بهرام امیدی

در جامعه ما این تفکر وجود دارد که توانمند بودن فقط به داشتن دست، پا یا زبان سالم است و کسی که از این نعمتها محروم باشد جز نشستن در گوشه ای و در انتظار کمک دیگران ماندن راه دیگری ندارد. آنچه که خواهید خواند سرگذشت فردی است که با وجود محدودیت جسمی فراوان توانسته با باور توانمندیهای دیگرش با توکل به خدا و با همت و تلاش بر مشکلاتش غلبه کند و به جایگاه قابل قبولی در زندگی خود برسد.
* * * * *
معلولیت-محدودیت-نیستگله-مندی-به-جای-معلولین-از-مسئولین-شهرستانمن در بهمن ماه ۱۳۵۴ در یکی از روستاهای اطراف شهرستان رودبار به دنیا آمدم از همان آغاز تولّد به دلیل ازدواج فامیلی والدین دچار معلولیت فلج مغزی یا CP شدم به طوری که تا سن ۹ سالگی قادر به راه رفتن نبودم در سن ۱۱ سالگی با مهاجرت خانواده از روستا به شهر و بهبود نسبی وضع جسمی با راهنمایی یکی از همسایه ها وارد آموزشگاه دکتر خزائلی گلسار شدم و توانستم به کمک معلمان دلسوز آن مرکز با وجود مشکلات جسمی فراوان دوره ابتدایی را با موفقیت به اتمام برسانم اما از آنجا که در آن مرکز امکان ادامه تحصیل در مقاطع بالاتر وجود نداشت و مدارس عادی نیز باتوجه به شرایط جسمی من از پذیرش من خودداری می کردند، همین امر موجب شد با وجود هوش بالا از ادامه تحصیل بازبمانم وخانه نشین شوم،خانه نشینی دردی شد بر دردهای دیگرم که باید آن را تحمل می کردم البته همیشه سعی می کردم با مطالعه به معلومات خود اضافه کنم تا از نظر فکری عقب نمانم و هرچند بعد از مدتی توانستم با مطالعه کتابهای درسی و شرکت در امتحانات متفرقه آموزش و پرورش مدرک سوم راهنمایی را کسب کنم اما گاهی که در خلوت خود به آینده نا مفهومی که در انتظارم بود فکر می کردم با خود می گفتم تا کی می توانم خانه نشین شوم چرا باید از رفتن به مدرسه محروم باشم آیا باید تا پایان عمر سربار خانواده شوم همین افکار موجب شده بود همیشه افسرده و گاهی پرخاشگر شوم .روزها هفته ها و ماهها پشت هم می آمدند و می رفتند و من هیچ امیدی برای ادامه زندگی نداشتم.در یکی از روزهای اواخر بهار که در خلوت خود به فکر فرو رفته بودم با خود گفتم من که تواناییهای بسیاری دارم ، چرا نباید از این توانمندیها برای رفع مشکلاتم بهره گیرم از این رو تصمیم گرفتم به سیگار فروشی در کنار خیابان بپردازم ابتدا که این موضوع را با خانواده ام در میان گذاشتم با مخالفت شدید آنها روبرو شدم می گفتند مگر تو می توانی با این وضع کنار خیابان کار کنی اما من که مصمم بودم خود سرنوشتم را در دست گیرم سعی کردم با منطق آنها را قانع کنم و رضایتشان راجلب کنم ا بتدا با مقداری سیگار و یک جعبه کارم را در کنار خیابان شروع کردم اوایل با مشکلات زیادی روبرو بودم مشکلاتی مانند شرایط جوی ، نگاههای سوال برانگیز مغازه داران اطراف و محدودیت های جسمی روبرو بودم اما سعی کردم با برخورد درست با مردم و با صبر در برابر مشکلات شرایط کاری خود را با وضع خود هماهنگ کنم بعد از گذشت یک سال با توجه به تلاشی که کردم نه تنها آن نگاهها وجود نداشت بلکه همه مرا به عنوان یک فرد توانمند می دیدند و مورد تشویق قرار می دادند همین موضوع موجب به وجود آمدن امیدهای تازه در من شد و سبب گردید با تلاش بیشتری به کارم هر روز بهتر از دیروز ادامه دهم و با توجه به مشکلی که از لحاظ گفتاری داشتم برای آنکه بتوانم با اطرافیان ارتباط موثربرقرار کنم طریق نوشتن را انتخاب کردم و توانستم از این راه نیازهای خود را رفع کنم و هم مقداری برای خود پس انداز کنم ، مدت ۷ سال به این کار ادامه دادم ، مشکلاتی مانند شرایط جوی و نداشتن آینده مناسب از طریق این کار مرا بر آن داشت تا به فکر سر پناه دائمی برای کارم باشم از این رو به فکر تهیه یک دکه مطبوعاتی افتادم و این بار که تصمیمم را با خانواده ام در میان گذاشتم نه تنها مخالفتی نکردند بلکه مرا مورد حمایت نیز قرار دادند اما در این راستا قدم اول را خودم برداشتم و تقاضایی نوشتم و آن را به تنهایی نزد شهردار شهرمان بردم اما با بی مهری و کم لطفی آن مسئول روبرو شدم و با وجود تلاشهایی که برای تهیه دکه کردم به نتیجه ای نرسیدم.تا آنکه بعد از مدتی طی اتفاقی توانستم با شخصی که در زمان تحصیلم مدیریت مدرسه ای را که در آن درس می خواندم بر عهده داشت ارتباطی برقرار کنم از آنجا که ایشان در آن زمان توجه خاصی به بنده داشتند می دانستم این ارتباط می تواند روزنه هایی را بر رویم باز کند و طی جلسه ای مشکل خود را با ایشان در میان نهادم ایشان بعد از آگاهی از وضع من با همان لطف همیشگی قول داد به کمک یکی از دوستانش که معاون شهردار است مشکلم را رفع کند بعد از چند روز با من تماس گرفتند و گفتند باید دکه ای را برایت خریداری کنم اما مشکلی که وجود داشت مشکل تعیین مکان برای نصب دکه بود که باید برای حل این مشکل دستور لازم را از شهردار شهر می گرفتم از این رو با هماهنگی آقای معلم وقت ملاقات با جناب شهردار گرفته شد.
با وجود صحبتهایی که در آن جلسه شد بنا به دلایلی که داشت دستور نصب دکه را در مکانی نا مناسب که با منزلمان فاصله ی زیادی داشت داد و این دستور نه تنها مشکلی از من کم نکرد ، بلکه مشکلاتی را بر آنها افزود اما من برای آنکه تواناییم را به شهردار ثابت کنم با وجود مخالفت خانواده ام مدت ۸ ماه در آن مکان غریب به کاسبی پرداختم هرچند با موانعی در رفت و آمد روبرو بودم ولی سعی کردم تحمل کنم تا آنکه شهردار شهر عوض شد با عوض شدن شهردار امید تازه ای برایم پدید آمد و با پی گیری دوباره آقای معلم و نوشتن تقاضا برای شهردار جدید توانستم دستور جابه جایی دکه را از آن مکان به مکانی مناسب در خیابان اصلی محل زندگیم بگیرم ؛ گرچه با مانع تراشیهای اداری در شهرداری و اداره برق که مدت ۳ ماه به من برق ندادند، همچنین با خرج اضافی برای جابه جایی دکه مواجه گشتم اما بالاخره توانستم به خواسته خود جامعه عمل بپوشانم و اکنون صاحب دکه مطبوعاتی در جلوی پارکی می باشم و با وجود معلولیت جسمی و گفتاری تمام امور دکه را اعم از خرید بازار ، فروش و پیگیری امور اداری را به تنهایی بر عهده دارم و از این طریق کسب درآمد میکنم و حالا نه تنها سربار کسی نیستم بلکه در برخی مواقع موجب گره گشایی از کار اطرافیانم نیز می شوم و از این بابت خدا را شکر می کنم در کنار کار در دکه با توجه به مهارت خاصی در نوشتن پیدا کردم در سال ۷۹ وقتی به عضویت جامعه معلولین در آمدم با مشاهده معضلات فرهنگی و اجتماعی که دوستان معلول با آنها روبرو بودند دست به قلم شدم و به نوشتن مطلب در این خصوص پرداختم تا بتوانم گامی هرچند کوچک در راه مبارزه با تفکرات غلط در خصوص افراد معلول در جامعه بردارم ، بطوریکه به کمک دوستان انجمن باور در سال ۸۷ چند مورد از مقالاتم، در روزنامه های سراسری همشهری و اطلاعات به چاپ رسید اکنون مدت ۴ سال است با یک فرد معلول ازدواج کرده ام. من و خانمم با وجود محدودیت جسمی از زندگی مستقل و خوبی بر خورداریم و در مسکنی که از طریق بهزیستی برایمان فراهم شده است سکونت داریم. همیشه بر این باورم گرچه معلولیت موجب محدودیتهای بسیاری برای یک انسان می شود اما اگر آن فرد معلول خود را به نیروی توکل، اراده، صبر و خودباوری مجهز کند می تواند از این معلولیت پلی بسازد به سوی موفقیتهای بزرگ این حقیقتی است غیر قابل انکار.

منبع: بهرام امیدی(bahram.omidi1@gmail.com)، عضو هیات امنا جامعه معلولین توانمند گیلان، ۲۷ مرداد ۱۳۹۴

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

Want to join the discussion?
Feel free to contribute!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *