پر فروغ امید است شمع جان نابینا

فروغ امید

مژده از بهاران ده بر خزان نابینا
نخل کاهلی برکن از روان نابینا
گر چراغ خاموش است دیدگان او اما
پر فروغ امید است شمع جان نابینا
خواهی ار بدانی چیست روز و روزگار او
شرح حال او بشنو از دهان نابینا
واژه هایی چون عاجز بهر وی نمیزیبد
همچنان توانمندند بازوان نابینا
تا ز جانب داور قسمتش چنین گردید
کی رود به غیر از شکر بر زبان نابینا
تا که پرتو ایمان در دلش تبلور کرد
جلوه گاه صبر آمد آسمان نابینا
داده دیدگان از کف آن مجاهد جانباز
تا که بنگرد حق را در مکان نابینا
ای سفید عصای او ای رفیق راه او
نکته ها به لب داری در بیان نابینا
ای برادر دینی گوش جان دمی بسپر
درد دل بسی دارد نوجوان نابینا
تا محبت رهبر نقل مجلسش گردید
ره کجا برد خاری در کیان نابینا
تا به احمد و آلش عشق و مهر می ورزد
کی {بصیر} تاریک است این جهان نابینا

شاعر نابینا احمد پوستچی متخلص به {بصیر}

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

Want to join the discussion?
Feel free to contribute!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *