گفتاری از سعدی، حکایت 45

گفتاری از سعدی

سعدی علیه الرحمه در حکایت 45 آورده است:
آورده اند که فقیهی دختری داشت به غایت زشت‌روی، به حدّ زنان رسیده،[1] و با وجود جهاز و نعمت، کسی در منا کحت[2] او رغبت نمی‌نمود.
زشت باشد دبیقى[3] و دیبا/ که بود بر عروس نازیبا
فی الجمله بحکم ضرورت، عقد نکاحش با ضریری[4] ببستند. آورده اند که حکیمی در آن تاریخ از سر ندیب[5] آمده بود که دیده نابینا روشن همی‌کرد. فقیه را گفتند: داماد را چرا علاج نکنی؟ گفت ترسم که بینا شود و دخترم را طلاق گوید.
شوی زن زشت‌روی، نابینا به.

ملاحظه
1ـ این حکایات برای مطالعه عموم و به ویژه معلولین، فوائد فراوان دارد؛ از جمله با ادبیات و اصطلاحات فارسی آشنا شده و سطح دانش و نوشتار ارتقا می‌یابد. بسیاری از کارشناسان اذعان دارند که دو قشر نابینا و ناشنوا از نظر خواندن و نوشتن کلمات فارسی مشکلاتی دارند. مطالعه متونی مثل گلستان این مشکل را مرتفع می‌گرداند.
2ـ نکته این حکایت اینست که سلامتی همه جا مطلوب نیست و پیامدهای منفی دارد. سیل، زلزله و دیگر بلایا درست است که بلیه هستند ولی به لحاظ پیامدهای مثبتی که دارند نعمت می‌باشند. از اینرو متکلمین گفته‌اند خیر و شر نسبی است. خیر در همه شرائط و نسبت به همه و در همه زمان‌ها و مکان‌ها خیر نیست. خیری برای یک نفر، خوب و برای دیگری شر است. معلولین هم باید راضی به رضای خداوند باشند زیرا ممکن است معلولیت را نداشتند، شرایط بدتری نصیب آنها می‌شد.

پانوشت:
[1] به بلوغ و سن ازدواج رسیده.
[2] ازدواج
[3] پارچه ابریشمی
[4] نابینا
[5] نام پیشین جزیره سیلان واقع در جنوب شرقی هندوستان
مأخذ: شرح گلستان، مصلح‌الدین عبدالله شیرازی مشهور به سعدی شیراز (600 تا 691ق)، شرح دکتر محمد خزائلی (نابینای مطلق)، تهران، انتشارات جاویدان، چاپ پنجم، 1363، ص341.
منبع: دفتر فرهنگ معلولین، بخش حکمت ها و اندرزها، 21 تیر 1394

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *