پیشینه چشم پزشکی در اسلام

تاریخ تحولات چشم پزشكی در قلمرو اسلامی۱

سید صادق سجادی۲

یکی از انواع کهن علوم پزشکی که در آن از ساختمان و تشریح، کارکرد اجزاء، بهداشت، اسباب و علل بروز بیماریها، اوصاف و نشانه شناسی بیماریها،‌ انواع معالجات، و داروهای چشم بحث می‌شده است (نکـ: العشر مقالات …، ۷۱؛ علی بن عیسی،‌۲- ۱۰؛ حلبی، ۳۱- ۳۳؛ طاش کوپری زاده، ۱/۲۸۵؛ نیز غالب آثار چشم پزشکی و دانشنامه‌های طبی). چشم پزشکی در عصر اسلامی در هر دو زمینه نظری و عملی شکوفایی بسیار یافت و چشم پزشکانی نامدار آثاری گرانبها در آن علم پدید آوردند.
اطلاعات ما درباره چشم پزشکی در قلمرو اسلام تا اواخر سده ۲ق/ ۸م اندک و سخت پراکنده است. مثلاً در عصر اموی از پزشکی به نام زینب از بنی اَوَد در حجاز یاد شده است که در مداوای بیماریها و جراحتهای چشم، دستی قوی داشت (ابن فضل الله، ۹/۱۷۹؛ شطشاط، ۱/۱۰۸)، ولی معلوم نیست که این فعالیتها مبتنی بر سنتی بوده باشد. اما از آنجا که ظهور و رشد علوم پزشکی و آثاری است که در جندی شاپور، از ترکیب و تکمیل طب ایرانی و یونانی و هندی، پدید آمد، نخستین چشم پزشکان و آثار مربوط به این دانش هم مرهون کوششهای جندی شاپور و شاگردان آنها است.
از قرائن و شواهد معتبر دانسته می‌شود که درمان و جراحی چشم در زمان ساسانیان (کریستن سن، ۴۴۱) تا عصر صفوی نوعی تخصص محسوب می‌شده است (الگود، «طب … »، ۵۶). این معنی،‌ هم از آنجا پیداست که چون ماسویه پدر یوحنا از جندی شاپور به بغداد رفت،‌ در آنجا به مداوای چشم فضل بن ربیع و غلام او پرداخت (ابن ابی اصیبعه، ۱/۱۷۲- ۱۷۳). پسر او یوحنا،‌ صاحب کتاب دغل العین، نیز از جندی شاپوریان به شمار می‌آمد. همچنین حنین بن اسحاق چشم پزشک ماهر، صاحب کتاب العشر مقالات فی العین و علاج امراض العین بالحدید در جراحی چشم، و چندین رساله دیگر در همین زمینه (ابن ندیم، ۳۵۳) را نیز می‌توان غیرمستقیم وابسته به سنت جندی شاپور دانست (ابن ابی اصیبعه، ۱/۱۷۵، ۱۸۴؛ قفطی، ۱۷۱؛ مایرهُف، ۲۷) و البته از همین آثار پیداست که این رشته از دانش پزشکی در جندی شاپور و میان جندی شاپوریان رواج داشته است.
درباره جندی شاپور و فعالیت آن در نخستین سالهای اسلام اطلاعات چندان در دست نیست؛ اما از همین اطلاعات به روشنی بر می‌آید که بیمارستان و مرکز آموزشی آن به خصوص چون شهر جندی شاپور به صلح فتح شد و آسیبی به آن وارد نیامد، همچنان در زمینه خدمات پزشکی و آموزشی فعال بوده است (سجادی ، جمـ)؛ تا در آغاز عصر عباسی، جورجیس پسر بختیشوع، رئیس پزشکان جندی شاپور به دعوت منصور عباسی در ۱۴۸ق/ ۷۶۵م با دو تن از شاگردان برجسته خود، ابراهیم و عیسی بن شهلافا، به بغداد رفت (ابن ابی اصیبعه، ۱/۱۲۳- ۱۲۴). در تاریخ چشم پزشکی، این حادثه را که موجب انتقال دانش و شیوه پزشکی جندی شاپور به مرکز خلافت، و ترجمه بسیاری از آثار یونانی و ایرانی و هندی به عربی شد، مهم‌ترین سبب ظهور و رشد تکامل علوم پزشکی و داروشناسی در قلمرو اسلام به شمار آورده‌اند.
یکی از مهم‌‌ترین فروع پزشکی که به سرعت پیشرفت کرد، چشم پزشکی است که به خصوص در عصر اسلامی، نوعی تخصص محسوب می‌شده است. بنابراین، پیداست که چشم پزشکان تحصیل کرده مانند دیگر پزشکان می‌بایست در فنون و دانشهای وابسته به پزشکی مانند کالبدشناسی و منافع الاعضاء و شناخت انواع داروها، خوردنیها، آشامیدنیها و کنشهای آنها، فصد و داغ و البته بیماری شناسی ماهر می‌بودند (نکـ : سطور بعد). به خصوص باید به کالبدشناسی اشاره کرد که از لوازم پزشکی عمومی، چشم پزشکی و جراحیهای چشم به شمار می‌رفته است، به همین سبب بسیاری از کتب عمومی بزرگ و مهم پزشکی، یا کتب مستقل در چشم پزشکی معمولاً پس از مقدمه و تعاریف و بحث در اخلاط و امزجه، با تشریح اندامهای انسان آغاز می‌شده است (مثلاً باب اول کتاب المنصوری فی الطب رازی، ۳۳ ببـ ؛ بیش از ۲۰ باب از ابواب هدایة‌ المتعلمین اخوینی بخاری، ۳۶ ببـ ؛ کتاب اول القانون ابن سینا، ۱/۳۷ ببـ ؛ کامل الصناعة اهوازی، ۱/۴۸ ببـ ؛ و کتاب العمدة فی الجراحة از ابن قف، ۱/۱۰ ببـ ؛ العشر مقالات فی العین منسوب به حنین بن اسحاق، ۷۳ ببـ ؛ تذکرة الکحالین از علی بن عیسی، ۱۵ ببـ ؛ الکافی فی الکحل حلبی، ۴۰ ببـ )؛ گرچه به سبب موانع دینی، علم تشریح عموماً جنبه نظری داشته، و به ندرت امکان تشریح عملی برای پزشکان دست می‌داده است (الگود، همان،‌۱۲۴؛ درباره تمرین با چشمِ گاو برای تبحر در جراحیهای چشم، نک: ابن ربن، ۵۶۰).
پزشکان و جراحان تصریح کرده‌اند که اطلاع بر تشریح یعنی شناخت انواع ماهیچه‌ها و پیها و استخوانها و رگها، شکلها و منافع آنها برای پزشکان و جراحان لازم است (زهراوی، ۲/۴۶۱؛ نیز نکـ : ابن بطلان،‌۴۷- ۵۴؛ الگود، همان، ۱۳۵). علاوه بر آن گفته‌اند که جراح- عمومی و چشم پزشک جراح- باید انواع بیماریها،‌ زخمها و قرحه‌ها و اورام و دملهای داخلی و خارجی عفونی و غیر عفونی،‌ علل و کیفیت بروز آنها، مراحل چهارگانه بیماری یعنی ظهور، دوره شدت،‌ دوره فروکشی، و دوره پایان بیماری و معالجاتِ مناسب در هر دوره را نیک بشناسد و پیش از معالجه و جراحی به ۴ نکته توجه کند: مزاج طبیعی عضوِ بیمار؛ موقعیت عضو نسبت به اعضای دیگر؛ گوهر عضو یعنی توجه به آنکه عضو بیمار مجوف، متخلخل، یا سخت و آگنده است؛ و سرانجام درجه شدت و ضعفِ حسِ قوی دارند، وبعضی مانند غدد گوشتی، از حس ضعیف‌تری برخوردارند. جراح همچنین باید بر ساخت انواع داروها و مرهمهای پخته و خام و روغنهایی که در جراحی به کار می‌رود، و کاربرد آنها توانا باشد (ابن قف، ۱/۱۳۰، ۱۴۱، ۱۶۳- ۱۶۶؛ حکیم محمد، ۲۳).
آموزش چشم پزشکی و امتحان چشم پزشکان: درباره مراکز و کیفیت آموزش چشم پزشکی اطلاعاتی اندک در دست است؛‌ اما از آنجا که در بیمارستانهای بزرگ و بعضی بیمارستهای کوچک، بخش چشم پزشکی وجود داشته است، یا لااقل چشم پزشکانی در آنجا به خدمت مشغول بوده‌اند، و می‌دانیم که بیمارستانها علاوه بر ارائه خدمات درمانی و بهداشتی، مراکز اصلی آموزش پزشکی نیز به شمار می‌رفتند و بیمارستهای متعدد در شرق و غرب جهان اسلام به داشتن چنین مدارسی شهرت داشتند (مثلاً بیمارستان عضدی: ابن ابی اصیبعه، ۱/۲۴۴، ۳۱۰؛ بیمارستان منصوری قاهره: نویری، ۳۱/۱۰۷- ۱۰۸؛ مقریزی، ۲/۴۰۷؛ و بیمارستان ربع رشیدی: رشید الدین، وقف نامه …، ۱۴۸، ۲۲۴)، پیداست که چشم پزشکی هم به اقرب احتمال از مباحث و فنون پزشکی بوده است که در بیمارستانها،‌به طالبان آن تعلیم داده می‌شده است. از گفته قطب الدین شیرازی که نزد عمو و پدرش پزشکی و چشم پزشکی آموخته است (نکـ : مشکوة، ۹؛ قس: فسایی، ۲/۱۴۹) به نظر می‌رسد که تعلیم خصوصی هم رایج بوده است.
چشم پزشکی و جراحی: گرچه جراحی عموماً فنی جدا از پزشکی عمومی تلقی می‌شده است و حتی بر جراحان عنوان پزشک اطلاق نمی‌شد (مثلاً ابن ابی اصیبعه، ۱/۳۰۱- ۳۰۲، ۲/۱۷۹؛‌ قس: الگود، «طب»، ۵۶)- به این سبب که عموماً جراحان را به لحاظ علم و احاطه بر امور پزشکی در مرتبه پایین‌تری قرار می‌دادند (همو، «تاریخ … »، ۲۴۶-۲۴۵,۲۷۹)- اولاً میان جراحان و پزشکان تحصیل کرده و خبره مشاوره و همکاری در کار بود و چه بسا جراح پیش از عمل، نظر دقیق پزشک را هم درباره بیمار جویا می‌شد و آن‌گاه دست به جراحی می‌زد؛ یا چون پزشک از درمان بیمار با دارو نا امید می‌شد، دستور جراحی می‌‌داد و جراح دست به عمل می‌زد (ابن زهر، ۲۹۷؛ ابن ابی اصیبعه، همانجا)؛ ثانیاً از آثار چشم پزشکان، که در مداوای بسیاری از بیماریها از جراحیهای بزرگ و کوچک چشم یاد کرده‌اند، بر می‌آید که بسیاری از چشم پزشکان بزرگ خود جراح هم بوده‌اند (نکـ : سطور بعد).
چشم پزشکان هم لابد مانند دیگر پزشکان و جراحان امتحان می‌شدند تا علم و اطلاع آنها نسبت به ترکیب داروها، تشریح، چشم پزشکی و جراحی، برای اشتغال به این فن در بیمارستان یا به طور خصوصی ارزیابی گردد؛ زیرا میان چشم پزشکان و دیگر پزشکان در اطلاع از اصول طب و تشریح و داروشناسی امتیازی نبود. این آزمایش روزگاری توسط مأموران حسبه صورت می‌گر فت. پزشکان برای اشتغال به طبابت و جراحی آزاد، آزمایش می‌شدند. در این زمینه برخی کتابهای برجسته در طب و جراحی که جراحان می‌بایست بر آنها مسلط می‌بودند و بر آن اساس امتحان می‌‌شدند، ملاک ارزیابی و آزمایش بود و اگر از عهده بر نمی‌آمدند،‌ اجازه طبابت و جراحی نمی‌یافتند. کتابهایی چون ترکیب الادویه اثر جالینوس به ترجمه حبیش؛ بخش ششم کتاب کناش پاولوس ایگنیایی (بولس الاجانیطی) به ترجمه حنین بن اسحاق؛ کتاب قاطاجانس جالینوس به ترجمه حبیش الاعسم، نواده دختری حنین بن اسحاق؛ و کتاب یا رساله موسوم به فی الجراحات و المراهم؛ المسائل فی الطب للمتعلمین، از حنین بن اسحاق که حبیش آن را تکمیل کرد؛ التصریف لمن عجز عن التألیف از زهراوی؛ الطب الملکی نوشته علی بن عباس اهوازی؛ و المعالجات البقراطیه ابوالحسن طبری- که پیش از تصنیف کتاب قانون، رواج تمام داشت و جزو کتابهای درسی پزشکی به شمار می‌رفت- از آن جمله بود.
در امتحان عملی مثلاً کسی که به جراحی چشم مبادرت می‌ورزید،‌ می‌بایست همه اجزاء بسیطه و مرکبه چشم و طبقات آن،‌ کیفیت ابصار، مزاج و عمل یکایک آن اجزاء و اعضا و چگونگی اتصال و ارتباط آنها را بداند، بیماریهای چشم و نشانه‌های انواع آن را به درستی تشخیص دهد، بر شیوه‌های جراحی چشم آگاه باشد، ترکیب و کنش داروهای آن را خوب بداند و بشناسد و بتواند از آلات جراحی برای مداوای بیماریهایی چون سبل و ظفره به خوبی استفاده کند. جراحان همچنین باید یک دست کامل از انواع نشترها و کاردها و قلابها و آلات قطع اندامها و دیگر لوازم مناسب و انواع داروهای بند آورنده خون همیشه با خود داشته باشند. جراحان در تمام این موارد توسط مأموران حسبه آزمایش و بازرسی می‌شدند (رهاوی، ۱۸۴- ۱۹۲؛ ابن اخوه، ۱۶۸- ۱۶۹؛ شیزری، ۸۹- ۹۲، ۱۰۱- ۱۰۲؛ قفطی، ۱۷۳؛ شطی،‌۱۲۹؛ دانش پژوه، ۱۸۷).
با این همه، جراحانی هم بودند که از تشریح و طب عمومی اطلاع چندانی نداشتند و خطرهایی برای بیماران ایجاد می‌کردند (برای نمونه‌هایی از خطاهای برخاسته از بی‌اطلاعی جراحان، نکـ‌ : زهراوی، ۲/۴۶۱؛ قفطی، ۱۷۹). بی‌گمان یکی از دلایل نظارت دیوان حسبه بر کار جراحان و امتحان آنان، همین معنی بوده است. داستان رازی و جراحی که بدون اطلاع از تشریح می‌خواست چشم این طبیب بزرگ را جراحی کند و با منع و انکار رازی روبه‌رو شد (شطی، ۱۲۶- ۱۲۷)، مشهور است. کارگزاران حسبه به این گونه پزشکان و جراحان اجازه کار نمی‌دادند (ابن اخوه، ۱۶۹).
آزمایش و پزشکان و جراحان و صدور اجازه کار برای آنها ظاهراً از دوران خلافت المقتدر بالله عباسی و به دست سنان بن ثابت، رئیس الاطبا، و نظارت محتسب در بغداد آغاز شد (قفطی،‌۱۹۱) و به زودی به نقاط دیگر و ادوار بعدتر کشید؛ چنان که چند قرن بعد پزشکان و جراحان مصر و ایران هم باید از رئیس الاطبا یا حکیم باشی اجازه کار می‌گرفتند (برای دو نمونه از اجازات جراحی توسط رئیس الاطبا و رئیس جراحان بیمارستان منصوری قاهره،‌ نکـ : عیسی بک، ۴۴- ۴۸؛ الگود، «طب»، ۱۲۷؛‌ تاورنیه، ۵۷۶). بنابراین به نظر می‌رسد که آزمایش جراحان و پزشکان و اجازه دیوان حسبه مربوط به جراحان و پزشکان غیر بیمارستانی و نامشهور و دوره‌گرد بود (مثلاً نکـ : قفطی، همانجا).
آثار و منابع چشم پزشکی: منابع مکتوب درباره چشم پزشکی، به شرحی که خواهد آمد، بر ۴ دسته قابل تقسیم است:‌ نخست منابع و آثار بزرگ پزشکی عمومی که بخشهایی از آن به چشم پزشکی اختصاص یافته است؛ دوم منابع مخصوص چشم پزشکی که به قلم چشم پزشکان بزرگ چون حنین بن اسحاق، علی بن عیسی کحال، موصلی و ابوالمحاسن حلبی نوشته شده است و مهم‌ترین منابع در این موضوع به شمار می‌روند؛ سوم منابع مربوط به جراحی که کم و بیش درباره جراحیهای چشم هم سخن رانده‌اند؛ و چهارم آثار مربوط به داروشناسی عمومی، و داروشناسیهای مخصوص چشم (نکـ : سطور بعد). البته تعداد آثار پزشکی عمومی و داروشناسی بسیار است و در اینجا برای نمونه به برخی از مهم‌ترین آنها اشاره می‌شود. معلوم است که طی بررسی این منابع، آثار مخصوص چشم پزشکی باید بیشتر مورد توجه قرار گیرد و به تفصیل بیشتر وصف شود. بعضی از این کتابها اکنون در دست نیست و ذکر آنها در اینجا برای اطلاع از روند تحولات چشم پزشکی است:
کتاب دغل العین از یوحنا بن ماسویه (درگذشت ۲۴۲ یا ۲۴۳ق) را باید از کهن‌ترین آثار شناخته شده و مستقل در این رشته به شمار آورد. این رساله پر از اصطلاحات طبی یونانی و فارسی و سریانی بوده است و به عقیده مایرهف (ص۶) تردید نیست که فقرات مجعولی هم به آن افزوده شده است. این کتاب در ۴۷ فصل تدوین شده، که بخش بزرگی از آن به آسیب شناسی بیماریهای چشم اختصاص یافته است و بقیه کتاب درباره علائم بیماریها و معالجات آنهاست (همو، ۳۰). مایرهف اشاره کرده است که دو نسخه کامل از این اثر، یکی در کتابخانه تیمور پاشا است و دیگری در لنینگراد مضبوط است (ص۶). رساله دیگری به نام معرفة محنة الکحالین هم به ابن ماسویه نسبت داده شده است، که مایرهف (ص۷) انتساب آن را،‌به سبب اشتمال بر اصطلاحاتی که به دوران متأخر به کار می‌رفته است، درست نمی‌داند.
کتاب بسیار مهم العشر فی مقالات فی العین منسوب به حنین بن اسحاق (۲۶۴ق/ ۸۷۸م) از مهم‌ترین آثار تخصصی چشم پزشکی به روش علمی به شمار می‌رود. این کتاب، چنان‌که از نامش بر می‌آید، مشتمل بر ۱۰ مقاله است. نخستین مقاله درباره طبیعت و تشریح و ترکیب چشم است. مؤلف در مقاله دوم به وصف مخ،‌و در مقاله سوم که مفصل است، به بررسی عصب بینایی و چگونگی ابصار، در مقاله چهارم به ترتیب بیماریها و علامات آنها پرداخته است. مقاله پنجم را به علل و اسباب بروز بیماریهای چشم اختصاص داده است، و در مقاله ششم از بیماریهای عارض بر پلک و طبقه ملتحمه سخن رانده است؛ مقالات هفتم و هشتم مخصوص اوصاف و کنشهای داروهای مفرد است. مقاله نهم مشتمل بر بحث درباره درمان امراض چشم است،‌ و سرانجام مقاله دهم را به داروهای امراض چشم است،‌و سرانجام مقاله دهم را به داروهای مرکب مخصوص بیماریهای چشم اختصاص داده است (همو، ۴۸- ۵۷؛ نیز العشر مقالات، جمـ).
کتاب المسائل فی العین از حنین، خلاصه ۶ مقاله از العشر مقالات و مشتمل بر تشریح چشم و وصف وظایف اجزاء و پاتولوژی چشم است، اما متعرّض معالجات نشده است. این اثر چون به صورت پرسش و پاسخ تدوین شده است،‌ فوایدی خاص برای دانشجویان چشم پزشکی داشته است، گویا به همین سبب،‌ با آنکه ابن ابی اصیبعه (۱/۱۹۸) تصریح کرده است که حنین این کتاب را برای دو پسرش داوود و اسحاق نوشته است. مایرهف حدس زده است که آن را به درخواست یکی از شاگردانش تصنیف کرده است (ص۷).
حبیش اعسم، خواهرزاده حنین هم کتاب یا رساله‌ای داشته است به نام تعریف امراض العین که ظاهراً در سده ۷ق/۱۳م موجود بوده است و ابوالمحاسن حلبی در کتاب الکافی خود از آن استفاده کرده بوده است (ص۳۱).
ابن ندیم رساله‌های دیگری هم از حنین درباره چشم و چشم پزشکی و داروهای مخصوص آن نام برده است؛ مانند علاج (مداواة) امراض العین بالحدید، کتاب تقاسیم علل العین، و اختیار ادویة‌ علل العین (ص۳۵۳؛ قفطی، ۱۷۳).
از آثار مهم طب عمومی- که بخش چشم پزشکی در آن وجود داشته است- اقدم از همه ظاهراً الرسالة الیاقوتیه یا الهارونیه نوشته ابوالحسن عیسی بن حکم دمشقی (درگذشت ۲۲۷ق). است که بخشی از آن به بیماریهای چشم اختصاص یافته بوده است (حمارنه و نشئت حمارنه،۴۶۲). دیگر،‌ کتاب فردوس الحکمة اثر پزشک برجسته، علی ابن ربن طبری است که در ۲۳۵ق/۸۴۹م تصنیف شده است. ابن ربن در این قسمت، به خصوص نشان داده است که در تشریح چشم،‌ نشانه شناسی بالینی بیماریهای آن و روشهای معالجه و شناخت داروهای مخصوص چشم دستی قوی داشته است (ص۱۵۹- ۱۷۹). مایرهف تأکید کرده است که این اثر ربطی به دو کتاب مهم حنین در چشم پزشکی، که به اقرب احتمال پس از ۲۳۵ق تصنیف شده است،‌ ندارد (ص۹).
از کتاب النهایة‌ و الکفایة فی ترکیب العینین از خلف طولونی که به اقرب احتمال آن را در نیمه دوم سده ۳ق/۹م در مصر تصنیف کرده بوده است،‌ ظاهراً نسخه‌ای در دست نیست، ولی قطعه‌ای خُرد از آن در بعضی از کتابهای چشم پزشکی متأخر وجود دارد (همانجا).
محمد بن زکریای رازی هم فصلی بزرگ از دانشنامه عظیم پزشکی خود، الحاوی، یعنی همه جلد دوم در ۶ باب را،‌ به چشم پزشکی اختصاص داده است. همین بخش آن قدر مهم و رایج بوده است که دست نویسهای مستقل از آن پدید آمده است (مثلاً نکـ : مایرهف، ۱۰). باب اول مشتمل بر کلیاتی درباره بیماریهای چشم و مداوای کلی آنها بر حسب اجزاء آن چون قرنیه، عنبیه و جز آن است (۲/۲-۴۹)؛ باب دوم درباره بیماریهایی چون رمد و دردهای چشم و سرطان و وردینج و اورام و بثور چشمی، یعنی مداوای دارویی یا جراحی آنهاست (۲/۵۰-۱۱۶)؛ در باب سوم به بیماریهایی چون ظفره و طرفه و سبل و جرب و شتره و دردها و پارگیهای ایجاد شده از ضربه پرداخته است (۲/۱۱۶-۱۳۳)؛ باب چهارم به بیماریهای حاصل از تشنج و سستی عضلات اختصاص یافته است (۲/۱۳۴-۱۶۸)؛ در باب پنجم درباره بیماریهایی چون انتشار و تنگی حدقه و سوراخ شدن چشم و آب مروارید و درمان آن سخن رفته است (۲/۱۶۸- ۲۰۸)؛ و باب ششم درباره ضعف بینایی و حفظ بینایی و دوربینی و نزدیک بینی است (۲/۲۰۸-۲۶۹). این باب به سبب اشتمال بر بررسیهای بالینی درباره ضعف بینایی و علل آن از ابواب مهم این کتاب است. رازی همچنین در کتاب ما الفارق او الفرق یا کلام فی الفروق بین الامراض هم بخشی را به بیماریهای چشم اختصاص داده است (ص۵۷-۶۹).
از برجسته‌ترین تحقیقات و معالجات رازی در این زمینه‌ها،‌ معالجه ناسور (ناصور) کیسه اشکی با آلات و روشهای ابداعی خود،‌ و مطالعه عمیق درباره آبله و تأثیر آن در بینایی بوده است (نجم آبادی، ۴۳۰-۴۳۱). ابو المحاسن حلبی، چشم پزشک سده ۷ق/۱۳م کتابی با عنوان المشجر در چشم پزشکی به رازی نسبت داده است و گویا خود آن را در دست داشته، و از آن در تصنیف و تألیف کتاب نور العیون خود استفاده کرده است (ص۳۱).
ابو منصور موفق هروی، نویسنده الابنیة عن حقائق الادویة،‌ که ظاهراً‌ کهن‌ترین کتاب داروشناسی به زبان فارسی است (سده ۴ق/۱۰م)، هم از داروهای چشم بسیار یاد کرده است (مثلاً نکـ : ۴۸-۴۹، ۲۲۹، ۲۵۴،۲۷۹).
در نیمه اول همین سده، ابو ماهر موسی بن سیار شیرازی، صاحب کتاب امراض العین، چشم پزشکی بود که عضدالدوله بویهی را در ایام ولایتعهدی‌‌اش درمان کرد. دو تن از شاگردان نامدار او ابن مندویه اصفهانی و احمد بن محمد طبری هر دو چشم پزشک بودند. ابن مندویه صحاب دو رساله فی ترکیب طبقات العین و فی علاج انتشار العین (بزرگ شدن عدسی چشم) از پزشکان بیمارستان اصفهان بود که به دعوت عضدالدوله به بیمارستان عضدی بغداد متنقل شد (قفطی، ‌۴۳۸).
ابو الحسن احمد بن محمد طبری (طبیب رکن الدوله بویهی در ۳۶۰ق/۹۷۱م) نویسنده مشهور المعالجات البقراطیه هم ۵۴ بابِ سراسر مقاله چهارم این کتاب را به شرح طبقات چشم و بیماریهای آن، از طبقه صلبه و مشیمیه تا ملتحمه، آن‌گاه انواع رمد و طرفه و ظفره و انحراف چشم و انتشار و آب مروارید و سپس داروهای چشم و شیوه کوبیدن و ساختن دارو اختصاص داده است (۱/۱۷۴-۲۴۴). هیرشبرگ که متوجه ارزش بالینی این مقاله شده بود،‌ به شرح و تحلیل آن پرداخت . اهوازی در همین کتاب به رساله‌ای که مخصوصاً در چشم پزشکی نوشته بوده است، و اکنون در دست نیست، اشاره کرده است (نکـ : مایرهف، ۱۷). بخش چشم پزشکی این کتاب منتشر شده است.
همچنین ابوبکر ربیع بن احمد اخوینی بخاری (درگذشت نیمه دوم سده ۴ق/۱۰م) در کتاب هدایة‌ المتعلمین به زبان فارسی، ابوابی را به ساختمان و اعصاب چشم (ص۵۱)، عضلات چشم (ص۵۸-۶۰) و تشریح دقیق آن (ص۷۵-۷۷) اختصاص داده است و انواع بیماریهای مهم چشم، اسباب و علامات و راههای درمان آنها را بیان کرده است (ص۲۷۰-۲۸۵).
کتاب الطب الملکی یا الصناعة الطبیة، تصنیف علی بن عباس اهوازی (درگذشت ۳۸۴ق/۹۹۴م)، پرآوازه‌ترین شاگرد ابو ماهر و برجسته‌ترین پزشک آن ادوار، پیش از ابن سینا، که همراه با المعالجات البقراطیه ابوالحسن طبری،‌ پیش از تصنیف کتاب قانون، رواج تمام داشت و جزو کتابهای درسی پزشکی به شمار می‌رفت (دانش پژوه، ۱۸۷) هم،‌ غیر از بخش مربوط به تشریح و منافع الاعضاء، مشتمل بر فصلی درباره بیماریهای چشم است (۱/۲۲۸-۲۳۰). بخش مربوط به تشریح این کتاب، به قلم کونینگ به فرانسه ترجمه شده است و بخش چشم پزشکی آن را هیرشبرگ تلخیص، و به آلمانی ترجمه کرده است .
جبرائیل بن عبیدالله بن بختیشوع (درگذشت ۳۹۶ق/۱۰۰۶م)، بازمانده‌ای از خاندان جندی شاپوری بختیشوع و پزشک مخصوص عضدالدوله بویهی، هم کتابی داشته اشت و موسوم به عصب العین (ابن ابی اصیبعه، ۱/۱۴۷) که به روزگار خود شهرتی داشته است. مایرهف نام این کتاب را طب العین ضبط کرده است و به نقل از لویس شیخو، یادآور شده است که نسخه‌ای از آن در کتابخانه‌ای خصوصی در سوریه مضبوط است (ص۱۲).
کتاب عمار بن علی موصلی (ح ۴۰۰ق/۱۰۱م)، موسوم به المنتخب فی علاج امراض العین، از آثار مهم و مشتمل بر ملاحظات و تحقیقات مبتکرانه در چشم پزشکی است (همو، ۱۱)؛ چندان که گویا شماری از چشم پزشکان متأخرتر مانند محمد بن قسوم بن اسلم غافقی در کتاب المرشد فی الکحل، و صلاح الدین کحال حموی در نور العیون و جامع الفنون از این کتاب اقتباسها کرده‌اند. موصلی از جراحان چیره دست چشم بود (ابن ابی اصیبعه، ۲/۸۹) و در بخش بزرگی از جهان اسلام سفر کرد و همه جا به این گونه جراحیها دست یازید. موصلی به خصوص ملاحظات و شیوه‌ای نو در تشخیص و درمان آب مروارید داشته است و گویا خود او سرنگی برای کشیدن آب از چشم ساخته بود که بعدها در سده ۱۹م در اروپا مورد اقتباس واقع شد (شطشاط، ۲/۴۹۶-۴۹۹). کتاب المنتخب به روزگاری کهن به عبری هم ترجمه شده بوده است (حمارنه، ۷۴/۱؛ درباره این کتاب، نکـ : هیرشبرگ و دیگران، ۵۹۰-۵۶۹). این کتاب را هیرشبرگ و میتوخ بر اساس یک نسخه عربی و یک نسخه ناقص عبری به آلمانی ترجمه کرده‌اند.
پس از آن باید از کتاب البصر و البصیرة یاد کرد که مایرهف و پروفر آن را به آلمانی ترجمه کردند. این کتاب به ثابت بن قره (درگذشت ۲۸۸ق/۹۰۱م) منسوب بوده است؛ اما از آنجا که نام رازی در این کتاب ذکر شده است، مایرهف پس از بررسی و تطبیق آن، به درستی انتسابش را به ثابت بن قره رد کرد و اعلام داشت که این اثر تلخیصی از کتاب المنتخب فی علاج امراض العین از چشم پزشک نامدار، عمار موصلی است (ص۸)، که بیش از یک سده پس از ثابت بن قره می‌زیسته است،‌ اما اینکه مایرهف گفته است این کتاب باید پس از ۳۲۰ق پدید آمده باشد، دقیق نیست؛ و بهتر آن است که گفته شود پس از ۴۰۰ق یعنی پس از مرگ عمار موصلی تلخیص و تدوین شده است.
در کتاب التصریف لمن عجز عن التألیف، از ابوالقاسم خلف ابن عباس زهراوی (درگذشت ۴۰۴ق/۱۰۱۳م) هم بعضی از جراحیها و آلات جراحی چشم وصف شده است (مثلاً‌ نکـ : ۲/۴۶۶، ۴۸۳). به سبب دانش و مهارت زهراوی در جراحی، این اوصاف از اهمیت خاص برخوردار است. هیرشبرگ این مطالب از کتاب را به طور عالمانه شرح و تحلیل کرده است .
ابن هندو (درگذشت ۴۱ یا ۴۲۰ق) هم در بخشی از کتاب مفتاح الطب و منهاج الطلاب (ص۱۲۳- ۱۲۵)، که در واقع مدخلی است بر دانش پزشکی، درباره بیماریهای مهم چشم مانند رمد و ظفره و آب مروارید سخن گفته است.
برجسته‌ترین پزشک قرون میانه، ابن سینا (درگذشت ۴۲۸ق/ ۱۰۳۷م) در فن سوم از جزء سوم القانون، دانشنامه بزرگ طبی خود، به تشریح چشم و پلک،‌ وصف و نشانه‌شناسی بیماریها و راههای درمان آنها و قوه بینایی و کنشهای آن پرداخته است (۳/۹۵۱-۱۰۱۱). بخش مربوط به تشریح از کتاب القانون، به زبان فرانسه، و بخش مخصوص چشم پزشکی آن به آلمانی ترجمه شده است . (مایرهف، ۱۲).
علی بن عیسی کحال (درگذشت ۴۳۰ق/۱۰۳۹م) از بزرگ‌ترین چشم پزشکان عصر تمدن اسلامی است که کتاب مشهور او موسوم به تذکرة الکحالین، یکی از جامع‌ترین و بهترین آثار مکتوب در این فن است. کتاب در ۳ مقاله تدوین شده است و هر مقاله مشتمل بر چندین باب است:‌ مقاله اول در ۲۱ باب همه درباره تعریف، کنشها،‌ مزاج، اعصاب، عضلات و طبقات چشم و پلک و مژه است (ص۱-۳۹)؛ مقاله دوم در ۷۳ باب مشتمل است بر وصف، اسباب و علامات و درمان هر یک از بیماریهای چشم به تفصیل تمام، علی بن عیسی در اینجا درباره اصول و دستورات کلی برای درمان بیماریهای چشم، و قوانین پاک‌سازی بدن برای درمان هم سخن گفته است (ص۳۹-۲۷۷)؛ مقاله سوم در ۲۷ باب را به اسباب و علامات بیماریهای پنهان یا غیر ظاهر چشمی، مانند بیماریهای ملتحمه، جلیدیه، عنکبوتیه، دوربینی و نزدیک بینی، کوچک بینی و بزرگ بینی، شب کوری، انتشار، امراض مربوط به اعصاب نوری و داروهای مفرد اختصاص داده است (ص۲۷۸-۳۸۶؛ برای شرح و وصف این اثر، نکـ: هیرشبرگ و لیپرت، ۲۳۲-۲۰۷).
ابو روح محمد بن منصور جرجانی معروف به زرین دست، چشم پزشک عصر سلجوقیان، در ۴۸۰ق/۱۰۸۷م به دستور ملکشاه کتابی به نام نور العین یا نور العیون را در ۱۰ مقاله و ۲۱ باب تصنیف کرد (منزوی، خطی، ۱/۶۰۸؛ قس: الگود، «تاریخ»، ۱۴۲) که مشتمل بر مطالب بدیع و تحقیقات دقیق درباره چشم پزشکی است. زرین دست در این اثر خود از کتاب العشر مقالات فی العین منسوب به حنین بن اسحاق هم استفاده کرده است؛ و شاید به همین دلیل برخی محققان او را از شارحان آثار حنین خوانده‌اند (مایرهف، ۴،۴۰؛ قس: الگود، «طب»، ۵۷).
مشهورترین و معتبرترین کتاب پزشکی در ایران و قلمرو شرقی اسلام از سده ۶ق/۱۲م به این سوی، ذخیره خوارزمشاهی تصنیف سید اسماعیل جرجانی (درگذشت ۵۳۱ق/۱۱۳۷م) است که گفتار دوم از کتاب ششم آن به چشم پزشکی اختصاص یافته است. جرجانی در این گفتار که بر پایه آثار علی بن عیسی و ابن سینا و حنین و با گزینش هوشمندانه تدوین شده (کروسل دِپِس، ۱۹)، پس از بحث درباره بیماری شناسی و اسباب و علل بروز بیماریها و ذکر انواع معالجات، به شرح یکایک بیماریهای چشم بر حسب اعضاء و اجزاء آن، مانند پلک،‌ ملتحمه،‌ قرنیه،‌ عنبیه … و بیماریهایی چون شب کوری و روزکوری و جزء آن پرداخته است. (ذخیره …، ۳۳۳-۳۶۰). جرجانی در کتاب دیگر خود،‌ الاغراض الطبیة هم ساختمان چشم را مورد بررسی قرار داده است (ص۸۱-۸۲). این گفتار از ذخیره را برتران تیری دو کروسل دِپِس به فرانسه ترجمه و تحقیق کرده است (نکـ : ملـ).
در همین دوره در سرزمینهای غرب اسلامی، عبدالملک بن زهر (درگذشت ۵۵۷ق/۱۱۶۲م) در فصولی از کتاب التیسیر فی المداواة و التدبیر خود به بحث درباره بیماریهای چشم و درمان آنها پرداخت (ص۴۷-۷۴).
در سده ۷ق/۱۳م ابن قف، در کتاب مهم العمدة فی الجراحة خود فقط به تشریح عضلات و رباطها و اعصاب و طبقات چشم و پلک پرداخته است (۱/۶۲-۶۴، ۹۵-۹۷) و درباره جراحیهای چشم سخن نگفته است. به نظر می‌رسد که او این‌گونه جراحیها را تخصصی و از وظایف چشم پزشکان می‌دانسته است.
در میانه سده ۷ق/۱۳م، چشم پزشک مشهور، خلیفة بن ابی المحاسن حلبی، کتاب الکافی فی الکحل را تألیف کرد. مندرجات کتاب و بعضی دقایقی که در زمینه‌ها بیماری شناسی و درمان بیماریها و رفتار و روش چشم پزشک در این کتاب آورده است، نماینده چیره دستی او در این دانش است. کتاب الکافی مشتمل است بر دو «جمله» درباره کلیات چشم و چشم پزشکی، بخشی درباره بیماریها و عضلات و اعصاب چشم پرداخته است (ص۳۷-۶۸)؛ و در جمله دوم در ۶ فصل؛ درباره بهداشت، کیفیت دارو نهادن در چشم، لباس پزشک و بیمار موقع معاینه و مداوا (ص ۷۱-۱۰۸) بحث کرده است.
بخش بیماریها، که بخش اعظم کتاب را به خود اختصاص داده است، بر حسب بیماریهای اجزاء چشم دسته بندی شده است. بیماریهای پلک مانند برد، تحجر، شتره و نمله، در اینجا بررسی شده است (ص۱۱۴-۱۶۱). پس از آن درباره بیماریهای ماق اکبر مانند غرب و سیلان اشک (ص ۱۶۲-۱۶۹)، بیماریهای ملتحمه مانند رمد، ظفره و توته (ص ۱۷۰-۲۱۶)، بیماریهای قرنیه مانند انواع بثور و جوشها (ص ۲۱۷-۲۴۴)، بیماریهای عنبیه مانند انواع حدق و ذات البقر (ص۲۴۵-۲۶۹)، و معالجات آنها بحث شده است. فصل بعد درباره انواع درمانها به خصوص جراحیهای چشم است (ص۲۷۰-۳۲۰)؛ و آن‌گاه به بیماریهای پنهان از حس ظاهر پرداخته است (ص۳۲۳-۴۱۹). آخرین بخش کتاب به داروشناسی (اقراباذین) اختصاص یافته است و نخست داروهای مفرد را بر حسب حروف الفبا، از انزروت تا یاقوت، مورد بررسی قرار داده است؛ و آن‌گاه از داروهای مرکب و اغذیه مناسب برای انواع بیماریها سخن رانده است. یکی از فواید این کتاب، نام و نشان کتابها و رساله‌هایی متقدم‌تر است که حلبی در تألیف کتاب خود از آنها استفاده کرده است و بسیاری از آنها اکنون در دست نیست. حلبی گاه فقط از نام کتاب، بدون نام نویسنده و گاه از نام نویسنده، بدون نام کتاب او، یاد کرده است. از آن میان می‌توان به النهایة فی الکحل، کتاب آمدی کحال، کتاب موسی بن ابی ماهر کحال، مقالة ابن سیار فی العین، مقاله ابن ذهیل مصری در آب چشم و کشیدن آن، کتاب عبدان کحال، کتاب نزهة الافکار فی علاج الابصار، از دو وزارتین ابو مطرف مغربی، کتاب اصلاح الباصر و البصیرة، ارجوزه‌ای از حُصنی، ظاهراً به نام فی العین و امراض و علاجها، و شماری دیگر (حلبی، ۳۱-۳۲) می‌توان اشاره کرد.
در اواخر همین سده،‌ صلاح الدین بن یوسف کحال حموی، کتاب نور العیون و جامع الفنون را تصنیف کرد که از آثار جامع و معتبر در چشم پزشکی به شمار می‌رود. این کتاب در ۱۰ مقاله و هر مقاله در چندین باب تدوین شده اتس. مقاله اول شامل کلیاتی چون ترکیب و تشریح چشم، اعصاب و رباطها و ماهیچه‌ها و غضروفها و طبقات پلک و چشم است (ص۱۱-۵۲)؛ در مقاله دوم به کیفیت بینایی و نظر دانشمندان در آن باب پرداخته است (ص۵۳-۸۰)؛ در مقاله سوم از انواع بیماریهای چشم و اسباب و علامات آن بحث کرده است (ص۸۱-۱۱۸)؛ مقاله چهارم را به بهداشت و بیماریهای پلک اختصاص داده است (ص۱۱۹-۲۳۶)؛ در مقاله پنجم به بررسی بیماریهای عارض بر ماق و اسباب و علامات آن‌، و داغ کردن رگهای سر برای درمان بعضی اختلالات برخاسته است (ص ۲۳۷-۲۶۴)؛ در مقالات ششم تا هشتم هم از انواع بیماریهای مربوط به حدقه و طبقات ملتحمه و قرنیه و درمان آنها سخن رانده است (ص ۲۶۷-۴۳۰)؛ مقاله نهم به بیماریهای پنهان از حس ظاهر، یعنی طبقات جلیدیه و عنکبوتیه و شبکیه اختصاص یافته است (ص۴۳۱-۵۳۰)؛ و سرانجام در مقاله دهم درباره انواع داروهای مفرد مخصوص بیماریهای چشم و کنشهای آن بحث کرده است (ص۵۳۱-۶۱۱).
در پایان سده ۷ و آغاز سده ۸ق چند تن از پزشکان و چشم پزشکان آثاری خرد و کلان تصنیف کردند که برخی از آنها از اهمیتی برخوردار است. نجم الدین محمود بن الیاس شیرازی (درگذشت ۷۲۰ق/۱۳۲۰م)، معاصر قطب الدین، بابهای ۱۸ تا ۳۱ از کتاب الحاوی فی علم التداوی خود را به اسباب و علائم بیماریهای چشم، وصف آن بیماریها و درمان آنها اختصاص داده است (نسخه خطی شمـ ۶۳۵۶). نظام الدین قزوینی کتابی موسوم به العین نوشت، و محمد بن محمد بن عرب نیز کتابی به نام علم حکمة العین تصنیف کرد و آن را به نام ابو سعید ایلخان مصدر ساخت (الگود، «تاریخ»، ۱۴۳).
در اوایل سده ۹ق/۱۵م باید از برهان الدین نفیس بن عوض کرمانی نام برد که در کتاب شرح الاسباب و العلامات سمرقندی، به تفصیل درباره علائم و علل بروز بیماریهای چشم و درمان آنها سخن رانده است. او این بیماریها را بر اساس اجزاء چشم در ۱۰ باب مورد بررسی قرار داده است (ص۱۳۹- ۱۵۹).
در سده ۱۰ق/۱۶م بهاء الدوله حسینی نوربخش در ابوابی از کتاب بسیار مهم خود، خلاصة التجارب، درباره مباحث مربوط به چشم پزشکی سخن رانده است. او در بخشی از باب سوم (گ ۲۷ ب ببـ) به عوارض چشم در کودکان مانند کبودی، تورم، چسبندگی و ریزش آب پرداخته است؛ و تمام باب نهم (گ ۱۳۵ ب- ۱۴۶ب) را به بررسی و تشریح ساختمان چشم، انواع بیماریهای چشم،‌ اسباب و علامات ‌آن و سرانجام درمان آن بیماریها اختصاص داده است.
محمد باقر چشم پزشک در همین ادوار رساله‌ای مخصوص داروهی چشم نگاشت (منزوی، خطی، ۱/۵۸۴)؛ یوسف بن محمد ابن یوسف هروی در کتاب مختصر طب یوسفی، در برخی فصول از بیماریها و داروها و درمان بیماریهای چشم بحث کرده است (یوسفی هروی، ۱۳-۲۰).
از این پس آثار قابل توجه در چشم پزشکی در دست نیست. چند رساله‌ای هم که از این دوره تا ورود طب جدید به ایران و شبه قاره هند و قلمرو عثمانی می‌شناسیم، همه تکرار و تلخیص آثار قدما،‌ و ظاهراً فاقد تحقیقات نو و ملاحظات دقیق است (مثلاً نکـ : ره‌آورد، ۱، ۶) بعضی از این رساله‌ها عبارت‌اند از: آیینه اسکندری برای اسکندر بهادر خان از نویسنده‌ای ناشناخته؛ چند رساله که در فهارس زیر عنوان چشم پزشکی از آنها یاد شده و نویسندگانش ناشناخته‌اند: تذکرة الکحالین از نویسنده‌ای ناشناس برای شاه عباس اول؛ رساله‌ای زیر عنوان جراحی و کحالی که به غلط منسوب به ابن سیناست؛ بعضی رساله‌ها و کتابهای مخصوص داروهای چشم مانند ادویه مفرده و مرکبه امراض عین، از حکیم محمد باقر فرزند عماد الدین شیرازی در عصر صفویه؛ رساله اتابکیه در تشریح و بیماریها و داروهای چشم، از نویسنده ناشناخته؛ علم کحالی از نویسنده ناشناخته (سده ۱۰ق) در ۴ باب؛ و شماری دیگر (منزوی، فهرستواره …، ۵/۳۲۶۳، ۳۲۷۴، ۳۲۶۵، ۳۳۵۷، ۳۳۵۸، ۳۳۹۹، ۳۴۰۵، ۳۵۵۴، ۳۵۹۳).
بیمارستانها و چشم پزشکی: بیمارستهای بزرگ و معتبر دارای بخشهای متعدد درمانی، از جمله چشم پزشکی و جراحی، و تالارها و اتاقهای جداگانه برای زنان و مردان بودند که هر یک پرستاران و خدمه مخصوص داشت (سجادی، ۲۵۷؛ خیر الله، ۱۳۷؛ نجم آبادی، ۷۸۷؛ نفیسی، ۲۰؛ پاکدامن، ۲۱۰؛ نیز نکـ :‌ مقریزی،‌۲/۴۰۵-۴۰۷؛‌ نویری، ۳۱/۱۰۷-۱۰۸؛ ابن جبیر، ۵۱-۵۲) و در بیمارستانهای کوچک‌تر، جراح در کنار طبیب به فعالیت مشغول بود (مثلاً نکـ :‌ رشید الدین، وقف نامه،‌۴۸).
پزشکان و جراحان تحصیل کرده و متبحر معمولاً در بیمارستانها اشتغال می‌یافتند و بنیان‌گذاران آن،‌ همچون عضدالدوله، صلاح الدین ایوبی و منصور قلاوون،‌ تعمد و اصرار داشتند که بهترین پزشکان و جراحان و داروسازان را در آنجا گرد آورند (قفطی، ۴۰۳؛ قلقشندی،‌ ۱۱/۲۵۱؛ عیسی بک، ۸۵-۸۶؛ حمارنه، ۱۰۷-۱۰۵/I، نیز جمـ). در حقیقت به نظر می‌رسد که فقط کسانی در بیمارستانها به کار مشغول می‌شدند که صلاحیت علمی و عملی آنها تأیید می‌شد، زیرا تعداد چشم پزشکان دوره گرد و بی صلاحیت بسیار بود (الگود، «تاریخ»، ۲۴۷). آنچه قلقشندی درباره بعضی از «ارباب الصناعات» یعنی ریاسة‌ الطب، ریاسة الکحالین، و ریاسة الجرائحیه در مصر و شام آورده است (۴/۲۲۸، ۲۰۰، ۶/۱۰۶)، نه فقط درباره بیمارستانها،‌ بلکه درباره گروه پزشکان و جراحان غیر بیمارستانی در بقیه سرزمینهای اسلامی (قفطی،‌ همانجا؛ عیسی بک، ۱۸۸، ۱۹۴؛ نیز نکـ : سطور پیشین)، هم صدق می‌کند.
یکی از وظایف رئیس بیمارستان، انتخاب و استخدام پزشکان و جراحان بود. در بیمارستانی که صلاح الدین ایوبی در قاهره ایجاد کرد، انواع پزشکان و جراحان و کحالان به کار مشغول بودند (ابن ابی اصیبعه،‌۲/۲۴۶-۲۴۷؛ عیسی بک،‌۷۷). در بیمارستان اصفهان در سده ۴ق/۱۰م هم چشم پزشکانی چون ابن مندویه اصفهانی فعالیت می‌کردند (قفطی،‌۴۳۸) و به این سبب ممکن است بتوان حدس زد که در آنجا بخش خاص چشم پزشکی هم وجود می‌داشته است. به روزگار ایلخانان بیمارستان مظفری شیراز هم احتمالاً بخش چشم پزشکی داشته است؛ چه، قطب الدین شیرازی که نزد عمویش پزشکی و چشم پزشکی آموخت، طبیب آن بیمارستان بود (مشکوة، ۹؛ قس: فسایی،‌۲/۱۴۹). در بیمارستان ربع رشیدی، تقریباً‌ مسلم است که بخش چشم پزشکی وجود داشته است؛ چه،‌ از چشم پزشک و ۵ دستیارش در این بیمارستان یاد شده است (رشید الدین،‌ مکاتبات …، ۳۱۹).
بیمارستانهای موقت موسوم به محمول که در شهرهای دور، یا همه جا در مواقع شیوع بیماریهای مسری برپا می‌شد، یا بیمارستانهای نظامی که در میادین جنگ استقرار می‌یافت نیز بی‌گمان جراحانی برای مداوای مجروحان در اختیار داشتند (غنی، ۲۰-۲۱؛‌سجادی، همانجا؛ شطی، ۱۱۶-۱۱۷؛ خیرالله، ۱۳۵؛ درباره جراحیهای جنگی توسط زهراوی، نکـ‌ : فرولیش، ۵۰-۵۹).
پاورقی
۱. دائرةالمعارف بزرگ اسلامي، زيرنظر كاظم موسوي بجنوردي، تهران، ۱۳۹۰، ج۱۹، ص۳۰۶- ۳۲۳.
۲. استاد دانشگاه تهران؛ رئيس گروه تاريخ و قائم مقام در دائرة المعارف بزرگ اسلامي.
مآخذ
ابن ابی اصیبعه، احمد، عیون الانباء، به کوشش آوگوست مولر، ۱۲۹۹ق/۱۸۸۲م؛ ابن اخوه، محمد، معالم القربة، به کوشش روبن لوی،‌ کیمبریج، ۱۹۳۷م؛ ابن بطلان، مختار، دعوة الاطباء، به کوشش عادل بکری، بیروت، ۱۴۲۳ق/۲۰۰۲م؛ ابن جبیر، محمد، رحلة، لیدن، ۱۹۰۷م؛ ابن ربن، علي، فردوس الحكمة، به كوشش محمد زبير صديقي، برلين ۱۹۲۸م؛ ابن زهر، عبدالملك، التيسير في المداواة و التدبير، به كوشش ميشل خوري، دمشق، ۱۴۰۳ق/ ۱۹۸۳م؛ ابن سینا، القانون، به کوشش ادوار قش، بیروت، ۱۴۱۳ق/۱۹۹۳م؛ ابن فضل الله عمری، مسالک الابصار، چ تصویری، به کوشش فؤاد سزگین، فرانکفورت، ۱۴۰۸ق/۱۹۸۳م؛ ابن قف، ابو الفرج، العمدة‌ فی الجراحة، به کوشش زین العابدین موسوی و دیگران، حیدرآباد دکن،‌ ۱۳۵۶ق؛ ابن ندیم، الفهرست؛ ابن هند، علي، مفتاح الطب و منهاج الطلاب، به كوشش مهدي محقق و محمدتقي دانش پژوه، تهران، ۱۳۶۸ش؛ ابوالحسن طبري، احمد، المعالجات البقراطية، چ تصويري، به كوشش فؤاد سزگين و ديگران، فرانكفورت، ۱۴۱۰ق/ ۱۹۹۰م؛ ابومنصور موفق هروي، الابنية عن حقائق الادوية، به كوشش احمد بهمنيار، تهران،‌ ۱۳۴۶ش؛ اخويني بخاري، ربيع، هداية المتعلمين، به كوشش جلال متيني، مشهد، ۱۳۷۱ش؛ اهوازي، علي، كامل الصناعة الطبية، قاهره، ۱۲۹۴ق؛ بهاء الدوله حسینی نوربخش، خلاصة التجارب، نسخه خطی موجود در کتابخانه مرکز، شمـ ۱۵۲۷؛ پاكدامن، ناصر، «جراحي در طب سنتي ايران»، مجموعه مقالات در طب سنتي ايران، تهران، ۱۳۶۲ش؛ جرجاني، اسماعيل، الاغراض الطبية، چ تصويري، تهران،‌ ۱۳۴۵ش؛ همو، ذخيره خوارزمشاهي، چ تصويري، به كوشش سعيدي سيرجاني، تهران،‌ ۱۳۵۵ش؛ حكيم محمد، ذخيره كامله، نسخه خطي موجود در كتابخانه مجلس شوراي اسلامي، شمـ ۲/ ۱۳۴۶؛ حلبي، خليفه، الكافي في الكحل، به كوشش محمد ظافر وفايي و محمد رواس قلعه‌چي، بيروت، ۱۴۱۵ق/ ۱۹۹۵م؛ حنین بن اسحاق، المسائل فی العین، به کوشش ب. سباط و م. مایرهف، ۱۹۳۸م؛‌ دانش‌پژوه، محمدتقي، «از ابن سرابيون تا ابن هندو»، مفتاح الطب (نكـ : همـ ، ابن هندو)؛ رازی،‌ محمد بن زکریا، الحاوی، حیدرآباد دکن، ۱۳۸۰ق/۱۹۶۱م؛ همو، ما الفارق او الفرق (کلام فی الفروق بین الامراض)، به کوشش سلمان قطابه، حلب،‌ ۱۳۹۸ق/۱۹۷۸م؛ همو، المنصوري في الطب، به كوشش حازم بكري صديقي، كويت، ۱۴۰۸ق/ ۱۹۸۷م؛ رشيدالدين فضل الله، مكاتبات رشيدي، به كوشش محمد شفيع، لاهور، ۱۹۴۵م؛ همو، وقف نامه ربع رشيدي، به كوشش مجتبي مينوي و ايرج افشار، تهران، ۱۳۵۶ش؛ زهراوی، خلف، التصریف لمن عجر عن التألیف، چ تصویری، به کوشش فؤاد سزگین، فرانکفورت، ۱۴۰۶ق/۱۹۸۶م؛ شطشاط، علي حسين، تاريخ الجراحة في الطب العربي، بنغازي، ۱۹۹۹م؛ شطي، احمد شوكت، الطب عندالعرب، مؤسسة المطبوعات الحديثه؛ شيزري، عبدالرحمان، نهاية الرتبة في طلب الحسبة، به كوشش الباز عريني، بيروت، ۱۴۰۱ق/ ۱۹۸۱م؛ طاش كوپري‌زاده، احمد،‌ مفتاح السعادة، حيدرآباد دكن، مطبعه دائرة‌ المعارف نظاميه؛ العشر مقالات فی العین، منسوب به حنین بن اسحاق به کوشش ماکس مایرهف، قاهره، ۱۹۲۸م؛ علی بن عیسی کحال، تذکرة الکحالین، به کوشش محیی الدین قادری شرفی، حیدرآباد دکن، ۱۳۸۳ق/۱۹۶۴م؛ عیسی بک، احمد، تاریخ البیمارستانات فی الاسلام، دمشق، ۱۳۵۷ق/۱۹۳۹م؛ فسايي، حسن، فارس‌نامه ناصري، به كوشش منصور رستگار فسايي، تهران، ۱۳۶۷ش؛ قفطی، علی، تاریخ الحکماء، به کوشش یولیوس لیپرت، لایپزیگ، ۱۹۰۲م؛ قلقشندی، احمد، صبح الاعشی، به کوشش یوسف علی طویل، دمشق، ۱۹۸۷م؛ کحال حموی، صلاح الدین، نور العیون و جامع الفنون، به کوشش محمد ظافر وفایی، ریاض، ۱۴۰۷ق/۱۹۸۷م؛ كريستين سن، آرتور، ايران در زمان ساسانيان، ترجمه رشيد ياسمي، تهران، ‌۱۳۴۵ش؛ مایرهف، ماکس، مقدمه و حواشی بر العشر مقالات فی العین (همـ)؛ مشكوة،‌ محمد، مقدمه بر درة التاج قطب الدين شيرازي، تهران، ۱۳۱۷ش؛ مقريزي، احمد، الخطط، بولاق، ۱۹۲۲- ۱۹۱۱م؛ منزوي،‌ خطي؛ همو فهرستواره كتابهاي فارسي، تهران، ۱۳۸۲ش؛ نجم آبادي، محمود، تاريخ طب در ايران پس از اسلام، تهران، ۱۳۵۳ش؛ نفيسي، «تاريخ بيمارستانهاي ايران»، شير و خورشيد سرخ ايران، تهران، ‌۱۳۲۹- ۱۳۳۰ش، س۳، شمـ ۱ و ۱۰؛ نويري، احمد، نهاية الارب، به كوشش الباز عريني، قاهره، ۱۴۱۲ق/ ۱۹۹۲م؛

Elgood, C., A Medical History of Persia, Amsterdam, 1951: id, Safavid Medical practice, London, 1970; Hamarneh, S. K., Health Sciences in Early Islam, ed. M. A. Anees, Washington. Dc, 1983; id and Nashٰat Hamarneh, »Ophthalmology«, The Different Aspects of Islamic Culture, Beirut, 2001; Hirschberg, j and j. Lippert, »Ali Ibn Isa, Erinnerungsbuch für Augenärzte, aus arabischen Handschriften übersetzt und erläutert«, Augenheikunde im Islam, Texte, Studien und Übersetzungen, ed. F. Sezgin, Frankfurt, 1986, vol. I; Khairallah, A. A. and S. I. Haddad, »A Study of Arab Hospitals in the Light of Present Day Stanardization«, Beiträge zur Geschichte der arabisch- islamishen Medizin, ed. F. Sezgin, Frankfurt, 1991, vol. VIII; Meyerhof, M. New Light on the Early Period of Arabic Medical and Ophthalmological Science, Bulletin of the Ophthalmological Society of Egypt, 1926, vol. XIX; Sajjãdī, S., »Bīmrāestn«, Iranica, vol. Iv.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

Want to join the discussion?
Feel free to contribute!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *