفتن کتاب می‌گوید: کککتابب.
همه این‌ها در کتب لغت قدیم بیان و تعریف شده است. یعنی بر مبنای دانش متعارف و مرسوم قرون سابق بنا شده است. اما امروزه دانش گفتار درمانی و روان‌شناسی، بخش گفتار تقسیم‌بندی جدید و تعاریف جدیدتر دارد.
زبان اشاره: ناشنوایان برای تفهیم مقاصد خود یا تفاهم با دیگران و فهم مقصودهای دیگران به ناچار باید از اشارات استفاده کنند. اشاره در دهه‌های جدید پیشرفت وسیع پیدا کرده و انواع مختلف یافته است. نیز قوانین بین‌المللی و قواعد مهمی پیدا کرده است. اما زبان اشاره از قدیم بوده و ملت‌ها و اقوام مختلف از آن استفاده می‌کرده‌اند. قدمت آن به اندازه تاریخ حیات انسان‌ است. پس از پیدایش انسان و آغاز فعالیت‌های اجتماعی انسان‌ها با اشاره با یکدیگر گفتگو داشتند.
قرآن کریم به کاربرد و استعمال اشاره در امت‌های قبل از رسول خاتم محمد(ص) پرداخته است: درباره حضرت زکریا می‌فرماید: قال ربّ اجعل لی آیةً قال آیتك الاّ تكلّمَ النّاس ثلاثة أیّامٍ إلاّ رمزاً و اذكر ربّك كثیراً (آل عمران، آیه ۴۱). مفسرینی مثل قرطبی رمز را همان اشاره با دست و چشم دانسته‌اند.
نیز در سوره مریم آیه ۱۱، کلمه اوحی به معنی ایما و اشاره آمده است. و باز در سوره مریم آیه ۲۹ این آیه آمده است: فاشارت الیه قالوا کیف نکلم من کان فى المهد صبیاً. یعنی مریم به عیسی که در گهواره و بچه بود، اشاره کرد و خطاب به جمع گفت بگویید، گفتند چگونه با کسی که بچه و در گهواره است، سخن بگوییم.
اما حضرت رسول(ص) در جاهای مختلف از اشاره استفاده کرده و با زبان اشاره، مطالبی را بیان کرده است. از جمله حضرت برای نزدیکی نیکوکار به ایتام و خودش را با علامت انگشت سبابه و انگشت وسطی با حالت چسبیده نشان می‌دهد.
عن عبدالعزیز بن ابی حازم عن ابیه عن سهل قال: قال رسول اللّه(ص): انا و کافل الیتیم فی الجنة هکذا و اشار بالسبابة و الوسطی و فرج بینهما شیئاً.
حضرت برای اینکه بیست و نه روز یک ماه را نشان دهد انگشتان دو دست را دو بار باز و بسته می‌کند که می‌شود بیست بار سوم انگشت بزرگ (ابهام) را می‌بندد و دیگر انگشتان دو دست را نشان می‌دهد مجموعه این اشاره، ۲۹ را نشان می‌دهد. متن این روایت اینگونه:
عن جبلة بن سحیم قال سمعت ابن عمر عنهما یقول قال النبی(ص): الشهر هکذا و هکذا و خنس الابهام فی الثالثة
شرایط تکلیف: دین اسلام برای اینکه انسان‌ها دستورات الهی را انجام دهند و معنی عمل به دستورات را بدانند توجه عمیق به بعد جسمانی و روانی وجود انسان داشته و شرایطی را قرار داده که انسان‌ها تا آن شرایط را نداشته باشند مکلف نیستند که این شرایط عبارت‌اند از:
۱- بلوغ: یعنی انسان‌ها اگر به یک مرحله‌ای از رشد جسمانی برسند مکلف هستند، پسرها با اتمام پانزده سالگی و دخترها با ۹ سالگی به سن بلوغ می‌رسند (با علائم بلوغ که در کتب فقهی ذکر شده است) یعنی جسم و روان آن‌ها آماده دریافت دستورات الهی و معنای دستورات الهی و انجام آن‌ها است. ناشنوایان نیز مانند انسان‌های عادی حائز این شرایط هستند و مانند انسان‌های شنوا به مرحله بلوغ جسمانی می‌رسند.
۲- عقل: یعنی انسان قوه تفکر و تعقل را که خداوند به انسان عنایت فرموده است دارا باشد. قبح و حسن خیلی از مسائل را بفهمد، در برخورد با مسائل روزمره زندگی دارای تجزیه و تحلیل باشد و به تعبیری رسیده باشد یعنی هم جسم و هم روان و عقل وی به مرحله‌ای از رشد جسمی و عقلی برسد که به تنهایی از عهده تکالیف شرعی خود برآید.
ناشنوایان نیز دارای این شرط هستند، و مانند انسان‌های عادی قدرت تجزیه و تحلیل دارند.
۳- قدرت: جسم انسان به گونه‌ای سالم باشد که قدرت انجام تکالیف الهی را چه در بعد فردی مانند نماز، روزه، حج و … و چه در بعد اجتماعی مانند جهاد و … را داشته باشد.
چنانچه قدرت به انجام تکالیف را نداشت به نسبت آنچه که قدرت ندارد مکلف نیست و به میزان قدرت خودش تکلیف دارد، مثلاً کسی که قدرت خواندن نماز به صورت ایستاده را ندارد تکلیف ندارد. بلکه باید نشسته نماز بخواند و … وقتی به ناشنوایان توجه داشته باشیم متوجه این قضیه می‌شویم که ناشنوایان در قرائت اذکار نماز و یا چیزهایی که به قرائت مربوط می‌شود نقص دارند.
۴- علم: انسان در صورتی مکلف به انجام تکالیف الهی هست که تکالیف الهی به وی رسیده باشد و نسبت به اینکه مکلف است یا نه، کیفیت انجام تکلیف چگونه است به چه صورتی باید تکالیف را انجام داد و … چه در بعد فردی مانند نماز، روزه، حج، نکاح و غیره. چه در بعد اجتماعی مانند عقود (تجارت‌ها و …) و ایقاعات (مانند طلاق) شیوه انجام آن‌ها چگونه است باید علم داشته باشد، چنانچه عالم نبود و جهل داشت مکلف نیست و باید دنبال علم باشد.
کسانی که شرایط فوق را به طور کامل ندارند، مثلاً قدرت کافی بر انجام تکالیف ندارند، به اندازه‌ای که قدرت دارند مکلف هستند.
تکالیف الهی ناشنوایان: در مورد انسان‌هایی که عضوی از بدنشان نقص دارد و این نقص در یادگیری و تفهیم مطالب تأثیر مستقیم دارد مانند ناشنوایان، باید ملاحظه کرد که آیا شرایط مذکور را به طور کامل دارند یا خیر.
وقتی ناشنوا را در قالب چهارگانه شرایط تکلیف قرار می‌دهیم متوجه این قضیه می‌شویم که ناشنوا شرط بلوغ و عقل را دارا می‌باشد مانند انسان‌های عادی، در شرط علم نیز در مدارس ناشنوایان چه با زبان اشاره و چه با روش‌های دیگر تا حدودی به وی احکام الهی آموزش داده می‌شود بنابراین علم را هم به صورت نسبی و به مقدار توان و قدرت خود می‌تواند داشته باشد. فقط نقص ناشنوا در شرط قدرت است، وی شرایط انسان‌های عادی را ندارد مانند انسان‌های عادی نمی‌تواند الفاظ را تلفظ نماید، مقصود خود را بیان کند، آن انتظاری که اسلام از فرد عادی دارای قدرت دارد ناشنوا فاقد آن قدرت است.
وقتی به سراغ دین می‌رویم متوجه می‌شویم که حدود ۱۴۰۰ سال قبل ائمه معصومین ما به این قشر از جامعه نه تنها بی‌توجهی نکرده و آن‌ها را فراموش نکرده‌اند بلکه تحت عنوان «الاخرس» از آن‌ها یاد کرده‌اند، و هر کجایی که نیاز به صحبت و ذکر قرائت بوده اسلام باب مستقلی را به ناشنوایان اختصاص داده است که به اختصار به بحث، نماز، نکاح (ازدواج)، طلاق، عقود و ایقاعات در مورد ناشنوایان می‌توان اشاره کرد. در بعد نماز چون قرائت قرآن و ذکر وجود دارد، در بحث ازدواج چون ناشنوا نیز مانند انسان عادی باید کسی را وکیل خود قرار دهد تا صیغه محرمیت را قرائت نماید، یا حتی خودش قرائت نماید در بحث طلاق نیز چون نیاز به بیان و تفهیم جدایی است ناشنوا نیاز به قرائت دارد. در بحث معاملات که نیاز به عقد قرارداد بین فروشنده و خریدار است و ناشنوا یا بایع (فروشنده) است یا مشتری که بحث ایجاب و قبول شرط است.
نماز ناشنوا: بعد از آنکه فهمیده شد ناشنوا مکلف به انجام تکالیف الهی است یکی از تکالیف، نماز می‌باشد. در نماز بدن نمازگزار باید آرام باشد و حرکت نکند در حالی‌که این شرط در مورد ناشنوا صادق نیست یعنی می‌تواند دستانش را حرکت دهد. در نماز، قرائت قرآن (حمد و سوره) باید صحیح باشد در حالی که ناشنوا لازم نیست مانند انسان عادی با قرائت صحیح بخواند. دلیل این مدعا روایت ائمه معصومین است.
تلبیة الاخرس و تشّهده و قرائة القرآن فی الصلاة تحریک لسانه و اشارته باصبعه. «لبیک گفتن ناشنوا و قرائت تشهد وی و قرائت قرآن (حمد و سوره) وی در نماز به صورت حرکت زبان و اشاره کردن با انگشتان است.» از این روایت و روایات دیگر این استنباط می‌گردد که ناشنوا به اندازه وسع و قدرت خودش مکلف به ادای نماز است به صورت ذیل:
۱- کیفیت ایستادن و نشستن ناشنوا مثل انسان‌های عادی است.
۲- فقط قرائت نماز ناشنوا با دیگران فرق دارد.
۳- ناشنوا باید زبانش را حرکت دهد تا افکار را بیان کند.
۴- و با دستانش چیزهایی را که قرائت می‌کند، اشاره آن‌ها را در بیاورد.
فقیهان در این مورد چنین گفته‌اند: انه یُجْزئ لاخرس فی القرائة و التشهد و سایر الاذکار و ما اشبهما ان یحرک لسانه و یعقّد قلبه و یشیر باصبعه و فی دلالة علی الاعجم و الاخرس في التلبیة و النکاح و الطلاق و العقود و الایقاعات و علی جواز هذه الاشیاء بغیر العربیة مع تعذّرها.
«جایز است برای ناشنوا در قرائت و تشهد و سایر ذکرها و آنچه شباهت به ذکرها دارد به اینکه ۱- زبانش را حرکت دهد ۲- در قلبش منعقد کند کلمات را ۳- با دستانش اشاره نماید و این قانون برای ناشنوا و کسی که زبان عربی نمی‌داند در بحث نماز، ازدواج طلاق، عقدها (مانند تجارت‌ها)، ایقاعات (جاهایی که نیاز به رضایت طرف مقابل نیست مانند طلاق) در صورتی‌که عذر و مشکل دارد صادق می‌باشد».
حتی در بحث طلاق تکلیف ناشنوا را دین کاملاً معین کرده است و روایات متعددی ذکر شده که به یکی از آن‌ها اشاره می‌گردد.
قال الصادق: طلاق الاخرس ان یاخذ مقنعتها و یضعها علی رأسها و یعتزلها «طلاق ناشنوا به این صورت است که چادرش را بردارد و در سرش بگیرد و خانه را ترک کند طلاق تحقق پیدا کرده است.»
عبادتهای ناشنوایان: كسی كه قادر به گفتار نیست، در بخشهای گفتاری عبادات، در فقه، احكام مخصوص به خود را دارد؛ اما در سایر بخشهای عبادات كه شامل نیت و رفتارهای عبادی است، همچون دیگران عمل می‌كند.
نماز كه مهم‌ترین عبادت در اسلام است شامل همین سه بخش است. از ابتدای آن نیتهای نماز و قصد انجام برای خدا وجود دارد، سپس در بخشهایی مانند حمد و سوره، گفتارهایی بر زبان جاری می‌شود و در بخشهای دیگری مانند ركوع و سجود رفتارهای عبادی انجام می‌پذیرد. فقهای شیعه تصریح كرده‌اند كسی كه نمی‌تواند تكلم كند، بخشهای گفتاری مانند گفتن «الله اكبر» در آغاز نماز را با اشاره و نیت متناسب با آن انجام می‌دهد.
البته از آنجا كه گرفتگی زبان و عدم قدرت بر تكلم در كمی و زیادی مراتبی دارد، به هر اندازه و كیفیتی كه قادر باشد زبان و صدای خود را برای ادای گفتار مناسب به كار می‌بندد. برخی از فقها بر این باورند كه: اگر به هیچ وجه قادر به تكلم نیست، افزون بر نیت و اشاره، زبان خود را هم حركت می‌دهد. برخی دیگر اشاره با انگشت را لازم شمرده‌اند. دسته‌ای دیگر حركت زبان، حركت لب و زبان كوچك (در ابتدای حلقوم) را هم لازم دانسته‌اند.
شبیه به همین مطلب را درباره قرائت نماز هم گفته‌اند. این حكم درباره همه بخشهای گفتاری نماز، مانند ذكر ركوع و سجود، تشهد و سلام و نیز، سایر عبادت‌های گفتاری مانند ذكر تلبیه در آغاز احرام برای حج و عمره جریان دارد. روایات و سایر مستندهایی كه برای این حكم بیان كرده‌اند، دلالت بر این عمومیت دارد. در روایتی از امام صادق(ع) تصریح شده است كه: تشهد و قرائت در نماز برای لال با حركت زبان و اشاره انگشت انجام می‌گیرد.
معاملات و روابط اجتماعی ناشنوایان: با توجه به دیدگاه عمومی شیعه و شمول ادله فقهی، كرولالها همچون سایر انسانها اهلیت بهره‌مندی و تصرف در معاملات را دارند. بنابراین مالك اموال می‌شوند و صاحب حقوق می‌گردند و می‌توانند به معاملات مختلف اقدام كنند. از شرایط معاملات تا آنجا كه به تكلم و تلفظ نیاز نباشد، فرقی بین ناشنوایان و دیگران نیست. به این ترتیب لازم است اراده و انشای معاملات را داشته باشند؛ اما در ابراز یا اجرای آن از ابزارهای دیگری غیر از تكلم، مانند اشاره استفاده می‌كنند.
در معاملات بر خلاف عبادات، امكان وكیل گرفتن برای اجرای معامله وجود دارد. بنابراین كرولال می‌تواند برای معاملاتی كه در صحت آنها گفتار لازم است وكیل بگیرد؛ مانند وكیل گرفتن برای اجرای عقد نكاح یا اجرای طلاق. اما فقها می‌گویند: لازم نیست وكیل بگیرد و می‌تواند به همان شكل اشاره بسنده كند. در اینجا به برخی از مهم‌ترین مواردی كه فقها درباره روابط حقوقی كسی كه قادر به گفتار نیست بحث كرده‌اند، اشاره می‌شود؛ در همه این موارد، دیدگاه مشهور فقیهان این است كه تلفظ برای شخص قادر به آن شرط است:
نكاح: اگر هر دو یا یكی از دو نفر قادر به تكلم شدند، با اشاره به عقد نكاح مقصود خود را می‌رسانند. البته این اشاره باید به‌ گونه‌ای باشد كه به آسانی گویای مقصود آنها باشد. فقیهان مشهور اهل سنت كه در صحت نكاح، حضور گواه را هم شرط می‌دانند، می‌گویند باید اشاره به گونه‌ای باشد كه گواهان آن را بفهمند.
وصیت: در وصیت بنابر اینكه تلفظ شرط صحت باشد، برای كسی كه قادر به تكلم نباشد، اشاره‌ای كه منظور او را برساند كفایت می‌كند.
طلاق: فقیهان در باب طلاق، با تفصیل نسبتاً بیشتری از طلاق لال سخن گفته‌اند. در مورد طلاق فقیهان گفته‌اند:
طلاق با اشاره واقع نمی‌شود؛ مگر اینكه شخص قادر به تكلم نباشد. در این صورت با اشاره‌ای كه اراده انشای طلاق را بفهماند، واقع می‌شود. دلیل مسئله این است كه طلاق لال همچون سایر عقود و ایقاعات او با اشاره واقع می‌شود. البته اشاره باید مفهم مقصود باشد. اصولاً شخص لال، عبادات و معاملات خود را همچون سایر امور گفتاری در زندگی خود با اشاره انجام می‌دهد.
روایاتی چند درباره طلاق لال (طلاق‌الاخرس) در جوامع روایی نقل شده است. در برخی از این روایات وقوع طلاق لال به انجام رفتارهایی با همسر كه دلالت بر جدایی و عدم رضایت به ادامه زناشویی ‌كند، متوقف شده است؛ مانند به دست گرفتن روسری زن و گذاشتن آن بر سر او و روی گرداندن از او. در برخی دیگر از این روایات نوشتار به جای گفتار برای لال پیشنهاد شده است. صاحب جواهر پس از نقل این روایات می‌گوید: آنچه در این روایات برای بیان مقاصد لال بیان شده، همه از مصادیق اشاره، دلالت‌كننده بر مقصود است. بلكه برخی از آنها مانند نوشتار كه برای لال جانشین گفتار می‌شود، از مصادیق بارز و اقوای اشاره‌اند كه با آن مقاصد لال فهمیده می‌شود.
ذبح شرعی: یكی از شرایط صحت ذبح شرعی حیوانات (تذكیه) جاری كردن نام خداوند سبحان بر زبان است كه هنگام ذبح، ذابح بر زبان می‌راند. اما درباره لال اگر بخواهد ذبح شرعی انجام دهد، برخی از فقها گفته‌اند: زبان خود را برای آن حركت دهد. برخی دیگر گفته‌اند نام خداوند را از خاطر خود بگذراند. بعضی دیگر هم گفته‌اند: شخص لال، اگر اشاره‌ای كه بر یاد خدا دلالت كند، از او سر زند، ذبیحه او حلال است. صاحب جواهر می‌گوید: مورد ذبح با سایر اعمال لال تفاوتی ندارد؛ بنابراین همانند سایر عبادات و معاملات، به اشاره بسنده‌ می‌شود. برخی با توضیح بیشتر گفته‌اند: ذابح لال برای خداوند، هنگام ذبح، به آسمان اشاره ‌كند.
گواهی دادن لال: لال می‌تواند به تحمل شهادت و ادای آن اقدام كند. ادای شهادت با اشاره و كمك سایر قراین امكان‌پذیر است. در اینجا نیز مانند جاهای دیگری كه لال از اشاره یا ابزارهای دیگر برای بیان مقاصد خود استفاده می‌كند، باید به درستی و به شكلی قابل اعتماد مقصود او را بفهمند. خصوصیت مورد شهادت كه در حضور قاضی اقامه می‌شود، این است كه باید قاضی مقصود او را دریابد و همان مدلولی از اشاره لال معتبر است كه قاضی به شكل قابل اعتمادی از او دریافته است.
ممكن است برای به دست آوردن مقصود كرولال، قاضی از كسانی استفاده كند كه همانند مترجم لغت بیگانه، آگاه به مدلول اشاره كرولال باشند و در این كار خبرویت داشته باشند. این روند نه تنها برای گواهی دادن لال، بلكه برای سایر مواردی هم كه باید او در دادگاه مطلبی را بفهماند طی می‌شود؛ مانند اینكه بخواهد نزد قاضی به چیزی اقرار كند یا به پرسشهای قاضی پاسخ دهد.
اما برخی از فقیهان اهل سنت، ظاهراً به دلیل مشكلاتی كه در راه تفهیم و تفاهم با كرولال وجود دارد، اصولاً شهادت او را مشروع نمی‌دانند.
سایر حقوق، تكالیف و مسئولیتهای ناشنوایان: در كتابها و منابع فقهی، درباره هر یك از حقوق و تكالیف ناشنوایان به طور خاص و جداگانه سخن نرفته است. اما با توجه به دیدگاه عمومی اسلام و اطلاق ادله فقهی، با فرض اینكه كرولال سایر شرایط دارا شدن حقوق و برعهده گرفتن تكالیف و مسئولیتها را مانند بلوغ و عقل داشته باشد،‌ باید او را از این جهات، در دیدگاه اسلام، با سایر افراد یكسان دانست.
البته در این میان دارا شدن برخی از حقوق و نیز به عهده گرفتن برخی از مسئولیتها و مناصب كه ارتباط مستقیمی با گفتار دارد، یا لااقل عدم قدرت بر تكلم، ممكن است موجب اشكالات و بلكه ضرر و زیانهایی برای خود شخص، دیگران یا حقوق عمومی جامعه ‌گردد، در این صورت عدم قدرت بر گفتار یا شنوایی به عنوان مانعی برای دارا شدن آن حقوق یا برعهده گرفتن آن مسئولیتها خواهد بود. برای نمونه، اگر قاضی قدرت بر گفتار نداشته باشد، طبیعی است كه نمی‌تواند به خوبی از عهده وظایف خود برآید؛ در این صورت، به ویژه اگر كسان دیگری كه سایر شرایط قضاوت را دارند موجود باشند، نمی‌توان قضاوت را برعهده كرولال گذاشت.
تحقیقات فقهی جدید: در سال‌های اخیر آثار فراوانی از نگاه فقه اسلامی درباره ناشنوایان تألیف و عرضه شده است. البته اغلب از نگاه فقه اهل سنت است و کمتر از موضع فقه شیعه کار شده است. لازم است پژوهشگران شیعه به جبران این خلأ و نقص بپردازند.
– اشارة الاخرس کعبارة الناطق، صالح بن سلیمان بن محمد الیوسف، عربستان سعودی، مجله العدل، نویسنده استاد دانشکده شریعت و اصول دین در دانشگاه تقصیم است.
– احکام اشاره الاخرس فی الاحوال الشخصیة و الحدود و المعاملات، ادهم صابر عبدالعال، غزه، دانشگاه اسلامی، دانشکده شریعت و قانون، ۱۴۳۰ق/ ۲۰۰۹م.
– الاعاقة السمعیة و احکامها الفقهیة، حمود بن فهد بن حمود العصیمی، دانشگاه امام محمد بن سعود اسلامی، دانشکده قانون، ۱۴۲۶ق.
– احکام الاخرس فی الفقه الاسلامی، لیلی عبداللّه محمد عبداللّه، قاهره، مکتبة الزهراء، ۱۴۱۸ق/ ۱۹۹۷م.
– الاعاقة السمعیة عصام حمدی الصفدی، عمان، دار الیازوری، ۲۰۰۳م.
– لغة الاشارة فی فلسطین، منیر سلامة، فلسطین، جمعیة جبالیا لتأهیل المعاقین.
مآخذ:
«تکلیف ناشنوا چیست؟»، حسن محقق، شکست سکوت، ص ۳۰-۳۱؛ احکام الاصمّ فی الشریعة، عبدالرحمن عبدالعزیز اللاحم، عربستان سعودی، دار القاسم، بی‌تا؛ احکام اشارة الاخرس فی الاحوال الشخصیة و الحدود و المعاملات، ادهم صابر عبدالعال، پایان نامه کارشناسی ارشد، غزه، الجامعة الاسلامیة، ۱۴۳۰ق/ ۲۰۰۹م؛ دانشنامه ناشنوایان، به کوشش محمد نوری، تهران، فرجام جام جم، ۱۳۸۸، ج۲، ص ۸۸۱-۸۸۵؛ المغنی و الشرح الكبیر، ابن قدامه، موفق الدین، بیروت، دارالفكر، ۱۴۰۴ق/۱۹۸۴م؛ جامع احادیث الشیعه، بروجردی، سید حسین، به كوشش اسماعیل معزی ملایری، قم، محقق، ۱۳۷۴/۱۴۱۶ق؛ لغت‌نامه، دهخدا، علی‌اكبر، تهران، دانشگاه تهران، ص ۱۲۸۶۴؛ العروة الوثقی، طباطبایی یزدی، سید محمد كاظم، تهران، المكتبة العملیة الإسلامیة، ۱۳۹۹ق/۱۳۵۸؛ المیزان فی تفسیر القرآن، طباطبایی، سید محمد حسین، بیروت، موسسة الاعلمی للمطموبات، ۱۳۹۲ق/۱۹۷۲م؛ مجمع البیان فی تفسیر القرآن، طبرسی، فضل بن حسن،قم، كتابخانه آیت‌الله نجفی مرعشی، ۱۴۰۳ق؛ جواهر الكلام فی شرح شرایع الإسلام، نجفی، محمد حسن، تهران، المكتبة الإسلامیة، ۱۳۶۶.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

Want to join the discussion?
Feel free to contribute!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *