کتاب سالشمار زندگی، فعالیت ها، خدمات و درباره های جبار باغچه بان

print

سالشمار
زندگی، فعالیت ها، خدمات و درباره های جبار باغچه بان

تهیه شده در دفتر فرهنگ معلولین

مؤلف: محمد نوری
ویرایش: علی بدیعی
نوبت چاپ: اول، بهار ۱۳۹۵
ناشر: دفتر فرهنگ معلولین
قم، بلوار محمدامین، خیابان گلستان، کوچه۱۱، پلاک۴
تلفن: ۳۲۹۱۳۴۵۲-۰۲۵ فکس: ۳۲۹۱۳۵۵۲-۰۲۵
www.HandicapCenter.com , info@handicapcenter.com

فهرست
آغاز
باغچه‌بان معمار فرهنگی و تربیتی
ایروان ۱۲۶۴- ۱۲۹۸ش
مرند ۱۲۹۸- ۱۲۹۹
تبریز ۱۲۹۹- ۱۳۰۶
شیراز ۱۳۰۶-۱۳۱۲
تهران ۱۳۱۲- ۱۳۴۵
وفات (۴ آذرماه) تاکنون
تصاویر

آغاز
جبار باغچه‌بان با اینکه با خلاقیت‌ها و ابداعات خود، فرهنگ ایرانی را تکان داد و به جنبش و تکاپو انداخت، اما هنوز بسیاری از جنبه‌های پدیده باغچه‌بان ناشناخته مانده است. اما معرفی سوانح و حوادث زندگی‌اش به ترتیب سنوات مقدمه‌ای برای شناخت این پدیده است.
باغچه‎بان در ۱۲۶۴ در ایروان متولد شد، و در ۱۲۸۴ اختلافات مسلمانان و ارامنه تشدید شد و جنگ‎های سختی بین آنها در گرفت. برخی از مسلمانان بی‎گناه یا خطا کار به زندان افتادند، از جمله باغچه‎بان به زندان رفت. زندانی شدنش موجب تحولات ژرفی در زندگی‎اش گردید زیرا با فردی در زندان آشنا شد که به دلیل دانش فراوان و دیدگاه‎های روشنفکریش در باغچه‎بان مؤثر واقع شد. این تأثیرات همانجا در زندان خودش را نشان داد و شروع به تولید و نشر مجله‎های فکاهی ملانهیب و ملاباشی نمود.
انتشار این نشریات نخستین فعالیت فرهنگی باغچه‎بان است که به هنگام بیست سالگی و در ۱۲۸۴ ش انجام شد. مبدأ فعالیت‎ها و خلاقیت‎هایش را همین زمان و همین کار گرفته‎ایم و به ترتیب سنوات به معرفی فعالیت و خلاقیت‎هایش می‎پردازم.
اطلاعات حاضر از نظر زمانی از ۱۲۶۴ یعنی تولد تاکنون را شامل می‎شود و شامل شش قسمت است: ایروان، مرند، تبریز، شیراز، تهران و پس از وفات.
مهم این است که باغچه‎بان به عنوان یک شخص منظور نشده بلکه یک شخصیت فرهنگ‎ساز در نظر گرفته شده است. این شخصیت در مراحلی از زندگی‎اش از عواملی مثل خانواده یا شیخ اکبر به عنوان مربی‎اش تأثیر پذیرفته و در مراحلی از عمرش مؤثر بوده و ابتکاراتی داشته یا آثار تألیف کرده است، همچنین این شخصیت‎ با وفات جسم شخص باغچه‎بان از حرکت باز نایستاده و همچنان تداوم داشته است. کسانی به نقد افکار یا آثارش پرداخته، دیگران به معرفی ابعاد او اهتمام ورزیده و بالاخره آثارش مجدداً منتشر شده است. همه این موارد در قلمرو استقراء بوده و تلاش شده، همه عوامل مؤثر و دخیل در شکل‎گیری یکی از عظیم‎ترین و ریشه‎ای‎‎ترین جریانات فرهنگی در ایران معاصر رصد شود، نیز همه تأثیرات و نقش‎های او در حوزه آموزش و پرورش کودکان، آموزش و پرورش زنان، آموزش و پرورش ناشنوایان، روزنامه‎نگاری، هنر نمایشنامه‎نویسی و اجرای تئاتر فرهنگی و تألیف و نشر کتاب کشف و معرفی شود.
به نظر می‎رسد جامعه مدنی در دوره مدرن در ایران، تکیه بسیار به شخصیت باغچه‎بان دارد و او در ایجاد و بسط نهادهای فرهنگی مدنی سهم بسزا و بی‎بدیلی ایفاء کرده است.
متأسفانه باغچه‎بان و دیگر معماران فرهنگ معاصر ایران آنگونه که حقشان بوده مورد ملاحظه و تأمل قرار نگرفته‎اند به اذعان همگان باغچه‎بان بینانگذار حداقل شیوه جدید آموزش کودکان است اما در کتب درسی ابتدایی تا دانشگاه آیا او را شناسانده‎اند؟ دانش‎آموزان و دانشجویان، معلمان و استادان ما چقدر او را می‎شناسند؟ رسانه‎ها و مطبوعات چند مقاله و چند برنامه درباره او داشته‎اند؟
یکی از علل پرداختن به او این است که تاکنون سالشمار حیاتش و آثار و فعالیت‎های او منتشر نشده است. به همین دلیل مجموعه فعالیت‎های او یک‌جا، خلاصه، سلسله‎وار، مرتبط و شبکه‎ای در اختیار عموم قرار نگرفته است. به همین دلیل شناخت عموم از او مثل داستانی که مولانا در مثنوی سروده است. لمس فیل در تاریکی توسط افراد است و هر کس گوشه‎ای از شخصیت باغچه‎بان را شناخته و به همان صورتی که شناخته، شناسانده است. اما شیوه کرونولوژی و سالشمار مثل فیلم سینمایی، اطلاعات جامع و پیوسته از شخصیت او عرضه می‎کند. برای مطالعه و تألیف این بخش بیش از شش ماه، هر روز به طور میانگین پنج ساعت وقت گذاشتم. تلاش کردم کار جامعی بشود؛ اما قطعاً ضعف‎ها و مشکلاتی خواهد داشت و لازم است اصحاب خرد و پژوهش، با نقدهای خود بر کمال و صحت آن بیفزایند.
(محمد نوری)

باغچه‌بان معمار فرهنگی و تربیتی
همه نخبگان ایرانی معاصر در مبتکر و مبدع و خلاق بودن باغچه‎بان اتفاق نظر دارند. نیز همگان پشتکار، دلسوزی و ایمانش به کار را می‎ستایند. این دو ویژگی کمتر در شخصی جمع می‎شود؛ اما اگر جمع شود منشأ بسیاری از خیرات و اقدامات نیک می‎گردد. معمولاً افراد خلاق، زود ناراحت و مأیوس شده و تا آخر پای یک کار نمی‎مانند. نیز افراد پشتکاردار معمولاً خلاقیت و ابتکار ندارند. از این‎رو به ندرت این دو ویژگی جمع می‎شود. اما باغچه‎بان هم خلاقیت داشت و هم سختی‎های کار مانع او نمی‎شد و با جدیت و پشتکار ادامه می‎داد.
در باب پروژه‎هایی ابتکاری او که به سرانجام رساند، عدد و ارقام متفاوت گفته‎اند. اما اغلب حداقل نُه عنوان پروژه به انجام رسیده را برایش برمی‎شمارند. گاه ابتکارات او را تا ۲۵ عنوان برشمرده‌اند. اینجانب بیست ابتکار از زندگی‎نامه و دیگر اسناد، شناسایی و در مقاله «روزنامه‎نگاری باغچه‎بان» آورده‎ام. مواردی مثل تأسیس نخستین تربیت معلم در ایران؛ الفبای گویا؛ ایجاد جمعیت اتفاق در تبریز؛ تلفن کنگ؛ دبستان کر و لال‎های تهران در ۱۳۱۲؛ جمعیت حمایت از کودکان کر و لال در تهران؛ نمایشنامه‎نگاری؛ نشریه‎نگاری فکاهی مردمی و نشریه تخصصی ناشنوایان از اهم ابتکارات او است.
اما اینجا تلاش کردم با تحقیقات گسترده‎تر در همه مواردی که او مؤثر بوده و حتی اندک تأثیری در فرهنگ ناشنوایی و معلولیتی داشته، رصد و استقراء کنم و بیاورم. سعی کرده‎ام، تا می‎توانم بر خود گفته‎ها و نوشته‎های باغچه‎بان تکیه کنم. بالاخره حدود سیصد مورد شناسایی کردم که باغچه‎بان یا مبدع و مخترع بوده یا نظریه‎پرداز و دارای فکر و ایده جدید است و یا حداقل فعالیتی داشته و برای اولین بار منشأ اثری شده است. دامنه تأثیرات او را هم گسترده گرفتم، از این‎رو شامل پیوندها و دوستی با افراد و تأثیر در افراد یا تألیف کتاب یا انتشار نشریه یا مخالفت و موافقت و غیره می‎شود.
زمینه‎های خانوادگی و تربیت در خانه نخستین خشت بنای شخصیت هر مبتکر است. پس از خانواده محیط درس و مدرسه و محیط جامعه اهمیت دارد. این سه عامل برای باغچه‎بان مهیا بود. تا جوانی در قفقاز و ایروان اقامت داشت و آنجا برای جریان‌های آزاد اندیشی و تضارب افکار مساعد بود. البته پدربزرگش به نام رضا اصالتاً تبریزی بود. پدرش به نام عسکر معمار، مجسمه‎ساز، نقال و قوال شاهنامه فردوسی و قناد بود. تابستان‎ها معماری و زمستان‎ها قنادی و قوالی می‎کرد. نیز مادربزرگش بنفشه شاعر و طبیب محلی بود. او نزد پدرش کار می‎کرد و از خلاقیت‎ها و هنرورزی‎های پدر خود به خود می‎آموخت. علت مهاجرت پدربزرگش به ایروان، وضعیت نابسامان ایران در دوره قاجاریه و رونق اقتصادی در ایروان است.
نیز پدرش او را به مکتب‎خانه و نزد شیخ اکبر بُرد تا قرآن خواندن و سواد خواندن و نوشتن و بعضی دانش‎ها را یاد گیرد. البته پدرش و شیخ اکبر هر دو متعصب و دارای افکار سنتی بودند. معمولاً افرادی که در محیط‎های اینگونه‎ای قرار می‎گیرند، به اندیشه‎های جدید و روشنفکری رو می‎آورند. باغچه‎بان هم اینچنین شد. زیرا بسیاری از رفتارها و افکار پدر یا مربی‎اش برایش قابل هضم نبود و پرسش‌هایی در ذهنش داشت؛ آنان هم پرسش‎های او را جواب نمی‎دادند یا سرکوب می‎کردند. خود باغچه‎بان در این‎ باره می‎نویسد:
من جوان کم سن و سال و چشم و گوش بسته‌ای بودم. تا هفده سالگی به جز حصار خانه‌مان و روی پدر و مادرم و مهمانانشان، جای دیگر و کس دیگری را ندیده بودم. مغزم انباشته بود از پندها، موعظه‌ها و تلقینات خرافاتی پدرم که او هم اینها را از پدرش به ارث برده بود و پدرش هم از پدر خودش. پدرم مردی درستکار و راستگو و یک مذهبی متعصب و مستبد بود. جز صداقت، کسب حلال، راستگویی و درستکاری چیز دیگری نمی‌دانست مگر قصه‌هایی از قبیل: حسین کرد و نوش‌آفرین و اسکندر و رستم و سهراب، شغلش معماری بود و عشقش کاشی‌کاری دیوار و مناره‌های مسجد. در زمستان‌های سخت قفقاز، که کار بنایی می‌خوابید، قنادی می‌کرد.
من به نقاشی علاقه داشتم. به زحمت یک دفتر و چند تا مداد رنگی گیر آورده و نقاشی‌هایی کرده بودم. یک روز پدرم دفتر نقاشی‌ام را دید. پرسید: اینها چیست که کشیده‌ای؟ گفتم: این آدم است، این گل است، این بچه است. پدرم به من تشر زد و گفت: مگر نمی‌دانی که صورت سازی در اسلام حرام است؟ خدا در روز قیامت صورت‌هایی را که کشیده‌ای به تو نشان خواهد داد و خواهد گفت: حالا که اینها را کشیده‌ای، باید به آنها جان بدهی، و البته که نخواهی توانست به آنها جان بدهی، چرا که جان دادن فقط در ید قدرت خداست و به جهنم خواهی رفت… زود برو این دفتر را پاره کن، مداد رنگی‌ها را هم بشکن و دور بریز، و از صورت‌ سازی توبه کن.
در آن ایام، مدارس جدیدی در ایروان تأسیس شده بود؛ از جمله دبستان روس و اسلام. خیلی‌ها فرزندانشان را به این مدارس می‌فرستادند. اما پدرم از اینکه بدون مشورت با شیخ اکبر، ملای مسجد محل خودمان، در مورد تعلیم و تربیت من تصمیم بگیرد، واهمه داشت.
او برای کسب تکلیف خدمت شیخ اکبر رفت و او پاسخ داد: مبادا این بچه را به این مدارس جدید بفرستی. معلمان این مدارس همه بی‌دین و کافر هستند. بدان که اگر چشم این بچه به خط روسی بیفتد و یک کلمه لفظ روسی به زبان بیاورد، چشم و زبانش نجس شده و طولی نخواهد کشید که بی‌دین شود.
پدرم مرا برای سوادآموزی و تعلیم و تربیت به شیخ اکبر، سپرد. من نزد شیخ اکبر، خواندن قرآن و دروس دینی را می‌آموختم. یک روز که شیخ جمله طلب العلم فریضه علی کل مسلم و مسلمه را برایم ترجمه می‌کرد، از او پرسیدم: حالا که طلب علم بر زنان مسلمان هم فرض است، چرا مادر من، خواهر من و دیگر زنان و دختران به مکتب‌خانه نمی‌روند؟ استادم جواب داد: علمی که برای زنان منظور است، همان علم قرآن است و بس؛ آن هم به شرط اینکه چشمشان به سوره یوسف نیفتد. گفتم: چرا؟ گفت: برای اینکه ذات زن مایل به فساد است! و توضیح دیگری نداد. من هم جرئت توضیح خواستن نداشتم. تلقینات او چنان بود که من نه فقط نسبت به خواهران و مادر خودم، بلکه نسبت به تمام زنان جهان بدبین شدم. در چشم من زنان مایه ننگ و بی‌ناموسی خانواده بودند.
پدر ساده لوح من عقلاً اسیر اینگونه تلقینات بود. او هدفی نداشت جز اینکه مرا هم مثل خودش، مقلدی بی‌چون و چرا بار بیاورد. من هم در مکتب شیخ اکبر، همان‎ طور که او می‌خواست بار می‌‌آمدم. اما خوشبختانه من مثل پدر و پدربزرگ و اجدادم، محکوم نبودم تا همه عمرم را در تاریکی جهل و در چنگ خرافات به سر ببرم.
به زودی توانستم تار و پود دامی را که در آن اسیر بودم، پاره کنم.
منازعات مذهبی و دینی ارامنه و مسلمانان در قفقاز عامل محیطی و اجتماعی مهمی در شکوفایی استعدادهای او بود. به ویژه وقتی به زندان افتاد، در زندان با روشنفکری آشنا شد و او بر شخصیت و اندیشه‎هایش تأثیر گذاشت. نام این فرد وارطان و مسیحی و ارمنی بود ولی اخلاقیات انسانی جذاب نیز دانش و معلومات وسیع داشته است. به رغم اینکه در ابتدا باغچه‎بان با او درگیر می‎شود و درصدد زدن او برمی‎آید ولی به تدریج جذب اخلاقیات او می‎گردد.
در زندان مشغول تولید و نشر مجله فکاهی ملانهیب و ملاباشی می‎شود و با استقبال مواجه می‎گردد. در واقع اولین ابتکار او را کنار نمی‎گذارند و رد نمی‎کنند. بسیاری از مبتکران وقتی کارشان ردّ می‎شود یا استقبال نمی‎شود، روحیه‎شان شکسته می‎شود و از کارهای ابتکاری خداحافظی می‎کنند.
اینها خلاصه‎ای از عوامل و زمینه‎های مؤثر در روحیه سازنده و رشد شخصیت خلاق او بود. اکنون به ابتکارات و فعالیت‎های او می‎پردازم.
با مطالعه منابع مختلف تلاش کرده‎ام همه نوع فعالیت‎های او را رصد کنم و پس از استقراء و جستجوی نسبتاً کامل به ثبت آنها بپردازم.
مطالب به ترتیب تاریخی در شش فصل تنظیم شده است: ایروان، مرند، تبریز، شیراز، تهران و بالاخره پس از فوت تا کنون. در مورد برخی سال‌ها، اطلاعات یافت نشد لذا چیزی ثبت نشده است.

ایروان ۱۲۶۴- ۱۲۹۸ش
جبار غیر از اینکه چند ماهی در سال ۱۲۹۳ به ترکیه رفته و در ایگدیر سکونت داشت. و سپس به ایروان باز گردید، تمامی سال‌های بین ۶۴ تا ۹۸ یعنی ۳۴ سال از عمرش را در ایروان زندگی کرد.

۱۲۶۴
تولد در ایروان؛ باغچه‌بان در این باره می‌نویسد: جد من رضا از اهالی تبریز، پدرم عسکر نام داشت و در شهر ایروان با شغل معماری و قنادی زندگی می‌کرد من در ۱۲۶۴ در ایروان متولد شدم.

۱۲۷۰
تربیت پدر و مادر (۱۲۶۷- ۱۲۷۰)؛ از حدود چهار و پنج سالگی تا وقتی به مکتب‌خانه رفت، تحت تربیت و تعلیم پدر و مادرش بود. دوره کودکی به پندهای توأم با خشونت و استبداد پدرش خو گرفته و به پدرش اعتقاد داشت چون اقدامات او را سعادت آفرین می‌دانست. زجرهایی که به جبار می‌داد مثل داروی تلخ بود که به باورش تأثیر خوب داشت. پدرش را باید مظهر درستی و راستی می‌شمرد چون آشنایان او را از اولیاءاللّه می‌دانستند.
طرز تربیت مادرش به عکس ملایم و مهرآمیز بود و به نظر جبار این روش مفیدتر بود.

۱۲۷۰
شیخ علی اکبر قفقازی؛ او شیخ و آخوند محله باغچه‌بان بود و پدرش به شیخ بسیار علاقه داشت و در امور مختلف با او مشورت می‌کرد. باغچه‌بان از حدود سال ۷۰ به مکتب شیخ رفته و تحت تأثیر آموزش‌های او قرار می‌گیرد. تا پانزده‌ سالگی مداوم در جلسات درس شیخ حضور داشت و در پانزده سالگی به دلیل ترک تحصیل از شیخ جدا شد.
با اینکه آموزه‌های شیخ را ابتدا دربست می‌پذیرفته ولی به تدریج خواستار توضیح می‌شود و به تدریج به نقد رو می‌آورد.

۱۲۷۰
رفتن به مکتب‌خانه از ۱۲۷۰ تا ۱۲۷۹؛ پدرش به جای فرستادن او به مدرسه‌‌های جدید، او را به مکتب‌خانه فرستاد. مکتب‌خانه تنگ و تاریک و با نی بوریا ساخته شده بود. ملای مکتب شیخ علی اکبر بود. به دلیل چوب زدن و تنبیه کردن و به فلک بستن خاطره خوشی از مکتب‌خانه نداشت.

۱۲۷۹
ترک تحصیل؛ باغچه‌بان در این باره می‌نویسد: تحصیلات من با اصول قدیمه و در مساجد بوده است. در پانزده سالگی با مختصر سواد بی‌ارزشی که داشتم مجبور به ترک تحصیل شدم. و از طریق حرفه‌های پدرم گذران زندگی می‌کردم.

۱۲۸۱
نقاشی و مخالفت پدر؛ من به نقاشی علاقه داشتم. به زحمت یک دفتر و چند تا مداد رنگی گیر آورده و نقاشی‌هایی کرده بودم. یک روز پدرم دفتر نقاشی‌ام را دید. پرسید: اینها چیست که کشیده‌ای؟ گفتم: این آدم است، این گل است، این بچه است. پدرم به من تشر زد و گفت: مگر نمی دانی که صورت سازی در اسلام حرام است؟ خدا در روز قیامت صورت‌هایی را که کشیده‌ای به تو نشان خواهد داد و خواهد گفت: حالا که اینها را کشیده‌ای، باید به آنها جان بدهی، و البته که نخواهی توانست به آنها جان بدهی، چرا که جان دادن فقط در ید قدرت خداست و به جهنم خواهی رفت… زود برو این دفتر را پاره کن، مداد رنگی‌ها را هم بشکن و دور بریز، و از صورت سازی توبه کن.
در آن ایام، مدارس جدیدی در ایروان تأسیس شده بود؛ از جمله دبستان روس و اسلام. خیلی‌ها فرزندانشان را به این مدارس می‌فرستادند. اما پدرم از اینکه بدون مشورت با شیخ اکبر، ملای مسجد محل خودمان، در مورد تعلیم و تربیت من تصمیم بگیرد، واهمه داشت.

۱۲۸۴
زندانی شدن؛ در سال ۱۹۰۵م/ ۱۲۸۴ش بین ترک‌ها (مسلمانان) و ارمنی‌ها جنگ شد. تزار روسیه مردم را به جان هم انداخته بود. برخی از جوانان مسلمان مثل جبار هم بی‌دلیل زندانی شده بودند. سه ماه و اندی در زندان بود ولی بسیار تحت تأثیر قرار گرفت و تغییر و تحول پیدا کرد.

۱۲۸۴
آشنایی با وارطان؛ جبار در زندان با جوان ارمنی به نام وارطان آشنا شد. وارطان اخلاق نیک و معلومات وسیع داشت و در افکار و منش جبار تأثیر گذاشت و او را از جهل و خرافات نجات داد.

۱۲۸۴
انتشار نشریات ملا نهیب و ملا باشی؛ او با همکاری هم زندانی‌اش و با استفاده از امکانات اولیه دو نشریه ملانهیب و ملاباشی را تولید و به صورت دست‌نویس در تیراژ کم در بیرون زندان به فروش می‌رساند. این دو مجله فکاهی و با شوخی و مزاح به مسائل روز می‌پرداخت.

۱۲۸۴
آزادی از زندان؛ در منازعات ارامنه و مسلمانان با روش تعصب‌آمیز از مسلمانان دفاع می‌کرد از این‌رو به زندان افتاد. آنجا با شخصی به نام وارطان آشنا شد و درباره او و دوره پس از زندان می‌نویسد:
وارطان با درس‌هایش برای همیشه مرا از زندان تاریک جهل و خرافات آزاده کرده بود. او با خلوص تمام، آن منابع فساد و جهل و گمراهی را که موجب بدبختیِ اجدادم، پدرم و خودم شده بود، از ذهن من زدود.
من که تا سه ماه قبل، یک مذهبیِ متعصب و خرافاتی بودم و چون او را نجس می دانستم، از دست زدن به استکان او واهمه داشتم؛ روی او را با قدرشناسی و احترام و تشکر بوسیدم. اما حیف! پس از آنکه آزاد شدم.
از زندان که آزاد شدم آدم دیگری بودم. دنیا و مردمانش را با چشم دیگری می‌دیدم. دیگر ارمنی و مسلمان برایم فرقی نداشتند. وارطان تعصبات و خرافات را از مغزم ریشه‌کن کرده بود و به جای آن تخمی پاشیده بود که روز به روز سبزتر می‌شد. به طور قاچاق به خانه‌ها رفته، با مزدی کم و اغلب داوطلبانه و رایگان، خواندن و نوشتن را به زنان و دختران می‌آموختم به همان زنان و دخترانی که شیخ اکبرها فقط علم قرآن را برای آنها به رسمیت می‌شناختند. آن هم مشروط به اینکه چشمشان به سوره یوسف نیفتد! چرا که ذات این جنس را مایل به فساد دانسته و هر گونه رفتار با آنان و حتی تعیین سرنوشت آنان را حق مسلم خود می‌دانستند.

۱۲۸۴
پیدایش انتباه؛ آگاه شدن نسبت به رفتارهای دوگانه پدر و پی‌بردن به عوامل گمراهی و بدبختی که پیش از این آنها را عامل سعادت و نجات بشر می‌دانستم. این انتباه در گوشه زندان و به طور غیرمترقبه برایم حاصل شد. چند ماه انتباه از با سعادت‌ترین ایام عمر من محسوب می‌شود.

۱۲۸۵
ریاضت دو ماهه؛ برای رهایی از تندخویی و آدمی بردبار و نرمخو شدن تصمیم گرفتم دو ماه هر سال با نفس و اخلاقیات ناپسند خودم مبارزه کنم. تأثیر پرهیز دو ماه این است که خشونت، عکس‌العمل شدید از خود بروز نمی‌دهم. در نتیجه زندگی برایم آسان‌تر شده و به مرور که توانستم آن شخصیت پرخاشجو و عصبانی را در خود بکشم و انضباطی در کار و زندگی‌ام ایجاد کنم و بسیاری از موفقیت‌ها و کامیابی‌های من نتیجه آن بوده است.

۱۲۸۸
تشکیل کلاس دختران؛ محیط ایروان و قفقاز به دلیل تعصب‌های مذهبی مخالف تحصیل دختران بود و تفکر سنتی و ضد زن حاکمیت داشت. باغچه‌بان برای شکستن این جو به روش مخفیانه کلاس برای دختران برپا می‌کرد و برای باسواد شدن این قشر فعالانه می‌کوشید.
باغچه‌بان تحصیلات جدید نداشت ولی به دلیل جو خانه و باسواد بودن پدرش و نیز در مکتب و نزد مربی مکتب‌خانه خوب درس خوانده بود و به خوبی بر متون مسلط بود.
او درباره تدریس برای دختران چنین نوشته است: در دوران جوانی به طور قاچاق در منازل دختران درس می‌دادم.

۱۲۸۹
خبرنگاری و روزنامه‌نگاری؛ باغچه‌بان در زندگی‌نامه خودنوشت خود می‌نویسد در دوران جوانی از خبرنگاران روزنامه‌های قفقاز بودم.

۱۲۹۰
آغاز تدریس در ایروان؛ به زودی تدریس در کلاس‌های اول ابتدایی شهر ایروان را شروع کردم. روش ابتکاری من برای آموزش الفبا، در همان روزها پایه‌ریزی می‌شد. آموزگار موفقی شده بودم و شهرت پیدا کردم. برای کودکان قفقاز شعرهای کودکستانی می‌نوشتم. مجله‌های فکاهی ملا نهیب و ملا باشی را، که عمر زیادی نداشتند، به تنهایی می‌نوشتم و با چاپ ژلاتینی تکثیر و توزیع می‌کردم. طولی نکشید که یکی از نویسندگان روزنامه‌های ایروان و یکی از شاعران و نویسندگان روزنامه فکاهی ملا نصرالدین و پس از آن هم در سال ۱۲۹۱ش مدیر مجله فکاهی لک لک شدم.

۱۲۹۰
تألیف و انتشار داستان برای کودکان؛ دو کتاب داستان منظورم کودکانه با عناوین قیزیللی یاپراق (برگ زراندود) و بایرامچلیق (مژده رسانی عید) در ایروان به نام جبار عسکرزاده و تخلص عاجز منتشر کرد.
روزنامه نگاری در ملانصرالدین؛ از فکاهی نویسان و شاعران اشعار فکاهی در روزنامه ملانصرالدین منتشره در ایروان بود.
۱۲۹۱
مدیریت مجله فکاهی لک لک؛ این مجله را در شهر ایروان منتشر می‌کرد و انتشار آن پس از شروع جنگ بین‌المل اول تعطیل شد. یعنی خود باغچه‌بان به منظور نجات از توقیف آن را تعطیل کرد.

۱۲۹۳
مهاجرت به ترکیه و قبول فرمانداری و تحویلداری ایگدیر؛ آخرین سال جنگ به دلیل منازعات سخت بین مسلمانان و ارامنه به ترکیه رفت و پس از چندی در شهرداری شهر ایگدیر به سمت تحویلدار منصوب شد. چندی پس از آن فرماندار آن شهر شد.
بازگشت به ایروان؛ عثمانی در جنگ شکست خورد و مهاجرانی مثل باغچه‌بان تسلیم داشناک (داشناق یعنی ارامنه ملی‌گرا و طرفدار استقلال ارمنستان) شدند و به ایروان بازگردانده شدند.

۱۲۹۵
رسیدگی به آوارگان جنگ و بیچارگان؛ جنگ جهانی اول و جنگ محلی بین مسلمانان و ارامنه پیامدهای وخیمی داشت. جبار مسئولیت رسیدگی به مردم را بر عهده گرفت. بین بیچارگان گندم توزیع می‌کرد، افراد بی‌پناه و بی‌مسکن را مأوا و مسکن می‌داد و مردم او را به عنوان رئیس شهر می‌شناختند.

۱۲۹۷
روش ابتکاری آموزش الفبا؛ پس از آزادی از زندان ایروان تدریس در کلاس‌های اول ابتدایی شهر ایروان را آغاز کردم. روش ابتکاری من برای آموزش الفبا در همین زمان پایه‌ریزی شد.

۱۲۹۷
تنهایی و بیماری؛ در سال‌های آخر جنگ جهانی اول و تشدید منازعات بین ارامنه و مسلمانان موجب شد که جبار مثل بسیاری از اهالی ایروان به دهات پناه ببرد. اما حصبه و سرمای شدید و نداشتن مکان موجب شد تا سر حد مرگ اذیت شود. این سال‌ها، تجربه مهمی در زندگی‌اش بود و در ساختن شخصیت او مؤثر بود. به همین دلیل در زندگی‌نامه خودنوشت، جبار این دوره را بسیار مهم و سازنده می‌داند.
او پس از حدود یک ماه بیهوشی بر اثر ابتلاء به حصبه وقتی به هوش می‌آید متوجه می‌شود در دهکده‌ای است و هیچ‌کس همراهش نیست، نیز دارو و پزشک هم نبود، اثاثیه مختصری که از زادگاهش آورده بود سرقت شده بود. دو پایش از مچ به پایین بر اثر سرما سیاه شده و نیاز مبرم به پزشک داشت. تنها پرستار او در این مدت دختر بچه شش ساله به نام ربیعه بود. او به بیابان می‌رفت و سبزی به نام غازایاقی می‌آورد. جبار با جویدن و مکیدن این سبزی‌ها، اندکی از آلامش کاهش می‌یافت.
بعضی مردم جبار را به شتری بستند و او را به روستایی که پزشک داشت فرستادند. اما تمام خانه‌های این روستا از آوارگان و جنگ زدگان پر بود. تنها گوشه‌ای از طویله‌ای خالی بود و به جبار اینجا را معرفی کردند. در این هنگام زن مرد کوری که قبلاً از خدمات جبار بهره‌مند شده بود، او را شناخته و به سراغ شوهر کورش رفته و خبر می‌دهد فلانی به اینجا آمده و می‌خواهند او را در طویله مسکن دهند. مرد کور آمد و جبار را به خانه خودش می‌برد و جایی را که خودشان سکونت داشتند به جبار داده و خودشان به طویله می‌روند.
این محل در واقع مطبخ و در وسط آن تنور بوده که به آن تنورخان می‌گفتند و به رغم اینکه پر از موش و کک بود ولی نسبت به طویله پیشین خانه‌ای اشرافی بود.
پزشک هر روز یک انگشت از پایش را قطع می‌کرد. بالاخره بیماری، بی‌کسی، بی‌کاری، بی‌پولی، بی‌عاطفگی مردم تأثیر عمیق در اندیشه او گذاشت از طرف دیگر مساعدت کوری که تنها دارایی خود را در اختیار او گذاشته بود یا ارتباط دوستی او با پزشک معالجش و خدماتی که برایش انجام داد، نگاهش را نسبت به محیط اطرافش عمیق‌تر نمود و انسان‌شناسی او را توسعه داد.

۱۲۹۷
رفتن به نوراشین؛ پس از تشدید جنگ در ایروان، در یک زمستان بسیار سرد همراه خانواده عازم ایران می‌شود ولی نزدیک مرز نزدیک روستای نوراشین؛ همگی به بیماری حصبه مبتلا می‌شوند. حدود یک ماه در حالت اغماء بودند و پس از به هوش آمدن، با کمک روستائیان جهت درمان به نوراشین، روستایی نزدیک ایروان می‌رود. در نوراشین حوادثی به وقوع می‌پیوندد که در سرنوشت او تأثیر داشته است.

۱۲۹۷
نجات از قانقاریا و قطع انگشتان پا؛ در حالت بیماری خودم را به دکتر صفی‌زاده رساندم. او پس از آگاهی از سابقه نویسندگی و سرگذشت من، به خصوص اینکه فهمید من یک آموزگار هستم، با دلسوزی بی‌مانندی مرا معاینه کرد. تشخیص او این بود که برای نجات من از قانقاریا و مرگ احتمالی، باید چهار انگشت از هر دو پایم، از نیمه، یا کمتر یا بیشتر، قطع شود. اما این دهکده کوچک و جنگ‌زده، نه بیمارستانی داشت و نه جراحی. دکتر صفی‌زاده در تشخیص خود تردیدی نداشت. برای نجات من، باید این عمل فوراً انجام می‌شد. او چاره‌ای هم جز این نمی‌دید که خودش این عمل را انجام دهد.
دکتر بدون فوت وقت دست به کار شد. خنجرش را در قابلمه‌ای گذاشت و جوشاند. بعد هم آن را با الکل ضدعفونی کرد و اولین انگشتم را از بالای مفصل قطع و پانسمان نمود. من همان‌طور که از درد به خود می‌پیچیدم، گفتم: دکتر، من کی، کجا و چگونه می‌توانم از شما تشکر کنم؟ او مرا دلداری داده و گفت: به زودی خوب خواهی شد و همین که خوب شده، به جای تشکر، دبستان مختلطی برای دختران و پسران نوراشین دایر خواهی کرد. از همین حالا می‌توانی چهار نوآموز، دو دختر و دو پسر، را نام‌نویسی کنی. این دو دختر و دو پسر فرزندان من هستند و اولین شاگردان تو در مدرسه مختلط نوراشین خواهند بود. قرار شد یک روز در میان، یکی از انگشت‌های پایم قطع بشود. عمل‌های جراحی تمام شد. فقط شصت‌های پایم سالم بود. بقیه انگشت‌هایم، یا از زیر ناخن و یا از بالای مفصل‌ها بریده شدند.

۱۲۹۷
آشنایی با دکتر حسین قلی خان صفی‌زاده؛ جبار را از روستایی دیگر به نوراشین نزد دکتر صفی‌زاده آورده بودند. صفی‌زاده به معالجه او پرداخت و روابط گرمی بین آنها پدید آمد. فرزندان دکتر را درس داد و بعداً با هم به ایران آمدند.
تأسیس مدرسه نوراشین؛ بر اثر جنگ و منع شهرها و روستا به هم ریخته بود و مدارس تعطیل شده بود. جبار پس از بهبودی نسبی پاهایش با مساعدت دکتر صفی‌زاده مدرسه‌ای باز کرد و آموزش چهار فرزند صفی‌زاده و چهار بچه دیگر را آغاز کرد.

۱۲۹۷
استخدام معلم زن؛ جبار تازه با همسرش ازدواج کرده بود و با تأسیس دبستان نوراشین، همسرش را توجیه کرد و روش تدریس و کلاس‌داری را به او آموخت.

۱۲۹۷
اداره مدرسه مختلط؛ جبار برای اولین‌بار مدرسه نوراشین را به روش مختلط دختران پسران اداره می‌کرد.
پس از جراحی مدتی طول کشید تا بتوانم راه بروم. همین که راه افتادم، با کمک دکتر و چند نفر دیگر، جایی را کرایه کرده و مدرسه دخترانه و پسرانه نوراشین را دایر کردیم. غیر از چهار فرزند دکتر صفی‌زاده، دو دختر و دو پسر دیگر هم از جمله اولین شاگردانم در آن مدرسه بودند.

۱۲۹۸
رفتن به نخجوان برای پیدا کردن خانواده؛ پس از رسیدن به روستای عربللر باخبر شدم خانواده‌ام به نخجوان برگشته و در جست‌وجوی من هستند. من از دکتر صفی‌زاده خداحافظی کردم و خودم را به نخجوان رساندم و آنها را یافتم. اما طولی نکشید که کشتارها شدیدتر از گذشته شروع شد. مردم وحشت زده به هر طرف می‌گریختند. اجساد زیادی در مسیر ریخته بود و فرصت دفن آنها را نداشتند. گروهی از مردم به طرف ارس می‌رفتند ولی گذشتن از ارس خطرناک بود. گروهی عظیم هم راه جلفای تبریز را در پیش گرفته بودند. من و خانواده‌ام در این گروه بودیم. من در این زمان مردی ۳۴ ساله بودم.

مرند ۱۲۹۸- ۱۲۹۹
۱۲۹۸
مهاجرت به ایران؛ با افزایش درگیری و منازعات در قفقاز؛ با خانواده خود به ایران کوچ کرد و در مرند سکونت گزید. قصبه نوراشین چند ماه امن و آرام بود. یک شب مورد تاخت و تاز ارامنه قرار گرفت و کشتار و قتل عام مجدداً آغاز شد. آنجا تبدیل به جهنمی شد که ناچار شدیم از آنجا فرار کنیم و من و دکتر صفی‌زاده به همراه خانواده‌اش برای فرار به سرزمین آباء و اجدادمان ایران، خودمان را به رود ارس رساندیم. زیر تیراندازی ارامنه از رود گذشتیم و به روستای عربللر از توابع ماکو وارد شدیم.

۱۲۹۸
ورود به مرند؛ جبار از طریق نخجوان و جلفا به مرند می‌رسد. در این هنگام ۳۴ ساله بود. البته مقصدشان رفتن به تبریز و یافتن کسی بود که به آنها پناه دهد ولی نتوانستند از مرند جلوتر بروند. مسئولین مانع خروج مهاجرین از مرند می‌شدند.

۱۲۹۸
مجوز مدرسه دخترانه؛ برای تأسیس مدرسه دخترانه در مرند مجوز دریافت کرد ولی بر اثر مخالفت متعصبین نتوانست آن را عملی سازد.

۱۲۹۸
آشنایی با عباسعلی الفت نوبری؛ پس از رسیدن به مرند و سکونت در خرابه‌های اطراف شهر، برای تدریس، به مدرسه ابتدایی احمدیه رفتم. مدیر مدرسه، آقای عباسعلی الفت نوبری، پس از شنیدن سرگذشت من و آگاهی از روش ابتکاری من برای آموزش الفبا، مشتاق شد که مرا برای تدریس در کلاس اول استخدام کند. اما این کار به هیچ‌وجه عملی نبود، چون من کارنامه کلاس اول هیچ دبستانی را نداشتم.

۱۲۹۸
شهادت نامه و استخدام رسمی در وزارت معارف؛ من مدرک نداشتم و مدیر مدرسه احمدیه، عباسعلی الفت نوبری و چند نفر از معلمین و فرهنگیان مرند، برای استخدام رسمی من در وزارت معارف، راهی پیدا کردند. شهادت نامه‌ای نوشتند به این مضمون: گواهی می‌شود که سوادِ نامبرده، در حدود کلاس ششم ابتدایی است و همه آن را امضا کردند.
با همین مدرک تحصیلی، به استخدام رسمی وزارت معارف درآمدم و با ماهی نُه تومان حقوق، آموزگاری را در کلاس اول مدرسه احمدیه شروع کردم.

۱۲۹۸
نمایشنامه خرخر به عنوان اولین اثر تألیفی و هنری در ایران؛ باغچه‌بان وقتی به ایران مهاجرت کرد و به عنوان معلم مشغول به کار شد اولین نمایشنامه‌اش به نام «خُرخُر» اجرا شد.

۱۲۹۸
تدریس؛ آغاز تدریس در مدرسه احمدیه مرند برای بچه‌های کلاس اول

۱۲۹۸
شهرت در مرند؛ بیش از سه ماه از شروع تدریس من در مدرسه احمدیه نگذشته بود که تمام کارمندان دولتی، بازاریان سرشناس، تحصیل کرده‌ها، متنفذین مرند و حتی حاکم شهر، مرید من شدند. پس از گرفتن اولین حقوقم، توانستم خانه کوچکی کرایه کرده و خانواده‌ام را از خرابه‌های بیرون شهر، به آنجا منتقل کنم.

۱۲۹۸
موفقیت شاگردانش در امتحانات؛ سه ماه بعد، شاگردانم در حضور اولیا، روشنفکران، فرهنگیان و مسئولین شهر، با موفقیت درخشانی که همه را به حیرت وا داشت، امتحان دادند.

۱۲۹۸
اهداء ۲۵ تومان؛ کوشش‌های من برای پیشرفت تحصیلی، نظافت و بهداشت محیط مدرسه و مبارزه‌ام با بیماری‌های کچلی و تراخم بی‌پاداش نماند. در همان جلسه مبلغ ۲۵ تومان از طرف حاضران، به پاس کوشش‌هایم، به من هدیه شد.

۱۲۹۸
پشتیبانی میرزا آقاخان مکافات رئیس هیئت مدیره حزب تجدد از اجرای نمایشنامه؛ با پشتیبانی میرزا آقاخان مکافات، رئیس هیئت مدیره حزب تجدد، نمایشنامه‌ای نوشتم و توسط نوآموزان در حیاط مدرسه احمدیه به اجرا درآوردم. چنین کاری در مرند و حتی شهرهای بزرگ‌تر ایران سابقه نداشت.

۱۲۹۸
مبارزه با کچلی و بیماری‌های فراگیر و گسترش بهداشت؛ اغلب شاگردان کچل بودند و یا بیماری تراخم داشتند. بعدها شنیدم که در شهرهای بزرگ‌تر هم وضع جز این نیست. در کنار تدریس، با راهنمایی پزشکان، مبارزه با این بیماری را آغاز کردم. برای خرید صابون، دارو، الکل، پنبه و قطره چکان، از مردم اعانه جمع می‌کردم. خودم هم ماهی پانزده ریال از حقوقم را برای این مبارزه اختصاص دادم. موهای اطراف زخم کچلی را با منقاش یا حتی با دست‌هایم می‌کندم. سر شاگردانم را خودم می‌شستم و دوا می‌‌مالیدم. چشم‌های تراخمی آنها را خودم معالجه می‌کردم از همان ماهی نُه تومان حقوقم، که به سختی می‌توانستیم با آن زندگی کنیم، برای شاگردان فقیرم، لوازم‌التحریر می‌خریدم.

۱۲۹۸
ملقب شدن به آقا میرزا جبارخان عسکرزاده؛ من دیگر برای مردم مرند، میرزا جبار عسکرزاده ساده نبودم. همه مرندی‌ها مرا آقا میرزا جبارخان عسکرزاده می‌نامیدند.

۱۲۹۸
دریافت تقدیرنامه از اداره مرکزی فرهنگ آذربایجان؛ از طرف اولیای بچه‌ها، مدیر مدرسه و روشنفکران مرند، گزارش‌های مفصلی در تمجید از کارهای من، به اداره مرکزی فرهنگ آذربایجان سرازیر شد و بر اساس آن، تقدیرنامه‌هایی از مرکز به من رسید.

تبریز ۱۲۹۹- ۱۳۰۶
۱۲۹۹
صدور حکم آموزگاری رسمی و رفتن به تبریز؛ باغچه‌بان با حکم اداره معارف آذربایجان از مرند به تبریز انتقال یافت. سپس حکم رسمی آموزگاری او با ماهی پانزده تومان در دبستان دانش در تبریز صادر شد. خودش می‌نویسد:
طولی نکشید که آقای میرزا ابوالقاسم خان فیوضات، مدیرکل اداره معارف آذربایجان، تصمیم گرفت تا مرا به تبریز منتقل کند. سرانجام در اواخر اردیبهشت ماه سال ۱۲۹۹، مردم مرند ناچار شدند تا آموزگار غریب خود را به تبریز روانه کنند.

۱۲۹۹
آموزگار دبستان دانش؛ در مهرماه ۱۲۹۹ حکم من صادر شد و با ماهی پانزده تومان حقوق، آموزگار رسمی دبستان دانش شدم.

۱۲۹۹
اختصاص خانه شخصی آقای دیباج رئیس اداره معارف آذربایجان؛ در سرتاسر راه مرند به تبریز، دلم برای تبریز می‌تپید؛ چون تبریز زادگاه پدربزرگ من، رضا یا شاطر رضاست. پس از ورود به تبریز، آقای دیباج، رئیس اداره معارف آذربایجان، دستور دادند تا خانه‌ای را که باغچه زیبایی داشت و ملک شخصی ایشان بود، به طور رایگان در اختیار من بگذارند.

۱۲۹۹
همکاری مدیران تبریز و آذربایجان؛ اغلب رؤسا و مسئولین فرهنگی آذربایجان، آماده همه نوع کمکی به من بودند، اما بر اثر قتل شیخ محمد خیابانی، اوضاع تبریز به هم ریخت. رؤسا و مسئولان جدیدی سر کار آمدند. همه اینها سبب شد که کار من به تعویق بیفتد.

۱۲۹۹
کم بودن شاگردان دبستان؛ مهرماه ۱۲۹۹ش از رئیس معارف تبریز ابلاغ برای رفتن به دبستان دانش را گرفتم. روزی که وارد دبستان شدم بیشتر از ده نفر شاگرد وجود نداشت. این کمی شاگردان دو علت داشت: یکی اینکه مکتب‌داران، معلم‌های مدارس دولتی را که با اصول جدید کار می‌کردند تکفیر و تحریم می‌کردند. دیگر آنکه مردم از شدت فقر فرزندان خود را با روزی یک عباسی و سیصد دینار مزد به کارخانه‌های قالی‌بافی می‌فرستادند.

۱۲۹۹
تدوین متن درسی برای کلاس اول؛ کتابی برای بچه‌های کلاس اول نوشت و مبدأ تألیف کتاب‌های مختلف برای بچه‌های مدرسه را گذاشت.

۱۲۹۸
مبارزه با کچلی؛ باغچه‌بان وضعیت بچه‌ها را در سال ۱۲۹۸ش در کلاس اول ابتدایی مرند گزارش داده و می‌نویسد: وقتی برای نخستین بار وارد کلاس شدم از بوی سر کچل شاگردان کوچک هوای کلاس تهوع‌آور بود و وقتی که به سر آنها نگاه کردم گویی آب لنبو شده بود و می‌جوشید. در شهرهای دیگر ایران هم وضع جز این نبود. حتی در شهر بزرگ تبریز هنگامی که در مدرسه دولتی «دانش» آموزگاری می‌کردم یکی از کارهای من مبارزه با کچلی بچه‌های کلاس بود. نیز در شیراز با دردچشم و کچلی مبارزه کردم. سر بچه‌ها را خودم می‌شستم، ضدعفونی می‌کردم و می‌بستم و اجازه نمی‌دادم در منزل پانسمان آن‌ها را عوض کنند.

۱۲۹۹
تأمین مداد و دفتر؛ بعضی از بچه‌ها مداد و دفترچه نداشتند و سفارش کردن به اولیای آنان نیز فایده نداشت. لذا از همان نه تومان حقوقم، هر هفته یک قرآن می‌دادم و برای این بچه‌ها مداد و مدادهای رنگی و دفتر شطرنجی می‌خریدم و به بچه‌ها رسم خط و نقاشی تعلیم می‌دادم.

۱۲۹۹
جوسازی‌ها و اتهامات کمونیست، بلشویک و بابی؛ پس از پیشرفت شاگردانم، همچنان که موجب خوشحالی و قدردانی اولیا و مسئولان فرهنگی بود، باعث حسادت و دشمنی عده‌ای نیز می‌شد. شایع می‌کردند که فلانی کمونیست است، مهاجر است، بابی است، بلشویک است و از این حرفها… حتی یک نفر عنوان کرده بود که فلانی هم بلشویک است و هم بابی. او در این مورد عریضه‌ای نوشته و به امضای عده‌ای رسانده بود.

۱۲۹۹
دفاع آقای تربیت رئیس اداره معارف آذربایجان؛ برخی به دلیل حسادت شروع به جوسازی کرده و سپس عریضه‌ای به آقای تربیت، رئیس جدید اداره معارف آذربایجان تسلیم کرده و مرا متهم به کمونیست و بلشویک و بانی دانسته بودند. ایشان هم پس از خواندن عریضه، جواب دندان‌شکنی به او داده و گفته بود: یک آدم نمی‌تواند در عین حال هم بابی و هم بلشویک باشد، همان‌طور که تو نمی‌توانی در عین حال هم مسلمان و هم ارمنی باشی.

۱۳۰۰
شیوه جدید آموزشی؛ باغچه‌بان در دبستان دانش تبریز برای اولین بار شیوه جدید آموزشی به کار گرفت و با تخته سیاه و گچ‌هایی که خودش می‌ساخت، چرتکه برای اعداد کسری شروع به آموزش کرد. کتاب فارسی موجود را کنار گذاشت و با نوشتن مطالب روی تخته سیاه به بیان مطالب می‌پرداخت.

۱۳۰۰
اهدای لباس به دانش‌آموزان؛ در تبریز بچه‌ها به دلیل فقر با مزد کم به کارخانه‌های قالی‌بافی می‌رفتند و به مدرسه نمی‌آمدند، مرحوم محمدعلی تربیت با یک تدبیر این طلسم را شکست و اعلام کرد که به هر بچه‌ای که در مدرسه ثبت نام کند یک دست لباس از طرف اداره معارف به او داده خواهد شد. این اقدام به نفع من تمام شد و شاگردان کلاسم افزایش یافت و از ده به هفتاد نفر رسید.

۱۳۰۰
تهیه تخته سیاه و گچ؛ باغچه‌بان نخستین معلمی است که از تخته سیاه و گچ استفاده کرد یا حداقل به طور وسیع از این وسایل بهره بُرده خود می‌نویسد:
با خرج خود یک تخته سیاه بزرگ و دو چرتکه تهیه کردم و درس‌های خود را با گچ مخصوصی که خود می‌ساختم بر تخته سیاه می‌نوشتم و یاد می‌دادم.

۱۳۰۰
چرتکه رنگی؛ باغچه‌بان در شهر تبریز نوعی چرتکه رنگی ساخت تا به وسیله آن تدریس چهار عمل اصلی ریاضیات را آسان نماید.

۱۳۰۰
فداکار معلم؛ این نمایشنامه به قلم باغچه‌بان است و در تبریز به سال ۱۳۰۰ نوشته و اجرا می‌کرده است.

۱۳۰۱
دریافت تقدیرنامه؛ به پاس خدمات باغچه‌بان در دبستان دانش تبریز علاوه بر افزایش حقوقش، تقدیرنامه‌ای هم به او اعطاء شد.

۱۳۰۲
استفاده از میراث و تجارب پدرش؛ برای باغچه‌ اطفال دو چیز لازم بود یکی هدف (طرح کلی و نقشه راه) و دوم وسایل. من هزار پیشه بودم و از هر نوع استعداد نمونه‌ای در من وجود داشت و همین ویژگی به کمکم آمد. علاوه بر معلمی، استعداد شاعری و ذوق نقاشی داشتم، روزنامه نویس بودم؛ هنرپیشگی می‌دانستم، قناد بودم… قسمت بزرگی از توانایی خود را در این زمینه مدیون پدرم بودم. بنایی و گچ‌بری و قالب‌کاری و مجسمه سازی را از او آموخته بودم. مثلاً می‌توانستم برای بچه‌ها در قالب موش و زنبور و مرغ طرح‌هایی بسازم که کودک بتواند هم به راحتی راه برود و هم مانند خروس لاری بال بزند و بجنگد. دکوراسیون صحنه‌های نمایش بچه‌ها را نیز خود ترتیب می‌دادم. کسانی که نمایش‌های مرا در تبریز و شیراز و تهران دیده‌اند شاهد این مدعا هستند.
این ابتکارات من که در آن روزگار بی‌سابقه بود سبب شد که عملیات من مانند عملیات یک شعبده بازچینی تحسین همه را جلب کند.

۱۳۰۲
انتساب آقای فیوضات؛ ایشان در رأس اداره فرهنگ آذربایجان قرار گرفت و چون از کارهای باغچه‌بان خبر داشت، پشتیبان جدی او بود. از این‌رو فیوضات در تبریز و بعداً در شیراز موجب پیشرفت باغچه‌بان بود.

۱۳۰۲
بازدید از کودکستان خانم خانزادیان؛ او در سال ۱۲۹۷ش کودکستانی برای اطفال ارامنه تبریز تأسیس کرده بود. باغچه‌بان همراه با رئیس فرهنگ آذربایجان آقای فیوضات در سال ۱۳۰۲ به بازدید آن پرداخت. پانزده شاگرد دختر و پسر ارمنی داشت و این ایده در تأسیس باغچه اطفال روی باغچه‌بان مؤثر بود.

۱۳۰۲
پیشنهاد جهت تأسیس کودکستان؛ ریاست اداره فرهنگ آذربایجان آقای فیوضات به او پیشنهاد تأسیس بنگاهی برای تربیت خردسالان. باغچه‌بان می‌نویسد: آقای فیوضات به هر معلمی پیشنهاد کرده بود، حاضر نشده بود آن را مدیریت کنند.

۱۳۰۲
تأسیس باغچه اطفال تبریز (کوهستان تبریز)؛ با اقدام و پشتیبانی آقای فیوضات، که در رأس اداره فرهنگ آذربایجان قرار گرفته بود، باغچه اطفال تبریز (کوهستان تبریز) را تأسیس کردم.

۱۳۰۲
نامگذاری مربی کودکستان به باغچه‌بان؛ پس از تأسیس نخستین کودکستان در تبریز نام آن را باغچه اطفال نامید و خودش به عنوان مربی آنجا را باغچه‌بان اسم گذاری کرد. تا انقلاب اسلامی این نام کمابیش رواج داشت و مربی کودکستان‌ها را باغچه‌بان می‌نامیدند.

۱۳۰۲
تصویب نام باغچه‌بان برای مربی کودکستان توسط وزارت معارف؛ پس از تأسیس باغچه اطفال در ۱۳۰۲ در تبریز به توصیه ابوالقاسم فیوضات رئیس اداره معارف تبریز، نام باغچه‌بان برای مربی کودکستان‌ها توسط وزارت معارف تصویب شد.

۱۳۰۲
تعویض نام خانوادگی از عسکرزاده به باغچه‌بان؛ پس از تأسیس باغچه اطفال تبریز، نام خانوادگی باغچه‌بان را برای خود انتخاب نمودم.

۱۳۰۲
انتقال به دبستان بلوری؛ باغچه‌بان با ورود به تبریز در دبستان دانش کارش را آغاز کرد. اما با مدیر مدرسه تنش پیدا کرد و ریاست فرهنگ صلاح دید او را به دبستان جدید که توسط آقای بلوری (میرزا آقا بلوری) شهردار متجدد تبریز ساخته و تأسیس شده بود، بفرستد. اما با آمدن باغچه‌بان به این دبستان تمامی شاگردان دانش هم می‌خواستند در دبستان جدید درس بخوانند و نیز بچه‌های محله دبستان جدید هم بودند. اما با دخالت نیروی انتظامی قرار شد فقط بچه‌های همان محله پذیرش شوند.

۱۳۰۲
ازدحام برای اسم نویسی در کلاس باغچه‌بان؛ پس از انتقال از مدرسه دانش به مدرسه بلوری (واقع در محله مقصودیه) تمام شاگردان دبستان دانش که سال گذشته با آنها درس داشتم و مردم محله مقصودیه برای اسم نویسی ازدحام کردند. رئیس فرهنگ و بازرسان هر چه کوشیدند که شاگردان دانش در دبستان جدید نام‌نویسی نکنند، ممکن نشد. مردم به اداره فرهنگ ریختند و داد و قال راه انداختند. رئیس فرهنگ نتوانست جلوگیری کند و مجبور شد با رئیس شهربانی تماس بگیرد.

۱۳۰۲
آموزگار دبستان بلوری؛ پس از دبستان دانش با ماهی بیست تومان حقوق، آموزگار دبستان بلوری شدم. در این دو دبستان هم مبارزه با کچلی و تراخم را، که حالا روش آن را به خوبی بلد بودم، شروع کردم.
این دبستان توسط آقای بلوری شهردار روشنفکر و متجدد تبریز ساخته شد.

۱۳۰۲
اجرای نمایشنامه‌های انتقادی؛ تألیف نمایشنامه‌های «حیات معلمین» و ارکک خالاقیزی (خاله قیزی نر) و اجرای آنها از ابتکارات او بود زیرا این نمایش‌ها جنبه انتقادی داشت.

۱۳۰۲
ایجاد زبان مصور؛ او از ۱۳۰۲ به بعد برای کودکان و برای ناشنوایان واژه‌ها را همراه با تصویر آموزش می‌داد.

۱۳۰۲
پذیرش بچه‌های کر و لال در کودکستان؛ پس از تأسیس باغچه اطفال در تبریز (۱۳۰۲) بچه‌های کر و لال را هم می‌پذیرفتم.

۱۳۰۲
مبارزه برای آزادی نسوان؛ برای ارتقای فرهنگی، حقوقی و اجتماعی زنان می‌کوشید و می‌خواست زنان از خرافات و آداب و سنت‌های دست و پا گیر رها شوند.

۱۳۰۲
جمعیت اتفاق معلمین؛ با همکاری روشنفکران و دیگر نخبگان تبریز و خود معلمان این جمعیت را تأسیس کرد.

۱۳۰۲
جمعیت تئاتر؛ با همکاری نخبگان تبریز جمعیتی به نام جمعیت تئاتر دایر کرد.

۱۳۰۲
تألیف کتاب الفبای آسان؛ به منظور آموزش فارسی به بزرگسالان آذری زبان، کتاب الفبای آسان را نوشت و متن درسی این گروه شد.
پس از تأسیس باغچه اطفال تبریز، کتاب الفبای آسان و روش استفاده از آن را نوشتم و با روش چاپ سنگی منتشر کردم.
گویا این کتاب یک‌بار هم در سال ۱۳۰۴ با این مشخصات چاپ شده است: الفبای آسان، تبریز، کتابخانه خورشید، ۱۳۰۴٫

۱۳۰۳
گفتار خوانی به ناشنوایان؛ باغچه‌بان درباره تلفظ و گفتارخوانی به ناشنوایان اشعار زیر را سروده است:
ز اندیشه برای خود رهی یافته‌ام/ نقش دگری را به ره انداخته‌ام
از چشم برای دیدن چهره صوت/ با دست هنر آینه‌ای ساخته‌ام

۱۳۰۳
الفبای دستی ویژه ناشنوایان؛ یعنی با وضع و حالتی از دست می‌توان نوع حرف را تشخیص داد. باغچه‌بان آموزش کر و لال‌ها را در تبریز آغاز کرد و به تدریج و با ممارست شیوه الفبای دستی را ابداع کرد. در این روش حروف الفبای فارسی به سه دسته مصوت، صامت آوایی و صامت تنفسی (یا بی آوا) تقسیم می‌شوند. مصوت‌ها مثل اَ و اُ نوعی صدا ایجاد می‌کنند. اما صامت‌ها ذاتاً بی‌صدا هستند و یا آوایی یعنی ارتعاش در قفسه سینه پدید می‌آورند و یا تنفسی‌اند یعنی به هنگام بیان هوای دهان به دست می‌خورد.
او به دانش‌آموزان کر و لال حروف را از طریق این ویژگی‌های آنها یاد می‌داد. در ادامه کلمه ‌سازی از حروف را آموزش می‌داد.
مبنای «الفبای دستی باغچه‌بان» لامسه است. یعنی با گذاشتن دست روی قفسه سینه یا گذاشتن پشت دست نزدیک دهان می‌توان نوع حروف (آوایی یا تنفسی) را تشخیص داد.
حدود ۱۴ حرف آوایی و ۱۴ حرف تنفسی است و لازم بود ویژگی‌های دیگری کشف می‌کرد و هر حرف را با مشخصه خاص خودش تشخیص داده می‌شد. باغچه‌بان با کمک حالات دست و حالت‌های لب‌ها، این مشخصات را به دست آورد. یعنی مشخصه هر یک از ۲۸ حرف از الفبای فارسی با ترکیبی از سه نوع علامتِ لب، دست بر سینه یا بر دهان و حالت خود دست ابداع شد.

۱۳۰۳
آگاهی از تجارب خارجی؛ با شروع آموزش ناشنوایان در تبریز، باغچه‌بان تلاش کرد تجارب دیگران در جهان را رصد کند و در ایران کپی‌برداری نماید. البته به دلیل کمبود ارتباطات رسانه‌ای، نمی‌توانست اطلاعات کامل دریافت نماید.

۱۳۰۳
نامزدی وکالت مجلس شورای ملی؛ شهرت و محبوبیت من تا حدی بود که در اوایل پادشاهی جدید از جانب فرهنگیان آذربایجان نامزد وکالت شدم. ولی من به عذر کسالت معذرت خواستم زیرا که فعالیت‌ها و کارهای فرهنگی را به ورود در صحنه‌ی سیاست ترجیح می‌دادم.

۱۳۰۳
برگزاری کلاس‌های مبارزه با بی‌سوادی دختران؛ برای اولین بار کلاس‌های زنان و دختران توسط معلم زن اداره می‌شد. او همسرش سفیه میربابایی را توجیه کرد و کلاس‌هایی توسط صفیه برای زنان و دختران برپا کرد.

۱۳۰۳
ابداع وسایل کمک آموزشی؛ جهت آسان کردن آموزش مفاهیم زبان و ریاضی، وسایل حجمی از چوب و غیره ساخت.

۱۳۰۳
بازیچه دانش؛ برای پرورش قوای فکری و تقویت حافظه کودکان در تبریز، شیراز و تهران چند نوع وسایل بازی ساخت.

۱۳۰۳
بازیچه شناخت زندگی؛ برای شناخت محیط در تبریز و شیراز وسایلی به نام بازیچه شناخت زندگی ساخت.

۱۳۰۳
ماسک‌های حیوانی؛ ساختن انواع شکلک‌ها و چهره‌ها بر اساس اقتباس از طبیعت و حیوانات و اجرای نمایشنامه‌هایی که با این ماسک‌ها. باغچه‌بان با این شیوه بچه‌ها را جذب می‌کرد و واقعیت‌ها را از زبان حیوانات بیان می‌نمود و ذهن بچه‌ها را فعال و مستعد یادگیری می‌کرد.

۱۳۰۳
دکور سازی؛ نمایشنامه‌ها را همراه با دکور اجرا می‌کرد تا تأثیر آن بیشتر باشد.

۱۳۰۳
چیستان؛ طرح معما و پرسش از موضوعات جهت افزایش قدرت حل مسئله در بچه‌ها.

۱۳۰۳
شعر و سرود؛ برگزاری جلسات شعر خوانی و سرود سرایی توسط خود بچه‌ها. جهت تکمیل فرایند فراگیری آنها.

۱۳۰۳
اجرای نمایشنامه؛ روش ابتکاری باغچه‌بان اینگونه بود که در کتاب تدریس و کتاب از دیگر ظرفیت‌ها مثل نمایشنامه هم استفاده می‌کرد. بچه‌ها با مشاهده وقایع و حوادث، یادگیری آنها کامل‌تر گردد. خودش می‌نویسد:
با استفاده از قصه‌هایی که از بچگی به یاد داشتم، برای بچه‌ها نمایشنامه، شعر، سرود و چیستان نوشتم. ماسک انواع حیوانات، حشرات، پرنده‌ها و دکورهای نمایش را هم با دست خودم می‌ساختم.

۱۳۰۳
شیخ شامل نهضتیندن؛ این نمایشنامه به قلم باغچه‌بان است و در سال ۱۳۰۳ در تبریز نوشته و بین سال‌های ۱۳۰۳ تا ۱۳۰۵ در تبریز اجرا می‌شده است.

۱۳۰۳
سوءظن پلیس؛ چون از روسیه آمده بودم و بر اثر فعالیت‌های فرهنگی و اجتماعی، محبوبیتی کسب کرده بودم مورد سوءظن پلیس بودم. مغرضان و تنگ چشمان موجب اذیت و آزارم بودند.

۱۳۰۴
ایجاد تبادل نظر و انتقال تجارب بین مسلمانان؛ برای اینکه بچه‌های آذربایجانی بتوانند خواندن و نوشتن و حرف زدن فارسی را به آسانی و زود بیاموزند ما معلمان دایماً در مشورت و تبادل نظر بودیم.

۱۳۰۴
اعزام به تهران؛ محبوبیت و شهرت باغچه‌بان در تبریز موجب شد فرهنگیان آذربایجان او را نامزد وکالت مجلس کنند و مرحوم غلامحسین خان کفیل فرهنگ او را به امیر لشکر آیرم معرفی کرد. اما او شغل معلمی را بهتر دوست داشت و با عذر آوردن به سراغ وکالت نرفت.

۱۳۰۴
اجرای نمایشنامه‌های آهنگین و منظوم با صورتک‌های خیالی؛ یکی از ابتکارات باغچه‌بان ساخت شکلک‌هایی بود که در ذهنیت بچه‌ها بود ولی وجود خارجی نداشت. در واقع ساخت ذهن خلاق بچه‌ها بود و بیان حقایق از زبان آنها.

۱۳۰۴
نقشه جغرافیایی برجسته؛ به منظور آموزش پستی و بلندی‌های روی کره زمین، دریاها، رودها، کوه‌ها و مرزهای کشورها روی چوب کنده‌کاری کرد. سپس با رنگ روغن رنگ آمیزی نمود.

۱۳۰۴
جشن سالانه باغچه اطفال تبریز؛ باغچه‌بان در سال ۱۳۰۲ به توصیه ریاست فرهنگ به فکر تأسیس کودکستان افتاد و ظرف یک هفته آن را تأسیس کرد. در سال ۱۳۰۴ جشن سالیانه باغچه اطفال را برگزار کرد.

۱۳۰۴
درخواست دبستان کر و لال‌ها و نابینایان؛ باغچه‌بان به فکر تأسیس مرکزی برای آموزش کر و لال‌ها و نابیناها می‌افتد و درخواست تأسیس می‌دهد. چند بچه کر و لال را هم که در مدارس معمولی پذیرفته نمی‌شدند، در کودکستانم پذیرفتم. دیری نکشید که فکری در ذهنم جرقه زد: آیا نمی‌شود راهی برای خواندن، نوشتن و حتی حرف زدن بچه‌های کر و لال پیدا کرد؟

۱۳۰۵
دستور اداره فرهنگ مبنی بر ممنوعیت زبان ترکی؛ در سال ۱۳۰۵ مردی اهل سیاست به نام دکتر محسنی رئیس فرهنگ آذربایجان شد. این مرد در قمار سیاست خیلی ناشی بود و بصیرت لازم نداشت. در نتیجه نتوانست روحیه آذربایجانی‌ها را بشناسد و محبوبیتی میان آنان برای خود کسب کند. علاقه‌ی آذربایجانی‌ها نسبت به زبان و ادبیات فارسی نه چنان است که به اختصار بگنجد. آثار فارسی شعرا و نویسندگان و محققین قدیم و معاصر آنها گواه صادق این حقیقت است. در این زمینه اگر از برادران فارسی زبان خود جلوتر نباشند عقب‌تر نیستند.
دکتر محسنی به جای اینکه سوابق و علایق فرهنگیان را تقدیر و تشویق کند دستور اکید داد که در اداره فرهنگ کارمندان با مراجعان و در مدارس مربیان و شاگردان همه باید به زبان فارسی گفت‌وگو کنند و گرنه از کارشان برکنار خواهند شد. گذشته از اینکه این کار یک تکلیف شاق و غیرعملی بود او نمی‌دانست که با صدور این دستور حق و علاقه‌ی تاریخی یک قوم بزرگ را انکار و حس میهن پرستی آذربایجانی را تحقیر و جریحه‌دار خواهد کرد. اگر بگویم رفتار ناهنجار دکتر محسنی نسبت به آذربایجانی‌ها شباهت کامل به رفتار هیتلر نسبت به یهودی‌ها داشت شاید اشتباه نباشد.
اگر او سیاستمداری باهوش و روانشناس بود می‌توانست دریابد که در هرگوشه و کنار این کشور پهناور مردمی زندگی می‌کنند که هزار سال است به طور طبیعی و غریزی به آداب و رسوم و زبان و لهجه‌های خود عادت کرده و خو گرفته‌اند و با زور و قلدری نمی‌توان عادات و زبان آنها را از یادشان برد.

۱۳۰۵
احترام به فرهنگ و ادبیات بومی مردم آذربایجان و در عین حال گسترش فرهنگ فارسی؛ باغچه‌بان به شدت مخالف حذف فرهنگ و ادبیات آذری (ترکی) بود و معتقد بود باید به داشته‌ها و فرهنگ بومی مردم آذربایجان احترام گذاشت. ولی چون همگی ایرانی هستیم به ترویج فارسی هم در آذربایجان اهتمام ویژه داشت. از این‌رو کتاب‌هایی برای آموزش الفبای فارسی برای قشرهایی از مردم آذربایجان نوشت. اشعار خیام را به ترکی برگرداند و چاپ کرد.

۱۳۰۵
اتهام ارتباط با روس‌ها؛ باغچه‌بان چون از ایروان به ایران مهاجرت کرده بود همیشه در معرض تهمت و اتهام بود و مانع کار و فعالیتش می‌شدند.
رئیس فرهنگ آذربایجان دکتر محسنی روزی به طور خصوصی به من پیشنهاد کرد وارد حزب آنها بشوم و صریحاً به من گفت: «تو با روس‌ها تماس داری. هر چه شنیدی به من اطلاع بده.» و وعده داد از آنجایی‌که میان معلمان محبوبیت دارم اگر به گفته‌های او عمل کنم مقام مرا بالا خواهد برد. من سوگند خوردم که عضو هیچ حزبی نیستم و با روس‌ها نیز کوچک‌ترین تماسی ندارم و محبوبیت من میان معلمان صرفاً مربوط به طرز تدریس و امور فرهنگی است. ولی او باور نکرد. چون من مهاجر بودم در سوءظن خود نسبت به من باقی ماند. در صورتی‌که من اصلاً با زبان روسی حتی آشنایی نداشتم و هنور هم ندارم.

۱۳۰۵
ده سروده کودکستانی؛ با آهنگ‌های گردآوری شده توسط ثمین باغچه‌بان اما اصل سرودها به قلم جبار باغچه‌بان است که بین سال‌های ۱۳۰۵ تا ۱۳۱۰ سروده است.

۱۳۰۵
تدوین راهنمای تدریس برای کتاب «الفبای آسان»؛ اینجانب به منظور تعلیم زبان فارسی به ترک زبانان، الفبایی به نام «الفبای آسان» تألیف کردم و در مقدمه برای اینکه آموزگار بتواند بدون توسل جستن به زبان مادری طفل، فارسی را تعلیم کند راهنمای تدریس آن را نوشتم.

۱۳۰۵
نصب دکتر محسنی به عنوان رئیس فرهنگ آذربایجان؛ پس از آن، مخالفت‌ها با باغچه‌بان آغاز شد و نهایتاً مجبور به ترک تبریز گردید.

۱۳۰۵
اقدام برای مجوز دبستان کر و لال‌ها و مخالفت رئیس فرهنگ؛ روزی به فکر تأسیس کلاس برای کر و لال‌ها افتادم. به نظرم چنین می‌رسید که اگر رئیس فرهنگ از این نیت من آگاهی یابد به مناسبت اینکه در دوره‌ی ریاست او و به کمک او بنای یک مؤسسه‌ی تاریخی گذاشته خواهد شد نظر او نسبت به من تغییر خواهد کرد.
با این امید به دیدن او رفتم. وقتی غرض خود را درباره‌ی افتتاح کلاس برای کر و لال‌ها با او در میان گذاشتم با خونسردی به من گفت: «اگر تو چنین استعدادی در خود می‌بینی که لال‌ها را زباندار کنی بهتر است که در باغچه اطفال به کودکان فارسی بیاموزی. ما به دبستان کر و لال‌ها احتیاج نداریم.»

۱۳۰۵
دو راهی ادامه آموزش کر و لال‌ها یا رها کردن؛ جو عمومی تبریز به گونه‌ای بود که آموزش کر و لال‌ها را محال و در حدّ معجزه می‌دانست و هر کس ادعای این کار را داشت با تکفیر و تمسخر مواجه می‌شد. باغچه‌بان پس از انتشار اعلامیه مبنی بر ثبت نام از کر و لال‌ها برای آموزش و مواجه شدن با فشار و مخالفت عمومی، بر سر دو راهی قرار گرفت.
چیزی نمانده بود من از تصمیم خود برگردم زیرا آن کار برای من هیچ سابقه نداشت. اگر موفق نمی‌شدم مجبور می‌شدم از تبریز فرار کنم زیرا دیگر آبرویی برایم نمی‌ماند و مسخره‌ی خاص و عام می‌شدم. اما می‌دیدم که بعد از آن ماجراها عقب‌نشینی هم فایده ندارد و بدتر از آن خواهد شد که در عاقبت امر از عدم توفیق حاصل خواهد شد. بنابراین پیه هر پیش آمدی را به تنم مالیدم و مشغول به کار شدم و خوشبختانه این ثابت قدمی من بی‌نتیجه نماند.

۱۳۰۵
نصب تابلوی دبستان کر و لال‌ها؛ از کم لطفی رئیس سخت متأثر شدم. بغض گلویم را فشرد. پا شدم و عذرخواسته گفتم: «من قمارخانه باز نمی‌کنم که به اجازه‌ شما نیازمند باشم. فردا تابلو را خواهم زد شما دستور بدهید پایین بیاورند.» و دیوانه‌وار در را به هم زدم و بیرون آمدم. دو روز بعد تابلوی دبستان کر و لال‌ها را بالا بردم و هر روز در انتظار مزاحمت بازرسان فرهنگ بودم ولی تا آخر سال کسی نیامد. من گمان می‌کردم رئیس بزرگواری کرده و مرا بخشیده است ولی غافل از اینکه او در این مدت مشغول اقداماتی بود که بر اثر آن در ایام تعطیل، هم باغچه اطفال منحل و هم فکر دبستان کر و لال در جنین خفه شد.

۱۳۰۵
اعلان عمومی آموزش کر و لال‌ها و بازتاب عمومی آن؛ باغچه‌بان به مخالفت رئیس فرهنگ توجهی نکرد و اعلامیه‌ای در تبریز منتشر کرد. دو روز بعد پس از آنکه از دفتر رئیس فرهنگ دکتر محسنی بیرون آمدم با اعلانی به مضمون زیر کار جدید خود را آغاز کردم. «در باغچه‌ اطفال کلاسی برای خواندن و نوشتن و حرف زدن به بچه‌های کر و لال افتتاح شد. هر طفل کر و لال می‌تواند به طور مجانی از ساعت ۴ تا ۹ بعدازظهر برای اسم نویسی به دفتر باغچه اطفال مراجعه کند.» البته روشن است تأثیر چنین اعلانی در آن زمان چه می‌توانست باشد. آن اعلان مانند بمبی منفجر شد و توجه دانشمندان و فرهنگیان تبریز را به خود جلب کرد و جنجالی به راه انداخت.

۱۳۰۵
محال بودن آموزش کر و لال‌ها و معجزه بودن آن؛ مردم و حتی نخبگان و معلمان آموزش به کر و لال‌ها را محال می‌دانستند و هر کس ادعای آموزش داشت با عکس‌العمل شدید مواجه می‌شود. باغچه‌بان در این باره می‌نویسد: آن اعلان در آن زمان شبیه به دعوی پیغمبری بود دوستان با دسته گل به تبریک من آمدند و با شور و شعف برای فهمیدن چگونگی نقشه و روش تعلیم من دور مرا گرفتند. ولی اینطور نشد. تقریباً همان بلایی که در آغاز دعوی نبوت بر سر هر پیغمبری آمده بر سر من نیز آمد. عده‌ای مرا تکذیب و تمسخر کردند و عده‌ای مرا شیاد خواندند و بعضی‌ها هم به من اتهام کلاهبرداری زدند. بعضی گفتند که فلانی مرض شهرت دارد و چون ظرفیت آن را نداشت که محبوبیتی را که از تأسیس کودکستان پیدا کرده هضم کند کار خود را به رسوایی کشاند.

۱۳۰۵
آغاز مبارزه با کری و لالی؛ پس از مخالفت با درخواست مدرسه کر و لال‌ها؛ من از پا ننشستم و با اعلانی به دیوار کودکستان، مبارزه با کری و لالی را آغاز کردم. اعلان این بود: در باغچه اطفال، کلاس رایگان برای یاد دادن، خواندن، نوشتن و حرف زدن به بچه‌های کر و لال افتتاح شد. پس از این اعلان عده‌ای مرا شیاد، حقه‌باز و حتی جادوگر نامیدند. اما گوش من بدهکار نبود. من یقین پیدا کرده بودم که توانایی این مبارزه را دارم و پیروز خواهم شد.

۱۳۰۵
ثبت نام بچه‌های کر و لال؛ نخستین گروه ناشنوایان که برای آموزش ثبت نام کردند. دو سه روز بعد از این اعلان عمومی، سه بچه کر و لال مراجعه کردند. یکی از آنها لطفعلی آذرخشی، برادر دکتر رعدی آذرخشی بود، که اولین شاگرد کر و لال من است. و دو کودک دیگر به نام قزوینی بودند.

۱۳۰۵
لطفعلی آذرخشی؛ اولین ناشنوایی است که به درخواست و اعلان باغچه‌بان لبیک گفته و برای یادگیری و سوادآموزی به مدرسه باغچه‌بان در تبریز مراجعه نموده است. او فرزند محمدعلی و متولد تبریز است. برادرش غلامعلی معروف به رعدی آذرخشی و متخلص به رعدی متولد ۱۲۸۸ است. او همکار دهخدا در تألیف لغت‌نامه، نماینده مجلس شورای ملی و رئیس فرهنگستان بود.

۱۳۰۵
الفبای دستی گویا؛ باغچه‌بان روشی برای آموزش مفاهیم به کودکان ابداع کرد. در این شیوه در کنار لب‌خوانی از یک دست برای یاد دادن مفاهیم استفاده می‌شود.

۱۳۰۵
نخستین امتحان از دانش‌آموزان کر و لال و موفقیت آنان و تشویق مردم؛ شش ماه پس از ثبت نام سه کودک کر و لال یک امتحان در باغچه اطفال برای آن سه کودک برپا شد. تمام فرهنگیان و دانشمندان تبریز و خارجی‌ها و اعضای سفارت‌خانه‌ها در آن جشن شرکت داشتند. در حیاط بزرگ باغچه اطفال که محل نطق مرحوم خیابانی بود برای گذاشتن یک صندلی اضافی جا نمانده بود. دیوارهای حیاط باغچه اطفال مملو از آدم شده بود حتی روی درخت‌های همجوار هم، افرادی بالا رفته بودند.
خلاصه امتحان شروع شد و بچه‌ها برای مردم درس خواندند و روی تخته سیاه دیکته نوشتند… پس از امتحان نطق‌ها آغاز شد و تقدیرها و تمجیدها بود که از زمین می‌جوشید و از آسمان می‌بارید. مردم از دست زدن و هورا کشیدن سیر نمی‌شدند. حتی مرحوم دکتر محسنی بر خلاف انظار با زبان خاصی مرا تمجید و از من ستایش کرد.

۱۳۰۵
اوج موفقیت و شهرت؛ موفقیت، محبوبیت و شهرتم در تبریز روز افزون بود.

۱۳۰۵
حمایت مردم و مجتهدین و مدیران؛ پس از مخالفت‌های آقای محسنی نسبت به اقدامات و فعالیت‌های باغچه‌بان، مردم و مجتهدین و مدیران تبریز به دفاع از باغچه‌بان برخاسته و تلگراف‌هایی به مقامات ارسال می‌کنند.

۱۳۰۶
نمایشنامه مجادله دو پری؛ باغچه‌بان در شیراز نوشته و اجرا کرده است.

۱۳۰۶
تنش باغچه‌بان و اداره معارف؛ باغچه‌بان در اواخر سال ۱۳۰۴ به فکر تأسیس کلاسی برای تعلیم کر و لال‌ها افتاد و با شور و شوق به سراغ رئیس ادراه معارف دکتر محسنی رفت تا او را از نیت خود آگاه کند و امید داشت دکتر محسنی از این طرح استقبال می‌کند. ولی پس از توضیحات باغچه‌بان، محسنی به او گفت اگر تو استعداد داری و می‌توانی لال‌ها را زبان‌دار کنی بهتر است به تبریزی‌ها فارسی یاد بدهی ما به دبستان کر و لال‌ها احتیاج نداریم. باغچه‌بان در پاسخ به او می‌گوید: من قمارخانه باز نمی‌کنم که به اجازه شما نیاز داشته باشم فردا تابلو خواهم زد شما دستور بدهید پایین بیاورند. دو روز بعد تابلوی دبستان را بالای در زدم و اعلام کردم: در باغچه اطفال کلاسی برای تعلیم نوشتن و خواندن و حرف زدن به بچه‌های کر و لال گشایش یافت. هر طفل کر و لالی می‌تواند به طور مجانی در این کلاس تحصیل کند. برای نام نویسی از ساعت ۴ تا ۹ بعدازظهر به دفتر باغچه اطفال مراجعه کنید.
این اعلامیه مثل بمب صدا کرد چون مسبوق به سابقه نبود مثل ادعای نبوت و دعوی اعجاز بود و به راحتی کسی قبول نمی‌کرد.
این تنش منجر به تعطیلی باغچه اطفال و مهاجرت باغچه‌بان از تبریز به شیراز شد.

۱۳۰۶
انحلال باغچه اطفال توسط اداره فرهنگ آذربایجان؛ در آخر سال ۱۳۰۶ دکتر محسنی رئیس فرهنگ آذربایجان این کودکستان را منحل کرد ولی آقای فیوضات رئیس اداره فرهنگ فارس باغچه‌بان را به شیراز دعوت کرد.
اما یکی از رؤسای فرهنگ آذربایجان، بی‌جهت با من درافتاده بود. وی مرتب در کارم کارشکنی می‌کرد و روز به روز لجبازتر و کارشکن‌تر و زورگوتر می‌شد. عرصه هر روز بر من تنگ و تنگ‌تر می‌شد و بالاخره روشن شد که وی موجبات انحلال باغچه اطفال را فراهم می‌سازد.

۱۳۰۶
دختر خاله (گل صنم)؛ این را باغچه‌بان در تبریز به تاریخ ۱۳۰۶ نوشته است ولی هنوز چاپ نشده است.

۱۳۰۶
فعالیت‌های کودکستان تبریز؛ گزارشی از فعالیت‌های او در تبریز است که به قلم خودش نوشته ولی چاپ نشده است.

شیراز ۱۳۰۶-۱۳۱۲
۱۳۰۶
دعوت ابوالقاسم‎خان فیوضات رئیس اداره فرهنگ فارس؛ پس از تعطیلی باغچه اطفال در تبریز در آخر سال ۱۳۰۶ و شنیدن خبر این انحلال توسط آقای فیوضات، او زمینه تأسیس کودکستانی را در شیراز فراهم آورد و باغچه‎بان را به شیراز دعوت کرد.
باغچه‎‎بان در آخر ۱۳۰۶ به طرف شیراز حرکت می‎کند ولی تصمیم می‎گیرد دو روز در تهران بماند.

۱۳۰۶
ممانعت شهربانی از رفتن به شیراز و زندانی شدن؛ پس از اینکه تصمیم گرفتم از تبریز به شیراز کوچ کنم؛ اما چون تهران را ندیده بودم تصمیم گرفتم دو روز در تهران بمانم و خویشان را نیز ببینم. روز سوم که خواستم به شیراز بروم شهربانی مانع شد و جواز حرکت مرا امضاء نکرد. و به فردا و پس فردا و پسین فردا موکول شد و خلاصه تا ده روز رفتم و برگشتم و نتوانستم از شهربانی جواز حرکت بگیرم. با اینکه هر مدرکی از فرهنگ فارس داشتم ارائه دادم مؤثر نشد. در آن مدت رانندگان و مسافران هرچه اصرار می‎کردند که با دادن دو سه قران رشوه خود را خلاص کنم زیربار نرفتم آن را عمل ناشایسته‎ای می‎دانستم. خرج سفرم تمام شد و جواب نامه‎ای را که چند روز پیش به شیراز فرستاده بودم نیز از آقای فیوضات نگرفتم. این بلاتکلیفی مرا به ستوه آورده بود.
روز یازدهم باز به شهربانی رفتم. ناله و زاری من برای گرفتن جواز در دل سرهنگی که معاون سرتیپ درگاهی بود اثر نکرد. پس از اینکه چند ناسزا بارم کرد، بی‎اختیار و هرچه گفته بود با فریاد به او پس دادم. سرتیپ درگاهی که از اتاق خود بیرون آمده بود فریاد مرا شنید و پرسید چه خبر شده. من گمان کردم سرتیپ معاون خود را ملامت خواهد کرد. در حالیکه بغض گلویم را گرفته بود فریاد زدم مگر این مملکت صاحب ندارد. این شخص به چه حق به من ناسزا می‎گوید. هنوز حرفم تمام نشده بود که درگاهی با نوک چکمه چنان لگدی به میان پای من زد که نفسم برید و نقش زمین شدم. وقتی به هوش آمدم دیدم صاحب منصب‎ها بالای سرم ایستاده‎اند و تماشا می‎کنند و به امر درگاهی توقیفم کردند.
باری با همان حال مرا نزد بازپرس جوانی به نام آقای بهرامی بردند. سؤالات آغاز شد. از کجا می‎آیی، به کجا می‎روی؟ کیستی…. چیستی؟ الخ….. سپس مرا به اتاقی که چند نفر از متهمین سیاسی در آنجا بودند بردند و در را بستند. من دو شبانه‎روز بدون اطلاع کسی در آن توقیفگاه ماندم و این دو شبانه‎روز به عائله و میزبانان من بسیار بد گذشت زیرا از علت غیبت من بی‎اطلاع بودند و به شهربانی نیز نمی‎توانستند اطلاع بدهند چون فکر می‎کردند که ممکن است من پنهان از قانون به شیراز رفته باشم و اطلاع به شهربانی موجب گرفتاری من شود. بالاخره در نهایت با وساطت یکی از همشهری‎هایم آزاد شدم.

۱۳۰۶
نداشتن کرایه ماشین از تهران به شیراز؛ با رهایی از زندان در تهران عازم شیراز می‎شود. ولی خرج سفرش تمام شده بود. اما یک راننده قبول می‎کند او را به شیراز ببرد و کرایه را در شیراز دریافت کند.

۱۳۰۶
تولد ثمینه باغچه‌بان؛ او در تبریز در باغچه اطفال متولد شد.

۱۳۰۷
سکونت در کودکستان؛ باغچه‌بان پس از ورود به شیراز در خانه آقای فیوضات ساکن شد ولی پس از یک ماه در یکی از اتاق‎های کودکستان ساکن شد.
پس از یک ماه با عرض تشکرات صمیمانه از پذیرایی گرم آقای فیوضات و خانواده‎ی محترمشان در یکی از اتاق‎های این کودکستان جا به جا شدیم.

۱۳۰۷
سوءظن والی شیراز؛ گرفتار و زندانی شدن باغچه‎بان در تهران و دیر رسیدن او به شیراز، نامه‎نگاری بین والی شیراز و ریاست شهربانی تهران را به همراه داشت. و والی شیراز به باغچه‎بان مظنون شده و تأسیس کودکستان شیراز به تعویق می‎افتد؛ به طوری که باغچه‎بان امیدش را از دست می‎دهد. ولی پس از چندی سوءظن او برطرف و کار تأسیس آغاز می‎شود.

۱۳۰۷
عبرت‎آموزی از اوضاع ایران؛ برخورد باغچه‎بان با شهربانی و با دیگر اقشار چشمانش را به سوی بسیاری از حقایق گشود و موجب تنبه او و پختگی بیشتر او شد. به ویژه در مورد طبقات جدید که در دوره رضاشاه شکل گرفته بودند، اطلاعات جدیدی به دست آورد. از این‎رو چند روز رفت و آمد به شهربانی و دو روز زندانی شدن برایش بسیار عبرت‎آموز بوده است.

۱۳۰۷
تأسیس کودکستان در شیراز؛ در آن روزها زمام امور اداره فرهنگ فارس در دست دوست و حامی بزرگوارم، آقای ابوالقاسم‎خان فیوضات بود. همین که خبر انحلال باغچه اطفال تبریز به گوش ایشان رسید، فوراً زمینه را برای تأسیس یک کودکستان در شیراز فراهم کرده و مرا به شیراز خواست. وقتی به شیراز رسیدم، آقای فیوضات اتاقی را در خانه‎شان در اختیار ما قرار دارد. ما به مدت یک ماه میهمان این دوست بزگوار بودیم. با پیشنهاد آقای فیوضات، هیئتی از متنفذترین رجال شیراز گرد هم آمده و خانه و باغی را در خیابان دو میل برای کودکستان کرایه کردند. اسباب و اثاث آن را هم در مدت کوتاهی تهیه کرده، در اختیار من گذاشتند.

۱۳۰۷
هیئت عالی کودکستان شیراز؛ آقای فیوضات برای تأسیس کودکستان از رجال و محترمین شیراز و مأموران عالی رتبه‎ای که از تهران آمده بودند دعوت کرد و هیئتی تشکیل داد که اعضای آن عبارت بودند از مرحوم حاجی آقا شیرازی و مرحوم همایون سیاح و رئیس مالیه و مرحوم مستوفی و مرحوم منقح (یمن السلطنه) از دادگستری و مرحوم معدل شیرازی و مرحوم حاج مهذب الدوله و آقای حسینعلی حکمت (حشمت الممالک). این هیئت پس از تشکیل، بی‎معطلی در خیابان دو میل خانه‎ای برای کودکستان اجاره و اسباب و اثاث آن را نیز در اندک مدتی تهیه کردند.

۱۳۰۷
همایون سیاح همکار باغچه‌بان؛ جبار باغچه‌بان به توصیه‌ آقای فیوضات و همکاری همایون سیاح، کودکستان شیراز را تأسیس کرد.

۱۳۰۷
ثبت نام در کودکستان شیراز؛ دو روز بعد از تشکیل هیئت عالی و تعیین مکان برای کودکستان اسم نویسی از بچه‌های کوچولو و شیرین شیراز را آغاز کردیم.

۱۳۰۷
توانایی‌ها و استعدادهای ذاتی برای آموزش و پرورش کودکان؛ باغچه‌بان پس از راه‌اندازی کودکستان شیراز درباره توانایی‌ها و تجارب خودش می‌نویسد:
وقتی آقای فیوضات مرا در تبریز برای تأسیس کودکستان انتخاب کرد من خود از استعداد خویش بی‌اطلاع بودم و نمی‌دانستم من همان معماری هستم که او می‌خواست. خودستایی نیست اگر بگویم که در آن زمان جز من کمتر کسی پیدا می‌شد که بتواند انجام آن کار را به عهده بگیرد. زیرا لازم بود چنین شخصی دارای توانایی‌های مختلف باشد و خلاصه بتواند مانند اردک هم در آب شنا کند و هم در هوا بپرد و هم روی زمین راه برود.
خوشبختانه خیلی زود پی بردم که من به تنهایی قادرم بار آن کار بزرگ را به دوش بکشم. طبع اندکی که در شعر داشتم در تهیه‌ی بازی‌های مختلف و نوشتن نمایشنامه و سرود به کمکم آمد و به تدریج مجموعه‌هایی تألیف کردم. گرچه در عالم شعر هرگز یارا و ادعای عرض اندام در مقابل نهنگان اقیانوس شعر و ادب را نداشته و ندارم ولی کوچولوها با جان و دل مشتری شعرها و سرودها و نمایشنامه‌هایی که من می‌ساختم بودند.

۱۳۰۷
فرهنگ‌سازی برای کودکان و موانع؛ کودکستان نیازمند قصه‌ها و سرودها و نمایشنامه‌ها و بازی‌ها و خلاصه فرهنگ مخصوص به خودش است و در آن زمان نه فقط کسی از وجود آنها خبر نداشت بلکه در نظر مربیان فاضل نیز این قبیل چیزها معنی نداشت و آنها را ناقابل و زائد و هرزه می‌دانستند و اولیای اطفال هرگز راضی نبودند جگر گوشه‌هاشان با آن هرزه‌ها ارتباطی داشته باشند. و همین‌گونه طرز فکر مربیان نیز به جز این نبود و این امر مانع جمع‌آوری و تدوین این فرهنگ کودکانه می‌شد. بچه‌ها در نمایشنامه‌ها و بازی‌های کودکستانی، ضمن تحصیل و تعلیم، باید به دنیای جانوران آشنا شوند و فی‌المثل صدا و رفتار و شکل آنها را تقلید کنند ولی اولیای اطفال این قبیل کارها را خلاف اخلاق و ادب می‌‌دانستند و نمی‌خواستند بچه‌هایشان به جای دعای زادالمعاد داستان سرمه کشیدن خانم خزوک را با دم عسل آلوده‌ی آقا موشه بشوند یا صدای عوعو کردن سگ و میومیوی گربه را از خود در بیاورند.
بنابراین با چنان وضع و شرایط دشواری قبول چنین مسئولیتی جرأت فوق‌العاده و اعتماد به نفس لازم داشت. در محیطی که هرگز اجازه داده نمی‌شد پسران و دختران چهار پنج ساله در یک کلاس با هم بنشینند من دختر پنج ساله حاج شیخ احمد قراچه داغی را که از مجتهدین با نفوذ آذربایجان بود وارد کودکستان کردم.

۱۳۰۷
انتشار نمایشنامه مجادله دو پری؛ این نمایشنامه با این مشخصات چاپ شده است:
مجادله دو پری، شیراز، بی‌تا، ۱۳۰۷٫

۱۳۰۷
مجموعه اشعار کودکانه؛ جهت افزایش احساسات و جمعی کار کردن دانش‌آموزان شعرهایی را جمع‌آوری یا شعرهایی که خودش سروده بود، نهایی کرد و در مجموعه‌ای منتشر کرد.

۱۳۰۷
تدوین و اجرای شش نمایشنامه؛ شش نمایشنامه نوشتم به نام‌های، «پیر و ترب»، «گرگ و چوپان»، «خانم خزوک»، «مجادله‌ی دو پری»، «شیر باغبان»، «شنگول و منگول». سه نمایشنامه‌ی نخست در شیراز به چاپ رسید. و سه نمایشنامه‌ای اخیر هنوز چاپ نشده است. معهذا هر شش نمایشنامه بارها در کودکستان شیراز بازی شده است.

۱۳۰۷
شیر و باغبان؛ نمایشنامه به قلم باغچه‌بان که در شیراز نوشته و اجرا کرده است.

۱۳۰۷
چیستان‌نگاری؛ جهت افزایش خلاقیت و حلّ مسئله در دانش‌آموزان، پرسش‌ها و معماهایی مطرح و از بچه‌ها خواستار حلّ آنها.

۱۳۰۷
ساخت صحنه برای اجرای نمایش؛ باغچه‌بان می‌گوید در شیراز وقتی کودکستان دایر شد، در گوشه باغ بزرگ کودکستان صحنه چوبی برای نمایش ساختم.

۱۳۰۷
نمایشنامه گرگ و چوپان؛ این نمایشنامه را در شیراز نوشته و اجرا کرده است.

۱۳۰۷
نمایشنامه آتشدان زرتشت؛ این نمایشنامه را در شیراز تألیف و اجرا کرده است.

۱۳۰۷
ساخت تنور شیرینی‌پزی؛ آموزش مهارت‌های زندگی مثل شیرینی‌پزی.
باغچه‌بان می‌گوید وقتی در شیراز کودکستان دایر شد در گوشه حیاط تنوری برای شیرینی‌پزی ساختم. در چهارشنبه سوری و جشن‌ها خودم برای بچه‌ها شیرینی می‌پختم.

۱۳۰۸
نخستین کتاب برای کودکستان؛ باغچه‌بان در شیراز تجارب و دستاوردهای خودش در اداره کودکستان تبریز و کودکستان شیراز را جمع‌آوری کرد و کتابی به نام زندگی کودکان نوشت. این کتاب اهمیت بسیار داشت و شامل اشعار، سرودها و چیستان‌ها و نیز روش تدریس بود. این اثر در شیراز، مطبعه سعادت، ۱۳۰۸ منتشر شد.

۱۳۰۸
تولد پروانه باغچه‌بان (دختر)؛ از ابتدای طفولیت توسط پدرش آموزش دید و پس از اخذ دیپلم به شغل معلمی روی آورد.

۱۳۰۸
تألیف و نشر کتاب زندگی کودکان؛ باغچه‌بان این اثر را به هنگامی که در شیراز و کودکستان شیراز مشغول بود منتشر کرد. خودش در این باره چنین نوشته است:
غیر از فقدان و کمبود ابزار و مواد فرهنگ‌سازی، در شیراز مشکل من چیز دیگری بود و آن فهمیدن زبان محلی بچه‌ها بود ولی البته مشکلی نبود که نتوان برطرف کرد. با وجود این بی‌زبانی همیشه کوشش می‌کردم تا بلکه بتوانم برای زندگی نوباوگان، فرهنگی پی‌ریزی کنم.
نتیجه‌ی زحمات من تألیف کتابی شد به نام «زندگی کودکان» بخش‌های آن عبارت بود از شعرها و سرودهای کودکانه و چیستان‌ها.
ویژگی‌های کتابشناختی آن چنین است: زندگی کودکان: برای کودکستان‌ها و مطالعه اطفال ابتدایی، شیراز، مطبعه سعادت، ۱۳۰۸٫

۱۳۰۸
بازبچه الفبا؛ برای آموزش الفبا در سال ۱۳۰۸ش در شیراز وسیله‌ای به نام بازبچه الفبا ساخت.

۱۳۰۸
خانم خزوک و موشک پهلوان؛ این نمایشنامه را در شیراز نوشته و اجرا کرده است.

۱۳۰۸
انتشار نمایشنامه گرگ و چوپان؛ با این مشخصات منتشر شده است:
گرگ و چوپان، برای نمایش در کودکستان‌ها و قرائت شاگردان مبتدی، شیراز، مطبعه سعادت، ۱۳۰۸٫

۱۳۰۸
زبان محلی شیرازی؛ یکی از مشکلات من در کودکستان شیراز علاوه بر فقدان ابزارها و فنون و دانش آموزش کودکان، لهجه و زبان محلی شیرازی بود. و تلاش کردم آن را یاد بگیرم.

۱۳۰۸
همکاری با نصراللّه شادروان؛ باغچه‌بان با جذب نصراللّه، توانست چندین نمایشنامه انتقادی را روی صفحه ببرد.
(احتمالاً در شیراز یعنی بین ۱۳۰۷ تا ۱۳۱۱ بوده است.)

۱۳۰۹
احمد آرام و دوستی با او؛ این دوچرخه، یادگاری دوست عزیزم آقای احمد آرام بود. با آرام هم در شیراز آشنا شده بودم. آرام، جوانی پرشور، روشنفکر، پژوهشگر و آموزگار یکی از مدارس شیراز بود. دوستی و مصاحبت او، یکی از خوشبختی‌های من بوده و هست.

۱۳۰۹
خرید و یادگرفتن دوچرخه سواری؛ آقای آرام برای خودش یک دوچرخه خریده بود و با دوچرخه رفت و آمد می‌کرد. به من توصیه کرد که من هم یک دوچرخه بخرم. با او به دوچرخه فروشی رفتیم. تو (ثمینه باغچه‌بان) را هم با خود برده بودم. تو از تماشای دوچرخه‌ها و سه چرخه‌های رنگارنگ و بوق‌ها، زنگ‌ها، طوقه‌های براق، و زین‌ها و لاستیک‌های یدکی که به دیوار آویخته بودند، سیر نمی‌شدی. دوچرخه سبز رنگی برای من انتخاب کردیم و خودش در دشت روبروی کوهستان، دوچرخه سواری را یادم داد.

۱۳۰۹
ساختن وسایل تقویت حافظه و حواس و پرورش اندام‌های گفتاری؛ باغچه‌بان تلاش کرد، کودکان و دانش‌آموزان ناشنوا را در جنبه‌های روحی، ذهنی و بدنی توانبخشی کند. از این‌رو با ساخت وسایل مختلف، استعدادهای آنان را بارور کند و رشد دهد.

۱۳۱۰
ملاقات با مرحوم استاد بهمنیار؛ احمد بهمنیار (۱۲۶۲ـ۱۳۳۴ش) روزنامه‌نگار، مصحح، شاعر، ادیب، پژوهشگر ایرانی است. نزد پدرش در کرمان علوم قدیم آموخت. و مدتی در مدرسه ابراهیمیه کرمان تدریس می‌کرد. دارای آثار و تألیفات بسیار است. مدتی در شیراز تبعید بود و همانجا با باغچه‌بان آشنا شد. پس از آمدن به تهران به خدمت وزارت معارف درآمد و در برخی امور به باغچه‌بان کمک می‌کرد.

۱۳۱۰
ملاقات با وزیر فرهنگ مرحوم قره‌گزلو؛ سفر وزیر به شیراز و بازدید از کودکستان شیراز و تشویق باغچه‌بان.

۱۳۱۰
آموزش ارگ؛ یک ارگ کهنه در شیراز پیدا کردم آن را برای کودکستان خریدم، همسرم گاه با تار و گاه با این ارگ سرودها را به بچه‌ها یاد می‌داد.

۱۳۱۰
آموزش اخلاق و آداب معاشرت؛ باغچه‌بان روی حُسن معاشرت و آراسته شدن بچه‌ها به صفات و محاسن اخلاقی حساس بود. هم در گفتار و هم عملاً آنها را تربیت می‌نمود.

۱۳۱۰
برگزاری کارگاه‌های هنری و مهارتی؛ جهت افزایش و ارتقای مهارت‌های لباسشویی، خشت‌زنی، بنایی، مجسمه‌سازی، بافندگی برای دانش‌آموزان.

۱۳۱۰
ورزش و کوهنوردی، صحراگردی، طبیعت‌گردی؛ جهت رشد استعدادهای بچه‌ها، آنان را هر هفته به کوه، طبیعت می‌برد و سعی کرد هر روز آنها را به ورزش تشویق کند.

۱۳۱۰
صحنه‌آرایی؛ دکورها و ماسک‌های نمایش را خودم می‌ساختم، همسرم لباس‌ها را می‌دوخت، پولک دوزی و نوار دوزی را خودم انجام می‌دادم.

[۱۳۱۰]
انتشار من هم در دنیا آرزو دارم؛ این کتاب با این مشخصات چاپ شده است:
من هم آرزو دارم، بی‌جا، بی‌تا، بی‌نا.

۱۳۱۰
پری عیش و پری زحمت؛ متن دست نوشته باغچه‌بان است که در شیراز به تاریخ ۱۳۱۰، نوشته است.

[۱۳۱۰]
برنامه کار باغچه اطفال و کودکستان شیراز؛ جزوه دست نوشته باغچه‌بان است که هنوز چاپ نشده است.

۱۳۱۱
دکورسازی و آرایش صحنه؛ دکور متناسب با صحنه‌ها و تهیه لباس و ماسک حیوانات مهارت مخصوص لازم داشت و شخصی که بتواند از عهده‌ی این کارهای مختلف برآید نه تنها در شیراز بلکه در تهران هم پیدا نمی‌شد.

۱۳۱۱
نمایشنامه خانم خزوک؛ این نمایشنامه را به هنگامی که در شیراز سکونت داشت برای دانش‌آموزان شیرازی تدوین و اجرا می‌کرد و با این مشخصات به چاپ سپرد:
خانم خزوک نمایشنامه، شیراز، مطبعه سعادت، ۱۳۱۱٫

۱۳۱۱
انتشار زندگی کودکان؛ این کتاب شامل نمایشنامه و اشعار است و با نقاشی خود به روش چاپ سنگی چاپ کردم. این کتابچه به قیمت سه الی پنج شاهی به فروش می‌رفت.

۱۳۱۱
رب النوع سعادت؛ نمایشنامه به قلم باغچه‌بان، با همکاری نصراللّه قوامی است این نمایشنامه بین سال‌های ۱۳۰۶ تا ۱۳۱۱ در شیراز اجرا می‌شده است.

۱۳۱۱
پیر و ترب؛ این کتاب با مشخصات زیر منتشر شده است:
پیر و ترب، به کوشش میرزا مصطفی اسداللّه خوانساری، شیراز، مطبعه سعادت، ۱۳۱۱٫

۱۳۱۱
تصمیم رفتن به تهران؛ فکر تأسیس یک دبستان مرکزی برای کودکان سراسر کشور، ترویج روش ابتکاری آموزش الفباء، آموزش کر و لال‌ها، دایر کردن تربیت آموزگار برای مدارس عادی و برای مدارس کر و لال‌ها روز به روز در من قوت می‌گرفت تا اینکه در اواخر سال ۱۳۱۱ تصمیم گرفتم به تهران بروم.

۱۳۱۲
فعالیت و کوشش تمام وقت و نداشتن تفریح؛ در تمام مدت پنج سالی (۱۳۰۷ـ۱۳۱۱) که در شیراز زندگی و خدمت کردم کمترین خاطره‌ی بدی ندارم. در این شهر بسیار به من خوش گذشت. شاید تصور شود که در آنجا سور و سات یا یک سر و سامانی برایم فراهم شد. ولی اینجور نیست. به اطمینان می‌گویم که زندگیم تمام در راه کار و کوشش گذشت. اصولاً من کوچکترین تفریح یا وقت‌گذرانی به خود روا نمی‌بینم، حتی به سینما که از معمولی‌ترین تفریحات زمان است شاید در تمام عمرم بیشتر از ده دوازده بار نرفته باشم. از هم‌قطاران خود کمتر کسی را می‌شناسم که به اندازه‌ی من از عوالم عیش و تفریح بی‌نصیب و بی‌بهره بوده باشد. لذا به همان شکلی که به این چشمه نشاط و خوشی یعنی شیراز عریان وارد شدم از آنجا نیز لخت بیرون آمدم.

۱۳۱۲
طرفداری از نظام جدید آموزشی؛ نبودن این وسایل نمی‌توانست مانع کار من و تأسیس و نگهداری کودکستان باشد زیرا از ده سالگی با گچبری و مجسمه‌سازی و قالب‌ریزی که از کارهای پدرم بود آشنایی داشتم. علاوه بر آن به اندازه‌ای که بتوانم شاگردانم را سرگرم کنم نقاشی نیز می‌دانستم. هنرپیشه هم بودم و حتی برای ترویج آن و تشویق مردم به تماشای نمایش‌ها زحمت کشیده و خسارت‌ها دیده‌ام. بالاتر از همه‌ی اینها من طرفدار پروپا قرص تعلیم و تربیت نوین و حتی مؤمن و فدایی آن بودم. نود و پنج درصد خدمات فرهنگی‌ام به خاطر ایمان و اعتقادی است که به نفس تعلیم و تربیت داشته‌ام و فقط پنج درصد برای تأمین معاش بوده است.

۱۳۱۲
ابتکارات و خلاقیت‌ها؛ ارزیابی باغچه‌بان در اواخر دوره شیراز به ارزیابی کارهای خودش پرداخته است و می‌نویسد:
کارهای من در کودکستان اغلب و بلکه تمام ابتکاری بود. محرکم احتیاج و مشوقم توفیق بود. همه‌ی کارهایم در جهت هدف معین و هر یک مقدمه و مکمل دیگری بودند. بازی‌های بسیاری برای تربیت فکر و پرورش ذهن کودکان از طریق حس باصره و سامعه درست کردم و آوازها و سرودهای بی‌شماری به منظور تربیت کلی کودکان سرودم. برای تربیت صوت و اعضای تکلم کودکان و برای خوب و روشن حرف زدن آنها نیز بازی‌های مخصوص درست کرده بودم. ورزش و گردش در کوه و صحرا، قصه گفتن، نقل سرگذشت روزانه‌ی خود طفل، نقاشی، منبت‌ کاری، کارهای گلی، انواع بافتنی، دوختن و بریدن تصاویر و آلبوم درست کردن، حتی رختشویی و بنایی و خشت‌زنی از جمله کارهای برنامه‌ام بود. امتحان هوش و حافظه و ارزیابی پیشرفت اطفال را که منظماً در دفاتری ثبت می‌کردم مبنای ارزشیابی شاگردان و سنجش پیشرفت آنها در سال بعد قرار می‌دادم.

۱۳۱۲
روش ابتکاری در ثبت نام؛ روش نام‌نویسی ما نیز ابتکاری و به شکلی بود که تا آن زمان سابقه نداشت. به این معنی که هنگام نام‌نویسی پرسشنامه‌ای حاوی سؤالاتی درباره‌ی اخلاق و روحیات و عادات و خلق‌وخوی و شغل و سلامتی کسانی که در محیط زندگی کودک بودند به اولیای آنها داده می‌شد که تکمیل کنند و بیاورند که مبنای شناسایی طفل و نحوه‌ی رفتار با او در کودکستان شود. البته چون فکر مردم در حدی نبود که به اهمیت این قبیل امور آموزشی واقف باشند مشکوک به اینکه کودکستان چرا به اسرار زندگی خانواده‌ها دخالت می‌کند گاهی جواب صحیح نمی‌دادند.

۱۳۱۲
سنجش هوش و خلاقیت دانش‌آموزان؛ یکی از شیوه‌های باغچه‌بان امتحان هوش و حافظه و ارزیابی پیشرفت اطفال و ثبت آن در دفاتر جهت داوری نسبت به شاگرد در سال‌های بعد و دانستن سیر نزول یا صعودی دانش‌آموزان.

۱۳۱۲
دستور بازیچه دانش؛ این را باغچه‌بان در سال ۱۳۱۲ نوشته ولی هنوز چاپ نشده است.

۱۳۱۲
نقل سرگذشت خود؛ یکی از ابتکارات باغچه‌بان این است که دانش‌آموزان را تشویق می‌کرد تا سرگذشت و زندگی خود را بیان کنند و به بررسی نقاط ضعف و قوت آنها می‌پرداخت.

۱۳۱۲
درس‌آموزی از سبک زندگی شیرازی‌ها؛ پس چه چیز شیراز آن همه موجب رضایت من بوده؟ بی‌شک بی‌آلایشی و غریب‌دوستی مردم این سرزمین. شیرازی‌ها واقعاً مردمان خوش مشرب و مهربان و قانعی هستند. نه دارایی برای آنها مایه‌ی غرور و نه بی چیزی موجب ننگ و سرافکندگی است. ظاهر و باطن‌شان یکی است. افزون‌طلب و طماع نیستند. اغلب به بیش از احتیاج خود حاضر به تحمل رنج و زحمت نمی‌شوند. گویی عطای گنج را به لقای رنج می‌بخشند.
باغچه‌بان دیگر ویژگی‌های شیرازی‌ها را به تفصیل آورده است که خلاصه آنها اینگونه است:
ـ زمین حاصلخیز شیراز و تلاش شیرازی‌ها برای به دست آوردن رزق و روزی
ـ به هر چیز دوست داشتنی ماه می‌گویند و روحیه شاعرانه و لطیف دارند.
ـ عصرها خانه‌ها را به سوی بیرون شهر ترک گفته و به تفریح و تفرج می‌پردازند.
ـ شیرازی‌ها هیچکس را بیگانه نمی‌دانند و هر فرد غریبی را فرشته‌ای از آسمان می‌دانند.
ـ در خانه‌ها به روی مهمانان باز است.
ـ دارای صفای باطن و سیمای خوش و روی خندان هستند.

تهران ۱۳۱۲- ۱۳۴۵
۱۳۱۲
آغاز زندگی در تهران؛ به تهران که رسیدیم، در بیابان جنوبی دروازه گمرک، به نظرم جنوب ایستگاه راه‌آهن امروزی، یک خانه خشت و گلی کرایه کردم. در این بیابان‌ به جز خانه ما، خانه دیگری ساخته نشده بود. در این بیابان عمله‌های خشت زن، صبح تا عصر خشت می‌زدند. خرکچی‌ها هم خشت‌های خشک شده را بار الاغ‌ها می‌کردند و می‌بردند. پولی که داشتم فقط می‌توانست کفاف دو سه ماه کرایه خانه و خورد و خوراک ما را بدهد. از شیراز به جز یکی دو تا لحاف و تشک، یک گلیم، چندتایی قاشق و بشقاب، دیگ، قابلمه و دوچرخه‌ام، چیز دیگری نیاورده بودیم.

۱۳۱۲
دوستی همایون سیاح و کار در اداره دخانیات؛ آقای همایون سیاح، دوست بزرگواری که در شیراز سعادت آشنایی او را پیدا کرده بودم، در اداره دخانیات کاری برای من پیدا کرد که درآمدی داشته باشم. حقوقم ماهی سی تومان بود. هر روز با دوچرخه‌ام به اداره دخانیات می‌رفتم و بعد از تعطیلی، سر راه نان و پنیر و گوشت و این جور چیزها می‌خریدم و به خانه بر می‌گشتم.

۱۳۱۲
بازدید از کودکستان بَرسابه؛ برسابه ارمنی مجوز تأسیس کودکستانی در تهران را در سال ۱۳۱۰ دریافت کرد و در اعلامیه خود آن را نخستین کودکستان ایرانی اعلام نمود. و روی تابلوی سر درش نوشت «اولین کودکستان ایرانی». از این‌رو بین او و باغچه‌بان مباحثه و مشاجره وجود داشت.

۱۳۱۲
دبستان کر و لال‌ها؛ پس از موفق نشدن در تأسیس کودکستان شبانه روزی به فکر تأسیس دبستانی برای تعلیم کر و لال‌ها افتادم و گمان می‌کردم در ابتدا لااقل پنج شش شاگرد اسم نویسی خواهند کرد و پس از مدتی که مردم نتیجه عمل مرا ببینند به تعداد شاگردان افزوده خواهد شد. اعلان افتتاح دبستان کر و لال‌ها را منتشر کردم.

۱۳۱۲
اعلان در روزنامه اطلاعات؛ باغچه‌بان برای جذب ناشنوایان در آذرماه ۱۳۱۲ در روزنامه اطلاعات این اعلامیه را درج کرد:
متمنی است کسانی که دارای اطفال کر و لال هستند و مایلند اطفالشان در مدت کمی نوشتن و خواندن و حرف زدن آموخته و از فقر و بدبختی که آتیه ایشان را تهدید می‌کند نجات یابند از این تاریخ از ساعت سه تا شش بعدازظهر برای ثبت اسامی اطفال خود به آدرس زیر مراجعه کنند:
اطفالی که از نقاط دور دست از قبیل ولایات و ایالات فرستاده می‌شوند با شرایطی خصوصی به طور شبانه‌روزی پذیرایی خواهند شد.
بدیهی است آقایان مراجعه کنندگان در مراجعه به این مؤسسه تسریع خواهند فرمود زیرا وقتی که عده اطفال به حدّ کافی رسید طفل دیگری قبول نخواهد شد.
نشانی: تهران، خیابان ناصر خسرو، مطب دکتر بهره‌مند.

۱۳۱۲
دکتر بهره‌مند؛ باغچه‌بان به تشویق و یاری و مساعدت دوست خود دکتر بهره‌مند تصمیم گرفت دبستان کر و لال‌ها را تأسیس کند. و در سال ۱۳۱۲ تأسیس کرد.

۱۳۱۲
کلاس آموزش کر و لال در مطب دکتر بهره‌مند؛ دکتر لبنان پدر سوفیا (صفیا) چند میز و صندلی مستعمل هدیه کرد، دکتر بهره‌مند هم یک اتاق در مطبش اختصاص داد و کلاس را با یک دانش‌آموز یعنی سوفیا لبنان شروع کرد.

۱۳۱۲
ثبت نام سوفیا (صفیا) لبنان؛ پس از انتشار اعلان دبستان کر و لال‌ها، با اینکه هیچ‌گونه قید و یا شرط سنگینی در آن اعلان وجود نداشت جز یک دختر به نام سوفیا لبنان کسی اسم نویسی نکرد. پدر همین دختر آقای دکتر لبنان چهار صندلی و یک میز کار کرده به دبستان هدیه کرد و ما با وجود همین یک شاگرد کلاس خود را دایر کردیم.

۱۳۱۲
اجاره خانه و تأسیس مؤسسه کر و لال‌ها و آشنایی با هشترودی؛ سه چهار ماهی بیشتر در خانه خشت و گلی در دروازه گمرگ نماندیم. در خیابان سپه، نزدیکی‌های میدان حسن آباد، در کوچه طرشتی، خانه کوچکی کرایه کرده و تابلوی مؤسسه کر و لال‌ها را روی در نصب کردم. در یکی از اتاق‌ها، خودمان جابه‌جا شدیم. یک اتاق را برای کلاس اختصاص دادم. یک اتاق را به یک دانشجوی پزشکی به نام محسن هشترودیان (دکتر هشترودیان امروزی که بیمارستان و زایشگاه بزرگی در تهران دارد) و زیرزمین را به یک گروه ژاندارم کرایه دادم.

۱۳۱۲
انتقال به خیابان ناصرخسرو محله عرب‌ها؛ قبل از پایان تابستان باید دبستان ابن سینا را ترک می‌کردیم. در یکی از پس کوچه‌های پرت محله عرب‌های خیابان ناصرخسرو، خانه‌ای پیدا کرده و اسباب کشی کردیم. اما سه چهار ماهی بیشتر در این خانه نماندیم. چون جای پرتی بود. رفت و آمد شاگردانم آسان نبود. دو سه نفر هم اصلاً نمی‌توانستند بیایند.

۱۳۱۲
انتقال به دبستان ابن سینا؛ در آخر سال تحصیلی ۱۳۱۲، به وزارت معارف (آموزش و پرورش امروزی) پیشنهاد کردم که در سه ماه تابستان که مدارس تعطیل است، دبستان ابن سینا را که در سر کوچه طرشتی واقع بود، برای تدریس شاگردانم در اختیار من بگذارند.
پیشنهادم قبول شد. از کرایه خانه راحت شدم. دبستان ابن سینا، حیاطی بزرگ و آجرفرش و کلاس‌های وسیع و آبرومندی داشت. دو سه شاگرد نام‌نویسی کردند. به مدت سه ماه در این محیط بزرگ و آبرومند به شاگردانم درس می‌دادم و بعد از رفتن آنها، نظافت کلاس و آب و جاروی حیاط دبستان را، انجام می‌دادم.

۱۳۱۲
انتقال به شیخ هادی؛ پس از ناصرخسرو محله عرب‌ها، در یکی از کوچه‌های خیابان شیخ هادی، خانه سه اتاقه‌ای کرایه کرده و به آنجا اسباب کشی کردیم. چند شاگرد دیگر به شاگردانم اضافه شد. به نظرم تعدادشان به ده نفر رسیده بود.

۱۳۱۲
تأسیس کودکستان شبانه‌روزی؛ در سال ۱۳۱۲ که از شیراز به تهران آمدم حتی خرجی یک ماهم را نداشتم. اما از آنجا که به استعداد و درستکاری خود اعتماد داشتم از دست زدن به کارهای تازه باک نداشتم و امیدوار بودم که بتوانم مشکل زندگی را هر چه زودتر حل کنم. در ابتدا در فکر بودم که یک کودکستان شبانه‌روزی تأسیس کننم ولی بر خلاف انتظار موفق نشدم.
ثمینه باغچه‌بان می‌نویسد: پدرم وقتی به تهران آمد درصدد تأسیس گاهواره یا شیرخوارگاه برای نوزادان بود ولی موفق نشد.

۱۳۱۲
موانع اعتماد مردم و ثبت نام صوفیا؛ چند نفری بچه‌های کر و لال‌شان را به مؤسسه آوردند. اما این خانه کوچک هیچ شباهتی به مدرسه نداشت. یگانه کلاس آن هم هیچ شباهتی به کلاس نداشت، زیرا این کلاس میز و صندلی و تخته سیاه نداشت. من پول خرید این چیزها را نداشتم. در این طرف و آن طرف شایع شده بود که شیاد هستم؛ دکان باز کرده‌ام و می‌خواهم مردم را لخت کنم. آنهایی که بچه‌هایشان را می‌آوردند، پس از شنیدن این شایعات و دیدن این مدرسه و کلاس بی‌میز و نیمکت و تخته سیاهش، چندان هم مقصر نبودند که مرا به صورت یک شیاد و مدرسه‌ام را به صورت یک دکان شیادی ببینند. برای نام‌نویسی بچه‌هایشان دو دل بودند؛ نمی‌دانستند اعتماد بکنند، یا نه. همان روز مرد جوانی به نام دکتر لبنان، دختر کر و لال‌اش، صوفیا، را به مؤسسه آورد. ساعتی با هم صحبت کردیم. من روشم را به او توضیح دادم و در همان جلسه، دو سه کلمه‌ای به صوفیا یاد دادم که جلو پدرش به زبان آورد. دکتر لبنان به من اعتماد کرد و روز بعد یک میز و نیمکت و یک تخته سیاه خرید و به مؤسسه هدیه نمود.

۱۳۱۲
رها کردن اداره دخانیات و اختصاص همه وقتش به آموزش کر و لال‌ها؛ صوفیا لبنان، اولین شاگرد کر و لال من در تهران است که در سال‌های بعد توانست با بچه‌های معمولی در امتحان نهایی ششم ابتدایی شرکت کرده و تصدیق رسمی ششم ابتدایی را به دست آورد. دو سه شاگرد دیگر هم بعد از صوفیا نام‌نویسی کردند. کار اداره دخانیات را با تشکرهای صمیمانه از دوست بزرگوارم، آقای همایون سیاح، ترک و تدریس کر و لال‌ها را آغاز کردم.

۱۳۱۲
پیشنهاد عالی خزانه‌دار کالج آمریکا؛ چند روز بعد از انتشار اعلان دبستان کر و لال‌ها، مرد تحصیل کرده‌ای که خزانه‌دار کالج آمریکایی‌ها بود و پسر کر و لالی‌ داشت به کلاس وارد شد ولی از وضع آن خوشش نیامد. البته او حق داشت زیرا کلاس محقر و فقیرانه‌ی ما را با مدرسه دکتر جردن که دلار آمریکا اداره می‌شد مقایسه می‌کرد. پس از ایرادگیری از میز و صندلی و وسایل کلاس به جای اینکه پیشنهاد کمکی برای اصلاح عیوب دبستان کند پیشنهاد کرد معلم سرخانه‌ی فرزند او شوم و وعده کرد که اتاق مجهز و پاکیزه‌ای در اختیارم بگذارد و حتی تعهد کرد که چند شاگرد دیگر نیز برایم پیدا کند که در نتیجه اقلاً ماهی سیصد چهارصد تومان عایدی داشته باشیم. پیشنهاد او را نپذیرفتم زیرا من فقط در فکر معاش خود نبودم که استعداد و توانایی‌های خود را در انحصار او قرار دهم. هدف من بسیار بالاتر از این‌ها بود و نقشه آن را داشتم که پس از توفیق در کار و شناساندن خود به مردم و کسب درآمد کافی برنامه‌های تربیت معلم را اجرا کنم.

۱۳۱۲
وساطت دکتر رضازاده شفق؛ پس از اینکه معلم سرخانه‌ای برای پسر کر و لال خزانه‌دار کالج آمریکا را نپذیرفتم و او از من ناامید شد. به دکتر رضازاده‌ی شفق که استاد دانشگاه بودند متوسل شد. من باز نپذیرفتم و نظر خود را به دکتر شفق اظهار کردم و گفتم برنامه من بسیار وسیع‌تر از این است که معلم سرخانه باشم. من می‌خواهم آموزگار تربیت کنم تا پس از من این دبستان باقی بماند. دکتر شفق درباره‌ی بلند پروازی‌های من مطالبی اظهار داشت و برای دلگرمی من گفت که سال‌ها زنده خواهم ماند و با صبر و کوشش کارها درست خواهد شد.

۱۳۱۲
ساخت تلفن گنگ و برق‌کشی؛ مدت‌ها بود پی‌برده بودم که صدا، از طریق استخوان جمجمه و پیشانی و دندان‌ها به مغز می‌رسد. فکر می‌کردم اگر مرکز شنوایی مغز، سالم باشد، می‌شود صدا را از طریق استخوان به مغز ناشنوایان رسانید. به فکر اختراع وسیله‌ای برای کمک به شنیدن ناشنوایان بودم. اسم آن را هم انتخاب کردم. تلفن گنگ.
هرگاه در بساط خرده‌ریز فروش‌های کنار خیابانی یا دکان‌ها، تلفن یا رادیوی اوراق شده‌ای می‌دیدم، برای استفاده از قطعات مختلف آن در ساختن تلفن گنگ، آنها را می‌خریدم و به خانه می‌آوردم. خانه ما، مثل اغلب خانه‌های آن روز، برق نداشت، دوست جوانی پیدا کرده بودم به نام حسین حمزه‌ای، که در کارهای برقی تخصص داشت. او با تهیه چند باطری و سیم‌کشی بین آنها، برای من برق تولید می‌کرد. هرگاه وقت پیدا می‌کرد به کمک من می‌آمد. وسایل لحیم کاری را هم می‌آورد و شروع به کار می‌کردیم. کار تدریس کر و لال‌ها و تلفن گنگ را با هم پیش می‌بردیم.

۱۳۱۲
اختراع تلفن گنگ یا سمعک استخوانی؛ در اواخر نخستین سال تأسیس دبستان اسبابی را به نام «تلفن گنگ» اختراع کردم که کر و لال‌ها با گرفتن میله‌ی آن به دندان می‌توانند از طریق استخوان فک ارتعاشات صوتی را دریابند. این دستگاه را در ۲۲ بهمن‌ماه ۱۳۱۲ تحت شماره ۱۱۸ در اداره‌ی ثبت شرکت‌ها به ثبت رساندم.

۱۳۱۳
انتقال به خیابان سیروس؛ یک سال بعد با خانه و باغ بزرگ و زیبایش در خیابان شیخ‌ هادی خداحافظی و به محل مناسب‌تری در خیابان سیروس نقل مکان کردیم. پس از آن به خانه و خانه‌های دیگر. بر اثر این نقل مکان‌های پی‌درپی، ناچار شدیم کودکستان را تعطیل کنیم.

۱۳۱۳
آموزشگاه کر و لال‌های باغچه‌بان؛ این آموزشگاه توسط باغچه‌بان تأسیس شد. محل اول آن در تهران، میدان محمدرضا شاه پهلوی بود.

۱۳۱۳
جشن امتحان شاگردان با حضور علی‌اصغر حکمت وزیر فرهنگ وقت؛ تا پایان سال ۱۳۱۲ چند نفر دیگر ثبت‌نام کردند و پس از هشت ماه در خانه‌ی آقای دکتر لبنان جشن امتحانی برای این شاگردان فراهم شد و از آقای علی‌ اصغر حکمت وزیر فرهنگ وقت و مدیران کل و عده‌ای از رجال دعوتی به عمل آمد. آقای وزیر از مشاهده‌ی درس و امتحان بچه‌های لال بسیار متعجب شدند و مرا مرهون تعریف و تمجیدهای فراوان خود کردند و مقرر کردند از همان تاریخ ماهانه چهل تومان به دبستان اعانه داده شود.

۱۳۱۳
مضیقه مالی؛ در سال اول یعنی ۱۳۱۲ که آغاز کار بود، فوق‌العاده در مضیقه بودم ولی از سال‌های بعد که به تدریج از طرفی به اعانه‌ی وزارت فرهنگ و از طرف دیگر به تعداد شاگردان افزوده می‌شد هر سال نسبت به سال قبل کار دبستان رو به بهبودی می‌رفت.

۱۳۱۳
اداره مدرسه کر و لال‌ها به تنهایی؛ تا ده سال یعنی تا ۱۳۳۲ این دبستان را به تنهایی اداره کردم. در این مدت من، هم مدیر و هم معلم و هم فراش این دبستان بودم زیرا هر چند اعانه‌ی وزارت فرهنگ به سیصد تومان رسیده بود ولی با این پول همین که می‌توانستم محلی برای دبستان اجاره کنم خوشحال بودم.
باری در آخر سال دهم عده‌ی شاگردان بالغ بر سی نفر می‌شد و توانسته بودم بر اثر کوشش و زحمت فراوان توجه مردم وزارت فرهنگ را به این دبستان جلب کنم و از این‌رو تا حدی از اندیشه‌ی معاش فارغ بودم ولی کار من بسیار سنگین و توان فرسا بود زیرا درس دادن و اداره کردن سی شاگرد کر و لال با دست تنها از جمله کارهایی است که شاید در دنیا کم سابقه باشد. از ساعت ۷ صبح تا ۷ شب بدون استراحت مشغول تدریس و تعلیم شاگردان خود بودم ولی با تمام این احوال در هفته فقط سه ساعت به هر شاگرد می‌رسیدم و به کمک احتیاج داشتم.

۱۳۱۳
اخذ شناسنامه‌ ایرانی پس از تحمل سخت‌گیری‌ها؛ در دهه بیست تلاش سخت و فرساینده‌ای را برای گرفتن شناسنامه‌های ایرانی‌مان دنبال می‌کردم. دولت، نگران بود که ممکن است عده‌ای جاسوس شوروی یا بلشویک، در میان مهاجرین رخنه کرده باشند. از این‌رو سخت‌گیری شدیدی می‌شد. اما سرانجام شناسنامه‌های ایرانی‌مان صادر و نام‌خانوادگی ما، از عسکرزاده به باغچه‌بان تغییر کرد.

[۱۳۱۳]
عید قربان؛ این قطعه شعر سروده باغچه‌بان است.

۱۳۱۳
ثبت اختراع در اداره ثبت شرکت‌ها و علائم؛ در خانه، خیابان شیخ‌هادی کار تلفن گنگ یا سمعک استخوانی را تمام کرده و این اختراع را در تاریخ هجدهم فروردین‌ماه ۱۳۱۳، به شماره ۱۱۸، در اداره ثبت شرکت‌ها و علایم ثبت کردم و محبوبیت پیدا کردم.

۱۳۱۴
دستور تعلیم الفبا؛ این اثر با مشخصات زیر منتشر شده است:
دستور تعلیم الفبا، تهران، وزارت فرهنگ، مهر ۱۳۱۴٫ باغچه‌بان این کتاب را برای راهنمایی آموزش بزرگسالان نوشت.

۱۳۱۴
تقویم‌گردان؛ برای شناساندن روزهای هفته و واژه‌هایی مثل دیروز، امروز، ماه، سال و روز تقویمی ابداع کرد.

[۱۳۱۴]
جهانگیر لیک نمایشی یا خود تیمور لنگ یا ببر پرده وحشت لی فاجعه؛ نمایشنامه به قلم جبار باغچه‌بان، است که در شیراز روی صحنه و اجرا شده است.

[۱۳۱۵]
الفبای گویای باغچه‌بان، (کارت تصویری)؛ کارت‌هایی است که با تصویر الفبا را آموزش می‌دهد. از ابتکارات باغچه‌بان است.

[۱۳۱۵]
شناسایی صوت‌ واژه‌ها؛ باغچه‌بان با تجربه عملی روی دانش‌آموزان که هر یک از واک‌ها یا سوت‌های گفتار، ساختمان مخصوص به خود را دارد. با تلاش بسیار شباهت‌ها و تفاوت‌های آنها را کشف کرد. واژه‌هایی مثل ماما و بابا از نظر صوت و تلفظ و لب‌خوانی مثل هم هستند. نیز کاظم و قاسم و کاسب ـ او برای اولین بار حروف و سپس واژه‌ها را از نظر ساختار صوتی و تلفظی دسته‌بندی کرد.

[۱۳۱۵]
عروسان کوه؛ این اثر با مشخصات زیر منتشر شده است:
عروسان کوه، تصویرگر لیلی تقی‌پور، بی‌جا، بی‌نا، بی‌تا.

۱۳۱۷
عشق بی‌ناموس یا خود خائنه گادین؛ این نمایشنامه به قلم باغچه‌بان است و در تبریز به سال ۱۳۱۷ اجرا شده است.

۱۳۲۰
تألیف و نشر مقاله انتقاد بر کتاب الفباء؛ نوشته جبار باغچه‌بان، این مقاله با این مشخصات منتشر شده است:
«انتقاد بر کتاب الفبا: انتقاد چهارم در چگونگی شکل‌ها»، آموزش و پرورش، ش ۳-۴ (خرداد و تیر ۱۳۲۰): ۷۳-۷۴؛ ش ۷-۸ (مهر و آبان ۱۳۲۰)، ۴۴-۶۸٫

۱۳۲۱
مشکلات مالی و فشار کاری؛ در ده سال نخست تأسیس دبستان کر و لال‌ها به تنهایی آنجا را اداره می‌کردم با اینکه منزلم در خود دبستان بود نمی‌توانستم با خانواده‌ی خود ناهار بخورم. ناهارم را به کلاس می‌آوردم و در حال ناهار خوردن به عده‌ای از شاگردان درس می‌دادم و بقیه غذایشان را می‌خوردند. وقتی که درس این عده تمام می‌شد به آنهایی که ناهار خورده بودند درس می‌دادم و گروه اول ناهار می‌خوردند و به همین ترتیب عده‌ای ناهار می‌خوردند و عده‌ای دیگر درس می‌خواندند و دیگران را برای تفریح به حیاط می‌فرستادم. در این ایام فقط یک کمک داشتم که او هم درس دادن نمی‌دانست و فقط کار کردن بچه‌ها را نظارت می‌کرد و یا در زنگ تفریح مراقب آنها بود. زحمات من منحصر به آنچه که گفتم نبود زیرا از طرف دیگر مجبور بودم برای انجام بعضی کارها مثلاً دریافت اعانه و دادن گزارش‌های فرهنگی به وزارت فرهنگ بروم و این و آن را ببینم و برای تربیت معلم از مردم استمداد کنم. بنابراین وقتی از دبستان خارج می‌شدم بچه‌ها از درس باز می‌ماندند و اگر بیرون نمی‌رفتم کارها انجام نمی‌گرفت. از این‌رو بسیار معذب بودم و از آینده‌ی دبستان سخت نگران. گاهی به فکر می‌افتادم که دبستان را منحل کنم ولی چون آن را به این مرحله رسانده بودم دریغم می‌آمد آن را رها کنم و تغییر شغل بدهم. به ناچار به هر دری می‌زدم و دایماً در اندیشه‌ی اینکه راه چاره‌ای بیابم. از سی بچه‌ای که میزان شهریه‌شان پنج تومان در ماه بود و بیش از ده نفرشان نیز مجانی بودند چنان عایدی نداشتم که بتوانم برای کمک به خودم معلم تربیت کنم.
فکر می‌کردم که اگر پنجاه نفر شاگرد می‌داشتم که هر یک ماهی پنجاه تومان شهریه می‌دادند می‌توانستم با آن پول چند معلم برای دبستان تربیت کنم. ولی در تمام مدت ده سال هنوز دو نفر شاگرد پیدا نشده بودند که بتوانند حتی ماهی بیست تومان شهریه بدهند.

۱۳۲۱
معذرت‌خواهی دکتر محسنی؛ محسنی رئیس فرهنگ آذربایجان در سال ۱۳۰۵ به مخالفت با باغچه‌بان برخاست و نهایتاً کودکستان او را تعطیل و او را مجبور کرد به شیراز برود. شانزده سال بعد در جلسه‌ای در تهران به طور اتفاقی به احوالپرسی باغچه‌بان و معذرت‌خواهی از او پرداخت و باغچه‌بان مظالم او را گذشت نمود.

۱۳۲۱
انتشار مقاله درک و تشخیص؛ این مقاله با مشخصات زیر به قلم باغچه‌بان منتشر شده است: «درک و تشخیص خواص عمل در پرورش روح» آموزش و پرورش، س۱۲، ش ۶-۵ (مرداد ـ مهر ۱۳۲۱)، ۷۹-۹۴؛ ش ۸-۱۱ (آبان ـ بهمن ۱۳۲۱)، ۷۵-۷۷٫

۱۳۲۲
تأسیس جمعیت حمایت کودکان کر و لال؛ به فکر افتادم که جمعیتی برای حمایت کودکان کر و لال تأسیس کنم. نقشه‌ی خیالی من آن بود که این جمعیت مرجع و ملجأ کودکان کر و لال فقیر شود و آنها را تحت حمایت خود بگیرد و اقلاً پنجاه طفل کر و لال را با ماهی پنجاه تومان شهریه به دبستان من بسپارد تا بتوانم به فکر و خیال خود جامه‌ی عمل بپوشانم و برای کمک به خود، معلم تربیت کنم و دایره‌ی عملیات خود را توسعه بدهم.
در سال ۱۳۲۲ با مشورت و یاری چند تن از دوستان مبالغی در این راه خرج کردم و با دعوت عده‌ای از رجال و محترمین و مردم خیر به تأسیس این جمعیت مبادرت کردم. نظر به حسن شهرتی که دبستان پیدا کرده بود دعوت من اجابت و جمعیت تأسیس شد. اساسنامه‌ای تنظیم کردیم و به ثبت رساندم. هیئت مؤسس، خدمتگزار را مادام‌العمر به سمت ناظر امور مالی و غیره مفتخر کردند.

۱۳۲۳
ثبت انجمن حمایت کودکان کر و لال؛ پس از تأسیس این جمعیت خودم یک سال دوندگی کردم تا توانستم اساسنامه‌ای تدوین و در سال ۱۳۲۳ به ثبت برسانم.

۱۳۲۳
تدوین اساسنامه؛ به همت جبار باغچه‌بان در تیرماه ۱۳۲۳ جمعیت حمایت کودکان کر و لال برای یاری کودکان نابینا و ناشنوا در تهران تأسیس شد. به دعوت باغچه‌بان شصت تن از پیشکسوت‌های امور ناشنوایان و نابینایان تجمع کردند و اساسنامه جمعیت در دوازده ماده و پنج تبصره به تصویب رسید.
در واقع این اولین تشکل رسمی معلولین در ایران بود.

۱۳۲۳
اهداف جمعیت حمایت کودکان کر و لال و نابینا؛ با همت باغچه‌بان این جمعیت شکل گرفت با دعوت او شصت تن از نخبگان برای تشکیل‌ هیئت مؤسسان و تصویب اساسنامه تجمع کردند. اساسنامه دوازده ماده و پنج تبصره داشت. ماده سه هدف جمعیت را اینگونه شرح داده است:
ماده ۳ـ منظور جمعیت به ترتیب زیر عملی خواهد شد:
الف: تربیت آموزگاران متخصص در تعلیم کودکان
ب: تهیه کتب آموزشی ناشنوایان
ج: تهیه بنای مناسب برای دبستان ناشنوایان
د: ایجاد شعب صنعتی در دبستان
هـ : تأسیس شبانه‌روز برای کودکان مجانی و غیرمجانی

۱۳۲۳
مدیر فنی؛ به پیشنهاد باغچه‌بان جمعیت حمایت کودکان کر و لال در تیرماه سال ۱۳۲۳ به منظور حمایت از کودکان کر و لال‌ و نابینایان در تهران برای پیشبرد امور آموزشی و پرورشی و حرفه‌آموزی صنعت تأسیس شد.
چون باغچه‌بان پیش‌قدم تعلیم و تربیت کودکان کر و لال در ایران بود و در این زمینه تخصص داشت، او را مادام‌العمر به سمت مدیر فنی این جمعیت تعیین کردند.

۱۳۲۳
مشکلات جمعیت حمایت کر و لال؛ در آغاز تأسیس این جمعیت متأسفانه تا چندین سال نه تنها گرهی از کارهای من گشوده نشد بلکه گرفتاری‌‌هایم صد چندان گردید. برای من که با وجود کارهای ضروری دبستان فرصت نایاب‌‌تر از کیمیا بود با تأسیس جمعیت هزارجور بی‌گاری برایم فراهم شد. مجبور بودم برای جمع کردن اعضای هیئت رئیسه‌ی جمعیت از کارهای خود دست بکشم و به این‌سو و آن‌سو بدوم و از کیسه‌ی محقر خود وسایل پذیرایی آقایان را فراهم سازم. با این وجود اغلب جلسات اکثریت نمی‌یافت و به هفته‌های بعد موکول می‌شد. برای نمونه کافی است بگویم که پس از تأسیس جمعیت این من بودم که درست یک سال دوندگی کردم تا توانستم بالاخره اساسنامه‌ی آن را در سال ۱۳۲۳ به ثبت برسانم.
موضوع دیگری که پس از تأسیس جمعیت ناگوارتر از همه بود این بود که دیگر جرأت نداشتم درباره‌ی کمبود بودجه‌ی دبستان با وزارت فرهنگ مذاکره و تقاضای افزایش اعانه بکنم. زیرا بی‌شک می‌پرسیدند که پس جمعیت برای چیست. چون نمی‌خواستم جمعیت از نفوذ بیفتد هر کس راجع به تعداد اعضا و پیشرفت کار آن سؤالی می‌کرد می‌گفتم جمعیت ما بیش از سیصد نفر عضو دارد و دایماً در حال پیشرفت است. چطور می‌توانستم بگویم که هیئت رئیسه‌ی جمعیت آن صد نفر عضو مؤسس را نیز از دست داده است.

۱۳۲۳
تهیه کتب آموزشی؛ جمعیت حمایت کودکان کر و لال و نابینا موظف شد انواع کتب مورد نیاز آموزگاران و کودکان را تهیه و در اختیار آنان قرار دهد.

۱۳۲۳
تأمین هزینه تحصیل؛ جمعیت حمایت کر و لال‌ها و نابینایان که به همت باغچه‌بان تأسیس شد موظف بود هزینه تحصیلی دانش‌آموزان با استعداد را بپردازد.

۱۳۲۳
پیام به آقای صدیق؛ پیام جبار باغچه‌بان به وزیر فرهنگ که با این مشخصات منتشر شده است: «پیام به آقای صدیق وزیر فرهنگ»، زبان، س۱، ش۱ (بهمن ۱۳۲۳): ۱۵ـ۲۱٫

۱۳۲۳
سازمان رفاهی و فرهنگی ناشنوایان؛ باغچه‌بان فقط درصدد آموزش و پرورش ناشنوایان نبود و در زمینه انجام امور فرهنگی و ایجاد سازمان رفاهی هم برای آنان فعال بود. به این منظور در سال ۱۳۲۳ «جمعیت حمایت کودکان کر و لال و نابینا» را تأسیس کرد. این جمعیت هم به امور آموزشی و هم به امور رفاهی و فرهنگی آنان می‌پرداخت.

۱۳۲۴
جلب موافقت شهرداری برای زمینی در یوسف‌آباد؛ موفق شدم برای ساختمان آموزشگاه کر و لال‌ها، موافقت شهرداری را کسب کنم. زمین نسبتاً بزرگی در میدان کلانتری یوسف‌آباد، وقف مدرسه من شد. پس از آن، با کمک اعضای جمعیت حمایت کودکان کر و لال و مردم، ساختمان آموزشگاه باغچه‌بان شروع شد و سرانجام آموزشگاه به محل اختصاصی خود منتقل گردید.

۱۳۲۴
اخذ زمین دبستان در یوسف‌آباد؛ با تشکیل جمعیت حمایت کر و لال‌ها در ۱۳۲۳؛ به توصیه باغچه‌بان قطعه زمینی به مساحت دو هزار متر رایگان در یوسف‌آباد جهت ساخت دبستان کر و لال‌ها از دولت گرفت. این جمعیت با کمک آقای احمد ظلی که رئیس کمیسیون تقسیم اراضی یوسف‌آباد بود وزارت دارایی با اعطای زمین موافقت کرد مشروط بر اینکه هیئت، دبستان را تا یک سال بسازد ولی جمعیت در آن موقع دیناری نداشت.

۱۳۲۴
تهیه نشریه؛ جمعیت حمایت کر و لال و نابینا در سال ۱۳۲۳ تأسیس شد و موظف بود نشریه‌های ساده در روشن کردن افکار عمومی و راهنمایی پدران و مادران را تهیه و چاپ و به صورت رایگان توزیع کند.

۱۳۲۴
بادکنک؛ این کتاب با مشخصات زیر منتشر شده است:
بادکنک، تصویر از لیلی تقی‌پور، تهران، بی‌نا، ۱۳۲۴٫

۱۳۲۴
استمداد از شاه؛ سودجویی به نام بیژن مه‌داد در این سال اعلانی منتشر و ادعا کرد که می‌تواند در مدت دو ساعت کودکان کر و لال مادرزاد را زبان‌دار کند. و تا کلاس چهارم باسواد کند این شخص در ایام تعطیل تابستان چند نفر از شاگردان کلاس ۵ و ۶ دبستان ما را فریب داد و به جاهایی برد و با نشان دادن پیشرفت آنها ادعا کرد که آنها را در ظرف دو ساعت تعلیم کرده است و عکس آنها را با تفصیلات دروغ در روزنامه‌ها به چاپ رساند و خلاصه با این قبیل تبلیغات به کلاهبرداری و خالی کردن کیسه‌ی مردم بی‌اطلاع مشغول شد. حتی به آن هم اکتفا نکرد و با چاپلوسی یا نمی‌دانم چه وسیله‌ای به درباریان راه یافت و هم برای اینکه مرا تختطه و احیاناً از جلوی پا بردارد وانمود که من دشمن خانواده‌ی سلطنتی هستم. اگر من در آن روز اندک غفلتی کرده و از شخص اول مملکت استمداد نمی‌کردم بی‌شک شاید امروز در میان خادمان فرهنگ نبودم…. چنانکه اگر آن روز از خود شاه تقاضای رسیدگی و محاکمه‌ی او را نمی‌کردم در کار خود موفق می‌شد.

۱۳۲۴
افشای سودجویی بیژن مه‌داد؛ مه‌داد در سال ۱۳۲۴ اعلانی منتشر و ادعا کرد می‌تواند در دو ساعت کودکان کر و لال‌ مادرزاد را زبان‌دار کند و تا کلاس چهارم باسواد کند او شاگردان باغچه‌بان را فریب می‌داد و پیشرفت افرادی را نشان ‌آنها می‌داد و در جراید، گزارش‌های این بازدید‌ها را چاپ می‌کرد. و با این شیوه به کلاهبرداری و سر کیسه کردن مردم می‌پرداخت.

۱۳۲۵
تالیف مقاله ماده تاریخی انحلال؛ این مقاله به قلم جبار باغچه‌بان با این مشخصات چاپ شده است:
ماده تاریخی از انحلال کودکستان شیراز، زبان، س۲، ش۱۲ (فروردین ۱۳۲۵)، ۱۷٫

۱۳۲۵
اعزام ثمینه باغچه‌بان به آمریکا؛ ثمینه باغچه‌بان با استفاده از بورس تحصیلی فول برایت Fullbright عازم آمریکا شد و توانست از اسمیت کالج Smith college و مدرسه ناشنوایان کلارک Clark school for deaf در ایالت ماساچوست کارشناسی ارشد در رشته آموزش ناشنوایان دریافت و به ایران بازگردد.

۱۳۲۶
الفبای خودآموز برای سالمندان؛ یکی از ابتکارات و فعالیت‌های باغچه‌بان، سوادآموزی به بزرگسالان و اکابر است. برای این منظور تجارب خود را جمع‌آوری و در این کتاب منتشر کرد: الفبای خودآموز برای سالمندان، تهران، علمی، ۱۳۲۶٫

۱۳۲۶
پروانه نین کتابی؛ این کتاب با مشخصات زیر چاپ شده است:
پروانه نین کتابی، ناغیلدان پای، تهران، بی‌نا، ۱۳۲۶٫

۱۳۲۷
الفباء؛ این کتاب با مشخصات زیر چاپ شد است: الفباء، تصویرگر لیلی تقی‌پور، تهران، علمی، ۱۳۲۷٫

۱۳۲۷
تأسیس کانون کر و لال ها؛ جبار باغچه‌بان در سال ۱۳۲۷ به فکر تأسیس کانونی برای کر و لال‌ها افتاد و بدین منظور گروهی از ناشنوایان را دعوت و به آنان پیشنهاد کرد که کانونی که همه اعضای آن و همچنین هیئت مدیره آن ناشنوا باشند تأسیس شود. این پیشنهاد مورد استقبال ناشنوایان قرار گرفت و به این ترتیب کانون «کر و لال‌ها» با همکاری گروهی از ناشنوایان و به سرپرستی رضا قلی شهیدی تأسیس شد و شروع به کار کرد. ولی به علل دشواری‌های بسیار از جمله نداشتن محل و درآمد پس از چند سال خدمت کار این کانون موقوف شد.

۱۳۲۷
اسرار تعلیم و تربیت یا اصول تعلیم الفباء؛ باغچه‌بان تجارب و دستاوردهای خود را در این کتاب جمع‌آوری و تألیف کرده است: اسرار تعلیم و تربیت یا اصول تعلیم الفباء، تهران، علمی، ۱۳۲۷٫

۱۳۲۸
برنامه پنج ساله آموزشی ناشنوایان؛ در اسفند ۱۳۲۸ به کوشش باغچه‌بان اساسنامه و برنامه کامل و دقیق تحصیلات پنج ساله ناشنوایان برای آموزش زبان و مهارت شغلی، که روش شفاهی توأم با الفبای دستی گویا بود، تهیه و به تصویب رسید.

۱۳۲۹
الفبای باغچه‌بان؛ این کتاب با مشخصات زیر منتشر شده است:
الفبای باغچه‌بان، تهران، وزارت فرهنگ، ۱۳۲۹٫ گویا این اثر قبلاً هم منتشر شده و در سال ۱۳۲۹ تجدید چاپ شده است.

۱۳۲۹
تألیف و انتشار کتب راهنما و نشریه راهنما؛ در طول این سال‌ها چند کتاب درسی ویژه کودکان کر و لال و راهنمای تدریس این کتاب‌ها، کتاب‌های الفبای سربازان، الفبای کارگران و بزرگسالان و راهنمای تدریس این کتاب‌ها را نوشتم و به چاپ رساندم. کتاب‌های دیگری را هم نوشته و برای چاپ آماده می‌کردم. برای دفاع از حقوق آموزگاران و شناساندن و ترویج روش تدریس خودم، مجله زبان را منتشر می‌کردم، تقریباً همه این مجله‌ها را خودم می‌نوشتم. در این میان، هیچ وقت از فکر کودکان غافل نبودم و در هر فرصتی برای آنها شعر می‌سرودم.

۱۳۲۹
انتقال به خیابان رامسر؛ پس از خیابان سیروس، در سال ۱۳۲۹ خانه دو طبقه‌ای در شمال شهر (خیابان رامسر، کوچه آراسته) کرایه کردیم و چند سالی در آنجا ماندیم و از گرفتاری خانه جدید و اسباب‌کشی آسوده بودیم. این خانه یک اتاق و یک اتاقک زیرزمینی هم داشت؛ در این خانه جدید جمعیت حمایت کودکان کر و لال را تأسیس کردم.

۱۳۲۹
جابجایی‌های مکرر آموزشگاه باغچه‌بان در تهران؛ باغچه‌بان وقتی در سال ۱۳۱۲ به تهران آمد مشکل اصلی‌اش نداشتن محل زندگی و محلی برای آموزشگاه بود. طی هفده سال، دوازده بار جابجا شد. اسامی این جاها اینگونه است:
ـ وقتی به تهران آمد در خیابان جنوبی دروازه کمرگ (جنوب ایستگاه راه‌آهن کنونی یک خانه خشت و گلی اجاره کرد).
ـ سه چهار ماهی در خانه خشت و گلی بیشتر نماند و در خیابان سپه نزدیک میدان حسن‌آباد، کوچه طرشتی خانه کوچکی کرایه کرد و تابلو مؤسسه کر و لال‌ها را نصب می‌کند.
ـ تابستان، دبستان ابن سینا را گرفته و آنجا مستقر شد.
ـ پس از تابستان به خیابان ناصر خسرو محله عرب‌ها در پس کوچه‌ها خانه‌ای اجاره کرد. ولی به دلیل پرت بودن جا، سه چهار ماهی بیشتر نماند.
ـ پس از ناصر خسرو به خیابان شیخ ‌هادی، در یکی از کوچه‌ها خانه سه اتاقه‌ی کرایه کرد. این خانه دارای باغ بزرگ و زیبا بود.
ـ یک سال بعد به خیابان سیروس نقل مکان کرد.
ـ تا سال ۱۳۲۹ که در شمال تهران، خیابان رامسر کوچه آراسته خانه‌ای می‌‌گیرد چندین بار جابجا می‌شود. اما درخیابان رامسر چند سال ماند.
در هفده سال بیش از دوازده بار محل زندگی و کار را عوض می‌کند. هفت محل را آدرس داده و معرفی کرده ولی بقیه موارد مجهول است. باغچه‌بان چون اسباب و اثاثیه مختصر داشته، نقل و انتقال برایش آسان بوده است.

۱۳۲۹
اعزام کارشناس به آمریکا؛ باغچه‌بان برای ارتقای تجربه و دانش در امور آموزش و پرورش ناشنوایان چند تن از کارشناسان و مربی‌های خود را به خارج اعزام کرد. از جمله ثمینه به آمریکا رفت. باغچه‌بان در این باره می‌نویسد:
خواهرت، ثمینه که از شانزده سالگی در کلاس‌های من کارآموزی کرده و متخصص برجسته‌ای شده بود، با استفاده از یک بورس تحقیقی و تحصیلی به آمریکا رفت. خیلی دست تنها مانده بودم. منتظر بودم تا او هرچه زودتر برگردد و دست به دست هم آموزشگاه را توسعه داده، به جایی که باید می‌رسید، برسانیم. پس از آمدن ثمینه، کارهایم با سرعت بیشتری پیش می‌رفت و توسعه می‌یافت.

۱۳۲۹
برنامه یک ساله؛ باغچه‌بان به توصیه وزارت فرهنگ تجارب و دستاوردهای خود را تدوین و در کتابی با این مشخصات منتشر کرد:
برنامه یک ساله آموزگار در کلاس اول، تهران، وزارت فرهنگ، ۱۳۲۹٫ هدفش گسترش تجربه کلاس‌داری به روش علمی و درست و ایجاد رویه واحد در همه دبستان‌ها بود.

۱۳۲۹
نمایشنامه خُرخُر؛ این اثر با مشخصات زیر منتشر شده است:
خُرخُر، نمایشنامه، مرند، بی‌نا، ۱۳۲۹٫

[۱۳۲۹]
تألیف کتاب حساب؛ نوشته و نقاشی از جبار باغچه‌بان، با همکاری پایگاه، (تهران، آموزشگاه کر و لال‌های باغچه‌بان، مطبعه چاپ رنگی، قطع: ، کاغذ سفید، جلد گلاسه
این کتاب برای استفاده پدران و مادران و آموزگاران کودکان ناشنوا در روش آموزش حساب نوشته شده است. در این کتاب تصویرهای بسیار نقاشی شده که آموختن حساب به ناشنوایان را آسان می‌کند. مطلب‌های این کتاب به این شرح است:
چرتکه حساب/ تذکارهایی برای آموزگار/ چهار عمل: جمع، تفریق، ضرب، تقسیم/ تعلیم سه مفهوم کمتر، مساوی، جفت در حساب/ جمع و تفریق برای پرورش فکر کودکان.
این کتاب نخستین کتاب حسابی است که ویژه ناشنوایان تألیف شده است.

۱۳۲۹
کانون کر و لال‌های ایران؛ پس از تعطیل نخستین کانون کر و لال‌ها که در ۱۳۲۷ تأسیس شده بود، کانون دیگری به سال ۱۳۲۹، یعنی حدود یازده سال پس از تعطیل کانون اول، توسط شادروان علی سرتیپی که خود ناشنوا بود تأسیس یافت. طبق اساسنامه برقراری ارتباط و اشتراک مساعی اجتماعی و احقاق حق و حمایت از منافع فردی و اجتماعی همه کران و لالان اعم از کودک و زن و مرد هدف این کانون بود.
کانون کر و لال‌های ایران توسط خود کران و لالان تشکیل یافته و هیئت مدیره و همه اعضای اصلی آن جز دبیر از افراد ناشنوا هستند و در سال ۱۳۵۴ طبق ماده (۱۵) اساسنامه، کانون اقدام به تأسیس یک صندوق تعاونی وابسته به این کانون نیز کرده است.
اکنون در آمد کانون کر و لال‌های ایران از مدد خرج دریافتی از سازمان ملی رفاه ناشنوایان ایران تأمین می‌شود.

۱۳۳۰
الفبای گویا؛ باغچه‌بان طی چند دهه سر و کار با کودکان و نوجوانان کر و لال و تعلیم و تربیت آنها، تجربه‌هایی آموخت. مبنای کارش یاد دادن تلفظ حروف و کلمات و تکلم بود. این روش را در جهان «شیوه شفاهی یا روش‌ گفتاری» می‌نامند. این روش در مقابل روش اشاره قرار داد.
اما «شیوه گفتاری» ابعاد مختلف دارد و حداقل سه جنبه آن (دست، لب و صوت) وضوح بیشتر دارد. به عبارت دیگر این شیوه متکی به سه ابزار لب، دست و صوت است. باغچه‌بان مثل دیگر کارشناسان این شیوه با تجربه نه تعالیم آکادمیک به این نتیجه رسید، وقتی بچه‌های ناشنوا می‌توانند حرف بزنند که روی لب، صوت و دست آنان کار شود. یعنی دانش‌آموز کر و لال وقتی می‌تواند یک حرف یا یک واژه را تلفظ کند که سه عنصر دست، صوت و لب‌های او با هم حالت ترکیبی خاصی پیدا کنند.
اما شیوه گفتاری از حیث دست به آن «الفبای دستی»، از حیث صوت به آن «الفبای گویا» و از حیث لب به آن «لب‌خوانی» می‌گویند. در واقع این سه نام بیانگر سه بُعد و سه جنبه از روش گفتاری است.
اما «الفبای گویا» یعنی هر یک از حروف الفبای فارسی گویش و صوتی خاص به خود دارد. دو حرف یک نوع صوت و یک نوع گویش ندارند. چند حرف مصوت و حدود ۲۸ حرف صامت‌اند. حروف صامت هم به چند دسته تقسیم می‌شوند و بالاخره تفکیک و تمایزها آنقدر جلو می‌رود که هر حرف با یک ویژگی خاص شناخته می‌شود.

۱۳۳۰
انتشار کتاب اول ابتدایی؛ کتابی با همین عنوان در سال ۱۳۳۵ هم چاپ شده است ولی محتوای این دو اثر مختلف است زیرا برای دو گروه از دانش‌آموزان تألیف شده است. اما مشخصات این اثر چنین است: کتاب اول ابتدایی، تهران، علمی، ۱۳۳۰٫

۱۳۳۱
سوادآموزی کارگران؛ در زمان نخست‌وزیری دکتر مصدق وزارت کار تصمیم گرفته بود که یک برنامه‌ی سوادآموزی برای کارگران اجرا کند و قرار بر این شد که کارمندان وزارت کار مدت یک ماه برای آموختن اصول تعلیم پیش من درس بخوانند. من این کلاس را دایر کردم.

۱۳۳۱
سوادآموزی به گدایان؛ باغچه‌بان حکایتی درباره جذب گدا برای سوادآموزی و تلاش برای تغییر وضع اجتماعی و فردی آنها آورده است.

۱۳۳۲
اولین کلاس تربیت معلم ناشنوایان؛ در ۱۳۳۲ نخستین کلاس تربیت معلم ناشنوایان را با همکاری دانشسرای مقدماتی، در آموزشگاه خود تأسیس کرد و بدین ترتیب، نخستین گام در تربیت رسمی معلمان کودکان استثنایی برداشته شد.

۱۳۳۲
راه‌یابی ناشنوایان به آموزش عالی؛ آموزشگاه باغچه‌بان، با اجرای برنامه تربیت معلم ناشنوایان، مدارس و کلاس‌های ویژه و هنرستان‌ها و خدمات ویژه، از جمله دوره‌های تربیت رابط ناشنوایان، در تهران و شهرستان‌ها راه را برای ورود ناشنوایان به مراکز آموزش عالی باز کرد. در سال ۱۳۳۲ اولین کلاس آموزشی جهت تربیت معلم با تلاش‌های آموزشگاه و دانشسرای مقدماتی برگزار شد.

۱۳۳۲
ملاقات با وزیر فرهنگ دکتر محمود مهران؛ باغچه‌بان اتفاقی به ملاقات دکتر مهران رفت و گزارشی از وضعیت نامطلوب مالی دبستان عرضه می‌کند، دکتر مهران تحت تأثیر قرار گرفت و مساعدت‌های بسیار نمود.

۱۳۳۲
روابط با عیسی آبتین؛ باغچه‌بان با این شخص بسیار مشکل داشته و در زندگی‌نامه خود نوشت خود از ص۱۵۷ به بعد چند بار به نقد کارهای او می‌پردازد.

۱۳۳۲
جشن پیشرفت امور در دبستان کر و لال‌ها؛ در سال ۱۳۳۲ به ابتکار مرحوم عیسی آبتین که در آن وقت رئیس هیئت مدیره بود از رجال و محترمین و مردم نیکوکار پایتخت دعوتی شد که در جشنی که به همین مناسبت ترتیب داده شده بود شرکت کنند و تا پس از معرفی اقدامات جمعیت از بدو تأسیس، یعنی در واقع پیشرفت‌هایی که نصیب دبستان شده بود، برای توسعه‌ی کار آموزش و پرورش کر و لال‌ها از حاضرین درخواست کمک و اعانه بشود. شمس پهلوی رئیس وقت جمعیت شیر و خورشید سرخ ایران نیز دعوت جمعیت ما را پذیرفتند و در جلسه شرکت فرمودند. نمایش پیشرفت کودکان کر و لال بسیار مورد توجه قرار گرفت به حدی که والاحضرت فی‌المجلس ده هزار تومان اعطا و نیز مقرر کردند که جمعیت شیر و خورشید سرخ ماهانه یک هزار تومان برای تربیت معلم به صندوق جمعیت حمایت کودکان کر و لال اعانه بدهد. سایر مدعوین نیز به تبعیت از والاحضرت در حدود ده هزار تومان کمک کردند.

۱۳۳۳
انتشار مقاله خانم خزوک؛ این مقاله با مشخصات زیر به قلم باغچه‌بان منتشر شده است:
«خانم خزوک یا انتخاب رفیق»، سپیده فردا، س۲، ش۹ (دی ۱۳۳۳): ۴۳ـ۴۸٫

۱۳۳۳
تغذیه اطفال دانش‌آموزان؛ دکتر محمود مهران وزیر فرهنگ مبلغ یک هزار و پانصد تومان برای تغذیه دانش‌آموزان و کارمندان دبستان باغچه‌بان اختصاص داد. و برای اولین بار ناشنوایان، تغذیه شدند.

۱۳۳۳
دوره تربیت معلمِ ناشنوایان؛ روزی دکتر مهران وزیر فرهنگ بی‌اطلاع قبلی به دبستان آمد و طرز کار و پیشرفت شاگردان را از نزدیک مشاهده کرد و پس از اظهار خرسندی فراوان مقرر کرد که در دبستان یک دوره‌ی یک ساله‌ی تربیت معلم تشکیل داده شود و پنج نفر از دانش‌آموزان دانشسرای مقدماتی دختران و پنج نفر از دانشسرای پسران در این دوره تعلیم یابند. این دوره تشکیل یافت ولی از دانشسرای دختران کسی در آن شرکت نکرد و فقط پنج نفر از پسران دانشسرای مقدماتی اسم‌نویسی کردند که در آخر سال فقط سه نفر از آنها دوره را تمام کردند و از جانب وزارت فرهنگ برای آموزگاری در دبستان منصوب شدند و نیز با دستور وزیر برای دلگرمی و تشویق آموزگاران دولتی ماهانه مبلغ صد تومان فوق‌العاده مقرر شد تا از صندوق وزارت فرهنگ به آنان پرداخت شود.

۱۳۳۳
علل عدم کارآیی ادارات و شخصیت‌های دولتی؛ باغچه‌بان دولت و دولتی‌ها را در زمینه حل مشکلات معلولین فاقد کارآیی و ناتوان می‌داند و در این باب نقدهای جدی نوشته است. امروزه هم همین مشکلات و همین مباحث مطرح است و خوب است به تجربه باغچه‌بان توجه شود به همین دلیل متن باغچه‌بان را می‌آورم:
من با آرزوی بسیار جمعیت حمایت کودکان را تأسیس کردم و امیدوارم بودم با پشتیبانی آنها نقشه‌های خود را عملی سازم ولی هرگز طرز کار و فکر هیئت مدیره‌ی جمعیت حمایت کر و لال‌ها برای من رضایت‌ بخش نبود. اما چه می‌توانستم بگویم؟ اعضای هیئت مدیره همه از کارمندان عالی رتبه‌ی اداری بودند. اشخاصی که در ادارات دولتی دارای رتبه‌های عالی هستند برحسب عادت و رسم «فرمایشی» کار می‌کنند و چون آزادی عمل ندارند فاقد قوه‌ی ابتکار می‌شوند و می‌خواهند هر کار را با پشتیبانی مقام بالاتر انجام دهند. گاهی هم که برای خوش خدمتی می‌خواهند ابتکاری از خود نشان دهند چون عادت ندارند یا فکرشان نمی‌رسد به عواقب کار نمی‌اندیشند. خلاصه بدون احساس مسئولیت به مصداق مثال معروف چاه را نکنده منار را می‌دزدند، تا به حال هم ندیده‌ام که کسی را به جرم بی‌کفایتی یا اشتباه در دستگاه دولت رسوا کرده یا لااقل مردم را از ناتوانی و سوء اعمال آنها آگاه کرده باشند. زیرا تمام اسرار کارها در دست خودشان است و در موقع لزوم می‌توانند قبح اعمال یکدیگر را پرده‌پوشی کنند و خود را در نظر مردم اشخاص برجسته و فعال جلوه دهند. در نتیجه اشخاصی می‌شوند از خودراضی و متفرعن و آمر. و وقتی هم که وارد در کارهای اجتماعی می‌شوند بر سبیل عادت می‌خواهند کارها را خودسرانه و آمرانه انجام دهند و کسی جرأت نداشته باشد در مقابل خلاف و سهو آنان اظهار نظر کند.

۱۳۳۳
آموزش روش باغچه‌بان به معلمان؛ پروانه باغچه‌بان از ۱۳۳۳ تا ۱۳۳۵ به جمعی از معلمان دبستان ژاله، اصول و متد باغچه‌بان را آموزش داد و مقدمات توسعه این شیوه در نظام آموزشی ایران را فراهم آورد.

۱۳۳۴
ساخت ساختمان جدید دبستان کر و لا‌ل‌ها در یوسف‌آباد؛ وضع دبستان و تنگی‌جا و گرفتاری و دست تنهایی و ضیق مالی ادامه داشت و هیئت مدیره‌ی جمعیت حمایت کر و لال‌ها بدون توجه به ضرورت تربیت معلم بنای ساختمان جدید دبستان کر و لال‌ها را آغاز کرد. ساختمان در سال ۱۳۳۴ شروع و در سال ۱۳۳۶ خاتمه یافت. اما چه ساختمانی! در ظاهر بزرگ و آبرومند و مردم فریب و در باطن بسیار محدود. این را نیز ناگفته نگذارم که برنامه‌ی هیئت مدیره همان تأسیس شبانه‌روزی بود که از ابتدا در نظر داشتند اجرا کنند و من عملی نبودن آن را در این شرایط صدها بار تذکر داده بودم. به هرحال طبقه‌ی زیرزمین این بنا مخصوص آشپزخانه و اتاق ناهارخوری شد و در طبقه‌ی دوم سه اتاق درس و یک اتاق برای مدیر و دفتر و در طبقه‌ی سوم دو خوابگاه ساخته شد.

۱۳۳۴
ساخت کلاس جدید؛ یکی از مشکلات دبستان کر و لال‌ها موضوع کلاس درس است زیرا در هر کلاس بیش از شش تا هشت شاگرد نمی‌توان به یک آموزگار سپرد بنابراین یک دبستان کر و لال‌ها حداقل چهار برابر یک دبستان عادی خوب اتاق درس و آموزگار لازم دارد. دبستان کر و لال‌ها که در آن تاریخ در خیابان رامسر بود بیشتر از دو کلاس درس نداشت و به هیچ وجه جوابگوی تعداد روزافزون داوطلبان نبود. این موضوع را به اطلاع وزیر جناب آقای مهران رساندم و قرار شد در بهار سال آینده با مساعدت وزارت فرهنگ دو کلاس درس دیگر ساخته شود.

۱۳۳۴
الفبای سربازان؛ این کتاب به روش سوادآموزی به سربازان و ارتشی‌ها می‌پردازد و با این مشخصات منتشر شده است: الفبای سربازان، تهران، چاپخانه بانک ملی ایران، ۱۳۳۴٫

۱۳۳۴
رباعیات آذری خیام؛ این کتاب با مشخصات زیر منتشر شده است:
رباعیات آذری خیام، ترجمه جبار باغچه‌بان، تهران، بی‌نا، ۱۳۳۴٫

۱۳۳۴
رباعیات باغچه‌بان؛ این کتاب با مشخصات زیر منتشر شده است:
رباعیات، باغچه‌بان، بی‌نا، ۱۳۳۴٫

۱۳۳۴
انتشار کتاب هلن کلر: داستان زندگی من؛ کلر یکی از قهرمانان جامعه ناشنوایی و نابینایی است و تجارب و شرح زندگی او در اخلاقیات و پرورش معلولین بسیار مؤثر است. به همین دلیل این اثر به فارسی ترجمه و در اختیار معولین و خانواده‌های آنان قرار گرفت. مشخصات کتابشناختی آن اینگونه است:
هلن کلر: داستان زندگی من، نوشته هلن کلر و جان آلبرت میسی، ترجمه ثمینه باغچه‌بان، تهران، ۱۳۳۴، چاپ دوم، ۱۳۵۰، چاپ سوم، ۱۳۵۳، ۳۷۶ص.
این کتاب شرح زندگی هلن کلر است که در نوزده سالگی پس از یک بیماری شدید بینایی و شنوایی خود را کاملاً از دست داد. ولی علی‌رغم این نقص‌های شدید به یاری معلم خود «آن سولیوان» علیه محرومیت‌ها برخاست و به جایی رسید که موجب اعجاب همگان شد.
این کتاب دارای سه بخش است:
بخش اول
در این بخش هلن کلر با روحی امیدوار کننده راجع به زندگی و تجارب تلخ و شیرین خویش و چگونگی تحصیل گفتگو می‌کند. در قسمتی هلن کلر می‌نویسد:
«امیدوارم که خوانندگان گمان نبرند که تنها سرگرمی و تفریح من کتاب است و بس. برعکس، سرگرمی‌های من متعدد و گوناگون است…» و در اینجا از علاقه خود به ورزش‌های گوناگون، دریا، مزرعه و شب‌های مهتاب و گرمای خورشید و، و…. صحبت می‌کند و می‌گوید هر یک از ما خاطره‌های ناپیدایی از زمین سبز و زمزمه آب داریم و کوری و کری نمی‌تواند این گوهری را که نسل به نسل به ما رسیده از ما برباید.
بخش دوم
این بخش شامل نامه‌های هلن کلر است که نموداری از رشد فکری و نیروی بیان اوست. نخستین نامه را هلن کلر سه ماه و نیم پس از آغاز آموزش نوشته و رشد فکری و قدرت نگارش او در طی این نامه‌ها بسیار چشمگیر و اعجاب‌انگیز است.
بخش سوم
در این بخش شرح مکمل زندگی و تحصیلات هلن کلر آمده است. در این بخش نامه‌های «آن سولیوان» معلم هلن کلر که خود نیز گرفتار اختلال بینایی بوده گردآوری شده است. خواندن یادداشت‌های این معلم بزرگ برای پدران و مادران و مربیان کودکان ناشنوا و نابینا بسیار ارزنده است. درباره «آن سولیوان» گفته‌اند:
«برای اینکه هلن کلر دیگری به وجود بیاید باید «آن سولیوان» دیگری هم وجود داشته باشد». خواندن این قسمت از کتاب نیز بسیار آموزنده و لذت بخش است. این قسمتی از نخستین نامه‌های آن سولیوان است:
«تقریباً همه وقت در باغ هستیم، همه چیز در حال شکفتن و روییدن و درخشیدن است. بعد از ناشنایی بیرون می‌رویم و کارگرها را تماشا می‌کنیم. هلن مثل هر کودک دیگری دوست دارد گل بازی کند. امروز عروسکش را درگل کاشت و نشان داد که امیدوار است قدش به بلندی من برسد. می‌بینی که چه‌ قدر باهوش است، ولی نمی‌دانی این دختر چه اندازه بخیل و زیرک است….»
خواندن این کتاب برای کلیه معلولان و کسانی که به نوعی با این گروه در تماس هستند بسیار آموزنده و امیدبخش است.

۱۳۳۵
فدراسیون ورزشی ناشنوایان ایران؛ با تلاش‌های باغچه‌بان و موافقت دولت وقت در شهریورماه سال ۱۳۳۵ برحسب اراده و فرمان شاهنشاه آریا مهر «فدراسیون» ورزشی کر و لال‌های ایران تشکیل گردید. قبل از تشکیل این «فدارسیون» کر و لال‌های ورزشکار در اتحادیه‌های مختلف ورزشی پراکنده بودند که نخستین گام جمع‌آوری آنان و شرکت در هشتمین دوره «المپیک» کر و لال‌ها در سال ۱۹۵۷ میلادی در ایتالیا بود. در این مسابقات ایران موفق به اخذ چهار مدال طلا شد.
پس از آن ناشنوایان در مسابقات ورزشی مختلف شرکت نمودند و افتخاراتی به همراه آوردند.

۱۳۳۵
کمک به دبستان میرزایی؛ این دبستان در سال ۱۳۲۹ به یاری میسیونرهای مذهبی در تهران به نام «افتا» آغاز به کار کرد ولی پس از چند سال به علل دشواری‌ها تعطیل گردید. این مدرسه در سال ۱۳۳۵ به نام «دبستان میرزایی» در ساختمانی که به یاری کلیسای کاتولیکی در نارمک ساخته شده بود خدمات خود را از سرگرفت. منصوره میرزایی آن را در نارمک تهران، خیابان ۴۶ متری غربی پلاک۱۰۳ ساخت. در سال اول جمعیت حمایت کودکان کر و لال برای یاری به این دبستان نوپا علاوه بر پرداخت مدد هزینه نقدی وسایل چهار کلاس درسی و ناهارخوری را نیز در اختیار این مدرسه گذاشت.
در سال ۱۳۵۶ شماره شاگردان این مدرسه در حدود پنجاه نفر است که در کلاس‌های مقدماتی دبستان مشغول تحصیل هستند. این مدرسه قسمت شبانه‌روزی دارد که در آن پنج دختر به طور شبانه‌روزی نگاهداری می‌شوند.

۱۳۳۵
بستک چوبی؛ وسیله‌ای برای یاد دادن خواندن و نوشتن پیش از یادگیری الفبا یعنی با تصاویر، مفاهیم آموزش داده می‌شد.

۱۳۳۵
تشویق حسین گلبیدی؛ باغچه‌بان در سال ۱۳۳۵ با گلبیدی ملاقاتی داشته و پس از آزمایش او و سنجش علاقه گلبیدی به آموزش ناشنوایان، او را ستود و از وزارت فرهنگ خواست گلبیدی به مدرسه باغچه‌بان منتقل گردد. شرح ماجرا را به تفصیل ثمینه باغچه‌بان در کتابش آورده است.

۱۳۳۵
انتشار کتاب اول ابتدایی؛ این کتاب با این مشخصات منتشر شده است: کتاب اول ابتدایی، بی‌جا، بنگاه مطبوعاتی سعادت، ۱۳۳۵٫

۱۳۳۵
مانع تراشی جمعیت حمایت کر و لال‌ها؛ هدف من از تأسیس جمعیت حمایت کودکان کر و لال ایجاد یک پشتیبان قوی برای پیشبرد و گسترش فعالیت‌های آموزش کر و لال‌ها چه از نظر مادی و چه از جهت معنوی توأم بود. و باز همانطور که گفتم نه تنها من به این هدف خود نرسیدم بلکه عملاً هیئت مدیره از روی نامجویی و خودخواهی و ندانم کاری خود سد راهم نیز شد.

۱۳۳۶
انتقال دبستان کر و لال‌ها به یوسف‌آباد؛ این مدرسه در سال تحصیلی ۳۶ـ۳۷ منتقل شد.

۱۳۳۶
جشن افتتاح دبستان یوسف‌آباد؛ هیئت مدیره‌ی جمعیت حمایت کر و لال‌ها برای افتتاح این بنا جشن مفصلی در حیاط دبستان برپا کردند و همه‌جا را با پرچم سه رنگ تزئین و آئین‌بندی کردند و عده‌ای از رجال و محترمین پایتخت را دعوت نمودند. شمس پهلوی نیز در این جشن دعوت شده و حضور داشت.

۱۳۳۶
دوره طلایی دبستان کر و لال‌ها از ۱۳۳۲ تا ۱۳۳۶؛ برحسب اتفاق در سال ۱۳۳۲ بود که فرصت ملاقاتی با وزیر فرهنگ وقت آقای دکتر مهران دست داد. در آن ملاقات درباره‌ی افلاس جمعیت و وضع دبستان گزارش مبسوطی به اطلاع ایشان رساندم. وزیر فوق‌العاده تحت‌تأثیر قرار گرفت و در نتیجه چنان علاقه و توجهی نسبت به حمایت از دبستان ابراز داشت که تا آن وقت از هیچ یک از وزرای فرهنگ ندیده بودم. بر اثر علاقه‌ی این وزیر دبستان حیات جدیدی را آغاز کرد. علاوه بر اینکه به دستور ایشان مبلغ دویست توان به اعانه‌ی دبستان اضافه شد. برای دبستان یک ماشین تحریر و یک ماشین پلی کپی و یک ماشین کشباف و یک اتومبیل شورولت استیشن نیز خریده شد و نیز ماهانه یکهزار و پانصد تومان برای تغذیه‌ی کودکان بی‌بضاعت تصویب و پرداخت شد. این وسایل و مبالغ گرچه امروز بسیار ناچیز به چشم می‌آید ولی در آن روز برای من موهبت الهی بود.

۱۳۳۶
دوره وزارت دکتر مهران و تحولات تاریخی و مهم؛ کمک و پشتیبانی‌هایی که وزیر فرهنگ، دکتر مهران به دبستان کرد و علاقه و توجهی که نسبت به آن مبذول داشت بسیار زیاد است. فقط کافی است بگویم که هیچ یک از نیازهای این دبستان را که در ۱۳۳۲ تا ۱۳۳۶ به اطلاع رساندم رد نکرد و مساعدت‌های ایشان در تاریخ دبستان ما بی‌سابقه بود. لذا جا دارد که ضمن سپاسگزاری از شخص ایشان نامشان در دفتر پیشرفت و نضج آموزش و پرورش کر و لال‌ها در کشور ثبت شود.

۱۳۳۶
شمس پهلوی به عنوان رئیس جمعیت حمایت کر و لال‌ها؛ شمس پهلوی در جشن افتتاح مدرسه جدید کر و لال‌های یوسف‌آباد شرکت کرد و بنا به درخواست هیئت مدیره، ریاست عالیه‌ی جمعیت حمایت کودکان کر و لال را قبول نمود و در همان مجلس برای رفع نقایص این بنا پنجاه هزار تومان از طریق جمعیت شیر و خورشید سرخ پرداخت نمود.

۱۳۳۶
نخستین شرکت ورزشکاران ناشنوا در مسابقات بین‌المللی؛ در سال ۱۳۳۵ به همت باغچه‌بان، فدراسیون ورزشی ناشنوایان ایران شکل گرفت و در ۱۹۵۷م/ ۱۳۳۶ش ورزشکاران ناشنوای ایرانی در هشتمین دوره المپیک کر و لال‌ها در ایتالیا شرکت کردند و موفق به دریافت چهار مدال طلا شدند.

۱۳۳۶
ارتباط با جهان مدرن و انتقال دانش و فناوری به داخل؛ جمعیت حمایت کودکان کر و لال در ۱۳۳۶ عضو کنگره جهانی ناشنوایان شد و همه ساله برای شرکت در این کنگره نمایندگانی می‌فرستاد. نمایندگان ایران با شرکت فعال در این همایش موظف بودند تجربه‌آموزی کنند و راه‌های پیشرفت را کشف نمایند و ارتباط سالمی با نهادهای رفاهی، فرهنگی، علمی خارج از کشور ایجاد نمایند.

۱۳۳۶
تألیف مقاله مأخذهای علمی متد من؛ این مقاله به قلم باغچه‌بان با مشخصات زیر منتشر شده است:
«مأخذهای علمی متد من، انواع حافظه و فهم»، سپیده فردا، ش ۷-۸ (فروردین ۱۳۳۶)، ۴۶-۴۸٫

۱۳۳۶
مقاله درباره باغچه‌بان؛ این مقاله دارای مشخصات زیر است:
«حاصل یک فداکاری مداوم، کودکان کر و لال در مدت سه ماه خواندن و نوشتن را می‌آموزند»، سپیده فردا، ش ۷ و ۸ فروردین ۱۳۳۶، ص۱۳۷٫

۱۳۳۶
مجادله دو پری؛ نمایشنامه آهنگین است که هیچگاه در زمان حیاتش چاپ نشد.

۱۳۳۷
بازدید از مدارس کر و لال‌های ترکیه؛ در خرداد سال ۳۷ به دستور آقای دکتر مهران وزیر فرهنگ برای دیدن مدارس کر و لال‌های ترکیه به آن کشور سفر کوتاهی کردم. این اولین بار بود که من با طرز کار و آموزش مدارس کر و لال در یک کشور خارجی آشنا می‌شدم.

۱۳۳۷
درخت مروارید؛ این اثر با مشخصات زیر منتشر شده است:
درخت مروارید، تهران، علمی، ۱۳۳۷٫

۱۳۳۷
آموزشگاه استثنایی تبریز؛ باغچه‌بان در سال ۱۲۹۹ به تبریز می‌آید و در سال ۱۳۰۳ کودکستان باغچه اطفال و در سال ۱۳۰۵ مدرسه کر و لال‌های تبریز را تأسیس می‌کند. ولی در سال ۱۳۰۶ بر اثر جوسازی‌های فراوان علیه او و تعطیل کردن مدرسه کر و لال‌ها از تبریز به شیراز کوچ می‌کند. ولی نهالی که او در تبریز کاشته بود از رشد و حرکت باز نماند و سی سال بعد یکی از بزرگترین مراکز معلولیتی و ناشنوایی کشور در تبریز تأسیس شد. این مرکز به نام آموزشگاه استثنایی تبریز توسط آقای اصولی در سال ۱۳۳۷ تأسیس شد. یک سال و نیم بعد دو گروه نابینا و کودکان عقب مانده ذهنی هم پذیرفته شدند.

۱۳۳۷
علم‌آموزی برای دانشسراهای مقدماتی؛ این کتاب جهت انتقال تجارب به دانشسرا جهت تربیت مربی ناشنوایان توسط باغچه‌بان تدوین شده است.

۱۳۳۷
رباعیات آذری خیام؛ ترجمه رباعیات خیام به زبان ترکی توسط باغچه‌بان است.

۱۳۳۸
روی آوردن مردم و افزایش دانش‌آموزان؛ با تلاش‌های باغچه‌بان موانع برطرف شد، مدیران دولتی و مردم از طرح‌های آموزشی ناشنوایان استقبال کردند و در سال ۱۳۳۸ در زمان وزارت دکتر پرویز ناتل خانلری تعداد شاگردان به ۱۲۰ نفر رسید. یعنی از یک دانش‌آموز در ۱۳۱۲، ظرف ۲۶ سال، تعداد دانش‌آموزان ۱۲۰ برابر شده بود.

۱۳۳۸
اساسنامه دبستان‌های کر و لال تهران؛ باغچه‌بان برای تثبیت وضعیت حقوقی و اجتماعی مدارس ناشنوایان، برای اولین بار اساسنامه نوشت و منتشر کرد: اساسنامه دبستان‌های کر و لال تهران، تهران، وزارت فرهنگ، ۱۳۳۸٫

۱۳۳۸
اختلافات شانزده ساله با جمعیت؛ باغچه‌بان از زمان تأسیس «جمعیت حمایت کر و لال‌ها» را در سال ۱۳۲۲ تأسیس کرد و اساسنامه آن را به‌گونه‌ای نوشت که این جمعیت مرجع همه امور ناشنوایان شد.
اما به سرعت جمعیت به دست افراد نااهل افتاد و مانع تراشی و سنگ‌اندازی‌ها شروع شد. بالاخره ۱۶ سال یعنی تا سال ۱۳۳۹ باغچه‌بان با این جمعیت مماشات کرد و تلاش کرد با آگاهی دادن به آنان، مانع اقدامات منفی آنها شود. ولی در پایان عمرش می‌نویسد، اشتباه کرده و باید از ابتدا و از همان سال اول جلوی آنها می‌ایستاده است. او در کتاب زندگی‌نامه خود نوشت به تفصیل روابطش با جمعیت را توضیح داده است.

۱۳۳۸
انتخابات جدید برای جمعیت حمایت کر و لال‌ها؛ باغچه‌بان در دهم مهرماه ۱۳۳۸، اعضای جدید را شناسایی و مجمع عمومی را تشکیل دهد و هیئت مدیره جدید هم انتخاب شدند و هیئت قبلی کنار رفت.

۱۳۳۸
برنامه کار آموزگار؛ این کتاب به قلم باغچه‌بان جهت راهنمایی آموزگاران تألیف شده است.

۱۳۳۹
اساسنامه جمعیت حمایت کودکان کر و لال و کور؛ این اولین اساسنامه برای یک تشکل است که منتشر شده است:
اساسنامه جمعیت حمایت کودکان کر و لال و کور، بی‌جا، بی‌نا، ۱۳۳۹٫

۱۳۳۹
مقاله متد باغچه‌بان؛ این مقاله به قلم باغچه‌بان منتشر شده است:
متد باغچه‌بان و مأخذهای قوانین علمی آن، سپیده فردا، ش۹ (دی‌ماه ۱۳۳۹).

۱۳۳۹
مساعدت دکتر پرویز ناتل خانلری؛ تعداد شاگردان دبستان باغچه‌بان در زمان وزارت فرهنگ خانلری به ۱۲۰ دانش‌آموز رسیده بود و چهار کلاس به اهتمام و مساعدت ایشان و دیگر نیکوکاران ساخته شد.

۱۳۳۹
انتشار کتاب سخن گفتن اطفال؛ این اثر از ک. وان رایپر است که توسط خانم ثمینه باغچه‌بان ترجمه و منتشر شد (تهران، انتشارات فرانکلین، ۱۳۳۹).
این کتاب شش بخش دارد که در آن راجع به مسائل زیر گفتگو می‌شود:
بخش اول: چگونه می‌توان از پیدا شدن نقص در تکلم پیشگیری کرد و پدران و مادران در این باره چه نقشی می‌توانند داشته باشند.
بخش دوم: طفل چگونه زبان باز می‌کند و حرف زدن را یاد می‌گیرد و پدر و مادر در این مرحله چه وظایفی دارند.
بخش سوم: نخستین کلمه‌هایی که کودکان می‌گویند کدامند و آموختن این کلمه‌ها چه اهمیتی برای طفل دارد.
بخش چهارم: بعضی از اشتباهات تکلمی کودکان جنبه عمومی دارد، چگونه مادران و پدران می‌توانند از تلفظ نادرست کودکان پیشگیری کنند و او را به درست سخن گفتن علاقه‌مند سازند.
بخش پنجم: علل مختلف لکنت: رو به‌ رو شدن با ناملایم‌ها، اصلاح مداوم و بیجای گفتار کودک، تند حرف زدن، عدم اطمینان.
پدر و مادر چه وظیفه‌ای دارند و کی باید به متخصص رجوع کنند.
بخش ششم: عادت به گوش کردن، تربیت حافظه سمعی کودکان، بازی‌های زبان برای کلاس‌های کودکستان و حرف زدن نوجوانان در سال‌های بلوغ از جمله مطالبی است که در این بخش مورد بحث قرار می‌گیرد.
این اثر برای ارتقا دانش و تجربه مربیان و معلمان مدرسه باغچه‌بان مؤثر بود.

۱۳۳۹
تألیف و انتشار کتب درسی؛ مسئولیت تألیف کتاب‌های درسی و کتاب‌های روش تدریس که از ۱۳۳۹ تا ۱۳۴۴ بر عهده ثمینه باغچه‌بان گذاشته شد. این آثار با کمک دولت به چاپ رسیده و به طور رایگان در اختیار فرزندان کر و لال این کشور قرار خواهد گرفت.

۱۳۴۰
ساخت آموزشگاه باغچه‌بان؛ در اوایل سال ۱۳۴۰ش نظر اولیای سازمان برنامه به تعداد روزافزون شاگردان ناشنوا جلب گردید و برای رفع این مشکل از طرف آن سازمان در ضلع جنوبی زمین مدرسه بنای جدید آموزشگاه باغچه‌بان با بیست کلاس درس و کتابخانه و ناهارخوری و تالار اجتماعات و دو اتاق برای «کلینیک» ساخته شد و کلیه کلاس‌ها به وسایل نو و گوشی‌های گروهی مجهز گردید.

۱۳۴۰
شیوه گفتاری یا شفاهی باغچه‌بان؛ اطلاعات باغچه‌بان از دستاوردهای جهان و کشورها در زمینه آموزش و پرورش ناشنوایان در حدّ شنیدن مطالبی از برخی بزرگان بود و صاحب دانش آکادمیک و شرکت در دوره‌های دانشگاهی و علمی نبود. در زمینه شیوه آموزش ناشنوایان هم شنیده بود ناشنوایان را می‌توان زبان آموخت و آنان می‌توانند تلفظ و زبان را فراگیرند اما جزئیات را نمی‌دانست. خودش با تجربه‌آموزی و ممارست و آزمون و خطا، شیوه گفتاری یا شفاهی را برگزید و اساساً اطلاعاتی درباره شیوه اشاره نداشت.
در شیوه گفتاری روی سه جنبه تلاش کرد: شناسایی ویژگی‌های ذاتی و طبیعی حروف الفبای فارسی و آموزش حروف و واژه‌ها با تأکید بر این ویژگی‌ها. از این‌رو او باید در سه فرایند کار می‌کرد: صوت، دست و لب.
یعنی با به کارگیری درست لب، صوت و دست به کودکان سخن گفتن و تلفظ و گفتار را یاد می‌داد. گاه از حیث لب، این شیوه را لب‌خوانی، از حیث دست، آن را شیوه دستی الفبا و از حیث صوت آن را الفبای گویا می‌نامند. در واقع این نام‌ها گویای جنبه‌های مختلف شیوه گفتاری یا شفاهی است.
باغچه‌بان تجارب و دستاوردهای خودش را در کتاب روش آموزش کر و لال‌ها (تهران، ۱۳۴۳) توضیح داده است. این کتاب دو سال قبل از وفاتش، چاپ شده است دخترش ثمینه باغچه‌بان، شیوه پدرش را در فصل ششم کتاب بهره ناشنوایان توضیح داده است.

۱۳۴۰
شیوه مدیریتی باغچه‌بان؛ آموزشگاه من، هیچ وقت روی کودکان فقیر بسته نبوده و نخواهد بود. آموزشگاه باغچه‌بان، هیچ وقتی جای ثروت‌اندوزی نبوده و نخواهد بود. من در همان روزهای تنگدستی هم که آموزشگاهم در خیابان سیروس بود و شاگردانم بیش از ده دوازده نفر نبودند، اگر در ماه دو یا سه تومان بیش از خرج خانواده‌ام گیرم می‌آمد، آن را حلال ندانسته و دیناری از آن را پس‌انداز نمی‌کردم، بلکه با آن پول برای آموزشگاه، وسایل نظافت، مثل حوله و صابون، یا برای شاگردانم دفتر و مداد یا میوه و شیرینی می‌خریدم.

۱۳۴۰
آموزشگاه رایگان و پس‌انداز برای بچه‌های مستمند؛ هدف من این بود که پس از اینکه آموزشگاه پا گرفت، رایگان شود، اما اولیای اطفال، ماهیانه مبلغی در حد توانایی‌شان به عنوان اعانه به آموزشگاه بپردازند و کودکان فقیر اصولاً از هر پرداختی معاف باشند. اما بعدها دیدم معاف کردن بچه‌های فقیر از شرکت در پرداخت اعانه، سبب خواهد شد که آنها در برابر بچه‌های غنی احساس حقارت بکنند. لذا تصمیم گرفتم از کودکان فقیر هم در ماه سه یا پنج تومان به عنوان اعانه گرفته شود و از بودجه آموزشگاه پنج تومان روی آن گذاشته و برای آنها دفترچه حساب پس‌انداز باز شود. این روشی است که از سال‌ها پیش اجرا شده و پس از این هم ادامه خواهد داشت.

۱۳۴۰
نداشتن پیش شرط مذهبی و فکری؛ تفاوت دین، مذهب، ملیت، نژاد و وضع مالی کودکان، هرگز مانعی برای ورود آنها به مدرسه من نبوده و نخواهد بود. یگانه شرط تحصیل در مدرسه من، ناشنوا بودن و بر اثر آن لال ماندن یک کودک است، نه چیز دیگری.

۱۳۴۰
موفقیت؛ باغچه‌بان خطاب به پسرش ثمین می‌نویسد: من در نیم قرن تلاش خود، همیشه از پشتیبانی مردم برخوردار بوده‌ام. اما بارها هم بر اثر کارشکنی برخی از منتفذین، به زمین خورده‌ام. هیچ وقت از زمین خوردن نترسیده‌ام. به خود گفته‌ام: زمین خوردن هم در شأن پهلوانان است. اگر از زمین خوردن می‌ترسی، اصولاً نباید کشتی بگیری. هر بار که زمین خورده‌ام، برخاسته‌ام و مصمم‌تر و امیدوارتر از گذشته به راه خود ادامه داده‌ام، تا آن مدرسه یک اتاقه و بی‌میز و نیمکت و تخته سیاه را، که در سال ۱۳۱۲ در یکی از کوچه‌های محله سنگلج تأسیس کرده بودم. به اینجایی که امروز می‌بینی، برسانم.

۱۳۴۰
صبر و حوصله؛ باغچه‌بان صبر و حوصله عجیبی داشت و با دانش‌آموز ناشنوا آنقدر کار می‌کرد تا مفاهیم را یاد بگیرد.

۱۳۴۰
شرکت در نهمین دوره المپیک ناشنوایان؛ ناشنوایان ورزشکار ایرانی در سال ۱۳۴۰ش/ ۱۹۶۱م نهمین دوره «المپیک» کر و لال‌ها در فنلاند (هلسینکی) شرکت کردند و ایران در رشته کشتی آزاد به اخذ سه مدال طلا و یک مدال نقره و احراز مقام دوم در رشته کشتی فرنگی به دریافت سه مدال نقره و یک مدال برنز و نیل به مقام سوم در جهان توفیق یافت.

۱۳۴۰
امکانات مدرن برای ناشنوایان؛ برای اولین بار در اوایل سال ۱۳۴۰ با مساعدت سازمان برنامه و بودجه آموزشگاه باغچه‌بان در ضلع جنوبی مدرسه باغچه‌بان با امکانات کاملاً جدید شامل کلینیک، کتابخانه، ناهارخوری، سالن اجتماعات و کلاس جدید ساخته شد.

۱۳۴۰
افزایش شصت درصدی دانش‌آموزان ناشنوا؛ در این سال با مساعدت سازمان بودجه آموزشگاه باغچه‌بان ساخته شد و ناشنوایان بسیار جذب شدند یعنی ۶۰ درصد افزایش شاگرد داشت. یعنی دانش‌آموزان به ۲۲۰ نفر رسید.

۱۳۴۰
برگزاری دوره دبیرستان؛ برای اولین بار آموزشگاه باغچه‌بان، سال اول دبیرستان را برگزار کرد.

۱۳۴۰
تاریخ‌نگاری؛ باغچه‌بان در سال ۱۳۴۰ تصمیم به تدوین تاریخ برای دبستان کر و لال‌ها و نیز جمعیت حمایت از کر و لال‌ها می‌گیرد. اما همه دفاتر و اسناد توسط هیئت رئیسه سابق جمعیت ضبط شده بود و او مجبور بود همه حوادث را از روی ذهنش بنویسد. در پایان زندگی‌نامه خودنوشت خود می‌نویسد: این را نوشته تا موجب انتباه و عبرت دیگران باشد.

۱۳۴۱
ساختار صوتی واژگان؛ باغچه‌بان بر اثر تجربه پی ‌برد که هریک از واک‌ها یا صوت‌های گفتار ساختمانی مخصوص به خود دارد. ابتدا مشترکات آنها را کشف سپس ویژگی هریک را به دست آورد.

۱۳۴۱
تقسیم صداهای فارسی و استفاده از باصره و لامسه برای آموزش صداها؛ باغچه‌بان در پرتو تجربه شخصی، به نقش مهم حس باصره و لامسه در آموزش زبان به ناشنوایان پی ‌برد، او صداهای زبان فارسی را به دو دسته حنجره‌ای (واکدار) و تنفسی (بیواک) و هریک از این دو گروه را به ممتد و غیر ممتد، تقسیم کرد. وی «الفبای دستی گویا» را، که در نوع خود در جهان بی‌نظیر است، بر پایه ویژگی صداها و شکل حروف ابداع کرد. در این الفبا، برخلاف بعضی الفباهای دستی دیگر، از یک دست استفاده می‌شود. این نشان‌های دستی، ضمن اینکه کمک به لب‌خوانی است، وسیله‌ای برای تعلیم و اصلاح تلفّظ نیز هست.

۱۳۴۱
روش تدریس کتاب آمادگی؛ این کتاب توسط ثمینه باغچه‌بان تألیف شد و به عنوان کتاب آموزشی در آموزشگاه باغچه‌بان استفاده می‌شد.

۱۳۴۲
لب‌خوانی واژه‌ها؛ باغچه‌بان با تجربه به این نتیجه رسید به هنگام بیان یک حرف، لب‌ها، دندان‌ها و وضعیت دهان به شکلی خواهد شد که با خواندن دیگر حروف متفاوت است. یعنی هر حرف صوت و لب‌خوانی خاص خود را دارد. مهم این بود که تلاش کرد این ویژگی‌ها را کشف و به صورت علمی تبیین کند تا معلمان و مربی‌ها هم استفاده کنند.

۱۳۴۲
انتشار مجموعه مقاله با عنوان طرح‌ریزی فرهنگی و مبانی آن؛ این مجموعه توسط وزارت فرهنگ اداره کل مطالعات و برنامه‌ها تدوین و در ۱۹۲ صفحه منتشر شده است.
این کتاب دارای سه بخش و یک مقدمه است:
بخش اول: طرح‌ریزی کلی فرهنگی و مبانی آن
بخش دوم: طرح‌ریزی بخش‌های مختلف فرهنگ
بخش سوم: تحولات فرهنگی در کشورهای دیگر
در بخش دوم مقاله‌ای تحت عنوان «نکاتی چند درباره آموزش و پرورش کر و لال‌ها» در صفحات ۱۴۶ـ۱۴۱ به قلم ثمینه باغچه‌بان نوشته شده است. اهم مطالب این مقاله عبارت است از:
معنی و مفهوم کری، تاریخچه آموزش ناشنوایان در دوره‌های مختلف تاریخی، نظر و فرضیه‌های دست‌اندرکاران آموزش و پرورش و ناشنوایان و چگونگی و چرایی این نظرها، شمه‌ای از تاریخ تعلیم و تربیت کر و لال‌ها در ایران، روش‌های آموزش در ایران، مشکلات و موانعی که در جامعه ما در خصوص آموزش و پرورش کودکان ناشنوا وجود دارد.

۱۳۴۲
انتشار کتاب چگونه لکنت را درمان کنیم؟؛ این کتاب مجموعه مقالات و مباحث است و توسط عبدالوهاب عبادی ترجمه و منتشر شده است (تهران، انجمن ملی حمایت کودکان، ۱۳۴۲)
این کتاب دارای یک مقدمه به قلم دکتر محمد دفتری و قسمت دیگری به نام «درباره لکنت» به قلم دکتر محمود منصور است. اهم مندرجات این کتاب چنین است:
لکنت علاج‌پذیر است، چگونه لکنت پیدا می‌شود، اندرز به پدران و مادران و راهنمایی ایشان، پیشگیری از توسعه لکنت، پیشگیری از بازگشت لکنت.
در قسمت «درباره انواع لکنت» به قلم محمود منصور چنین نوشته شده است.
۱ـ نوع تونیک: فرد مبتلا به این نوع لکنت هنگام حرف زدن دچار یک نوع حالت انقباضی یا بی‌حرکتی دستگاه تولید کننده صدا می‌شود به قسمتی که نمی‌تواند در آن حالت حتی یک کلمه بگوید، سپس یک باره موج کلمه‌ها از دهان وی بیرون می‌ریزد.
۲ـ نوع کلونیک: شخص مبتلا به این نوع لکنت به صورتی تشنجی هجاهای کلمه‌هایی را که می‌خواهد تلفظ کند تکرار می‌کند.
۳ـ نوع تونیکو کلونیک: شخص مبتلا به همان حالت انقباضی صحبت خود را شروع می‌کند و با تکرار هجاهای اول کلمات به صحبت خود ادامه می‌دهد.
این اثر در ارتقای دانش و تجارب مربیان مدرسه باغچه‌بان مؤثر بود.

۱۳۴۳
زبان اشاره و باغچه‌بان؛ آنگونه که خودش در کتاب روش آموزش کر و لال‌ها (۱۳۴۳) نوشته او اطلاعی از روش اشاره نداشته است. گویا اگر اطلاعی می‌داشت در این زمینه اقدام می‌کرد. از این‌رو تمامی وقت خود را روی مکتب شفاهی و روش گفتاری گذاشت.
با اینکه در فرهنگ ناشنوایان زبان اشاره اهمیت بیشتر دارد.

۱۳۴۳
هدف اصلی باغچه‌بان در آموزش ناشنوایان؛ باغچه‌بان به اعتراف خودش زبان اشاره را نمی‌شناخت. فقط شنیده بود در کشورهای دیگر به لالان خواندن و نوشتن می‌آموزند. از این‌رو درصدد برآمد آنان را زبان‌دار کند و به آنان حرف زدن یاد دهد. یعنی شیوه شفاهی یا روش گفتاری را انتخاب کرد.
تجارب بسیار در این زمینه به دست آورد. هم در زمینه روش تلفظ واژه‌ها و دسته‌بندی واژه‌ها از نظر ویژگی‌های خاص هر گروه از کلمات، و هم از نظر روش اجرای تلفظ کودکان تجارب سودمندی برای اولین بار به دست آورد. باغچه‌بان در این باره می‌نویسد:
آنچه از تعلیم و تربیت لال‌ها می‌دانستم همین‌ قدر بود که شنیده بودم در دیگر کشورها به لالان خواندن و نوشتن یاد می‌دهند. به همین دلیل عملیات خود را روی این اصل که لال‌ها باید حرف بزنند آغاز کردم و به تجربه پرداختم. خوشبختانه زحماتم به هدر نرفت و طریقی برای زبان‌دار کردن لال‌ها به دست آمد. اکنون هر آموزگاری با دانستن آن می‌تواند گره از زبان یک طفل لال بردارد.

۱۳۴۳
حرف زدن ناشنوایان؛ باغچه‌بان در کتاب روش آموزش کر و لال‌ها (۱۳۴۳) می‌نویسد: عده‌ای از معلمان قدیم به حرف زدن کودکان کر و لال اعتقاد نداشتند؛ چون روش آن را نمی‌دانستند، از این‌رو روش «انگشتان الفبایی» را به وجود آوردند و می‌گفتند حالا که بچه‌ها نمی‌توانند حرف بزنند، باید از راه دیگر مقصود خود را بیان کنند.
ولی توجه من از آغاز به حرف زدن لال‌ها معطوف شد. شاید علت این پیش آمد بی‌اطلاعی من از وجود الفبای مخصوص و چگونگی تعلم لال‌ها در کشورهای دیگر بوده است. آنچه من از تعلیم و تربیت لال‌ها می‌دانستم همین قدر بود که شنیده بودم در بعضی از کشورها به لالان نوشتن و خواندن می‌آموزند. لذا عملیات خود را روی حرف زدن آنها متمرکز کردم. خوشبختانه زحماتم به هدر نرفت و راهی برای زبان‌دار شدن لال‌ها به دست آمد.

۱۳۴۳
استفاده از حواس لامسه، حرکتی و بینایی؛ باغچه درصدد بود حواس دیگر را جایگزین شنوایی کند و حس شنوایی دانش‌آموزان را با حواس دیگر تقویت کند. مثلاً تلفظ «موش» را ناشنوا نمی‌شنود اما به هنگام گفتن موش حالت دست و ارتعاش قفسه سینه یا خروج هوا اتفاق می‌افتد و می‌توان وضعیت با حرکت دست مشاهده کرد ارتعاش قفسه سینه در برخی حروف‌ و خروج هوا در دیگر حروف را می‌توان لمس کرده اما یک ناشنوا برای تلفظ هر حرف نیاز به چهار فعالیت و استفاده از چهار حس دارد، حس لامسه ارتعاش قفسه سینه یا خروج هوا از دهان را لمس می‌کند؛ با حس حرکتی، انتقال و جابجایی دست را حس می‌کند؛ با حس بینایی وضعیت و حالت دست و لب را مشاهده می‌کند (البته اگر جلو آینه باشد) و بالاخره با حس حرکتی به دست و اعضای بدنش حالت می‌دهد.

۱۳۴۳
زبان مصور؛ وقتی طفل ناشنوا به مدرسه پا می‌گذارد هیچ زبان مشترکی با معلمش ندارد و آنها بدون ارتباط هستند. معلم با تصویر موجودات مورد علاقه ناشنوا کار را شروع می‌کند و به تدریج ارتباط تصاویر مثل تصویر گربه و خانه‌اش، کبوتر و لانه‌اش سیب و خوردن و امثال اینها را مطرح و به تدریج پیش می‌رود و سرمایه اول برای ارتباط را ایجاد می‌کند.
باغچه‌بان چند دهه از عمرش را در همین باره تجربه‌اندوزی کرد و در کتابی که در سال ۱۳۴۳ منتشر کرد. و روشی به نام زبان مصور را توضیح داد.
زبان مصور ابداع باغچه‌بان است و پس از او در آموزش و پرورش ایران جا افتاد این روش پله اول یادگیری است و قبل از خواندن و نوشتن اجرا می‌شود.

۱۳۴۳
آسیب‌شناسی روش گفتارخوانی؛ باغچه‌بان تلاش کرد مشکلات این روش را هم کشف کند و مواردی مثل سبیل داشتن مردان، تفاوت لب و دهان‌ها؛ تفاوت نوشتار با گفتار مثل خوب است و خوبه و نان و نون؛ بی‌دندان؛ اختلافات لهجه‌ها؛ سیگار و پیپ کشیدن به هنگام تکلم؛ کمبود نور و ندیدن صورت متکلم را با تجربه به دست آورد و به این نتیجه رسید که گفتارخوانی در شرایطی که همه چیز عادی باشد بطور نسبی نتیجه مثبت در پی‌ دارد. نیز باغچه‌بان برای کاهش از آسیب‌ها، از دست هم کمک گرفت. یعنی با حالات و وضعیت دست می‌توانست ویژگی حرفی را برساند.

۱۳۴۳
تأسیس جمعیت سلام یا گرامیداشت؛ باغچه‌بان، در اواخر عمر، « جمعیت سلام» یا «گرامیداشت» را با نیت تشویق مردم به تجلیل از نیکوکاران در زمان حیاتشان، تأسیس کرد و جزوه آدمی اصیل را در این‌باره منتشر ساخت.

۱۳۴۳
جزوه آدمی اصیل؛ درباره اصالت و هویت انسان و نیکوکاری در ذات آدمی است. این جزوه را در تشویق مردم به نیکوکاری نوشت.

۱۳۴۳
تألیف کتاب روش آموزش کر و لال‌ها؛ باغچه‌بان کتاب روش آموزش کر و لال‌ها را برای آموزگاران نوشت. و ضمن توضیح آواهای زبان فارسی و روش آموزش تلفظ و لب‌خوانی، اصول زبان مصوّر را به تفصیل شرح داده است. زبان مصوّر مجموعه علایم بصری است که با استفاده از آن می‌توان ساختار زبان را به ناشنوایان آموخت.

۱۳۴۳
ابداع شیوه ارتباط کلی؛ در روش باغچه‌بان از چشم و باصره، از دست و حرکات دست و صورت و بالاخره از لب‌ها و دهان استفاده می‌شود و به ناشنوا تفهیم می‌گردد که برای بیان یک واژه باید از همه امکانات و ظرفیت‌های خود برای تفهیم و تفاهم باید استفاده کند. این شیوه در جهان به نام «ارتباط کلی» معروف است. ثمینه باغچه‌بان درباره شیوه پدرش می‌نویسد:
او معتقد بود چون زبان مجموعه‌ای از علامت‌های شنیداری است، نمی‌تواند برای یک فرد ناشنوا بدون یاری نشانه‌های دیداری قابل فهم باشد. همچنین از آنجا که صدای ناشنوا فاقد آهنگ و وزن و در نتیجه غیر طبیعی است، برای شنوایان، گفتار ناشنوا بدون یاری نشانه‌های بصری قابل فهم نیست؛ بنابراین لازم است که از تمام امکانات موجود برای رفع مشکل زبان‌آموزی و گفتارخوانی استفاده شود. جالب این است که این نظر باغچه‌بان شباهت بسیاری با فلسفه روش «ارتباط کلی» دارد که اکنون متداول‌ترین و پرطرفدارترین روش در دنیاست.
راهی که مربیان ناشنوایان در کشورهای دیگر در بیست سال اخیر در آن گام نهاده‌اند، باغچه‌بان پنجاه سال پیش در ایران پیموده بود.
آری، باغچه‌بان بدون آگاهی از تحقیقات و تجارب دانشمندان اروپایی، آمریکایی و فقط در اثر دقت و تجربه، روش ابداعی خود را ایجاد کرد. باغچه‌بان در کتاب روش آموزش کر و لال‌ها که در سال ۱۳۴۳ منتشر کرد این شیوه را توضیح داده است.

۱۳۴۳
فعل‌ها؛ باغچه‌بان در مورد یاد دادن افعال مثل است، خورد و رفت هم تجارب خوبی اندوخت و در کتابش شیوه‌ای را مطرح کرد.

۱۳۴۳
ایجاد موقعیت؛ باغچه‌بان با تجربه دریافت انسان ذاتاً خود‌آموز، خودیاب است. وظیفه مربی ایجاد شرایط و پدید آوردن موقعیت‌هایی است که کنجکاوی شاگرد را برانگیزد و او را به پرسش و سپس پیدا کردن راه‌حل و حل مسئله وا دارد.

۱۳۴۳
ضمیر؛ باغچه‌بان ضمایری مثل تو، من و او را با شیوه خاصی و همراه با تصویر به ناشنوایان یاد می‌داد.

۱۳۴۳
آموزش و پرورش توأم؛ باغچه‌بان معتقد بود مربی باید شرایطی فراهم آورد تا حس کنجکاوی دانش‌آموز را تحریک کرده؛ در ذهنش سؤال و مسئله ایجاد شود و خودش هم برای حل مسئله تلاش کند. از این‌رو لازم است پرورش در کنار آموزش باشد و این دو به کمک هم به ایجاد شرایط بپردازند.

[۱۳۴۳]
آدمی اصیل و مقیاس واحد آدمی؛ جزوه‌ای به قلم باغچه‌بان که هنوز چاپ نشده است. این جزوه را در ارتباط با «جمعیت سلام» یا «گرامیداشت» نوشته است. این جمعیت با هدف تقدیر و تشکر از خادمان فرهنگی و آموزشی ناشنوایان تأسیس کرد.

۱۳۴۳
انتشار کتاب روش آموزش کر و لال‌ها؛ این کتاب به قلم جبار باغچه‌بان در ۱۶۶ صفحه منتشر شد.
جبار باغچه‌بان در این کتاب به طور فشرده روش کار خود را که حاصل چهل سال تجربه بوده شرح داده است. در قسمت نخستین راجع به روش تعلیم تلفظ لبخوانی، علامت‌های دستی برای مخارج صدا، روش اصلاح حرف‌هایی که مخرج مشترک دارند بحث کرده و سپس به شرح روش سوادآموزی پرداخته است.
در بخش «صنعت سخن‌سازی» درباره اصول زبان‌آموزی کودکان شنوا و راه استفاده از آن در آموختن زبان به ناشنوایان گفتگو شده و در قسمت بعد که شامل بخش عمده‌ای از این کتاب است باغچه‌بان درباره ابتکار خود «زبان مصور» و کاربرد آن در آغاز تدریس به ناشنوایان بحث کرده و روش تدریس آن را مفصلاً شرح داده است.
در مقدمه این بخش مؤلف می‌نویسد:
مقصود از گفتار‌آموزی آموختن گفتار با اصول و قواعد زبان و آشنا کردن ذهن طفل کر و لال به طرز بیان و ادای مقصود قبل از تعلیم الفبا است. این یک دوره مقدماتی است که دو هدف دارد:
یک ـ آموختن ساختمان زبان:
برای نیل به این هدف بچه‌ها مقصود خود را به جای نوشتن کلمه‌ها با تنظیم علامت‌های کلمه‌ها و شکل‌های اشیاء و ربط آنها با ادات و ضمیرها بیان می‌کنند و اگر در این میان نوشتن بعضی از کلمه‌ها ( مانند نام کودکان و کلمه‌های دیگر یا حرف‌ها و هجاهای ادات و ضمیرها، ضرورت داشته باشد) شکل‌های کلی این کلمه‌ها مانند علامت‌های قراردادی در زبان مصور به طور کلی‌نویسی، یا نقاشی، به طفل آموخته می‌شود.
دو ـ تعلیم لبخوانی و تلفظ
هدف دیگر تعلیم لبخوانی و تلفظ کلمه‌هایی است که برای تعلیم ساختمان زبان و تمرین آن به شکل علامت به شاگردان آموخته شده است.
باغچه‌بان این کتاب را برای راهنمایی آموزگاران و پدران و مادران کودکان ناشنوا نوشته و در نظر داشته است که برای خود بچه‌ها نیز کتاب‌های مصوری که با همین روش تهیه کرده است چاپ کند تا مانند کتاب درسی در دسترس آنان باشد. متأسفانه این کتاب‌ها هنوز چاپ نشده‌اند.

۱۳۴۳
گسترش آموزشگاه در شهرهای دیگر و در تهران؛ دبستان کر و لال‌ها، در مشهد و کلاس ویژه کر و لال‌ها در شیراز، جوانه‌های این آموزشگاه هستند که توسط آموزگاران متخصص آموزشگاه باغچه‌بان تأسیس شده و خدمت می‌کنند.
از هم اکنون در فکر تأسیس آموزشگاه شماره دو باغچه‌بان هستم، زیرا آموزشگاه باغچه‌بان، یا بهتر است بگویم آموزشگاه شماره یک، گنجایش همه کر و لال‌های تهران را نخواهد داشت. پس از آن باید در نقاط مختلف تهران و سایر شهرها هم شعبات این آموزشگاه، برای تحصیل رایگان کودکان کر و لال تأسیس شود تا در سرتاسر ایران هیچ کودک کر و لالی از سواد خواندن، نوشتن و حرف زدن محروم نماند.
در این شعبات هم مثل آموزشگاه شماره یک، باید ناهار رایگان در اختیار کودکان قرار بگیرد. یقین دارم این شعبات یکی پس از دیگری تأسیس خواهد شد.

۱۳۴۴
آموزشگاه نظام‌مافی؛ بسیاری از شاگردان دوره دبستان مدرسه و آموزشگاه باغچه‌بان در تهران برای گذران دوره راهنمایی و دبیرستان به مجموعه مافی می‌آمدند. در سال ۱۳۴۴ نخستین آموزشگاه حرفه‌ای ناشنوایان در زمین وقفی مرحوم بانو نظام‌مافی در ده هزار متر ساخته شد. این آموزشگاه شامل دبستان، راهنمایی و هنرستان بود. این آموزشگاه در سه راه آذرین تهران قرار دارد. یک قسمت این آموزشگاه به یک شبانه‌روزی مجهز اختصاص یافت که دانش‌آموزان ناشنوای شهرستانی یا کم بضاعت به طور شبانه‌روزی نگهداری می‌شوند. این دانش‌آموزان از تغذیه رایگان، لباس و وسایل تحصیل رایگان بهره‌مند می‌شوند. همان مسئله‌ای که باغچه‌بان همیشه در پی آن بود.

۱۳۴۴
شرکت در دهمین دوره المپیک ناشنوایان؛ ناشنوایان ایران در سال ۱۳۴۴/ ۱۹۶۵م در دهمین دوره المپیک که در آمریکا (واشنگتن) برگزار گردید، در رشته‌های کشتی، دو و میدانی و تنیس روی میز شرکت جست و در رشته کشتی آزاد و فرهنگی به مقام دوم جهان دست یافتند.

۱۳۴۴
تشخیص و پیشگیری و مداوا؛ خدمات کلینیکی به منظور تشخیص، پیشگیری و مداوا در دو اتاق کوچک آموزشگاه کر و لال‌های باغچه‌بان از ۱۳۴۴ آغاز شد. سپس در سال ۱۳۴۷ از طرف دولت زمینی برای گسترش آموزشگاه واگذار شد و در ساختمان جدید کلینیک بزرگتری تجهیز کامل شد. این کلینیک شامل بخش‌های پذیرش بیمار، معاینه پزشکی، آزمایش مقدماتی، ادیومتری، اصلاح تلفظ، تعمیر سمعک.
خدمات این کلینیک رایگان بود و مخارج عمل جراحی افراد مستمند را هم پرداخت می‌کرد.

۱۳۴۴
رسیدگی زود هنگام؛ کودکان در ماه‌های اولیه تولد اگر کشف شود ناشنوا هستند و زودتر برای آنها برنامه‌ریزی شود زودتر به زبان‌آموزی می‌رسند و رشد می‌کنند. اما معمولاً کودکان در سن هفت سال به بالا را برای آموختن نزد باغچه‌بان می‌آوردند و کار با این کودکان بسیار مشکل بود. از این‌رو باغچه‌بان پیشنهاد داد تا شیرخوارگاه یا گهواره تأسیس کند و از ماه‌های اول تولد به آنها رسیدگی کند.

۱۳۴۴
درمان رایگان؛ باغچه‌بان از ۱۲۹۹ش که کار معلمی را در مرند آغاز کرد هر ماه بخشی از حقوقش را به بهداشت و درمان بچه‌ها اختصاص می‌داد و خودش به شستشوی زخم‌ها و پانسمان آنها می‌پرداخت. در سال ۱۳۴۴ دو اتاق در آموزشگاه باغچه‌بان به امور کلینیکی تشخیص، پیشگیری و درمان ناشنوایان اختصاص یافت و به تدریج گسترش یافت. درمان و دیگر امور پزشکی در این کلینیک رایگان بود.

۱۳۴۴
تأمین بودجه مدرسه و آموزشگاه ناشنوایان باغچه‌بان توسط سازمان بودجه؛ برای اولین بار سازمان بودجه در سال ۱۳۴۰ دخالت کرد و بخشی از نیازهای مجموعه آموزشی باغچه‌بان را تأمین کرد. اما مهم‌تر در سال ۱۳۴۴ نظر مقام‌های سازمان برنامه و بودجه به وضع مالی این مدرسه جلب شد و روشن گردید که این مؤسسه فرهنگی غیرانتفاعی بی‌یاری کافی دولت، امکان آن ندارد که وظیفه خود را در آموزش (۲۲۰) شاگرد ناشنوا در سطح دبستان و دوره اول دبیرستان و اجرای برنامه تربیت معلم به نحوه احسن انجام دهد. از این‌رو در اسفندماه ۱۳۴۴ شاهنشاهی، برای رفع بحران مالی آموزشگاه، به دستور دکتر عبدالمجید مجیدی که در آن زمان رئیس دفتر بودجه سازمان برنامه بود مبلغ ششصد هزار ریال در اختیار مدیر مدرسه قرار گرفت.

۱۳۴۴
حساب؛ این اثر با مشخصات زیر منتشر شده است:
حساب، تهران، بی‌نا، ۱۳۴۴٫

۱۳۴۴
گاه‌نما؛ وسیله‌ای برای یاد دادن بلندی و کوتاهی روزها؛ یاد دادن فصول و گردش زمین.

۱۳۴۴
اسم معنی؛ یکی از موفقیت‌های باغچه‌بان عینی‌سازی اسماء معانی بود. دانش‌آموزان ناشنوا اسامی ذات مثل صندلی، میز، دیوار، گربه را با تصویر یاد می‌گیرند اما مفاهیمی مانند محبت، عشق، دوستی، حسد و قناعت که ما به ازاء عینی و خارجی ندارند، به سختی یاد می‌گیرند. زیرا از آنها نمی‌توان تصویر ساخت و مرئی‌سازی آنها مشکل است.
باغچه‌بان از طریق «عینی‌سازی رفتاری» یا عملی کردن این مفاهیم آنها را یاد می‌داد. مثلاً دانش‌آموزی که زمین خورده و پایش شکسته است؛ دانش‌آموزان دیگر او را نزد دکتر می‌برند و چند روز به او رسیدگی می‌کنند. پس از ترسیم این اعمال می‌گفت اینها یعنی دوستی و محبت.

۱۳۴۴
اسامی ادات؛ یاد دادن مواردی مثل اگر، مگر و زیرا چون مرئی نیستند و از آنها نمی‌توان تصویر ساخت، لذا یاد دادن آنها هم مشکل است. باغچه‌بان اعتقاد داشت در ذهن و ضمیر ناشنوایان اسامی ادات مثل اسامی ذات و نیز اسامی معانی وجود دارد. فقط باید با دقت و حوصله اینها را به ناشنوا نشان داد. ناشنوا همان‌گونه که لیوان را با نان اشتباه نمی‌کند، اگر و مگر را هم تشخیص می‌دهد و حتی به کار می‌برد. مشکل مربی این است که اینها را از ذهن ناشنوا و بین هزاران مفهوم برجسته کند و به ناشنوا یادآور شود.

۱۳۴۴
ادات پرسش؛ باغچه‌بان تجارب سودمندی درباره واژه‌هایی مثل چرا و چون که اصطلاح ادات استفهام یا پرسش نامیده می‌شوند، به دست آورد. این تجارب را نوشته و در اختیار دیگران قرار داده است.
او معتقد بود ناشنوایان این مفاهیم را می‌توانند یاد بگیرند و مورد استفاده قرار دهند.

۱۳۴۴
الفبای گویا و الفبای اشاره؛ دکتر کرنت در سال ۱۳۴۰ش الفبای اشاره‌ای یا گفتار اشاره را ساخت. این الفبا شباهت بسیار با الفبای گویای باغچه‌بان دارد. کرنت برای هریک از حروف الفبا حالتی از دست را مشخص کرد تا ناشنوا به هنگام تلفظ آن حرف دستش را هم هماهنگ با حالتی خاص نشان دهد.

۱۳۴۵
دکتر عبدالمجید مجیدی؛ مجیدی به عنوان رئیس سازمان بودجه کشور از سال ۱۳۴۰ شروع به کمک به مجموعه آموزشی باغچه‌بان کرد و در سال ۱۳۴۵ مخارج این مجموعه را در بودجه سنواتی کشور درج و به تصویب رساند.

۱۳۴۵
درج بودجه مجموعه باغچه‌بان در بودجه سنواتی کشور؛ برای اولین بار رئیس سازمان بودجه‌ آقای دکتر عبدالمجید مجیدی دستور داد پس از رسیدگی به درآمدها و هزینه این مؤسسه فرهنگی از آغاز سال ۱۳۴۵ بودجه‌ای متناسب با هزینه آموزشگاه در بودجه کل کشور به آن تخصیص داده شود. این اقدام سرآغاز گسترش واقعی آموزش ناشنوایان بود. ولی افسوس که مبتکر آموزش ناشنوایان در ایران و بنیان‌گذار این مدرسه فقط نه ماه فارغ از تشویش مادی در این مدرسه مدیریت کرد و در چهارم آذرماه سال ۱۳۴۵ پس از یک بیماری سخت ولی کوتاه چهار روزه در سن هشتاد و چهار سالگی چشم از جهان فروبست.

۱۳۴۵
زندگی‌نامه‌نگاری؛ باغچه‌بان در پایان عمرش با مرور حوادث گذشته به بازخوانی و گزارش تجاربش پرداخت و کتابی با عنوان زندگی‌نامه نوشت.

[۱۳۴۵]
اعتماد مردم به صداقتش به عنوان بزرگترین موفقیت؛ نزدیک به پنجاه سال که زحمت بسیار کشیدم؛ رنج و مرارت بسیار بردم و توفیق‌هایی به دست آوردم. بزرگترین موفقیت من اعتمادی است که مردم به صداقت من پیدا کرده‌اند.

۱۳۴۵
اهتمام به تاریخ کودکستان؛ باغچه‌بان به مطالعات تاریخی علاقه داشت و درباره تاریخ کودکستان نوشته است:
فریدریک فروئوبیل آلمانی موجد اصلی کودکستان در دنیاست؛ خانم مونته‌سری ایتالیایی تکمل کننده‌ی کارهای فروئوبیل است اما در ایران مادام سروریان از نخستین کسانی است که کودکستان تأسیس کرد و سال‌هاست در تهران کودکستان دارد. مادام خانزادیان گویا در ۱۲۹ش در تبریز اولین کودکستان را برای کودکان ارمنی تأسیس کرد. کودکستان در خیابان پاریس توسط مؤدب‌الملک در سال ۱۳۰۲ تأسیس شد. باغچه‌ی اطفال در تبریز در سال ۱۳۰۳ و کودکستان شیراز در سال ۱۳۰۷ توسط باغچه‌بان تأسیس شد. خانم برسابه ارمنی در ۱۳۱۰ مجوز کودکستان در تهران دریافت کرد.

۱۳۴۵
اطلاع باغچه‌بان از جهان؛ باغچه‌بان در زمینه روش‌های آموزش کر و لال‌ها تحصیلات آکادمیک نداشت و به خارج هم سفر نکرده بود، از این‌رو اطلاعاتش کم بود. به قول خودش فقط شنیده بود در کشورهای دیگر به کر و لال‌ها، حرف زدن را یاد می‌دهند. یعنی نسبت به مکتب شفاهی یا روش گفتاری که ساموئل هاینیک آلمانی بنیان‌گذاری کرده بود اطلاعات کلی داشت ولی درباره روش اشاره که شارل میشل دولپه فرانسوی ابداع کرده بود اطلاعی نداشت.
از این‌رو باغچه‌بان تمام همتش را روی تکلم و حرف زدن لال‌ها گذاشت و تا توانست رموز این شیوه را با تجربه کشف و در اختیار نسل‌های بعدی گذاشت.

۱۳۴۵
گسترش تجارب؛ باغچه‌بان معتقد بود هر آنچه به دست آورده باید در اختیار دیگران قرار گیرد. از این‌رو تربیت مربی ناشنوایان را راه‌اندازی کرد و چند اثر از جمله زندگی‌نامه خود نوشت (۱۳۴۰) و کتاب روش آموزش کر و لال‌ها (۱۳۴۳) را نوشت و تمامی یافته‌های خود را در معرض قضاوت و استفاده دیگران گذاشت.
روش باغچه‌بان گفتاری و کار روی تلفظ و تکلم بچه‌ها بود. اما بنیان‌گذار مکتب شفاهی یعنی ساموئل هاینیک آلمانی حدود ۲۵۰ سال قبل در لایپزیک آلمان این مکتب را بنیان‌گذاری کرد. اما روش خود را به دیگران نیاموخت. خست اخلاقی و رازداری علمی سبب شد، تجارب و دستاوردهای این روش مخفی و مکتوم بماند و منتقل نشود. از این‌رو باغچه‌بان و حتی معلمان در اروپا، مجبور بودند از صفر شروع کنند.

۱۳۴۵
مرئی‌سازی گفتار؛ باغچه‌بان بدون اینکه دسترسی به تجارب بین‌المللی داشته باشد، با تجربه و تلاش پی‌برد که ناشنوایان وقتی موفق می‌شوند که حس بینایی و لامسه هم به کمکشان بیاید. یعنی فقط صوت و تلفظ نباشد بلکه صوت و تلفظ تبدیل به گفتارهای بینایی و مرئی هم بشود. از این‌رو با کشف ویژگی‌های ذاتی و طبیعی حروف، حرکت‌ها و حالات دست را به تلفظ ضمیمه کرد و الفبای گویای دستی را ابداع کرد. اما شیوه‌ ابداعی باغچه‌بان در مقایسه با کارهای مشابه در غرب، کارآمدتر است.

۱۳۴۵
رابط ناشنوایان؛ تربیت رابط به عنوان زبان ناشنوایان و مساعد آنان از دوره باغچه‌بان مورد توجه بود و پس از فوت او گسترش یافت.

۱۳۴۵
کلاس اکابر؛ باغچه‌بان از روزهای نخستی که به آموزش پرداخت، فقط به کودکان توجه نداشت و بزرگسالان را هم آموزش می‌داد و سواددار می‌کرد. کلاس‌های اکابر پس از وفات باغچه‌بان گسترش یافت.

۱۳۴۵
آموزشگاه نیمروز؛ محمود پاکزاد یکی از همکاران باغچه‌بان به دلیل اختلاف بر سر پاره‌ای از مسائل از مدرسه باغچه‌بان جدا شده و در سال ۱۳۴۵ آموزشگاه نیمروز را در خیابان امیرآباد جنوبی دایر می‌کند.

۱۳۴۵
اتوبوس رایگان برای ناشنوایان؛ سازمان خدمات شاهنشاهی تردد معلولین و ناشنوایان را تقبل کرده بود و اتوبوس‌های رایگان در اخیتار آنان قرار می‌گرفت.

۱۳۴۵
انتشار کتاب لکنت زبان؛ نوشته ن. پ. تیاپوگین و ترجمه عبدالوهاب عبادی است (تهران، نیکپو، ۱۳۴۵، ۲۵۶ص).
عنوان مندرجات این کتاب بدین قرار است:
مقدمه
فصل اول ـ تکلم و «مکانیسم» آن.
فصل دوم ـ اختلال‌های تشنجی موقع گفتار، علت بروز لکنت، خلاصه کسالت و علامت‌های اولیه آن.
فصل سوم ـ پیشروی و توسعه لکنت، ترس در گفتار، اساس و علت بیماری در مرحله دوم، معاینه و بررسی مبتلایان به لکنت.
فصل چهارم ـ معالجه لکنت و شرایط مربوط به آن، اهمیت و فایده تکلم شمرده، تمرین حرف‌های صدادار، معالجه خردسالان پنج تا ده ساله، معالجه کودکان نابالغ، نوجوانان و بزرگسالان، کارهایی که باید خارج از گروه انجام گیرد و…
فصل پنجم ـ لکنت در اثر صاعقه.
فصل ششم ـ پیشگیری لکنت.
فصل هفتم ـ یادآوری و اندرز کسانی که لکنت دارند، یادآوری و اندرز به پدران و مادران آنان.
(سه قسمت اخیر به قلم مترجم کتاب است)
در مورد معالجه لکنت در این کتاب چنین نوشته است:
منظور از درمان لکنت زبان و هدف اصلی آن باید نکات ذیل باشد:
الف ـ برطرف کردن تلفظ غلط کلمه‌ها و بی‌ترتیبی و ناهمواری‌های تکلم و تبدیل آن به یک تکلم و تلفظ صحیح.
ب ـ برطرف کردن حالت تشنج که ریشه روانی دارد و واکنش آسیبی آن باعث سنگینی و سماجت این عارضه و ناراحت شدن شخص می‌شود و در نتیجه وقفه‌های گفتاری را پیش می‌آورد.
ج ـ بالا بردن اعتماد به نفس برای مکالمه درست و استوار که به طورکلی با مکالمه عجولانه گذشته متفاوت باشد.

۱۳۴۵
انتشار کتاب دنیایی که سکوت خوانده می‌شد؛ نوشته محمود پاکزاد (تهران، کانون کر و لال‌های ایران، ۱۳۴۵، ۱۷۴ص). عنوان کامل آن اینگونه است: «دنیایی که سکوت خوانده می‌شد»: مطالبی در اصول آموزش کودکان کر و لال
این کتاب در چهار فصل زیر این عنوان‌ها تألیف شده است:
فصل اول ـ تاریخ تعلیم و تربیت کودکان کر و لال
فصل دوم ـ شنوایی و کری با دو بخش عمده:
بخش اول: تشریح و فیزیولوژی دستگاه شنوایی.
بخش دوم: گوشی‌ها
فصل سوم ـ تعلیم و تربیت اطفال کر و لال قبل از دوران مدرسه با دو بخش مختلف:
بخش اول: در راهنمایی اولیای اطفال کر و لال.
بخش دوم: در تربیت شنوایی
فصل چهارم ـ مختصری در صوت و «فونتیک» زبان فارسی در سه بخش:
بخش اول ـ در صدا
بخش دوم ـ در علم اصوات
بخش سوم: در چگونگی تعلیم اصوات زبان فارسی به کر و لال‌ها
نویسنده در پیش‌گفتار کتاب می‌نویسد:
«امید است با تدوین آن توانسته باشم شما را با دشواری‌ها و نحوه آموزش کرها آشنا سازم و راه منحصر به فردی را که منجر به شکستن این سکوت ابدی می‌شود به شما عرضه نمایم، تا آنان که محکوم به سکوت ابدی بوده‌اند کلامی بیاموزند و سخنی بگویند و دنیای آنان بیش از این دنیای سکوت خوانده نشود.»

۱۳۴۵
خرید باشگاه برای کر و لال‌ها؛ در شهریورماه سال ۱۳۴۵ به دستور فرح پهلوی باشگاهی در خیابان شهباز ـ گوته، خریداری و به کر و لال‌ها اهدا شد. خود فرح در سال ۱۳۴۴ رئیس فدراسیون ورزش کر و لال‌ها شده بود.

۱۳۴۵
توسعه پیشگیری؛ یکی از ابتکارات مهم باغچه‌بان راه‌اندازی کلینیک تشخیص، پیشگیری و درمان در آموزشگاه کر و لال‌ها است. او در سال ۱۳۴۵ دو اتاق کوچک به این امر اختصاص داد. ولی بعداً با اختصاص زمین پانصد متری کنار آموزشگاه و مساعدت بانک‌ها، خیرین و وزارت آموزش و پرورش این کلینیک توسعه یافت.

۱۳۴۵
مقاله درباره باغچه‌بان؛ این مقاله با مشخصات زیر چاپ شده است:
«جبار باغچه‌بان»، یغما، س۱۹، ش۱۹، آذر ۱۳۴۵، ص۴۰۵٫

۱۳۴۵
میراث مکتوب باغچه‌بان در عرصه کتاب؛ از کتاب‌های شعر و نمایشنامه و داستان‌های کودکانه باغچه‌بان به زبان فارسی، نُه اثر به چاپ رسیده است. از جمله آثار چاپ نشده او در این حوزه، نمایشنامه آهنگین مجادله دو پری است. همچنین در روش‌های تدریس خواندن، نوشتن و آموزش ناشنوایان، سیزده اثر وی منتشر شده است. آثار او به زبان ترکی، دوازده کتاب است که از آن میان، ترجمه رباعیات خیام، به نام رباعیات آذری خیام، ارزش خاصی دارد. رباعیات باغچه‌بان، که در ۱۳۳۷ به چاپ رسید، آیینه افکار و فلسفه زندگی اوست.

۱۳۴۵
وفات باغچه‌بان؛ ایشان در ۴ آذرماه ۱۳۴۵ درگذشت.

۱۳۴۵
انتصاب ثمینه باغچه‌بان به مدیریت؛ پس از درگذشت پدرش او مدیریت جمعیت حمایت کودکان کر و لال که در سال ۱۳۲۲ تأسیس شده بود را بر عهده گرفت.

۱۳۴۶
کلینیک شنوایی و گفتار باغچه‌بان؛ پروانه باغچه‌بان برای فراگیری یک دوره تخصصی در ادیومتری و سنجش شنوایی به دانمارک رفت. پس از پایان دوره و بازگشت به تهران، این کلینیک را در آموزشگاه باغچه‌بان دایر کرد.

وفات (۴ آذرماه) تا کنون
بسیاری از نهادها پس از وفات مؤسس و مدیر اصلی مضمحل و تعطیل می‎شود. اما خوشبختانه آموزشگاه باغچه‎بان پس از وفات او نه تنها تعطیل نشد، بلکه توسعه بیشتر پیدا کرد. و دختر ایشان خانم ثمینه باغچه‎بان که در محضر پدرش مجرب و کارکشته شده بود به خوبی امور را اداره می‎کرد. اما متأسفانه در سال‎های پس از پیروزی انقلاب اسلامی و به ویژه پس از تأسیس سازمان آموزش و پرورش استثنایی، با کوچ ثمینه به امریکا، مشکلاتی در تداوم نهالی که توسط باغچه‌بان کاشته و سال‌ها از آن مراقبت کرده بود، پیش آمد. رشد و توسعه مدرسه و آموزشگاه باغچه‎بان با موانعی مواجه گردید.
برای نشان دادن وضعیت پس از وفات باغچه‎بان، اهمّ حوادث معرفی می‌شود. منظور کتب، مقالات، ویژه‌نامه‌ها و همایش‌هایی است که درباره ایشان انجام و منتشر شده است. همچنین رخدادها و حوادث در مورد مدرسه و آموزشگاه باغچه‌بان معرفی می‌شود.

۱۳۴۷
اندرزگاه مادر، باغچه‎بان معتقد بود اگر نقض شنوایی در ماه‎های نخست تولد کشف شود، درمان و آموزش بسیار راحت‎تر و سریع‎تر خواهد شد. از این‎رو اندرزگاه مادر را به عنوان بخشی از آموزشگاه کر و لال‎ها را باغچه‎بان برای اطفال ناشنوا دایر کرد. این بخش در سال ۱۳۴۷ کاملاً تجهیز شد.

۱۳۴۷
نخستین کتاب درسی ویژه ناشنوایان؛ باغچه‎بان از نخستین روزهای تدریس به فکر تدوین کتاب درسی برای ناشنوایان بود، چند اثر هم منتشر کرد. اما تحول جدیدی که پس از وفات ایشان رخ داد این بود که کارشناسان مستقر در مجموعه آموزشی باغچه‎بان کتابی را بر اساس تجارب باغچه‎بان آماده کردند و این کتاب به امر فرح پهلوی چاپ و رایگان در اختیار ناشنوایان قرار گرفت.

۱۳۴۷
دفتر کل امور کودکان استثنایی؛ این دفتر در وزارت آموزش و پرورش برای تأمین خدمات آموزشی تمامی کودکانی که دارای نوعی معلولیت بدنی، ذهنی و اجتماعی‎اند، تشکیل شد. باغچه‎بان با تلاش بسیار آموزش و پرورش ناشنوایان را به اندازه‎ای که بلوغ رساند که وزارت آموزش و پرورش دو سال پس از وفاتش یک بخش ویژه برای امور آنها ایجاد کرد.

۱۳۴۷
مددکاری؛ بخشی از آموزشگاه باغچه‎بان است.

۱۳۴۷
کلینیک شنوایی و گفتار؛ بخشی از آموزشگاه، آموزشگاه باغچه‎بان است.

۱۳۴۷
گوشی گروهی؛ بیست و یک کلاس آموزشگاه باغچه‎بان مجهز به گوشی گروهی شد.

۱۳۴۷
کارگاه قالی‎بافی؛ بخشی از آموزشگاه باغچه‎بان است.

۱۳۴۷
انتشار کتاب آمادگی آغاز آموزش؛ این اثر تجارب و دستاوردهای آموزشی در مدارس باغچه‎بان است که توسط ثمینه باغچه‎بان گردآوری و تدوین و به صورت کتاب منتشر شده است (تهران، آموزشگاه، کر و لال‎های باغچه‎بان، ۱۳۴۷، ۲۶ص).
معرفی کتاب:
این کتاب برای استفاده پدران و مادران و مربیان کودکستان نوشته شده است.
این کتاب تمرین‎هایی برای زبان‎آموزی و تربیت شنوایی و تربیت حس بینایی و دقت و پرورش قوای بدنی طفل ناشنوا دارد، همچنین دارای راهنمای تدریس است.

۱۳۴۷
دبستان باغچه‎بان شماره ۲؛ این دبستان توسط «جمعیت حمایت کودکان کر و لال» (بنیان‎گذاری شده توسط باغچه‎بان) در خیابان ژاله (خیابان ایران کوچه دکتر لنگ) تأسیس می‎شود.
جمعیت حمایت کودکان کر و لال در آذرماه سال ۱۳۴۷ به علت افزایش شاگردان ناشنوا، در پشت مسجد سپهسالار خانه کوچکی را به کرایه گرفت و دبستان شماره (۲) باغچه‎بان را با شصت شاگرد در آنجا تأسیس کرد. این مدرسه رفته رفته گسترش یافت و در ۱۳۵۶ دارای (۱۴۲) شاگرد است که در سیزده کلاس آمادگی و دبستانی تحصیل می‎کنند و سه کلاس این مدرسه مجهز به گوشی‎های گروهی است.
قسمت عمده بودجه این مدرسه از آغاز تأسیس در قالب بودجه آموزشگاه کر و لال‎های باغچه‎بان از طرف سازمان برنامه و بودجه و تتمه آن از طرف جمعیت حمایت کودکان کر و لال تأمین گردیده است و از این‎رو از آغاز تأسیس، تحصیل برای شاگردان ناشنوا در این مدرسه رایگان بوده است.
در این دبستان همه روزه به کلیه شاگردان و معلمان و کارمندان ناهار رایگان داده می‎شود. جمع کل کارمندان دبستان شماره (۲) سی و دو نفر و عده کارآموزان آن چهار نفر است. از سی و دو نفر کارمندان چهار نفر معلم دولتی و بقیه کارمندان غیر دولتی هستند.
در این دبستان همه ساله عده‎ای از معلمان ناشنوایان در گروه‎های شش نفری به مدت شش هفته، هفته‎ای دو نیم روز تعلیمات عملی می‎بینند.
دبستان شماره (۲) باغچه‎بان خدمات اندرزگاهی و مددکاری نیز به پدران و مادران شاگردان عرضه می‎کند و همچنین مانند آموزشگاه باغچه‎بان، به نام شاگردان مستمند که (۹۰%) شاگردان آن را تشکیل می‎دهند دفترچه پس‎اندازی در بانک ملی ایران باز شده است و همه ماهه ده تومان در حساب هر شاگرد تا پایان تحصیل گذاشته می‎شود تا هنگامی که فارغ‎التحصیل می‎شوند مختصر سرمایه کاری برای آنان فراهم باشد.

۱۳۴۸
دبستان باغچه‎بان مشهد؛ عده‎ای از ارادتمندان به باغچه‎بان مجموعه آموزشی در مشهد راه‎اندازی کردند. این نشانگر تداوم راه و مکتب باغچه‎بان در همه نقاط است.

۱۳۴۸
پیکار با بی‎سوادی؛ مرکزی برای سوادآموزی بزرگسالان در مشهد ایجاد شد و زهرا نصیری و خانم کوچک‎زاده از فارغ‎التحصیلان مدرسه باغچه‎بان در تهران مسئولیت آن را بر عهده داشتند. سرپرستی این مرکز بر عهده زهرا نصیری بود.

۱۳۴۸
شرکت در مسابقات جهانی کر و لال‎ها؛ فدراسیون ورزشی ناشنوایان پس از ۱۳۴۸ در بسیاری از مسابقات جهانی شرکت کرده و در اکثر آنها مدال‎های رنگی آوردند. گزارش برخی از این مسابقات اینگونه است:
در سال ۱۳۴۸/ ۱۹۶۹م در یوگسلاوی (بلگراد) «یازدهمین دوره بازی‎های المپیک» کر و لال‎ها برگزار شد و ایران که در رشته کشتی، دو و میدانی و تنیس روی میز شرکت کننده داشت در رشته‎های کشتی و دو و میدانی موفق به اخذ چندین مدال طلا، نقره و برنز گردید. در سال ۱۳۵۰ تیم کشتی ایران راهی مسابقات جهانی ایتالیا شد که در هر دو رشته کشتی آزاد و فرنگی به مقام قهرمانی جهان رسید.
در سال ۱۹۷۳ میلادی ناشنوایان ایران راهی دوازدهمین دوره المپیک کر و لال‎ها شدند که در سوئد (مالنمو) برگزار می‎شد. ایران در رشته کشتی، والیبال، دو و میدانی دختران و پسران، تنیس روی میز دختران و پسران شرکت کننده داشت که تیم کشتی ایران صاحب دو مدال طلا و برای نخستین بار تیم والیبال ایران مقام دوم المپیک را احراز کرد.
«فدراسیون» کر و لال‎های ایران در اسفندماه ۱۳۵۲ به «فدراسیون» ناشنوایان ایران تغییر نام پیدا کرد.
«فدراسیون» ناشنوایان همه ساله نیز مسابقات دوستانه‎ای با کشورهای همسایه مانند شوروی، بلغارستان، ایتالیا برگزار کرده است.

۱۳۴۸
کتابی درباره باغچه‎بان و مدرسه او؛ این اثر با مشخصات زیر منتشر شده است:
گزارش تأسیس دبستان کر و لال‎های باغچه‎بان شماره دو، ۱۳۴۷، تهران، جمعیت حمایت کودکان کر و لال، ۱۳۴۸٫

۱۳۴۹
مددکاری اجتماعی ناشنوایان؛ افرادی به عنوان مددکار اجتماعی برای کمک به رفع مشکلات ناشنوایان آموزش می‎دیدند و توجیه می‎شوند و در سراسر کشور مأمور به خدمت می‎شدند.

۱۳۴۹
تأسیس خانه فرهنگی جوانان ناشنوای ایران، یکی از نیازهای ناشنوایان گپ و تجمع‎های دوستانه است. اما تا سال ۱۳۴۹ ناشنوایان تحصیل کرده محلی نداشتند که بتوانند در آنجا گردهم آیند در نتیجه چون دیگر ناشنوایان رو به قهوه‎خانه‎ها می‎آوردند و ساعت‎ها دور هم می‎نشستند و می‎گفتند و می‎خندیدند و چایی می‎نوشیدند. در این قهوه‎خانه‎ها چون رفته رفته تعداد ناشنوایان نسبت به مشتریان شنوا بیشتر می‎شد، مشتریان شنوا آنجا را به تدریج ترک می‎کردند و آن قهوه‎خانه، می‎شد قهوه‎خانه ناشنوایان. ناشنوایان همچنین سال‎ها گوشه‎ای از خیابان صبای شمالی و پیاده‎روهای خیابان شاهرضا را برای دیدار و گفتگوهای خود انتخاب کرده بودند و گاهی تا نزدیکی‎های نیمه شب در کنار این خیابان ایستاده و نشسته به گفتگو می‎پرداختند.
از این‎رو در سال ۱۳۴۹ خانه فرهنگی جوانان ناشنوا در آموزشگاه کر و لال‎های باغچه‎بان با حضور گروهی از جوانان فارغ‎التحصیل ناشنوا تأسیس یافت و پس از تعیین هدف‎ها، کار خود را در زمینه گسترش دانش فرهنگی و هنری ناشنوایان آغاز کرد.
تا فروردین سال ۱۳۵۲، که تالاری از سوی آموزشگاه حرفه‎ای ناشنوایان سه شب در هفته در اختیار این گروه گذاشته شد محل اجتماع آنان تالار اجتماعات آموزشگاه باغچه‎بان بود و از آذرماه سال ۱۳۵۳ این باشگاه به محل جدید خود واقع در خیابان کاخ تغییر یافت.

۱۳۵۰
گسترش ارتباطات عمومی برای ناشنوایان؛ کنگره جهانی ناشنوایان (تأسیس در ۱۳۳۰ و وابسته به یونسکو سازمان بهداشت جهانی، سازمان کار جهانی) در هشتمین جلسه خود در سال ۱۳۵۰ (پاریس) طی اعلامیه بر گسترش وسایل ارتباط جمعی برای ناشنوایان مثل تلویزیون و نشریه اشاره کرد. اما باغچه‎بان حدود پنجاه سال زودتر به این نیاز پی برده و درصدد توسعه نشریات و دوم گسترش تئاتر و نمایش، ارتباطات عمومی ناشنوایان را سامان دهد.

۱۳۵۰
انجمن خانواده‎های ناشنوا؛ ناشنوایان و خانواده‎های آنها تا سال ۱۳۵۰ محل مناسبی برای مجمع و تبادل نظر و گفتگو نداشتند. آنان مانند بزرگسالان شنوا نیاز به تفریح‎های سالم گروهی داشتند و محلی برای تأمین این نیاز می‎خواستند. نبودن چنین محلی مخصوصاً برای بانوان ناشنوا که از نظر اجتماعی محرومیت بیشتری داشتند محسوس‎تر بود. سرانجام در سال ۱۳۵۱ انجمن خانواده‎های ناشنوا با حضور گروهی از مردان و زنان متأهل ناشنوا بنیان گرفت.
این انجمن نیز چون خانه فرهنگی ناشنوایان از فروردین‎ماه سال ۱۳۵۲ تا آذرماه ۱۳۵۳ در تالار اجتماع مرکز آموزش حرفه‎ای ناشنوایان تشکیل جلسه می‎داد و از آن تاریخ به بعد به محل جدید واقع در خیابان کاخ جنوبی منتقل شد.

۱۳۵۰
سرودهای کودکستانی جبار باغچه‎بان؛ با این مشخصات آماده شده ولی چاپ نشده است:
باغچه‎بان، ثمین، (به کوشش)، بخشی از نامه ثمین باغچه‎بان درباره سرودهای کودکستانی جبار باغچه‎بان.

۱۳۵۰
تربیت مربی؛ باغچه‎بان در آموزشگاه خود اولین بار تربیت معلم و مربی را آغاز کرد. گروهی آموزش می‎دیدند و برای همیشه به آموزش ناشنوایان می‎پرداختند و بعضی از معلمین با گذراندن دوره‎های کوتاه، در وقت‎های ضروری به آموزش دعوت می‎شدند. این برنامه بعد از فوت باغچه‎بان توسعه یافت.

۱۳۵۰
مسئولیت سازمان ملی رفاه ناشنوایان؛ ثمینه باغچه‌بان مدیریت و مسئولیت این سازمان را بر عهده گرفت.

۱۳۵۱
بابا برفی صفحه گرامافون؛ کتاب گرامافون به صورت صوتی روی صفحه گرامافون با مشخصات زیر متشر شده است:
بابا برفی صفحه گرامافون، موسیقی از احمد پژمان، تهران، کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، ۱۳۵۱٫

۱۳۵۲
بابا برفی؛ این کتاب به روش داستان کودکان به آموزش اخلاقیات و مفاهیم اجتماعی به کودکان می‎پردازد و با این مشخصات منتشر شده است:
بابا برفی، نقاشی از آلن بایاش، تهران، کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، ۱۳۵۲٫

۱۳۵۴
تربیت ادیومتریست؛ آموزشگاه باغچه‎بان با همکاری دانشگاه ملی ایران تربیت افرادی را که بتوانند در سراسر ایران شنوایی سنجی کنند، آغاز کرده است.

۱۳۵۴
تأسیس شرکت تعاونی مصرف ناشنوایان؛ در مهرماه سال ۱۳۵۴ به منظور تأمین رفاه بیشتر و افزایش درآمد ناشنوایان همچنین اشتغال آنان، به تأسیس شرکت تعاونی مصرف ناشنوایان مبادرت شد.
بدین منظور با مشورت وزارت تعاون و امور روستاها و وزارت کار و امور اجتماعی اساسنامه این شرکت تنظیم گردید و بین کلیه مراکز آموزشی و کارکنان سازمان ملی رفاه ناشنوایان توزیع شد و از آنان برای قبول عضویت و خرید سهام دعوت به عمل آمد و مورد استقبال ناشنوایان قرار گرفت.
نخستین جلسه مجمع عمومی شرکت در تاریخ نوزدهم آذرماه ۱۳۵۴ تشکیل گردید و درباره تصویب اساسنامه و انتخاب مدیران و بازرسان و اعضای علی‎البدل تصمیم‎هایی اتخاذ شد.
این نخستین گام در راه خودیاری ناشنوایان است و با توجه به امکان‎های بسیار این گروه امید می‎رود که به زودی این‎گونه کوشش‎ها در سطح کشور عمومیت پیدا کند و به ثمر برسد.

۱۳۵۴
تأسیس رشته ادیومتری در دانشگاه ملی ایران؛ به همت جواد هدایتی و اهتمام کارشناسان فعال در کلینیک شنوایی و گفتار باغچه‌بان، این رشته در دانشگاه ملی ایران (شهید بهشتی کنونی) دایر شد و همچنان ادامه دارد.

۱۳۵۴
تأسیس رشته تربیت رابط شنوایان؛ به اهتمام کارشناسان کلینیک شنوا و گفتار باغچه‌بان و جواد هدایتی این رشته برای اولین بار در دانشگاه ملی ایران (شهید بهشتی کنونی) دایر شد. اصل این رشته به همت باغچه‌بان در آموزشگاه راه‌اندازی شده بود و اکنون توسعه یافته است.

۱۳۵۶
کتابی درباره مدرسه و شخصیت باغچه‎بان؛ این اثر با مشخصات زیر منتشر شده است:
مجموعه آموزشی باغچه‎بان وابسته به جمعیت حمایت کودکان کر و لال، تأسیس ۱۳۱۲، تهران، جمعیت حمایت کودکان کر و لال، روابط عمومی، ۱۳۵۶٫

۱۳۵۶
زندگی‎نامه جبار باغچه‎بان: بنیان‎گذار آموزش ناشنوایان در ایران؛ این کتاب با مشخصات زیر منتشر شده است:
زندگی‎نامه جبار باغچه‎بان: بینان‎گذار آموزش ناشنوایان در ایران به قلم خودش، تهران، نشر سپهر، ۱۳۵۶، ۱۹۰ص.
این اثر زندگی‎نامه خود نوشت باغچه‎بان است و با مطالعه دقیق آن، کارنامه سنواتی یا سالشمار فعالیت‎های او را استخراج کرده‎ایم.

۱۳۵۶
مقدمه احمد آرام؛ در این سال مقدمه‎ای بر کتاب زندگی‎نامه جبار باغچه‎بان به قلم خودش نوشت و اخلاقیات نیک باغچه‎بان به ویژه پاکی و راستی و صداقت او را معرفی کرد و ستود.
انتشار زندگی‎نامه خود نوشت؛ برای اولین بار زندگی‎نامه‎ای که باغچه‎بان نوشته و از بدو تولد تا سال آخر حیاتش را گزارش داده توسط ثمینه باغچه‎بان برای اولین بار منتشر شد. سبک این زندگی‎نامه با دیگر زندگی‎نامه‎ها کاملاً متفاوت است و باغچه‎بان در واقع به آسیب‎شناسی پروژه‎هایش پرداخته و موانع کارهایش و کسانی که در لباس دوست سنگ‎اندازی می‎کردند را معرفی کرده است.
این کتاب دارای این مشخصات است:
زندگی‌نامه جبار باغچه‌بان به قلم خودش، تهران، انتشارات سپهر، ۱۳۵۶٫

۱۳۵۶
آمار مجموعه آموزشی باغچه‎بان؛ این مجموعه در سال ۱۳۱۲ در تهران تأسیس و پس از ۴۳ سال به مجموعه بی‎نظیری تبدیل شده بود. ثمینه درباره این مجموعه می‎نویسد:
مدرسه کر و لال‎ها که در چهل و سه سال پیش، در شهر تهران، در یکی دو اتاق کوچک، با چهار پنج شاگرد، آغاز به کار کرد. این مدرسه اکنون در دو سازمان جداگانه (آموزشگاه کر و لال‎های باغچه‎بان با (۲۹۰) شاگرد و دبستان ناشنوایان باغچه‎بان «شماره۲» با (۱۴۷) شاگرد، خدمات آموزشی خود را در سطح اندرزگاهی برای مادران ناشنوایان خردسال، کودکستان و دبستان و دوره راهنمایی و دبیرستان برای شاگردان ناشنوا عرضه می‎کند. ورود فارغ‎التحصیلان این مجموعه آموزشی به دانشگاه‎های کشورهای خارجی و ایران و همچنین توفیق آنان در کارهای اداری و حرفه‎ای و آموزشی موجب امیدواری ناشنوایان و معلمان ناشنوایان شده است. علاوه بر آن آموزشگاه باغچه‎بان مهد تربیت معلمان و متخصصان مختلف و رابط ناشنوایان و مسؤولان اندرزگاه‎ها و مددکاران اجتماعی ویژه ناشنوایان است.

۱۳۵۶
مدیر عامل چهارمین دبیرخانه منطقه‌ای فدراسیون جهانی ناشنوایان؛ ثمینه باغچه‌بان مدیریت این سازمان را بر عهده گرفت این سازمان وابسته به سازمان ملل متحد است.

۱۳۵۶
ایران به عنوان مرکز تربیت معلم ناشنوایان برای جهان سومِ قاره آفریقا و آسیا؛ با تلاش‌های ثمینه باغچه‌بان در سمت مدیر عاملی، ایران در جایگاه مقبولی قرار گرفت و نخستین کلاس تربیت معلم ناشنوایان در مهرماه ۱۳۵۸ در تهران برگزار گردید اما به دلیل جنگ ایران و عراق در بهار ۱۳۵۹ تعطیل گردید.

۱۳۵۸
جوجه من؛ این اثر با مشخصات زیر منتشر شده است:
جوجه من، برای کودکان ناشنوا، تنظیم و به کوشش ثمینه باغچه‎بان، تهران، دانشگاه آزاد ایران، ۱۳۵۸٫

۱۳۵۹
مقاله درباره باغچه‎بان؛ این مقاله دارای مشخصات زیر است:
«سنت و نوآوری در ادبیات کودکان»، نوشته غلامرضا امامی، نشریه آموزشی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، ش۲، مهر ۱۳۵۹، ص ۳-۶٫

۱۳۵۹
بازنشسته شدن ثمینه باغچه‌بان؛ وقتی مدیریت آموزشگاه باغچه‌بان و سازمان ملی رفاه ناشنوایان ایران را بر عهده داشت بازنشسته شد و پس از چند سال در سال ۱۳۶۲ به آمریکا رفت و مقیم آنجا شد.

۱۳۶۰
مقاله درباره باغچه‎بان؛ این مقاله دارای مشخصات زیر است:
«گزارش از کتابخانه‎های کودک باغچه‎بان»، کتابخانه، ش۹٫

۱۳۶۳
بابا برفی فارسی ـ عربی؛ نسخه دو زبانه این کتاب است که با این مشخصات منتشر شده است:
بابا برفی فارسی ـ عربی، نقاشی از آلن بایاش، تهران، کانون فکری کودکان و نوجوانان، ۱۳۶۳٫

۱۳۶۵
حایز رتبه بر شدن پل چوبی؛ ثمینه باغچه‌بان نویسنده این داستان است. و شورای کتاب کودک در ایران این اثر را به عنوان اثر ویژه برگزید.

۱۳۶۹
مقاله درباره باغچه‎بان؛ این مقاله با مشخصات زیر چاپ شده است:
«با زبان محبت»، نوشته محمدرضا اصلانی، کیهان بچه‎ها، س۳۳، ش۵۶۳، ۲۲ آبان ۱۳۶۹، ۱۰-۱۶٫

۱۳۶۹
کتابی درباره باغچه‎بان؛ این اثر با مشخصات زیر چاپ شده است:
کیانوش، محمود، ادبیات کودکان ایران، لندن، ۱۹۹۰م/ ۱۳۶۹ش.

۱۳۶۹
مقاله درباره باغچه‎بان؛ این مقاله دارای مشخصات زیر است:
«یادی از معلم دنیای سکوت، جبار باغچه‎بان»، نوشته ابراهیم ابراهیمیان گرفستانی، جمهوری اسلامی، ۷ آذر ۱۳۶۹، ص۹٫

۱۳۶۹
مقاله درباره باغچه‎بان؛ این مقاله دارای مشخصات زیر است:
«جبار باغچه‎بان و کودکان»، نوشته محمود احیایی، آرمان، ش ۸ و ۹، دی ۱۳۶۹، ص ۵۸-۶۰٫

۱۳۶۹
مقاله درباره باغچه‎بان؛ این مقاله با مشخصات زیر منتشر شده است:
«جبار باغچه‎بان، هزار قصه»، ش۱۰۴، ویژه نوروز ۱۳۶۹، ص ۱۴-۱۵٫

۱۳۷۰
مقاله درباره باغچه‎بان؛ این مقاله دارای مشخصات زیر است:
«یادی از باغچه‎بان»، نوشته علی‎اصغر کاکو جویباری، غنچه، ش۲، اسفند ۱۳۷۰، ص۱۰-۱۶٫

۱۳۷۱
مقاله درباره باغچه‎بان؛ این مقاله با مشخصات زیر منتشر شده است:
«معلم بزرگ جهانیان سکوت و خاموشی»، نوشته صمد آل رسول، اطلاعات، ۲۹ آذر ۱۳۷۱٫

۱۳۷۲
مقاله درباره باغچه‎بان؛ این مقاله با مشخصات زیر منتشر شده است:
«به یاد جبار باغچه‎بان که خورشید خاموشان بود»، نوشته ابراهیم ابراهیمیان گرفستانی، اطلاعات، ۱۹ اردبیهشت ۱۳۷۲٫

۱۳۷۲
مقاله درباره باغچه‎بان؛ این مقاله با مشخصات زیر منتشر شده است:
«باغچه‎بان و خاطره‎هایش»، نوشته ابراهیم ابراهیمیان گرفستانی، اطلاعات ۲۳، اسفند ۱۳۷۲٫

۱۳۷۲
مقاله درباره باغچه‎بان؛ این مقاله با مشخصات زیر است:
«نگاهی به روش ترکیبی در سوادآموزی»، نوشته علی‎اصغر کاکو جویباری، رشد معلم، ص۱۲، ش۱، مهر ۱۳۷۲، ص ۳-۷، ۵۲-۵۶٫

۱۳۷۳
با زبان محبت؛ کتابی درباره باغچه‎بان که با این مشخصات چاپ شده است:
اصلانی، محمدرضا، با زبان محبت، تهران، سازمان تبلیغات اسلامی، حوزه هنری، ۱۳۷۳٫

۱۳۷۳
مقاله درباره باغچه‎بان؛ این مقاله دارای مشخصات زیر است:
«جبار باغچه‎بان و مجله زبان»، نوشته ثمینه باغچه‎بان، مجله پر، ش۱۱۰، اسفند ۱۳۷۳٫

۱۳۷۳
مقاله درباره باغچه‎بان؛ این مقاله با مشخصات زیر چاپ شده است:
«بنیان‎گذار آموزش و پرورش ناشنوایان، روزنامه‎نگار بود»، نوشته ثمینه باغچه‎بان، همشهری، ۲۰ اسفند ۱۳۷۳٫

۱۳۷۴
مقاله درباره باغچه‎بان؛ این مقاله دارای مشخصات زیر است:
«خورشید خاموشان، جبار باغچه‎بان»، نوشته احمد امیدوار، مجله استثنایی، ش۶، اسفند ۱۳۷۴٫

۱۳۷۴
مقاله درباره باغچه‎بان؛ این مقاله با مشخصات زیر منتشر شده است:
«باغچه‎بان، زبان گویای خاموشان»، نوشته ابراهیم ابراهیمیان، اطلاعات، ۱ مرداد ۱۳۷۴، ص۳، ۷، ۱۱٫

۱۳۷۵
مقاله درباره باغچه‎بان؛ این مقاله مرجع است و در دانشنامه زیر چاپ شده است:
باغچه‎بان ثمینه، «جبار باغچه‎بان»، دانشنامه جهان اسلام، جلد اول، ۱۳۷۵٫

۱۳۷۵
مقاله درباره باغچه‎بان؛ این مقاله با مشخصات زیر چاپ شده است:
«باغچه‎بان کاشف دنیای ناشنوایان ایران»، نوشته مجتبی کاشانی، مجله یاوارن فرهنگی، ش۱۶، زمستان ۱۳۷۵٫

۱۳۷۵
مقاله درباره باغچه‎بان؛ این مقاله با مشخصات زیر چاپ شده است:
«بهروز آغاز کرد یا باغچه‎بان»، نوشته محمدرضا بیگدلی، تعلیم و تربیت استثنایی، ش۸، زمستان ۱۳۷۵، ص ۲-۳، ۴۲-۴۶٫

۱۳۷۵
آمدن ثمینه باغچه‌بان به ایران به دعوت سازمان بهزیستی کشور؛ سازمان بهزیستی در اردیبهشت ۱۳۷۵ سمینار بررسی روش‌های مؤثر در آموزش کودکان و بزرگسالان ناشنوا را در تهران برگزار کرد و ثمینه را هم دعوت کرد تا تجارب خود را مطرح کند.

۱۳۷۵
تأسیس مجدد انجمن فرهنگی جوانان ناشنوای شفق؛ ثمینه باغچه‌بان وقتی به دعوت سازمان بهزیستی به ایران آمد، به کمک چند تن فرهیخته ناشنوا مجدداً انجمن مزبور را راه‌اندازی کرد.

۱۳۷۶
تألیف و عرضه کتاب دویدم و دویدم؛ ثمینه باغچه‌بان این کتاب را به زبان اشاره و جهت ترویج زبان اشاره به ناشنوایان ایران تقدیم کرد. یونیسف دو هزار از آن را رایگان بین ناشنوایان ایران پخش نمود. نیز فیلم ویدئویی آن را.

۱۳۷۶
مقاله درباره باغچه‎بان؛ این مقاله با مشخصات زیر منتشر شده است:
«جبار باغچه‎بان شمعی که هرگز خاموش نمی‎شود»، قدس، ۱۲ آذر ۱۳۷۶، ص ۷-۳۷٫

۱۳۷۷
مقاله درباره باغچه‎بان؛ این مقاله دارای مشخصات زیر است:
«در سیرت یک مربی»، رشد آموزش راهنمایی تحصیلی، س۵، ش۱۶، بهار ۱۳۷۷، ص۳۳۷٫

۱۳۷۷
مقاله درباره باغچه‎بان؛ این مقاله دارای مشخصات زیر است:
«یادمان: شوشانیک خانزادی مربی پرتلاش کودکان»، نوشته آرسینه مار، دیروسیان، نامه مربی، ش۹، پاییز ۱۳۷۷٫

۱۳۷۸
مقاله درباره باغچه‎بان؛ این مقاله دارای مشخصات زیر است:
«مردی با اندیشه‎اش نغمه زندگی را به قلم آورد»، خرداد، ۴ آذر ۱۳۷۸، ص۴٫

۱۳۸۰
کتابی درباره باغچه‎بان؛ این اثر با مشخصات زیر منتشر شده است:
محمدی، فهیمه، احوال و دیدگاه جبار باغچه‎بان، تهران، پژوهشکده کودکان استثنایی، ۱۳۸۰٫

۱۳۸۰
کتابی درباره باغچه‎بان؛ این اثر با مشخصات زیر منتشر شده است:
یوسفی، محمدرضا، باغچه‎بان، تهران، سازمان پژوهش و برنامه‎ریزی آموزش، دفتر انتشارات کمک آموزش، ۱۳۸۰٫

۱۳۸۱
بررسی چگونگی گسترش آموزش و پرورش ناشنوایان؛ پایان‌نامه روزبه قهرمان، (مشهد، ۱۳۸۱) بخش مهمی از این اثر درباره باغچه‌بان است.

۱۳۸۱
کتابی درباره باغچه‎بان؛ این اثر با مشخصات زیر چاپ شده است:
قنبری، امید، زندگی‎نامه آموزگار و نویسنده بزرگ کودکان جبار باغچه‎بان، تهران، انجمن آثار و مفاخر فرهنگی، ۱۳۸۱٫

۱۳۸۱
انتشار کتاب زندگی‎نامه آموزگار و نویسنده بزرگ کودکان؛ این اثر با این مشخصات منتشر شده است:
تهران، انجمن آثار و مفاخر فرهنگی، ۱۳۸۱٫

۱۳۸۱
چهره‌هایی از پدرم؛ کتابی درباره باغچه‎بان که با این مشخصات چاپ شده است:
باغچه‎بان، ثمین، چهره‎هایی از پدرم، استانبول، ۱۳۸۱٫

۱۳۸۱
مقاله‎ای درباره باغچه‎بان؛ با این مشخصات چاپ شده است:
«جبار باغچه‎بان»، دایرۀالمعارف بزرگ اسلامی، جلد یازدهم، ۱۳۸۱٫

۱۳۸۴
مقاله درباره باغچه‎بان؛ درباره جبار باغچه‎بان، اثر آفرینان، جلد دوم، ۱۳۸۴٫

۱۳۸۸
کتابشناسی جبار باغچه‌بان؛ از محمد نوری، دانشنامه ناشنوایان، ج۱، ص ۲۱۶ـ۲۱۸
خدمات آموزشی ناشنوایان؛ روزبه قهرمان، دانشنامه ناشنوایان، ج۱، ص ۲۱۴ـ۲۱۶
باغچه‌بان؛ جبار (عسکرزاده)، ثمینه باغچه‌بان، دانشنامه ناشنوایان، ج۱، ص ۲۱۲ـ۲۱۴
ثمینه باغچه‌بان (دختر)؛ لیلی اصغرزاده، دانشنامه ناشنوایان، ج۱، ص ۲۱۰ـ۲۱۲
پروانه باغچه‌بان (دختر)؛ ثمینه باغچه‌بان، دانشنامه ناشنوایان، ج۱، ص ۲۰۹ـ۲۱۰

نتیجه
جایگاه باغچه‎بان در آموزش ناشنوایان بی‌نظیر است؛ اما متأسفانه از تجارب او هنوز به درستی استفاده نمی‌شود. به همین دلیل سطح آموزش ناشنوایان دچار اُفت شده است.
روش شفاهی یا لب‎خوانی، که امروزه در مدارس استثنایی ما متداول است، مشکلات خاصی برای ناشنوایان ایجاد کرده و کارشناسان خود ناشنوایان با آن مخالف‌اند.
مزایای روش ارتباط کلی، با تحقیقات علمی و جامع در کشورهای پیشرفته ثابت شده است. از سوی دیگر، تصویب قطعنامه‎ای مهم در حمایت از زبان اشاره و حقوق اولیه هر کودک ناشنوا در سازمان ملل (۱۹۹۴) و یونسکو و فدراسیون جهانی ناشنوایان (۱۹۹۵) نشان‎دهنده محکومیت روش ظالمانه لب‎خوانی است.
آری، اشاره و تکلم، مکمل یکدیگرند و گویی حرکات، جزء ذاتی و ضروری ارتباط هستند و بدون آن، ارتباط برقرار نمی‎گردد.
بسیاری از ناشنوایان در ارتباط با ما آرزوی دوره طلایی باغچه‌بان را دارند.

—» دانلود متن کامل کتاب(pdf)

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

Want to join the discussion?
Feel free to contribute!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *