کتاب حضرت شعیب، پیامبر جامعه ساز

print

حضرت شعیب
پیامبر جامعه ساز
تهیه شده در دفتر فرهنگ معلولین

shoaib-sشناسنامه
حضرت شعیب: پیامبر جامعه‏ ساز
پدیدآورنده: محمد نوری
تاریخ: ۱۳۹۴
ناشر: دفتر فرهنگ معلولین
قم، بلوار امین، خیابان گلستان، کوچه۱۱، پلاک۴
تلفن: ۳۲۹۱۳۴۵۲ دورنگار: ۳۲۹۱۳۵۵۲-۰۲۵
www.HandicapCenter.com       info@HandicapCenter.com
هرگونه برداشت و استفاده از کتاب، تنها با ذکر مأخذ و اجازه دفتر امکان پذیر است.
* این اثر یکصد نسخه منتشر شده و برای استفاده علاقه‏مندان به صورت الکترونیک روی وب سایت دفتر فرهنگ معلولین قرار گرفته است.

فهرست
مقدمه    ۵
فصل نخست: زندگی‌نامه    ۹
نسب‎شناسی    ۱۱
نابینایی    ۱۱
دیدگاه علامه طباطبایی    ۱۵
رسالت و نبوت    ۲۱
شمایی از سیره شعیب    ۲۳
فصل دوم: از نگاه قرآن کریم    ۳۱
بررسی آماری    ۳۳
سوره اعراف    ۳۵
سوره هود    ۵۰
سوره شعراء    ۷۲
سوره عنکبوت    ۸۷
سوره قصص    ۹۰
جامعه‏سازی    ۱۰۹
برنامه‏های اقتصادی    ۱۲۱
فصل سوم: ادبیات فارسی    ۱۲۵
مولانا جلال‏الدین    ۱۲۷
دیگر شاعران    ۱۳۱
ضمائم    ۱۳۵
شعیب در دایرهالمعارف تشیع    ۱۳۷
نبیّ اللّه شعیب(ع)    ۱۴۱
دیدگاه علامه طباطبایی در تفسیر المیزان    ۱۴۵
دیدگاه تفسیر البرهان    ۱۵۱
المصادر فی شعیب نبی‏اللّه    ۱۵۷
مآخذ    ۱۶۱
کتابشناسی حضرت شعیب  ۱۶۳

مقدمه
حضرت شعیب از انبیاء و شخصیت‏هایی است که بسیار در قرآن کریم تکریم شده است. چهل و هفت آیه درباره اخلاقیات، فعالیت‎ها و مجاهدات، درگیری‏ با ظالمان، شیوه او در هدایت قومش  و بالاخره سرنوشت او و یارانش است. سیره او بر اساس گزارش قرآن پندآموز و عبرت‎افزا است. با توجه به اینکه متون قدیمی او را نابینا معرفی کرده‏اند، ولی زمان نابینایی او مشخّص نیست، اما به رغم نابینایی شخصیتی بسیار مؤثر داشته است. کمتر شخصیتی در قرآن با این صفات و چنین کارآیی‌ها معرفی شده؛ و در حالی که او را مؤمن و موحد می‌شمارد، به دلیل تلاش‎هایش در ایجاد جامعه مطلوب، او را انسانی اصلاح طلب شمرده است. خود شعیب می‏گوید هدفم اصلاح امور مردم است. جمعاً ۴۷ آیه در پنج سوره اعراف، هود، شعراء، عنکبوت و قصص به شرح سرگذشت او و پیروان و مخالفانش پرداخته است.
شعیب برنامه‏های وسیع برای جامعه‏سازی، اصلاح اخلاقیات، سامان‏دهی به اعتقادات و باورهای مردم داشت. مبتکر عدالت اقتصادی با ابداع ترازو و توزین کالاها بوده. و با این ابتکار یکی از سنگ بناهای زیربنایی تمدن و مدنیت انسانی را پایه‎گذاری کرد.
با توجه به اینکه برخی متون بر نابینایی او اشاره کرده‏اند اما قرآن نهایتاً او را شیخ کبیر یعنی پیرمرد سالخورده دانسته و هیچ جای قرآن به نابینایی شعیب اشاره نشده است. البته از قرائنی می‏توان به نابینایی او را پی بُرد. در متن به این قرائن اشاره خواهیم کرد. اما نابینایی چنین شخصیت‎هایی گویای این است که آسیب‎های جسمانی با اصالت انسانی نباید اشتباه گرفته شود. انسانیت می‎تواند با آسیب‎مندی جسمی جمع شود.
کسانی که بیماری‏ها و آسیب‏هایی مثل نابینایی را با رسالت و نبوت در تضاد می‏بینند، در واقع به این پیش‏فرض باور دارند که معلولیت موجب نقض و عدم کمال است. از این‎رو نتیجه می‎گیرند که انسان کامل و تمام باید جسمی کامل و بی‎نقص هم داشته باشد. در حالی که این نتیجه‎گیری اشتباه است. اساساً طرح این پیش‏فرض درست نیست. اگر پیامبر انسان باشد و بعد جسمانی داشته باشد، قطعاً بیماری و دیگر عوارض جسمانی و آسیب جسمانی مثل پیری هم دارد. از سوی دیگر پیامبر باید از نظر شخصیتی کامل و تمام باشد و شخصیت ربطی به بُعد جسمانی ندارد. بله اگر در عقیده و تفکّر نقص داشته باشد، شخصیتش ناتمام خواهد شد. اما طبیعت جسم عبور از مراحل مختلف تا پیری و پذیرش آسیب‏های متعدد مثل بیماری و نیز مرگ و آسیب در جنگ‏ها و غیره است. همه اینها موجب نقص شخصیت نمی‏شود. مثلاً  اگر گفته شود فلان آدم فوت کرده، هیچ کسی فوتش را ناقص شخصیت او نمی‏داند. پیش‏فرض‏های اشتباه در طول تاریخ موجب نتیجه‏گیری‏های خطا و داوری‏های اشتباه شده و بسیاری از امور را برای مردم مشتبه نموده است. همین اشتباهات موجب شده مردم عادی نابینایان و ناشنوایان را از خود برانند و آنها را ناقص و دور شده از رحمت الهی بدانند. گاه آنها را در محل‏های حیوانات و دور از زندگی خودشان نگهداری می‏کردند.
اما نظر قرآن کریم در باب آسیب‏ دیدگی جسمی برخی انبیاء قطعی است. حضرت یعقوب به دلیل کثرت گریه بر اثر فراق یوسف، چشمانش سفید و نابینا شد. این عارضه جسمی صریحاً در قرآن کریم آمده است. نیز در مورد ایوب بیماری‏هایی موجب ناتوانی جسمی او شده و قدرت حرکت را از او سلب کرده بود.
دفتر فرهنگ معلولین برای فرهنگ‎سازی و گسترش دیدگاه‎های صحیح دینی در موضوعات معلولان، به بازخوانی قصص انبیاء در قرآن و روایات پرداخته است. زیرا در برابر مطالب صریح قرآن کریم، بیان دیدگاه‏های شخصی و مخالف قرآن صحیح نیست. از این‌رو در چارچوب منابع قطعی مثل قرآن مجید و روایات صحیح تلاش شده گزارش درستی از سیره انبیاء خاص تبیین گردد. از جمله انبیاء مطرح حضرت شعیب است. این دفتر بر اساس تفاسیر مقبول همگان و متون تاریخی صحیح مروری بر سرگذشت و سیره حضرت شعیب(ع) دارد.
در پایان این دفتر، قسمت‎هایی از تفاسیر یا کتب تاریخی آمده تا پژوهشگران دسترسی آسان‎تر به منابع داشته باشند.
برخود لازم می‎دانم از جناب حجۀالاسلام والمسلمین سیدجواد شهرستانی تشکر کنم؛ زیرا با تأسیس این دفتر و پشتیبانی از فرهنگ‎سازی در جامعه معلولان موجب خیر و برکت‎های فراوان شده‎اند. در پایان از همه اصحاب فرهنگ و خردمندان و پژوهشگران استدعا دارم، پیشنهادات و انتقادات را ارسال فرمایند.
محمد نوری

فصل نخست: زندگی‌نامه

نسب‎شناسی
شعیب پیامبر(ع) از فرزندان ابراهیم(ع) نه از فرزندان اسحاق و نه از فرزندان اسماعیل بود. نام پدرش مدین بن ابراهیم و مادرش از فرزندان لوط بود . نامش در فرهنگ یهود و عبری و نیز در تورات، یترون ثبت شده است.  بعضی نام پدرش را نویب و مدین را پدربزرگ او دانسته ونامش را به این صورت ثبت کرده‏اند: شعیب بن نویب بن مدین بن ابراهیم.  ابراهیم پس از ساره همسری از کنعانیان گرفت. مدین از این همسر است.
نامش در تورات یترون است ولی بعضی یترون (پدر زن موسی) تورات را همان شعیب ندانسته‏اند. نیز اینکه یترون همان پدر زن موسی است یا نه؟ اختلافی است .
نابینایی
شعیب بر اساس اسناد و منابع قدیمی نابینا بود و نابینایی او در بسیاری از منابع تأیید شده است. صفدی (درگذشت ۷۶۴ق) او را در کنار یعقوب و اسحاق هر سه را نابینا می‏داند.   همو از کتاب تلقیح فهوم اهل الاثر ابن جوزی و از کتاب رأس مال الندیم، ابوالعباس احمد بن علی بن بانه نقل کرده که آنها اسحاق، یعقوب و شعیب را نابینا می‏دانستند.
صفدی کتاب نکت الهمیان را درباره نابینایان نوشت و اطلاعات مختلف آنان را گردآوری و در این کتاب آورده است. در مقدمه، بخشی را به انبیاء نابینا اختصاص داده و سه تن از انبیاء یعنی شعیب، یعقوب و اسحاق را نابینا می‏داند. البته دیدگاه مخالف را هم آورده و می‏نویسد: قرآن به صراحت به نابینایی حضرت یعقوب می‏پردازد و می‏فرماید «ابیضت عیناه من الحزن» یعنی چشمان حضرت یعقوب به دلیل فراق یوسف، سفید شد. نیز در جای دیگر می‏فرماید فارتدَّ بصیراً یعنی حضرت یعقوب با دیدن یوسف بینا شد. سفید شدن چشم و برگشت بینایی دلالت دارد که شخص قبلاً نابینا بوده است.
به نظر صفدی قاضی و هم نبی می‏تواند نابینا باشد، البته ایشان بیشتر به ادله نقلی اکتفاء کرده و وارد ادله عقلی نشده است. مهم‏ترین دلیل عقلی مطلبی است که در قرآن کریم ذکر شده است. قرآن می‏فرماید بر اثر کثرت گریه و تأثیری که فراق یوسف بر جسم یعقوب گذاشت، موجب شد چشمان او نابینا شود. چون یعقوب و دیگر انبیاء بشر هستند و بُعد جسمانی دارند و مثل دیگر انسان‏ها بیمار شده، در جنگ اگر تیر به بدن آنها اصابت می‏کرد، مجروح می‏شدند. کسانی که انبیاء را فاقد بیماری و آسیب جسمانی و ناتوانی در اعضاء و جوارح می‏دانند، در واقع باید انبیاء را از جنس بشر ندانند بلکه آنها را از جنس ملائکه و امثال آن بدانند. در صورتی که این دیدگاه برخلاف قرآن و روایات است. نکته مهم دیگر اینکه بیماری، نقص و مذموم نیست بلکه مثل دیگر رخدادهای این جهانی و طبیعت و جهان مادی از واقعیت‏های غیرقابل انکار است. بنابراین این نظر که بیماری را مذموم و مخالف شرافت و کرامت انبیاء می‏دانند، غلط است. شرافت و کرامت انبیاء به روح و عقل و آراء درست و الهی آنان است. اما بیماری یا آسیب جسمی آنان خلل و اشکالی در انسانیت و روان آنها وارد نمی‏کند. معلولیت مثل نابینایی هم نوعی بیماری است و برای همه انسان‏ها از جمله انبیاء طبیعی است. به همین دلیل قرآن کریم می‏فرماید حضرت یعقوب بر اثر کثرت ناراحتی و گریه، چشمانش سفید شد و آسیب دید. مثل هر انسان دیگر که اگر زیاد گریه کند، چشمانش آسیب دیده و بینایی‏اش ضعیف خواهد شد.
منابعی که نابینایی حضرت شعیب را مطرح کرده بسیاراند؛ مثل میبدی در تفسیر کشف الاسرار  (ج۷، ص۱۴۷)؛ مولانا در دیوان شمس از این رخداد استفاده عرفانی کرده و آن را در قالب اشعار زیبا بیان نموده است.  نیز تفسیر سورآبادی  و بعضی دیگر کثرت گریه شعیب به دلیل حُبّ و اشتیاق زیاد او به خداوند و معبودش موجب نابینایی او شد.
سید هاشم بحرانی از علمای سده ۱۲ق در تفسیر البرهان چنین گزارش کرده است:
ذیل آیه ۹۱ سوره هود (و انّا لنّراک فینا ضعیفا) نوشته است: زیرا چشمان شعیب ضعیف شده بود.
و ذیل آیه ۲۷ سوره قصص که نکاح دختر شعیب با موسی را مطرح می‏کند آورده است:
ابن بایویه از محمد بن ابراهیم بن اسحاق طالقانی، از ابوحفص عمر بن یوسف بن سلیمان بن رَیّان، از قاسم بن ابراهیم رقی، از محمد بن احمد بن مهدی رقی، از عبدالرزّاق، از مَعْمَر، از زُهری، از انَس روایت کرده است که رسول خدا(ص) فرمود: شعیب از حبّ خدا آن‏ قدر گریست تا نابینا شد. پس خداوند بیناییش را به وی بازگرداند. باز هم آن قدر گریست تا نابینا شد و خدا بینایی وی را بازگرداند. بار چهارم خداوند به وی وحی کرد که: ای شعیب! این کار را تا کی می‏خواهی ادامه دهی؟ اگر این کار تو از شدت ترس از آتش است، آن را از تو برداشتم و اگر به شوق بهشت است، آن را به تو بخشیدم. عرض کرد: ای خدا و سرورم! تو خود می‏دانی که من نه از ترس آتش و نه به شوق بهشتت گریستم. خداوند به وی فرمود: حال که چنین است، من کلیم خود موسی بن عمران را به خدمت تو می‏گمارم.
صاحب تفسیر البرهان این روایت را از کتاب علل الشرایع صدوق نقل کرده است.
دیدگاه علامه طباطبایی
علامه سید محمدحسین طباطبایی در تفسیر المیزان  مبحثی به نابینایی شعیب اختصاص داده و روایات متعدد در این زمینه را آورده و بررسی کرده است. نخست روایت از شداد بن اوس به نقل از کتاب الدّر المنثور است.
شداد از رسول خدا(ص)  نقل کرده که فرمود: شعیب(ع) از عشق به خدا آنقدر گریست تا کور شد و خدای تعالی دوباره چشمش را به او برگردانید و به وی وحی فرستاد: ای شعیب! این چه گریه‏ای است که می‏کنی؟ آیا از شوق به بهشت است و یا ترس از دوزخ؟ شعیب عرضه داشت: نه، ولیکن حبّ تو در دلم گره خورده، وقتی به تو نظر کنم دیگر باکی از آن ندارم که تو با من چه معامله‏ای خواهی کرد؟ پس خدای تعالی به وی وحی فرستاد که: ای شعیب! اگر این گفته تو حق باشد پس گوارا باد تو را لقای من، ای شعیب! به همین جهت من موسی بن عمران را خادم تو کردم با اینکه او حکیم و هم سخن من است.
چند نکته مهم در این روایت هست:
۱ـ زمان کور شدن و زمان شفا یافتن ذکر نشده است. اما از قرائن پیداست که به هنگام سکونت در مدین، نابینا شده است. با توجه به حوادث زندگی شعیب و اینکه مدین هلاک و نابود شد و او به ایکه کوچ کرد و نیز قرائن دیگر، احتمالاً در سنین میانسالی او بوده است.
۲ـ ازدواج موسی با دختر شعیب و داماد شعیب شدن و اینکه قرار شد مهرش ده سال خدمت و کار کند، همه اینها به اذن الهی و به دلیل نابینایی شعیب بوده است.
چون شعیب نابینا بوده، موسی می‏پذیرد مساعدت کند. و اینکه دخترانش در ملاقات نخست با موسی، پدرشان را پیر سالخورده (شیخ کبیر)  معرفی و توصیف کردند. قرینه بر نابینایی او می‏تواند باشد.
نیز در همان کتاب الدّر المنثور آمده است که ابوالشیخ از علی بن ابیطالب روایت کرده که روزی در خطبه‏اش این آیه را که راجع به شعیب است تلاوت کرد که قوم او به او گفتند: «وَ اِنّا لَنَریکَ فینا ضَعیفاً» یعنی هر آینه تو را بین خودمان ضعیف می‎یابیم. آنگاه فرمود: شعیب(ع) نابینا شده بود، بدین جهت او را ضعیف شمرده و نسبت ضعف به او دادند؛ و در تفسیر جمله «وَلَوْ لا رَهْطُکَ» علی(ع) فرمود: «به خدایی سوگند که جز او معبودی نیست آنها از جلال و عظمت پروردگارشان هیچ پروایی نکرده‏اند و جز از قوم و عشیره از هیچ چیز هیبت نمی‏بردند.
در این روایت امام علی(ع) چند نکته هست:
۱ـ حضرت علی(ع) به عنوان بهترین مفسر قرآن کریم، آیه «و انّا لنریک فینا ضعیفاً»  ( یعنی قوم شعیب به او می‏گفتند ما تو را در جامعه خودمان ضعیف و ناتوان یافته‏ایم)، ضعیف در این آیه را از نگاه مخالفان شعیب ناتوانی به دلیل نابینایی می‏داند. یعنی حضرت علی(ع) می‏گوید: مشرکین و کفّار بت‏پرست و مستکبر و ملاء (این صفاتی است که قرآن برای مخالفان شعیب برشمرده است) شعیب را ضعیف و ناتوان می‏‏دانستند چون نابینا بوده است.
مفهوم این سخن اینست که مؤمنین و پیروان شعیب و موحدین، شعیب را به دلیل نابینایی نباید ناتوان و ضعیف بدانند.
۲ـ تمامی آیه اینگونه است: قَالُواْ یَا شُعَیْبُ مَا نَفْقَهُ کَثِیرًا مِّمَّا تَقُولُ وَإِنَّا لَنَرَاکَ فِینَا ضَعِیفًا وَلَوْلاَ رَهْطُکَ لَرَجَمْنَاکَ وَمَا أَنتَ عَلَیْنَا بِعَزِیزٍ. مخالفان شعیب گفتند: ای شعیب آنچه می‏گویی ما نمی‏فهمیم در حالی که تو در این جامعه ضعیف هستی و اگر قبیله کوچک تو نبود هر آینه تو را سنگسار می‏کردیم و هرگز تو نزد ما عزت و اعتبار نداری.
حضرت علی(ع) عبارت « لَوْ لاَ رَهْطُکَ» را اینگونه تفسیر کرده است، مخالفان شعیب بر مبنای معیارهای جاهلی فکر می‏کردند و عظمت و هیبت یک شخص را در بزرگی قبیله و عشیره‏اش می‏دانستند.
بنابراین حضرت علی(ع) دو ملاکی که از طرف مخالفان شعیب به عنوان دو امتیاز و برتری مطرح می‏شد یعنی «نابینایی» و «قبیله یا گروه اندک پشتیبان» هر دو را نمی‏پذیرد.
در واقع از نظر معیارهای اصیل اسلامی، عظمت و اعتبار و عزت یک فرد به شخصیت، تفکّر، اتکاء بر خداوند و تقوایش است. زیرا خود شعیب در آیه بعد به صورت استفهامی می‏گوید آیا قبیله (پیروان) کوچک من با اینکه نزد خداوند عزیز و معتبراند، کوچک و ناتوان است؟ یا شما که اوامر خداوند قادر مطلق را کنار گذاشته‏اید و مهم‏ترین تکیه‏گاه خود را از دست داده‏اید قوی هستید؟
۳ـ مخالفان می‏گفتند چون تو نابینا هستی پس ناتوان هستی و ما سخن ناتوان نابینا را نمی‏فهمیم، هرچند سخنان بسیار (کثیراً) داری ولی به همان دلیلی که می‎گفتند، نمی‎خواستند‎ آنها را درک کنند.
متأسفانه همیشه در طول تاریخ ملل و جوامع به سخنان کسانی که قدرت، ثروت، شهرت دارند و فاقد معلولیت هستند، توجه می‏کرده و گوش جان می‎سپرده‏اند؛ اما فرد نابینا با اینکه اخلاقیات نیکو، تفکّر عالی و روابط اجتماعی مطلوب داشته، اما اهتمام و توجه چندانی به او نمی‎شده است. متأسفانه گاه امروز هم این روش ناپسند مشاهده می‏شود. با اینکه قرآن کریم به صراحت اینگونه برخوردها با نابینایان و دیگر معلولان را ناپسند می‎داند و محکوم می‎کند؛ حتی این شیوه را سنّت مستکبرین در دوره شعیب می‏داند امّا به دلیل عدم اطلاع مردم و فقدان فرهنگ‎سازی صحیح همواره این شیوه رواج داشته و دارد.
۴ـ این آیه به صراحت رفتار دو جبهه «حق طلب» و «گرفتار بطلان» را نشان می‏دهد. شعیب و پیروانش درصدد بودند با رفق و نرمی و مدارا و گفت‏وگو و سخن گفتن، اشراف کافر و مشرک را هدایت کنند ولی آنان شیوه خشونت و سنگسار را پیش ‏کشیدند.
۵ـ در پایان آیه، مخالفان می‏گویند ای شعیب تو را عزیز و معتبر نمی‏دانیم چون تو نابینا و ناتوان و دوم نیروی انسانی اندک در اختیار داری. اما شعیب با منطق و استدلال قوی به آنان می‏گوید: عزت از آن من است. چون به خداوند متکّی هستم،  نیز در دیگر آیات اشاره می‏کند که: سرمایه حلال و پاک دارد،   اهل نماز،  رشادت و بردباری است؛  دارای رزق و امکانات مطلوب است؛  بر خداوند توکّل دارد  و سنت‏های تاریخی و قوانین اجتماعی علیه شما و طرفدار من است.
۶ـ کوچکی قبیله  بعد از ضعیف دانستن آمده است، یعنی می‏توان احتمال داد مردم آن دوره بر این باور بودند که شعیب آدم نابینا و ناتوان است و دور او جمع نمی‏شدند. حداقل او را به عنوان رهبر قبول نمی‏کردند. مگر عده اندکی که خالصانه به او باور داشتند. در حادثه چوپانی دختران شعیب و برخورد موسی با آنها و اینکه گفتند مردم به ما اجازه نمی‏دهند گوسفندان خود را آب دهیم و صبر می‏کنیم در پایان از ته مانده، آب می‏دهیم. اینها نشانگر اینست که به حضرت شعیب توجه نمی‏کردند و به او کمک نمی‏نمودند و حتی برای آب دادن گوسفندانش هم مشکل داشت.
وقتی موسی از دختران علت را می‏پرسد آنان هم می‏گویند پدری شیخ (مسن و سالخورده) داریم. البته سخنانی که از این شخص مسن در قرآن نقل شده، قوت و صلابت و منطق قوی دارد.
رسالت و نبوت
شعیب بعد از یوسف بن یعقوب و قبل موسی بن عمران و معاصر ابراهیم خلیل‏الله به پیامبری مبعوث شد.  گاه گفته شده او بعد از نوح و هود و صالح و لوط در سرزمین مدین برگزیده شد. «مدین» یا «مدین شعیب» شهری در شرق خلیج عقبه است. شهر مدین نزدیک بحیره در ناحیه البلقاء در بیابان شام قرار داشته است. این شهر امروزه به نام «معان» معروف است.
در سوره شعراء از آیات ۱۷۶ و ۱۷۷، معلوم می‏شود شعیب پیامبر اصحاب ایکه (درخت‏زار و بیشه) بوده است. به نظر می‏رسد شعیب نخست در مدین سکونت داشته ولی پس از هلاکت اهل مدین و نابودی شهر مدین، به طرف قوم ایکه رفت. ظاهراً شهری به نام ایکه هم بوده که نزدیک مدین قرار داشته است. این شهر امروزه به نام تبوک مشهور است.
پژوهشگران و مورخین درباره عمرش اختلاف دارند. بعضی معتقدند، ۲۴۲ سال زندگی کرد، کسانی هم عمرش را ۲۵۴ و ۴۰۰ سال نوشته‏اند. در مورد محل درگذشت و محل دفن او هم اختلاف است و این محل‏ها را به عنوان مدفن او معرفی کرده‏اند: مکه و نزدیک کعبه دفن شد؛ قبرش در حضر موت است؛ در فلسطین دهکده‏ای به نام حطین دفن شد؛ قبرش در شهر تستر از شهرهای ایران باستان است. بنابراین چهار محل برای دفنش گفته‏اند.

شمایی از سیره شعیب
سیره حضرت شعیب از نظر قرآن کریم، شامل پنجاه سرفصل مهم فردی و اجتماعی است. این سرفصل‎ها را از آیات مختلف قرآن کریم استخراج و معرفی خواهیم کرد. شعیب به رغم نابینایی و به‏رغم نداشتن نیروی اجتماعی همراه و یاوران مطیع توانست تحولات ژرف اجتماعی پدید آورد. چون انسانی خود ساخته و با عزم و اراده بود. ویژگی‏ها و فعالیت‎های او را ذیل چند عنوان مدیریت؛ حقوق جامعه، اخلاقیات، ترویج فرهنگ توحیدی، اصلاحات، مبارزه با مفسدین معرفی کرده‎ام.
مدیریت
۱ـ افزایش نیروی انسانی (وَاذْکُرُواْ إِذْ کُنتُمْ قَلِیلاً فَکَثَّرَکُمْ)
۲ـ برخورد منطقی و ملایم با مخالفان (قالَ أَوَلَو کُنّا کارِهینَ)
۳ـ مدیریت عقلانی جامعه و پرهیز از مدیریت استبدادی (وَمَا أَنَاْ عَلَیْکُم بِحَفِیظٍ)
۴ـ رسول امین (إِنِّی لَکُمْ رَسُولٌ أَمِینٌ)
۵ـ عدم دریافت مزد از مردم (ما أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ)
۶ـ توسعه فرهنگ تعاون و هم افزایی  (لا تَکُونُوا مِنَ الْمُخْسِرِینَ)
۷ـ دریافت پاداش الهی (إِنْ أَجْرِیَ إِلَّا عَلَى رَبِّ الْعَالَمِینَ)
۸ـ دلسوزی برای مردم و خوف داشتن نسبت به عذاب فراگیر و هلاکت آنها (إِنِّی أَخَافُ عَلَیْکُمْ عَذَابَ یَوْمٍ مُّحِیطٍ)
حقوق جامعه
۱ـ ابداع ترازو و پیمانه جهت اجرای عدالت (فَأَوْفُوا الْکَیْلَ وَ الْمیزانَ؛ لا تَنْقُصُوا الْمِکْیالَ وَ الْمیزانَ)
۲ـ سالم‏ سازی اقتصاد و اجرای عدالت اجتماعی و اقتصادی (فَأَوْفُوا الْکَیْلَ وَالْمِیزَانَ؛ أَوْفُواْ الْکَیْلَ وَالْمِیزَانَ بِالْقِسْطِ)
۳ـ اعطای حقوق اجتماعی (لاَ تَبْخَسُواْ النَّاسَ أَشْیَائهُمْ؛ لاَ تَبْخَسُواْ النَّاسَ)
۴ـ مبارزه با استثمار و غارت اموال مردم (لَا تَنقُصُواْ الْمِکْیَالَ وَ الْمِیزَانَ)
۵ـ تأکید بر مال حلال و دست‌رنج و سود پاک (بَقِیَّهُ اللّهِ خَیْرٌ لَّکُمْ إِن کُنتُم مُّؤْمِنِینَ) ‎
۶ـ داشتن رزق نیکوی آسمانی (رَزَقَنی مِنْهُ رِزْقاً حَسَناً)
۷ـ جلوگیری از کم فروشی (أَوْفُوا الْکَیْلَ)
اخلاقیات
۱ـ نجات یافتگی (إِذْ نَجَّانَا اللَّهُ مِنْهَا؛ نَجَّیْنا شُعَیْباً)
۲ـ صادق بودن در قول و رفتار (قَدِ افْتَرَیْنَا عَلَى اللَّهِ کَذِبًا إِنْ عُدْنَا فِی مِلَّتِکُم)
۳ـ مخالفت با ارتجاع و بازگشت به شرک (مَا یَکُونُ لَنَا أَن نَّعُودَ فِیهَا)
۴ـ نصیحت و خیرخواهی برای مردم (نَصَحْتُ لَکُمْ)
۵ـ حلیم و رشید بودن شعیب (إِنَّکَ لَأَنْتَ الْحَلِیمُ الرَّشِیدُ)
۶ـ توفیق طلبی از خداوند (مَا تَوْفِیقِی إِلاَّ بِاللّهِ)
۷ـ تکیه بر خداوند (عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ)
۸ـ بازگشت به خداوند (إِلَیْهِ أُنِیبُ)
۹ـ نقش سازنده نماز در پیروان شعیب (قَالُواْ یَا شُعَیْبُ أَصَلاَتُکَ تَأْمُرُکَ)
۱۰ـ گسترش تقوا (قَالَ لَهُمْ شُعَیْبٌ أَلَا تَتَّقُونَ؛ فاتقوالله)
۱۱ـ گسترش اطاعت خداوند (أَطیعُونِ)
۱۲ـ متصف به صالح بودن (سَتَجِدُنِی مِنَ الصَّالِحِینَ)
ترویج فرهنگ توحیدی
۱ـ فرستاده خداوند جهت هدایت اهالی مدین (وَ إِلی مَدْیَنَ أَخاهُمْ شُعَیْباً)
۲ـ دعوت مردم به توحید (قالَ یا قَوْمِ اعْبُدُوا اللّهَ؛ اعْبُدُواْ اللّهَ مَا لَکُم مِّنْ إِلَـهٍ غَیْرُهُ)
۳ـ داشتن معجزه و ارائه آن به عنوان بینه (قَدْ جاءَتْکُمْ بَیِّنَهٌ)
۴ـ گسترش فرهنگ ایمانی (ذلِکُمْ خَیْرٌ لَّکُمْ إِن کُنتُم مُّؤْمِنِینَ)
۵ـ ابلاغ رسالت پروردگار (لَقَدْ أَبْلَغْتُکُمْ رِسَالَهَ رَبِّی)
۶ـ داشتن بینه و منطق آسمانی (کُنتُ عَلَى بَیِّنَهٍ مِّن رَّبِّیَ)
۷ـ گسترش فرهنگ توبه و استغفار (اسْتَغْفِرُواْ رَبَّکُمْ ثُمَّ تُوبُواْ إِلَیْهِ)
۸ـ ترویج دین رحمانی (إِنَّ رَبِّی رَحِیمٌ وَدُودٌ)
۹ـ مشمول رحمت الهی (برحمه مِنَّا)
۱۰ـ فرستاده خدا (کَذَّبَ أَصْحابُ الْأَیْکَهِ الْمُرْسَلِینَ)
اصلاحات
۱ـ جلوگیری از فساد مفسدین و گسترش اصلاحات (لَا تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ بَعْدَ إِصْلَاحِهَا؛ لاَ تَعْثَوْاْ فِی الأَرْضِ مُفْسِدِینَ)
۲ـ مبارزه با موانع و دفاع از مؤمنان (لا تَقْعُدُوا بِکُلِّ صِراطٍ تُوعِدُونَ وَ تَصُدُّونَ عَنْ سَبیلِ اللَّهِ مَنْ آمَنَ بِهِ)
۳ـ خسارت دادن در راه ایمان (إِنَّکُمْ إِذًا لَّخَاسِرُونَ)
۴ـ خیرخواهی برای مردم (إِنِّی أَرَاکُم بِخَیْرٍ)
۵ـ رهایی از هلاکت و عذاب الهی (لَمّا جاءَ أَمْرُنا نَجَّیْنا شُعَیْباً)
۶ـ آسان‏گیری در زندگی اجتماعی (وَمَا أُرِیدُ أَنْ أَشُقَّ عَلَیْکَ)
۷ـ اصلاح طلبی (إِنْ أُرِیدُ إِلاَّ الإِصْلاَحَ؛ لاتُفْسِدُوا فِی الأَرْضِ بَعْدَ إِصْلاحِها)
مبارزه با فاسدین
۱ـ توجه دادن به سرانجام مفسدین و نابودی آنها (انْظُرُوا کَیْفَ کانَ عاقِبَهُ الْمُفْسِدینَ)
۲ـ مقاومت در برابر متکبّرین وملاء و تبعید و اخراج از سرزمین (قالَ المَلَأُ الَّذینَ استَکبَروا مِن قَومِهِ لَنُخرِجَنَّکَ یا شُعَیبُ…)
۳ـ توکل بر خداوند در مسیر هدایت مردم و مبارزه با مستکبرین (عَلی الله تَوَکَلْنا)
۴ـ عدم همراهی با مستکبرین و روی برگرداندن از آنها (فَتَوَلَّى عَنْهُمْ)
۵ـ تکذیب شعیب توسط مردم (فَکَذَّبُوهُ؛ نَظُنُّکَ لَمِنَ الْکاذِبِینَ)
۶ـ دیوانه پنداشتن شعیب (أَنْتَ مِنَ الْمُسَحَّرِینَ)

فصل دوم: از نگاه قرآن کریم

بررسی آماری
روش قرآن کریم در سیره‎نگاری انبیاء و گزارش حوادث، تشریح گزیده‎ای از حوادث مهم و مؤثر است. در مورد حضرت شعیب هم سیره کامل با ذکر جزئیات در قرآن نیامده است. فقط مقطع‎هایی از سیره حضرت شعیب که از نظر قرآن اهمیت و اولویت ویژه داشته آمده است.
قرآن کریم در پنج سوره به شرح وقایع و شرح حال مربوط به شعیب می‎‎پردازد البته فقط در یازده آیه کلمه شعیب آمده است. اما بیش از چهل آیه از قرآن کریم مرتبط به حضرت شعیب و وقایع معاصر او است.
شعیب در یازده آیه زیر آمده است:
ـ سوره اعراف (۷)، آیات ۸۵، ۸۸، ۹۰، ۹۲ و ۹۳
ـ سوره هود (۱۱)، آیات ۸۴، ۸۷، ۹۱ و ۹۴
ـ سوره شعراء (۲۶)، آیه ۱۷۷
ـ سوره عنکبوت (۲۹)، آیه ۳۶
اما سوره قصص (۲۸)، آیات ۲۰ تا ۲۸ در باره حضرت شعیب و دختران شعیب است.
بیشتر این آیات درباره رسالت شعیب و نقش او در راهنمایی مردم و درباره مردم آن زمان به عنوان منکرین راهنمایی‏های شعیب و نزول عذاب و هلاکت آنها است.
خلاصه این آیات چنین است: شعیب نخست در بین مردم شهر مدین می‏زیست. اهالی مدین بت‌پرست و از اغنیاء مرفه بودند. با کم‏ فروشی و گران فروشی اجناس و عدم رعایت ضوابط تجارت و معامله درست به ثروت بسیار دست یافته بودند. شعیب برای آنان میزان و مکیال یعنی وسیله رعایت عدالت و انصاف در تجارت و معامله آورد و این ابزارها را به آنها معرفی کرد. به همین دلیل بعضی گفته‏اند: ترازو و وسایل اندازه‏گیری کالاها ابتکار شعیب است.
شعیب شروع به نصحیت آنان نمود؛ از آنان خواست خداوند یکتا را پرستش کنند؛ آنان را تشویق کرد تا به اقامه عدل، انصاف، احسان بپردازند و از اعمال قبیح پرهیز نمایند. امّا آنان به عصیان و انکار و تمرد روی آوردند و شعیب و پیروانش را تحقیر ‏کرده و به اذیت آنها می‏پرداختند. تا اینکه آزارها را آنقدر افزایش دادند که شعیب و پیروانش را از مدین اخراج کردند.
وقتی شعیب دید راهی برای هدایت آنان باقی نمانده و آنان موجب مفاسد هستند از خداوند خواست به حساب آنها برسد. خداوند هم آنان را به عذاب زلزله مبتلا ساخت و شهر و مردمان فاسدش هلاک و نابود شدند.
خداوند پس از آن، شعیب را به سوی ایکه و اصحاب ایکه فرستاد. ایکه به کفر و شرک روی آورده بودند و نصایح شعیب را نمی‏پذیرفتند حتی شعیب را تکذیب و مسخره می‏کردند. وقتی اصرارشان بر کفر و فساد مشاهد شد، خداوند ۷ یا ۹ روز محل زندگی آنان را داغ نمود؛ به طوری که آب‏ها به جوش آمد؛ پس بر آنان آتش بارید و همه هلاک و نابود شدند.
قرآن کریم این وقایع را به تفصیل بیان کرده است. اکنون آیات هر سوره را همراه آراء تفسیری می‏آورم.
شرح و تفسیر
لازم است آیات درباره حضرت شعیب به شیوه سوره به سوره هم بررسی شود. قبلاً به روش موضوعی به بررسی آیات پرداختیم و پنجاه سرفصلی که در آیات شعیب آمده توضیح داده شد. اکنون آیات هر سوره را در کنار هم بررسی می‎کنیم.
سوره اعراف
در پنج آیه ۸۵، ۸۸، ۹۰، ۹۲ و ۹۳ در سوره اعراف نام شعیب آمده است. اما آیات ۸۶، ۸۷، ۸۹ و ۹۱ هم درباره شعیب و قومش است. از این‌رو آیات ۸۵ تا ۹۳ یعنی ۹ آیه تماماً درباره حوادث مرتبط به شعیب در مدین است.
نخست متن آیات، سپس ترجمه فارسی آیات و در ادامه تفسیر آنها می‎آید.
متن آیات:
وَإِلَى مَدْیَنَ أَخَاهُمْ شُعَیْبًا قَالَ یَا قَوْمِ اعْبُدُواْ اللّهَ مَا لَکُم مِّنْ إِلَهٍ غَیْرُهُ قَدْ جَاءتْکُم بَیِّنَهٌ مِّن رَّبِّکُمْ فَأَوْفُواْ الْکَیْلَ وَالْمِیزَانَ وَلاَ تَبْخَسُواْ النَّاسَ أَشْیَاءهُمْ وَلاَ تُفْسِدُواْ فِی الأَرْضِ بَعْدَ إِصْلاَحِهَا ذَلِکُمْ خَیْرٌ لَّکُمْ إِن کُنتُم مُّؤْمِنِینَ ﴿۸۵﴾
وَلاَ تَقْعُدُواْ بِکُلِّ صِرَاطٍ تُوعِدُونَ وَتَصُدُّونَ عَن سَبِیلِ اللّهِ مَنْ آمَنَ بِهِ وَتَبْغُونَهَا عِوَجًا وَاذْکُرُواْ إِذْ کُنتُمْ قَلِیلًا فَکَثَّرَکُمْ وَانظُرُواْ کَیْفَ کَانَ عَاقِبَهُ الْمُفْسِدِینَ ﴿۸۶﴾
وَإِن کَانَ طَآئِفَهٌ مِّنکُمْ آمَنُواْ بِالَّذِی أُرْسِلْتُ بِهِ وَطَآئِفَهٌ لَّمْ یْؤْمِنُواْ فَاصْبِرُواْ حَتَّى یَحْکُمَ اللّهُ بَیْنَنَا وَهُوَ خَیْرُ الْحَاکِمِینَ ﴿۸۷﴾
قَالَ الْمَلأُ الَّذِینَ اسْتَکْبَرُواْ مِن قَوْمِهِ لَنُخْرِجَنَّکَ یَا شُعَیْبُ وَالَّذِینَ آمَنُواْ مَعَکَ مِن قَرْیَتِنَا أَوْ لَتَعُودُنَّ فِی مِلَّتِنَا قَالَ أَوَلَوْ کُنَّا کَارِهِینَ ﴿۸۸﴾
قَدِ افْتَرَیْنَا عَلَى اللّهِ کَذِبًا إِنْ عُدْنَا فِی مِلَّتِکُم بَعْدَ إِذْ نَجَّانَا اللّهُ مِنْهَا وَمَا یَکُونُ لَنَا أَن نَّعُودَ فِیهَا إِلاَّ أَن یَشَاءَ اللّهُ رَبُّنَا وَسِعَ رَبُّنَا کُلَّ شَیْءٍ عِلْمًا عَلَى اللّهِ تَوَکَّلْنَا رَبَّنَا افْتَحْ بَیْنَنَا وَبَیْنَ قَوْمِنَا بِالْحَقِّ وَأَنتَ خَیْرُ الْفَاتِحِینَ ﴿۸۹﴾
وَقَالَ الْمَلأُ الَّذِینَ کَفَرُواْ مِن قَوْمِهِ لَئِنِ اتَّبَعْتُمْ شُعَیْبًا إِنَّکُمْ إِذًا لَّخَاسِرُونَ ﴿۹۰﴾
فَأَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَهُ فَأَصْبَحُواْ فِی دَارِهِمْ جَاثِمِینَ ﴿۹۱﴾
الَّذِینَ کَذَّبُواْ شُعَیْبًا کَأَن لَّمْ یَغْنَوْاْ فِیهَا الَّذِینَ کَذَّبُواْ شُعَیْبًا کَانُواْ هُمُ الْخَاسِرِینَ ﴿۹۲﴾
فَتَوَلَّى عَنْهُمْ وَقَالَ یَا قَوْمِ لَقَدْ أَبْلَغْتُکُمْ رِسَالاَتِ رَبِّی وَنَصَحْتُ لَکُمْ فَکَیْفَ آسَى عَلَى قَوْمٍ کَافِرِینَ ﴿۹۳﴾
ترجمه آیات:
۸۵ ـ و به سوى مدین برادرشان شعیب را فرستادیم گفت اى قوم من خدا را بپرستید که جز او معبودى ندارید، دلیل روشنى از طرف پروردگارتان براى شما آمده است، بنابراین حق پیمانه و وزن را ادا کنید و از اموال مردم چیزى نکاهید و در روى زمین بعد از آنکه (در پرتو ایمان و دعوت انبیاء) اصلاح شده است فساد نکنید، این براى شما بهتر است اگر با ایمان هستید.
۸۶ـ و بر سر هر راه ننشینید که (مردم با ایمان را) تهدید کنید و مومنان را از راه خدا باز دارید و (با القاى شبهات) آن را کج و معوج نشان دهید و به خاطر بیاورید زمانى را که افراد کمى بودید و او شما را فزونى داد و بنگرید چگونه سرانجام مفسدان بود.
۸۷ ـ و اگر طایفه‌اى از شما به آنچه من فرستاده شده‏ام ایمان آورده‌اند و طایفه‌اى ایمان نیاورده‌اند صبر کنید تا خداوند میان ما داورى کند که او بهترین داوران است.
۸۸ـ اشراف زورمند و متکبر از قوم او گفتند: اى شعیب سوگند یاد مى‌کنیم که تو و کسانى را که به تو ایمان آورده‌اند از شهر و آبادى خود بیرون خواهیم کرد یا به آیین ما باز گردید، گفتند: آیا (مى خواهید ما را بازگردانید) اگر چه مایل نباشیم؟!
۸۹ ـ اگر ما به آیین شما بازگردیم، بعد از آنکه خدا ما را از آن نجات بخشیده، به خدا دروغ بسته‌ایم، و شایسته نیست که ما به آن بازگردیم مگر اینکه خدائی که پروردگار ماست بخواهد، علم پروردگار ما به همه چیز احاطه دارد، تنها بر خدا توکل کرده‌ایم، پروردگارا میان ما و قوم ما به حق داورى کن که تو بهترین داورانى.
۹۰ـ اشراف زورمندى که از قوم او کافر شده بودند گفتند: اگر از شعیب پیروى کنید زیان خواهید کرد.
۹۱ـ سپس زمین لرزه آنها را فرو گرفت و صبحگاهان به صورت اجساد بی‌جانى در خانه‌هاشان مانده بودند.
۹۲ـ آنها که شعیب را تکذیب کردند (آنچنان نابود شدند که) گویا هرگز در آن (خانه‌ها) سکنى نداشتند، آنها که شعیب را تکذیب کردند آنها زیان‌کار بودند.
۹۳ـ سپس از آنها روى برتافت و گفت من رسالات پروردگارم را به شما ابلاغ کردم و خیرخواهى نمودم، با این حال چگونه بر حال قوم بی‏ایمان تأسف بخورم؟!
شرح و تفسیر:
شعیب که نسبش طبق تواریخ با چندین واسطه به «ابراهیم» مى‌رسد، از طرف خداوند مبعوث برای اهل مدین گردید. مدین از شهرهاى شام بود و مردمى تجارت پیشه و مرفّه داشت، که در میان آنها بت‌پرستى و همچنین تقلب و کم فروشى در معامله رایج بود.
شرح درگیرى این پیامبر بزرگ با اهل مدین غیر از سوره اعراف در سوره‌هاى متعددى از قرآن مخصوصاً سوره «هود» و «شعراء» آمده است. اما این دسته از آیات که به گزارش وقایع می‏پردازند، توضیح داده می‏شود:
در نخستین آیه، خداوند مى‌فرماید: «ما به سوى مردم مدین، برادر آنها شعیب را فرستادیم» (و الى مدین اخاهم شعیباً).
مفسرانی مثل مرحوم طبرسى در مجمع البیان و فخر رازى در تفسیر کبیر نقل کرده‌اند که «مدین» در اصل نام یکى از فرزندان ابراهیم خلیل بود، و چون فرزندان و نواده هاى او در سرزمینى در طریق شام سکونت اختیار کردند، این سرزمین به نام مدین نامیده شد.
سپس اضافه مى‌کند که شعیب دعوت خود را همانند پیامبران دیگر از مسئله توحید شروع کرد و «صدا زد اى قوم من! خداوند یگانه را بپرستید که هیچ معبودى جز او براى شما نیست» (قال یا قوم اعبدوا الله ما لکم من اله غیره).
و گفت این حکم علاوه بر اینکه فرمان عقل است به وسیله «دلایل روشنى که از طرف خداوند براى شما آمده» نیز اثبات شده است (قد جائتکم بینه من ربکم).
این بینه (دلیل روشن) ظاهراً معجزات شعیب است. پس از دعوت به توحید، به مبارزه با مفاسد اجتماعى و اخلاقى و اقتصادى آنها برخاسته نخست آنان را که آلوده کم فروشى و تقلب و تزویر در معامله بودند از این کار باز مى‌دارد و مى‌گوید: اکنون که راه خدا براى شما آشکار شده «حق پیمانه و وزن را ادا کنید و از حقوق مردم چیزى کم نگذارید» (فاوفوا الکیل و المیزان و لا تبخسوا الناس اشیائهم).
تبخس از ماده بخس و خس به معنی کم گذاردن حقوق افراد و پایین آمدن از حد است، به‏ گونه‏‏ای که موجب ظلم و ستم گردد. خیانت و تقلب در معاملات و داد و ستد پایه‌هاى اطمینان و اعتماد عمومى را که بزرگترین پشتوانه اقتصادى ملت‌ها است متزلزل و ویران مى‌سازد و ضایعات غیر قابل جبرانى براى جامعه به بار مى‌آورد، به همین دلیل یکى از اقدامات مهم شعیب، همین موضوع بود.
سپس به کار دیگر خلاف آنها اشاره کرده و مى‌گوید: «در روى زمین بعد از آنکه در پرتو ایمان و کوشش‌هاى انبیاء اصلاح شده، فساد نکنید» (و لا تفسدوا فى الارض بعد اصلا‌حها).
مسلم است که از تولید فساد، اعم از فساد اخلاقى یا بى‏ایمانى یا ناامنى، هیچ‌کس بهره‌اى نمى‌گیرد، لذا در آخر آیه اضافه مى‌کند، «این به سود شما است اگر ایمان داشته باشید» (ذلکم خیر لکم ان کنتم مؤمنین).
جمله ان کنتم مؤمنین اشاره به این است که اصلاحات اجتماعى و اخلاقى هنگامى ریشه‏دار و ثمربخش خواهد بود که مبتنی بر ایمان باشد. اما اگر بدون پشتوانه ایمان باشد و تنها روى یک سلسله مصالح مادى تکیه کند، دوام و بقایی نخواهد داشت. از این‌رو شعیب درصدد گسترش فرهنگ ایمانی هم بود.
سپس به چهارمین نصیحت شعیب، اشاره شده و مى‌گوید: «شما بر سر راه مردم ننشینید و آنها را تهدید نکنید و سدّ راه خدا نشوید و با القاى شبهات راه مستقیم حق را در نظر آنها کج و معوج نشان ندهید» (و لا تقعدوا بکل صراط توعدون و تصدون عن سبیل الله من آمن به و تبغونها عوجاً).
شیوه‏های تهدید مؤمنان متفاوت است؛ مثل تهدید مالی و اخذ اموال، تهدید جانی و اجرای قتل و تهدید ناموسی. همه اینها می‏تواند مؤمنان را از راه راست باز دارد و شعیب با این موانع مبارزه می‏کرد.
و در پایان آیه ۸۶ نصیحت دیگر شعیب که یادآورى نعمت‌هاى پروردگار براى تحریک حس شکرگزارى آنها است یادآور شده و می‏گوید: «به خاطر بیاورید هنگامى که شما افراد کمى بودید خداوند جمعیت‌تان را زیاد کرد و نیروى انسانى شما را فزون‌تر ساخت» (و اذکروا اذ کنتم قلیلا فکثرکم).
«و نیز خوب بنگرید که سرانجام کار مفسدان به کجا منتهى شد» و به دنبال آنها گام برندارید (و انظروا کیف کان عاقبه المفسدین).
شعیب بر کثرت نفرات تأکید کرده، چون مى‌تواند سرچشمه قدرت و عظمت و پیشرفت جامعه باشد، البته به شرطى که با برنامه هاى منظم، زندگى آنها از نظر مادى و معنوى تأمین گردد.
آیه ۸۷ در واقع پاسخى است به بعضى از گفته‌هاى مؤمنان و کافران قوم شعیب، زیرا مؤمنان بر اثر فشارهایی که از طرف کافران به آنها وارد می‏شد طبعاً این سؤال را از پیامبرشان مى‌کردند، که ما تا کى در شکنجه و فشار خواهیم بود؟
مخالفان او نیز از اینکه مجازات الهى فوراً دامانشان را نگرفته بود جرأت و جسارت پیدا کرده، مى‌گفتند: اگر راستى تو از طرف خدا هستى پس چرا با این مخالفت‌هاى ما هیچ گزندى متوجه ما نمى‌شود.
شعیب مى‌گوید: «اگر طایفه‌اى از شما به آنچه من مبعوث شده‌ام ایمان آورده و جمعیت دیگرى ایمان نیاورده‌اند، نباید موجب غرور کافران و یأس مؤمنان گردد، شما صبر کنید تا خداوند میان ما حکم کند که او بهترین حاکمان است» یعنى آینده نشان خواهد داد، چه کسانى بر حق بوده‌اند و چه کسانى بر باطل (و ان کان طائفه منکم آمنوا بالذى ارسلت به و طائفه لم یؤمنوا فاصبروا حتى یحکم الله بیننا و هو خیر الحاکمین).
مردم عجله دارند و می‏خواهند سرنوشت و عاقبت کارها را مشاهده کنند؛ نیز می‏خواهند زودتر به نتیجه برسند. اما مؤمنان واقعی تابع حکمیت الهی هستند و صبر می‏کنند تا هرچه مشیت خداوند است اجرا گردد. اینان خود را به مشیت خداوند می‏سپارند.
آیات ۸۸ و ۸۹، فراز دوم از حوادث شعیب و قومش را بیان کرده و این فراز به عکس‏العمل قوم شعیب در برابر سخنان منطقی او گزارش شده است.
اشراف متکبّر و مغرور آن دوره از نظر ظاهر بسیار نیرومند بودند، عکس العمل آنها نیز شدیدتر از دیگران بود، آنها نیز مانند همه متکبران مغرور، روى زور و قدرت خویش تکیه کرده، به تهدید شعیب و یارانش پرداختند، چنان‌که قرآن مى‌گوید: «اشراف زورمند و متکبر قوم شعیب به او گفتند سوگند یاد مى‌کنیم که قطعاً هم خودت و هم کسانى را که به تو ایمان آورده‌اند، از محیط خود بیرون خواهیم راند، مگر اینکه هرچه زودتر به آیین ما بازگردید». (قال الملأ الذین استکبروا من قومه لنخرجنک یا شعیب و الذین آمنوا معک من قریتنا او لتعودن فى ملتنا).
تهدید مخالفان تنها اخراج و تبعید نبود و تهدیدهاى دیگرى نیز مطرح می‏کردند که در آیات مربوط به شعیب آمده است.
پاسخى که شعیب در برابر این همه تهدید و خشونت به آنها داد خیلى ساده و ملایم و منطقى بود، گفت :«آیا مى‌خواهید ما را به آیین خودتان بازگردانید، اگر چه مایل نباشیم» (قال اولو کنا کارهین).
در حقیقت شعیب مى‌خواهد بگوید: «آیا سزاوار است شما عقیده خود را بر ما تحمیل کنید و آیینى که فساد و بطلان آن بر ما آشکار شده است با زور به ما بقبولانید، به علاوه یک آیین تحمیلى چه سودى براى شما دارد؟!
شعیب در آیه ۸۹  ادامه مى‌دهد: «اگر ما به آیین بت‌پرستى شما باز گردیم، و بعد از آنکه خدا ما را نجات داده خود را به این پرتگاه بیفکنیم، بر خدا افترا بسته‌ایم» (قد افترینا على الله کذباً ان عدنا فى ملتکم بعد اذ نجانا الله منها).
این جمله در حقیقت توضیح جمله‌اى است که در آیه قبل به طور سربسته از زبان شعیب گفته شده بود، و مفهومش این است که ما از روى هوى و هوس و یا تقلید کورکورانه پشت پا به آیین بت‌پرستى نزده‌ایم، بلکه بطلان این عقیده را به روشنى دریافته‌ایم، و فرمان خدا را در زمینه توحید با گوش جان شنیده‌ایم، با این حال اگر از آیین توحید به شرک بازگردیم، آگاهانه بر خدا دروغ بسته‏ایم، و مسلم است خداوند ما را مجازات خواهد کرد.
سپس اضافه مى‌کند «ممکن نیست ما به آیین شما بازگردیم مگر اینکه خدا بخواهد» (و ما یکون لنا ان نعود فیها الا ان یشاء الله ربنا).
منظور شعیب در حقیقت این است که ما تابع فرمان خدا هستیم و کمترین سرپیچى از دستور او نداریم، بازگشت ما به هیچ‏وجه ممکن نیست، مگر اینکه خداوند دستور بازگشت بدهد.
و بلافاصله اضافه مى‌کند که خداوند نیز چنین دستورى نخواهد داد، «چرا که او از همه چیز آگاه است و به همه چیز احاطه علمى دارد» بنابراین هرگز ممکن نیست او از دستورى که داده باز گردد، زیرا کسى از دستورش برمی‏گردد، که علمش محدود باشد و اشتباه کند و از دستور خود پشیمان گردد، اما آن کس که احاطه علمى به همه چیز دارد، تجدید نظر براى او ممکن نیست (وسع ربنا کل شئ علما).
سپس براى اینکه به آنها بفهماند که از تهدیدهایشان هراسى ندارد و محکم بر جاى خود ایستاده است، مى‌گوید: «توکل و تکیه ما تنها به خدا است» (على الله توکلنا).
و سرانجام براى اینکه حسن نیت خود را ثابت کند، و چهره حقیقت طلبى و مسالمت‌جویی خویش را آشکار سازد، تا دشمنانش او را متهم به ماجراجویی و غوغاطلبى نکنند، مى‌گوید: «پروردگارا میان ما و جمعیت ما به حق حکم و داورى کن، و مشکلات و گرفتاری‌هاى ما را برطرف ساز، و درهاى رحمتت را به سوى ما بگشا که بهترین گشایندگانى» (ربنا افتح بیننا و بین قومنا بالحق و انت خیر الفاتحین).
آخرین دسته آیات در این سوره، آیات ۹۰ تا ۹۳ است. آیه ۹۰ با سخن ملاء و اشراف مخالف آغاز می‏شود. آنان جوسازی و تبلیغات علیه شعیب و پیروانش را آغاز کرده بودند و تلاش می‏کردند با طرح مباحثی که مؤمنان را می‏ترساند و دل آنها را خالی می‏کند، از طرفداران شعیب کم کرده و بر جمعیت طرفدار خود بیفزایند.
اشراف کفر پیشه به کسانى که احتمال مى‌دادند تحت تاثیر دعوت شعیب واقع شوند، مى‌گفتند به طور مسلم اگر از شعیب پیروى کنید از زیانکاران خواهید بود» (و قال الملا الذین کفروا من قومه لئن اتبعتم شعیبا انکم اذاً لخاسرون).
منظورشان خسارت‏هایی بوده که دامنگیر مؤمنان به دعوت شعیب مى‌شد، زیرا آنها مسلماً بازگشت به آیین بت‌پرستى نمى‌کردند، و بنابراین مى‌بایست به زور از آن شهر و دیار اخراج شوند و املاک و خانه‌هاى خود را بگذارند و بروند.
تا اینجا بین شعیب و مخالفان منازعات تبلیغی و گفتگو و تبلیغات بود. اما وقتی مخالفان به فاز خطرناک کافرسازی جمعیت رو آوردند و به حربه‏ها و استفاده از دروغ و وسایل خسارت‏زا متوسل شدند؛ شعیب نمی‏توانست بنشیند و شاهد پیشرفت آنان باشد. از این‌رو به روش‏های مهلک روی آورد و خواستار نابودی آنان شد.
چون علاوه بر گمراهى خویش در گمراه ساختن دیگران نیز اصرار ورزیدند، و هیچگونه امیدى به ایمان آوردن آنها نبود، مجازات الهى به حکم قانون قطع ریشه فساد به سراغ آنها آمد، «زلزله سخت و وحشتناکى آنها را فرا گرفت، آنچنان که صبحگاهان همگى به صورت اجساد بی‏جانى در درون خانه‌هایشان افتاده بودند» (فاخذتهم الرجفه فاصبحوا فى دارهم جاثمین).
تعبیرات مختلفى که درباره عامل نابودى این جمعیت آمده است؛ هیچگونه منافاتى با هم ندارند، مثلاً در مورد قوم شعیب، عامل مرگشان در این آیه، «زلزله» و در آیه ۹۴ سوره هود «صیحه آسمانى» و در ۱۸۹ سوره شعراء «سایبانى از ابر کشنده» ذکر شده است، که همه به یک عامل باز مى‌گردد و آن صاعقه وحشتناک آسمانى که از درون ابرى تیره و تار برخاسته بود، شهر آنها را هدف خود قرار داد، و به دنبال آن (آنچنان که خاصیت صاعقه‌هاى عظیم است) زمین لرزه شدیدى تولید شد و همه چیز آنها را درهم کوبید.
سپس ابعاد وحشتناک این زلزله عجیب را با این جمله در آیه بعد تشریح کرده، مى‌گوید: «آنها که شعیب را تکذیب کردند آنچنان نابود شدند که گویا هرگز در این خانه‌ها سکنى نداشتند»! (الذین کذبوا شعیبا کان لم یغنوا فیها).
و در پایان آیه مى‌فرماید: «آنها که شعیب را تکذیب کردند، زیانکار بودند، نه مؤمنان» (الذین کذبوا شعیبا کانوا هم الخاسرین).
گویا این دو جمله پاسخى است به گفته‏هاى مخالفان شعیب، زیرا آنها تهدید کرده بودند که در صورت عدم بازگشت به آیین سابق، او و پیروانش را بیرون خواهند کرد، قرآن مى‌گوید خداوند آنچنان آنها را نابود کرد که گویی هرگز در آنجا سکونت نداشتند، تا چه رسد به اینکه بخواهند دیگران را بیرون کنند.
و نیز در مقابل آنها که مى‌گفتند پیروى شعیب، باعث خسران است قرآن مى‌گوید سرانجام کار، نشان داد که مخالفت با شعیب عامل اصلى زیانکارى بود.
و در آخرین آیه یعنی آیه ۹۳، آخرین گفتار شعیب را مى‌خوانیم که «او از قوم گنهکار روى برگردانید و گفت: «من رسالات پروردگارم را ابلاغ کردم، و به مقدار کافى نصیحت نمودم و از هیچگونه خیرخواهى فروگذار نکردم» (فتولى عنهم و قال یا قوم لقد ابلغتکم رسالات ربى و نصحت لکم).
«با این حال تأسفى به حال این جمعیت کافر نمى‌خورم»، زیرا آخرین تلاش و کوشش براى هدایت آنها به عمل آمد ولى در برابر حق سر تسلیم فرود نیاوردند، و مى‌بایست چنین سرنوشت شومى را داشته باشند (فکیف آسى على قوم کافرین).
خلاصه اینکه آیات ۸۵ تا ۹۳ سوره اعراف در سه فرازِ دعوت به راه درست با ایجاد امکانات؛ رویارویی شعیب و مستکبرین در فاز تبلیغاتی؛ و بالاخره لجاجت مخالفان و هلاکت و نابودی آنها بیان شده است.
سوره هود
آیات ۸۴ تا ۹۵ از سوره هود یعنی دوازده آیه تماماً درباره شعیب و قومش است. اما از این دوازده آیه، فقط در چهار آیه ۸۴، ۸۷، ۹۱ و ۹۴ کلمه شعیب آمده است. در بقیه آیات این سوره، واژه‏ها مثل یا قوم و گفته‏های شعیب یا گفته‏های مخالفانش آمده است. این آیات به ترتیب در چهار فراز مطرح می‏شود: نخست متن آیات، سپس ترجمه آیات و در ادامه شرح و تفسیر.
متن آیات:
وَ إِلَى مَدْیَنَ أَخَاهُمْ شُعَیْبًا قَالَ یَا قَوْمِ اعْبُدُواْ اللّهَ مَا لَکُم مِّنْ إِلَهٍ غَیْرُهُ وَلاَ تَنقُصُواْ الْمِکْیَالَ وَالْمِیزَانَ إِنِّیَ أَرَاکُم بِخَیْرٍ وَإِنِّیَ أَخَافُ عَلَیْکُمْ عَذَابَ یَوْمٍ مُّحِیطٍ ﴿۸۴﴾
وَ یَا قَوْمِ أَوْفُواْ الْمِکْیَالَ وَالْمِیزَانَ بِالْقِسْطِ وَلاَ تَبْخَسُواْ النَّاسَ أَشْیَاءهُمْ وَلاَ تَعْثَوْاْ فِی الأَرْضِ مُفْسِدِینَ ﴿۸۵﴾
بَقِیَّهُ اللّهِ خَیْرٌ لَّکُمْ إِن کُنتُم مُّؤْمِنِینَ وَمَا أَنَاْ عَلَیْکُم بِحَفِیظٍ ﴿۸۶﴾
لُواْ یَا شُعَیْبُ أَصَلاَتُکَ تَأْمُرُکَ أَن نَّتْرُکَ مَا یَعْبُدُ آبَاؤُنَا أَوْ أَن نَّفْعَلَ فِی أَمْوَالِنَا مَا نَشَاء إِنَّکَ لَأَنتَ الْحَلِیمُ الرَّشِیدُ ﴿۸۷﴾
قَالَ یَا قَوْمِ أَرَأَیْتُمْ إِن کُنتُ عَلَىَ بَیِّنَهٍ مِّن رَّبِّی وَرَزَقَنِی مِنْهُ رِزْقًا حَسَنًا وَمَا أُرِیدُ أَنْ أُخَالِفَکُمْ إِلَى مَا أَنْهَاکُمْ عَنْهُ إِنْ أُرِیدُ إِلاَّ الإِصْلاَحَ مَا اسْتَطَعْتُ وَمَا تَوْفِیقِی إِلاَّ بِاللّهِ عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ وَإِلَیْهِ أُنِیبُ ﴿۸۸﴾
یَا قَوْمِ لاَ یَجْرِمَنَّکُمْ شِقَاقِی أَن یُصِیبَکُم مِّثْلُ مَا أَصَابَ قَوْمَ نُوحٍ أَوْ قَوْمَ هُودٍ أَوْ قَوْمَ صَالِحٍ وَمَا قَوْمُ لُوطٍ مِّنکُم بِبَعِیدٍ ﴿۸۹﴾
وَاسْتَغْفِرُواْ رَبَّکُمْ ثُمَّ تُوبُواْ إِلَیْهِ إِنَّ رَبِّی رَحِیمٌ وَدُودٌ ﴿۹۰﴾
قَالُواْ یَا شُعَیْبُ مَا نَفْقَهُ کَثِیرًا مِّمَّا تَقُولُ وَإِنَّا لَنَرَاکَ فِینَا ضَعِیفًا وَلَوْلاَ رَهْطُکَ لَرَجَمْنَاکَ وَمَا أَنتَ عَلَیْنَا بِعَزِیزٍ ﴿۹۱﴾
قَالَ یَا قَوْمِ أَرَهْطِی أَعَزُّ عَلَیْکُم مِّنَ اللّهِ وَاتَّخَذْتُمُوهُ وَرَاءکُمْ ظِهْرِیًّا إِنَّ رَبِّی بِمَا تَعْمَلُونَ مُحِیطٌ ﴿۹۲﴾
وَیَا قَوْمِ اعْمَلُواْ عَلَى مَکَانَتِکُمْ إِنِّی عَامِلٌ سَوْفَ تَعْلَمُونَ مَن یَأْتِیهِ عَذَابٌ یُخْزِیهِ وَمَنْ هُوَ کَاذِبٌ وَارْتَقِبُواْ إِنِّی مَعَکُمْ رَقِیبٌ ﴿۹۳﴾
وَلَمَّا جَاء أَمْرُنَا نَجَّیْنَا شُعَیْبًا وَالَّذِینَ آمَنُواْ مَعَهُ بِرَحْمَهٍ مَّنَّا وَأَخَذَتِ الَّذِینَ ظَلَمُواْ الصَّیْحَهُ فَأَصْبَحُواْ فِی دِیَارِهِمْ جَاثِمِینَ ﴿۹۴﴾
کَأَن لَّمْ یَغْنَوْاْ فِیهَا أَلاَ بُعْدًا لِّمَدْیَنَ کَمَا بَعِدَتْ ثَمُودُ ﴿۹۵﴾
ترجمه آیات:
۸۴ ـ و به سوى مدین برادرشان شعیب را فرستادیم، گفت اى قوم من! «الله» را پرستش کنید که جز او معبود دیگرى براى شما نیست و پیمانه و وزن را کم نکنید (و دست به کم فروشى نزنید) من خیرخواه شما هستم و من از عذاب روز فراگیر بر شما بیمناکم!.
۸۵ ـ و اى قوم من!، پیمانه و وزن را با عدالت وفا کنید و بر اشیاء (و اجناس) مردم عیب مگذارید و از حق آنان نکاهید و در زمین فساد مکنید.
۸۶ ـ سرمایه حلالى که خداوند براى شما باقى گذارده برایتان بهتر است اگر ایمان داشته باشید، و من پاسدار شما (و مأمور بر اجبارتان به ایمان) نیستم.
۸۷ ـ گفتند: اى شعیب آیا نمازت تو را دستور مى‌دهد که ما آنچه را پدرانمان مى‌پرستیدند ترک گوییم؟ و آنچه را مى‌خواهیم در اموالمان انجام ندهیم؟ تو مرد بردبار و رشیدى هستى؟.
۸۸ ـ گفت: اى قوم من! هرگاه من دلیل آشکارى از پروردگارم داشته باشم و رزق خوبى بمن داده باشد (آیا مى‌توانم برخلاف فرمان او رفتار کنم؟) من هرگز نمى‏خواهم چیزى که شما را از آن باز مى‌دارم خودم مرتکب شوم، من جز اصلاح تا آنجا که توانایی دارم نمى‌خواهم، و توفیق من جز به خدا نیست، بر او توکل کردم و به سوى او بازگشتم.
۸۹ـ و اى قوم من! دشمنى و مخالفت با من سبب نشود که شما بهمان سرنوشتى که قوم نوح یا قوم هود یا قوم صالح گرفتار شدند گرفتار شوید، و قوم لوط از شما چندان دور نیست.
۹۰ـ از پروردگار خود آمرزش بطلبید و به سوى او باز گردید که پروردگارم مهربان و دوستدار (بندگان توبه کار) است.
۹۱ـ گفتند اى شعیب! بسیارى از آنچه را می‏گویی ما نمى‌فهمیم، و ما تو را در میان خود ضعیف مى‌یابیم، و اگر بخاطر احترام قبیله کوچکت نبود تو را سنگسار مى‌کردیم و تو در برابر ما قدرتى ندارى.
۹۲ـ گفت: اى قوم! آیا قبیله کوچک من نزد شما از خداوند، عزیزتر است در حالى که (فرمان) او را پشت سر انداخته‌اید؟ پروردگارم با آنچه انجام مى‌دهید احاطه دارد (و آگاه است).
۹۳ـ اى قوم! هر کارى از دستتان ساخته است انجام دهید من هم کار خود را خواهم کرد!، و به زودى خواهید دانست چه کسى عذاب خوار کننده به سراغ او مى‌آید و چه کسى دروغگو است، شما انتظار بکشید من هم در انتظارم.
۹۴ـ و هنگامى که فرمان ما فرا رسید شعیب و آنها را که با او ایمان آورده بودند، به رحمت خود، نجات دادیم و آنها را که ستم کردند صیحه (آسمانى) فرو گرفت و در دیار خود به رو افتادند (و مردند).
۹۵ـ آنچنان که گویی هرگز از ساکنان آن دیار نبودند، دور باد مدین (از رحمت خدا) همانگونه که قوم ثمود دور شدند!.
شرح و توضیح:
آیات پیش به ماجراهای قوم لوط و هلاکت آنها پرداخته و اکنون در آیات ۸۴ به بعد به قوم شعیب یا اهالی و ساکنان شهر مدین می‌پردازد. مردم همان جمعیتى که راه توحید را رها کردند و در سنگلاخ شرک و بت‌پرستى سرگردان شدند، نه تنها بت که درهم و دینار و مال و ثروت خویش را مى‌پرستیدند، و به خاطر آن کسب و تجارت با رونق خویش را آلوده به تقلب و کم فروشى و خلافکاری‌هاى دیگر مى‌کردند.
خداوند در آیه ۸۴ مى‌گوید: «به سوى مدین، برادرشان شعیب را فرستادیم» (و الى مدین اخاهم شعیباً)
کلمه «اخاهم» (برادرشان) گویای شدت محبت پیامبران به قوم خودشان است. یعنی شعیب فقط هم قبیله و از افراد قبیله و طائفه آنها نبود بلکه علاوه بر آن خیرخواه و دلسوز آنها همچون یک برادر بود.
«مدین» نام آبادى شعیب و قبیله او است، این شهر در مشرق خلیج عقبه قرار داشته و مردم آن از فرزندان اسماعیل بودند، و با مصر و لبنان و فلسطین تجارت داشتند.
امروز مدین به نام «معان» نامیده مى‌شود ولى بعضى از جغرافی‏دانان نام مدین را بر مردمى اطلاق کرده‌اند که میان خلیج عقبه تا کوه سینا مى‌زیسته‌اند.
در تورات نیز نام «مدیان» آمده، اما به عنوان بعضى از قبائل و اطلاق یک نام بر شهر و صاحبان شهر معمول بوده است.
شعیب به عنوان برادر دلسوز و مهربان همانگونه که شیوه همه پیامبران در آغاز دعوت بود نخست آنها را به اساسى‏ترین پایه‏هاى مذهب یعنى «توحید» دعوت کرد و «گفت: اى قوم! خداوند یگانه یکتا را بپرستید که جز او معبودى براى شما نیست» (قال یا قوم اعبدوا الله ما لکم من اله غیره).
چرا که دعوت به توحید دعوت به شکستن همه طاغوت‏ها و همه سنت‏هاى جاهلى است، و هرگونه اصلاح اجتماعى و اخلاقى بدون آن میسر نخواهد بود.
آنگاه به یکى از مفاسد اقتصادى که از روح شرک و بت‌پرستى سرچشمه مى‌گیرد و در آن زمان در میان اهل «مدین» سخت رایج بود اشاره کرده و گفت: «به هنگام خرید و فروش پیمانه و وزن اشیاء را کم نکنید» (و لا تنقصوا المکیال و المیزان).
«مکیال» و «میزان» به معنى پیمانه و ترازو است و کم کردن آنها به معنى کم فروشى و نپرداختن حقوق مردم است.
رواج این دو کار در میان آنها نشانه‌ فقدان نظم و حساب و میزان و سنجش در کارهایشان، بود. نیز از غارتگرى و استثمار و ظلم و ستم در جامعه ثروتمند شعیب حکایت می‎کند.
این پیامبر بزرگ پس از این دستور اشاره به پیامدهای این اقدام می‎کند:
نخست مى‌گوید: «قبول این اندرز سبب مى‌شود که درهاى خیرات به روى شما گشوده شود، پیشرفت امر تجارت، پایین آمدن سطح قیمت‏ها، آرامش جامعه، خلاصه «من خیرخواه شما هستم» و مطمئنم که این اندرز نیز سرچشمه خیر و برکت براى جامعه شما خواهد بود. (انى اراکم بخیر).
دیگر اینکه، من از آن مى‌ترسم که اصرار بر شرک و کفران نعمت و کم فروشى، عذاب روز فراگیر، همه شما را فرو گیرد (و انى اخاف علیکم عذاب یوم محیط).
این آیه اشاره به عذاب آخرت و همچنین مجازات‏هاى فراگیر دنیا دارد. بنابراین به آنان هشدار می‎دهد که نیاز به این گونه کارها ندارید و اینگونه امور ضرورتی ندارد. و در صورت انجام، عذاب خدا در کمین شما است پس باید هر چه زودتر وضع خویش را اصلاح کنید.
آیه بعد یعنی آیه ۸۵ مجدداً بر اصلاح نظام اقتصادى و مکیال و میزان تأکید کرده و اگر قبلاً شعیب قوم خود را از کم فروشى نهى کرده بود در اینجا دعوت به پرداختن حقوق مردم کرده، مى‌گوید: «اى قوم! پیمانه و وزن را با قسط و عدل وفا کنید» (و یا قوم اوفوا المکیال و المیزان بالقسط).
شعیب با فعل امر دستور می‎دهد. یعنی اصل اقامه قسط و عدل و اعطای حقوق شهروندی باید بر سراسر جامعه تحقق یابد.
سپس اصل فراگیرتری مطرح کرده و مى‌گوید: «بر اشیاء و اجناس مردم عیب مگذارید، و چیزى از آنها را کم مکنید» (و لا تبخسوا الناس اشیائهم).
«بخس» (بر وزن نحس) در اصل به معنى کم کردن سَر ظلم و ستم است. یعنی پرداخت نکردن تمامی حق و حقوق افراد.
این جمله دعوتى برای رعایت همه حقوق فردى و اجتماعى در همه اقوام و ملت‏ها است. «بخس حق» در هر عصر و زمان و منطقه‎ای به شکلى ظهور مى‌کند. حتى گاهى تحت پوشش کمک بلا عوض یا تعاون و دادن وام یا مساعدت‎هایی بشردوستانه اجرا می‎شود.
در پایان آیه باز هم از این فراتر رفته، مى‌گوید: «در روى زمین فساد مکنید» (و لا تعثوا فى الارض مفسدین).
فساد به روش کم فروشى، فساد به شیوه غصب حقوق مردم و تجاوز به حق دیگران، فساد به خاطر بر هم زدن میزان‏ها و مقیاس‏هاى اجتماعى، فساد از طریق عیب گذاشتن بر اموال و اشخاص، و بالاخره فساد به خاطر تجاوز به حریم حیثیت و آبرو و ناموس و جان مردم!.
جمله «لا تعثوا» به معنى فساد نکنید است بنابراین ذکر «مفسدین» بعد از آن به خاطر تأکید هرچه بیشتر روى این مسأله است.
دو آیه فوق این واقعیت را به خوبى منعکس مى‌کند که بعد از فرهنگ و اعتقاد به توحید و تفکر صحیح، اقتصاد سالم از اهمیت ویژه‌اى برخوردار است؛ نیز نشان مى‌دهد که نظام اقتصادى ظالمانه و ناکار آمد، سرچشمه فسادهای بسیار در جامعه است.
آیه ۸۵ سوره اعراف، آیه ۸۵ سوره هود بسیار شبیه‏اند. سه نکته در دو آیه مثل هم آمده است: یکی مکیال و میزان؛ دوم لا تبخسوا و سوم فساد در زمین. حتی واژه‏ها شبیه هستند.
سرانجام به آنها گوشزد کرد که افزایش کمیت ثروت – ثروتى که از راه ظلم و ستم و استثمار دیگران بدست آید – سبب بی‌نیازى شما نخواهد شد؛ بلکه «سرمایه حلالى که براى شما باقى مى‌ماند هرچند کم و اندک باشد اگر ایمان به خدا و دستورش داشته باشید بهتر است» (بقیه الله خیر لکم ان کنتم مؤمنین).
اما تعبیر به «بقیه الله» به خاطر آن است که سود حلال اندک چون به فرمان خدا است «بقیه الله» است.
و تعبیر به ان کنتم مؤمنین (اگر ایمان داشته باشید) اشاره به این است که این واقعیت را تنها کسانى درک مى‌کنند که ایمان به خدا و حکمت فرمان‏های خداوند داشته باشند.
در پایان آیه مورد بحث از زبان شعیب می‌خوانیم که می‌گوید: وظیفه من همین ابلاغ و انذار و هشدار بود که گفتم «و من مسئول اعمال شما و موظف به اجبار کردنتان بر پذیرفتن این راه نیستم» این شما و این راه و این چاه! (و ما انا علیکم بحفیظ).
شیوه لجبازی: این قوم لجوج در برابر دعوت شعیب، عکس‏العملی منفی نشان دادند. چون بت‌ها را آثار نیاکان و نشانه اصالت فرهنگ خویش مى‌پنداشتند و از کم فروشى و تقلب در معامله سود کلانى مى‌بردند. از این‌رو در برابر شعیب مقاومت کرده و گفتند: اى شعیب! آیا این نمازت به تو دستور مى‌دهد که ما آنچه را «پدرانمان مى‌پرستیدند ترک گوییم» (قالوا یا شعیب أصلوتک تامرک ان نترک ما یعبد آبائنا).
و یا آزادى خود را در اموال خویش از دست دهیم و نتوانیم به دلخواهمان در اموالمان تصرف کنیم؟ (او ان نفعل فى اموالنا ما نشاء).
«تو که آدم بردبار. پر حوصله و فهمیده‌اى»، از تو چنین سخنانى بعید است! (انک لانت الحلیم الرشید).
در اینجا این سؤ ال پیش مى‌آید که چرا آنها روى «نماز» شعیب تکیه کردند؟. بعضى از مفسران گفته‌اند، این به دلیل آن بوده که شعیب بسیار نماز مى‌خواند و به مردم مى‌گفت: نماز انسان را از کارهاى زشت و منکرات باز مى‌دارد، ولى جمعیت نادان که رابطه میان نماز و ترک منکرات را درک نمى‌کردند، از روى مسخره به او گفتند: آیا این اوراد و حرکات تو فرمان به تو مى‌دهد که ما سنت نیاکان و فرهنگ مذهبى خود را زیر پا بگذاریم، و یا نسبت به اموالمان مسلوب الاختیار شویم؟!.
بعضى نیز احتمال داده‌اند که «صلوه» اشاره به آیین و مذهب است، زیرا آشکارترین سمبل دین نماز است.
به هرحال اگر آنها درست اندیشه مى‌کردند، این واقعیت را در مى‌یافتند که نماز حس مسئولیت و تقوا و پرهیزکارى و خداترسى و حق‌شناسى را در انسان زنده مى‌کند، او را به یاد خدا و به یاد دادگاه عدل او مى‌اندازد، گرد و غبار خودپسندى و خودپرستى را از صفحه دل او مى‌شوید، و او را از جهان محدود و آلوده دنیا به جهان ماوراء طبیعت به عالم پاکی‌ها و نیکی‌ها متوجه مى‌سازد، و به همین دلیل او را از شرک و بت‌پرستى و تقلید کورکورانه نیاکان و از کم‌فروشى و انواع تقلب باز مى‌دارد.
سؤال دیگرى که در اینجا پیش مى‌آید این است که آیا آنها جمله انک لانت الحلیم الرشید: «تو مرد عاقل و فهمیده و بردبارى» را از روى واقعیت و ایمان مى‌گفتند و یا به عنوان مسخره و استهزاء؟.
مفسران هر دو احتمال را داده‌اند، ولى با توجه به تعبیر استهزاء آمیزى که در جمله قبل خواندیم (جمله أصلوتک تامرک) چنین به نظر مى‌رسد که این جمله را از روى استهزاء گفتند، اشاره به اینکه آدم حلیم و بردبار کسى است که تا مطالعه کافى روى چیزى نکند و به صحت آن اطمینان پیدا ننماید، اظهار نمى‌نماید، و آدم رشید و عاقل کسى است که سنت‌هاى یک قوم را زیر پا نگذارد، و آزادى عمل را از صاحبان اموال، سلب نکند، پس معلوم مى‌شود، نه مطالعه کافى دارى و نه عقل درست و نه اندیشه عمیق، چرا که عقل درست و اندیشه عمیق ایجاب مى‌کند انسان دست از روش نیاکان خود برندارد و آزادى عمل را از کسى سلب نکند!.
پاسخ شعیب: اما شعیب در پاسخ آنها که سخنانش را حمل بر سفاهت و دلیل بر بی‌خردى گرفته بودند «گفت: اى قوم من! (اى گروهى که شما از منید و من هم از شما، و آنچه را براى خود دوست مى‌دارم براى شما هم مى‌خواهم) اگر خداوند دلیل روشن و وحى و نبوت به من داده باشد و علاوه بر این روزى پاکیزه و مال بقدر نیاز به من ببخشد، آیا در این صورت، صحیح است که من مخالفت فرمان او کنم و یا نسبت به شما قصد و غرضى داشته باشم و خیر خواهتان نباشم؟!» (قال یا قوم أرأیتم ان کنت على بینه من ربى و رزقنى منه رزقاً حسناً).
شعیب با این جمله مى‌خواهد بگوید من در این کار تنها انگیزه معنوى و انسانى و تربیتى دارم، من حقایقى را مى‌دانم که شما نمى‌دانید و همیشه انسان دشمن چیزى است که نمى‌داند.
جالب توجه اینکه در این آیات تعبیر یا قوم (اى قوم من) تکرار شده است، به خاطر اینکه عواطف آنها را براى پذیرش حق بسیج کند و به آنها بفهماند که شما از من هستید و من هم از شما (خواه قوم در اینجا به معنى قبیله باشد و طایفه و فامیل، و خواه به معنى گروهى که او در میان آنها زندگى مى‌کرد و جزء اجتماع آنها محسوب مى‌شد).
سپس این پیامبر بزرگ اضافه مى‌کند «گمان مبرید که من می‌خواهم شما را از چیزى نهى کنم ولى خودم به سراغ آن بروم» (و ما ارید ان اخالفکم الى ما انها کم عنه).
به شما بگویم کم فروشى نکنید و تقلب و غش در معامله روا مدارید، اما خودم با انجام این اعمال ثروتى بیندوزم و یا شما را از پرستش بت‌ها منع کنم اما خودم در برابر آنها سر تعظیم فرود آورم، نه هرگز چنین نیست.
از این جمله چنین بر مى‌آید که آنها شعیب را متهم مى‌کردند که او قصد سودجویی براى شخص خودش دارد، و لذا صریحاً این موضوع را نفى مى‌کند.
سرانجام به آنها مى‌گوید: «من یک هدف بیشتر ندارم و آن اصلاح شما و جامعه شما است تا آنجا که در قدرت دارم» (ان ارید الا الاصلاح ما استطعت).
این همان هدفى است که تمام پیامبران آن را تعقیب مى‌کردند، اصلاح عقیده، اصلاح اخلاق، اصلاح عمل و اصلاح روابط و نظامات اجتماعى.
و براى رسیدن به این هدف «تنها از خدا توفیق مى‌طلبم» (و ما توفیقى الا بالله).
و به همین دلیل براى انجام رسالت خود، و رسیدن به این هدف بزرگ «تنها بر او تکیه مى‌کنم و در همه چیز به او باز مى‌گردم» (علیه توکلت و الیه انیب).
براى حل مشکلات، با تکیه بر یارى او تلاش مى‌کنم، و براى تحمل شدائد این راه، به او باز مى‌گردم.
تأکید بر اصل اخلاقی: سپس آنها را متوجه به یک نکته اخلاقى مى‌کند و آن اینکه بسیار مى‌شود که انسان به خاطر بغض و عداوت نسبت به کسى، و یا تعصب و لجاجت نسبت به چیزى، تمام مصالح خویش را نادیده مى‌گیرد، و سرنوشت خود را به دست فراموشى مى‌سپارد، به آنها مى‌گوید «اى قوم من! مبادا دشمنى و عداوت با من شما را به گناه و عصیان و سرکشى وا دارد» (و یا قوم لا یجرمنکم شقاقى).
«مبادا همان بلاها و مصائب و رنج‌ها و مجازات‌هایى که به قوم نوح یا قوم هود یا قوم صالح رسید به شما هم برسد» (ان یصیبکم مثل ما اصاب قوم نوح او قوم هود او قوم صالح).
«حتى قوم لوط با آن بلاى عظیم یعنى زیر و رو شدن شهرهایشان و سنگباران شدن از شما چندان دور نیستند» (و ما قوم لوط منکم ببعید).
نه زمان آنها از شما چندان فاصله دارد، و نه مکان زندگیشان و نه اعمال و گناهان شما از گناهان آنان دست کمى دارد!.
البته «مدین» که مرکز قوم شعیب بود از سرزمین قوم لوط فاصله زیادى نداشت، چرا که هر دو از مناطق شامات بودند، و از نظر زمانى هر چند فاصله داشتند اما فاصله آنها نیز آنچنان نبود که تاریخشان به دست فراموشى سپرده شده باشد، و اما از نظر عمل هر چند میان انحرافات جنسى قوم لوط و انحرافات اقتصادى قوم شعیب، ظاهراً فرق بسیار بود، ولى هر دو در تولید فساد، در جامعه و به هم ریختن نظام اجتماعى و از میان بردن فضائل اخلاقى و اشاعه فساد با هم شباهت داشتند، به همین جهت گاهى در روایات مى‌بینم که یک درهم ربا که طبعاً مربوط به مسائل اقتصادى است با زنا که یک آلودگى جنسى است مقایسه شده است.
و سرانجام دو دستور که در واقع نتیجه تمام تبلیغات پیشین او است به این قوم گمراه مى‌دهد:
نخست اینکه «از خداوند آمرزش بطلبید» تا از گناه پاک شوید، و از شرک و بت‌پرستى و خیانت در معاملات بر کنار گردید (و استغفروا ربکم).
«و پس از پاکى از گناه به سوى او باز گردید» که او پاک است و باید پاک شد و به سوى او رفت» (ثم توبوا الیه).
در واقع استغفار، توقف در مسیر گناه و شستشوى خویشتن است و توبه بازگشت به سوى وجودى بى انتها است. گناه شما هر قدر عظیم و سنگین باشد، راه بازگشت به روى انسان باز است «چرا که پروردگار من، هم رحیم است و هم دوستدار بندگان» (ان ربى رحیم ودود).
«ودود» صیغه مبالغه از ود به معنى محبت است، ذکر این کلمه بعد از کلمه «رحیم» اشاره به این است که نه تنها خداوند به حکم رحیمیتش به بندگان گنهکار توبه کار توجه دارد بلکه از این گذشته آنها را بسیار دوست مى‌دارد که هر کدام از این دو (رحم و محبت) خود انگیزه‌اى است براى پذیرش استغفار و توبه بندگان.
فضای گفتگو به گونه‏ای است که از انتقام خداوند و هلاکت اقوام پیشین سخن به میان آمده و لازم است تذکر داده شود که همه این سختی‏ها به دلیل رفتار انسان‏ها و جوامع است اما خداوند رحیم و مهربان است.
مقابله شدید: تا اینجا گفت‏وگوی طرفین فرهنگی و نرم بود ولی از اینجا شدت یافته و وارد فاز خشن‏تر می‏شوند. این فراز به آیات ۹۱ تا ۹۳ می‏پردازد.
شعیب این پیامبر بزرگ که به خاطر سخنان حساب شده و رسا و دلنشین به عنوان خطیب الانبیاء  لقب گرفته، گفتارش را که بهترین راهگشاى زندگى مادى و معنوى این گروه بود با صبر و حوصله و متانت و دلسوزى تمام ایراد کرد، اما قوم گمراه او با جملات عناد آلود به او پاسخ گفتند. آن قوم با چهار جمله که همگى حکایت از لجاجت و جهل و بى خبرى مى‌کرد جواب دادند.
نخست اینکه «گفتند: اى شعیب ما بسیارى از حرف‏هاى تو را نمى‌فهمیم» (قالوا یا شعیب ما نفقه کثیراً مما تقول).
اساساً سخنان تو سر و ته ندارد! و محتوا و منطق با ارزشى در آن نیست که ما بخواهیم پیرامون آن بیندیشیم! و به همین دلیل چیزى نیست که بخواهیم آن را ملاک عمل قرار دهیم، بنابراین زیاد خود را خسته مکن و به سراغ دیگران برو!
دیگر اینکه «ما تو را در میان خود ضعیف و ناتوان مى‌یابیم» (و انا لنریک فینا ضعیفاً).
بنابراین اگر فکر کنى حرف‌هاى بى منطقت را با قدرت و زور مى‌توانى به کرسى بنشانى، آن هم اشتباه است.
گمان مکن اگر ما حساب تو را نمى‌رسیم به خاطر ترس از قدرت تو است، «اگر ملاحظه قوم و قبیله‌ات و احترامى که براى آنها قائل هستیم نبود تو را به بدترین صورتى به قتل مى‌رساندیم یعنى تو را سنگباران مى‌کردیم»! (و لو لا رهطک لرجمناک).
جالب اینکه آنها از قبیله شعیب به عنوان «رهط» یاد کردند، که در لغت عرب به یک جمعیت کم از سه تا هفت یا ده و یا حداکثر به گفته بعضى به چهل نفر اطلاق مى‌شود، اشاره به اینکه گروه قبیله تو نیز در نظر ما قدرتى ندارند، بلکه ملاحظات دیگر است که ما را از این کار باز مى‌دارد و این درست به آن می‌ماند که ما به دیگرى مى‌گوییم اگر ملاحظه این چهار نفر قوم و فامیل تو نبود حق تو را در دستت مى‌گذاشتیم، در حالى که واقعاً فامیل و قبیله او چهار نفر نیست بلکه منظور بیان این نکته است که آنها اهمیتى از نظر قدرت ندارند.
سرانجام گفتند «تو براى ما فردى نیرومند و شکست ناپذیر نیستى» (و ما انت علینا بعزیز).
تو هرچند از بزرگان قبیله‏ات محسوب مى‌شوى، به خاطر برنامه‌اى که در پیش گرفتى در نظر ما قرب و منزلتى ندارى.
شعیب بدون اینکه از سخنان زننده و توهین‌هاى آنها از جا در برود، با همان منطق شیوا و بیان رسا به آنها چنین پاسخ گفت:
اى قوم! آیا این چند نفر قوم و قبیله من نزد شما «ازخداوندعزیزترند»؟ (قال یا قوم ارهطى اعز علیکم من الله).
شما که به خاطر فامیل من که به گفته خودتان چند نفرى بیش نیستند به من آزار نمى‌رسانید چرا به خاطر «خدا» سخنانم را نمى‌پذیرید؟ آیا چند نفر در برابر عظمت پروردگار به حساب مى‌آیند؟.
آیا شما براى خدا احترام قائلید؟ «با اینکه او و فرمان او را پشت سرانداخته‌اید»؟ (و اتخذ تموه و رائکم ظهریاً).
و در پایان مى‌گوید: فکر نکنید خداوند اعمال شما را نمى‌بیند و سخنانتان را نمى‌شنود، «یقین بدانید که پروردگار من به تمام اعمالى که انجام مى‌دهید، احاطه دارد» (ان ربى بما تعملون محیط).
سخنگوى بلیغ کسى است که در برابر تمام موضع گیرى‌هاى طرف مقابل موضع خود را در لابلاى سخنانش مشخص کند، از آنجا که مشرکان قوم شعیب در آخر سخنان خود، او را تهدید ضمنى به سنگسار کردن نمودند، و قدرت خود را به رخ او کشیدند، شعیب موضع خویش را در برابر تهدید آنها چنین مشخص مى‌کند:
«اى قوم من! هرچه در قدرت دارید انجام دهید و کوتاهى نکنید و هر کارى از دستتان ساخته است مضایقه ننمایید» (و یا قوم اعملوا على مکانتکم).
«من نیز کار خودم را مى‌کنم» (انى عامل).
«اما به زودى خواهید فهمید چه کسى گرفتار عذاب خوار کننده خواهد شد من یا شما و چه کسى دروغگو است، من یا شما؟» (سوف تعلمون من یأتیه عذاب یخزیه و من هو کاذب).
و حال که چنین است، شما در انتطار بمانید، من هم در انتظارم (و ارتقبوا انى معکم رقیب).
«شما در انتظار این باشید که بتوانید با قدرت و جمعیت و ثروت و نفوذتان بر من پیروز شوید من هم در انتظار این هستم که مجازات دردناک الهى بزودى دامان شما جمعیت گمراه را بگیرد و از صفحه گیتى بر اندازد»!
سرنوشت جامعه مدین: فراز آخر از آیات سوره هود درباره سرنوشت و سرانجام قوم شعیب است و به آیات ۹۳ تا ۹۵ می‏پردازد.
در سرگذشت اقوام پیشین بارها در قرآن مجید خوانده‌ایم که در مرحله نخست، پیامبران به دعوت آنها به سوى خدا بر مى‌خاستند و از هرگونه آگاه سازى و اندرز و نصیحت مضایقه نمى‌کردند، در مرحله بعد که اندرزها براى گروهى سود نمى‌داد، روى تهدید به عذاب الهى تکیه مى‌کردند، تا آخرین کسانى که آمادگى پذیرش دارند تسلیم حق شوند و به راه خدا باز گردند و اتمام حجت شود، در مرحله سوم که هیچ‌ یک از اینها سودى نمى‌داد به حکم سنت الهى در زمینه تصفیه و پاکسازى روى زمین، مجازات فرا مى‌رسید و این خارهاى سر راه را از میان مى‌برد.
در مورد قوم شعیب یعنى مردم «مدین» نیز، سرانجام مرحله نهایی فرا رسید، چنانکه قرآن گوید:
«هنگامى که فرمان ما (دائر به مجازات این قوم گمراه و ستمکار و لجوج) فرا رسید، نخست شعیب و کسانى را که با او ایمان آورده بودند به برکت رحمت خود از آن سرزمین نجات دادیم (و لما جاء امرنا نجینا شعیباً و الذین آمنوا معه برحمه منا).
«سپس فریاد آسمانى و صیحه عظیم مرگ آفرین، ظالمان و ستمگران را فرو گرفت» (و اخذت الذین ظلموا الصیحه).
«صیحه» به معنى هرگونه صداى عظیم است، و قرآن حکایت از نابودى چند قوم گنهکار به وسیله صیحه آسمانى مى‌کند، این صیحه احتمالاً وسیله صاعقه و مانند آن بوده است، و همانگونه که در داستان قوم ثمود شده است. گاهى ممکن است امواج صوتى به قدرى قوى باشد که سبب مرگ گروهى شود.
و به دنبال آن مى‌فرماید: «قوم شعیب بر اثر این صیحه آسمانى در خانه‌هاى خود به رو افتادند و مردند و اجساد بی‏جانشان به عنوان درس‌هاى عبرتى تا مدتى در آنجا بود (فاصبحوا فى دیارهم جاثمین).
آنچنان طومار زندگانى آنها در هم پیچیده شد که «گویا هرگز ساکن آن سرزمین نبودند» (کان لم یغنوا فیها).
تمام آن ثروت‌هایی که به خاطر آن گناه و ظلم و ستم کردند و تمام آن کاخ‌ها و زینت‌ها و زرق و برق‌ها و غوغاها، همه از میان رفت و همه خاموش شدند.
سرانجام همان گونه که در آخر سرگذشت قوم عاد و ثمود بیان شد می‏فرماید «دور باد سرزمین مدین از لطف و رحمت پروردگار همانگونه که قوم ثمود دور شدند» (الا بعداً لمدین کما بعدت ثمود).
تذکر این نکته هم لازم است: منظور از مدین در اینجا اهل و ساکنان مدین است، آنها بودند که از رحمت خدا دور افتادند.
سوره شعراء
آیات ۱۷۶ تا ۱۹۱ از این سوره درباره حضرت شعیب و قومش است. فقط در آیه ۱۷۷ کلمه شعیب ذکر شده و در دیگر آیات واژه‏های قوم شعیب، گفته‏های شعیب و مخالفانش و موانع دو طرف آمده است. اینجا به ترتیب آیات، به شرح و بررسی آنها می‏پردازیم. نخست متن آیات، سپس ترجمه فارسی آنها و در ادامه به شرح و توضیح آیات می‏پردازیم.
متن آیات:
کَذَّبَ أَصْحَابُ الْأَیْکَهِ الْمُرْسَلِینَ ﴿۱۷۶﴾
إِذْ قَالَ لَهُمْ شُعَیْبٌ أَلَا تَتَّقُونَ ﴿۱۷۷﴾
إِنِّی لَکُمْ رَسُولٌ أَمِینٌ ﴿۱۷۸﴾
فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِیعُونِ ﴿۱۷۹﴾
وَمَا أَسْأَلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِیَ إِلَّا عَلَى رَبِّ الْعَالَمِینَ ﴿۱۸۰﴾
أَوْفُوا الْکَیْلَ وَلَا تَکُونُوا مِنَ الْمُخْسِرِینَ ﴿۱۸۱﴾
وَزِنُوا بِالْقِسْطَاسِ الْمُسْتَقِیمِ ﴿۱۸۲﴾
وَلَا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْیَاءهُمْ وَلَا تَعْثَوْا فِی الْأَرْضِ مُفْسِدِینَ ﴿۱۸۳﴾
وَاتَّقُوا الَّذِی خَلَقَکُمْ وَالْجِبِلَّهَ الْأَوَّلِینَ ﴿۱۸۴﴾
قَالُوا إِنَّمَا أَنتَ مِنَ الْمُسَحَّرِینَ ﴿۱۸۵﴾
وَمَا أَنتَ إِلَّا بَشَرٌ مِّثْلُنَا وَإِن نَّظُنُّکَ لَمِنَ الْکَاذِبِینَ ﴿۱۸۶﴾
فَأَسْقِطْ عَلَیْنَا کِسَفًا مِّنَ السَّمَاءِ إِن کُنتَ مِنَ الصَّادِقِینَ ﴿۱۸۷﴾
قَالَ رَبِّی أَعْلَمُ بِمَا تَعْمَلُونَ ﴿۱۸۸﴾
فَکَذَّبُوهُ فَأَخَذَهُمْ عَذَابُ یَوْمِ الظُّلَّهِ إِنَّهُ کَانَ عَذَابَ یَوْمٍ عَظِیمٍ ﴿۱۸۹﴾
إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیَهً وَمَا کَانَ أَکْثَرُهُم مُّؤْمِنِینَ ﴿۱۹۰﴾
وَإِنَّ رَبَّکَ لَهُوَ الْعَزِیزُ الرَّحِیمُ ﴿۱۹۱﴾
ترجمه آیات:
۱۷۶ـ اصحاب ایکه (شهرى نزدیک مدین) رسولان (خدا) را تکذیب کردند.
۱۷۷ـ هنگامى که شعیب به آنها گفت، آیا تقوى پیشه نمى‌کنید؟
۱۷۸ـ من براى شما رسول امینى هستم.
۱۷۹ـ تقوى الهى پیشه کنید و مرا اطاعت نمایید.
۱۸۰ـ من در برابر این دعوت پاداشى از شما نمى‌طلبم، اجر من تنها بر پروردگار عالمیان است.
۱۸۱ـ حق پیمانه را ادا کنید (و کم فروشى نکنید) و مردم را به خسارت نیفکنید.
۱۸۲ـ با ترازوى صحیح وزن کنید.
۱۸۳ـ و حق مردم را کم نگذارید و در زمین فساد ننمائید.
۱۸۴ـ از کسى که شما و اقوام پیشین را آفرید بپرهیزید.
۱۸۵ـ گفتند تو فقط دیوانه‌اى!
۱۸۶ـ (به علاوه) تو تنها بشرى مثل ما هستى، تنها گمانى که درباره تو داریم این است که دروغگو مى‌باشى!
۱۸۷ـ اگر راست مى‌گویى، سنگ‌هایی از آسمان بر سر ما فرو ریز!
۱۸۸ـ (شعیب) گفت: پروردگار من به اعمالى که شما انجام مى‌دهید آگاه‏تر است.
۱۸۹ـ سرانجام او را تکذیب کردند و عذاب روز «ابر سایه افکن» آنها را فرو گرفت، که این عذاب روز بزرگى بود.
۱۹۰ـ در این ماجرا آیت و نشانه‌اى است ولى اکثر آنها ایمان نیاوردند.
۱۹۱ـ و پروردگار تو عزیز و رحیم است.
تفسیر و شرح آیات:
شانزده آیه مزبور تماماً درباره شعیب و قومش است. شعیب پس از اینکه از مدین جدا شد و مدین گرفتار عذاب و هلاکت گردید ، به دستور خداوند به طرف ایکه و اصحاب ایکه مهاجرت کرد و شروع به هدایت و راهنمایی آنان نمود. اما آنان هم شروع به تمرّد و نافرمانی کردند. این آیات در دو بخش (فراز) به بررسی تحولات تاریخی این قوم پرداخته است.
«شعیب» و اصحاب «ایکه»: شعیب در سرزمین «مدین» (شهرى در جنوب شامات) و «ایکه» (بر وزن لیله) (آبادى معروفى نزدیک مدین) زندگى داشت.
آیه ۷۹ سوره حجر گواه بر این است که سرزمین «ایکه» در مسیر راه مردم حجاز به سوى شام بوده است.
نخست مى‌گوید: «اصحاب ایکه رسولان خدا را تکذیب کردند» (کذب اصحاب الایکه المرسلین).
نه تنها شعیب پیامبرى که مبعوث بر آنها بود مورد تکذیب آنها قرار گرفت که دیگر پیامبران هم از نظر وحدت دعوت، مورد تکذیب آنان بودند، و یا اصولاً هیچ مذهبى از مذاهب آسمانى را پذیرا نشده بودند.
«ایکه» در اصل به معنى محلى است که درختان در هم پیچیده دارد؛ در فارسى از آن، «بیشه» یا «درخت‎زار» گفته می‎شود. سرزمینى که نزدیک «مدین» قرار داشت به خاطر داشتن آب و درختان زیاد «ایکه» نام گرفت، قرائن نشان مى‌دهد که آنها زندگى مرفه، و ثروت فراوان داشتند، و شاید به همین دلیل غرق غرور و غفلت بودند!
«هنگامى که شعیب به آنها گفت: چرا تقوا پیشه نمى‌کنید»؟ (اذ قال لهم شعیب الا تتقون).
در حقیقت دعوت شعیب از همان نقطه شروع شد که سایر پیامبران مى‌کردند دعوت به تقوى و پرهیزگارى که ریشه و خمیر مایه همه برنامه‏هاى اصلاحى و دگرگونی‌هاى اخلاقى و اجتماعى است.
سپس افزود: «من براى شما رسول امینى هستم» (انى لکم رسول امین).
«تقوا را پیشه کنید و از خدا بپرهیزید و مرا اطاعت نمایید» (که اطاعتم اطاعت او است) (فاتقوا الله و اطیعون). نیز «من در برابر این دعوت از شما اجر و پاداشى نمى‌طلبم تنها اجر و مزد من بر پروردگار عالمیان است» (و ما اسئلکم علیه من اجر ان اجرى الا على رب العالمین).
شعیب روش دیگر پیامبران را به کار گرفت و همان جمله‌هاى حساب شده در آغاز دعوت سایر پیامبران را بیان کرده است: دعوت به تقوى، تأکید بر سابقه امانت در میان مردم، و تأکید بر این مسأله که این دعوت الهى تنها انگیزه معنوى دارد و هیچ چشم داشت مادى از هیچ کس در آن نیست، تا بهانه‏جویان و بدبینان آن را وسیله فرار خود قرار ندهند.
«شعیب» نیز مانند سایر پیامبرانى که گوشه‌اى از تاریخشان در این سوره قبلاً آمده است بعد از دعوت کلى خود به تقوى و اطاعت فرمان خدا، در بخش دوم از تعلیماتش روى انحرافات اخلاقى و اجتماعى آن محیط انگشت گذارد، و آن را نقادی می‎کند؛ و از آنجا که مهم‏ترین انحراف این قوم مرفه نابسامانی‌هاى اقتصادى، و ظلم فاحش و حق کشى و استثمار بود، بیش از همه روى این مسائل تکیه کرد:
ـ حق پیمانه را ادا کنید یا کم فروشى ننمائید (اوفوا الکیل).
ـ مردم را به خسارت و زیان میفکنید (و لا تکونوا من المخسرین).
در این سخن، شعیب مردم را به تعاون و هم‏افزایی و ممانعت از ضرر زدن به همنوعان ترغیب می‌کرد.
ـ با ترازوى مستقیم و صحیح، وزن کنید (و زنوا بالقسطاس المستقیم)
«قسطاس» (بر وزن مقیاس) به معنی ترازو است، بعضی آن را یک واژه رومی و بعضی عربی می‏دانند، بعضی معتقدند که قسطاس ترازوی بزرگ را می‏گویند، و میزان ترازوی کوچک و اینکه قسطاس ترازویی است که زبانه دارد، و به همین دلیل وزن را دقیقاً نشان می‏دهد.
ـ حق مردم را کم نگذارید، و بر اشیاء و اجناس مردم، عیب ننهید (و لا تبخسوا الناس اشیائهم).
ـ روى زمین فساد مکنید (و لا تعثوا فى الارض مفسدین).
«پنج دستور» مزبور در واقع منشور حقوقی و اجتماعی جامعه‎ای است که حضرت شعیب درصدد بنای آن بود. این منشور در زمان‎های دیگر هم مطلوبیت و مقبولیت دارد اما در زمانه شعیب به دلیل شرایط و اقتضائات تاریخی و منطقه‎ای، اهمیت بیشتر داشت. زیرا منطقه شعیب خشک و بیابانی نبود بلکه حاصلخیز و دارای امکانات فراوان طبیعی بود. اما مردم در فرهنگی تربیت شده بود که به جای استفاده درست از مواهب و امکانات به سودجویی و روش‎های نامشروع کسب درآمد روی آورده بودند. به همین دلیل شعیب درصدد اصلاح فرهنگ جامعه بود.
قوم شعیب یعنی مردم «ایکه» و «مدین» در یک منطقه حساس تجارى بر سر راه کاروان‌هایی که از حجاز به شام، و از شام به حجاز و مناطق دیگر رفت و آمد مى‌کردند قرار داشتند.
این قافله‌ها چند ماه در سفر بودند و در وسط راه، نیازهاى فراوانى پیدا مى‌کردند گاه مردم شهرهای در مسیر آنها، به هنگام تامین نیازها، حداکثر سوء استفاده را مى‌کردند. اجناس آنها را به کمترین قیمت مى‌خریدند و اجناس خود را به گران‌ترین قیمت مى‌فروختند. چون در آن زمان بسیارى از معاملات به صورت معامله جنس با جنس یا تهاتری انجام مى‌شد.
بر اجناسى که مى‌خریدند، هزار عیب مى‌گذاشتند و جنسى را که در مقابل آن مى‌فروختند صدگونه تعریف مى‌کردند، و هنگام وزن و پیمانه جنس خود را دقیقاً توزین کرده یا کم فروشى مى‌کردند ولى جنس دیگران را با وزن کمتر برمی‎داشتند. اما به دلیل نیاز، آنان ناچار بودند به تمام این ظلم‎ها تن دهند.
غیر از کاروان‌های نیازمند و در مسیر راه، به اهل خود منطقه نیز اجحاف و ظلم می‎شد. چون ضعیف‏ترها و کم درآمدها، مجبور بودند جنس خود را با سرمایه‏داران معامله کرده و به ظلم‎ها و بی‎عدالتی آنها تن بدهند.
برای اصلاح این وضعیت، شعیب دستور به ادا کردن حق پیمانه مى‌دهد، و در جاى دیگر توزین با ترازوى درست، را مطرح می‎کند. زیرا سنجش کالاها یا از طریق کیل است و یا وزن، هر یک از این دو روش را، جداگانه مطرح کرده تا تأکید بیشترى باشد و در هیچ موردى اقدام به کم فروشى نکنند.
البته کم فروشى هم طرقى دارد، گاهى ترازو و پیمانه درست است ولى حق آن ادا نمى‌شود، و گاه ترازو خراب و پیمانه نادرست و قلابى است، و در آیات فوق به همه اینها اشاره شده است.
پس از توضیح دو تعبیر کیل و وزن، به سراغ «لا تبخسوا» از ماده «بخس» رفته است. بخس در اصل به معنى کم گذاردن ظالمانه از حقوق مردم، و گاه به معنى تقلب و نیرنگى است که منتهى به تضییع حقوق دیگران مى‌گردد، بنابراین جمله فوق داراى معنى وسیعى است که هرگونه غش، تقلب، تزویر و خدعه در معامله، و هرگونه پایمال کردن حق دیگران را شامل مى‌شود.
عبارت «لا تکونوا من المخسرین» یعنی از عوامل خسارت زننده نباشید، دارای مفهوم بلندی در حقوق اجتماعی است. «مخسر» اسم فاعل از فعل اخسار و به معنى کسى است که شخص یا چیزى را در معرض خسارت قرار مى‌دهد، و دارای معنى وسیعى است. علاوه بر کم فروشى، هر عاملى را که سبب زیان و خسران طرف مقابل در معامله بشود در بر مى‌گیرد.
به این ترتیب تمام سوء استفاده‌ها و ظلم و خلافکارى در معامله و هرگونه تقلب و کوشش و تلاش زیان‌بار، چه در کمیت و چه در کیفیت همه در دستورهاى فوق داخل است. انواع خسارت‎ها و زیان‎های ناشی از کم‎ کاری پزشکان که به خسارت مریض منجر شود یا کم کاری معلم و استاد که به کم‎سوادی و کم دانشی دانش‎آموز منجر شود یا کم گذاشتن از مصالح ساختمانی که به تخریب و خسارت منتهی می‎شود یا کم کاری بنا یا کارگر یا استفاده از مواد در صنایع و در تولید ماشین‎آلات که به زیان‎های غیرقابل جبران منتهی می‎شود و حتی مطالعه نکردن یا کم مطالعه کردن واعظ و نداشتن جلسه سودمند و تضییع وقت مردم همگی در قلمرو این فرمان است. شعیب با فرمان «لاتکنوا من المخسرین» درصدد بود همه زمینه‎های آسیب‎های فردی و اجتماعی را خشک کند.
امّا نابسامانی‏هاى اقتصادى سرچشمه از هم گسیختگى نظام اجتماعى مى‌شود، از این‎رو در پایان این دستورات به عنوان یک جمع‌بندى مى‌گوید (و لا تعثوا فى الارض مفسدین): «در زمین فساد نکنید، و جامعه‌ها را به تباهى نکشانید» و به هرگونه استثمار و بهره‏کشى ظالمانه و تضییع حقوق دیگران پایان دهید.
اینها نه تنها دستوراتى کارساز براى جامعه ثروتمند و ظالم عصر شعیب بود که براى هر عصر و زمانى کارساز و کارگشا است و سبب عدالت اقتصادى مى‌شود.
سپس شعیب در آخرین دستورش در این بخش از سخن بار دیگر آنها را به تقوى دعوت مى‌کند، و مى‌گوید: «از خدایی بپرهیزید که شما و اقوام پیشین را آفرید» (و اتقوا الذى خلقکم و الجبله الاولین).
شما تنها قوم و جمعیتى نیستید که روى این زمین گام نهاده‌اید، قبل از شما پدرانتان و اقوام دیگر آمدند و رفتند، گذشته آنها و آینده خویش را فراموش نکنید.
«جبله» از «جبل» به معنى کوه است، به جماعت زیاد که در عظمت همچون کوه‎اند گفته شده، بعضى عدد آن را ده هزار ذکر کرده‌اند.
و نیز به طبیعت و فطرت انسان «جبله» اطلاق شده چرا که غیر قابل تغییر است همچون کوه که نمى‌توان آن را جابجا کرد.
تعبیر فوق ممکن است اشاره به این حقیقت نیز باشد که آنچه من درباره ترک ظلم و فساد و اداى حقوق مردم و رعایت عدالت گفتم در درون فطرت انسان‌ها از روز نخست بوده، و شعیب براى احیاى فطرت پاک قوم آمده‌ است.
سرنوشت این قوم: خداوند با این جمله می‎خواهد بفهماند که برنامه‎ها و فرامینی که شعیب ابلاغ می‎کند معارض و مخالف ذات انسانیت نیست بلکه فطری است و جبله و نهاد انسان با آن موافق است. اما کسانی که مخالف شعیب هستند، کارهایشان با نهاد انسان سازگار نیست. جمعیت ظالم و ستمگر که خود را در برابر حرف‏هاى منطقى شعیب بى‏دلیل دیدند براى اینکه به خودکامگى خود ادامه دهند، سیل تهمت و دروغ را متوجه او ساختند.
نخست همان برچسب همیشگى را که مجرمان و جباران به پیامبران مى‌زدند، مطرح کردند و گفتند: «تو فقط دیوانه‌اى»! (قالوا انما انت من المسحرین).
تو اصلاً یک حرف منطقى در سخنانت دیده نمى‌شود، و گمان مى‌کنى با این سخنان مى‌توانى ما را از آزادى عمل در اموالمان بازدارى؟!.
بعلاوه تو فقط بشرى هستى همچون ما، چه انتظارى دارى که ما پیرو تو شویم، اصلاً چه فضیلت و برترى بر ما دارى؟ (و ما انت الا بشر مثلنا).
«ما تنها گمانى که درباره تو داریم این است که فرد دروغگویی هستى»! (و ان نظنک لمن الکاذبین).
بعد از گفتن این سخنان ضد و نقیض که گاهى او را دروغگو و انسانى فرصت طلب که مى‌خواهد با این وسیله بر آنها برترى جوید، و گاه او را مجنون خواندند، آخرین سخنشان این بود که بسیار خوب «اگر راست مى‌گویی سنگ‌هاى آسمانى را بر سر ما فرو ریز» و ما را به همان بلایی که به آن تهدیدمان مى‌کنى مبتلا ساز تا بدانى ما از این تهدیدها نمى‌ترسیم! (فاسقط علینا کسفاً من السماء ان کنت من الصادقین).
«کسف» (بر وزن پدر) جمع کسفه (بر وزن قطعه) و به معنى قطعه است، و منظور از قطعه‌هاى آسمان، قطعه‌هاى سنگ‌هایی است که از آسمان فرود مى‌آید.
و به این ترتیب بى شرمى و وقاحت را به آخر رساندند و کفر و تکذیب را به بدترین صورتى نشان دادند. «شعیب» در برابر این سخنان ناموزون، و تعبیرات زشت و زننده، و تقاضاى عذاب الهى، تنها پاسخى که داد این بود «گفت پروردگار من به اعمالى که شما انجام مى‌دهید آگاه‏تر است» (قال ربى اعلم بما تعملون).
اشاره به اینکه این امر از اختیار من بیرون است، و فرو باریدن سنگ‌هاى آسمانى و عذاب‌هاى دیگر به دست من سپرده نشده که از من مى‌خواهید، او اعمال شما را مى‌داند و از میزان استحقاقتان با خبر است، هر زمان شما را مستحق مجازات دید و انذارها و اندرزها سودى نداد و به قدر کافى اتمام حجت شد، عذاب را نازل کرده، و ریشه شما را قطع خواهد نمود.
این تعبیر و مانند آن که در بعضى دیگر از داستان‌هاى انبیاء به چشم مى‌خورد به خوبى نشان مى‌دهد که آنها همه چیز را موکول به اذن و فرمان خدا مى‌کردند و هرگز ادعا نداشتند که از خودشان چیزى دارند.
ولى به هر حال زمان پاکسازى صفحه زمین از این آلودگان فرا رسید، و چنانکه قرآن در آیه بعد مى‌گوید: «آنها شعیب را تکذیب کردند و به دنبال آن عذاب روز «ابر سایه افکن» آنها را فرو گرفت»! (فکذبوه فاخذهم عذاب یوم الظله).
و «این عذاب، عذاب روز بزرگى بود» (انه کان عذاب یوم عظیم).
«ظله» در اصل به معنى قطعه ابرى است که سایه مى‌افکند. هفت روز، گرماى سوزانى سرزمین آنها را فرا گرفت، و مطلقاً نسیمى نمى‌وزید، ناگاه قطعه ابرى در آسمان ظاهر شد و نسیمى وزیدن گرفت، آنها از خانه‌هاى خود بیرون ریختند و از شدت ناراحتى به سایه ابر پناه بردند.
در این هنگام صاعقه‌اى مرگبار از ابر برخاست، صاعقه‌اى با صداى گوش خراش، و به دنبال آن آتش بر سر آنها فرو ریخت، و لرزه‏اى بر زمین افتاد، و همگى هلاک و نابود شدند.
راجع به عذاب قوم شعیب در سوره‏هاى مختلف قرآن تغییرات مختلف آمده است ولی، همه به یک حقیقت باز مى‌گردد، در سوره اعراف آیه ۹۱ تعبیر به «رجفه» (زمین لرزه) و در سوره هود آیه ۹۴ تعبیر به «صیحه» (فریاد عظیم) و در این آیات، تعبیر به «عذاب یوم الظله» آمده است.
در پایان این داستان همان را مى‌گوید که در پایان شش داستان گذشته از انبیاء بزرگ آمده بود:
مى‏فرماید: «در سرگذشت مردم سرزمین «ایکه» و دعوت پر مهر پیامبرشان شعیب، و لجاجت‌ها و سرسختی‌ها و تکذیب‌هاى آنان، و سرانجام نابودى این قوم ستمگر با صاعقه مرگبار، نشانه و درس عبرتى است» (ان فى ذلک لایه).
«اما اکثر آنها ایمان نیاوردند» (و ما کان اکثرهم مؤمنین).
با این حال خداوند رحیم و مهربان به آنها مهلت کافى داد تا به خود آیند و خویشتن را اصلاح کنند، و هنگامى که مستوجب عذاب شدند با قدرت قهاریش آنها را گرفت، آرى «پروردگار تو شکست ناپذیر و رحیم است» (و ان ربک لهو العزیز الرحیم).
اقوامی که هلاک شدند و قرآن از آنها یاد کرده، در اصل به خاطر شرک و کفرشان به چنین سرنوشتی دچار شدند. اما عوامل دیگر هم مؤثر بوده است. عوامل ویژه هر قوم در قرآن اینگونه گزارش شده است:
بعضى اهل تفاخر و تکبر بودند (قوم هود).
بعضى اهل اسراف و عیش و نوش (قوم صالح).
بعضى داراى انحرافات جنسى (قوم لوط).
بعضى مال‏پرستى و معاملات پر تقلب داشتند (قوم شعیب).
و بعضى داراى غرور ثروت بودند (قوم نوح).
ولى مجازات همه آنها کم و بیش به یکدیگر شباهت داشت جمعى به وسیله صاعقه و زلزله نابود شدند (قوم شعیب و لوط و صالح و هود).
و بعضى به وسیله طوفان و سیلاب (قوم نوح).
در حقیقت زمینى که مهد آسایش آنها بود مأمور نابودیشان شد و «آب» و «هوا» که حیات آنها را تأمین مى‌کرد، فرمان مرگشان را پذیرا گشت.
سوره عنکبوت
این سوره شامل دو آیه (۳۶ و۳۷) درباره شعیب و قومش است. اما فقط در یک آیه لفظ شعیب آمده است. در واقع این دو آیه جمع‏بندی مباحث مندرج در دیگر سوره‏ها است و به اجمال به سرنوشت قوم شعیب اشاره کرده است.
متن آیات:
وَإِلَى مَدْیَنَ أَخَاهُمْ شُعَیْبًا فَقَالَ یَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَارْجُوا الْیَوْمَ الْآخِرَ وَلَا تَعْثَوْا فِی الْأَرْضِ مُفْسِدِینَ ﴿۳۶﴾
فَکَذَّبُوهُ فَأَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَهُ فَأَصْبَحُوا فِی دَارِهِمْ جَاثِمِینَ ﴿۳۷﴾
ترجمه آیات:
۳۶ـ ما به سوى مدین برادرشان شعیب را فرستادیم، گفت: اى قوم من! خدا را بپرستید و به روز بازپسین امیدوار باشید، و در زمین فساد نکنید.
۳۷ـ آنها او را تکذیب کردند و به این سبب زلزله آنها را فرو گرفت و در خانه‌هاى خود به رو در افتادند و مردند.
تفسیر و شرح:
بعد از داستان لوط و قومش نوبت به اقوام دیگرى همچون «قوم شعیب» و «عاد» و «ثمود» و «قارون» و «فرعون» مى‌رسد که در آیات مورد بحث به هر کدام اشاره فشرده و کوتاهى براى یک نتیجه‌گیرى کلى شده است.
نخست مى‌گوید: «ما به سوى «مدین» برادرشان شعیب را فرستادیم» (و الى مدین اخاهم شعیباً).
تعبیر به برادر، اشاره به نهایت محبت این پیامبران نسبت به امت‌هایشان و عدم سلطه‏جویی است، البته این پیامبران غالباً پیوند خویشاوندى با اقوامشان نیز داشتند.
«مدین» شهرى است در جنوب غربى اردن که امروز به نام «معان» خوانده مى‌شود، در شرق «خلیج عقبه» قرار گرفته، و حضرت شعیب و قومش در آنجا مى‌زیستند.
«شعیب» مانند سایر پیامبران بزرگ خدا دعوت خود را از اعتقاد به مبدأ و معاد که پایه و اساس هر دین و آیین است آغاز کرد، «گفت اى قوم من! خدا را بپرستید و به روز قیامت امیدوار باشید» (فقال یا قوم اعبدوا الله و ارجوا الیوم الاخر).
ایمان به مبدأ سبب مى‌شود که انسان احساس مراقبت دقیقى به طور دائم از ناحیه پروردگار بر اعمال خود داشته باشد، و ایمان به معاد انسان را به یاد دادگاه عظیمى مى‌اندازد که همه چیز بى کم و کاست در آن مورد بررسى قرار خواهد گرفت.
اعتقاد به این دو اصل مسلماً در تربیت و اصلاح انسان تأثیر فوق‏العاده‌اى خواهد داشت.
دستور سوم «شعیب» یک دستور جامع عملى بود که تمام برنامه‌هاى اجتماعى را در بر مى‌گیرد گفت: «سعى در فساد در زمین مکنید» (و لا تعثوا فى الارض مفسدین).
فساد مفهوم وسیعى دارد که هرگونه نابسامانى و ویرانگرى و انحراف و ظلم را در بر مى‌گیرد و نقطه مقابل آن صلاح و اصلاح است که تمام برنامه‌هاى سازنده در مفهوم آن جمع است.
«تعثوا» از ماده «عثى» به معنى تولید فساد کردن است، منتها این تعبیر بیشتر در مورد مفاسد اخلاقى گفته مى‌شود، بنابراین ذکر کلمه «مفسدین» بعد از آن جنبه تأکید دارد.
اما آن گروه به جاى اینکه اندرزهاى این مصلح بزرگ را به گوش جان بشنوند در مقام مخالفت برآمده «او را تکذیب کردند» (فکذبوه).
«این عمل سبب شد که زلزله شدیدى آنها را فرو گرفت»! (فاخذتهم الرجفه).
«و آنها بر اثر این حادثه در خانه‌هاى خود به رو افتادند و مردند»! (فاصبحوا فى دارهم جاثمین).
«جاثم» از ماده «جثم» (بر وزن چشم) به معنى نشستن روى زانو، و توقف در یک مکان است، بعید نیست این تعبیر اشاره به آن باشد که آنها در موقع وقوع این زلزله شدید در خواب بودند، ناگهان به پا خاستند، همین که بر سر زانو نشستند حادثه به آنها مهلت نداد و با فرو ریختن دیوارها و صاعقه‌اى که با آن زلزله مرگبار همراه بود، جان خود را از دست دادند.
سوره قصص
در این سوره کلمه شعیب نیامده اما ضمیر قال در آیه‏های ۲۵ و ۲۷ به شعیب بر می‏گردد و نیز درباره شهر شعیب یعنی مدین و قومش نکاتی آمده است. زیر آیاتی از این سوره درباره حضرت موسی است و موسی وقتی با خبر شد که بنی‏اسرائیل قصد جانش را کرده‏اند، به مدین گریخت و با دختران شعیب و سپس شعیب آشنا شد و با دختر شعیب صفورا ازدواج کرد.
از این‌رو آیات ۲۰ تا ۲۸ این سوره را که مرتبط به شعیب و ورود موسی به خانواده شعیب است می‏آورم.
متن آیات:
وَجَاء رَجُلٌ مِّنْ أَقْصَى الْمَدِینَهِ یَسْعَى قَالَ یَا مُوسَى إِنَّ الْمَلَأَ یَأْتَمِرُونَ بِکَ لِیَقْتُلُوکَ فَاخْرُجْ إِنِّی لَکَ مِنَ النَّاصِحِینَ ﴿۲۰﴾
فَخَرَجَ مِنْهَا خَائِفًا یَتَرَقَّبُ قَالَ رَبِّ نَجِّنِی مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِینَ ﴿۲۱﴾
وَلَمَّا تَوَجَّهَ تِلْقَاء مَدْیَنَ قَالَ عَسَى رَبِّی أَن یَهْدِیَنِی سَوَاء السَّبِیلِ ﴿۲۲﴾
وَلَمَّا وَرَدَ مَاء مَدْیَنَ وَجَدَ عَلَیْهِ أُمَّهً مِّنَ النَّاسِ یَسْقُونَ وَوَجَدَ مِن دُونِهِمُ امْرَأتَیْنِ تَذُودَانِ قَالَ مَا خَطْبُکُمَا قَالَتَا لَا نَسْقِی حَتَّى یُصْدِرَ الرِّعَاء وَأَبُونَا شَیْخٌ کَبِیرٌ ﴿۲۳﴾
فَسَقَى لَهُمَا ثُمَّ تَوَلَّى إِلَى الظِّلِّ فَقَالَ رَبِّ إِنِّی لِمَا أَنزَلْتَ إِلَیَّ مِنْ خَیْرٍ فَقِیرٌ ﴿۲۴﴾
فَجَاءتْهُ إِحْدَاهُمَا تَمْشِی عَلَى اسْتِحْیَاء قَالَتْ إِنَّ أَبِی یَدْعُوکَ لِیَجْزِیَکَ أَجْرَ مَا سَقَیْتَ لَنَا فَلَمَّا جَاءهُ وَقَصَّ عَلَیْهِ الْقَصَصَ قَالَ لَا تَخَفْ نَجَوْتَ مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِینَ ﴿۲۵﴾
قَالَتْ إِحْدَاهُمَا یَا أَبَتِ اسْتَأْجِرْهُ إِنَّ خَیْرَ مَنِ اسْتَأْجَرْتَ الْقَوِیُّ الْأَمِینُ ﴿۲۶﴾
قَالَ إِنِّی أُرِیدُ أَنْ أُنکِحَکَ إِحْدَى ابْنَتَیَّ هَاتَیْنِ عَلَى أَن تَأْجُرَنِی ثَمَانِیَ حِجَجٍ فَإِنْ أَتْمَمْتَ عَشْرًا فَمِنْ عِندِکَ وَمَا أُرِیدُ أَنْ أَشُقَّ عَلَیْکَ سَتَجِدُنِی إِن شَاء اللَّهُ مِنَ الصَّالِحِینَ ﴿۲۷﴾
قَالَ ذَلِکَ بَیْنِی وَبَیْنَکَ أَیَّمَا الْأَجَلَیْنِ قَضَیْتُ فَلَا عُدْوَانَ عَلَیَّ وَاللَّهُ عَلَى مَا نَقُولُ وَکِیلٌ ﴿۲۸﴾
ترجمه آیات:
۲۰ـ (در این هنگام) مردی از نقطه دور دست شهر (از مرکز فرعونیان) با سرعت آمد و به موسی گفت ای موسی این جمعیت برای کشتنت به مشورت نشسته‏اند، فوراً (از شهر) خارج شو که من از خیرخواهان توأم.
۲۱ـ موسی از شهر خارج شد در حالی که ترسان بود، و هر لحظه در انتظار حادثه‏ای، عرض کرد پروردگارا! مرا از این قوم ظالم رهایی بخش.
۲۲ـ و هنگامی که متوجه جانب مدین شد گفت امیدوارم پروردگارم مرا به راه راست هدایت کند.
۲۳ـ و هنگامى که به (چاه) آب مدین رسید، گروهى از مردم را در آنجا دید که چهارپایان خود را سیراب مى‌کنند، و در کنار آنها دو زن را دید که مراقب گوسفندان خویشند (و به چاه نزدیک نمی‌شوند، موسى) به آنها گفت کار شما چیست؟ (چرا گوسفندان خود را آب نمی‌دهید؟) گفتند ما آنها را آب نمى‌دهیم تا چوپان‏ها همگى خارج شوند، و پدر ما پیرمرد مسنى است.
۲۴ـ موسى به (گوسفندان) آنها آب داد، سپس رو به سوى سایه آورد و عرض کرد پروردگارا! هر خیر و نیکى بر من فرستى من به آن نیازمندم!
۲۵ـ ناگهان یکى از آن دو به سراغ او آمد در حالى که با نهایت حیا گام برمی‏داشت و گفت: پدرم از تو دعوت مى‌کند تا مزد سیراب کردن گوسفندان را براى ما به تو بپردازد هنگامى که موسى نزد او (شعیب) آمد و سرگذشت خود را شرح داد گفت نترس از قوم ظالم نجات یافتى!
۲۶ـ یکى از آن دو (دختر) گفت: پدرم! او را استخدام کن، چرا که بهترین کسى را که استخدام مى‌توانى کنى آن کس است که قوى و امین باشد.
۲۷ـ (شعیب) گفت: من مى‌خواهم یکى از این دو دخترم را به همسرى تو در آورم به این شرط که هشت سال براى من کار کنى، و اگر آن را تا ده سال افزایش دهى محبتى از ناحیه تو است، من نمى‌خواهم کار سنگینى بر دوش تو بگذارم و ان‌شاءالله مرا از صالحان خواهى یافت.
۲۸ـ (موسى) گفت (مانعى ندارد) این قرار دادى میان من و تو باشد، البته هر کدام از این دو مدت را انجام دهم ستمى بر من نخواهد بود (و من در انتخاب آن آزادم) و خدا بر آنچه ما مى‌گوئیم گواه است.
توضیح و تفسیر:
سرگذشت موسی به تفصیل در قرآن آمده است. وقتی فعالیت‏های موسی به فرعون گزارش شد و موسی به شهر مدین فرار کرد و با شعیب آشنا شد از اینجای سرگذشت موسی مرتبط با حضرت شعیب است و اکنون به آن می‏پردازیم.
فعالیت‏های موسی به فرعون و اطرفیان او رسید و تکرار این کارها را تهدیدی برای خود دانستند. از این‌رو، جلسه مشورتی تشکیل دادند و حکم قتل موسی صادر شد.
در این هنگام یک حادثه‏ غیر منتظره موسی را از مرگ حتمی رهایی بخشید و آن اینکه «مردی از نقطه دور دست شهر (از مرکز فرعونیان و کاخ فرعون) به سرعت خود را به موسی رساند و گفت ای موسی این جمعیت برای کشتن تو به مشورت نشسته‏اند، فوراً از شهر خارج شود که من از خیرخواهان توام» ( و جاء رجل من اقصی المدینۀ یسعی قال یا موسی ان الملاء یأتمرون بک لیقتلوک فاخرج انی لک من الناصحین).
این مرد ظاهراً همان کسی بود که بعداً به عنوان «مؤمن آل فرعون» معروف شد، می‏گویند نامش «حزقیل» بود و از خویشاوندان نزدیک فرعون محسوب می‏شد و آنچنان با آنها رابطه داشت که در این‏گونه جلسات شرکت می‏کرد.
او از وضع جنایات فرعون رنج می‏برد و در انتظار این بود که قیامی بر ضد او صورت گیرد، و او به این قیام الهی بپیوندد.
ظاهراً چشم امید به موسی دوخته بود و در چهره او سیمای یک مرد الهی انقلابی را مشاهده می‏کرد، به همین دلیل هنگامی که احساس کرد او در خطر است با سرعت خود را به او رسانید و موسی را از چنگال خطر نجات داد، و بعداً خواهیم دید که نه تنها در این ماجرا، که در ماجراهای دیگر نیز تکیه گاهی برای موسی(ع) بود، و دیده تیزبینی برای بنی‏اسرائیل در قصر فرعون محسوب می‏شد.
موسی این خبر را کاملاً جدی گرفت، به خیرخواهی این مرد با ایمان ارج نهاد، و به توصیه او «از شهر خارج شد در حالی که ترسان بود و هرلحظه در انتظار حادثه‏ای»! (فخرج منها خائفاً یترقب).
تمام قلب خود را متوجه پروردگار کرد و برای حل این مشکل بزرگ دست به دامن لطف او زد و «گفت: پروردگار من مرا از این قوم ظالم رهایی بخش» (قال رب نجنی من القوم الظالمین).
من می‏دانم آنها ظالم و بی‌رحمند، و من به دفاع از مظلومان برخاستم و از ظالمان بیگانه بودم، و همانگونه که من به قدر توانایی شر ظالمان را از مظلومان کوتاه کرده‏ام تو نیز ای خدای بزرگ شر ظالمان را از من دفع نما.
موسی تصمیم گرفت که به سوی سرزمین «مدین» که شهری در جنوب شام و شمال حجاز بود و از قلمرو مصر و حکومت فرعونیان جدا محسوب می‏شد برود، اما جوانی که در ناز و نعمت بزرگ شده، و به سوی سفری می‏رود که در عمرش سابقه نداشته، نه زاد و نه توشه‏ای دارد نه مرکب و نه دوست و راهنمایی، و پیوسته از این بیم دارد که مأموران فرا رسند و او را دستگیر کرده به قتل رسانند، وضع حالش روشن است.
آری موسی باید یک دوران سختی و شدت را پشت سر بگذارد، و از تارهایی که قصر فرعون بر گرد شخصیت او تنیده بود بیرون آید، در کنار مستضعفان قرار گیرد، درد آنها را با تمام وجودش احساس کند، و آماده یک قیام الهی به نفع آنها و بر ضد مستکبران گردد.
ولی در این راه یک سرمایه بزرگ همراه داشت، سرمایه ایمان و توکل بر خدا!
لذا «هنگامی که متوجه جانب مدین شد گفت امیدوارم که پروردگارم مرا به راه راست هدایت کند» (و لما توجه تلقاء مدین عسی ربی ان یهدینی سواء السبیل).
موسی چند روز در راه بود، راهى که هرگز از آن نرفته بود و با آن آشنایی نداشت، حتى به گفته بعضى ناچار بود با پاى برهنه این راه را طى کند، گفته‌اند هشت روز در راه بود، آنقدر راه رفت که پاهایش ورم کرد.
براى رفع گرسنگى از گیاهان بیابان و برگ درختان استفاده می‏نمود، و در برابر این همه مشکلات و ناراحتی‌ها تنها یک دلخوشى داشت و آن اینکه به لطف پروردگار از چنگال ظلم فرعونى رهایی یافته است.
کم‏ کم دورنماى «مدین» در افق نمایان شد، و موجى از آرامش بر قلب او نشست، نزدیک شهر رسید، اجتماع گروهى نظر او را به خود جلب کرد، به زودى فهمید اینها شبان‌هایی هستند که براى آب دادن به گوسفندان اطراف چاه آب اجتماع کرده‌اند.
«هنگامى که موسى در کنار چاه آب مدین قرار گرفت گروهى از مردم را در آنجا دید که چارپایان خود را از آب چاه سیراب مى‌کنند» (فلما ورد ماء مدین وجد علیه امه من الناس یسقون).
«و در کنار آنها دو زن را دید که گوسفندان خود را مراقبت مى‌کنند اما به چاه نزدیک نمی‏شدند» (و وجد من دونهم امرأتین تزودان).
وضع این دختران با عفت که در گوشه‌اى ایستاده‌ بودند و کسى به داد آنها نمی‌رسید و یک مشت شبان گردن کلفت تنها در فکر گوسفندان خود بوده و نوبت به دیگرى نمی‏دادند، نظر موسى را جلب کرد، نزدیک آن دو آمد و «گفت کار شما چیست»؟! (قال ما خطبکما).
چرا پیش نمی‏روید و گوسفندان را سیراب نمی‏کنید.
براى موسى این تبعیض و ظلم و ستم، این بی‏عدالتى و عدم رعایت حق مظلومان که در اول شهر مدین می‎دید قابل تحمل نبود، او مدافع مظلومان بود و به خاطر همین کار، به کاخ فرعون و نعمت‌هایش پشت پا زده و از وطن آواره گشته بود، او نمی‏توانست راه و رسم خود را ترک گوید و در برابر بی‌عدالتی‌ها سکوت کند.
دختران در پاسخ او «گفتند: ما گوسفندان خود را سیراب نمی‏کنیم تا چوپانان همگى حیوانات خود را آب دهند و خارج شوند» و ما از باقیمانده آب استفاده مى‌کنیم (قالتا لا نسقى حتى یصدر الرعاء).
و براى اینکه این سؤال براى موسى بی جواب نماند که چرا پدر این دختران عفیف آنها را به دنبال این کار بفرستد؟ افزودند: «پدر ما پیرمرد مسنى است» پیرمردى شکسته و سالخورده، (و ابونا شیخ کبیر).
نه خود او قادر است گوسفندان را آب دهد و نه برادرى داریم که این مشکل را متحمل گردد، و براى اینکه سربار مردم نباشیم چاره‌اى جز این نیست که این کار را خودمان انجام دهیم.
موسى از شنیدن این سخن سخت ناراحت شد، چه بی‏انصاف مردم خودخواهی که کمترین حمایتى از مظلوم نمی‏کنند؟!
جلو آمد دلو سنگین را گرفت و در چاه افکند، دلوى که مى‌گویند چندین نفر می‏بایست آن را از چاه بیرون بکشند، با قدرت بازوان نیرومندش یک تنه آن را از چاه بیرون آورد، و «گوسفندان آن دو را سیراب کرد» (فسقى لهما).
هنگامى که نزدیک آمد و جمعیت را کنار زد به آنها گفت شما چه مردمى هستید که به غیر خودتان نمى‌اندیشید؟ جمعیت کنار رفتند و دلو را به او دادند و گفتند «بسم الله»! اگر می‌توانى آب بکش، چرا که مى‌دانستند دلو به قدرى سنگین است که تنها با نیروى ده نفر از چاه بیرون مى‌آید، آنها موسى را تنها گذاردند ولى موسى با اینکه خسته و گرسنه و ناراحت بود، نیروى ایمان به یاریش آمد و بر قدرت جسمیش افزود و با کشیدن یک دلو از چاه همه گوسفندان آن دو را سیراب کرد.
«سپس به سایه روى آورد و به درگاه خدا عرض کرد خدایا هر خیر و نیکى بر من فرستى من به آن نیازمندم» (ثم تولى الى الظل و قال انى لما انزلت الى من خیر فقیر).
آرى او خسته و گرسنه بود، او در آن شهر غریب و تنها بود و پناهگاهى نداشت، اما در عین حال بیتابى نمی‏کند، آنقدر مؤدب است که حتى به هنگام دعا کردن صریحاً نمی‏گوید خدایا چنین و چنان کن، بلکه مى‌گوید: «هر خیرى که بر من فرستى به آن نیازمندم» یعنى تنها احتیاج و نیاز خود را بازگو مى‌کند و بقیه را به لطف پروردگار وا می‌گذارد.
اما تأثیر کار خیری که موسی انجام داد ظاهر می‎شود؛ یک قدم براى خدا برداشتن و یک دلو آب از چاه براى حمایت مظلوم ناشناخته‏اى کشیدن، فصل تازه‏اى در زندگانى موسى مى‌گشاید، و یک دنیا برکات مادى و معنوى براى او به ارمغان مى‌آورد، گمشده‌اى را که می‌بایست سالیان دراز به دنبال آن بگردد در اختیارش مى‌گذارد.
و آغاز این برنامه زمانى بود که ملاحظه کرد «یکى از آن دو دختر که با نهایت حیا گام برمی‌داشت و پیدا بود از سخن گفتن با یک جوان بیگانه شرم دارد به سراغ او آمد، و تنها این جمله را گفت: پدرم از تو دعوت مى‌کند تا پاداش و مزد آبى را که از چاه براى گوسفندان ما کشیدى به تو بدهد»! (فجأته احداهما تمشى على استحیاء قالت ان ابى یدعوک لیجزیک اجر ما سقیت لنا).
برق امیدى در دل او جهید، گویا احساس کرد واقعه مهمى در شرف تکوین است، و با مرد بزرگى روبرو خواهد شد، مرد حق‏شناسى که حتى حاضر نیست زحمت انسانى، حتى به ‌اندازه کشیدن یک دلو آب بدون پاداش بماند، او باید یک انسان نمونه یک مرد آسمانى و الهى باشد.
آرى آن پیرمرد کسى جز شعیب پیامبر خدا نبود که سالیان دراز مردم را در این شهر به خدا دعوت کرده و نمونه‌اى از حق‏شناسى و حق پرستى بود، امروز که می‌بیند دخترانش زودتر از هر روز به خانه بازگشتند جویا شد و هنگامى که از ماجرا آگاه ‌شد تصمیم گرفت دین خود را به این جوان ناشناس ادا کند.
موسى حرکت و به سوى خانه شعیب آمد، طبق بعضى از روایات دختر براى راهنمایی از پیش رو حرکت مى‌کرد و موسى از پشت سرش، باد بر لباس دختر مى‌وزید و ممکن بود لباس را از اندام او کنار زند، حیا و عفت موسى(ع) اجازه نمی‏داد چنین شود، به دختر گفت من از جلو می‏روم بر سر دو راهی‌ها و چند راهی‌ها مرا راهنمایی کن.
موسى وارد خانه شعیب شد، خانه‌اى که نور نبوت از آن ساطع است، و روحانیت از همه جاى آن نمایان، پیرمردى با وقار با موهاى سفید در گوشه‌اى نشسته، به موسى خوش آمد گفت.
از کجا مى‌آیی؟ چه کاره‌اى؟ در این شهر چه مى‌کنى؟ هدف و مقصودت چیست؟ چرا تنها هستى؟
موسى ماجراى خود را براى شعیب بازگو کرد.
قرآن مى‌گوید: «هنگامى که موسى نزد او آمد و سرگذشت خود را براى وى شرح داد گفت: نترس، از جمعیت ظالمان رهایی یافتى» (فلما جائه و قص علیه القصص قال لا تخف نجوت من القوم الظالمین).
سرزمین ما از قلمرو آنها بیرون است، و آنها دسترسى به اینجا ندارند، کمترین وحشتى به دل راه مده، تو در یک منطقه امن و امان قرار دارى، از غربت و تنهایی رنج نبر، همه چیز به لطف خدا حل مى‌شود.
موسى به زودى متوجه شد استاد بزرگى پیدا کرده که چشمه‌هاى زلال علم و معرفت و تقوا و روحانیت از وجودش می‏جوشد، و مى‌تواند او را به خوبى سیراب کند.
شعیب نیز احساس کرد شاگرد لایق و مستعدى یافته که مى‌تواند علوم و دانش‌ها و تجربیات یک عمر خود را به او منتقل سازد، آرى به همان اندازه که شاگرد از پیدا کردن یک استاد بزرگ لذت مى‌برد استاد هم از یافتن یک شاگرد لایق خوشحال است.
«مدین» نام شهرى بود که شعیب و قبیله او در آن زندگى مى‌کردند، این شهر در شرق خلیج عقبه (و شمال حجاز و جنوب شامات) قرار داشت، و مردم آن از فرزندان اسماعیل بودند، و با مصر و لبنان و فلسطین تجارت داشتند، امروز شهر «مدین» به نام «معان» نامیده مى‌شود.
بعضى هم «مدین» را بر مردمى اطلاق کرده‌اند که میان خلیج عقبه تا کوه سیناء مى‌زیسته‌اند، در تورات هم به نام «مدیان» آمده است.
بعضى نیز اطلاق نام مدین را بر این شهر به خاطر آن مى‌دانند که یکى از فرزندان ابراهیم به نام مدین در این شهر مى‌زیسته‌اند.
اگر درست به نقشه جغرافیا نگاه کنیم مى‌بینیم این شهر فاصله زیادى با مصر نداشته، و موسى توانسته است در چندین روز به آن برسد.
امروز در نقشه‌هاى جغرافیایی «اردن» نیز نام معان به عنوان یکى از شهرهاى جنوب غربى به چشم مى‌خورد که با اوصافى که در بالا گفتیم تطبیق مى‌کند.
موسى در خانه شعیب
این ششمین صحنه از زندگى موسى در این ماجراى بزرگ است. موسى به خانه شعیب آمد، خانه‌اى ساده و روستایى، خانه‌اى پاک و مملو از معنویت، بعد از آنکه سرگذشت خود را براى شعیب بازگو کرد، یکى از دخترانش زبان به سخن گشود و با این عبارت کوتاه و پر معنى به پدر پیشنهاد استخدام موسى براى نگهدارى گوسفندان کرد «گفت: اى پدر! این جوان را استخدام کن، چرا که بهترین کسى که مى‌توانى استخدام کنى آن فرد است که قوى امین باشد» او هم امتحان نیرومندى خود را داده هم پاکى و درستکارى را (قالت أحداهما یا ابت استأجره ان خیر من استأجرت القوى الامین).
دخترى که در دامان یک پیامبر بزرگ پرورش یافته باید این چنین مؤدبانه و حساب شده سخن بگوید، و در عبارتى کوتاه و با کمترین الفاظ حق سخن را ادا کند.
این دختر از کجا مى‌دانست که این جوان هم نیرومند است و هم درستکار، با اینکه نخستین بار که او را دیده بر سر چاه بوده و سوابق زندگیش براى او روشن نیست.
پاسخ این سؤال معلوم است: قوت او را به هنگام کنار زدن چوپان‌ها از سر چاه براى گرفتن حق این مظلومان و کشیدن دلو سنگین یک تنه از چاه فهمیده بود، و امانت و درستکاریش آن زمان روشن شد که در مسیر خانه شعیب راضى نشد دختر جوانى پیش روى او راه برود، چرا که باد ممکن بود لباس او را جابجا کند.
به علاوه از خلال سرگذشت صادقانه‌اى که براى شعیب نقل کرد نیز قدرت او در مبارزه با قبطیان روشن مى‌شد و هم امانت و درستى او که هرگز با جباران سازش نکرد، و روى خوش نشان نداد.
در اینجا شعیب از پیشنهاد دخترش استقبال کرد، رو به موسى نموده چنین «گفت: من مى‌خواهم یکى از این دو دخترم را به همسرى تو در آورم به این شرط که هشت سال براى من کار کنى»! (قال انى ارید ان انکحک احدى ابنتى هاتین على ان تاجرنى ثمانى حجج).
سپس افزود «و اگر هشت سال را به ده سال تکمیل کنى محبتى کرده‌اى، اما بر تو واجب نیست»! (فان اتممت عشراً فمن عندک).
و به هر حال «من نمى‌خواهم کار را بر تو مشکل بگیرم، و ان‌شاءالله به زودى خواهى دید که من از صالحانم» (و ما ارید ان اشق علیک ستجدنى ان‏شاءالله من الصالحین).
من به عهد و پیمانم وفادارم و هرگز سخت‌گیرى نخواهم کرد و با خیر و نیکى با تو رفتار خواهم نمود.
برخی نکات مندرج در این آیات می‏توان احتمال داد شعیب نابینایی داشته است. اینکه گوسفندان را به چرا نمی‏برده و این کار برعهده دختران بوده؛ دختران به گوسفندان آب می‏دادند؛ دختران گفتند: پدر ما شیخ کبیر یعنی پیرمرد مسنی است، یعنی سن زیاد از او گذشته  و اینگونه افراد معمولاً نابینا یا کم بینا هستند، نکته آخر اینکه هشت سال کار را وجه نکاح دخترش قرار داد و مهریه دیگری قرار نداد. احتمالاً توانایی نداشته و نیاز به معاون و مساعد داشته است.
موسى به عنوان موافقت و قبول این عقد «گفت: این قراردادى میان من و تو باشد» (قال ذلک بینى و بینک).
البته «هر کدام از این دو مدت (هشت سال یا ده سال) را انجام دهم ظلمى بر من نخواهد بود و در انتخاب آن آزادم» (ایما الاجلین قضیت فلا عدوان على).
و براى محکم کارى و استمداد از نام پروردگار افزود: «و خدا بر آنچه ما مى‌گوییم شاهد و گواه است» (و الله على ما نقول وکیل).
بنابراین موسى داماد شعیب شد. و همکاری آنها آغاز شد. البته فصل جدیدی هم در زندگی موسی شروع شد.
نتیجه‎گیری
آیات درباره شعیب در پنج سوره به ترتیب ذکر شد و ذیل هر دسته آیات به شرح و توضیح آیات پرداختیم. همانطور که در روایات پیرامون شعیب آمده بود، نابینایی شعیب در نیمه دوم عمرش قطعی است. اما در شرایطی که نابینا بود از فعالیت‎های اجتماعی و راهبری مردم دست بر‎نمی‎داشت.
گوسفندان و چرا آنها توسط دختران شعیب گویای این است که در جامعه مرفه آن دوره، شعیب با قناعت زندگی می‎کرده و یک زندگی کوچک و مستقل و خودکفا داشته است، با اینکه رهبر فکری و از نخبگان جامعه بوده است.
این درسی عبرت‎آموز برای نابینایان است که قناعت پیشه باشند و با پاکی و خودکفایی زندگی کنند و خود را به مراکز فاسد ثروت و مکنت نفروشند.

جامعه‏ سازی
برنامه حضرت شعیب برای ایجاد جامعه مطلوب و ایده‏آل از آیات قرآنی پیدا و قابل استنباط است. سرگذشت و ماجراهای زندگی پیامبران در قرآن به منظور عبر‏ت‏آموزی و درس آموختن آمده است. هدف قرآن چاپ داستان‏های سرگرم کننده و تفننی یا فکاهی نیست بلکه می‏خواهد نسل‏های بعد زندگی، شخصیت فردی و جامعه خود را بر اساس تجارب به دست آمده از گذشته بسازند و بنا نمایند.
معلولان به دلیل داشتن شرایط خاص بیش از دیگران به تجربه آموزی و بنای جامعه مطلوب و مرفه احتیاج دارند. از این‌رو لازم است سرگذشت‏های انبیایی مثل یعقوب که شرایط جسمی آنان ویژه بوده، نصب العین و الگوی آنان باشد.
حضرت شعیب که آیات بسیاری درباره او و قومش در پنج سوره قرآن درج شده مشتمل بر نکات فراوان اخلاقی و اجتماعی است. راه کارها و دستورالعمل‏های سودمند برای سازندگی شخصیت فردی و جامعه‏سازی معلولان در آیات مرتبط به شعیب هست. اینجا به اهمّ این راه کارها اشاره می‏شود.
اصلاح‏گرایی: همه انبیاء و رهبران راستین به اصلاح اهتمام خاص داشتند، به طوری که گفته شده هدف اصلی همه پیامبران و انبیاء اصلاح بوده است.  در قرآن در چند آیه به اصلاح طلب بودن حضرت شعیب پرداخته است. در سوره هود، شعیب خطاب به قومش اینگونه می‏گوید: ان ارید الا الاصلاح. یعنی من چیزی جزء اصلاح نمی‏خواهم.  در سوره اعراف خطاب به قوم شعیب می‏فرماید: لا تفسِدوا فی الارض بعد اصلاحها. یعنی ای قوم شعیب روی زمین بعد از آنکه در پرتو ایمان و دعوت انبیاء اصلاح شده است، فساد نکنید.  شعیب هم یکی از این پیامبران بوده است.
به‎سازی و اصلاح امور جامعه تنها شعار شعیب نبوده، بلکه از شعارهای همه انبیاء و تمام رهبران راستین بوده است. گفتار و کردار آنها شاهدی بر این هدف محسوب می‏شود، آنها نه برای سرگرمی مردم آمده بودند و نه برای بخشش گناهان گناهکاران، و نه برای فروختن بهشت به علاقه‎مندان به بهشت، و نه برای حمایت از زورمندان و تخدیر توده‏ها بلکه هدفشان، اصلاح به معنی مطلق و به معنی وسیع کلمه بود، اصلاح در تفکر و اندیشه، اصلاح در اخلاق، اصلاح در نظامات فرهنگی و اقتصادی و سیاسی جامعه و بالاخره اصلاح در همه ابعاد اجتماع.
و در تحقق این هدف تکیه گاهشان تنها خدا بود، و از هیچ توطئه و تهدیدی هراس نداشتند چنانکه شعیب گفت «و ما توفیقی الا بالله علیه توکلت و الیه انیب». و در سوره قصص می‏گوید: ستجدنی ان‏شاءالله من الصالحین. مرا از صالحین می‏یابی.
روش‏های اصلاح در هر دوره متفاوت است ولی اگر آحاد جامعه یاد بگیرند که به فراخور حال و امکانات خود، خودشان و جامعه‏شان را اصلاح کنند، بسیاری از مشکلات آنان مرتفع خواهد شد. در جامعه معلولین اگر اصلاحات همگانی گردد و آحاد معلولان به روش زبانی، فرهنگی یا تذکار عمومی و یا با استفاده از رسانه‏ها مفاسد را هدف قرار دهند، قطعاً بعد از چند سال، بسیاری از فسادهای موجود کم یا از بین رفته است.
تقوا و پرهیزکاری: یکی از برنامه‏های اصلی شعیب برای جامعه‏سازی، ترویج تقوا بوده است؛ او درصدد بود مردم به گونه‏ای تربیت شوند که به مجرد قرار گرفتن در شرایط خاص، به فساد و گناه روی نیاورند. وقتی فردی در جایگاهی قرار می‏گیرد که اموال فراوان در اختیارش است، اگر تربیت درست و ایمان حقیقی نداشته باشد؛ دست پاک نباشد؛ به فکر بالا کشیدن این اموال و بالاخره به سراغ اختلاس و دزدی می‏رود.  اما اگر تقوا داشته باشد، هرگز حتی فکرش را هم نمی‏کند.
مواردی که شعیب به تقوا اشاره می‏کند، عبارت‏اند از:
قال لهم شعیب الا تتقون
فاتقوا الله و اطعیون
و اتقوا الذی خلقکم و الجبله الاولین
آیات مرتبط به تقوا گویای این است که نخستین دعوت تقوا بود (الا تتقون) اما در حقیقت هر دو به یک نتیجه باز می‏گردد، زیرا تا حداقل تقوا یعنی حق طلبی و حق جوئی در انسان نباشد نه دعوت به توحید در او مؤثر است، و نه چیز دیگر لذا در آغاز سوره بقره خواندیم «ذلک الکتاب لاریب فیه هدی للمتقین»: «این کتاب آسمانی شک و تردیدی در آن نیست، و مایه هدایت پرهیزکاران است».
البته تقوا مراتبی دارد و هر مرتبه پایه‏ای است برای مرتبه دیگر.
اگر فقط همین برنامه شعیب در جامعه معلولین اجرا شود، تمامی مشکلات سامان خواهند پذیرفت. مدیر پرهیزکار، اموال و ثروت‏های عمومی نزدش را هم درست مصرف می‏کند نیز دیگر کسان که مرتبط به معلولین هستند در صورت داشتن صفت نفسانی و عملی پرهیزکاری، بسیاری از ویژگی‏های صفت نفسانی افراد و اقدامات و برنامه‏های اجتماعی به سامان خواهد شد.
دیگر برنامه‏های اخلاقی: اصلاح اخلاقی مردم اصل و اساس دعوت انبیاء از جمله شعیب بود. برنامه‏های اخلاقی او بر اساس گزارش‏های قرآنی متعدد است. اما جامعه‏ای که می‏خواست اصلاح کند دارای ساختار اخلاقی و آداب و رسوم ارتجاعی بود. از جمله دچار خودبینی و خودخواهی بودند.
قوم شعیب چنانکه از آیات قرآن استفاده کردیم افرادی خودخواه و خودبین بودند، خود را فهمیده و شعیب را نادان می‏پنداشتند، او را به باد مسخره می‏گرفتند، سخنانش را بی‏محتوا و شخصش را ضعیف و ناتوان می‏خواندند، و این خودبینی و خودخواهی سرانجام آسمان زندگی‌شان را تاریک ساخت و آنها را به خاک سیاه نشاند!.
نه تنها انسان که حیوان نیز اگر خودبین باشد در راه متوقف خواهد شد، می‏گویند: یک نفر اسب سوار به نهر آبی رسید ولی با تعجب ملاحظه کرد که اسب حاضر نیست از آن نهر کوچک و کم عمق بگذرد، هرچه در این کار اصرار ورزید سودی نداشت، مرد حکیمی فرا رسید و گفت: آب نهر را به هم زنید تا گل‌آلود شود مشکل حل خواهد شد! این کار را کردند اسب به آرامی عبور کرد، تعجب کردند و از او نکته حل مشکل را خواستند.
مرد حکیم گفت: هنگامی که آب صاف بود اسب عکس خود را در آب می‏دید و می‏پنداشت خود او است، و حاضر نبود پا به روی خویشتن بگذارد، همین که آب گل‌آلود شد و خویش را فراموش کرد با سادگی از آن گذشت!.
برای رهایی آنان از انحراف و لجاجت و نخوت و غرور، این روش‏ها و برنامه‏ها را در جامعه اجرا می‏کرد:
ـ نصیحت و فعال‏سازی تبلیغات؛ قرآن از قول شعیب می‏فرماید نصحتُ لکم  یعنی شما را نصیحت می‏کنم.
ـ نشان دادن مسیر مطلوب و راه درست به مردم؛ انی اراکم بخیر  یعنی من به شما خیر و خوبی‏ها را نشان می‏دهم.
ـ مجهز بودن به منطق و استدلال؛ کنتُ علی بینۀ من ربّی  یعنی منطق و حجتی از خداوند دریافت کرده‏ام. این آیه گویای این است که پیش از مبارزه با انحرافات اجتماعی، باید به منطق قوی و مطلوب مجهز شد.
ـ گسترش فرهنگ توبه و توکل و دیگر صفات اخلاقی؛ علیه توکلتُ، استغفروا ربکم ثم توبوا الیه، الیه انیب.
برنامه‏های اجتماعی: برای ساختن جامعه غیر از برنامه‏های اخلاقی، برنامه‏های اجتماعی هم لازم است. زیرا اگر همه مردم اخلاق مطلوب و نیک داشته باشند ولی مدیریت جامعه فاقد برنامه و تدبیر اجتماعی باشد، جامعه‏سازی شکل نمی‏گیرد. اما برنامه‏های اجتماعی شعیب عبارت‏اند از:
ـ تأکید بر حقوق مردم و اعطای حقوق هر طبقه و گروه از جامعه؛ لا تبخسوا الناس.  لا تبخسوا حداقل سه بار در قرآن در مورد شعیب به کار رفته و او مردم را از بخس داشتن نهی می‏کرد.
بخس به معنای کم گذاردن حقوق افراد و پایین آمدن از حدّ است به طوری که موجب ظلم و ستم شود.  هر گروه و طبقه حقوق شناخته شده و معینی دارد و ندادن این حقوق، پیامدهای اجتماعی مختلف در پی خواهد داشت. فقط حق مالی و اقتصادی مثل گران فروشی نکردن، اجناس سالم دادن؛ تقلب و تزویر و کم فروشی نداشتن منظور نیست بلکه مسخره نکردن، رعایت حرمت اشخاص، خواندن و صدا زدن افراد با القاب محترمانه، تهمت نزدن، غیبت نکردن، همه اینها از حقوق اجتماعی افراد است و رعایت آنها لازم است. شعیب با لا تبخسوا در واقع خواستار تأمین حقوق مردم و نهی از عدم اعطای حقوق آحاد جامعه شده است.
اعتماد عمومی، شالوده‏های جامعه فعال و سازنده فرهنگ همکاری و تعاون و دیگر بنیان‏های جامعه بر رعایت حقوق یکدیگر استوار است. از این‌رو شعیب زیربنایی‏ترین مقوله اجتماعی را هدف قرار داده و خواستار تأمین حقوق مردم شده است. دیگر برنامه‏های اجتماعی شعیب مثل موارد زیر اهمیت دارد:
ـ افزایش نیروی انسانی کار آمد؛ و اذکروا اذ کنتم قلیلاً فکثرهم.
ـ مقاومت در برابر اقدمات مستکبرین و ملاء و اشرافیت؛  قال الملأ الّذین استکبروا من قومه لنخرجنّک یا شعیب  . یعنی اشراف بی‏دین و بی‏ایمان و مستکبر به شعیب و پیروانش می‏گفتند تو را اخراج و تبعید می‏کنیم. زیرا در مقابله با آنان فعالیت می‏کردند.
ـ دلسوزی برای مردم و ایجاد سپرهای امنیتی جهت جلوگیری از نابودی جامعه؛ انی اخاف علیکم عذاب یوم محیط.  شعیب خطاب به قومش می‏گوید از سرنوشت شما خوف و بیم دارم چون بر اثر رفتارهای شما هلاک خواهید شد. از این‌رو لازم است برای جلوگیری از هلاکت مردم فکری بشود.
ـ جلوگیری از خسارت و افزایش فرهنگ هم افزایی؛ لا تکونوا من المخسرین.
شعیب به مردم می‏گوید: به یکدیگر ضرر نزنید و به نفع یکدیگر و در هم افزایی کار کنید.
ـ تسهیل، آسان‏سازی و تسامح در زندگی اجتماعی؛ ما ارید ان اشقّ علیک.
مشقت و سختی برای شما نمی‏خواهم و دوست دارم امور شما به آسانی و تساهل و تسامح بگذرد و زندگی سخت نباشد.
مدیریت: وقتی موسی به خانه شعیب در شهر مدین راه پیدا می‏کند، درخواست کار می‎کند. اما کار و اداره امور شعیب را مشروط به دو شرط می‎پذیرد: قدرت و امانت.
خانواده شعیب به موسی می‏گویند به شرطی می‏توانی به استخدام ما درآیی و اشتغال پیدا کنی که این دو ویژگی را داشته باشی.
بدیهی است منظور از قدرت تنها قدرت جسمانی نیست، بلکه مراد قدرت و قوت بر انجام مسئولیت است. یک پزشک قوی و امین پزشکی است که نسبت به کار خود آگاهی کافی دارد و بر این رشته تسلط کامل پیدا کرده است. یک مدیر قوی کسی است که حوزه مأموریت خود را به خوبی بشناسد، از «انگیزه‏ها» با خبر باشد، در «برنامه‏ریزی» مسلط و از ابتکار سهم کافی و در «تنظیم کارها» مهارت لازم داشته باشد « هدف‏ها را روشن کند» و نیروها را برای رسیدن به هدف «بسیج» نماید. در عین حال دلسوز و خیرخواه و امین و درستکار باشد.
آنها که در سپردن مسئولیت‏ها و کارها تنها به امانت و پاکی قناعت می‏کنند به همان اندازه در اشتباه‎اند که برای پذیرش مسئولیت داشتن تخصص را کافی بدانند.
«متخصصان خائن و آگاهان نادرست» همان ضربه را می‏زنند که «درستکاران ناآگاه و بی‏اطلاع»!
اگر بخواهیم کشوری را تخریب کنیم باید کارها را به دست یکی از این دو گروه بسپاریم: مدیران خائن، و پاکان غیر مدیر و نتیجه هردو یکی است!
منطق اسلام این است که هر کار باید به دست افرادی نیرومند و توانا و امین باشد، تا نظام جامعه به سامان رسد، و اگر در علل زوال حکومت‏ها در طول تاریخ بیندیشیم می‏بینیم عامل اصلی سپردن کار به دست یکی از دو گروه فوق بوده است.
جالب اینکه در برنامه‏های اسلامی در همه جا «علم» و «تقوا» در کنارهم قرار دارد، مرجع تقلید باید «مجتهد» و «عادل» باشد، قاضی و رهبر باید «مجتهد» و «عادل» باشد (البته در کنار این دو شرط شرایط دیگری نیز هست اما اساس و پایه، دو شرط «علم و آگاهی»، البته توام با «عدالت و تقوی» است).
این ویژگی‏ها در سوره قصص آیه ۲۶ آمده است:
قالت احدهما یا ابت استأجره ان خیر من استأجَرْتَ القوی الامین. یکی از دو دختر شعیب گفت: پدرم او (موسی) را استخدام کن چرا که بهترین کسی را که استخدام می‏توانی کنی آن کسی است که قوی و امین باشد.
از این‌رو برای ساختن جامعه مطلوب نیاز است این برنامه حضرت شعیب اجرایی شود و مدیریت جامعه اصلاح شود تا بتوانیم زمینه جامعه‏‏سازی را فراهم آوریم.
همچنین شعیب می‏گوید: ما انا علیکم بحفیظ یعنی رهبری من به گونه‏ای این است که در همه امور شما دخالت کنم و همه امور را به من محول کنید و حافظ همه منافع شما باشم. بلکه مدیریت من عقلانی است و اداره امور به خود افراد و گروه‏ها سپرده می‏شود و مردم خودشان حفیظ امور خودشان هستند.
تفاوت مدیریت استبدادی و مدیریت عقلایی در همین نکته است. مستبدین می‏خواهند بر همه امور جامعه چنگ انداخته ولی عالمان و عاقلان جهت رشد و ارتقای مردم امور را به خود آنان واگذار می‏کنند.

برنامه‏ های اقتصادی
تدبیرها و راه کارهای اقتصادی شعیب نسبت به دیگر انبیاء برجسته‏تر و گسترده‏تر بوده است. اهمیت مسائل اقتصادی به اندازه‏ای است که شعیب بعد از دعوت به توحید آنها را دعوت به حق و عدالت در امور مالی و تجارت کرد، این خود نشان می‏دهد که مسائل اقتصادی یک جامعه را نمی‏توان ساده شمرد، و نیز نشان می‏دهد که پیامبران فقط مأمور مسائل اخلاقی نبوده‏اند، بلکه اصلاح وضع نابسامانی اجتماعی و اقتصادی نیز بخش مهمی از دعوت آنها را تشکیل می‏داده است تا آنجا که آن را بعد از دعوت به توحید قرار می‏دادند.
برای سامان‏دهی به مسائل اقتصادی به اجمال توصیه‏ها و برنامه‏های شعیب را معرفی می‏کنم:
ـ اجرای عدالت و جلوگیری از دو قطبی شدن جامعه بلکه طرفداری از تعمیم سرمایه‏ها و پخش ثروت‏ها در کل جامعه؛ اوفوا المکیال و المیزان بالقسط.  به عدالت وفادار باشید و ترازو و سنجش را فراموش نکنید تا حقوق افراد کامل پرداخت شود.
شعیب را مبتکر کیل و میزان یا ترازو و سنجش دانسته‏اند و در چند آیه قرآن به برنامه و دستور شعیب برای مکیال و میزان اشاره شده است.
ـ ایجاد مالکیت مشروط؛ یکی از نزاع‏های شعیب و مخالفانش این بود که مخالفان خواهان عدم کنترل و انجام کارهای اقتصادی بدون نظارت بودند ولی شعیب هر عملی را جایز نمی‏شمرد و خواهان کنترل و نظارت بود. در آیه ۸۷ سوره هود از قول مخالفانش می‏گوید: قالوا یا شعیب اصلوتک تأمرک ان نترک ما یعبد اباؤنا اوان نفغل فی اموالنا ما نشائوا. یعنی ای شعیب آیا نمازت به تو فرمان می‏دهد تا معتقدات و عبادت‏های پدران‏مان را رها کنیم یا در اقتصاد و اموال آنچه می‏خواهیم انجام ندهیم.
قوم شعیب گرفتار این اشتباه بودند که هیچ‏کس  نمی‏تواند کمترین محدودیتی برای تصرف در اموال نسبت به مالکین قائل شود حتی از شعیب تعجب می‏کردند و می‏گفتند: مثل تو با این عقل و درایت ممکن است جلو آزادی عمل ما را در اموال ما بگیرد این سخن را خواه به عنوان استهزاء خواه به عنوان حقیقت گفته باشند نشان می‏دهد که آنها محدودیت در تصرفات مالی را دلیل بر عدم عقل و درایت می‏دانستند! در حالی که اشتباه بزرگ آنها همین بود اگر مردم در تصرف در اموالشان آزاد باشند، سراسر جامعه را فساد و بدبختی فرا خواهد گرفت، همیشه امور مالی باید تحت ضوابط صحیح و حساب شده‏ای که پیامبران الهی بر مردم عرضه کرده‏اند وگرنه جامعه را به تباهی خواهد کشید.
شعیب با ایجاد ضوابط و ابتکار مکیال و میزان درصدد برآمد تا اقتصاد را کنترل کند و معیارهایی برای آن وضع کند.
ـ ممانعت از استثمار و غارت اموال مردم؛ لا تنقصوا المکیال و المیزان.
کم فروشی موجب استثمار و در نهایت ضعیف شدن اکثریت مردم و فربه شدن قشر اندکی از مردم می‏شود. شعیب برای این منظور ترازو را آورد و فرمان می‏داد کم فروشی نکنید.
ـ شعیب در آیه‏ای می‏گوید سرمایه نیکویی دارم و رزق خوبی از خداوند دریافت کرده‏ام؛ رزقنی منه رزقاً حسناً.
این نکته گویای این است که بدون سرمایه اولیه نمی‏توان فعالیت چشمگیر داشت.
اهّم برنامه‏ها و اقدامات شعیب برای ساخت و تأسیس یک جامعه آرمانی و مطلوب موارد مزبور بود. البته رؤوس و سرفصل‏های برنامه‏های حضرت شعیب که در آیات قرآن آمده، حدود پنجاه بند دارد. خلاصه این برنامه‏ها در فصل اول، ذیل گزارش فعالیت‎ها آمده است.

فصل سوم: ادبیات فارسی

مولانا جلال‏ الدین
در بین شاعران و سخن سرایان پارسی، مولانا جلال‏الدین محمد مولوی (۶۰۴ـ۶۷۲ق) بیش از دیگران به شعیب پرداخته. در مثنوی معنوی از شعیب چندبار یاد کرده و درباره مردی که مدعی است خداوند آنقدر سرش شلوغ است که جرم‏ها و معصیت‏های مرا نمی‏بیند و محاسبه نمی‏کند. خداوند به شعیب می‏فرماید به او چنین گوید:
آن یکی می‏گفت در عهد شعیب
که: خدا از من بسی دیده است عیب

چند دید از من گناه و جرم‏ها
وز کرم یزدان نمی‏گیرد مرا

حق تعالی گفت در گوش شعیب
در جواب او فصیح از راه غیب

که بگفتی چند کردم من گناه
و زکرم نگرفت در جُرمم اِله

عکس می‏گویی و مقلوب ای سفید
ای رها کرده ره و بگرفته تیه

چند چندت گیرم و تو بی‏خبر
در سلاسل مانده‏ای پا تا به سر

زنگ تو بر تُوت ای دیگ گیاه
کرد سیمای درونت را تباه

مولانا در دفترهای دوم، سوم و پنجم  مثنوی از شعیب یاد کرده است.
در منابعی مثل حلیۀ الاولیاء و محاضرات الادباء آمده که یکی از اخبار یهود مدعی بود انسان وقتی گناه زیاد انجام دهد، خداوند آنقدر سرش شلوغ می‏شود که نمی‏تواند او را مجازات دهد. خداوند در پاسخ از طریق پیامبری گویا شعیب به او پیام رساند، همین‏قدر که حلاوه مناجات و توفیق بازگشت و توبه نداشته باشی، خودش بدترین مجازات است.  این داستان را مولانا به صورت مزبور بازسازی و به صورت شعر سروده است.
اصلی در کلام اسلامی به نام «استدراج» هست. بر اساس این اصل بندگانی که محبوب خداوند هستند وقتی اشتباه و گناهی مرتکب می‏شوند تذکر دریافت می‏کنند و با عقوبت و کیفر یا تذکار آنها را برمی‏گرداند. اما کسانی که در گناهان غرق هستند به حال خود رها شده‏اند. زیرا تذکار برایشان سودی ندارد. و دائم به سوی سراشیبی سقوط بیشتر قدم برمی‏دارند.
نیز این کتاب را مولانا جلال‏الدین در دیوان شمس تبریزی هم تبیین کرده است. فروزان‏فر مصحح دیوان شمس  که آن را کلیات شمس یا دیوان کبیر نامیده معتقد است، در چهار جای این کتاب از شعیب یاد شده است. به ترتیب این موارد را می‏آورم:
موسی ما ناخوانده، سوی شعیبی رانده
چون عاشقی درمانده، بر وی چه دندان می‌کشی؟!

موسی ما طاغی نشد، وز واسطه ننگش نُبد
ده سال چوپانیش کرد، چون نام چوپان می‌کشی؟

نیز در جلد ۶ ابیات ۳۲۸۴۵ به بعد و جلد۷ ابیات ۳۵۸۱۲ و ۳۶۰۹۷ به بعد ابیاتی آمده است.
این ابیات اینگونه‏اند:
یا نور رخ موسی مکن اعمی صفورا را
چنین عشقی نهادستی به نورش چشم بینا را

مولانا در جای دیگر گفته است:
چندان دعا کن در نهان چندان بنال اندر شبان
کز گنبد هفت آسمان در گوش تو آید صدا

بانگ شعیب و ناله‌اش وان اشک همچون ژاله‌اش
چون شد ز حد، از آسمان آمد سحرگاهش ندا:

«گر مجرمی، بخشیدمت وز جرم آمرزیدمت
فردوس خواهی، دادمت، خامش، رها کن این دعا»

گفتا: نه این خواهم نه آن، دیدار حق خواهم عیان
گر هفت بحر آتش شود، من درروم بهر لقا

گر رانده آن منظرم، بستست از او چشم ترم
من در جحیم اولیترم جنت نشاید مر مرا

جنت مرا بی‌روی او، هم دوزخست و هم عدو
من سوختم زین رنگ و بو کو فر انوار بقا؟»

گفتند: «باری کم گری تا کم نگردد مبصری
که چشم نابینا شود چون بگذرد از حد بکا»

گفت: «ار دو چشمم عاقبت خواهند دیدن آن صفت
هر جزو من چشمی شود کی غم خورم من از غمی

ور عاقبت این چشم من محروم خواهد ماندن
تا کور گردد آن بصر کو نیست لایق دوست را»
دیگر شاعران
دیگر شاعران پارسی سرا نیز به نوبه خود به شعیب پرداخته‏اند. صحبت لاری  چنین گفته است:
یعقوب و شعیب را زنو دادی چشم
یاربّ تو مرا ثالث ایشان گردان

صحبت از شاعران جدید و نابینا بوده و از خداوند بینایی درونی مثل شعیب را می‏خواسته است.
شیخ روزبهان سروده است:
به خون چشم شعیب و به ناله‏ هارون
به سازگاری ایوب در بلا و عنا

قا آنی اینگونه سروده است:
مدینه‏ای چو مداین زرین و شاه گزین
گزید جای در او چون شعیب در مدین

مه موسی حکیم و خط کهکشان عصا
انجم گله شعیب و فلک دشت مدینا

موسی نکرد تا که شبانی شعیب را
در رتبه کی زغیب رسیدیش ماحضر

خاقانی درباره شعیب گفته است:
موسی از بهر صفورا کند آتش خواهی
وان شبانیش هم از بهر صفورا بیند

حافظ شیراز گفته است:
شبان وادی ایمن گهی رسد به مراد
که چند سال به جان خدمت شعیب کند

خواجوی کرمان چنین سروده است:
تیره شب را طره چون موی صفورا تافته
روز را رخ چو کف موسی عمران ساخته

متون ادبی
غیر از دیوان‏های شعری در متون ادبی قدیمی مثل تفسیر کشف الاسرار، تاریخ بلعمی، تفسیر سورآبادی نکات بسیار درباره حضرت شعیب درج شده است.

ضمائم

شعیب در دایرهالمعارف تشیع
غلام‏حسین خدایار
شعیب(ع)، یکی از پیامبران الهی است که نام او در قرآن یازده بار آمده است. آیات ۵۹ تا ۸۵ سوره اعراف و آیه ۸۹ سوره هود به روشنی بیان می‏کند که او بعد از نوح و هود و صالح و لوط(ع) به پیامبری برگزیده شده است.
سلسله نسب حضرت شعیب(ع) به اختلاف نقل شده است. مسعودی مورخ معروف، او را از فرزندان نابت بن مدین بن ابراهیم دانسته است (بحارالانوار، ۱۲/۳۷۵). دیگر مورخان نیز درباره نام او اختلاف دارند. ابن اثیر نقل می‏کند که برخی نام آن حضرت را «یترون» و برخی هم «شعیب» دانسته‏اند (کامل التواریخ، ۱/۵۴). بنابر همین قول برخی از مفسران شعیب را با «یترون» پدر زن موسی(ع) که در عهد عتیق مذکور است و به داستان او و دخترانش و موسی(ع) در سوره قصص آیه ۱ به بعد اشاره شده است یکی دانسته‏اند.
در قرآن آمده است که حضرت شعیب(ع)، پیامبر قوم یا سرزمین مدین بوده است. مدین (با مَدیَن شعیب) شهری است در شرق خلیج عقبه (معجم یاقوت، ۵/۷۷). همچنین در قرآن کریم در چند آیه در سوره حجر، شعراء، ص و ق مردمی به نام اصحاب ایکه نامیده شده‏اند که حضرت شعیب(ع) بر آنها مبعوث شد و با موعظه و اندرز خواست تا آنها را از عذاب الهی بیم دهد ولی تکذیبش کردند. ظاهراً قوم مدین و اصحاب ایکه دو گروه بودند در مجاورت و نزدیکی به هم که آن حضرت پس از این که مأمور ارشاد مردم مدین شد طبق دستور دیگر الهی مأمور تبلیغ اصحاب ایکه نیز گردید. خداوند حضرت شعیب(ع) را از میان مردم مدین به پیامبری برانگیخت تا او مردم را از لجنزار تباهی‏ها برهاند و به سوی توحید و صفا و صمیمیت دعوت نماید (هود، ۱۴؛ عنکبوت، ۳۶). ولی چنانکه از بعضی روایات استفاده می‏شود هم قوم مدین و هم قوم ایکه از اطاعت او سرپیچی کردند و دچار عذاب الهی گشتند (بحارالانوار، ۱۲/۳۸۳). در سوره اعراف آیه ۸۵ آمده است که: شعیب بر قوم مدین مبعوث بوده است و آنها را به پرستش خدای یگانه و وفای به کیل و وزن، دعوت کرده و از کم فروشی، فتنه و فساد و دوری از راه خدای متعال بر حذر داشته و می‏گوید که، اگر مؤمن باشید این برایتان بهتر است، سپس نعمت‏هایی که خداوند بر آنان ارزانی داشته است را یادآوی می‏کند. اما بزرگان قوم او که کفر و استکبار ورزیده بودند حضرت شعیب(ع) و کسانی را که ایمان آورده بودند تهدید به بیرون راندن از شهر می‏کنند مگر این که به آیین آنها که مشرک بودند بازگردند، ولی شعیب(ع)  می‏گوید: ما را نسزد که به آن بازگردیم…. بر خدا توکل کردیم. پروردگارا بین ما و قوممان داوری فرما.
حضرت شعیب(ع) ۲۴۲ سال عمر کرد و از بعضی روایات استفاده می‏شود که موضع‏گیری قوم بت‌پرست شعیب(ع) در برابر آن حضرت به قدری شدید بود که چند نفر از نمایندگان او را به طرز فجیعی کشتند (بحارالانوار، ۱۲/۳۸۳). حضرت شعیب(ع) با منطق و استدلال و شیوه‏های حکیمانه و مهرانگیر، قوم خود را به سوی خدا و عدالت دعوت می‏کرد، بیان او به قدری جالب و جاذب و گیرا بود که پیامبر اسلام(ص) فرمود: کان شعیب خطیب الانبیاء= شعیب خطیب و سخنران در بین پیامبران بود (تفسیر نورالثقلین، ۲/۳۹۴).
سبب نزول عذاب بر قوم مدین را، راوندی به صورت روایتی از امام سجاد(ع) روایت کرده که آن حضرت فرمود: نخستین کسی که پیمانه و ترازو برای مردم ساخت حضرت شعیب(ع) بود و آنها با پیمانه و ترازو سروکار پیدا کردند ولی پس از مدتی شروع به کم فروشی نمودند و همین سبب عذاب الهی گردید (قصص الانبیاء، راوندی،۱۴۰). در مورد چگونگی عذاب قوم شعیب(ع) دو نوع عذاب نقل شده که ظاهراً بیانگر آن است که یک نوع عذاب برای مردم مدین بوده و نوع دیگر برای مردم ایکه و شاید هم هر دو نوع عذاب یکی پس از دیگری بر آنها نازل شده باشد (بحارالانوار، ۱۲/۲۸۳). عذاب قوم شعیب در سوره مبارکه اعراف (رجفه) یعنی زلزله، منسوب شده است به طوری که در سوره هود آمده است: آنان را صیحه آسمانی فراگرفت. در سوره شعراء آمده است که به عذاب «یوم الظّله» یعنی سایه آتشبار دچار شدند. چگونگی عذاب و هلاکت مردم مدین چنین بوده است: زمین لرزه بسیار شدیدی مدین را تکان داد و در همین وقت صیحه و فریاد آسمانی شدید آنها را فراگرفت (ابر صاعقه خیز) و آنها به رو، بر زمین افتادند و مردند و به گونه‏ای نابود شدند که گویی هرگز ساکنان آن دیار نبوده‏اند (عنکبوت، ۳۷؛ هود، ۹۴ و ۹۵).
منابع: در متن مقاله آمده است.

نبیّ اللّه شعیب(ع)
هو شُعیب بن میکیل بن یشجب، و قیل: هو شعیب بن نویت بن رعویل بن مُرّه بن عنقاء بن مِدین بن إبراهیم خلیل الرحمن(ع)، و قیل: هو شعیب بن نویب بن عیفا بن مدین بن إبراهیم الخلیل(ع)، و قیل: هو شعیب بن یشخر بن لاوی بن یعقوب، و قیل: صیفور، و قیل: صیفون بن عیفا بن ثابت، و قیل: نابت بن مدین بن إبراهیم(ع)، و هناک أقوال أُخر فی سلسله نسبه، و أُمّه أوجدته بنت نبیّ اللّه لُوط(ع)، و اسمه بالسریانیه: أُوثیرن، و قیل: یترون.
أحد أنبیاء اللّه الذین بُعثوا بعد یوسف بن یعقوب(ع)، و قبل موسى بن عمران(ع)، و عاصر إبراهیم الخلیل(ع)، و هاجر معه إلى بلاد الشام.
کان من العرب العاربه من قبیله عنزه، عربیّ اللسان، فصیح،بلیغ، عُرِف بخطیب الأنبیاء.
کان کثیر البکاء فی حبّ اللّه و اشتیاقه إلیه،و یُقال: لِکثرهِ بکائه فقد بصره. بعثه اللّه إلى قومه مَدین؛ نسبه إلى مَدین بن مدیان بن إبراهیم الخلیل(ع)، کانوا ینزلون بمدینه مَدین نسبه إلیهم، وتقع شرق خلیج العقبه بالقرب من بحیره لوط بنواحی البلقاء ببادیه الشام، و تدعى الیوم معاناً.
کان أهل مدین قوماً مُشرکین یعبدون الأصنام من دون اللّه، و کانوا أغنیاء مرفّهین فی معیشتهم، و مع ذلک کانوا یُطفّفون المکیال و المیزان فی تجارتهم و مُعاملاتهم، و کانوا أشراراً قُطّاعاً للطرق.
لمّا بُعث شعیب(ع) إلیهم أخذ ینصحهم و یرشدهم و یأمرهم بعباده اللّه الواحد، و یحثّهم على إقامه العدل و الإحسان، و ینهاهم عن قبائح أعمالهم، و یقدّم لهم الحجج و البراهین لدحض مُعتقداتهم و آرائهم السخیفه.
کانوا یُقابلونه بالعصیان و الإنکار و التمرد، و یمنعون الناس من اتّباع دینه و الإیمان بشریعته، و أخذوا یحتقرونه و یعیبون دینه، و یهدّدونه بالانتقام و الأذى إن لم یکفّ عن شریعته.
ولم یزل مع قومه على طرفی نقیض حتى اتّفقوا فیما بینهم على إخراجه و شیعته من مدینه مَدین، فلمّا رأى جفاءهم و تعنّتهم دعا علیهم، فأنزل اللّه سبحانه و تعالى عذابه و سخطه علیهم، فأخذتهم الزلازل، فأُبیدوا بأجمعهم إلاّ شعیباً(ع) و من آمن به و والاه.
و بعد هلاک أهل مَدین أرسله اللّه إلى أصحاب الأیکه، و الأیکه: غیضه قُرب مَدین، و هی مدینه تبوک الیوم.
کان أهلُ الأیکه على طریق أهل مَدین فی عباداتهم و تصرّفاتهم، فأخذ شعیب(ع) بنصحهم و هدایتهم إلى عباده اللّه، و طلب منهم نَبذَ ما هُم علیه من الشرک و الکفر و العادات السیّئه، فکذّبوه و استهزؤوا به و سخروا منه، واتّهموه بالسحر، و هدّدوه بالرجم و القتل، فلما أصرّوا على کفرهم و شرکهم سَلّط اللّه علیهم جواً حاراً لمده سبعه أیام أو تسعه أیّام حتّى غلت میاهم، ثم أمطر اللّه علیهم ناراً فأحرقتهم بأکملهم. کان أوّل من استعمل المکیال و المیزان.
یقال: إنّه سکن مکّه المکرّمه مدّه من الزمن، ثم رجع إلى مدین، و بها لقیه موسى بن عمران(ع) بعد فراره من فرعون مصر، فتزوّج من ابنته صفوراء.
تُوفّی بمکّه و دُفن بها غرب الکعبه، و یقال: قبره بحضرموت، و یقال: دُفن فی فلسطین بقریه حطین، و یقال: قبره بمدینه تستر فی بلاد فارس.
اختلف العلماء و المحقّقون فی عُمره، فمنهم من قال: إنّه عاش ٢۴٢ سنه، و قیل: ٢۵۴ سنه، و قیل: ۴٠٠ سنه، واللّه أعلم.

دیدگاه علامه طباطبایی در تفسیر المیزان
علامه در این مجلدات به مباحث شعیب پرداخته است:
جلد ۸، ص ۲۳۵ تا ۲۴۴٫
جلد ۱۰، ص ۵۴۰ تا ۵۶۸٫
جلد ۱۵، ص ۴۳۸ تا ۴۴۲٫
جلد ۱۶، ص ۲۸ تا ۴۰ و ۱۸۶ تا ۱۸۷٫
از مجموعه این مباحث قسمتی از جلد دهم انتخاب شده که ذیلاً تقدیم می‏گردد.
۱ـ شعیب(ع) سوّمین پیامبر عرب بود: منظور این است که آن جناب سوّمین پیامبر عربی است که نام شریفشان در قرآن کریم آمده و پیامبران عرب عبارتند از: هود و صالح و شعیب و محمّد(ع)، که پاره‏ای از سرگذشت‏های زندگی شعیب(ع) در سوره‏های اعراف و هود و شعراء و قصص و عنکبوت آمده است.
شعیب(ع) از اهل مدین بوده (و مدین شهرى بوده در سر راه شام، راهى که از شبه جزیره عربستان به طرف شام مى‌رفته) و آن جناب با موسى بن عمران(ع) معاصر بوده و یکى از دو دختر خود را در برابر هشت سال خدمت به عقد آن جناب در آورده و اگر موسى خواست ده سال خدمت کند خودش داوطلب شده و این دو سال جزء قرار داد نبوده،  موسى(ع) ده سال وى را خدمت کرد و سپس از آن جناب خدا حافظى نموده، با خانواده‌اش از مدین به طرف مصر رهسپار شد.
و قوم این پیغمبر یعنى اهل مدین بت مى‌پرستیدند، مردمى برخوردار از نعمت‌هاى الهى بودند. امنیّت و رفاه و ارزانى قیمت‌ها و فراوانى نعمت داشتند ولى فساد در بینشان شیوع یافت مخصوصاً کم فروشى و نقص در ترازو و قپان،  لذا خداى تعالى شعیب را به سوى آنها مبعوث کرد و دستور داد تا مردم را از پرستش بت‌ها و از فساد در زمین و نقص کیل‌ها و میزان‌ها نهى کند و آن جناب مردم را بدانچه مأمور شده بود دعوت کرد، اندرزشان داد، انذارشان کرد، بشارتشان داد، و مصایبى که به قوم نوح، قوم هود، قوم صالح و قوم لوط رسیده بود به یادشان آورد، و در احتجاج علیه کارهاى زشتشان و در موعظه و اندرزشان سعى بلیغ کرد امّا جز بیشتر شدن طغیان و کفر و فسوق در آنان نتیجه‌اى نگرفت.
مردم مدین به جز چند نفر به وى ایمان نیاوردند بلکه در عوض شروع به اذیّت او و مسخره کردن و تهدیدش نموده، مردم دیگر را از پیروى آن جناب بر حذر داشتند، بر سر هر راهى که به جناب شعیب منتهى مى‌شد مى‌نشستند و رهگذران را از اینکه نزد شعیب بروند مى‌ترساندند و کسانى که به وى ایمان آورده بودند را از راه خدا منع مى‌کردند و راه خدا را کج و معوج نشان مى‌دادند و مى‌خواستند هرچه بیشتر این راه را زننده در نظرها جلوه دهند.
و سپس شروع کردند به تهمت زدن، گاهى او را ساحر خواندند و زمانى کذابش معرّفى کردند  و خود آن جناب را تهدید کردند که اگر دست از دعوتت برندارى سنگسارت خواهیم کرد و بار دیگر او و گروندگان به او را تهدید کردند که از شهر بیرونتان مى‌کنیم مگر اینکه به کیش بت‏پرستى ما برگردید.‏  و به این رفتار خود همچنان ادامه دادند تا آنکه آن حضرت از ایمان آوردنشان به کلّى مأیوس گردید و به ناچار رهایشان کرده به حال خودشان واگذار نمود  و در آخر دعا کرد و از خداى تعالى درخواست فتح نموده، عرضه داشت: «رَبَّنَا افْتَحْ بَیْنَنَا وَبَیْنَ قَوْمِنَا بِالْحَقِّ وَأَنتَ خَیْرُ الْفَاتِحِینَ».
دنبال این دعا خداى تعالى عذاب یوم الظلّه را نازل کرد، روزى که ابر سیاه همه جا را تاریک کرد و بارانى سیل آسا ببارید ، اهل مدین آن‌جناب را مسخره مى‌کردند که اگر از راستگویانى قطعه‌اى از طاق آسمان را بر سر ما ساقط کن ، پس صیحه آسمان آنها را بگرفت  در نتیجه در خانه‌هایشان صبح کردند در حالى که به زانو در آمده و مرده بودند و خداى تعالى شعیب و مؤمنین به وى را نجات داد ، پس شعیب پشت به آن قوم مرده کرده، گفت: چقدر در ابلاغ رسالت پروردگارم به شما کوشیدم و چقدر نصیحتتان کردم حالا چگونه مى‌توانم درباره سرنوشت شوم مردمى کافر اندوهناک باشم.
۲ـ شخصیت معنوى شعیب(ع): شعیب(ع) از زمره پیغمبران مرسل و محترم خداى تعالى بود و خداى عزّوجلّ آن جناب را در ستایش‌هایى که از انبیاى گرام خود نموده و در ثناى جمیلى که قرآن آن را در این باره آورده شرکت داده و قرآن کریم در آیات شریفه‌اش و مخصوصاً در سوره اعراف و هود و شعراء از آن جناب مقدار زیادى از حقایق معارف و علوم الهى و ادب خیره کننده‌اى که نسبت به پروردگارش و نسبت به مردم داشته حکایت کرده است.
و او خود را رسولى امین  و مصلح  و از صالحین شمرده  و خداى تعالى همه اینها را از آن جناب حکایت کرده و امضاء و تصدیق نموده و در شخصیت معنوى آن جناب همین بس که کلیم خدا، موسى بن عمران(ع) نزدیک به ده سال او را خدمت کرده است سلام الله علیه.
۳ـ نظر تورات درباره آن حضرت: در تورات داستان شعیب و قوم او نیامده، تنها یادى که از آن جناب کرده این است که در اصحاح دوّم از سفر خروج گفته: بعد از آنکه موسى(ع) آن مرد قبطى را کشت از مصر به مدین فرار کرد (تا آخر داستان) و در آنجا شخصى را ذکر کرده به نام «اعوئیل کاهن مدیان» (و یا به عبارتى دیگر عالم دینى شهر مدین).

دیدگاه تفسیر البرهان
ابوالحسن عاملی نباطی فتونی صاحب تفسیر البرهان از مشاهیر سده ۱۲ق ذیل آیات ۸۸ و ۸۹ از سوره اعراف، قطعه‏ای درباره حضرت شعیب دارد که ذیلاً می‏آورم:
اگر گروهی از شما به آن چه من بدان فرستاده شده‏ام، ایمان آورده و گروه دیگر ایمان نیاورده‏اند. صبر کنید تا خدا میان ما داوری کند (که) او بهترین داوران است* سران قومش که تکبر می‏ورزیدند، گفتند: ای شعیب! یا تو و کسانی را که با تو ایمان آورده‏اند از شهر خودمان بیرون خواهیم کرد یا به کیش ما برگردید. گفت: هر چند کراهت داشته باشیم؟ * اگر بعد از آنکه خدا ما را از آن نجات بخشیده (باز) به کیش شما برگردیم، در حقیقت به خدا دروغ بسته‏ایم و ما را سزاوار نیست که به آن بازگردیم، مگر آنکه خدا پروردگار ما بخواهد (که) پروردگار ما از نظر دانش بر هر چیزی احاطه دارد. بر خدا توکل کرده‏ایم. بار پروردگارا! میان ما و قوم ما به حق داوری کن که تو بهترین داورانی
۱) از ابن عباس نقل شده است که گفت: رسول خدا(ص) هرگاه شعیب را یاد می‏کرد، می‏فرمود: «او خطیب و سخنور پیامبران است.» به خاطر رفتار نیک وی با قومش آن گاه که ایشان را به (رسالت خویش) فرا می‏خواند و نیز برخورد خوب با قومش، آن گاه که دست رد بر سینه او زدند و او را تکذیب کردند و وی را به سنگسار و تبعی از سرزمینشان تهدید کردند.
۲) از امام باقر(ع) روایت شده است که فرمودند: و اما شعیب، همانا که او به مدین فرستاده شد، در حالی که آن شهر بیش از چهل خانه نداشت.
۳) و امیرمؤمنان(ع) هرگاه که در جنگ، رو در روی دشمن قرار می‏گرفت، می‏فرمود: خداوندا، قلب‏ها پراکنده شده و گردن‏ها کشیده شده و نگاه‏ها خیره مانده و قدم‏ها روی گردان شده (در مسیر دیگری گام نهاده) و بدن‏ها لاغر شده است. خدایا، نهفته، آشکار شده است و دیگ‏های (کانون‏های) کینه‏ها به جوش آمده است. خدایا! ما به پیشگاه تو از نبودن پیامبرمان و انبوهی دشمن‏مان و اختلاف خواسته‏ها و هوس‏هایمان، شِکوه می‏کنیم. پروردگارا! گره اختلاف ما با قوممان را به حق بگشا و تو بهترین گشایندگان هستی.
۴) راوندی در قصص انبیا از این بابویه نقل کرده است که گفت: از ابو عبدالله محمد بن شاذان بن احمد بن عثمان برواذی، از ابو علی محمد بن محمد بن حارث بن سفیان حافظ سمرقندی، از صالح بن سعید ترمذی، از عبدالمنعم بن ادریس، از پدرش، از وهب بن مُنبه یمانی روایت شده است که گفت: همانا شعیب و ایوب(ص) و بلعم باعورا از فرزندان خاندانی بودند که هنگام سوزاندن ابراهیم و نجات وی به او ایمان آورده بودند و با وی به سوی شام هجرت کردند. حضرت ابراهیم دختران لوط را به ازدواج آنان در آورد. هر پیامبری که قبل از بنی اسرائیل و پس از ابراهیم(ع) علیه آمد، از نسل این خاندان هستند. خدا شعیب را برای اهل مدین فرستاد و آنان نه از تیره شعیب و نه از قبیله وی بودند؛ بلکه یکی از امت‏هایی بودند که خداوند عزوجل، شعیب(ع) را به سوی آنان فرستاد، آن هنگامی که پادشاهی ستمگر بر آنان حکومت می‌کرد و کسی از پادشاهان معاصرش یارای مقابله با او را نداشت و آنان کم فروشی می‏کردند و حق مردم را ادا نمی‏کردند. علاوه بر این که به خدا کفر می‏ورزیدند و پیامبرش را تکذیب می‏کردند و قومی سرکش بودند و هرگاه برای خودشان کالاها را پیمانه و یا وزن می‏کردند، این کار را به طور کامل انجام می‏دادند. آنان در آسایش زندگی می‏کردند. آن پادشاه به آنان دستور داد که غذا را احتکار و پیانه و ترازوهایشان را کم کنند و شعیب به آنان نصیحت می‏کرد. آن پادشاه او را احضار کرد و به او گفت: درباره کاری که انجام می‏دهم چه می‏گویی؟ آیا تو راضی هستی یا ناراضی؟ شعیب گفت: خداوند عزوجل به من وحی کرد که هرگاه پادشاهی کاری همچون کار تو را انجام دهد، به او پادشاه فاجر و تبهکار گویند.
آن پادشاه، او را تکذیب کرد و او و قومش را از شهر خود بیرون کرد و خدای عزوجل از زبان آنان فرمود: « لَنُخرِجَنَّکَ یا شُعَیبُ وَالَّذینَ آمَنوا مَعَکَ مِن قَریَتِنا» شعیب به پند و نصحیت آنان پرداخت. آنان گفتند: ای شعیب! « أَصَلاَتُکَ تَأْمُرُکَ أَن نَّتْرُکَ مَا یَعْبُدُ آبَاؤُنَا أَوْ أَن نَّفْعَلَ فِی أَمْوَالِنَا مَا نَشَاء»  [آیا نماز تو به تو دستور می‏دهد که آن چه را پدران ما می‏پرستیده‏اند رها کنیم یا در اموال خود به میل خود تصرف کنیم] سپس آنان او را با تبعید از سرزمینش مورد اذیت قرار دادند.  خدا گرما و ابر را بر آن شهر مسلط کرد تا این که از گرما به تنگ آمدند. سپس به مدت نه روز در آن حالت باقی ماندند و آبشان داغ شد به طوری که نمی‏توانستند از آن بخورند. پس به یکی از باغاتشان رفتند و این همان سخن خدای تبارک و تعالی است که: « وَأصْحَابُ الایکهِ» و خدا ابری سیاه بر سر آنان برافراشت و آنان زیر سایه آن گرد آمدند. آن گاه خدا آتشی از آن ابر به سوی آنان فرستاد و همه آنان را سوزاند و کسی از آنان نجات نیافت. و این همان فرموده خدای عزوجل است: « فَأَخَذَهُمْ عَذابُ یَوْمِ الظُّلَّهِ »   [عذاب روز ابر (آتشبار) آنان را فرو گرفت]. هرگاه نام شعیب نزد رسول خدا(ص) ذکر می‏شد، می‏گفتند: او سخنور پیامبران در روز قیامت است. هنگامی که قوم شعیب گرفتار آن عذاب شدند، شعیب و ایمان آورندگان به مکه رفتند و در آن تا زمان مرگشان باقی ماندند و روایت درست این است که شعیب(ع) از آن جا بیرون آمد و به مدین رفت و در آن اقامت گزید و در آن جا ابن عمران با وی ملاقات کرد.

المصادر فی شعیب نبی‏اللّه
در بین فهرست‎های منابع درباره حضرت شعیب، کامل‎ترین فهرست را عبدالحسین الشبستری در کتاب اعلام القرآن آورده است. بیش از یکصد منبع قدیم و جدید در این فهرست معرفی شده است. پژوهشگرانی که درصدد تحقیق درباره شعیب می‎باشند، نیاز مبرم به اطلاعات این فهرست دارند، از این‎رو برای سهولت کار آنها این فهرست را منتشر می‎کنیم:
۱٫ اثبات الوصیه، ص۴٠؛ الأخبار الطوال، ص ۹ و ١٢؛ الاختصاص، ص ٢۶۴ و ٢۶۵و ٢۶٩؛ الأعلام، ج ٣، ص١۶۵؛ أعلام قرآن، للخزائلی، ص ١٢٧ و ٣٨٨ و ۵۵٣؛  الأنبیاء، ص٢۴٩؛ الانس الجلیل، ج ١، ص ٧٣؛ البدء و التاریخ، المجلد الأول، الجزء الثالث، ص ٧۵-٧٧؛ البدایه و النهایه، ج ١، ص ١٧٢-١٧٩؛ بصائر ذوی التمییز، ج ۶، ص ۵٧ و ۵٨؛ بلوغ الارب، ج ١، ص١٧۵؛ تاج العروس، ج ١، ص٣٢١؛ تاریخ أنبیاء، للسعیدی، ص ١٧۵ و ٢۴١-٢۴۴؛ تاریخ أنبیاء، لعمادزاده، ج ١، ص ۴۶۶-۴٧١؛ تاریخ أنبیاء، للمحلاتی، ج ٢، ص ٢۴-٣٨؛ تاریخ حبیب السیر، ج ١، ص ١۵ و ١٨ و ٧٩ و راجع فهرسته؛ تاریخ ابن خلدون، ج ٢،ص ۴٩ و ٩٣؛ تاریخ الطبری، ج ١، ص ٢٢٨-٢٣١؛ تاریخ گزیده، ص٣٨؛ تاریخ الیعقوبى، ج ١، ص٣۴؛ التبیان فى تفسیر القرآن، ج ۴، ص ۴۶١-۴٧٣؛ تفسیر البحر المحیط، ج ۴، ص٣٣۶؛ تفسیر البیضاوی، ج ١، ص٣۴٨؛ تفسیر الجلالین، ص ٣١۴ و ٣٨٨؛ تفسیر حدائق الحقائق، ص ۶٨٣ و ۶٨۴؛ تفسیر أبی السعود، ج ٣، ص٢۴۶؛ تفسیر شبّر، ص ١۶١؛ تفسیر الصافی، ج ٢، ص ٢١٨-٢٢٠؛ تفسیر الطبری، ج ٨، ص١۶۶؛ تفسیر أبی الفتوح الرازی، ج ٢، ص۴٢٧؛ تفسیر الفخر الرازی، ج ١۴، ص١٧٣ و راجع فهرسته؛ تفسیر ابن کثیر، ج ٢، ص٢٣٢؛ تفسیر المراغی، المجلد الثالث، الجزء الثامن، ص ٢٠٨-٢١٢؛ تفسیر المنار، ج ٨، ص۵٢٣؛  تفسیر المیزان، ج ٨، ص ١٨۶-١٩۴؛ تفسیر نور الثقلین، ج ٢، ص ۵١ و ٣٨٩؛ تنزیه الأنبیاء، ص ۶۴-۶٧؛ تنویر المقباس، ص١٣٢؛ تهذیب الأسماء و اللغات، ج ١،ص٢۴۶؛ تهذیب تاریخ دمشق، ج ۶، ص ٣١٩-٣٢٢؛ الجامع لأحکام القرآن، ج ٧، ص٢۴٧ و راجع فهرسته؛ جوامع الجامع، ص١۵٠؛ الحوار فی القرآن، ص ٣٠١-٣٠٩؛ حیات القلوب، ج ١، ص ١۵٢-١۵۴؛ الحیوان، ج ۵، ص ۵٠٩ و ج ٧،  ص ٢٠۴؛ الخصال، ص ٣١٩ و ۵٢۴؛ خطط المقریزی، ج ١، ص ١٨۶-١٨٨؛ داستان‌هاى شگفت‌انگیز قرآن مجید، ص ٣۶٠-٣٧١؛ دائره المعارف الإسلامیه، ج ١٣، ص٣١٧؛ دائره معارف البستانی، ج ١٠، ص ۴٩۵ و ۴٩۶؛ الدر المنثور، ج ٣، ص١٠٢؛ ربیع الأبرار، ج ١، ص ٧٢ و ج ۴، ص۴٠١؛ الروض المعطار، ص ٧١ و ١٣٠ و ص ۵٢۵؛ سفینه البحار، ج ١، ص٧٠٠؛ صبح الأعشى، ج ٢، ص٣۶٧ و ج ٣، ص١٩ و ٣٨٨ و ج ۴، ص١۶٠ و ج ١، ص٢۶٠ و ٢۶۵؛ الطبقات الکبرى، لابن سعد، ج ١، ص۵۵؛ عرائس المجالس، ص ١۴۵-١۴٧؛ عصمه الأنبیاء، ص ۶٣-۶۵؛ العقد الفرید، ج ٢ و ج ٣ و راجع فهرسته؛ علل الشرائع، ص۵٧؛ فرهنگ معین، ج ۵، ص٩٠۴؛ فرهنگ نفیسى، ج ٣،ص٢٠۴٩؛ فصوص الحکم، ج ١،ص١١٩؛ قاموس الکتاب المقدس، ص١٠۵۴؛ القاموس المحیط، ج ١،ص٨٨؛ قصص الأنبیاء، للجزائری، ص٢۴٢؛ قصص الأنبیاء، للجویری، ص١١١؛ قصص الأنبیاء، للراوندی، ص ١۴٢-١۴٧؛ قصص الأنبیاء، لسمیح عاطف الزین، ص ٣٩١-۴٠١؛ قصص الأنبیاء، لابن کثیر، ص ٢٨۶-٣٠٢؛ قصص الأنبیاء، للنجار، ص١۴۵؛ قصص قرآن، للبلاغی، ص ١٢٠-١٢٣ و ٣٨۵؛ قصص القرآن، للقطیفی، ص١١۴؛ قصص القرآن، لمحمد أحمد جاد المولى، ص ١١۴-١١٧؛ قصه‌هاى قرآن، للصحفی، ص ١٢٠-١٢٣؛ الکامل فی التاریخ، ج ١، ص ١۵٧-١۵٩؛ الکشاف، ج ٢، ص١٢٧؛ کشف الأسرار، ج ٣، ص ۶٧۴ و راجع فهرسته؛ کمال‏الدین، ص ١۵٠ و ١۵١؛ لسان العرب، ج ١، ص۵۴١ و ۶٨٩ و ج ٢، ص۵٣٨ و ج ۴، ص۵٢٨ و ج ۵، ص٣٧٧ و ج ۶، ص ٣۴٣ و ج ٩، ص١٩۵ و ج ١١، ص٢٩١ و ج ١٣، ص۵٣ و ۴٠٣ و راجع فهرسته؛ لغت‌نامه دهخدا، ج ٣١، ص۴١١؛ مجمع البحرین، ج ٢، ص٨٩؛ مجمع البیان، ج ۴، ص۶٨٧؛ مجمل التواریخ و القصص، ص١٩٨؛ المحبر، ص ١٣١ و ٢٩۶ و ٣٨٩؛ المخلاه، ص٧۴؛ المدهش، ص ٩٣ و ٩۴؛ مروج الذهب، ج ١، ص۴٩؛ مستدرک سفینه البحار، ج ۵، ص۴٠٧؛ المعارف، ص٢۵؛ معجم أعلام القرآن، ص ١٣٩ و ١۴٠؛ معجم البلدان، ج ١، ص٢٩١ و ج ۵، ص٧٧؛ منتهى الارب، ج ٢، ص۶٣٣؛ مواهب الجلیل، ص٢٠۶؛ النبوه و الأنبیاء، ص ٢٧٢-٢٧۵؛ النجوم الزاهره، ج ۵، ص١٠٩؛ نهایه الارب فی فنون الأدب، ج ١٣، ص ١۶٧.

مآخذ
اعلام القرآن، عبدالحسین الشبستری، قم، بوستان کتاب، ۱۳۷۱٫
تاریخ بلعمی، محمد بلعمی، تصحیح بهار، به کوشش پروین گنابادی، تهران، زوار، ۱۳۵۳٫
ترجمه تفسیر المیزان، سید محمد حسین طباطبایی، ترجمه سید محمدباقر موسوی همدانی، قم، انتشارات اسلامی، ۱۳۸۴٫
ترجمه تفسیر روایی البرهان، سید هاشم بحرانی، ترجمه رضا ناظمیان، علی گنجیان و صادق خورشا، تهران، کتاب صبح، ۱۳۸۹٫
تفسیر کشف الاسرار وعدۀ‏ الابرار، ابوالفضل میبدی، به کوشش علی اصغر حکمت، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، ۱۳۳۱ـ۱۳۳۹٫
تفسیر نمونه، به کوشش ناصر مکارم شیرازی، قم، دارالکتب الاسلامیۀ، ۱۳۵۶٫
دائرۀالمعارف تشیع، تهران، نشر شهید محبی، ۱۳۸۱٫
داستان پیامبران، حمید یزدان پرست، تهران، اطلاعات، ۱۳۸۴٫
دانشنامه قرآن و قرآن پژوهی، به کوشش بهاءالدین خرمشاهی، تهران، دوستان و ناهید، ۱۳۷۷٫
شرح تحلیلی اعلام مثنوی، میر جلال ابراهیمی، تهران، انتشارات اسلامی، ۱۳۷۹٫
صحبت لاری، قدرت الله عفتی، قم، دفتر فرهنگ معلولین، ۱۳۹۲٫
کلیات شمس یا دیوان کبیر، مولوی، به کوشش بدیع الزمان فروزانفر، تهران، انتشارات دانشگاه تهران؛ امیرکبیر، ۱۳۵۵٫
مآخذ قصص و تمثیلات مثنوی، بدیع الزمان فروزانفر، تهران، امیرکبیر، ۱۳۶۴٫
مثنوی معنوی، مولانا، به کوشش نیکلسن، تهران، مولی، ۱۳۶۰٫
نکت الهمیان فی نکت العمیان، صلاح الدین خلیل بن ایبک الصفدی، به کوشش احمد زکی، قاهره، المؤتمر الدولی لتحسین حالۀ العمیان، ۱۹۱۱م.

کتابشناسی حضرت شعیب
مقدمه
از قدیم حضرت شعیب مورد توجه پژوهشگران و نویسندگان بوده و آثار متعدد و نسبتاً متنوع درباره این پیامبر نوشته‏اند. نخستین اثر فارسی در این مجموعه مربوط به سال ۱۳۶۱ش و نخستین اثر عربی متعلق به ۱۳۴۹ق یعنی حدود هشتاد و پنج سال قبل است. البته حتماً قبل از این هم آثاری عرضه شده است ولی دسترسی به آنها مشکل است. این فهرست بر اساس کتاب و مقاله و پایان نامه، نیز عربی و فارسی تفکیک شده و شامل حدود یکصد عنوان اثر مکتوب و چاپ شده است.
لازم به ذکر است کتب خطی، فیلم‏ها، فیلم‏نامه‏ها و نرم افزارها از این فهرست بیرون‏اند.

الف: کتاب ها
الف-۱: فارسی
ب‍ه‌ س‍وی‌ م‍دی‍ن‌: داس‍ت‍ان‌ ح‍ض‍رت‌ ش‍ع‍ی‍ب‌ (ع) ، ک‍م‍ال‌ ال‍س‍ی‍د؛ ترجمه ع‍ب‍اس‌ ج‍لال‍ی‌، قم، م‍وس‍س‍ه‌ ان‍ص‍اری‍ان‌، ۱۳۷۹، ۲۳ص.
ح‍ض‍رت‌ خ‍ض‍ر(ع‌): (ذوال‍ق‍رن‍ی‍ن‌، خ‍ض‍ر، ش‍ع‍ی‍ب‌)، رض‍ا ب‍ه‍ی‍ن‌راد، ت‍ب‍ری‍ز، رض‍ا ب‍ه‍ی‍ن‌راد، ۱۳۸۴، ۱۶ص.
حضرت شعیب (ع) در مثنوی معنوی، اسداللّه عبدالهیان، رشت، دهسرا‏‫، ۱۳۸۹.‬‬‬‬‬‬‬
حضرت شعیب (ع) و زلزله بزرگ، اثنین‌خان ثانی، ترجمه احمد فرنیا، تهران، آناهید، ‏‫‏‏۱۳۸۸، ۲۴ص.‬‬‬‬‬‬‬
شعیب(ع)، نامیق صفی‌زاده(بوره‌که‌یی)، تهران، بوره‌که‌یی، ‏‫۱۳۸۹، ۶۰ص.‬‬‬‬‬‬
شکیبایی ایمان: حضرت ذوالقرنین (ع)، حضرت ایوب (ع)، حضرت شعیب (ع)، سیدحمید موسوی‌گرمارودی، تصویرگر حسین آسیوند، قم، براق، ‏‫۱۳۹۲، ۳۲ص.‬‬‬‬‬‬
مبارزه ی حضرت شعیب (ع) با دو عیب، سیدمحمد ضیاءآبادی، تهران، بنیاد خیریه الزهرا (ع)، ۱۳۸۴٫
نقد و بررسی اسرائیلیات: در داستان‌های چهار پیامبر (حضرت شعیب، موسی، یوشع و یونس)، فهیمه کلباسی اصفهانی، تهران، بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود (عج)، ۱۳۸۸، ۳۷۴ص.
الف-۲: عربی
إسحاق، یعقوب، یوسف، شعیب، سمیح عاطف الزین، بیروت، دار الکتاب اللبنانی، ۱۹۸۶، ۹۲ص.
أصحاب الأیکه: قصه سیدنا شعیب، قاسم بن مهنى، تصویرگر ریاض بن عمر، تونس، الإفریقیه للإنتاج الفنی، بی¬تا، ۲۷ص.
إل‍ی‌ م‍دی‍ن‌ “ق‍ص‍ه‌ س‍ی‍دن‍ا ش‍ع‍ی‍ب‌ (ع)‌”، ک‍م‍ال‌ ال‍س‍ی‍د، ق‍م‌، م‍وس‍س‍ه‌ ان‍ص‍اری‍ان‌، ۱۴۱۸‌، ۳۲ص.
أیوب و شعیب، حامد عوض اللّه، بیروت، دار الکتاب اللبنانی، ۱۹۸۰، ۲۴ص.
حیاه النبی إسماعیل وشعیب علیهما السلام، عبد المنعم عبد الراضی الهاشمی، دمشق؛ دار ابن کثیر، ۱۹۹۶، ۴۷ص.
خطیب الأنبیاء شعیب (ع)، أحمد البکری السباعی، دار البیضاء؛ دار الثقافه، ۱۹۸۹، ۳۹ص.
دعوه شعیب (ع) والدروس المستفاده منها، أحمد محمود مبارک المغربی، قاهره، مطبعه الأمانه، ۱۹۹۲، ۱۶۰ص.
شعیب (ع) القسطاس المستقیم، رزق السید هیبه، إسماعیل عبد الفتاح، قاهره، دار الفکر العربی، ۱۹۹۹، ۲۳ص.
شعیب (ع) و قومه، رزق السید هیبه، محمد علی قطب، قاهره، دار الفکر العربی، ۱۹۹۹٫
شعیب (ع) وقومه، سعد إسماعیل شلبی، قاهره، دار الفکر العربی، بی¬تا، ۲۳ص.
شعیب (ع): محاربه الغش، عید صلاح عبد العظیم، تصویرگر عبد المرضی عبید، قاهره، شرکه المجره للنشر والتوزیع، ۲۰۰۹، ۱۲ص.
شعیب (ع): نبی قوم الأیکه، زهیر مصطفى یازجی، حلب، دار القلم العربی، ۱۹۹۶، ۱۶ص.
شعیب (ع)،  حلمی علی شعبان، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۹۹۱، ۴۰ص.
ش‍ع‍ی‍ب‌ (ع)‌، حلمی ع‍ل‍ی‌ ش‍ع‍ب‍ان‌، بیروت، بی¬نا، بی¬تا، ۴۰ص.
شعیب (ع)، علی محمد علی دخیل، بیروت، دار المرتضى، ۱۹۹۴، ۳۱ص.
شعیب (ع)، عمر محمد البابا، حلب، دار ربیع للنشر، بی تا، ۱۶ص.
شعیب (ع)، محمد الفاضل سلیمان، حسین الطیاری ؛ مراجعه أحمد بوشحیمه ؛ صوره الغلاف رضوان الریاحی.
شعیب (ع)، محمد سرور بن نایف زین العابدین، بی¬جا، بی¬نا، ۱۴۴ص.
شعیب (ع)، موسسه نویهض الثقافیه، ۱۹۸۷، ۳۲ص.
شعیب صلی اللّه علیه و سلم من وحی القرآن، عقیل حسین، دمشق، دارابن کثیر، ۱۴۳۳، ۲۸۸ص.
شعیب و إلیاس والیسع وذو الکفل (ع)، دار الفاروق للنشر والتوزیع، قاهره، دار الفاروق، ۲۰۰۸٫
ق‍ری‍ه‌ م‍دی‍ن‌: ق‍ص‍ه‌ ح‍ض‍رت‌ ش‍ع‍ی‍ب‌ (ع)‌، ک‍م‍ال‌ ال‍س‍ی‍د، ت‍رج‍م‍ه‌ ن‍ث‍اراح‍م‍د زی‍ن‌پ‍وری‌، قم، ان‍ص‍اری‍ان‌ پ‍ب‍ل‍ی‍ک‍ی‍ش‍ن‍ز، ۱۴۲۰، ۲۴ص.
قصه نبی اللّه شعیب (ع)، حسن منصور بک، قاهره، بی نا، ۱۹۸۴، ۱۵۸ص.
مدین و شعیب، عبد الحمید جوده السحار، قاهره، مکتبه مصر، بی¬نا، ۱۵ص.
مدین: بلد نبی اللّه شعیب (ع)، ترکی بن إبراهیم القهیدان، ریاض، مکتبه الرشد، ۲۰۱۱، ۲۵۹ص.
المنهج الاقتصادی فی المکاییل و الموازین لنبی اللّه شعیب (ع)، نواف بن صالح الحلییی، بیروت، دارخضر، ۱۴۱۳، ۳۳۳ص.
نبی شعیب (ع) خطیب الانبیاء، محمد علی قاسم، بیروت، دارالاسلامیه، ۱۹۹۴، ۲۴ص.
نبیا اللّه شعیب ویونس (ع)، إبراهیم یوسف نصیر، ریاض، مکتبه العبیکان، ۲۰۰۱، ۲۸ص.
ب: مقاله ها
ب-۱: فارسی
اصحاب مدین: سرگذشت‌های سازنده در قرآن، جواد محدثی، پیوند، ش ۳۴۵-۳۴۷، تابستان ۱۳۸۷، صص ۴-۶٫
بررسی مهارت¬های ارتباطی حضرت موسی علیه السلام و دختران شعیب در قرآن، احمد گلدار، مشکو‌ه، ش ۱۱۸، بهار ۱۳۹۲، صص ۵۵-۷۷٫
پندار خطای تاریخی قرآن در داستان ایکه و مدین، اسماعیل سلطانی بیرامی، دو فصلنامه قرآن شناخت، ش ۱۳، بهار و تابستان ۱۳۹۳  ص ۵-۲۶٫
تبه¬کاران اقتصادی در قوم شعیب (ع)، دوماهنامه فرهنگیان بسیجی، شماره ۳۱، بهمن و اسفند ۱۳۹۰  ص ۱۶-۱۷٫
تفسیر قرآن مجید بر اساس تفسیر موضوعی: شعیب در مدین، جعفر سبحانی تبریزی، درسهایی از مکتب اسلام، ش ۴۰۰، تیر ۱۳۷۳، صص ۷-۲۰٫
حضرت شعیب (ع) اسوه جهادگران اقتصادی، محمد رضا علاءالدین، کوثر، ش ۳۸، بهار و تابستان ۱۳۹۰، صص ۱۴۷-۱۵۶٫
شعیب (ع)، غلامحسین خدایار، دائره المعارف تشیع، جلد ۹، ص ۵۹۷٫
ش‍ع‍ی‍ب‌ در م‍دی‍ن‌، جعفر س‍ب‍ح‍ان‍ی‌ت‍ب‍ری‍زی‌،  درس‍ه‍ای‍ی‌ از م‍ک‍ت‍ب‌ اس‍لام‌، س‍ال‌ ۳۴، ش‌ ۴، ت‍ی‍ر ۱۳۷۳، صص‌ ۷ـ۲۰٫
شعیب در مدین، فرج اللّه فرج اللهی، درسهایی از مکتب اسلام، ش ۵۸۱، مهر ۱۳۸۸، صص ۲۷-۳۵٫
شعیب، قهرمان صبر و بردباری و مبارزه با فساد و انحراف، سیدعلی ‌اکبر حسنی، درس‍ه‍ای‍ی‌ از م‍ک‍ت‍ب‌ اس‍لام‌، ش ۲۵۵، خرداد ۱۳۶۱، صص ۳۰-۳۴٫
عدالت اقتصادی در چشم اندازی از قوم شعیب، رضا سعادت نیا، کوثر، ش ۳۹، تابستان ۱۳۹۰، صص ۱۳۰-۱۳۸٫
عذاب قوم حضرت شعیب علیه السلام در اثر انحراف اقتصادی، محمد اسماعیل نوری، مبلغان، ش ۱۶۲، بهمن-اسفند ۱۳۹۱، صص ۱۵-۲۳٫
مؤلفه‌های کاربردشناختی انذار در داستان حضرت شعیب (ع)، علیرضا دل افکار و محمد حسن صانعی پور و مهدی ارجمندفر، پژوهشنامه تفسیر و زبان قرآن، ش ۵، پائیز و زمستان ۱۳۹۳، صص ۹۱-۱۰۴٫
واکنش قوم شعیب (ع) در برابر او: آینه عبرت ( ۲۳ )، فرج‌اللّه فرج‌اللهی، درسهائی از مکتب اسلام، ش ۵۸۲ ، آبان ۱۳۸۸، صص ۳۲-۳۷٫
ب-۲: عربی
آراء حره حول عصمه الأنبیاء: شعیب (ع)، جاد المولی سلیمان، منبر الاسلام، سال ۱۳، ش ۹، رمضان ۱۳۷۵، صص ۴۷-۵۲٫
أدب الأنبیاء: النبی شعیب (ع)، سکنه حجازی، بقیهاللّه، ش ۷۳، تشرین اول ۱۹۹۷، صص ۶۸-۷۱٫
النساء المذکورات فی القرآن الکریم: ابنتا شعیب (ع)، عبداللطیف السبکی، منبر الاسلام، سال ۲۶، ش ۴، ربیع الثانی ۱۳۸۸ق.، صص ۵۷-۹۰٫
قصه شعیب (ع)، حسن منصور، نور الاسلام، سال اول، ش ۲، صفر ۱۳۴۹ق.، صص ۹۰-۹۶٫
شعیب (ع)، ابراهیم الابیاری، منبر الاسلام، سال ۳۱، ش ۸، شعبان ۱۳۹۳، صص ۱۳۷-۱۴۰٫
ج: پایان نامه ها
ج-۱: فارسی
بررسی اهداف داستان حضرت موسی و حضرت شعیب (ع ) در قرآن، علی زیدانی، پایان نامه کارشناسی، به راهنمایی حسین یوسفى، رشته تربیت معلم قرآن، دانشکده علوم قرآنی آمل، ۱۳۸۵٫
ج-۲: عربی
دعوه سیدنا شعیب علیه الصلاه والسلام فی القرآن الکریم، إعداد حسین عبد القادر یوسف مصطفى، پایان نامه کارشناسی، به راهنمایی محمد عبد الحلیم أبو السعد، جامعه الإمام محمد بن سعود الإسلامیه. شعبه الدعوه والاحتساب، المعهد العالی للدعوه. الدراسات العلیا. المدینه المنوره، ۱۴۰۳٫
نبی اللّه شعیب (ع) علی ضوء الکتاب والسنه، الصادق المنا محمد، پایان نامه کارشناسی ارشد، به راهنمایی مسعد عبدالمعطی الحفنی، کلیه الدعوه وأصول الدین، جامعه ام القری، مکه المکرمه، ۱۴۰۳ق.، ۱۸۸ص.
د: کتابهای ویژه کودکان
پ‍ن‍ج‍ره‌ه‍ای‌ آس‍م‍ان‍ی‌: زن‍دگ‍ان‍ی‌ پ‍ی‍ام‍ب‍ران‌ در ق‍رآن، ح‍م‍دی‌ زم‍زم‌، ت‍رج‍م‍ه‌ م‍ح‍س‍ن‌ ع‍اب‍دی‌، ب‍ازن‍وش‍ت‍ه‌ ن‍اص‍ر ن‍ادری‌، ت‍ص‍وی‍رگ‍ر ب‍ن‍ف‍ش‍ه‌ اح‍م‍دزاده، تهران، پنجره، ۱۳۸۴، جلد ۳٫ ((جلد۳: حضرت شعیب (ع) ، حضرت موسی (ع) ، حضرت داوود ( ع) ، حضرت سلیمان.))
پ‍ی‍ام‍ب‍ران‌ و ق‍ص‍ه‌ه‍ای‍ش‍ان‌: ج‍ل‍ده‍ای‌ ۱۱ ت‍ا ۵ (م‍ج‍م‍وع‍ه‌ س‍وم‌)، ح‍س‍ی‍ن‌ ف‍ت‍اح‍ی، ت‍ص‍وی‍رگ‍ر ح‍م‍ی‍درض‍ا ب‍ی‍دق‍ی‌، ت‍ه‍ران‌، ق‍دی‍ان‍ی‌، ک‍ت‍اب‍ه‍ای‌ ب‍ن‍ف‍ش‍ه، ۱۳۸۵، جلد ۱۴٫
حضرت ذوالکفل و حضرت شعیب (ع)؛ مجید ملامحمدی، تصویرگر شکوفه بیاتی، مشهد، عروج اندیشه‏‫، ۱۳۸۷، ۱۲ص.‬‬‬‬‬‬‬
حضرت شعیب (ع) و اصحاب ایکه، محسن قدسی‌پور، تصویرگری و رنگ آمیزی گروه هنری شرکت سیمای نور کوثر، قم، براق، دارالمعارف؛ موسسه فرهنگی و هنری مسیا کیش‏‫، ‏‫۱۳۸۸، ۲۰ص.‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬
ح‍ض‍رت‌ ش‍ع‍ی‍ب‌ (ع‌)، اب‍وال‍ف‍ت‍ح‌ دع‍وت‍ی‌، ت‍ن‍ظی‍م‌ ب‍رآب‍ادی‌، ن‍ق‍اش‍ی‌ ص‍ادق‌ ص‍ن‍دوق‍ی‌، تهران، بی نا، ۳۲ص.
ح‍ض‍رت‌ ش‍ع‍ی‍ب‌ (ع‌)، اس‍م‍اع‍ی‍ل‌ ه‍ن‍رم‍ن‍دن‍ی‍ا، ت‍ص‍وی‍رگ‍ر م‍رج‍ان‌ ن‍ی‍ک‌ ج‍اه‌، ق‍زوی‍ن، س‍ای‍ه‌گ‍س‍ت‍ر، ۱۳۸۴، ۱۲ص.
حضرت شعیب‌ (ع)، اکرم مطلبی کربکندی، تصویرگر مهرناز علاالدینی، تهران، گوهر اندیشه، ‏‫۱۳۹۳، ۱۲ص.‬‬‬‬‬‬‬
ح‍ض‍رت‌ ش‍ع‍ی‍ب‌ (ع‌)، ح‍س‍ی‍ن‌ ف‍ت‍اح‍ی‌، ت‍ص‍وی‍رگ‍ر ح‍م‍ی‍درض‍ا ب‍ی‍دق‍ی، تهران، ق‍دی‍ان‍ی‌، ک‍ت‍اب‍ه‍ای‌ ب‍ن‍ف‍ش‍ه‌ ‏‫، ۱۳۸۸، ۱۲ص.‬‬‬‬‬‬‬
حضرت شعیب (ع)، حضرت صالح (ع)م، حضرت هود (ع) و حضرت یحیی (ع)، به کوشش مهدی وحیدی صدر، تصویرگر حسین آسیوند، قم، جامعه‌القرآن‌الکریم‏‫، ۱۳۸۵، ۴۸ص.‬‬‬‬‬‬
حضرت شعیب (ع)، ژیلا ملک‌پور، تصاویر آتلیه هنری نیک‌پی، تهران، نیک‌پی‏‫، ‏‫۱۳۸۹، ۱۲ص. ((این کتاب برگرفته از کتاب”قصه‌های قرآن” نوشته سیدابوتراب صفایی آملی و کتاب “تاریخ انبیاء” نوشته جابر رضوانی است.))‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬
حضرت شعیب (ع)، سیدمهدی داورزنی، گرافیست سامان شاه‌محمد، تهران، خیراللّه، ‏‫۱۳۹۲، ۱۶ص.‬‬‬‬‬‬‬
حضرت شعیب (ع)، شاعر فاطمه کاظمی، تصویرگر حسین آسیوند، قم، حدیث نینوا، ‏‫۱۳۸۸، ۱۲ص.‬‬‬‬‬‬
حضرت شعیب (ع)، عباس قدیانی، تهران، انتشارات یادداشت، ‏‫۱۳۹۰، ۱۱ص.‬‬‬‬‬‬
حضرت شعیب (ع)، کریم باوفا، تصویرگر حسن فیض‌عسگری، تبریز: احرار‏‫، ۱۳۹۴، ۱۶ص.‬‬‬‬‬‬‬
حضرت شعیب، معصومه عقیلی، تصویرگر واحد گرافیک شرکت ارس رایانه هوشمند، تهران، شرکت ارس‌رایانه هوشمند، انتشارات گردآفرید، ‏‫۱۳۸۹، ۱۲ص.‬‬‬‬‬‬‬
حضرت شعیب(ع)، نضال علی، ترجمه سنا انصاری؛ گرافیک محمدرضا صدیقی، تهران، پاسارگاد‏‫،۱۳۸۹، ۳۱ص.‬‬‬‬‬‬‬
حضرت لوط و شعیب‮‬ (ع). نویسنده عبدالحمید توفیق، سمیر حلبی‏‫؛ مترجم وفا حسن‌پور‮‬‏‫، تصویرگر سیدمحمد موسوی‌پارسا، تهران، نشر احسان‏‫، ۱۳۹۲، ۱۸ص.‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬
شعیب (ع) و مردم مدین، به روایت امید پناهی‌آذر، تصویرگر زهره ثقفی، تهران، نشر زنبور، ‏‫۱۳۹۴، ۱۶ص.‬‬‬‬‬‬
شعیب (ع). سلیم شبعانیه، دمشق، دار مؤسسه السباعی للوسائل التعلیمیه والتربویه، بی¬تا، ۱۶ص.
شعیب (ع)، محمد الفاضل سلیمان و حسین الطیاری، مراجعه أحمد بوشحیمه، صوره الغلاف رضوان الریاحی، صفاقس، تونس، کتابی للنشر والتوزیع، ۲۰۰۹، ۷ص.
شعیب (ع)، حمدی زمزم، دمشق، دار الإیمان للطباعه والنشر والترجمه والتوزیع، ۱۹۹۹، ۱۵ص.
ش‍ع‍ی‍ب‌ (ع)، س‍م‍ی‍ح‌ ع‍اطف‌ ال‍زی‍ن‌، ری‍اض‌، دار ع‍ال‍م‌ ال‍ک‍ت‍ب‌ , ۱۴۲۵ق‌، ۱۶ص.
شعیب پیامبر(ع) و اصحاب ایکه، محسن قدسی‌پور، تصویرگری و رنگ‌آمیزی شرکت سیمای نور کوثر، قم، براق، دارالمعارف؛ موسسه فرهنگی و هنری مسیا کیش، ‏‫۱۳۸۹، ۲۴ص.‬‬‬‬‬‬
شعیب(ع)، لاله جعفری، تصویرگر طناز پروان، تهران، امیرکبیر، کتابهای شکوفه‏‫، ۱۳۸۹، ۴۴ص.‬‬‬‬‬‬
ق‍ص‍ه‌ ش‍ع‍ی‍ب‌، م‍ن‍ظوم‍ه‌ از ع‍ل‍ی‌ م‍ح‍م‍ودی‌، طرح‌ه‍ا از س‍ی‍روس‌ راد، تهران، دف‍ت‍ر ن‍ش‍ر ف‍ره‍ن‍گ‌ اس‍لام‍ی‌، بی¬تا، ۳۱ص.
ق‍ص‍ه‌ه‍ای‌ پ‍ی‍ام‍ب‍ران‌ ب‍رای‌ ک‍ودک‍ان‌، ن‍وی‍س‍ن‍ده‌ و ت‍ص‍وی‍رگ‍ر م‍رت‍ض‍ی‌ ام‍ی‍ن‌، تهران، پ‍ی‍ام‌ آزادی‌ ، ۱۳۸۳، جلد ۱٫ ((ج‌. ۱ ح‍ض‍رت‌ ش‍ع‍ی‍ب‌ (ع‌) و ح‍ض‍رت‌ زک‍ری‍ا(ع‌).))
لوط و شعیب (ع)، أسماء النجار، تصویرگر عبد المرضی عبید، الجیزه، مصر، دنیا الأطفال؛ أبو ظبی، البرج میدیا للنشر والتوزیع، ۲۰۰۹، ۱۲ص.
لوط و شعیب (ع)، سمیر حلبی، أحمد عبد الرازق ؛ اللوحات یحیى عبده ؛ تصویرگر ماجد کمال، یاسر حمدی، قاهره، دار سفیر للنشر، ۱۹۹۴، ۱۵ص.
لوط و شعیب (ع)، عبد الحمید توفیق، سمیر حلبی ؛ تصویرگر سامی أنور، إخراج فنی علی الریس، قاهره، دار سفیر للنشر، بی¬تا.
لوط و شعیب (ع)، قاهره، دار سفیر للنشر، بی¬تا، ۲۴ص.
من قصص الأنبیاء (ع): شعیب (ع) نبی قوم الأیکه، آدم (ع) صفی اللّه، إعداد وترتیب زهیر مصطفى یازجی، مراجعه یوسف عبد الکریم عسانی، حلب، دار القلم العربی، ۱۹۹۵، ۱۶ص.

دانلود فایل PDF کتاب
مراکز و کتابخانه های ویژه معلولین، همچنین افراد دارای معلولیت جهت دریافت رایگان نسخه کاغذی و چاپی یا نسخه صوتی و گویا آن می توانند با دفتر فرهنگ معلولین مکاتبه نمایند.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

Want to join the discussion?
Feel free to contribute!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *