مسيح علايی

گفتگو با اولين مجری نابينای رسانه ملی

«مسيح علايي» اولين مجری رسانه ملی است که توانسته با وجود نابينايی اجرای يک برنامه تلويزيونی را برعهده بگيرد. آن هم برنامه ای در حوزه معلولان که خانم مجری خودش از جنس آنهاست.
عطيه همتی: تصور يک برنامه تلويزيونی با مجری نابينا که نمی تواند جای دوربين ها را تشخيص بدهد و به اشاره افراد پشت دوربين واکنش نشان دهد کمی عجيب به نظر می‌رسد. اما «پيام ابراهيم پور» تهيه کننده برنامه «نقطه های برجسته» و «سعيد اشناب» مدير سابق گروههای تلويزيونی شبکه افق اين ريسک را پذيرفتند تا در برنامه ای که در حوزه معلولان است، اين بار خود مجری نيز هم جنس آنها باشد. تا گپ و گفت مجری و مهمان واقعی تر شود.
به بهانه پخش برنامه «نقطه های برجسته» از شبکه افق و جسارت «مسيح علايي» برای اجرای اين برنامه با او يک قرار مصاحبه گذاشتيم تا او برايمان از سختی های کار اجرا و زندگی شخصی و دنيای پرکارش تعريف کند. شايد برايتان جالب باشد اگر بدانيد اين برنامه در منزل شخصی خانم مجری تصويربرداری شده است. علايی بارها در حين ضبط برنامه برای مهمانانش چای دم کرده و شربت و شيرينی آماده کرده است. و به قول خودش همه چيز در اين برنامه واقعی واقعی است.
1841439نمی توانستم قبول کنم نابينا شدم
مسيح علايی متولد متولد ۲۲ مهر سال ۵۷ در تهران است. پدرش يکی از همافران ارتش بود. بنابراين از دوم ابتدايی با خانواده اش به دزفول رفت و دوم و سوم ابتدايی را در اين شهر به مدرسه رفت. کلاس سوم ابتدايی بود که پدرش در جمعه خونين حجاج در مکه به شهادت رسيد تا از وجود پدر محروم شود و لحظه مصاحبه درست سالگرد دقيق اين اتفاق است. بعد از آن به دليل يک بيماری ژنتيکی در ۱۰ سالگی نور چشمانش رو به افول رفت و نابينا شد. بنابراين مجبور بود از چهارم ابتدايی برای ادامه تحصيل از مدرسه عادی به مدرسه نابينايان برود و خط بريل را ياد بگيرد: «من در مدت کوتاهی بخش عظيمی از بينايی ام را از دست دادم. همين که اسم نابينا روی من می خورد و بايد مدرسه نابينايان می رفتم برايم بسيار وحشتناک بود. آن موقع ها اکثر شب‌ها زير پتو گريه می کردم. وقتی به آن روزها فکر می کنم، می فهمم خيلی سخت با مشکلم کنار آمدم. يادم می آيد مادرم سرکلاس کنارم می نشست تا به محيط جديد عادت کنم. خب من از يک مدرسه که هرکلاسش ۳۰ نفر دانش آموز داشت به مدرسه ای رفتم که هرکلاسش ۸ نفر بيشتر نبودند. اما خوشبختانه معلم های بسيار خوبی داشتم که خيلی خوب برخورد می کردند. مادرم هم به اين موضوع به شکل يک موضوع حاد برخورد نکرد و اجازه می داد کارهايی که دوست دارم ،مثل بيرون رفتن با دوستانم ، انجام بدهم. اما ديگر دوستان نابينايم چنين اجازه هايی را نداشتند. همين عملکرد مادرم باعث شد که من نسبت به دوستانم مستقل تر باشم.»

دانشجوی ممتاز کارشناسی و معدل بالای ارشد
خانم مجری سال ۷۵ در رشته حقوق دانشگاه علامه طباطبايی قبول می شود و چهارسال بعد به عنوان دانشجوی ممتاز انتخاب می شود. اما بعد از پايان تحصيل در دوره کارشناسی به علت مشکلات ناشی از نابينايی ادامه تحصيل را رها می کند تا وارد بازار کار شود. «درس خواندن با شرايط ما خيلی سخت است. بايد تمام کتاب‌ها را ضبط کنيم. مسير رفت و آمد هم يکی ديگر از مشکلات است. بعد از آن بلافاصله وارد بازارکار شدم و از آن زمان تا الان يکی از کارمندان صداوسيما هستم. در سيستم های ما نرم افزار مخصوص نابينايان نصب شده است. در استفاده از کامپيوتر هيچ مشکلی ندارم و همپای بقيه کار می کنم.» خانم علايی سال ۸۵ دوباره هوس درس خواندن می کند و کنکور کارشناسی ارشد می دهد و «تفسير اثري» دانشگاه قرآن و حديث قبول می شود. در نهايت هم دوره کارشناسی را با معدل ۱۹/۲۵ به پايان می رساند.
گفتند مجری بايد خودش معلول باشد
وارد شدن به صداوسيما و برخورد با بسياری از تهيه کنندگان و برنامه سازان رسانه ملی همراه با ذوق شاعری و نويسندگی باعث شد تا پيشنهادات زيادی برای انجام کارهای مختلف سراغش بيايد اما علايی به جز چند مورد خاص که با حال و هوای شاعرانه خودش جور بوده از زيرشان در رفته است. تا اينکه پايش به نقطه های برجسته باز می شود: «من چون سررشته ای در شعرو نويسندگی داشتم م و به ادبيات علاقه زيادی دارم بارها پيشنهاد اجرا در راديو و برنامه های شعرخوانی و متونی ادبی داشتم. حتی چندين مورد روی استيج اجرا داشتم. اما خودم هيچ وقت اجرا در تلويزيون را قبول نمی کردم. اما تهيه کننده برنامه «نقطه های برجسته » اصرار داشت حالا که اين برنامه در حوزه معلولان است حتما يک معلول اجرای آن را به عهده بگيرد. به همين خاطر اجرای اين کار را به من پيشنهاد دادند. من ابتدا پيشنهاد آقای پيام ابراهيم پور را رد کردم اما بعد احساس کردم خودم می توانم به عنوان يک معلول با اين کار به جامعه معلولان کشور کمک کنم. برای همين اجرای اين برنامه را قبول کردم.»

بسياری از مردم تصورعجيبی از معلولان دارند
خانم علايی از نحوه به تصوير کشيدن معلولان در رسانه ها ناراضی است و معتقد است رسانه ها تصوير درستی از معلولان ارائه نمی دهند و همين موضوع باعث سرخوردگی بسياری از معلولان شده است: «در رسانه ها گاهی يک سری از معلولان با قابليت های خيلی ويژه دعوت می کنند. مثلا نابينايی که با دست به هرچيزی رنگ آن را تشخيص بدهد. يا مثلا می گويند اين نابينا از روی حرکت قدم‌ها می تواند بفهمد که آن آدم چه کسی است. اين موضوع کار را برای معلولانی که مثل من قابليت ويژه ای ندارند سخت می کند. يا اينکه يک معلول و يا نابينا را طوری نشان می دهند که معلوليتش تقاص گناه خودش و يا خانواده‌اش است. اين موضوع را ۸۰ درصد مهمان های ما در نقطه های برجسته اشاره می کنند. برای همين ما در اين برنامه سعی کرديم تصوير جديدی از معلولان ارائه بدهيم. مثل اينکه معلول مثل يک انسان عادی زندگی می کند و حتی کارهای شخصی خودش را می تواند انجام بدهد و از خود و خدايش هم راضی است. گاهی اوقات هم جامعه فکر می کند معلول خيلی کارها نمی تواند انجام بدهد. مثلا دوستان خود من از برخی کارهای عادی من مثل ميوه شستن، پذيرايی کردن تعجب می کنند. باور کنيد اين کارها خيلی عادی است. اما جوری با معلولان رفتار می شود که انگار کار عجيب و غريبی انجام داده اند. برای همين در اين برنامه ما دنبال معلول های عجيب و غريب نگشتيم. معلولانی را آورديم که مثل مردم عادی کارهای روزانه شان را انجام می دهند. مردم بايد بدانند هرکاری که يک آدم عادی با حواس پنچگانه کامل انجام می دهد؛ يک معلول هم می تواند اين کار را انجام دهد اما به روش خودش و اين معلولين برايش محدوديت نيست. همه می توانند از پله های زندگی بالا بروند. اما يکی بايد عصا دستش بگيرد. يکی بايد از سطح شيب دار بالا برود و ديگری هم ممکن است عصای سفيد لازم داشته باشد.»

فکر می کنند معلول نبايد ازدواج کند
يکی از مشکلات معلولان از نظر خانم علايی ازدواج آنهاست و او دليل اين مشکل را همين تصورات غلط از معلوليت می داند: «همين الان وقتی از ازدواج يک فرد معلول صحبت می شود، می گويند: «وای مگه اين خانم می تواند آشپزی کند و يا کارهای خانه را انجام دهد.» من دوست نابينايی داشتم که آقايی به او علاقه مند شده بود. با اين حال در جلسه خواستگاری به خانم گفته بود من فکر می کنم روی ديوارها يک عالمه ميخ بزنم. بعد به اين ميخ ها طناب وصل کنم. برای اينکه اگر خواستی از اتاق خواب به جايی بروی از طريق طناب بتوانی حرکت کنی. وقتی از نابينا تصوير يک ناتوان ارائه می دهيم همين می شود. عده زيادی از من می پرسند که کارهای خانه را همسرت انجام می دهد؟ وقتی می گويم خير خودم انجام می دهم. تعجب می کنند. در نهايت ما در جايی کمک لازم داريم. مثلا خانه را جارو کنم يک قسمت کامل تميز نشده باشد خب همسرم به من می گويد مثلا اين قسمت يک مقدار آشغال مانده است. هيچ اشکالی ندارد.»بحث به اينجا که می رسد از ازدواج خودش می پرسيم. خانم علايي می گويد «همسرم من را در محل کارم ديد، خودش می گويد همانجا به من علاقه مند شد. اما ابتدا می ترسيدم. چون هيچوقت باور نمی کردم کسی من را برای ازدواج بپسندد که خودش سلامت جسمی کامل و موقعيت اجتماعی خوب داشته باشد. به خاطر اينکه تصور از يک معلول واقعا در اجتماع بد است. بسياری هم معتقدند که معلولان بايد فقط با کسی مثل خودشان ازدواج کنند. يا اصلا ازدواج نکنند. من دوستان نابينای زيادی دارم که با اينکه موقعيت های فرهنگی تحصيلی و اقتصادی خوبی دارند، همگی با مشکل ازدواج روبرو هستند.بنابراين ابتدا کمی می ترسيدم که اين علاقه زود گذر باشد يا اينکه شايد خانواده اش مرا نپسندند و با من برخورد خوبی نداشته باشند. اما واقعا همسرم خانواده ای بسيار محترم و منطقی دارد و در طول اين ۹ سال زندگی مشترک آنقدر بامن خوب برخورد کردند که من شايد چنين برخوردی را در خانواده خودم نبينم.»

1841440همه اتفاقات در نقطه های برجسته واقعی است
مسيح علايی اولين مجری نابينای رسانه ملی است. شايد قدم بزرگ او در اين راستا باعث باز شدن اين مسير برای معلولان در رسانه ملی شود و ديگر معلولان مهمانان هميشگی اين رسانه نباشند و خودشان روزی ميزبان شوند. اما علايی می گويد که قبل از نقطه های برجسته توقعش از اجرا کار راحتی بوده اما حالا معتقد است «اجرا» واقعا هنر است. «ابتدا فکر می کردم توفيق بيشتری در اجرا دارم. اما بعد از ضبط چند قسمت فهميدم که اجرا واقعا هنر است. حتی بارها می گفتم وای من نمی توانم ادامه بدهم. حس می کنم هنر و جسارت من در اجرا کم است. چون من خيلی با آدمها رودربايستی دارم. برای اينکه خودم شخصيت حساسی هستم. مدام در طول برنامه می ترسيدم که اگر اين سوال را بکنم، شايد مهمانم ناراحت شود. در برنامه ما طيق خواسته تهيه کننده هيچ هماهنگی با مهمان قبل از برنامه وجود نداشت و قرار بود همه چيز در حين برنامه اتفاق بيفتد. برنامه هم گپ و گفت دو معلول باهم است. در بيشتر دوستی هايی که داشتم من شروع کننده دوستی نبودم و هميشه طرف مقابل پيش قدم می شد. اما در اين برنامه برعکس بود و چون من مجری و ميزبان بودم بايد من يخ ميهمانم را آب می کردم. بنابراين گاهی حس می کنم خوب نبودم. بنابراين مطمئنم که اجرای اين برنامه از عهده يک آدم عادی برنمی آمد و حتما بايد يک معلول برای ايجاد يک درک متقابل برنامه را اجرا می کرد.»علايی می گويد در اين برنامه همه چيز طبيعی است و هيچ فيلمی درکار نيست و اگر چيزی روی زمين می افتد و يا اينکه در پذيرايی از مهمان دچار اشتباه می شود اين اتفاقات در حين ضبط رخ داده است و هيچ برنامه از پيش تعيين شده ای وجود ندارد ، در اين برنامه هيچ چيز فيلم نيست. لوکيشن اين برنامه خانه و زندگی واقعی من است و همه اتفاقات در برنامه طبيعی است. اگر گاهی در پذيرايی از ميهمان ميوه از دستم می افتد و يا به جای چای معمولی، چای نعنايی دم می کنم همه اينها طبيعی است. ولی روزهای اول ضبط برای يکی از مهمانم شيرموز درست کردم. که وقتی خواستم ليوان را توی سينی بگذارم روی زمين ريخت. چون اوايل برنامه بود دوست نداشتم اين درکار قرار بگيرد. ولی در خود برنامه شما می بينيد که بارها من به اشياء مختلف می خورم و آنها را می اندازم سريع مرتبشان می کنم گاهی اوقات هم نمی توانم اين کار را انجام بدهم. تهيه کننده هم جز در موارد اضطراری کات نمی داد. مثلا يکبار يک ميوه از سينی من افتاد. تهيه کننده کات نداد تا اينکه مهمان من ميوه را دستم داد. تمام نقطه های برجسته زندگی عادی است و قرار است سبک زندگی با افراد معلول و نابينا را ياد بدهد. مثلا وقتی نابينا ميوه تعارف می کند. شما اتو کشيده نباشيد. قدری خم شويد و ميوه را از روی ظرف برداريد.»

همسرم بايد چشمهای مهربانی داشته باشد
وقتی از خانم علايی می پرسم که دلش برای چهره چه کسانی تنگ شده است و کنجکاو است چهره چه کسي را ببيند جواب های جالبی می دهد: «خيلی دلم برای ديده چهره پدرومادرم تنگ شده است. اما فکر می کنم اگر يک روز بينايی ام را به دست بياورم سريع می پرم جلوی آينه تا چهره خودم را ببينم. چون دلم برای ديدن چهره خودم خيلی تنگ شده است. خيلی دوست دارم چهره همسرم را ببينم. نه اينکه ظاهرش برايم مهم باشد نه. همسرم اگر زشت ترين مرد جهان هم باشد برايم اهميتی ندارد. ولی خب واقعا کنجکاوم چهره اش را بدانم. البته يک تصوير ذهنی از چهره اش دارم. اما حس می کنم حتما چشمهای مهربانی بايد داشته باشد.»
وقتی از محدوديت های نابينايی می پرسم سريع می رود سراغ کتاب خواندن و اينکه چقدر دلش می خواهد کتاب بخواند. «خيلی دوست دارم کتاب بخوانم اما نمی توانم. به خصوص اينکه من عاشق شعر و ادبيات هستم. اما نمی توانم بخوانم. ديروز من در يک مراسم شب شعر شرکت کردم که به همه بچه ها يکی از کتاب‌های آقای قيصرامين پور را دادند. تا کتاب را دستم گرفتم حسابی به هم ريختم. چون با همه وجود احتياج داشتم که کتاب را باز کنم و بخوانم اما نمی توانستم. اما واقعا خوب شعر خواندن يک هنر است. من که نمی توانم از روی کتاب شعر بخوانم اما خودم خيلی خوب شعر می خوانم. گاهی اوقات هم که از کسی می خواهم برايم شعری بخواند آنقدر بد می خوانند که می گويم کافيست ادامه نده! خودم شعرخوانی آقای صالح اعلا و صدرالدين شجره و آقای عبدالجبار کاکايی را خيلی دوست دارم.»

گاهی سر خدا غر می زنم!
خانم علايی کارمند است.و هر روز بايد سرموقع محل کارش حاضر باشد. برای همين شيوه رفت و آمدها برايمان سوال می شود: «من برای رفتن به محل کار سرويس دارم. اما اگر هم بخواهم جايی بروم با آژانس ميروم. چون چندين بار زمين خوردم و پايم شکسته به خاطر همين ترجيح می دهم ايمن‌تر رفتار کنم. البته گاهی هم سرخدا غر می زنم! بنده اگه سرخدا غر نزند چکار کند؟ هميشه همين را به خدا می گويم. سرنابينايی هم غر می زنم. اما گاهی هم خيلی حالم خوب است و کلی با خدا دوست هستم. اما زمانی که نابينايی باعث می شود نتوانی کاری انجام دهم سرخدا کلی غرغر می کنم. مثلا از يک بنده خدايی خواستم که کنارمن در مسافرتی باشد که حتی هزينه اش را پرداخت کردم. اما بعدها آن بنده خدا سرم منت گذاشت که منم وقتم را برای تو گذاشتم با اينکه تو هزينه اش را دادی اما اين وقت برای من ارزشمندتر بود. يک بار هم نامه اشتغال به تحصيل از دانشگاه می خواستم که قرار شد يکی از دوستانم برود. بی دقتی که در وارد کردن معدل من داشت باعث شد که کارم انجام نشود.»

من عاشق رنگ ها هستم!
اگر در برنامه نقطه های برجسته به پوشش خانم مجری دقت داشته باشيد، متوجه هماهنگی رنگ ها و استفاده از روسری های مختلف خانم مجری می شويد. برای همين از او درباره اين انتخاب رنگ ها می پرسيم: «من عاشق رنگ ها هستم. هر موقع هم که به خريد می روم به همراهم می گويم که اين بار چه رنگی را می خواهم بخرم. يعنی من رنگ را انتخاب می کنم و همراهم طرح روسری ها را انتخاب می کند. جا لباسی هايم را طبقه بندی کرده ام و روسری هايم را به تفکيک رنگ آنجا قرار می دهم. مثلا طبقه اول برای روسری هايی است که رنگشان به سفيد نزديک است. طبقه دوم به رنگ آبی و سرمه ای. طبقه سوم به رنگ های گرم و زرد و نارنجی نزديک است و همينطور رنگ ها را به ترتيب مرتب چيده ام و کنارشان هم رنگ غالب را با خط بريل مشخص کرده ام که هرکدام چه رنگی است.»
منبع: خبرگزاری مهر ؛ سایت شمعدانی، ۱ مهر ۱۳۹۴

1 پاسخ
  1. معلم زاده
    معلم زاده says:

    بسیار عالی . چون برنامه ی نقطه های برجسته را دیده بودم دوست داشتم درباره مجریش بیشتر بدانم . ممنون از مصاحبه

    پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

Want to join the discussion?
Feel free to contribute!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *