کتاب اسحاق پیامبر: هدیه الهی

اسحاق پیامبر: هدیه الهی

تهیه شده در دفتر فرهنگ معلولین

شناسنامه
اسحاق پیامبر: هدیه الهی
مؤلف: محمد نوری
ناظر: محمدعلی کوشا
ویراستار: علی بدیعی
تاریخ: 1392
ناشر: دفتر فرهنگ معلولین
قم، بلوار امین، خیابان گلستان، کوچه11، پلاک4
تلفن: 32913452 دورنگار: 32913552-025
www.HandicapCenter.com    info@HandicapCenter.com
هرگونه برداشت و استفاده از کتاب، تنها با ذکر مأخذ و اجازه دفتر امکان پذیر است.

فهرست

پیشگفتار
زندگانی و محاسن
منابع تاریخی اسلام
اسحاق در قرآن كریم
نتیجه
مآخذ
پرونده علمی
دایرةالمعارف بزرگ اسلامی
دایرةالمعارف قرآن کریم
داستان پیامبران: فرزندان ابراهیم
کتابشناسی حضرت اسحاق(ع)

پیشگفتار
انبیای الهی اصلی‌ترین رهبران و زمامداران و هدایتگران بشر بوده‌اند. انسان‌ها و جوامع با اقتدا به آنها هدایت یافته و در مسیر صحیح قرار گرفته‌اند. معلولان به عنوان بخشی از جامعه که همیشه بوده و حضور داشته‌اند هم با اتکاء بر سیره انبیاء راه درست را از راه خطا تشخیص داده و به سعادت واصل شده‌اند. بر اساس اصیل‌ترین اسناد مثل قرآن کریم و روایات، برخی انبیاء دارای ناتوانی حداقل در برهه‌ای از عمرشان شدند. قرائن آشکاری در قرآن و واژه‌هایی مثل اعمی برای یعقوب صریحاً در احادیث آمده است.
اگر انبیاء را بشر و دارای بُعد جسمانی بدانیم، بیمار شدن و عروض ناتوانی و پیری بر جسم آنان طبیعی است. کسانی که از پذیرش بیماری و ناتوانی جسمی برای انبیاء اباء دارند و آن را نمی‌پذیرند، در واقع برخی آیات قرآن که به صراحت می‌فرماید انا بشر مثلکم و بر بشر بودن رسول خدا(ص) تأکید می‌کند، مخالفت می‌نمایند همچنین اینان پیامبر را غیر جسمانی و ملک یا هر نوع موجود روحانی دیگر تصور می‌کنند. البته این دیدگاه‌ها به صراحت با متون و اسناد دینی تعارض دارد.
بهرحال اگر ما بپذیریم انبیاء مثل دیگر انسان‌ها، بشراند و دارای جسم می‌باشند، لاجرم باید بپذیریم که انبیاء جسمشان به انواع عوارض مثل بیماری، پیری و بالاخره از دست دادن توانایی دچار می‌شده است. مگر رسول خاتم محمد مصطفی(ص) بیمار نمی‌شد؟ مگر پزشک نمی‌خواست و به توصیه پزشک برای درمان، عمل نمی‌فرمود؟ مگر در برخی جنگ‌ها بر اثر اصابت‌ها، مجروح و زخمی نمی‌گشت؟ و در روزهای پایان عمر بیماری سختی داشت، به طوری که تحرک حضرت کاهش یافت. دیگر انبیاء هم همین وضعیت را داشتند.
وقتی گفته می‌شود معلولیت و معلول، بعضی وحشت می‌کنند و آن را مرادف با زندقه و کفر و بی‌دینی می‌شمارند، در حالی که معلولیت همان بیماری جسم است و برخی معلولیت‌ها، شدت بیماری جسمانی است. از این‌رو از اینکه انبیاء را معلول توصیف کنیم نباید کراهت و اباء داشته باشیم.
بهرحال انبیایی که نابینایی یا دیگر ناتوانی‌های جسمانی را داشتند در قرآن کریم به گونه‌ای مطرح شده که الگو و مقتدای مردم به ویژه معلولان قرار گیرند و با عبرت آموزی از سرنوشت آنان به سیره آنان اقتداء کنیم و به راه آنان برویم. اسحاق از انبیایی است که در قرآن به تفصیل معرفی شده و حدود سی حُسن و فضیلت برای او شمرده شده است. از اینرو بر معلولان فرض است زندگانی اسحاق را مطالعه کرده و درس بگیرند. از همه پژوهشگران و منتقدان استدعا داریم با راهنمایی‏های خود ما را یاری فرمایند.
(محمد نوری)

زندگانی و محاسن

اسحاق فرزند ابراهيم و ساره و برادر اسماعيل داراي چهره و شخصيت متفاوت در كتاب مقدس و قرآن كريم است. قرآن در هفده آيه،‌ اسحاق را ذكر كرده و به ويژگي‌ها و كاركرد و شخصيت او پرداخته است. نكته منفي براي او در آيات قرآني مشاهده نمي‌شود. در عوض حدود سي ويژگي مثبت براي او بيان شده است؛ مثل مقام امامت؛ شهرت فراگير به دلیل خوش‌نامي در بين مردم؛ برخورداري از رحمت الهي؛ تداوم خط و راه ابراهيم؛ نزول وحي بر او؛ داراي ملت (ملة اسحاق). هر يك از اين ويژگي‌ها مي‌تواند زندگي و سرنوشت يك فرد را تعيين كند. از اينرو اسحاق به رغم نابينايي به بلندترين مدارج معنوي، ديني و اجتماعي رسيد. قرآن كريم براي آحاد نابينايان اين پيام را دارد كه نابينايي مانع پيشرفت نيست. به شرط اينكه ياد خدا، راه خدا، شور و شوق و مجاهدت فراموش نشود. اين فصل نخست اسحاق را در متون تاريخ اسلام و سپس در آيات قرآني بررسي مي‌كند.
منابع تاریخی اسلام
تقريباً همه منابع تاريخ عمومي اسلام كه در قرون سابق تأليف شده مثل الكامل و مروج الذهب، و نيز منابع سيره رسول خدا كه در ابتدا به معرفي انبياء الهي پرداخته‌اند،‌ اسحاق را هم معرفي كرده‌اند. مطالب چند كتاب به عنوان نمونه گزارش مي‌شود:
مروج الذهب از علي بن حسين مسعودي (280- 345ق) ذيل ابراهيم و پيامبران بني اسرائيل مي‌نويسد: اسحاق پس از ابراهيم، رفقا دختر بتوايل را به زني گرفت. او عيص و يعقوب را از يك شكم آورد. هنگام تولدشان، اسحاق شصت ساله بود که نابينا شد. اسحاق در يكصد و هشتاد و پنج سالگي قبض روح شد و در جوار پدرش خليل به خاك رفت. محل گورشان در هيجده ميل از بيت المقدس در مسجد ابراهيم است (ج1، ص39).
احمد بن ابي يحيي يعقوبي ملقب به ابن واضح (درگذشت 284ق) در كتاب مشهور تاريخ يعقوبي مي‌نويسد: پس از وفات ابراهيم در شام، اسحاق به جاي او بود. و رفقا دختر بتوايل را به زني گرفت. عيص و يعقوب از آنها در وقتي كه اسحاق شصت ساله بود متولد شدند و در 185 سالگي از دنيا رفت. پس از بچه‌دار شدن در وادي جادو ساكن شد و چشمانش از ديدن تار گشت (تاريخ يعقوبي، ج1، ص28- 29). همين نكته را ابن اثير (555- 630ق) در الكامل آورده است (ج1، ص126- 127).
كساني كه درباره نابينايان به عنوان يك جامعه مستقلاً تحقيق كرده‌اند به اسحاق و نابينايي او اشاره كرده‌اند. نخستين مؤلف و پژوهشگري كه درباره معلولين كتاب مستقل نوشت جاحظ است. ابوعثمان عمرو بن بحر معروف به جاحظ (درگذشت 255ق) كتابي به نام البرصان و العرجان و العميان و الحولان درباره جذامي‌ها، معلولين حركتی و نابيناها نوشت. اين نخستين اثر درباره معلولين و نابيناها بود. در اين كتاب از پيامبران نابينا و اسحاق ياد نشده است. نيز ابن قتيبه دينوري (درگذشت 276ق) در كتاب المعارف يك فصل به نابيناها پرداخته ولي يادي از اسحاق نكرده است (نك نكت الهميان، ص2). اما ابن جوزي (ابوالفرج عبدالرحمن، درگذشت 597ق) در كتاب تلقيح فهوم اهل الاثر، فصلي به انبياي نابينا اختصاص داده و در آنجا اسحاق، يعقوب و شعيب را معرفي كرده است. صفدي (درگذشت 764ق) در مقدمه كتاب مشهورش، نكت الهميان و نكت العميان، اسحاق را به عنوان نابينا معرفي كرده و او را عضوي از جامعه عميان مي‌داند (ص3).
البته در قرآن سخن از نابينايي اسحاق به ميان نيامده ولي در كتاب مقدس در سفر پيدايش در سطر اول چنين آمده است:
چون اسحاق پير شد و چشمانش از ديدن تار گشته بود … (سفر پيدايش، 27: 1- 29). نابينايي او تا حدي بوده كه پسرش يعقوب را نمي‌ديد و به او گفت جلو بيا تا تو را لمس كنم (همان)
اما با اينكه 185 سال عمر كرده،‌ چه زماني نابينا شده و علل نابينايي او چه بوده، به وضوح مطلبي نمي‌يابيم. معمولاً از قراین می‌توان به تاریخ نابینا شدن او پی برد، از بعضی نوشته‌ها که زمان نابینایی را با زمان بچه‌دارشدن مقارن دانسته و زمان بچه‌دار شدن را شصت سالگی دانسته‌اند ازاینرو می‌توان حدس زد، تاریخ نابینایی او شصت سالگی بوده است. بر اساس این سند حداقل دو سوم از عمرش يعني 120 سال از عمرش را نابينا بوده است. بعضي درباره اسحاق اينگونه نوشته‌اند: پس از سپري شدن 137 سال اسحاق در حالي كه پير و نابينا شده بود،‌ خواست از ميان دو فرزندش يكي را به جانشيني انتخاب كند (دائرةالمعارف قرآن، ج3، ص186) يعني حداقل در 137 سالگي بينا بوده و 50 سال بقيه زندگي‌اش را در نابينايي بوده است. اين مدت به اندازه عمر يك انسان معمولي است. به هر حال از منابع مختلف مي‌توان نتيجه‌گيري كرد چندين دهه از عمرش نابينا بوده است.
اسحاق در قرآن كریم
هفده آيه‌اي كه شامل اسحاق است به ترتيب نظم قرآن‌هاي كنوني، به اختصار بررسي مي‌شود:
ـ بقره، ‌133: باور اسحاق به توحيد
أَمْ كُنتُمْ شُهَدَاء إِذْ حَضَرَ يَعْقُوبَ الْمَوْتُ إِذْ قَالَ لِبَنِيهِ مَا تَعْبُدُونَ مِن بَعْدِي قَالُواْ نَعْبُدُ إِلَهَكَ وَإِلَهَ آبَائِكَ إِبْرَاهِيمَ وَإِسْمَاعِيلَ وَإِسْحَاقَ إِلَهًا وَاحِدًا وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ
فرزندان يعقوب به او گفتند ما خداي يكتاي اسحاق را مي‌پرستيم و در برابر او تسليم هستيم. اين آيه گوياي اينست كه اسحاق به توحيد باور داشته است.
ـ بقره، 136: وحدت دعوت اسحاق و محمد(ص)
قُولُواْ آمَنَّا بِاللّهِ وَمَا أُنزِلَ إِلَيْنَا وَمَا أُنزِلَ إِلَى إِبْرَاهِيمَ وَإِسْمَاعِيلَ وَإِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ وَالأسْبَاطِ وَمَا أُوتِيَ مُوسَى وَعِيسَى وَمَا أُوتِيَ النَّبِيُّونَ مِن رَّبِّهِمْ لاَ نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِّنْهُمْ وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ
بگوييد ما به خدا ايمان آورده‌ايم و آنچه به ما و به … و اسحاق نازل شده است. مسلمانان خطاب به علماي يهود كه دين خود را برتر مي‌دانستند بايد مي‌گفتند تفاوتي بين اديان الهي نيست و دعوت همه آنها يكي است.
ـ بقره، 140: يهودي نبودن اسحاق
أَمْ تَقُولُونَ إِنَّ إِبْرَاهِيمَ وَإِسْمَاعِيلَ وَإِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ وَالأسْبَاطَ كَانُواْ هُودًا أَوْ نَصَارَى قُلْ أَأَنتُمْ أَعْلَمُ أَمِ اللّهُ وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّن كَتَمَ شَهَادَةً عِندَهُ مِنَ اللّهِ وَمَا اللّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ
يا مي‌گوييد ابراهيم … و اسحاق يهودي يا نصراني بودند؟ بگو شما بهتر مي‌دانيد يا خدا كه آنان يهودي و نصراني نبودند.
در دوره حضرت محمد(ص) رهبران يهود اصرار داشتند كه ابراهيم، يعقوب و اسحاق تابع دين آنان بودند و از مسلمانان مي‌خواستند آنان هم تابع دين آنها باشند. اما اين آيه به صراحت مي‌گويد اسحاق و ديگر انبياء يهودي و نصراني نبودند و شما به آنان تهمت مي‌زنيد(تفسير نمونه، ج1، ص340- 349).
ـ آل عمران، 84: نزول آيات بر اسحاق
قُلْ آمَنَّا بِاللّهِ وَمَا أُنزِلَ عَلَيْنَا وَمَا أُنزِلَ عَلَى إِبْرَاهِيمَ وَإِسْمَاعِيلَ وَإِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ وَالأَسْبَاطِ وَمَا أُوتِيَ مُوسَى وَعِيسَى وَالنَّبِيُّونَ مِن رَّبِّهِمْ لاَ نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِّنْهُمْ وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ
بگو به خدا و به آنچه بر … و اسحاق نازل گرديد ايمان آورديم. اين آيه تصريح دارد همانگونه كه شريعت و آيات بر يعقوب، ابراهيم، موسي و عيسي نازل شده، به اسحاق هم نازل شده است (تفسير نمونه، ج3، ص490).
ـ نساء، 163: نزول وحي بر اسحاق
إِنَّا أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ كَمَا أَوْحَيْنَا إِلَى نُوحٍ وَالنَّبِيِّينَ مِن بَعْدِهِ وَأَوْحَيْنَا إِلَى إِبْرَاهِيمَ وَإِسْمَاعِيلَ وَإِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ وَالأَسْبَاطِ وَعِيسَى وَأَيُّوبَ وَيُونُسَ وَهَارُونَ وَسُلَيْمَانَ وَآتَيْنَا دَاوُودَ زَبُورًا
به تو (محمد) وحي فرستاديم همانگونه كه به نوح، ابراهيم، اسماعيل، اسحاق، يعقوب و اسباط (بني اسرائيل) و عيسي، ايوب، يونس، هارون و سليمان وحي نموديم.
يهود مدينه ميان رسولان تفرقه مي‌افكندند، خطاب به آنان مي‌فرمايد بين آنها فرقي نيست و بر همه وحي فرستاده‌ايم. تفسير نمونه مي‌گويد:‌ احتمال دومي مطرح است و ممكن است مخاطب اعراب جاهلي باشد. به مشركان و بت پرستان مي‌فرمايد چرا با محمّد و آيين او مخالفت مي‌كنيد در حالي كه همين وحي بر امت‌ها و رسولان گذشته نازل مي‌شد و آنان هم مخالفتي نداشتند (تفسير نمونه، ج4، ص212).
ـ انعام، 84: هدايت يافتن اسحاق توسط خداوند
وَوَهَبْنَا لَهُ إِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ كُلاًّ هَدَيْنَا وَنُوحًا هَدَيْنَا مِن قَبْلُ وَمِن ذُرِّيَّتِهِ دَاوُودَ وَسُلَيْمَانَ وَأَيُّوبَ وَيُوسُفَ وَمُوسَى وَهَارُونَ وَكَذَلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ
به ابراهيم، اسحاق و يعقوب (فرزند اسحاق) را اعطا كرديم، هر دو را هدايت كرديم. خداوند تأكيد مي‌كند كه فرزند پيامبر بودن فضيلت نيست بلكه بايد ذاتاً پاك باشند. از اينرو مي‌فرمايد فرزندان ابراهيم را هدايت كرده‌ايم (كُلاً هدينا). شأن ديگر اسحاق در اين آيه اينست كه اسحاق ادامه دهنده رسالت ابراهيم و ميراث بان او است.
ـ هود، 71:‌ موجب شادي ابراهيم و همسرش
وَامْرَأَتُهُ قَآئِمَةٌ فَضَحِكَتْ فَبَشَّرْنَاهَا بِإِسْحَاقَ وَمِن وَرَاء إِسْحَاقَ يَعْقُوبَ
همسر ابراهيم در حالي كه ايستاده بود پس از اينكه او را به فرزندي به نام اسحاق بشارت داديم، خنديد و خوشحال شد.
اسحاق در زبان عبري به معناي خنده است (قاموس كتاب مقدس، ص53). برخي از پژوهشگران مسلمان هم اين آيه را دال بر همين معنا مي‌دانند. يعني اسحاق موجب سرور و شادي و خنده حداقل پدر و مادرش، ابراهيم و ساره شده بود(دائرة المعارف قرآن كريم، ج3، ص188). اما اين خوشحالي مطابق ضوابط الهي است و بدون ضابطه نيست؛ چون مي‌فرمايد بشارت داديم. بشارت به خبر مطلوب گفته مي‌شود. يعني شخصيت اسحاق و تولد او مطابق خواست و اراده خدا بود. به همين دليل ساره هم خوشحال شد و موجب خوشحالي ابراهيم هم شد(تفسير نمونه، ج9، ص167- 170).
ـ هود، 71؛ تدوام دهنده خط ابراهيم
وَامْرَأَتُهُ قَآئِمَةٌ فَضَحِكَتْ فَبَشَّرْنَاهَا بِإِسْحَاقَ وَمِن وَرَاء إِسْحَاقَ يَعْقُوبَ
پس از اينكه همسر ابراهيم از وجود فرزندي به نام اسحاق بشارت داديم او خنديد و از ولاء اسحاق يعقوب به رسالت خواهد رسيد.
در اين آيه دوبار كلمه اسحق آمده است. يك دفعه موجب شادي ابراهيم و ساره شد و بار دوم مي‌فرمايد و من وراء اسحق يعقوب. يعني انبياء به عنوان هدايتگران جوامع انساني همواره حضور دارند. اسحق تدوام بخش راه ابراهيم و يعقوب تداوم راه اسحق است(تفسیر نمونه، ج9، ص167- 171).
ـ يوسف، 6: اتمام نعمت بر اسحاق
كَذَلِكَ يَجْتَبِيكَ رَبُّكَ وَيُعَلِّمُكَ مِن تَأْوِيلِ الأَحَادِيثِ وَيُتِمُّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكَ وَعَلَى آلِ يَعْقُوبَ كَمَا أَتَمَّهَا عَلَى أَبَوَيْكَ مِن قَبْلُ إِبْرَاهِيمَ وَإِسْحَاقَ إِنَّ رَبَّكَ عَلِيمٌ حَكِيمٌ
و اينگونه پروردگارت تو (يوسف) را بر مي‌گزيند و تعبير خواب به تو مي‌آموزاند و نعمتش را بر تو و آل يعقوب كامل مي‌كند همانطور كه پيش‌تر بر پدرانت ابراهيم و اسحاق تمام كرد.
اين آيه به صراحت تكميل و تمام كرد نعمت بر اسحاق را گزارش مي‌دهد. برخي تكميل نعمت را دادن نبوت و مقام رهبري جامعه می‌دانند(تفسير نمونه، ج9، ص307- 310).
ـ يوسف، 38: داراي ملت
وَاتَّبَعْتُ مِلَّةَ آبَآئِي إِبْرَاهِيمَ وَإِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ مَا كَانَ لَنَا أَن نُّشْرِكَ بِاللّهِ مِن شَيْءٍ ذَلِكَ مِن فَضْلِ اللّهِ عَلَيْنَا وَعَلَى النَّاسِ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لاَ يَشْكُرُونَ
من (يوسف) از آيين پدرانم، از ابراهيم، اسحاق و يعقوب پيروي مي‌كنم.
يوسف پس از اينكه عزير مصر برايش مشكلاتي ايجاد كرد و زنداني شد. خودش را به زندانيان اينگونه معرفي مي‌كند: من تابع ملت پدرانم اسحاق و … هستم، براي خداوند شريك قائل نيستيم. ملت يعني دين، البته راغب اصفهاني با اينكه چند تفاوت بين ملت و دين قائل شده ولي در اركان و جوهره ملت و دين يكي است(مفردات راغب، ص492). ولي تفاوت‌ها و تمايزهاي خاص اديان با ملت بيان مي‌شود؛ مثلاً گفته مي‌شود ملة‌ ابراهيم، ملة اسحق يعني دين وي‍ژه ابراهيم و مشخصات خاص آن. ملت اسحاق هم ديني با ويژگي خاص داشته است.
ـ ابراهيم، 39: اسحاق هديه خداوند
الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِي وَهَبَ لِي عَلَى الْكِبَرِ إِسْمَاعِيلَ وَإِسْحَاقَ إِنَّ رَبِّي لَسَمِيعُ الدُّعَاء
حمد خداي را كه در سن پيري، اسحاق و اسماعيل را به من بخشيد و هديه كرد.
اين آيه از قول حضرت ابراهيم نقل مي‌كند كه مي‌گفت اينكه در سن پيري من و ساره بچه‌دار شديم، همه موهوبه خداوند است. برخي سن ابراهيم را به هنگام زاده شدن اسماعيل، 99 سال و به هنگام زاده شدن اسحاق 112 سال مي‌دانند(تفسير نمونه، ج10، ص363- 364).
ـ مريم، 49- 50: اسحاق عطيه الهي
فَلَمَّا اعْتَزَلَهُمْ وَمَا يَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ وَهَبْنَا لَهُ إِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ وَكُلًّا جَعَلْنَا نَبِيًّا (49) وَوَهَبْنَا لَهُم مِّن رَّحْمَتِنَا وَجَعَلْنَا لَهُمْ لِسَانَ صِدْقٍ عَلِيًّا (50)
يعني همينكه ابراهيم از آنها و بت‌هاي آنان كه به جاي خدا مي‌پرستيدند كناره گرفت، اسحاق و يعقوب را به او بخشيديم.
در اين آيه اسحق هبه و عطيه خداوند به ابراهيم دانسته شده است. اما اين بخش بدون دليل نبوده بلكه پاداش بت شكني ابراهيم است.
از این آيات دوبار فعل وهبنا (بخشيديم، اهدا كرديم) به كار رفته است اما محتواي بخشش‌ها متفاوت است. در آيه 49، اسحاق و يعقوب موهوب‌اند و آخذ بخشش، ابراهيم است، مورد بخشش هم خود اسحاق و يعقوب‌اند. اما در آيه 50، موهب اليه (گيرنده بخشش) اسحاق و يعقوب و ابراهيم‌اند، موهوب و مورد بخشش رحمت الهي است. علامه طباطبايي، رحمت را تأييد به روح القدس يا رحمت امامت يا مطلق ولايت الهي می‌داند(ترجمه تفسير الميزان، ج14، ص81).
ـ مريم، 49:‌ انتصاب اسحاق به مقام نبوت.
فَلَمَّا اعْتَزَلَهُمْ وَمَا يَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ وَهَبْنَا لَهُ إِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ وَكُلًّا جَعَلْنَا نَبِيًّا
يعني به دليل اجتناب ابراهيم از بت‌ها و بت پرستي، اسحاق و اسماعيل را به او بخشيديم و هر يك را پيامبر قرار داديم.
در اين آيه دو امتياز و شأن براي اسحاق در نظر گرفته شده است: يكي هبه بودن آن حضرت و موهوبه؛ دوم انتصاب اسحاق به مقام نبوت است.
هر دو مقام نتيجه مبارزه با شرك و بت پرستي است. اين درس براي همه مردم به ويژه براي نابينايان در همه زمان‌ها و دوره‌ها مطرح است. اگر خداگرا شوند و به ارزش‌هاي خدايي برگردند و عمل كنند، مشرك ولو شرك خفي را كنار بگذارند و موحد باشند، خداوند، پاداش‌هاي بزرگي براي آنها در نظر مي‌گيرد و اعطاء مي‌كند.
ـ مريم، 50: رحمت بودن اسحاق
وَوَهَبْنَا لَهُم مِّن رَّحْمَتِنَا وَجَعَلْنَا لَهُمْ لِسَانَ صِدْقٍ عَلِيًّا
يعني بخشيديم به آنان (ابراهيم، اسحاق و يعقوب) از ذخائر رحمت الهي.
در آيه 49 فرمود ابراهيم از بت پرستي دوري نمود و خداوند را عبادت كرد، از اينرو به عنوان پاداش به او اسحاق و يعقوب اهدا شد. سپس فرمود ما آنان را به مقام نبوت هم برگزيديم. در ادامه در اين آيه مي‌فرمايد، از رحمت خود به آنان هبه كرديم و مكت و ثروت اعطا كرديم.
منظور و مراد رحمت در اينجا چيست؟ علامه طباطبايي سه احتمال ذكر كرده است: تأييد به روح القدس، امامت و بالاخره مطلق ولايت الهي(ترجمه تفسیر المیزان، ج14، ص81).
هر كدام از اينها باشد، اسحاق به مقام بلندي رسيده است. و با اين تصور كه گفته مي‌شود نابينايان نمي‌توانند به جايي برسند و توانايي لازم را ندارند، مخالفت جدي دارد چون به تأييد قرآن اسحاق نابينا به مدارج عالي رسيد.
ـ مريم، 50: شهرت نيك به اسحاق
وَجَعَلْنَا لَهُمْ لِسَانَ صِدْقٍ عَلِيًّا
يعني به اسحاق و يعقوب شهرت و آوازه‌اي بلند داديم.
اين آيه در ادامه آيه 49 است كه فرمود: ابراهيم از بت و بت پرستي دوري و احتراز نمود و غير خدا را عبادت نكرد، به همين دليل اسحاق و يعقوب را به او اهدا كرديم، دوم اينكه آنان را به منصب امامت برگزيديم، سوم اينكه شهرت و آوازه فراگير و صادقانه به آنها داديم.
بنابراين خداوند چهار پاداش مهم كه هر كدام مي‌تواند سرنوشت يك فرد و جامعه را دگرگون سازد، به اسحاق و يعقوب اعطا نموده است: اسحاق به عنوان عطيه الهي به ابراهيم بخشيده شدو سپس به مقام نبوت رسيد؛ همه اينها از باب رحمت خداوند بوده است. يعني خداوند اسحاق را خلق كرد و مقام نبوت داد تا رحمت براي مردم باشد؛ لسان صدق يا شهرت صادقانه و فراگير به او داده شد. اين مخالف با ذهنيتي است كه نابينايان را منزوي و غير كارآمد و غير مشهور مي‌داند. خداوند صرفاً می‌فرماید: نابینا می‌تواند شخصیت مشهور باشد بطوری که جامعه نامش را به نیکی یاد کند.
ـ انبياء،‌72: صالح بودن اسحاق.
وَوَهَبْنَا لَهُ إِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ نَافِلَةً وَكُلًّا جَعَلْنَا صَالِحِينَ
يعني به ابراهيم اسحاق و يعقوب بخشيديم (تا ثواب كارش باشد) و هر يك از آنها را صالح قرار داديم.
در اين آيه دو نكته است يكي اينكه اسحاق و يعقوب كه به ابراهيم وهبه شده‌اند، نافله هستند. يعني ابراهيم اقدامات بزرگي انجام داده، و براي تشكر از او، پاداشي به او اعطاء شد كه همان فرزنددار شدن در ايام پيري است. هر چه كار بزرگتر باشد، هديه و پاداش هم بايد بزرگ باشد. عمل ابراهيم بسيار بزرگ بوده چون بساط بت پرستي را نابود كرد، اهداء اسحاق به او به عنوان پاداش هم بزرگ است.
نكته دوم صالح و نيكوكار بودن است. خداوند اسحاق را به مقام نيكوكاري منصوب كرد. اين مقام عالي براي هر كس اتفاق نمي‌افتد(ترجمه تفسیر المیزان، ج14، ص428).
ـ انبياء، 73: اسحاق از عابدين شد
وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا وَأَوْحَيْنَا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْرَاتِ وَإِقَامَ الصَّلَاةِ وَإِيتَاء الزَّكَاةِ وَكَانُوا لَنَا عَابِدِينَ.
يعني ابراهيم، اسحاق و يعقوب را به مقام امامت رسانديم تا هدايتگر امر الهي باشند، و به آنها وحي فرستاديم تا خيرات را انجام داده، نماز بپا دارند و زكات بپردازند،‌ و آنان براي ما از عابدين بودند. اين آيه به چند شأن و ويژگي اسحاق اشاره مي‌كند: امامت‌، هدايت، وحي، عابد و فعل خيرات. قبلاً هدايت و نزول وحي به اسحاق توضيح داده شد(وحي بر اسحاق در نساء آيه 163؛ هدايت اسحاق در انعام آيه 84 توضيح داده شد). و اكنون به مقام عبادت اسحاق مي‌پردازيم. اسحاق عابد و مطيع دستورات الهي بود؛ و دستورات ديگران را اطاعت نمي‌نمود.
ـ انبياء، 73: انتصاب به مقام امامت
وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا.
در ابتداي آيه مي‌فرمايد ابراهيم،‌ اسحاق و يعقوب را به مقام امامت رسانديم. علامه طباطبايي اين مقام را براي ابراهيم و ذريه او مهم دانسته،‌ زيرا آنان علاوه بر تصرف تشريعي، تصرف تكويني در نفوس هم پيدا كردند. آنان به خوبي مي‌توانستند مردم را هدايت و رهبري كنند(ترجمه تفسیر المیزان، ج14، ص428- 492).
ـ انبياء، 73: فعل خيرات
وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا وَأَوْحَيْنَا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْرَاتِ وَإِقَامَ الصَّلَاةِ وَإِيتَاء الزَّكَاةِ.
ابراهيم، اسحاق و يعقوب علاوه بر رسيدن به امامت و مقامي كه به آنان وحي مي‌شد، فاعل خيرات يعني نشردهنده و مبلغ و مروج نيكي‌ها و خوبي‌ها در جامعه هم بودند. براي نمونه: نماز و زكات را ترويج مي‌كردند. اين دو،‌ نمونه‌اي از كارهاي نيك آنان است.
ـ عنكبوت، 27: داشتن كتاب و اجر دنيوي و اخروي
وَوَهَبْنَا لَهُ إِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ وَجَعَلْنَا فِي ذُرِّيَّتِهِ النُّبُوَّةَ وَالْكِتَابَ وَآتَيْنَاهُ أَجْرَهُ فِي الدُّنْيَا وَإِنَّهُ فِي الْآخِرَةِ لَمِنَ الصَّالِحِينَ.
يعني ما به ابراهيم، اسحق و يعقوب را بخشيديم و در دودمانش نبوت و كتاب آسماني قرار دارديم، پاداش او را در دنيا داديم و در آخرت از صالحان است.
چند نكته به عنوان ويژگي و شأن اسحاق بر مي‌شمارد: عطيه الهي بودن به ابراهيم، اعطاي نبوت،‌ و كتاب، اجر دادن در دنيا و در آخرت از صالحين بودن.
اين پنج ويژگي و اجر دنيوي در اين آيه جديد است ولي بقيه را قبلاً بيان كرده است(تفسير نمونه، ج16، ص250- 252). خوش نامي (لسان صدق) كه قبلاً بيان شد مصداقي از اجر دنيوي است.
ـ صافات، 112- 113: بركت؛ دودمان نيكوكار و ظالم
وَبَشَّرْنَاهُ بِإِسْحَاقَ نَبِيًّا مِّنَ الصَّالِحِينَ، وَبَارَكْنَا عَلَيْهِ وَعَلَى إِسْحَاقَ وَمِن ذُرِّيَّتِهِمَا مُحْسِنٌ وَظَالِمٌ لِّنَفْسِهِ مُبِينٌ
ما به ابراهيم، اسحاق را به عنوان پيامبري صالح بشارت داديم؛ او و اسحاق را بركت داديم و از دودمان آنها افرادي نيكوكار به وجود آمدند و افرادي كه آشكارا به خود ستم كردند.
چند نكته در اين دو آيه مطرح است، فقط دو نكته جديد است و بقيه در آيات پيشين بود. بركت و ذريه دوگانه اسحاق در آيات پيشين نبود.
بركت اعطا شده به اسحاق عام است و شامل امور معنوي، مادي، مكتب و دين، زندگي و عمر انسان، اخلاق نيك مي‌شود.
اما ذريه محسن و ظالم يعني ويژگي‌ها و شأن‌هايي كه خداوند به اسحاق داد به اين معنا نيست كه همه افراد ذريه او در آينده نيكوكار و صالح‌اند، بلكه هر كس با عمل و عقيده خود به مدارج عالي مي‌رسد و مي‌تواند با عمل بد و زشت خود به اسفل سافلين برسد. از ذريه اسحاق يهود چنين شدند(تفسير نمونه، ج19، ص130- 131).
ـ ص، آيات 45- 47: صاحب چشم بينا و دست نيرومند؛ خالص شدن، برگزيده و نيك.
وَاذْكُرْ عِبَادَنَا إبْرَاهِيمَ وَإِسْحَقَ وَيَعْقُوبَ أُوْلِي الْأَيْدِي وَالْأَبْصَارِ، إِنَّا أَخْلَصْنَاهُم بِخَالِصَةٍ ذِكْرَى الدَّارِ، وَإِنَّهُمْ عِندَنَا لَمِنَ الْمُصْطَفَيْنَ الْأَخْيَارِ.
در اين آيات پنج ويژگي براي اسحاق بر شمرده است: اسحاق را داراي دستان نيرومند و چشمان بصير، خالص شدن از همه رجس‌ها و ناپاكي‌ها توسط خداوند و رسيدن به مقام خالص به طوري‌كه هر كاري را نه براي سود دنيوي كه به خاطر آخرت انجام مي‌داد، ويژگي ديگر اسحاق برگزيده و از اخيار و نيكان بود. خداوند از بين هزاران نفر او را برگزيد و بالاخره با همت و تلاش خودش و عنايت الهي از نيكان شد(تفسير نمونه، ج16، ص306- 310).
نتیجه
قرآن کریم جمعاً 29 ويژگي براي اسحاق برشمرده است. هر يك از اينها اهميت بسيار دارد و مي‌تواند سرنوشت يك فرد يا يك قوم را دگرگون سازد. اسحاق كه بنابر اطلاعات تاريخي اكثر عمرش را نابينا بوده ولي قرآن كريم او را داراي بصیرت چشم دل مي‌داند. يعني بينايي فقط به داشتن حس بينايي نيست بلكه انسان با خودسازي و وصول به بركت و فيوضات الهي، توان تشخيص امور و بصيرت را خواهد داشت.
سرگذشت اسحاق براي نابينايان در اين دوره بسيار عبرت آموز است و مي‌توانند او را الگوي خود قرار دهند.
مآخذ
مروج الذهب، علی بن حسین مسعودی، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تهران،‌ انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ پنجم، 1374؛ المعجم المفهرس للکشف آیات القرآن، رضا كیان‌زاد، تهران،‌ كیان كتاب، 1380؛ تاریخ یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب، ترجمه محمد ابراهیم آیتی، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، 1374؛ الكامل فی التاریخ، علی ابن ابی الكرم معروف به ابن اثیر، بیروت،‌ دار صادر، 1385ق/ 1965م؛ دایرةالمعارف بزرگ اسلامی، ج2، مقاله ابن جوزی، ص276؛ تلقیح فهوم اهل الاثر، ابن جوزیف لیدن،‌ 1892م؛ دهلی، 1869م، دهلی، 1927م؛ نكت الهمیان و نكت العمیان، خلیل بن ایبك الصفدی، به كوشش احمد زكی، قاهره، 1339ق؛ كتاب مقدس، انجمن پخش كتب مقدسه، 1969م؛ دایرة المعارف قرآن كریم، قم، مركز فرهنگ و معارف قرآن، 1382، مقاله اسحاق؛ دانشنامه قرآن و قرآن پژوهی، به كوشش بهاءالدین خرمشاهی، تهران،‌ ناهید و دوستان، 1377، مقاله اسحاق؛ تفسیر نمونه، جمعی از نویسندگان، زیر نظر ناصر مكارم شیرازی، تهران، دار الكتب الاسلامیة، 1353؛ قاموس كتاب مقدس، ترجمه مستر هاكس، تهران،‌ اساطیر، 1377؛ مفردات راغب، به كوشش ندیم مرعشلی، قم، اسماعیلیان،‌ افست از چاپ دار الكاتب العربی، ترجمه تفسیر المیزان، سید محمد حسین طباطبایی، ترجمه سید محمد باقر موسوی همدانی، قم، دفتر انتشارات اسلامی،‌ 1384.

پرونده علمی

دایرةالمعارف بزرگ اسلامی
اِسْحاق‌(ع)، پیامبر و نیای‌ قوم‌ بنى‌ اسرائیل‌ كه‌ در قرآن‌ كریم‌ بارها از او یاد شده‌ است‌. اصل‌ نام‌ او در عبری‌ «یصحاق‌« (فعل‌ مضارع‌) به‌ معنى‌ «مى‌خندد» است‌ ( نکـ: گزنیوس‌، 850؛ نیز نکـ: مارتین‌، 661)
اسحاق‌(ع) در عهدین‌: بنابر روایت‌ عهد عتیق‌ خداوند ابراهیم‌ خلیل(ع) را در 99 سالگى‌ بشارت‌ رسانید كه‌ همسرش‌ ساره‌ را بركت‌ داده‌ است‌ و از وی‌ پسری‌ به‌ او خواهد بخشید، پسری‌ كه‌ او نیز بركت‌ خواهد یافت‌ و امت‌ها از وی‌ به‌ وجود خواهند آمد. ابراهیم‌(ع) از این‌ خبر خندید و با خود اندیشید كه‌ چگونه‌ مردی‌ 100 ساله‌ و زنى‌ 90 ساله‌ صاحب‌ فرزندی‌ خواهند شد (پیدایش‌، 16:17-17). بار دیگر، فرستادگانى‌ كه‌ از جانب‌ خداوند برای‌ هلاك‌ ساختن‌ قوم‌ لوط (سدوم‌) فرود آمده‌ بودند، به‌ هیئت‌ مردانى‌ بر ابراهیم‌(ع) وارد شدند (همان‌، 1:18-2، 20 به‌ بعد) و به‌ او بشارت‌ دادند كه‌ زوجه‌اش‌ ساره‌ صاحب‌ پسری‌ خواهد شد (همان‌، 10:18). این‌ بار نیز ساره‌ با شنیدن‌ آن‌ بشارت‌ خندید و به‌ سبب‌ پیری‌ و فرسودگى‌ خود و همسرش‌ این‌ امر را سخت‌ ناشدنى‌ دانست‌ ( نکـ: همان‌، 18: 12). به‌ هر روی‌، آنچه‌ خواست‌ الهى‌ بود، تحقق‌ پذیرفت‌ و اسحاق‌ متولد شد.
در عهد عتیق‌ درباره دوره كودكى‌ اسحاق‌ سخن‌ بس‌ اندك‌ است‌؛ تنها اشاره‌ شده‌ است‌ كه‌ ابراهیم‌(ع) او را در 8 روزگى‌ به‌ فرمان‌ خداوند ختنه‌ كرد و چون‌ رشد نمود، به‌ مناسبت‌ از شیر گرفتن‌ او جشنى‌ بزرگ‌ برپا داشت‌ (همان‌، 4:21، 8). با تولد اسحاق‌ ناسازگاری‌ ساره‌ با اسماعیل‌ فرزند مهتر ابراهیم‌(ع) و مادرش‌ هاجر فزونى‌ یافت‌، چندانكه‌ ساره‌ ابراهیم‌ را واداشت‌ تا هاجر و فرزندش‌ اسماعیل‌ را از سرزمین‌ كنعان‌ دور سازد ( نکـ: همان‌، 10:21، قس‌: 4:16، 9:21؛ برای‌ تفسیر، نکـ: كلارك‌، 134-133/I). در سفر پیدایش‌ (باب‌ 22) درباره نوجوانى‌ اسحاق‌، به‌ امتحان‌ ذبح‌ فرزند اشاره‌ شده‌، و چنین‌ آمده‌ است‌ كه‌ ابراهیم‌(ع) مأمور شد تا یگانه‌ فرزند خود اسحاق‌ را به‌ قربانگاه‌ ببرد، اما از آنجا كه‌ وی‌ توانست‌ ایثار و خشیت‌ خویش‌ را در برابر پروردگار به‌ اثبات‌ برساند، از ادامه كار معاف‌ شد و از جانب‌ خداوند فرمان‌ یافت‌ تا در عوض‌ اسحاق‌، قوچى‌ را كه‌ در آنجا حاضر شده‌ بود، «برای‌ قربانى‌ سوختنى‌« بگذراند. گفتنى‌ است‌ كه‌ در منابع‌ اسلامى‌ غالباً اسماعیل‌ (هـ م‌) به‌ عنوان‌ ذبیح‌ شناخته‌ شده‌ است‌.
به‌ روایت‌ عهد عتیق‌ اسحاق‌ در 37 سالگى‌ مادر خویش‌ را از دست‌ داد (پیدایش‌، 1:23) و در 40 سالگى‌ ازدواج‌ كرد (همان‌، 20:25). او به‌ توصیه پدر و مساعدت‌ خادم‌ او، همسرش‌ را از بومیان‌ سرزمین‌ ناحور در ارام‌ نهرین‌ از قبیله‌ای‌ كه‌ ابراهیم‌(ع) بدان‌ تعلق‌ داشت‌، برگزید (همان‌، باب‌ 24). بر پایه اشارات‌ سفر پیدایش‌، زوجه وی‌ رِفقه‌، دختر بتوئیل‌، پسرِ برادر ابراهیم‌(ع)، بوده‌ است‌ (همانجا؛ نیز نکـ: جودائیكا، IX/2). ثمره این‌ پیوند پس‌ از 20 سال‌ دو پسر توأم بود كه‌ از هنگامى‌ كه‌ در بطن‌ مادر خویش‌ پرورش‌ مى‌یافتند، منازع‌ یكدیگر بوده‌اند. فرزند نخست‌ را عیسو و دیگری‌ را كه‌ به‌ دنبال‌ وی‌ به‌ دنیا آمده‌ بود، یعقوب‌ نام‌ نهادند. با گذشت‌ زمان‌ عیسو صیادی‌ ماهر شد و محبوب‌ اسحاق‌ گردید و یعقوب‌ كه‌ مورد علاقه رفقه‌ بود، به‌ «چادرنشینى» (شبانى‌) روی‌ آورد (پیدایش‌، 25: 22، 24، 26- 28).
به‌ روایت‌ تورات‌، زمانى‌ اسحاق‌ ناگزیر شد كه‌ به‌ سبب‌ بروز خشكسالى‌ راهى‌ِ سرزمین‌ جرار گردد. وی‌ در بدو ورود خود به‌ جرار، از بیم‌ آنكه‌ مردم‌ آن‌ سرزمین‌ به‌ منظور تصاحب‌ زوجه‌اش‌ رفقه‌، او را به‌ قتل‌ رسانند، ناچار شد وی‌ را خواهر خود بخواند (همان‌، باب‌ 26)؛ شایان‌ توجه‌ است‌ كه‌ این‌ روایت‌ به‌ نوعى‌ دیگر درباره ابراهیم‌(ع) در جرار نیز آمده‌ است‌ ( نکـ: همان‌، 20: 1-2). اسحاق‌ در جرار به‌ كشاورزی‌ پرداخت‌ و در این‌ كار ترقى‌ كرد و اموال‌ فراوانى‌ به‌ دست‌ آورد (همان‌، 26: 12-14). وی‌ گاه‌ رشك‌ همسایگان‌ را برمى‌انگیخت‌ و ناگزیر بود برای‌ اجتناب‌ از برخورد، در وادی‌های‌ اطراف‌ روزگار بگذراند ( نکـ: همان‌، 17:26)؛ از جمله‌ در بئر شبع‌ چاه‌ آبى‌ حفر كرد و مذبحى‌ نیز برای‌ عبادت‌، برپا نمود (همان‌، 23:26، 25). آمدن‌ ابى‌ ملك‌، پادشاه‌ جرار به‌ بئر شبع‌ برای‌ بستن‌ پیمان‌ آشتى‌ با اسحاق‌ (همان‌، 16:26-31)، نشان‌ مى‌دهد كه‌ او در این‌ منطقه‌ اقتداری‌ حاصل‌ كرده‌ بوده‌ است‌.
بر پایه مطالب‌ سفر پیدایش‌، اسحاق‌ در اواخر عمر، در حالى‌ كه‌ پیر و نابینا شده‌ بود، بر آن‌ شد تا یكى‌ از فرزندان‌ را وصى‌ خود سازد و این‌ جایگاه‌ در نهایت‌ نصیب‌ یعقوب‌ شد (باب‌ 27). اسحاق‌ پس‌ از این‌ وصیت‌، 20 سال‌ دیگر زندگى‌ كرد و سرانجام‌ در 180 سالگى‌ در حبرون‌ درگذشت‌ (همان‌، 28:35). پسرانش‌ یعقوب‌ و عیسو، او را در مقبره پدرش‌، واقع‌ در مَكفیله‌ به‌ خاك‌ سپردند (همان‌، 29:35، 30:49-31؛ برای‌ دیگر گزارش‌ها از روایات‌ یهودی‌، نکـ: جودائیكا، IX/4).
برای‌ نگاهى‌ گذرا بر جایگاه‌ اسحاق‌ در تعالیم‌ ویژه عهد جدید، نخست‌ باید یادآور شد كه‌ برپایه اندیشه مطرح‌ شده‌ در برخى‌ رسائل‌ پولس‌، از آن‌ رو كه‌ «فرزندان‌ جسم‌، فرزندان‌ خدا نیستند»، تأكید شده‌ است‌ كه‌ اسحاق‌ «فرزند جسم‌« نبود (رساله‌ به‌ غلاطیان‌، 28:4- 29؛ (رساله‌ به‌ رومیان‌، 7:9- 8؛ نیز نکـ: كلارك‌، I/139؛ ریاشى‌، 14).
در مقایسه‌ دیده‌ مى‌شود كه‌ برپایه سفر پیدایش‌، اسحاق‌ مى‌بایست‌ در «روز سوم‌« قربانى‌ مى‌شد (4:22)، در حالى‌ كه‌ عیسى‌ مسیح‌ نیز «روز سوم‌« به‌ حد كمال‌ رسید (لوقا، 32:13). همچنین‌ اینكه‌ ابراهیم‌(ع) هیزم‌ قربانى‌ِ سوختنى‌ را بر هم‌ گذاشت‌ و اسحاق‌ را بسته‌، بر فراز هیزم‌ نهاد (پیدایش‌، 9:22)، با بسته‌ شدن‌ عیسى‌ مسیح‌(ع) بر صلیب‌ و حمل‌ صلیب‌ توسط وی‌ (متى‌، 2:27؛ یوحنا، 19: 17- 18) مقایسه‌ شده‌ است‌ ( نکـ: كلارك‌، همانجا). در آیین‌ مسیحیت‌ ازدواج‌ اسحاق‌ با رفقه‌ نیز رمز گونه‌ و كنایه‌آمیز تفسیر شده‌، و انتظار رفقه‌ برای‌ دیدار اسحاق‌ (پیدایش‌، 24: 64 – 65) رمز انتظار برای‌ ظهور مسیح‌ است‌ ( نکـ: جودائیكا، IX/6)

اسحاق‌(ع) در قرآن‌ و منابع‌ اسلامى ‌: نام‌ اسحاق‌ 17 بار در قرآن‌ كریم‌ ذكر شده‌ است‌. قالب‌ «…ابراهیم‌ و اسماعیل‌ و اسحاق‌…» در 5 آیه‌ از سوره‌های‌ مدنى‌، ضمن‌ موضوعاتى‌ كلى‌ همچون‌ وحى‌ و تنزیل‌ (بقره‌/2/136؛ نساء/4/163)، رسالت‌ پیامبران‌ (آل‌عمران‌/3/84)، عطف‌ به‌ ایمان‌ و یكتاپرستى‌ گذشتگان‌ (بقره‌/2/133) و شهادت‌ و گواهى‌ خداوندی‌ درباره برخى‌ از انبیا (همان‌/2/140) جای‌ گرفته‌ است‌. در دیگر آیات‌ كه‌ همگى‌ از سوره‌های‌ مكى‌ هستند، افزون‌ بر یاد كرد نام‌ اسحاق‌ به‌ عنوان‌ عطیه‌ای‌ الهى‌ (ابراهیم‌/14/39؛ مریم‌/19/49)، از وی‌ با صفات‌ «صالح‌« و «عابد» یاد شده‌ است‌ (انبیاء/21/72،73؛ صافات‌/37 /112). همچنین‌ اسحاق‌ از جمله‌ پیامبرانى‌ است‌ كه‌ از برگزیدگان‌ بوده‌، و مورد هدایت‌ قرار گرفته‌ (انعام‌/6/84؛ ص‌/38/45- 47)، و خیر و بركت‌ خداوند بر وی‌ عرضه‌ شده‌ است‌ (صافات‌/37/113).
روایات‌ اسلامى‌ كه‌ در كلیات‌ با روایت‌ عهد عتیق‌ هماهنگى‌ دارد، ضمن‌ اینكه‌ از بشارت‌ به‌ تولد اسحاق‌ از سوی‌ فرشتگان‌ برای‌ حضرت‌ ابراهیم‌(ع) و ساره‌ بحث‌ مى‌كنند، به‌ تولد او در 100، 112 یا 120 سالگى‌ ابراهیم‌(ع) اشاره‌ دارند. در این‌ زمان‌ ساره‌ 90 سال‌ داشت‌ و اسماعیل‌ فرزند بزرگ‌ ابراهیم‌(ع) 14 یا 13 ساله‌ بود ( نکـ: مسعودی‌، مروج‌…، 1/46؛ طبرسى‌، 6/491؛ ابن‌ كثیر، قصص‌…، 222). در روایات‌ اسلامى‌ درباره زندگى‌ اسحاق‌، از تولد تا زمانى‌ كه‌ كودكى‌ را پشت‌ سر مى‌نهد، سخنى‌ به‌ میان‌ نیامده‌ است‌. آغاز سخن‌ِ دوباره‌ درباره اسحاق‌ هنگامى‌ است‌ كه‌ مسأله «ذبح‌« مطرح‌ مى‌شود؛ اگر چه‌ برپایه نظر مشهور میان‌ مسلمانان‌، فرزند ذبیح‌، اسماعیل‌ (هـ م‌) بوده‌ است‌، اما در برخى‌ از روایات‌، ذبیح‌ بودن‌ اسحاق‌ نیز تأیید شده‌ است‌. در روایات‌ مورد نظر، این‌ قول‌ به‌ عنوان‌ دیدگاه‌ كسانى‌ از صحابه‌ و تابعین‌، چون‌ ابن‌ مسعود، عباس‌ بن‌ عبدالمطلب‌، كعب‌ الاحبار، مسروق‌، عمر بن‌عبدالعزیز و دیگران‌ مطرح‌ شده‌ است‌ (نکـ: نحاس‌، 3/431؛ طبری‌، 23/51 به‌ بعد؛ نیز مجاهد، 543؛ فرزدق‌، 2/284؛ ابن‌ سلام‌، 147؛ ابن‌ قتیبه‌، 35؛ احمد ابن‌ حنبل‌، 1/306-307). افزون‌ بر روایات‌ صریح‌، روایاتى‌ پراكنده‌ نیز به‌ عنوان‌ نقل‌هایى‌ موافق‌ با دیدگاه‌ یاد شده‌ دیده‌ مى‌شود: مانند حكایتى‌ درباره نامه یعقوب‌ به‌ عزیز مصر (قمى‌، 1/351-352؛ زمخشری، 4/57). روایت‌ ازرقى‌ (2/175) درباره گوسفند فدیه‌ داده‌ شده‌ به‌ جای‌ اسحاق‌ و ذكر از خودگذشتگى‌ اسحاق‌ در امر ذبح‌ (ثعلبى‌، 91؛ نیز ابن‌ عبدربه‌، 2/440؛ بلعمى‌، 1/225؛ حاكم‌، 2/556، 559؛ بغوی‌، 4/567).
رأی‌ غالب‌ میان‌ مفسران‌ آن‌ است‌ كه‌ اینگونه‌ روایات‌ تأثیر پذیرفته‌ از منابع‌ اسرائیلیات‌ بوده‌ است‌ و نمى‌توان‌ آنها را به‌ عنوان‌ روایات‌ اصیل‌ تلقى‌ كرد (ثعلبى‌، 91-92؛ ابن‌ كثیر، البدایة، 1/149؛ سیوطى‌، 7/105). اما ابن‌ بابویه‌ درباره تمییز ذبیح‌ بودن‌ اسماعیل‌ یا اسحاق‌، تشخیص‌ طرق‌ احادیث‌ وارده‌ درباره هر كدام‌ را پیشنهاد كرده‌ است‌ ( نکـ: من‌لایحضر، 2/230-231، الخصال‌، 1/57 – 58).
بنابر اخبار و روایات‌ موجود در آثار اسلامى‌، اسحاق‌ در 40 سالگى‌ با رفقه‌ دختر بتوئیل‌ بن‌ الیاس‌ ازدواج‌ كرد و در 60 سالگى‌ از وی‌ صاحب‌ دو فرزند همزاد با نام‌های‌ عیسو و یعقوب‌ شد ( نکـ: ابن‌ قتیبه‌، 38؛ مسعودی‌، همان‌، 1/46-47؛ بلعمى‌، 1/261؛ ابن‌ كثیر، قصص‌، همانجا). مطابق‌ منابع‌ اسلامى‌، وی‌ پس‌ از اسماعیل‌ نبوت‌ یافت‌ و از برادر مهین‌ اسم‌ اعظم‌ آموخت‌. او كه‌ به‌ فرمان‌ الهى‌ در شام‌ پیامبر بود، بر جای‌ برادر نشست‌ و پیروان‌ ابراهیم‌ و اسماعیل‌ بدو پیوستند (بلعمى‌، همانجا؛ مسعودی‌، اثبات‌…، 35-36؛ ناصر خسرو، 186).
در منابع‌ اسلامى‌ داستان‌ وصیت‌ اسحاق‌ و تعیین‌ یعقوب‌ به‌ عنوان‌ جانشین‌ در گزارشى‌ مفصل‌ و در جزئیات‌ نزدیك‌ به‌ داستان‌ عهد عتیق‌ آمده‌ است‌ (مثلاً نکـ: مسعودی‌، همانجا؛ ثعلبى‌، 101). درباره سن‌ اسحاق‌ به‌ هنگام‌ درگذشت‌، آراء مختلفى‌ بیان‌ شده‌، ولى‌ گفتنى‌ است‌ كه‌ برخى‌ سال‌ وفات‌ او را برای‌ بنى‌اسرائیل‌ مبدأ تاریخ‌ شمرده‌اند ( نکـ: ابن‌ قتیبه‌، 38؛ مسعودی‌، مروج‌، همانجا، التنبیه‌…، 208؛ ثعلبى‌، 102؛ نیز نکـ: مجلسى‌، 12/113). در منابع‌ اسلامى‌ نیز خاك‌سپاری‌ وی‌ در آرامگاه‌ ابراهیم‌(ع) و در كنار ساره‌ یاد شده‌، و درباره زیارت‌ برخى‌ كسان‌ از مقبره ابراهیم‌، اسحاق‌ و یعقوب‌(ع) سخن‌ رفته‌ است‌ (ازرقى‌، 1/73؛ اصطخری‌، 57؛ حدود العالم‌، 174؛ هروی‌، 10، 30-31؛ یاقوت‌، 2/194- 195).
شهرت‌ و منزلت‌ اسحاق‌ در میان‌ مسلمانان‌ به‌ پایه‌ای‌ است‌ كه‌ به‌ موازات‌ رسانیدن‌ نسب‌ عرب‌ به‌ اسماعیل‌، گاه‌ نسب‌ برخى‌ از اقوام‌ غیرعرب‌ را به‌ طور نمادین‌ به‌ اسحاق‌ رسانده‌اند؛ مثلاً در سده‌های‌ نخستین‌، برخى‌ را تصور بر آن‌ بوده‌ است‌ كه‌ ایرانیان‌ نسب‌ به‌ او مى‌برده‌اند و گاه‌ چنین‌ پنداشته‌ مى‌شده‌ كه‌ نام‌ دیگر منوچهر – نیای‌ بزرگ‌ ایرانیان‌ – یعیش‌ بن‌ ویزك‌ است‌ و به‌ گمان‌ اینان‌ ویزك‌ تغییر یافته واژه اسحاق‌ بوده‌ است‌ ( نکـ: ابن‌ فقیه‌، 197؛ ابن‌ عبدربه‌، 3/409؛ مسعودی‌، التنبیه‌، 108-110). در این‌ باره‌ برخى‌ از معاصران‌ با نگاهى‌ زبان‌ شناسانه‌ تطور نام‌ اسحاق‌ (ایساك‌) به‌ ویزك‌ (ایزك‌) را بررسى‌ كرده‌اند (گلدسیهر، ؛ I/135 على‌، 1/496-497). علاوه‌ بر آن‌، برخى‌ مى‌پنداشته‌اند كه‌ فیلیپ‌ پدر اسكندر مقدونى‌ و نیز برخى‌ پادشاهان‌ روم‌ از نسل‌ اسحاق‌ بوده‌اند ( نکـ: ابن‌ عنبه‌، 21؛ نیز نکـ: ابن‌ حزم‌، 8).
گفتنى‌ است‌ كه‌ نام‌ اسحاق‌ شاید به‌ سبب‌ اختصاص‌ فصى‌ از فصوص‌ الحكم‌ ابن‌ عربى‌ به‌ «فص‌ حكمة حقیة فى‌ كلمة اسحاقیة»، به‌ برخى‌ منابع‌ عرفانى‌ راه‌ یافته‌ است‌ (ص‌ 84 -90). همچنین‌ اشاره‌های‌ نمادین‌، مانند دست‌ به‌ دست‌ شدن‌ پیراهنى‌ كه‌ ابراهیم‌ آن‌ را به‌ اسحاق‌، و اسحاق‌ نیز به‌ نوبه خود به‌ یعقوب‌ سپرد و سپس‌ به‌ یوسف‌ رسید، در اندیشه سهروردی‌ ( نکـ: ص‌ 44- 45) با سنت‌ خرقه‌ پوشانیدن‌ در میان‌ متصوفه‌ تطبیق‌ شده‌ است‌. از اسحاق‌ در ادب‌ فارسى‌ یادكردهای‌ بسیاری‌ دیده‌ مى‌شود (برای‌ نمونه‌، نکـ: ناصر خسرو، همانجا؛ سنایى‌، 623؛ سلطان‌ ولد، 535).
مآخذ
ابن‌بابویه‌، محمد، الخصال‌، به‌ كوشش‌ على‌ اكبر غفاری‌، قم‌ 1403ق‌؛ همو، من‌لایحضره‌ الفقیه‌، به‌ كوشش‌ على‌ اكبر غفاری‌، قم‌، جماعة المدرسین‌؛ ابن‌ حزم‌، على‌، جمهرة انساب‌ العرب‌، بیروت‌، 1403ق‌/1983م‌؛ ابن‌ سلام‌ جمحى‌، محمد، طبقات‌ الشعراء، به‌ كوشش‌ یوزف‌ هل‌، بیروت‌، 1402ق‌/1982م‌؛ ابن‌ عبدربه‌، احمد، العقد الفرید، به‌ كوشش‌ احمد امین‌ و دیگران‌، بیروت‌، 1402ق‌/1982م‌؛ ابن‌عربى‌، محیى‌الدین‌، فصوص‌ الحكم‌، به‌ كوشش‌ ابوالعلاء عفیفى‌، بیروت‌، 1400ق‌/1980م‌؛ ابن‌ عنبه‌، احمد، الفصول‌ الفخریة، به‌ كوشش‌ جلال‌الدین‌ محدث‌ ارموی‌، تهران‌، 1363ش‌؛ ابن‌ فقیه‌، احمد، البلدان‌، به‌ كوشش‌ دخویه‌، لیدن‌، قاهره‌، 1302ق‌/ 1885م‌؛ ابن‌ قتیبه‌، عبدالله‌، المعارف‌، به‌ كوشش‌ ثروت‌ عكاشه‌، قاهره‌، 1388ق‌/ 1969م‌؛ ابن‌ كثیر، البدایة؛ همو، قصص‌ الانبیاء، به‌ كوشش‌ خلیل‌ میس‌، بیروت‌، 1407ق‌/1987م‌؛ احمد ابن‌ حنبل‌، مسند، قاهره‌، 1313ق‌؛ ازرقى‌، محمد، اخبار مكة، به‌ كوشش‌ رشدی‌ صالح‌ ملحس‌، بیروت‌، 1403ق‌/1983م‌؛ اصطخری‌، ابراهیم‌، مسالك‌ الممالك‌، به‌ كوشش‌ دخویه‌، لیدن‌، 1927م‌؛ بغوی‌، حسین‌، معالم‌ التنزیل‌، بیروت‌، 1405ق‌/1985م‌؛ بلعمى‌، محمد، تاریخ‌، به‌ كوشش‌ محمدتقى‌ بهار، تهران‌، 1353ش‌؛ ثعلبى‌، احمد، قصص‌ الانبیاء، قاهره‌، 1374ق‌/1955م‌؛ حاكم‌ نیشابوری‌، محمد، المستدرك‌، حیدرآباد دكن‌، 1334ق‌؛ حدود العالم‌، به‌ كوشش‌ منوچهر ستوده‌، تهران‌، 1363ش‌؛ ریاشى‌، سالم‌، رسالتى‌ الى‌ الیهود، بیروت‌، 1966م‌؛ زمخشری‌، محمود، الكشاف‌، قاهره‌،1366ق‌/ 1947م‌؛ سلطان‌ ولد، محمد، دیوان‌، به‌ كوشش‌ سعید نفیسى‌، تهران‌، 1338ش‌؛ سنایى‌، حدیقة الحقیقة، به‌ كوشش‌ مدرس‌ رضوی‌، تهران‌، 1359ش‌؛ سهروردی‌، عمر، عوارف‌ المعارف‌، به‌كوشش‌ قاسم‌ انصاری‌، تهران‌، 1364ش‌؛ سیوطى‌، الدر المنثور، بیروت‌، 1403ق‌/1983م‌؛ طبری‌، تفسیر؛ طبرسى‌، فضل‌، مجمع‌ البیان‌، بیروت‌، 1408ق‌/ 1988م‌؛ على‌، جواد، المفصل‌ فى‌ تاریخ‌ العرب‌ قبل‌ الاسلام‌، بیروت‌، 1976م‌؛ عهد جدید؛ عهد عتیق‌؛ فرزدق‌، دیوان‌، بیروت‌، 1414ق‌/ 1994م‌؛ قرآن‌ كریم‌؛ قمى‌، على‌، تفسیر، بیروت‌، 1387ق‌؛ مجاهد، تفسیر، به‌ كوشش‌ عبدالرحمان‌ طاهر سورتى‌، اسلام‌آباد، 1396ق‌/1976م‌؛ مجلسى‌، محمدباقر، بحارالانوار، بیروت‌، 1403ق‌/ 1983م‌؛ مسعودی‌، على‌، اثبات‌ الوصیة، نجف‌، كتابخانه حیدریه‌؛ همو، التنبیه‌ و الاشراف‌، به‌ كوشش‌ دخویه‌، لیدن‌، 1893م‌؛ همو، مروج‌ الذهب‌، به‌ كوشش‌ محمد محیى‌الدین‌ عبدالحمید، قاهره‌، 1384ق‌/1964م‌؛ ناصرخسرو، دیوان‌، به‌ كوشش‌ مجتبى‌ مینوی‌، تهران‌، 1367ش‌؛ نحاس‌، احمد، اعراب‌ القرآن‌، به‌ كوشش‌ زهیر غازی‌ زاهد، بیروت‌، 1405ق‌/1985م‌؛ هروی‌، على‌، الاشارات‌ الى‌ معرفة الزیارات‌، دمشق‌، 1953م‌؛ یاقوت‌، بلدان‌؛ نیز:
Clarke, A., A Commentary and Critical Notes on The Holy Bible, New York/Nashville; Gesenius, W., A Hebrew and English Lexicon of the Old Testament, ed. F.Brown, Boston/New York, 1906; Goldziher, I., Muslim Studies, tr. C.R. Barber & S.M.Stern, London, 1967; Judaica; Martin, D.W., “Isaac n” , New Catholic Encyclopedia, London etc., 1966, vol. VII.

دایرةالمعارف قرآن کریم
اسحاق(ع): از پیامبران الهى، فرزند ابراهیم(ع) و نیاى بنى‌اسرائیل
نام این پیامبر 17 بار در قرآن كریم در آیات‌133، 136، 140 بقره/2؛ 84 انعام/6؛ 84 آل‌عمران/3؛ 163 نساء/4؛ 71 هود /11؛ 6، 38‌ یوسف/12؛ 39 ابراهیم/14؛ 49 مریم/19؛ 72‌ انبیاء/21؛ 27 عنكبوت/29؛ 112‌ـ‌113 صافّات/37، 45‌ ص/38 ذكر شده است.
مشهور لغویان اسحاق را واژه‌اى عبرى مى‌دانند كه از «یصحاق» به معناى «مى‌خندد» گرفته شده است ، اگرچه برخى آن را عربى و مشتق از «س‌ـ‌ ح‌ـ‌ ق» دانسته‌اند.
درباره این پیامبر نیز، همانند برخى دیگر از پیامبران، در منابع اسلامى و قرآن كریم و در كتاب مقدس، گزارش‌هاى فراوانى وجود دارد كه برخى از آنها با هم سازگار بوده، برخى نیز ناسازگاری‌هاى عمیقى دارد.
اسحاق در كتاب مقدس: تاریخ و داستان زندگى اسحاق در عهد عتیق در سِفْر پیدایش به‌ تفصیل بیان شده و از او به عنوان فرزندى یاد شده است كه خداوند پیش از تولد و در هنگام پیرى والدینش وعده تولد او را به ابراهیم داده بود و چون این خبر باعث خوشحالى وى و همسرش ساره گردید، این مولود را اسحاق یعنى «خنده» نام نهادند و 8 روز پس از تولد به فرمان خداوند او را ختنه كردند. هنگامى كه اسحاق را از‌شیر گرفتند ابراهیم به این مناسبت جشن بزرگى برپا كرد.
در عهد قدیم ناسازگارى میان اسماعیل و اسحاق و رانده شدن اسماعیل و مادرش از خانه گزارش شده است.
در عهد جدید نیز از زبان پولس نقل شده كه اسحاق در كودكى مورد آزار برادر پدرى خود اسماعیل قرار گرفت و خداوند به ابراهیم دستور داد كه كنیزش هاجر و پسرش اسماعیل را از خانه بیرون كند، زیرا از نظر آنان پسر كنیز نمى‌تواند، مانند پسر زن آزاد از دارایى ابراهیم ارث ‌ببرد.
برخلاف بیشتر مفسران مسلمان و ظاهر آیات قرآن، كتاب مقدس در داستان امتحان ابراهیم، ذبح را به اسحاق نسبت داده و آورده است: خداوند به ابراهیم فرمان داد یگانه پسرش اسحاق را به سرزمین «موریا» برده، وى را در آنجا بر سر یكى از كوه‌ها به عنوان هدیه سوختنى قربانى كند. یهود این ویژگى را از دلایل برترى اسحاق(ع) بر اسماعیل(ع) مى‌دانند. (‌‌ ← اسماعیل(ع))
بر اساس گزارش همین كتاب اسحاق در سن‌40‌ سالگى به سفارش پدرش و با وساطت خادم او با دختر پسر عموى خود «ربكا» (دختر بتوئیل‌ بن ‌ناحور) ازدواج كرد. ثمره این ازدواج پس از 20‌ سال نازایى دو پسر همزاد به نامهاى «عیسو» و «یعقوب» بود.
پس از سپرى شدن 137 سال، اسحاق در حالى ‌كه پیر و نابینا شده بود، خواست از میان دو فرزندش یكى را به جانشینى خود برگزیند، كه یعقوب با اقدام زیركانه‌اى این مقام را نصیب خود‌ كرد.
اسحاق در 180 سالگى از دنیا رفت و پسرانش یعقوب و عیسو او را در مقبره ابراهیم(ع)، معروف به «مكفیله» دفن كردند.
اسحاق درقرآن ومنابع اسلامى: به جز داستان مژده تولد اسحاق، درباره تاریخ، مكان، مدت عمر و دیگر ویژگی‌هاى زندگى او در قرآن چیز دیگرى نیامده است؛ ولى نام او در میان چند پیامبر دیگر با چندین صفتى كه به او نسبت داده شده ذكر گردیده است. درباره داستان بشارت تولد اسحاق گفته شده: عادت حضرت ابراهیم(ع) بر آن بوده كه همواره باید چند مهمان بر سر سفره او حاضر باشند؛ اما چند روزى مهمانى براى او نرسیده بود كه سه، 4، 8 یا … فرشته به‌ صورت ناشناس و با اداى سلام بر وى وارد شدند. ابراهیم گوساله فربهى را براى آنان بریان كرده، بر سرِ خوان نهاد؛ ولى با شگفتى دید آنها به سوى غذا دست دراز نمى‌كنند، از این‌رو آنان را ناشناس و بیگانه شمرده، در دل هراسى احساس كرد. فرشتگان با معرفى خود و بیان اینكه به سوى قوم لوط فرستاده شده‌اند هراس ابراهیم را برطرف كردند: «ولَقَد جاءَت رُسُلُنا اِبرهیمَ بِالبُشرى قالوا سَلـمـًا قالَ سَلـمٌ فَما لَبِثَ اَن جاءَ بِعِجلٍ حَنیذ * فَلَمّا رَءا اَیدِیهُم لا تَصِلُ اِلَیهِ نَكِرَهُم واَوجَسَ مِنهُم خیفَةً قالوا لا تَخَف اِنّا اُرسِلنا اِلى قَومِ‌لوط». (هود/11،69‌ـ‌70) در این هنگام همسر ابراهیم ایستاده بود، پس خندید و فرشتگان او را به تولد اسحاق و پس از او یعقوب بشارت دادند: «وامرَاَتُهُ قائِمَةٌ فَضَحِكَت فَبَشَّرنـها بِاِسحـقَ ومِن وراءِ اِسحـقَ یعقوب» (هود/11،71) در ذیل این آیه، برخى مفسران «ضَحِكَت» را از «ضَحْك» به فتح ضاد و به معناى «حائض شدن» دانسته و گفته‌اند: ظاهر شدن این حالت در ساره نشانه نزدیكى بشارت فرشتگان به تولد اسحاق بوده است؛ ولى بیشتر مفسران این واژه را از «ضِحْك» به كسر ضاد و به معناى «خندیدن» مشتق دانسته و در سبب خنده ‌او برخى از آنها گفته‌اند: چون ساره گفت‌وگوى ابراهیم و مهمانان را مى‌شنید، نخست از امتناع آنها از خوردن غذا ناراحت و نگران شد؛ ولى هنگامى كه دانست آنان فرشته‌اند، خوشحال ‌شده، خندید یا چون شنید كه قوم لوط به سبب سرپیچى از فرمان خداوند دچار عذاب مى‌شوند خندید. برخى نیز بر این باورند كه در آیه تقدیم و تأخیر صورت گرفته و اصل آیه چنین بوده است: «فَبَشَّرنـها بِاِسحـقَ ومِن وراءِ اِسحـقَ یعقوب فَضَحِكَت…» و خنده ساره را به سبب شگفتى وى از این بشارت دانسته‌اند، زیرا منابع اسلامى گفته‌اند: در آن هنگام ابراهیم(ع) 100، 112 یا 120 سال و همسرش ساره 70، 90 یا 98 سال داشته است. این تعجب از آیه بعد نیز نمایان است:«قالَت‌یـوَیلَتى ءَاَلِدُ واَنا عَجوزٌ وهـذا بَعلى شَیخـًا اِنَّ هـذا لَشَىءٌ عَجیب= گفت: اى واى بر من، آیا من فرزند مى‌آورم؛ درحالى‌كه پیر زنم، و این شوهرم پیر مردى است؟! این راستى چیز عجیبى است». (هود/ 11، 72)
خداوند در آیاتِ 84 انعام/6؛ 39 ابراهیم/14؛ 72 انبیاء/21؛ 27 عنكبوت/ 29؛ 49 مریم/ 19 از اسحاق به عنوان موهبت خویش به ابراهیم(ع) یاد كرده است: «…‌و ‌وَهَبنا لَه اِسحـق‌…»؛ همچنین از آیه «اَلحَمدُ لِلّهِ الَّذى وَهَبَ لى عَلَى الكِبَرِ اِسمـعیلَ واِسحـقَ اِنَّ رَبّى لَسَمیعُ الدُّعاء= حمد خداى را كه در پیرى اسماعیل و اسحاق را به من بخشید. مسلماً پروردگار من شنونده دعاست» (ابراهیم/14،39) چنین برمى‌آید كه همسر ابراهیم(ع) سال‌ها نازا بود و تولد فرزندان او پس از انقطاع همه اسباب عادى و در پى استجابت دعاى وى بوده است، به‌ گونه‌اى كه پس از این موهبت الهى خداوند را حمد و سپاس مى‌گوید. براساس دیدگاه آن دسته از مفسران كه اسحاق را «ذبیح‌الله» مى‌دانند، آیات «رَبِّ هَب لى مِنَ الصّــلِحین * فَبَشَّرنـهُ بِغُلـم حَلیم» (صافّات/37،‌100‌ـ‌101) نیز درباره بشارت به تولد اسحاق است، اگرچه بیشتر مفسران اسماعیل را ذبیح‌الله دانسته و این آیات را نیز به او تفسیر كرده‌اند (‌← اسماعیل(ع))؛ همچنین در ذیل آیات «هَل اَتـكَ حَدیثُ ضَیفِ اِبرهیمَ المُكرَمین‌* اِذ دَخَلوا عَلَیهِ فَقالوا سَلـمـًا قالَ سَلـمٌ قَومٌ مُنكَرون * فَراغَ اِلى اَهلِهِ فَجاءَ بِعِجل سَمین * فَقَرَّبَهُ اِلَیهِم قالَ اَلا تَأكُلون * فَاَوجَسَ مِنهُم خیفَةً قالوا لا تَخَف وبَشَّروهُ بِغُلـم عَلیم * فَاَقبَلَتِ اِمرَاَتُه فى صَرَّة فَصَكَّت وجهَها وقالَت عَجوزٌ عَقیم (ذاریات/51،24‌ـ‌29) كه حكایتى همانند آیات 69‌ـ‌70 هود/ 11 را بیان مى‌كند، برخى از مفسران «غلـم عَلیم» را به اسحاق تفسیر كرده و گفته‌اند: این آیات درباره بشارت به تولد آن پیامبر است.
براساس برخى آیات، گویا طولانى شدن انتظار فرزند، به نومیدى ابراهیم منجر شده بود: «…‌قالوا لا تَوجَل اِنّا نُبَشِّرُكَ بِغُلـم عَلیم * قالَ اَبَشَّرتُمونى عَلى اَن مَسَّنِىَ الكِبَرُ فَبِمَ تُبَشِّرون * قالوا بَشَّرنـكَ بِالحَقِّ فَلا تَكُن مِنَ القـنِطین= گفتند: نترس ما تو را به پسرى دانا بشارت مى‌دهیم. گفت: آیا به من بشارت مى‌دهید، با ‌اینكه پیر شده‌ام؟! به چه چیز بشارت مى‌دهید؟! گفتند: تو را به حق بشارت دادیم، پس از مأیوسان مباش». (حجر/ 15، 53- ‌55) اگرچه برخى مفسران «غلـم‌ عَلیم» را به اسماعیل تفسیر كرده‌اند؛ ولى بیشتر آنها با ذكر دلایلى این آیات را درباره اسحاق مى‌دانند.
صرف نظر از آیاتى كه به تولد اسحاق بشارت مى‌داد، درباره زندگى اسحاق در قرآن چیزى بیان نشده است؛ ولى منابع اسلامى كه گاهى از كتاب مقدس نیز متأثّر است تولّد او را، 5، 7، 13 یا … سال بعد از تولد برادرش اسماعیل و بنابر برخى روایات در شب عاشورا، در سرزمین شام یا منطقه جرار ذكر كرده است. از ابن‌عباس روایت شده كه خداوند اسماعیل را در 99 سالگى و اسحاق را در 112‌سالگى به ابراهیم عنایت كرد. براساس برخى از گزارشهاى روایى و تاریخى اسلامى، اسحاق در 40 سالگى با «رفقه» دختر بتوئیل ‌بن ‌الیاس، یا دختر ناهر‌بن‌آزر، دختر پسر‌عموى خویش ازدواج كرده و از وى صاحب دو‌ فرزند همزاد شد كه آنها را «عیسو» و «یعقوب» نام نهاد. این منابع مرگ وى را در 160 یا 180 سالگى و مدفن او را در كنار پدرش ابراهیم ذكر‌كرده‌اند.
برخلاف كتاب مقدس كه درصدد برترى مقام اسحاق بر اسماعیل است، منابع اسلامى نبوت اسحاق را پس از اسماعیل ذكر كرده و گفته است: اسحاق اسم اعظم را از برادر بزرگ‌ترش فرا‌ گرفته، جانشینى او را در شام بر‌عهده‌ گرفت.
صفات اسحاق در قرآن
1. موحّد: هنگام مرگ، وقتى یعقوب(ع) از فرزندانش پرسید: پس از او چه چیزى را مى‌پرستند، آنان پاسخ دادند: خداى تو و خداى پدارنت ابراهیم و اسماعیل و اسحاق، خداوند یكتا را…: «…‌قالوا نَعبُدُ اِلـهَكَ واِلـهَ ءابائِكَ اِبرهیمَ و اِسمـعیلَ واِسحـقَ اِلـهـًا واحِدًا…» (بقره/2،133)‌ این آیه بر موحد بودن اسحاق و شهرت توحید او در میان فرزندان یعقوب دلالت دارد، از این‌رو یكى از كسانى كه، آنها او را الگوى خود قرار مى‌دهند، اسحاق(ع) ‌است.
2. دریافت‌كننده وحى: قرآن كریم نزول وحى بر رسول اكرم(ص) را همانند نزول آن بر نوح و پیامبران بعد از او و ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و‌… مى‌داند: «اِنّا اَوحَینا اِلَیكَ … و اَوحَینا اِلى اِبرهیمَ واِسمـعِیلَ واِسحـقَ و‌…» (نساء/‌4،‌163) در آیه‌اى دیگر قرآن با رد ادعاى اهل كتاب كه هدایت را در پیروى از آیین یهودى یا مسیحى مى‌دانستند، به پیامبر اكرم(ص) فرمان مى‌دهد كه به آنان بگوید: از آیین خالص ابراهیم پیروى كنند و یادآورى كند كه آنها به خدا و دستورى كه براى آنها فرستاده و آنچه بر ابراهیم، اسماعیل، اسحاق و یعقوب نازل شده، ایمان بیاورند: «و قالوا كونوا هودًا اَو نَصـرى تَهتَدوا قُل بَل مِلَّةَ اِبرهیمَ حَنیفـًا وما كانَ مِنَ المُشرِكین * قولوا ءامَنّا بِاللّهِ وما اُنزِلَ اِلَینا وما اُنزِلَ اِلى اِبرهیمَ و اِسمـعیلَ و اِسحـقَ و یعقوبَ…» (بقره/2،135‌ـ‌136) این آیه با رد ادعاى اهل كتاب كه هدایت را در یهودى و نصرانى شدن مى‌دانستند، دین حنیف ابراهیم(ع) را شایسته پیروى مى‌داند و به پیامبراكرم(ص) و مسلمانان فرمان مى‌دهد كه بگویند: به خدا و آنچه بر او و ابراهیم، اسماعیل، اسحاق و‌… نازل شده، ایمان آورده‌اند. (همچنین آل‌عمران /3،84) در آیه‌اى دیگر بیان شده كه وحى به ابراهیم و اسحاق و یعقوب به‌ صورت خاص براى انجام كارهاى خیر، برپایى نماز و اداى زكات بوده است: «واَوحَینا اِلَیهِم فِعلَ الخَیرتِ واِقامَ الصَّلوةِ وایتاءَ الزَّكوةِ» (انبیاء/21، 73) از ابن‌عباس نقل شده كه مراد از كارهاى خیر شرایع نبوت است. برخى مفسران گفته‌اند: این وحى مى‌تواند تشریعى یا تكوینى باشد؛ ولى علامه طباطبایى با استدلال بر صدور فعل این دسته از روى وحى، تشریعى بودن آن را رد كرده، آن را وحى تسدیدى (راهنمایى باطنى الهى) مى‌داند. (‌ ← ‌وحى)
گروهى از مفسران این آیه را دلیل بر نبوت این سه پیامبر دانسته و گفته‌اند: دلیل ذكر نماز و زكات به‌صورت خاص این است كه نماز بزرگ‌ترین عبادت بدنى و زكات شریف‌ترین عبادت مالى‌است.
3. عطیه الهى: در آیه «فَلَمَّا اعتَزَلَهُم و‌ما‌یعبُدونَ مِن دونِ‌اللّهِ وهَبنا لَهُ اِسحـقَ و یعقوبَ‌…» (مریم/19،49) قرآن اسحاق و یعقوب را عطیه‌اى مى‌داند كه به پاداش دورى ابراهیم از قوم خود و امتناع او از پرستش بتها و براى جبران تنهایى او خداوند آن دو را به ابراهیم بخشید. در آیات 84 انعام/6؛ 39 ابراهیم/14؛ 72؛ انبیاء/21 و 27 عنكبوت/ 29 نیز از اسحاق به عنوان عطیه یاد شده و در برخى از آن آیات ابراهیم در پاسخ به این نعمت، به حمد و ستایش پروردگار مى‌پردازد: «اَلحَمدُ لِلّهِ الَّذى وَهَبَ لى عَلَى الكِبَرِ اِسمـعیلَ و‌اِسحـقَ‌…» (ابراهیم/ 14، 39)
4. هدایت شده ویژه: هدایت و راهنمایى الهى از بزرگ‌ترین نعمت‌هایى است كه اسحاق و پیامبران دیگر به دریافت آن مفتخر شده‌اند: «و‌ وهَبنا لَهُ اِسحـقَ ویعقوبَ كُلاًّ هَدَینا… * ذلِكَ هُدَى اللّهِ یهدى بِهِ مَن یشاءُ…» (انعام/6،84‌ـ‌88) برخى از مفسران در ذیل این آیه گفته‌اند: تقدیم «كلاًّ» بر «هدینا» نشان تعلّق ‌هدایت به هر یك از این پیامبران به‌صورت استقلالى است؛ نه تبعى. برخى نیز مراد از‌هدایت در این آیه را نبوت آن پیامبران دانسته‌اند.
5. بشارت داده شده از سوى خداوند: خداوند پیش از تولد اسحاق اعطاى چنین فرزندى را به ابراهیم: «و بَشَّرنـهُ بِاِسحـقَ نَبیـًّا مِنَ الصّــلِحِین» (صافّات/ 37، 112) یا به مادرش ساره: «وامرَاَتُهُ قائِمَةٌ فَضَحِكَت فَبَشَّرنـها بِاِسحـق…» (هود/11،71) بشارت داده‌است.
6. برخوردار از رحمت خداوند: «وهَبنا لَهُ اِسحـقَ و یعقوبَ … ووهَبنا لَهُم مِن رَحمَتِنا…» (مریم/19، 49‌ـ‌50) مفسران درباره تفسیر رحمت الهى بر یك نظر نیستند؛ برخى آن را وسعت ‌روزى و بى‌نیازى آنها بر اثر برخوردارى از فضل الهى، برخى دیگر با توجّه به آیه «و‌وهَبنا ‌لَهُ اِسحـقَ و یعقوبَ نافِلَةً … وجَعَلنـهُم اَئِمَّةً یهدونَ بِاَمرِنا‌…» (انبیاء/21، 72‌ـ‌73) مراد ‌از آن را امامت، تأیید روح‌القدس، یا ولایت‌الهى و برخى همه نعمت‌هاى دینى و دنیوى، دانسته‌اند.
7. داراى نام نیك و شهرت ستوده: «…‌و‌جَعَلنا لَهُم لِسانَ صِدق عَلِیا». (مریم/19،50) مراد از «لسانَ صدقٍ» در نظر برخى از مفسران، برخوردارى از حُسن ثنا در میان مردم است. اینان وصف این نعمت به «علوّ» را به‌ سبب رواج این مدح و ستایش در میان همه ملل دانسته و گفته‌اند: از این‌رو همه ادیان پس از ابراهیم او و فرزندانش را مدح و ثنا كرده و ادعا‌ مى‌كنند كه از شریعت آنها پیروى مى‌كنند. برخى دیگر آن را به بقاى نام نیك آنها در امت‌ محمد(ص) و جاودانگى آن تا قیامت، تفسیر كرده‌اند. گروهى نیز «علیا» را به «رفیعًا» معنا كرده، مراد از «لِسانَ‌صدقٍ علیا» را ثناى جمیل صادق و با ارزش دانسته‌اند.
8. «صالح»: «و وهَبنا لَهُ اِسحـقَ ویعقوبَ نافِلَةً وكُلاًّ جَعَلنا صــلِحین» (انبیاء/ 21، 72)، «و‌بَشَّرنـهُ بِاِسحـقَ نَبِیا مِنَ‌الصّـلحین» (صافّات/37، 112)؛ یعنى آنها را براى نبوت صالح قرار دادیم، یا اینكه به صالح بودنشان حكم‌ كردیم. به گفته برخى از مفسران این تعبیر بالاترین ثنایى است كه خداوند درباره برخى از بندگان به‌ كار برده است.
9. امام: «وجَعَلنـهُم اَئِمَّةً یهدونَ بِاَمرِنا…» (انبیاء/ 21، 73) برخى با تمسك به روایتى از امام ‌صادق(ع) بر این باورند كه مقام امامت در این آیه برتر از مقام نبوتى است كه خداوند به ابراهیم، اسحاق و یعقوب عطا‌ كرد، زیرا هدایتى كه از شئون امامت قرار داده شده، فقط به معناى راهنمایى مردم نیست، بلكه به معناى رساندن مردم به كمال از راه تصرف تكوینى در نفوس است و خداوند قدرت آن را فقط به امام داده است و امام براى برخوردارى از چنین تصرف تكوینى ابتدا باید خود به آن متلبّس باشد تا بتواند حلقه اتصال میان بندگان و خداوند باشد.
10. نیرومند و بصیر: «واذكُر عِبـدَنا اِبرهیمَ واِسحـقَ ویعقوبَ اُولِى الاَیدى والاَبصـر» (ص/38،‌45) علامه طباطبایى در تفسیر این آیه مى‌گوید: دست و چشم در صورتى مدح مى‌شود كه در راستاى هدفى كه براى آن آفریده شده، در خدمت خداوند و بندگانش باشد؛ یعنى به وسیله چشم راه درست برگزیده شود و با دست عمل صالح انجام گیرد، پس «اُولِى الاَیدى وَالاَبصر» كنایه از توان آنها در اطاعت و پرستش خداوند و رسیدن به خیر و دیدن راه حق براى گزینش اعتقاد صحیح است. از ابومسلم نقل شده كه معناى آن «اولى العلم والعمل» است. برخى دیگر «أولِى الاَیدى» را صاحب نعمت براى دعوت بندگان به دین و «اُولِى…الأبصر» را صاحب عقل، یعنى عاقل دانسته‌اند.
11. مبارك: «و بـرَكنا عَلیهِ و عَلى اِسحـقَ…» (صافّات/37، 113)؛ یعنى بركات دین و دنیا را به آنها افاضه كردیم، از این‌رو پیامبران از نسل آنها قرار داده شدند یا اینكه مراد از آن، كثرت فرزندان آنها و بقاى آنان در قرن‌هاى متمادى تا قیامت است.
12. عابد: «…‌و كانوا لَنا عـبدین» (انبیاء/21،73) برخى از مفسران تقدم «لَنا» بر «عـبدین» را نشان حصر و اشاره به توحید خالص این سه پیامبر دانسته‌اند. عده‌اى دیگر نیز عابد ‌بودن آنها را به خشوع در طاعت و عبادت و خلوص در بندگى تفسیر كرده‌اند.
13. برخوردار از اتمام نعمت خداوند: «…‌و‌یتِمُّ نِعمَتَهُ عَلَیكَ وعَلى ءالِ یعقوبَ كَما‌ اَتَمَّها عَلى اَبَوَیكَ مِن قَبلُ اِبرهیمَ واِسحـقَ…» (یوسف/12، 6) در این آیه خداوند به یوسف خبر مى‌دهد: همان‌گونه كه نعمتش را بر ابراهیم و اسحاق تمام كرد، بر او نیز تمام و كامل خواهد كرد. مفسران اتمام نعمت بر ابراهیم و اسحاق را به نبوت آن دو، نجات ابراهیم از آتش نمرود و اسحاق از ذبح، یا برگزیده شدن ابراهیم به مقام خلیل اللّهى و به وجود آمدن یعقوب و فرزندان او از اسحاق، تفسیر كرده‌اند.
14. یاد كننده سراى آخرت: «… اِنّا اَخلَصنـهُم بِخالِصَة ذِكرَى الدّار» (ص/38،46) برخى از مفسران كلمه «دار» را به «دنیا» تفسیر‌كرده، مراد از آیه را ماندن نام و یاد نیك این‌ پیامبران در میان جهانیان تا پایان دنیا دانسته‌اند؛ ولى بیشتر مفسران به دلیل اطلاق كلمه «دار» و ظهور آن در دار حقیقى، مراد از آن را «سراى‌آخرت» دانسته، گفته‌اند: آنان همواره به ‌یاد آخرت بودند و مردم را نیز با یادآورى آن به ‌سوى خدا مى‌خواندند.
علامه طباطبایى جمله «اِنّا اَخلَصنـهُم…» را تعلیل مضمون آیه پیشین مى‌داند كه ابراهیم، اسحاق و یعقوب را به «اُولِى الاَیدى وَالاَبصر» وصف مى‌كند، و آیه را چنین معنا مى‌كند: علت ‌نیرومند و بینا بودن این سه پیامبر، این است كه ما آنان را به یادآورىِ سراى آخرت خالص گردانیدیم.
15‌ـ‌16. برگزیده و نیك: «و اِنَّهُم عِندَنا لَمِنَ المُصطَفَینَ الاَخیار». (ص/ 38، 47) با توجّه به برخوردارى آنها از ویژگی‌هایى كه در آیات قبل ذكر شد، آنان در نزد خداوند از برگزیدگان و نیكان‌اند؛ یعنى براى نبوت و تحمّل مشكلات آن برگزیده شده‌اند و در اندیشه، اخلاق و عمل، نیك هستند. برخى مفسران از این آیه كه بدون هیچ قیدى آنان را از «اخیار» به شمار آورده، عصمت این سه پیامبر را استفاده كرده‌اند.
17. برتر از عالمیان: در سوره انعام پس از ذكر نام چند پیامبر مى‌فرماید: «…‌و كُلاًّ فَضَّلنا عَلَى العـلَمین» (انعام/ 6، 86) بیشتر مفسران «العـلمین» را عالمیان زمان هر پیامبر دانسته‌اند. علامه طباطبایى مراد از این برترى را برخوردارى این پیامبران از هدایت فطرى الهى بیان كرده است كه بدون واسطه، شامل آنها شده است، درحالى‌كه سایر مردم به واسطه آنها هدایت مى‌شوند.
منابع:
اثبات‌ الوصیه؛ اعلام قرآن؛ اعلام القرآن؛ انوار التنزیل و اسرار التأویل، بیضاوى؛ البحر المحیط فى التفسیر؛ البدء‌ والتاریخ؛ تاریخ ابن ‌خلدون؛ التبیان فى تفسیر القرآن؛ التحقیق فى كلمات القرآن الكریم؛ تفسیر التحریر والتنویر؛ تفسیر الصافى؛ تفسیر القرآن العظیم، ابن ‌كثیر؛ التفسیر الكبیر؛ تفسیر المنار؛ تفسیر نمونه؛ جامع البیان عن تأویل آى‌القرآن؛ الجامع لاحكام القرآن، قرطبى؛ الجوهر الثمین فى تفسیرالكتاب المبین؛ الدرالمنثور فى التفسیر بالمأثور؛ روح‌المعانى فى تفسیر القرآن العظیم؛ عرائس المجالس فى ‌قصص ‌الانبیاء؛ الفرقان فى تفسیر القرآن؛ قاموس كتاب ‌مقدس؛ قصص‌الانبیاء، ابن‌كثیر؛ قصص‌الانبیاء، شعراوى؛ قصص الانبیاء، طبرى؛ الكامل فى التاریخ؛ كتاب‌مقدس؛ كشف الاسرار و عدة الابرار؛ لسان العرب؛ مجمع‌البیان فى تفسیر القرآن؛ مروج الذهب و معادن الجوهر؛ المزهر فى علوم اللغة و انواعها؛ مع‌الانبیاء فى‌القرآن الكریم؛ المعرب من الكلام الاعجمى؛ المیزان فى تفسیر القرآن؛ النكت و العیون، ماوردى؛ واژه‌هاى دخیل در قرآن مجید.

داستان پیامبران: فرزندان ابراهیم
یاد کن آنگاه که ابراهیم به پدر و قومش گفت: «من از آنچه می‏پرستید، بیزارم ، مگر آنکه مرا آفریده که او راهنمایی‏ام خواهد کرد.» و آن [کلمه توحید] را در فرزندانش پاینده کرد تا شاید [به خداپرستی] باز گردند .
[ابراهیم] گفت: «من به سوی پروردگارم می‏روم، او هدایتم خواهد کرد . پروردگارا، مرا [فرزندی] شایسته ببخش.» پس او را به پسری بردبار [اسماعیل نام] مژده دادیم. چون از آنها و آنچه جز خدای یگانه می‏پرستیدند کناره گرفت، به او اسحاق و یعقوب را دادیم و همه را پیامبر کردیم. به او اسحاق را بخشیدیم و یعقوب را به افزون دادیم و همه را شایسته گردانیدیم و در میان فرزندانش پیامبری و کتاب نهادیم و… پاداشش را در این جهان دادیم و در آخرت او از صالحان است. و از رحمت خویش به ایشان بخشیدیم و برای آنان [در میان مردم] نام نیکو و آوازه بلند قرار دادیم و همگی را هدایت کردیم و ایشان را پیشوایانی ساختیم که به امر ما هدایت می‏کردند و به آنان انجام کارهای نیک و به پاداشش نماز و دادن زکات را وحی کردیم و آنها پرستشگر ما بودند.
تولد اسماعیل
او و لوط را به آن سرزمینی که در آن برای جهانیان برکت نهاده‏ایم، رهانیدیم. [ابراهیم] گفت: «پروردگارا، مرا [فرزندی] صالح ببخش.» پس او را به پسری بردبار مژده دادیم. و چون [پسر] به حد کار و کوشش با وی رسید، گفت: «ای پسرکم، من در خواب می‏بینم که گلوی تو را می‏برم؛ بنگر تا رأی تو چیست؟» گفت: «ای پدر، به هرچه مأمور شده‏ای، عمل کن که اگر خدا بخواهد، مرا از شکیبایان خواهی یافت.»
پس چون هر دو تسلیم شدند و وی را بر پیشانی افکند، او را ندا دادیم که: «ای ابراهیم، به درستی که آن خواب را حقیقت بخشیدی!» قطعاً ما نیکوکاران را این‏گونه پاداش می‏دهیم؛ به راستی این آزمایشی روشن و آشکار بود؛ درود بر ابراهیم؛ ما نیکوکاران را این چنین پاداش می‏دهیم. و او را به اسحاق ـ پیامبری از صالحان ـ مژده دادیم. و بر او و بر اسحاق برکت دادیم، و از فرزندان ایشان برخی نیکوکارند و برخی آشکارا بر خود ستمکار!
تولد اسحاق
آیا حکایت مهمانان گرامی ابراهیم به تو رسیده است؟ همانا فرستادگان ما به بشارت نزد ابراهیم آمدند. چون بر او وارد شدند، گفتند: «سلام»، گفت: «سلام، شما مردمی ناشناسید.» پس نهانی به سوی کسان خود رفت و بی‏درنگ گوساله فربه بریانی آورد. آن را نزدشان گذاشت و گفت: «آیا نمی‏خورید؟» و چون دید که دستشان را به آن دراز نمی‏کنند، ناشناس و بیگانه‏شان شمرد و دلش از آنها هراسان گردید؛ گفت: «ما از شما بیمناکیم.» گفتند: «مترس، ما به قوم لوط فرستاده شده‏ایم، ما تو را به پسری دانا بشارت می‏دهیم.» او را به اسحاق ـ پیامبری از نیکان و صالحان ـ بشارت دادیم.
گفت: «آیا بشارتم می‏دهید با آنکه پیری من فرا رسیده؟ پس به چه چیز مژده‏ام می‏دهید؟» گفتند: «ما تو را به حق و درست بشارت دادیم، پس از نومیدان مباش.» گفت: «[آری] و جز گمراهان چه کسی از رحمت پروردگارش ناامید می‏شود؟» زن او [ساره] که ایستاده بود، خندید؛ پس او را به اسحاق و به دنبال اسحاق به یعقوب بشارت دادیم. زنش فریادکنان پیش آمد و بر روی خود زد و گفت: «پیرزنی نازا؟ وای بر من! آیا می‏زایم و حال آنکه پیرزنم و این شوهرم نیز پیر است؟ به راستی این چیزی شگفت‏انگیز است!» گفتند: «آیا از کار خدا تعجب می‏کنی؟ رحمت و برکات خداوند بر شما اهل‏ بیت باد! به راستی او ستوده و بزرگوار است. پروردگار تو چنین فرموده، همانا که او حکیم و دانا است.»
[ابراهیم] گفت: «ای فرستادگان، مأموریت شما چیست؟» گفتند: «ما به سوی قومی گناهکار فرستاده شده‏ایم تا بر آنان سنگ‏هایی از گِل بفرستیم که نزد پروردگارت برای اسرافکاران نشانه‏گذاری شده است.» گفت: «همانا لوط در آنجاست.» گفتند: «ما به هر که در آنجاست، داناتریم…» پس چون آن بیم [ناشناسی میهمانان] از ابراهیم رفت و او را مژده ‏[فرزند] رسید، با ما درباره [چشم‏پوشی از[ قوم لوط به گفتگو برخاست؛ راستی که ابراهیم بسیار بردبار و پرسوز و آه و بازگشت کننده [به درگاه ما] بود.
خاندان ابراهیم
به خاندان ابراهیم کتاب و حکمت و پیامبری دادیم و به آنها فرمانروایی بزرگ بخشیدیم. برخی‏شان هدایت یافته بودند و بسیاریشان نافرمان و فاسق. و به ابراهیم و به اسحاق برکت دادیم و از فرزندانشان عده‏ای نیکوکارند و عده‏ای آشکارا بر خود ستمکار. و به او اسحاق و یعقوب را بخشیدیم و همگی را هدایت کردیم. و نوح را پیش از این هدایت کرده بودیم و از فرزندان او، داوود و سلیمان و ایوب و یوسف و موسی و هارون را [هدایت کردیم] و نیکوکاران را اینگونه پاداش می‏دهیم، و زکریا و یحیی و عیسی و الیاس را [هدایت نمودیم] که همه از صالحان بودند، و اسماعیل و الیسع و یونس و لوط را [هدایت کردیم] و همه را بر جهانیان برتری دادیم و از پدران و فرزندان و برادرانشان نیز [برخی را هدایت کردیم[ و ایشان را برگزیدیم و به راهی راست هدایت نمودیم. این است هدایت خدا؛ هر که را از بندگانش بخواهد، بدان هدایت می‌کند و اگر شرک ورزیده بودند، بی‌گمان اعمالی که انجام داده بودند، تباه می‌گردید. اینان کسانی هستند که به آنها کتاب و حکم و پیامبری دادیم؛ ایشان کسانی هستند که خدا هدایتشان کرده است؛ پس به روش آنان اقتدا کن.
ما به تو وحی فرستادیم، همچنان که به نوح و پیامبرانِ پس از او وحی کردیم و به ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و اسباط وحی کردیم. به راستی خداوند آدم و نوح و خاندان ابراهیم و خاندان عمران را بر جهانیان برگزید؛ فرزندانی که برخی‌شان از برخی دیگرند و خدا شنوا و داناست. بندگان ما ابراهیم و اسحاق و یعقوب دارای اقتدار و بصیرت بودند؛ همانا ما آنها را خالص و پاکدل برای تذکر سرای آخرت گردانیدیم و به راستی که آنها نزد ما از خوبان برگزیده بودند.
[ای اهل کتاب،] آیا می‌گویید که: «ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و اسباط یهودی یا مسیحی بودند؟» بگو: «آیا شما داناترید یا خدا؟» و کیست ستمکارتر از کسی که آن گواهی را که از خدا [درباره این پیامبران] نزد اوست، پنهان کند؟ و خداوند از آنچه می‌کنید، غافل نیست. ابراهیم نه یهودی بود و نه مسیحی، بلکه حق‌گرایی فرمانبردار بود و از مشرکان نبود. نزدیک‌ترین کسان به ابراهیم، همانا پیروان او و این پیامبر و مؤمنان هستند و خدا دوست و یاور مؤمنان است. از آیین ابراهیم پیروی کنید که یکتاپرست بود و از مشرکان نبود. [خداوند] شما را برگزید و برایتان در این دین هیچ تنگنا و دشواری ننهاد. این همان دین پدرتان ابراهیم است؛ او پیش از این شما را مسلمان نامید؛ پس نماز را به پا دارید و زکات بدهید و به خدا توسل جویید. اوست سرپرست شما، چه نیکو سرپرست و نیکو یاوری است.
مقایسه دو روایت توراتی و قرآنی
1- داستان اسحاق و یعقوب(ع) در تورات همچون سایر انبیاء بسیار مفصل‌تر از آنی است که در قرآن آمده.
2- از فریبکاری یعقوب و مادرش و فریب خوردن اسحاق در قرآن خبری نیست و اصلاً با منطق قرآن در مورد انبیاء سازگار نمی‌باشد.
3- به روایت تورات یعقوب «بیت‌الله» را بنیان می‌نهد که اگر منظور همان کعبه باشد، به گفته قرآن ساخته دست ابراهیم و اسماعیل است.
4- سر رسیدن یعقوب به محل زندگی دایی‌اش و دیدن چاه و چوپانان و نیز اجرت گرفتنش، شبیه حکایت رسیدن موسی به مدین و دیدن دختران شعیب و چوپانان سر چاه و مزد گرفتنش از شعیب در روایات اسلامی است.
5- در حکایت یعقوب به روایت تورات مجدداً با تصویری بشرگونه از خدا مواجه می‌شویم که با یعقوب کشتی می‌گیرد و حتی به او می‌بازد! هر چند که در ترجمه و تفسیرهای جدید به جای «خدا»، واژه «فرشته» را می‌گذارند و این تقصیر چند هزار ساله را به گردن مترجمان می‌اندازند!
ادبیات فارسی
1- فریشتگان بر صورت مهمانان در ابراهیم شدند… ابراهیم چون ایشان را دید که دست به طعام نمی‏برند، به خود در بترسید که: «نباید که ایشان دشمنان‏اند…» گفتند: «مترس که ما فریشتگانیم.» آنگاه ابراهیم جبریل را بشناخت و جبریل او را بشارت داد و گفت: «تو را از این زن پسری آید، نام او اسحاق و از اسحاق پسری آید، نام او یعقوب و از پشت او پیغامبران آیند بسیار.»
چون اسحاق از مادر بیامد، در آن وقت هزار ستاره جمع شدند و بر سر سرای ابراهیم، تا او گفت: «ای بار خدایا، این چه علامت است؟» ملک تعالی وحی فرستاد که: «یا ابراهیم، این آن علامت است که حکم کرده‏ام که هزار پیغامبر از پشت اسحاق بیرون خواهم آوردن.» ابراهیم(ع) شاد گشت و شکر کرد مر خدای را تعالی.
آنگاه گفت: «ای بار خدایا، این کرامت به جای اسحاق کردی، اسماعیل چه خواهد بودن که او نیز فرزند من است.» حق تعالی وحی فرستاد که: «یا ابراهیم، او را و ذریه او را به من گذار، که از پشت او پیغامبری بیرون خواهم آوردن که از هزار پیغامبر فاضل‏تر است، بلکه از صد و بیست و چهار هزار پیغامبر.»
2- عده‏ای از مسلمانان معتقدند آن فرزندی که ابراهیم(ع) قصد ذبحش را داشت، اسحاق بود و از این‏ رو در برخی کتاب‏ها از او تحت عنوان «ذبیح الله» یاد کرده‏اند. به گفته بلعمی: علما اندر این اختلاف کرده‏اند که کدام پسر بود. گروهی گفتند اسحاق بود و عجم بر این قولند که عجم فرزندان اسحاق‏اند و عرب گویند که اسماعیل بود. پیغامبر(ع) گفت: «انا ابن الذبیحین: من پسر دو ذبیحم» و اگر ذبیح اسحاق بود، آن وقت بود که با ساره و اسحاق جمله بیامدند به زیارت کعبه و به زیارت اسماعیل و درست آن است که در وقت بنا کردن کعبه بود و ذبیح اسماعیل بود.
ـ چون عنایت‌های ابراهیم باشد دستگیر/ سر بریدن کی زیان دارد دلا اسحاق را؟ (شمس)
ـ همچو جرجیس شود کشته عشقش صدبار/ یا چو اسحاق شود بسمل از آن خنجر او (شمس)
ـ مست و پریشان توام، موقوف فرمان توام/ اسحاق قربان توام، این عید قربانی است این (شمس)
3- اسحاق پس از اسماعیل صد و بیست سال بزیست و خدای تعالی او را پیغامبری داد و سوی شام فرستاد و به کنعان، و بفرمودش که: «جای دیگر مشو» که نابینا بود، نتوانست گشتن، و زنی داشت نام او رفقا، هم از زمین کنعان، دختر مهتر کنعان. و او را دو پسر آمد: عیص و دیگر یعقوب و هر دو به یک شکم آمدند.
4- اسحاق عیسو را دوستر داشتی و رفقا یعقوب را دستر داشتی؛ چون اسحاق(ع) را عمر به آخر کشید و نابینا گشته بود، روزی مر عیسو را گفت: «ای پسر، قربان بیار تا بکشم و تو را دعا کنم.» عیسو رفت تا صید کند قربان را، و عیسو موی آور بود و باریک آواز و یعقوب اجرد بود و بلند آواز و پدر ایشان را به لمس بدانستید. چون این سخن بگفت، مادر پوست بز در یعقوب پوشانید و گوسپند به وی داد؛ پیش پدر برد، گفت…
5- چون عمر اسحاق به صد و هشتاد سال رسید، درگذشت، او را در جنب خلیل الله دفن کردند.

کتابشناسی حضرت اسحاق(ع)

1: کتاب
اس‍ح‍اق‌ (ع)‌، ح‍ل‍م‍ی‌ ع‍ل‍ی‌ ش‍ع‍ب‍ان‌، بیروت، دارالكتب العلميه، 1411ق.، 48ص.
اس‍م‍اع‍ی‍ل‌ و اس‍ح‍اق (ع)‌، ل‍ج‍ن‍ه‌ ال‍ت‍ال‍ی‍ف‌ م‍وس‍س‍ه ‌‌ال‍ب‍لاغ‌، ت‍ه‍ران‌، م‍وس‍س‍ه‌ ال‍ب‍لاغ‌‏‫، ۱۴۲۱ق‌.، 104ص.‬‬
اسحاق (ع) و بارکنا علیه وعلی اسحاق، اعداد امل طنانه، مراجعه و تصحیح نضال علی، بیروت، موسسه الاعلمی للمطبوعات، 1425ق.، 31ص.
ذب‍ی‍ح‌ اب‍راه‍ی‍م‌ چ‍ه‌ ک‍س‍ی‌ اس‍ت‌؟ اس‍م‍ع‍ی‍ل‌ ی‍ا اس‍ح‍ق‌؟ ح‍ق‍ی‍ق‍ت‌ چ‍ی‍س‍ت‌؟ آی‍ا راه‍ی‌ ب‍رای‌ داوری‌ ق‍طع‍ی‌ وج‍ود دارد؟ ت‍ح‍ق‍ی‍ق‍ی‌ دق‍ی‍ق‌ در م‍ن‍اب‍ع‌ ع‍ب‍ران‍ی‌ و اس‍ت‍ن‍ت‍اج‌ و داوری‌ ق‍رآن‌ ک‍ری‍م‌، س‍ه‍راب‌ ب‍ی‍ات‌ ت‍وی‍س‍رک‍ان‍ی‌، ت‍ه‍ران‌، م‍ه‍رداد، ۱۳۸۲، 188ص.
سیمای حضرت اسحاق(ع)،عین‌‌الله ارشادی، تهران، نیمروز، ‏‫۱۳۹۰، 78ص.‬‬
داستان اسحق و یعقوب، تهران: انجمن کتب مقدسه، ۱۳۴۶، 43ص.
النبی ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و لوط (ع)، عبدالشهید التراوی، دارالعلوم، 2011، 448ص.
سلسلة شجرة الانبیا/ ج 7- اسحاق (ع): المعجزه و البرهان، منصور الرفاعی عبید، بیروت، دارالفکر العربی، 1905.
إسحاق، هادی السیوفی، بیروت، دارالأمل، بی تا، 2000.
إسحاق-موسى (ع، محمد متولي الشعراوي، قاهرة، مكتبة التراث الإسلامي، 1996، 5 جلد.
إسحاق (ع)، سليم فهد شبعانية، دمشق، دار مؤسسة السباعي للوسائل التعليمية والتربوية، 16ص.
إسماعيل وإسحاق (ع) ، قاهرة، دار سفير للنشر، بی تا، 16ص.
إسحاق (ع) المعجزة والبرهان، رزق السيد هيبة، إسماعيل عبدالفتاح، قاهره ، دارالفكر العربي، 1999.
لوط و إسحاق ويعقوب ؛ يوسف وإخوته، إبراهيم عزوز، قاهرة، نهضة مصر للطباعة والنشر والتوزيع، بی تا.
في طرق الأنبياء: إسماعيل وإسحاق، لجنة التأليف، مؤسسة البلاغ، بيروت] : مؤسسة البلاغ، لجنة التأليف، 1984.
ا-الف: ویژه کودکان و نوجوانان
اسحاق ‌(ع)، اکرم مطلبی‌کربکندی، تصویرگر مهرناز علاءالدینی، تهران، گوهر اندیشه، ‏‫۱۳۹۳، 12ص.‬‬
اس‍ح‍اق‌ (ع‌)، ح‍س‍ی‍ن‌ ف‍ت‍اح‍ی، ت‍ص‍وی‍رگ‍ر ح‍م‍ی‍درض‍ا ب‍ی‍دق‍ی‌، ت‍ه‍ران، ق‍دی‍ان‍ی‌، ک‍ت‍اب‍ه‍ای‌ ب‍ن‍ف‍ش‍ه‌ ، ۱۳۸۴، 12ص.
اس‍ح‍اق‌ و ی‍ع‍ق‍وب‌ (ع)، س‍م‍ی‍ح‌ ع‍اطف‌ ال‍زی‍ن‌، ری‍اض‌، دار ع‍ال‍م‌ ال‍ک‍ت‍ب‌، 1425ق.، 16ص.
اسحاق و یعقوب(ع) پدران قوم بنی اسراییل، محسن قدسی پو، تصویرگری و رنگ‌آمیزی شرکت سیمای نور کوثر، قم، براق، موسسه فرهنگی و هنری مسیا کیش، دارالمعارف‏‫، 1389، 24ص.‬‬
إسحاق ويعقوب ويوسف (ع)، دارالفاروق للنشر والتوزيع، قاهرة، دار الفاروق، 2008.
إسحاق ويعقوب ويوسف (ع)، سلامة محمد سلامة و أحمد عبد الرازق ، تصویرگری سامي أنور، قاهرة، دار سفير للنشر، بی¬تا.
حضرت اسحاق (ع) و حضرت یعقوب (ع)، محسن قدسی پور، تصویرگری و رنگ‌آمیزی گروه هنری شرکت سیمای نور کوثر، قم، براق؛ دارالمعارف: موسسه فرهنگی و هنری مسیا کیش، ‏‫۱۳۸۸، 20ص.‬‬
حضرت اسحاق (ع).علی نضال، گرافیک محمدرضا صدیقی، مترجم سنا انصاری، تهران، پاسارگاد‏‫، ‏‫۱۳۹۰، 31ص.‬‬‬‬
حضرت اسحاق (ع)، ژیلا ملک‌پور، تصاویر آتلیه هنری نیک‌پی، تهران، نیک‌پی‏‫، ‏‫۱۳۸۹، 12ص. (این کتاب برگرفته از کتاب”قصه‌های قرآن” نوشته سیدابوتراب صفایی آملی و کتاب” تاریخ انبیاء” نوشته جابر رضوانی است.)‬‬‬‬
حضرت اسحاق(ع)، معصومه عقیلی، تصویرگر واحد گرافیک شرکت ارس رایانه هوشمند، تهران، شرکت ارس‌رایانه هوشمند، انتشارات گردآفرید، ‏‫۱۳۸۹.‬‬‬‬
حضرت لوط و حضرت اسحاق (ع)، مجید ملا محمدی، تصویر گر مینا محبت نیا، مشهد،عروج اندیشه‏‫، ۱۳۸۷، 12ص.‬‬
النبی اسحاق (ع) البشارة، عصام شعیتو، بیروت، الدار الاسلامیة، 1414ق.، 20ص.
نگاهی به زندگی انبیاء در قرآن: حضرت اسحاق (ع)، عباس قدیانی، تهران: انتشارات یادداشت؛ آرون، ‏‫۱۳۹۰، 11ص.‬‬
2: مقاله
«أدب الأنبیاء: نبی الله إسحاق علیه السلام»، بقیةالله، ش 70، تموز 1997، صص 90-91.
«اسحاق پيامبر در قرآن كريم (قسمت دوم)»، محمد نوری، سپیده آفرین، ش 11، پاییز 1392، صص 20-23؛ ش 12، زمستان 1392، صص 17-20.
«إسحق و یعقوب علیهما السلام»، إبراهیم الإبیاری، منبر الاسلام ، ش 6، السنة الواحدة و الثلاثون، جمادی الآخرة 1393، صص 99-100.
«أیهما الذبیح إسحاق أم إسماعیل»، علی عبدالواحد وافی، منبر الاسلام ، سال 22، ش 12، ذی الحجة 1384ق.، صص 40-43.
«أیهما الذبیح إسماعیل أم إسحاق؟! »، احمد الحوفی، منبر الاسلام ، سال 31، ش 11، ذی القعدة 1393، صص 114-116؛ ش 12، ذی الحجة 1393ق.، صص 60-61.
«الذبیح إسماعیل أم إسحاق؟»، سعید صالحة، منبر الاسلام ، ش 648، ذوالحجة 1421ق.، صص 62-63.
«الذبیح اسماعیل لا اسحق»، عبدالعزیز نصحی، الفتح ، ش 640، 20 ذی الحجة 1357ق.، ص 10؛ نورالإسلام ، ش 4، المجلد الأول، ربیع الثانی 1349ق.، ص 298.
«بمناسبة عیدالأضحی المبارک: من هو الذبیح أهو إسماعیل أم إسحاق؟»، محمد محمد السباعی، منبر الاسلام ، سال 23، ش 12، ذوالحجة 1385ق.
«مسئله شناسي روايت ذبح فرزند ابراهيم عليه السلام در اديان ابراهيمي»، احمد مقري و رضا كاظمي راد و محمدتقي انصاري، معرفت اديان، ش 23، تابستان 1394، صص 49-68.
3: پایان نامه
حضرت ابراهیم و اسماعیل و اسحاق (ع) از دیدگاه تورات و قرآن،فاطمه دبیری، پایان نامه کارشناسی ارشد، به راهنمایی مرضیه شنکائی و مشاوره علی مهدی‌زاده، رشته ادیان و عرفان، دانشکده الهیات، فلسفه و معارف اسلامی، دانشگاه آزاد اسلامی، واحد تهران مرکزی، 1379.

 —» دانلود متن کامل کتاب(pdf)

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *