من می توانم

من مي توانم

سالهاي سال اميدوار زيستم ، من مي توانم
دردهاي زيادي به جان خريدم ، من مي توانم

صندلي چرخدار خود را هر روز مي دوانم
قسم به آنچه ديدم و نديدم ، من مي توانم

مسير عصايم به سوي روشنايي هاست
بارها و بارها اثبات كرده ام ، من مي توانم

به گوش جان مي شنوم، با چشم دل مي بينم
معلوليت نيست مانع راهم ، من مي توانم

در باطنم اراده اي سخت و محكم نهفته دارم
به ظاهر گرچه كمي كم توانم ، من مي توانم

والاترين مسيرم تلاش و كوشش و زندگيست
هرچند طولانيست مسيرم ، من مي توانم

توانهاي بسيار در دل و جان خويش پرورانده ام
پس ايمان دارم كه پرتوانم ، من مي توانم

خستگي و نوميدي در روح و روانم اثر ندارد
مستحكم است روح و روانم ، من مي توانم

خانواده، دوستان، مربيان همگي مشوق راهند
توكل بر خداست تنها اميدم ، من مي توانم

دوست دارم با همنوع خود همدل و هميار باشم
از ترحم و دلسوزي ها بيزارم ، من مي توانم

به سوي اهدافم تا پاي جان تلاش خواهم كرد
گرچه مشكل فراوانست اما بازهم، من مي توانم

منبع: فرزانه حبوطی، وبلاگ معلولان و زندگی، 15 مهر 1389

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *