کتاب اسحاق پیامبر: هدیه الهی

چاپ

اسحاق پیامبر: هدیه الهی

تهیه شده در دفتر فرهنگ معلولین

شناسنامه
اسحاق پیامبر: هدیه الهی
مؤلف: محمد نوری
ناظر: محمدعلی کوشا
ویراستار: علی بدیعی
تاریخ: ۱۳۹۲
ناشر: دفتر فرهنگ معلولین
قم، بلوار امین، خیابان گلستان، کوچه۱۱، پلاک۴
تلفن: ۳۲۹۱۳۴۵۲ دورنگار: ۳۲۹۱۳۵۵۲-۰۲۵
www.HandicapCenter.com    info@HandicapCenter.com
هرگونه برداشت و استفاده از کتاب، تنها با ذکر مأخذ و اجازه دفتر امکان پذیر است.

فهرست

پیشگفتار
زندگانی و محاسن
منابع تاریخی اسلام
اسحاق در قرآن کریم
نتیجه
مآخذ
پرونده علمی
دایرهالمعارف بزرگ اسلامی
دایرهالمعارف قرآن کریم
داستان پیامبران: فرزندان ابراهیم
کتابشناسی حضرت اسحاق(ع)

پیشگفتار
انبیای الهی اصلی‌ترین رهبران و زمامداران و هدایتگران بشر بوده‌اند. انسان‌ها و جوامع با اقتدا به آنها هدایت یافته و در مسیر صحیح قرار گرفته‌اند. معلولان به عنوان بخشی از جامعه که همیشه بوده و حضور داشته‌اند هم با اتکاء بر سیره انبیاء راه درست را از راه خطا تشخیص داده و به سعادت واصل شده‌اند. بر اساس اصیل‌ترین اسناد مثل قرآن کریم و روایات، برخی انبیاء دارای ناتوانی حداقل در برهه‌ای از عمرشان شدند. قرائن آشکاری در قرآن و واژه‌هایی مثل اعمی برای یعقوب صریحاً در احادیث آمده است.
اگر انبیاء را بشر و دارای بُعد جسمانی بدانیم، بیمار شدن و عروض ناتوانی و پیری بر جسم آنان طبیعی است. کسانی که از پذیرش بیماری و ناتوانی جسمی برای انبیاء اباء دارند و آن را نمی‌پذیرند، در واقع برخی آیات قرآن که به صراحت می‌فرماید انا بشر مثلکم و بر بشر بودن رسول خدا(ص) تأکید می‌کند، مخالفت می‌نمایند همچنین اینان پیامبر را غیر جسمانی و ملک یا هر نوع موجود روحانی دیگر تصور می‌کنند. البته این دیدگاه‌ها به صراحت با متون و اسناد دینی تعارض دارد.
بهرحال اگر ما بپذیریم انبیاء مثل دیگر انسان‌ها، بشراند و دارای جسم می‌باشند، لاجرم باید بپذیریم که انبیاء جسمشان به انواع عوارض مثل بیماری، پیری و بالاخره از دست دادن توانایی دچار می‌شده است. مگر رسول خاتم محمد مصطفی(ص) بیمار نمی‌شد؟ مگر پزشک نمی‌خواست و به توصیه پزشک برای درمان، عمل نمی‌فرمود؟ مگر در برخی جنگ‌ها بر اثر اصابت‌ها، مجروح و زخمی نمی‌گشت؟ و در روزهای پایان عمر بیماری سختی داشت، به طوری که تحرک حضرت کاهش یافت. دیگر انبیاء هم همین وضعیت را داشتند.
وقتی گفته می‌شود معلولیت و معلول، بعضی وحشت می‌کنند و آن را مرادف با زندقه و کفر و بی‌دینی می‌شمارند، در حالی که معلولیت همان بیماری جسم است و برخی معلولیت‌ها، شدت بیماری جسمانی است. از این‌رو از اینکه انبیاء را معلول توصیف کنیم نباید کراهت و اباء داشته باشیم.
بهرحال انبیایی که نابینایی یا دیگر ناتوانی‌های جسمانی را داشتند در قرآن کریم به گونه‌ای مطرح شده که الگو و مقتدای مردم به ویژه معلولان قرار گیرند و با عبرت آموزی از سرنوشت آنان به سیره آنان اقتداء کنیم و به راه آنان برویم. اسحاق از انبیایی است که در قرآن به تفصیل معرفی شده و حدود سی حُسن و فضیلت برای او شمرده شده است. از اینرو بر معلولان فرض است زندگانی اسحاق را مطالعه کرده و درس بگیرند. از همه پژوهشگران و منتقدان استدعا داریم با راهنمایی‏های خود ما را یاری فرمایند.
(محمد نوری)

زندگانی و محاسن

اسحاق فرزند ابراهیم و ساره و برادر اسماعیل دارای چهره و شخصیت متفاوت در کتاب مقدس و قرآن کریم است. قرآن در هفده آیه،‌ اسحاق را ذکر کرده و به ویژگی‌ها و کارکرد و شخصیت او پرداخته است. نکته منفی برای او در آیات قرآنی مشاهده نمی‌شود. در عوض حدود سی ویژگی مثبت برای او بیان شده است؛ مثل مقام امامت؛ شهرت فراگیر به دلیل خوش‌نامی در بین مردم؛ برخورداری از رحمت الهی؛ تداوم خط و راه ابراهیم؛ نزول وحی بر او؛ دارای ملت (مله اسحاق). هر یک از این ویژگی‌ها می‌تواند زندگی و سرنوشت یک فرد را تعیین کند. از اینرو اسحاق به رغم نابینایی به بلندترین مدارج معنوی، دینی و اجتماعی رسید. قرآن کریم برای آحاد نابینایان این پیام را دارد که نابینایی مانع پیشرفت نیست. به شرط اینکه یاد خدا، راه خدا، شور و شوق و مجاهدت فراموش نشود. این فصل نخست اسحاق را در متون تاریخ اسلام و سپس در آیات قرآنی بررسی می‌کند.
منابع تاریخی اسلام
تقریباً همه منابع تاریخ عمومی اسلام که در قرون سابق تألیف شده مثل الکامل و مروج الذهب، و نیز منابع سیره رسول خدا که در ابتدا به معرفی انبیاء الهی پرداخته‌اند،‌ اسحاق را هم معرفی کرده‌اند. مطالب چند کتاب به عنوان نمونه گزارش می‌شود:
مروج الذهب از علی بن حسین مسعودی (۲۸۰- ۳۴۵ق) ذیل ابراهیم و پیامبران بنی اسرائیل می‌نویسد: اسحاق پس از ابراهیم، رفقا دختر بتوایل را به زنی گرفت. او عیص و یعقوب را از یک شکم آورد. هنگام تولدشان، اسحاق شصت ساله بود که نابینا شد. اسحاق در یکصد و هشتاد و پنج سالگی قبض روح شد و در جوار پدرش خلیل به خاک رفت. محل گورشان در هیجده میل از بیت المقدس در مسجد ابراهیم است (ج۱، ص۳۹).
احمد بن ابی یحیی یعقوبی ملقب به ابن واضح (درگذشت ۲۸۴ق) در کتاب مشهور تاریخ یعقوبی می‌نویسد: پس از وفات ابراهیم در شام، اسحاق به جای او بود. و رفقا دختر بتوایل را به زنی گرفت. عیص و یعقوب از آنها در وقتی که اسحاق شصت ساله بود متولد شدند و در ۱۸۵ سالگی از دنیا رفت. پس از بچه‌دار شدن در وادی جادو ساکن شد و چشمانش از دیدن تار گشت (تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۸- ۲۹). همین نکته را ابن اثیر (۵۵۵- ۶۳۰ق) در الکامل آورده است (ج۱، ص۱۲۶- ۱۲۷).
کسانی که درباره نابینایان به عنوان یک جامعه مستقلاً تحقیق کرده‌اند به اسحاق و نابینایی او اشاره کرده‌اند. نخستین مؤلف و پژوهشگری که درباره معلولین کتاب مستقل نوشت جاحظ است. ابوعثمان عمرو بن بحر معروف به جاحظ (درگذشت ۲۵۵ق) کتابی به نام البرصان و العرجان و العمیان و الحولان درباره جذامی‌ها، معلولین حرکتی و نابیناها نوشت. این نخستین اثر درباره معلولین و نابیناها بود. در این کتاب از پیامبران نابینا و اسحاق یاد نشده است. نیز ابن قتیبه دینوری (درگذشت ۲۷۶ق) در کتاب المعارف یک فصل به نابیناها پرداخته ولی یادی از اسحاق نکرده است (نک نکت الهمیان، ص۲). اما ابن جوزی (ابوالفرج عبدالرحمن، درگذشت ۵۹۷ق) در کتاب تلقیح فهوم اهل الاثر، فصلی به انبیای نابینا اختصاص داده و در آنجا اسحاق، یعقوب و شعیب را معرفی کرده است. صفدی (درگذشت ۷۶۴ق) در مقدمه کتاب مشهورش، نکت الهمیان و نکت العمیان، اسحاق را به عنوان نابینا معرفی کرده و او را عضوی از جامعه عمیان می‌داند (ص۳).
البته در قرآن سخن از نابینایی اسحاق به میان نیامده ولی در کتاب مقدس در سفر پیدایش در سطر اول چنین آمده است:
چون اسحاق پیر شد و چشمانش از دیدن تار گشته بود … (سفر پیدایش، ۲۷: ۱- ۲۹). نابینایی او تا حدی بوده که پسرش یعقوب را نمی‌دید و به او گفت جلو بیا تا تو را لمس کنم (همان)
اما با اینکه ۱۸۵ سال عمر کرده،‌ چه زمانی نابینا شده و علل نابینایی او چه بوده، به وضوح مطلبی نمی‌یابیم. معمولاً از قراین می‌توان به تاریخ نابینا شدن او پی برد، از بعضی نوشته‌ها که زمان نابینایی را با زمان بچه‌دارشدن مقارن دانسته و زمان بچه‌دار شدن را شصت سالگی دانسته‌اند ازاینرو می‌توان حدس زد، تاریخ نابینایی او شصت سالگی بوده است. بر اساس این سند حداقل دو سوم از عمرش یعنی ۱۲۰ سال از عمرش را نابینا بوده است. بعضی درباره اسحاق اینگونه نوشته‌اند: پس از سپری شدن ۱۳۷ سال اسحاق در حالی که پیر و نابینا شده بود،‌ خواست از میان دو فرزندش یکی را به جانشینی انتخاب کند (دائرهالمعارف قرآن، ج۳، ص۱۸۶) یعنی حداقل در ۱۳۷ سالگی بینا بوده و ۵۰ سال بقیه زندگی‌اش را در نابینایی بوده است. این مدت به اندازه عمر یک انسان معمولی است. به هر حال از منابع مختلف می‌توان نتیجه‌گیری کرد چندین دهه از عمرش نابینا بوده است.
اسحاق در قرآن کریم
هفده آیه‌ای که شامل اسحاق است به ترتیب نظم قرآن‌های کنونی، به اختصار بررسی می‌شود:
ـ بقره، ‌۱۳۳: باور اسحاق به توحید
أَمْ کُنتُمْ شُهَدَاء إِذْ حَضَرَ یَعْقُوبَ الْمَوْتُ إِذْ قَالَ لِبَنِیهِ مَا تَعْبُدُونَ مِن بَعْدِی قَالُواْ نَعْبُدُ إِلَهَکَ وَإِلَهَ آبَائِکَ إِبْرَاهِیمَ وَإِسْمَاعِیلَ وَإِسْحَاقَ إِلَهًا وَاحِدًا وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ
فرزندان یعقوب به او گفتند ما خدای یکتای اسحاق را می‌پرستیم و در برابر او تسلیم هستیم. این آیه گویای اینست که اسحاق به توحید باور داشته است.
ـ بقره، ۱۳۶: وحدت دعوت اسحاق و محمد(ص)
قُولُواْ آمَنَّا بِاللّهِ وَمَا أُنزِلَ إِلَیْنَا وَمَا أُنزِلَ إِلَى إِبْرَاهِیمَ وَإِسْمَاعِیلَ وَإِسْحَاقَ وَیَعْقُوبَ وَالأسْبَاطِ وَمَا أُوتِیَ مُوسَى وَعِیسَى وَمَا أُوتِیَ النَّبِیُّونَ مِن رَّبِّهِمْ لاَ نُفَرِّقُ بَیْنَ أَحَدٍ مِّنْهُمْ وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ
بگویید ما به خدا ایمان آورده‌ایم و آنچه به ما و به … و اسحاق نازل شده است. مسلمانان خطاب به علمای یهود که دین خود را برتر می‌دانستند باید می‌گفتند تفاوتی بین ادیان الهی نیست و دعوت همه آنها یکی است.
ـ بقره، ۱۴۰: یهودی نبودن اسحاق
أَمْ تَقُولُونَ إِنَّ إِبْرَاهِیمَ وَإِسْمَاعِیلَ وَإِسْحَاقَ وَیَعْقُوبَ وَالأسْبَاطَ کَانُواْ هُودًا أَوْ نَصَارَى قُلْ أَأَنتُمْ أَعْلَمُ أَمِ اللّهُ وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّن کَتَمَ شَهَادَهً عِندَهُ مِنَ اللّهِ وَمَا اللّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ
یا می‌گویید ابراهیم … و اسحاق یهودی یا نصرانی بودند؟ بگو شما بهتر می‌دانید یا خدا که آنان یهودی و نصرانی نبودند.
در دوره حضرت محمد(ص) رهبران یهود اصرار داشتند که ابراهیم، یعقوب و اسحاق تابع دین آنان بودند و از مسلمانان می‌خواستند آنان هم تابع دین آنها باشند. اما این آیه به صراحت می‌گوید اسحاق و دیگر انبیاء یهودی و نصرانی نبودند و شما به آنان تهمت می‌زنید(تفسیر نمونه، ج۱، ص۳۴۰- ۳۴۹).
ـ آل عمران، ۸۴: نزول آیات بر اسحاق
قُلْ آمَنَّا بِاللّهِ وَمَا أُنزِلَ عَلَیْنَا وَمَا أُنزِلَ عَلَى إِبْرَاهِیمَ وَإِسْمَاعِیلَ وَإِسْحَاقَ وَیَعْقُوبَ وَالأَسْبَاطِ وَمَا أُوتِیَ مُوسَى وَعِیسَى وَالنَّبِیُّونَ مِن رَّبِّهِمْ لاَ نُفَرِّقُ بَیْنَ أَحَدٍ مِّنْهُمْ وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ
بگو به خدا و به آنچه بر … و اسحاق نازل گردید ایمان آوردیم. این آیه تصریح دارد همانگونه که شریعت و آیات بر یعقوب، ابراهیم، موسی و عیسی نازل شده، به اسحاق هم نازل شده است (تفسیر نمونه، ج۳، ص۴۹۰).
ـ نساء، ۱۶۳: نزول وحی بر اسحاق
إِنَّا أَوْحَیْنَا إِلَیْکَ کَمَا أَوْحَیْنَا إِلَى نُوحٍ وَالنَّبِیِّینَ مِن بَعْدِهِ وَأَوْحَیْنَا إِلَى إِبْرَاهِیمَ وَإِسْمَاعِیلَ وَإِسْحَاقَ وَیَعْقُوبَ وَالأَسْبَاطِ وَعِیسَى وَأَیُّوبَ وَیُونُسَ وَهَارُونَ وَسُلَیْمَانَ وَآتَیْنَا دَاوُودَ زَبُورًا
به تو (محمد) وحی فرستادیم همانگونه که به نوح، ابراهیم، اسماعیل، اسحاق، یعقوب و اسباط (بنی اسرائیل) و عیسی، ایوب، یونس، هارون و سلیمان وحی نمودیم.
یهود مدینه میان رسولان تفرقه می‌افکندند، خطاب به آنان می‌فرماید بین آنها فرقی نیست و بر همه وحی فرستاده‌ایم. تفسیر نمونه می‌گوید:‌ احتمال دومی مطرح است و ممکن است مخاطب اعراب جاهلی باشد. به مشرکان و بت پرستان می‌فرماید چرا با محمّد و آیین او مخالفت می‌کنید در حالی که همین وحی بر امت‌ها و رسولان گذشته نازل می‌شد و آنان هم مخالفتی نداشتند (تفسیر نمونه، ج۴، ص۲۱۲).
ـ انعام، ۸۴: هدایت یافتن اسحاق توسط خداوند
وَوَهَبْنَا لَهُ إِسْحَاقَ وَیَعْقُوبَ کُلاًّ هَدَیْنَا وَنُوحًا هَدَیْنَا مِن قَبْلُ وَمِن ذُرِّیَّتِهِ دَاوُودَ وَسُلَیْمَانَ وَأَیُّوبَ وَیُوسُفَ وَمُوسَى وَهَارُونَ وَکَذَلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ
به ابراهیم، اسحاق و یعقوب (فرزند اسحاق) را اعطا کردیم، هر دو را هدایت کردیم. خداوند تأکید می‌کند که فرزند پیامبر بودن فضیلت نیست بلکه باید ذاتاً پاک باشند. از اینرو می‌فرماید فرزندان ابراهیم را هدایت کرده‌ایم (کُلاً هدینا). شأن دیگر اسحاق در این آیه اینست که اسحاق ادامه دهنده رسالت ابراهیم و میراث بان او است.
ـ هود، ۷۱:‌ موجب شادی ابراهیم و همسرش
وَامْرَأَتُهُ قَآئِمَهٌ فَضَحِکَتْ فَبَشَّرْنَاهَا بِإِسْحَاقَ وَمِن وَرَاء إِسْحَاقَ یَعْقُوبَ
همسر ابراهیم در حالی که ایستاده بود پس از اینکه او را به فرزندی به نام اسحاق بشارت دادیم، خندید و خوشحال شد.
اسحاق در زبان عبری به معنای خنده است (قاموس کتاب مقدس، ص۵۳). برخی از پژوهشگران مسلمان هم این آیه را دال بر همین معنا می‌دانند. یعنی اسحاق موجب سرور و شادی و خنده حداقل پدر و مادرش، ابراهیم و ساره شده بود(دائره المعارف قرآن کریم، ج۳، ص۱۸۸). اما این خوشحالی مطابق ضوابط الهی است و بدون ضابطه نیست؛ چون می‌فرماید بشارت دادیم. بشارت به خبر مطلوب گفته می‌شود. یعنی شخصیت اسحاق و تولد او مطابق خواست و اراده خدا بود. به همین دلیل ساره هم خوشحال شد و موجب خوشحالی ابراهیم هم شد(تفسیر نمونه، ج۹، ص۱۶۷- ۱۷۰).
ـ هود، ۷۱؛ تدوام دهنده خط ابراهیم
وَامْرَأَتُهُ قَآئِمَهٌ فَضَحِکَتْ فَبَشَّرْنَاهَا بِإِسْحَاقَ وَمِن وَرَاء إِسْحَاقَ یَعْقُوبَ
پس از اینکه همسر ابراهیم از وجود فرزندی به نام اسحاق بشارت دادیم او خندید و از ولاء اسحاق یعقوب به رسالت خواهد رسید.
در این آیه دوبار کلمه اسحق آمده است. یک دفعه موجب شادی ابراهیم و ساره شد و بار دوم می‌فرماید و من وراء اسحق یعقوب. یعنی انبیاء به عنوان هدایتگران جوامع انسانی همواره حضور دارند. اسحق تدوام بخش راه ابراهیم و یعقوب تداوم راه اسحق است(تفسیر نمونه، ج۹، ص۱۶۷- ۱۷۱).
ـ یوسف، ۶: اتمام نعمت بر اسحاق
کَذَلِکَ یَجْتَبِیکَ رَبُّکَ وَیُعَلِّمُکَ مِن تَأْوِیلِ الأَحَادِیثِ وَیُتِمُّ نِعْمَتَهُ عَلَیْکَ وَعَلَى آلِ یَعْقُوبَ کَمَا أَتَمَّهَا عَلَى أَبَوَیْکَ مِن قَبْلُ إِبْرَاهِیمَ وَإِسْحَاقَ إِنَّ رَبَّکَ عَلِیمٌ حَکِیمٌ
و اینگونه پروردگارت تو (یوسف) را بر می‌گزیند و تعبیر خواب به تو می‌آموزاند و نعمتش را بر تو و آل یعقوب کامل می‌کند همانطور که پیش‌تر بر پدرانت ابراهیم و اسحاق تمام کرد.
این آیه به صراحت تکمیل و تمام کرد نعمت بر اسحاق را گزارش می‌دهد. برخی تکمیل نعمت را دادن نبوت و مقام رهبری جامعه می‌دانند(تفسیر نمونه، ج۹، ص۳۰۷- ۳۱۰).
ـ یوسف، ۳۸: دارای ملت
وَاتَّبَعْتُ مِلَّهَ آبَآئِی إِبْرَاهِیمَ وَإِسْحَاقَ وَیَعْقُوبَ مَا کَانَ لَنَا أَن نُّشْرِکَ بِاللّهِ مِن شَیْءٍ ذَلِکَ مِن فَضْلِ اللّهِ عَلَیْنَا وَعَلَى النَّاسِ وَلَکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لاَ یَشْکُرُونَ
من (یوسف) از آیین پدرانم، از ابراهیم، اسحاق و یعقوب پیروی می‌کنم.
یوسف پس از اینکه عزیر مصر برایش مشکلاتی ایجاد کرد و زندانی شد. خودش را به زندانیان اینگونه معرفی می‌کند: من تابع ملت پدرانم اسحاق و … هستم، برای خداوند شریک قائل نیستیم. ملت یعنی دین، البته راغب اصفهانی با اینکه چند تفاوت بین ملت و دین قائل شده ولی در ارکان و جوهره ملت و دین یکی است(مفردات راغب، ص۴۹۲). ولی تفاوت‌ها و تمایزهای خاص ادیان با ملت بیان می‌شود؛ مثلاً گفته می‌شود مله‌ ابراهیم، مله اسحق یعنی دین وی‍ژه ابراهیم و مشخصات خاص آن. ملت اسحاق هم دینی با ویژگی خاص داشته است.
ـ ابراهیم، ۳۹: اسحاق هدیه خداوند
الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِی وَهَبَ لِی عَلَى الْکِبَرِ إِسْمَاعِیلَ وَإِسْحَاقَ إِنَّ رَبِّی لَسَمِیعُ الدُّعَاء
حمد خدای را که در سن پیری، اسحاق و اسماعیل را به من بخشید و هدیه کرد.
این آیه از قول حضرت ابراهیم نقل می‌کند که می‌گفت اینکه در سن پیری من و ساره بچه‌دار شدیم، همه موهوبه خداوند است. برخی سن ابراهیم را به هنگام زاده شدن اسماعیل، ۹۹ سال و به هنگام زاده شدن اسحاق ۱۱۲ سال می‌دانند(تفسیر نمونه، ج۱۰، ص۳۶۳- ۳۶۴).
ـ مریم، ۴۹- ۵۰: اسحاق عطیه الهی
فَلَمَّا اعْتَزَلَهُمْ وَمَا یَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ وَهَبْنَا لَهُ إِسْحَاقَ وَیَعْقُوبَ وَکُلًّا جَعَلْنَا نَبِیًّا (۴۹) وَوَهَبْنَا لَهُم مِّن رَّحْمَتِنَا وَجَعَلْنَا لَهُمْ لِسَانَ صِدْقٍ عَلِیًّا (۵۰)
یعنی همینکه ابراهیم از آنها و بت‌های آنان که به جای خدا می‌پرستیدند کناره گرفت، اسحاق و یعقوب را به او بخشیدیم.
در این آیه اسحق هبه و عطیه خداوند به ابراهیم دانسته شده است. اما این بخش بدون دلیل نبوده بلکه پاداش بت شکنی ابراهیم است.
از این آیات دوبار فعل وهبنا (بخشیدیم، اهدا کردیم) به کار رفته است اما محتوای بخشش‌ها متفاوت است. در آیه ۴۹، اسحاق و یعقوب موهوب‌اند و آخذ بخشش، ابراهیم است، مورد بخشش هم خود اسحاق و یعقوب‌اند. اما در آیه ۵۰، موهب الیه (گیرنده بخشش) اسحاق و یعقوب و ابراهیم‌اند، موهوب و مورد بخشش رحمت الهی است. علامه طباطبایی، رحمت را تأیید به روح القدس یا رحمت امامت یا مطلق ولایت الهی می‌داند(ترجمه تفسیر المیزان، ج۱۴، ص۸۱).
ـ مریم، ۴۹:‌ انتصاب اسحاق به مقام نبوت.
فَلَمَّا اعْتَزَلَهُمْ وَمَا یَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ وَهَبْنَا لَهُ إِسْحَاقَ وَیَعْقُوبَ وَکُلًّا جَعَلْنَا نَبِیًّا
یعنی به دلیل اجتناب ابراهیم از بت‌ها و بت پرستی، اسحاق و اسماعیل را به او بخشیدیم و هر یک را پیامبر قرار دادیم.
در این آیه دو امتیاز و شأن برای اسحاق در نظر گرفته شده است: یکی هبه بودن آن حضرت و موهوبه؛ دوم انتصاب اسحاق به مقام نبوت است.
هر دو مقام نتیجه مبارزه با شرک و بت پرستی است. این درس برای همه مردم به ویژه برای نابینایان در همه زمان‌ها و دوره‌ها مطرح است. اگر خداگرا شوند و به ارزش‌های خدایی برگردند و عمل کنند، مشرک ولو شرک خفی را کنار بگذارند و موحد باشند، خداوند، پاداش‌های بزرگی برای آنها در نظر می‌گیرد و اعطاء می‌کند.
ـ مریم، ۵۰: رحمت بودن اسحاق
وَوَهَبْنَا لَهُم مِّن رَّحْمَتِنَا وَجَعَلْنَا لَهُمْ لِسَانَ صِدْقٍ عَلِیًّا
یعنی بخشیدیم به آنان (ابراهیم، اسحاق و یعقوب) از ذخائر رحمت الهی.
در آیه ۴۹ فرمود ابراهیم از بت پرستی دوری نمود و خداوند را عبادت کرد، از اینرو به عنوان پاداش به او اسحاق و یعقوب اهدا شد. سپس فرمود ما آنان را به مقام نبوت هم برگزیدیم. در ادامه در این آیه می‌فرماید، از رحمت خود به آنان هبه کردیم و مکت و ثروت اعطا کردیم.
منظور و مراد رحمت در اینجا چیست؟ علامه طباطبایی سه احتمال ذکر کرده است: تأیید به روح القدس، امامت و بالاخره مطلق ولایت الهی(ترجمه تفسیر المیزان، ج۱۴، ص۸۱).
هر کدام از اینها باشد، اسحاق به مقام بلندی رسیده است. و با این تصور که گفته می‌شود نابینایان نمی‌توانند به جایی برسند و توانایی لازم را ندارند، مخالفت جدی دارد چون به تأیید قرآن اسحاق نابینا به مدارج عالی رسید.
ـ مریم، ۵۰: شهرت نیک به اسحاق
وَجَعَلْنَا لَهُمْ لِسَانَ صِدْقٍ عَلِیًّا
یعنی به اسحاق و یعقوب شهرت و آوازه‌ای بلند دادیم.
این آیه در ادامه آیه ۴۹ است که فرمود: ابراهیم از بت و بت پرستی دوری و احتراز نمود و غیر خدا را عبادت نکرد، به همین دلیل اسحاق و یعقوب را به او اهدا کردیم، دوم اینکه آنان را به منصب امامت برگزیدیم، سوم اینکه شهرت و آوازه فراگیر و صادقانه به آنها دادیم.
بنابراین خداوند چهار پاداش مهم که هر کدام می‌تواند سرنوشت یک فرد و جامعه را دگرگون سازد، به اسحاق و یعقوب اعطا نموده است: اسحاق به عنوان عطیه الهی به ابراهیم بخشیده شدو سپس به مقام نبوت رسید؛ همه اینها از باب رحمت خداوند بوده است. یعنی خداوند اسحاق را خلق کرد و مقام نبوت داد تا رحمت برای مردم باشد؛ لسان صدق یا شهرت صادقانه و فراگیر به او داده شد. این مخالف با ذهنیتی است که نابینایان را منزوی و غیر کارآمد و غیر مشهور می‌داند. خداوند صرفاً می‌فرماید: نابینا می‌تواند شخصیت مشهور باشد بطوری که جامعه نامش را به نیکی یاد کند.
ـ انبیاء،‌۷۲: صالح بودن اسحاق.
وَوَهَبْنَا لَهُ إِسْحَاقَ وَیَعْقُوبَ نَافِلَهً وَکُلًّا جَعَلْنَا صَالِحِینَ
یعنی به ابراهیم اسحاق و یعقوب بخشیدیم (تا ثواب کارش باشد) و هر یک از آنها را صالح قرار دادیم.
در این آیه دو نکته است یکی اینکه اسحاق و یعقوب که به ابراهیم وهبه شده‌اند، نافله هستند. یعنی ابراهیم اقدامات بزرگی انجام داده، و برای تشکر از او، پاداشی به او اعطاء شد که همان فرزنددار شدن در ایام پیری است. هر چه کار بزرگتر باشد، هدیه و پاداش هم باید بزرگ باشد. عمل ابراهیم بسیار بزرگ بوده چون بساط بت پرستی را نابود کرد، اهداء اسحاق به او به عنوان پاداش هم بزرگ است.
نکته دوم صالح و نیکوکار بودن است. خداوند اسحاق را به مقام نیکوکاری منصوب کرد. این مقام عالی برای هر کس اتفاق نمی‌افتد(ترجمه تفسیر المیزان، ج۱۴، ص۴۲۸).
ـ انبیاء، ۷۳: اسحاق از عابدین شد
وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّهً یَهْدُونَ بِأَمْرِنَا وَأَوْحَیْنَا إِلَیْهِمْ فِعْلَ الْخَیْرَاتِ وَإِقَامَ الصَّلَاهِ وَإِیتَاء الزَّکَاهِ وَکَانُوا لَنَا عَابِدِینَ.
یعنی ابراهیم، اسحاق و یعقوب را به مقام امامت رساندیم تا هدایتگر امر الهی باشند، و به آنها وحی فرستادیم تا خیرات را انجام داده، نماز بپا دارند و زکات بپردازند،‌ و آنان برای ما از عابدین بودند. این آیه به چند شأن و ویژگی اسحاق اشاره می‌کند: امامت‌، هدایت، وحی، عابد و فعل خیرات. قبلاً هدایت و نزول وحی به اسحاق توضیح داده شد(وحی بر اسحاق در نساء آیه ۱۶۳؛ هدایت اسحاق در انعام آیه ۸۴ توضیح داده شد). و اکنون به مقام عبادت اسحاق می‌پردازیم. اسحاق عابد و مطیع دستورات الهی بود؛ و دستورات دیگران را اطاعت نمی‌نمود.
ـ انبیاء، ۷۳: انتصاب به مقام امامت
وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّهً یَهْدُونَ بِأَمْرِنَا.
در ابتدای آیه می‌فرماید ابراهیم،‌ اسحاق و یعقوب را به مقام امامت رساندیم. علامه طباطبایی این مقام را برای ابراهیم و ذریه او مهم دانسته،‌ زیرا آنان علاوه بر تصرف تشریعی، تصرف تکوینی در نفوس هم پیدا کردند. آنان به خوبی می‌توانستند مردم را هدایت و رهبری کنند(ترجمه تفسیر المیزان، ج۱۴، ص۴۲۸- ۴۹۲).
ـ انبیاء، ۷۳: فعل خیرات
وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّهً یَهْدُونَ بِأَمْرِنَا وَأَوْحَیْنَا إِلَیْهِمْ فِعْلَ الْخَیْرَاتِ وَإِقَامَ الصَّلَاهِ وَإِیتَاء الزَّکَاهِ.
ابراهیم، اسحاق و یعقوب علاوه بر رسیدن به امامت و مقامی که به آنان وحی می‌شد، فاعل خیرات یعنی نشردهنده و مبلغ و مروج نیکی‌ها و خوبی‌ها در جامعه هم بودند. برای نمونه: نماز و زکات را ترویج می‌کردند. این دو،‌ نمونه‌ای از کارهای نیک آنان است.
ـ عنکبوت، ۲۷: داشتن کتاب و اجر دنیوی و اخروی
وَوَهَبْنَا لَهُ إِسْحَاقَ وَیَعْقُوبَ وَجَعَلْنَا فِی ذُرِّیَّتِهِ النُّبُوَّهَ وَالْکِتَابَ وَآتَیْنَاهُ أَجْرَهُ فِی الدُّنْیَا وَإِنَّهُ فِی الْآخِرَهِ لَمِنَ الصَّالِحِینَ.
یعنی ما به ابراهیم، اسحق و یعقوب را بخشیدیم و در دودمانش نبوت و کتاب آسمانی قرار داردیم، پاداش او را در دنیا دادیم و در آخرت از صالحان است.
چند نکته به عنوان ویژگی و شأن اسحاق بر می‌شمارد: عطیه الهی بودن به ابراهیم، اعطای نبوت،‌ و کتاب، اجر دادن در دنیا و در آخرت از صالحین بودن.
این پنج ویژگی و اجر دنیوی در این آیه جدید است ولی بقیه را قبلاً بیان کرده است(تفسیر نمونه، ج۱۶، ص۲۵۰- ۲۵۲). خوش نامی (لسان صدق) که قبلاً بیان شد مصداقی از اجر دنیوی است.
ـ صافات، ۱۱۲- ۱۱۳: برکت؛ دودمان نیکوکار و ظالم
وَبَشَّرْنَاهُ بِإِسْحَاقَ نَبِیًّا مِّنَ الصَّالِحِینَ، وَبَارَکْنَا عَلَیْهِ وَعَلَى إِسْحَاقَ وَمِن ذُرِّیَّتِهِمَا مُحْسِنٌ وَظَالِمٌ لِّنَفْسِهِ مُبِینٌ
ما به ابراهیم، اسحاق را به عنوان پیامبری صالح بشارت دادیم؛ او و اسحاق را برکت دادیم و از دودمان آنها افرادی نیکوکار به وجود آمدند و افرادی که آشکارا به خود ستم کردند.
چند نکته در این دو آیه مطرح است، فقط دو نکته جدید است و بقیه در آیات پیشین بود. برکت و ذریه دوگانه اسحاق در آیات پیشین نبود.
برکت اعطا شده به اسحاق عام است و شامل امور معنوی، مادی، مکتب و دین، زندگی و عمر انسان، اخلاق نیک می‌شود.
اما ذریه محسن و ظالم یعنی ویژگی‌ها و شأن‌هایی که خداوند به اسحاق داد به این معنا نیست که همه افراد ذریه او در آینده نیکوکار و صالح‌اند، بلکه هر کس با عمل و عقیده خود به مدارج عالی می‌رسد و می‌تواند با عمل بد و زشت خود به اسفل سافلین برسد. از ذریه اسحاق یهود چنین شدند(تفسیر نمونه، ج۱۹، ص۱۳۰- ۱۳۱).
ـ ص، آیات ۴۵- ۴۷: صاحب چشم بینا و دست نیرومند؛ خالص شدن، برگزیده و نیک.
وَاذْکُرْ عِبَادَنَا إبْرَاهِیمَ وَإِسْحَقَ وَیَعْقُوبَ أُوْلِی الْأَیْدِی وَالْأَبْصَارِ، إِنَّا أَخْلَصْنَاهُم بِخَالِصَهٍ ذِکْرَى الدَّارِ، وَإِنَّهُمْ عِندَنَا لَمِنَ الْمُصْطَفَیْنَ الْأَخْیَارِ.
در این آیات پنج ویژگی برای اسحاق بر شمرده است: اسحاق را دارای دستان نیرومند و چشمان بصیر، خالص شدن از همه رجس‌ها و ناپاکی‌ها توسط خداوند و رسیدن به مقام خالص به طوری‌که هر کاری را نه برای سود دنیوی که به خاطر آخرت انجام می‌داد، ویژگی دیگر اسحاق برگزیده و از اخیار و نیکان بود. خداوند از بین هزاران نفر او را برگزید و بالاخره با همت و تلاش خودش و عنایت الهی از نیکان شد(تفسیر نمونه، ج۱۶، ص۳۰۶- ۳۱۰).
نتیجه
قرآن کریم جمعاً ۲۹ ویژگی برای اسحاق برشمرده است. هر یک از اینها اهمیت بسیار دارد و می‌تواند سرنوشت یک فرد یا یک قوم را دگرگون سازد. اسحاق که بنابر اطلاعات تاریخی اکثر عمرش را نابینا بوده ولی قرآن کریم او را دارای بصیرت چشم دل می‌داند. یعنی بینایی فقط به داشتن حس بینایی نیست بلکه انسان با خودسازی و وصول به برکت و فیوضات الهی، توان تشخیص امور و بصیرت را خواهد داشت.
سرگذشت اسحاق برای نابینایان در این دوره بسیار عبرت آموز است و می‌توانند او را الگوی خود قرار دهند.
مآخذ
مروج الذهب، علی بن حسین مسعودی، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تهران،‌ انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ پنجم، ۱۳۷۴؛ المعجم المفهرس للکشف آیات القرآن، رضا کیان‌زاد، تهران،‌ کیان کتاب، ۱۳۸۰؛ تاریخ یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب، ترجمه محمد ابراهیم آیتی، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۷۴؛ الکامل فی التاریخ، علی ابن ابی الکرم معروف به ابن اثیر، بیروت،‌ دار صادر، ۱۳۸۵ق/ ۱۹۶۵م؛ دایرهالمعارف بزرگ اسلامی، ج۲، مقاله ابن جوزی، ص۲۷۶؛ تلقیح فهوم اهل الاثر، ابن جوزیف لیدن،‌ ۱۸۹۲م؛ دهلی، ۱۸۶۹م، دهلی، ۱۹۲۷م؛ نکت الهمیان و نکت العمیان، خلیل بن ایبک الصفدی، به کوشش احمد زکی، قاهره، ۱۳۳۹ق؛ کتاب مقدس، انجمن پخش کتب مقدسه، ۱۹۶۹م؛ دایره المعارف قرآن کریم، قم، مرکز فرهنگ و معارف قرآن، ۱۳۸۲، مقاله اسحاق؛ دانشنامه قرآن و قرآن پژوهی، به کوشش بهاءالدین خرمشاهی، تهران،‌ ناهید و دوستان، ۱۳۷۷، مقاله اسحاق؛ تفسیر نمونه، جمعی از نویسندگان، زیر نظر ناصر مکارم شیرازی، تهران، دار الکتب الاسلامیه، ۱۳۵۳؛ قاموس کتاب مقدس، ترجمه مستر هاکس، تهران،‌ اساطیر، ۱۳۷۷؛ مفردات راغب، به کوشش ندیم مرعشلی، قم، اسماعیلیان،‌ افست از چاپ دار الکاتب العربی، ترجمه تفسیر المیزان، سید محمد حسین طباطبایی، ترجمه سید محمد باقر موسوی همدانی، قم، دفتر انتشارات اسلامی،‌ ۱۳۸۴٫

پرونده علمی

دایرهالمعارف بزرگ اسلامی
اِسْحاق‌(ع)، پیامبر و نیای‌ قوم‌ بنى‌ اسرائیل‌ که‌ در قرآن‌ کریم‌ بارها از او یاد شده‌ است‌. اصل‌ نام‌ او در عبری‌ «یصحاق‌« (فعل‌ مضارع‌) به‌ معنى‌ «مى‌خندد» است‌ ( نکـ: گزنیوس‌، ۸۵۰؛ نیز نکـ: مارتین‌، ۶۶۱)
اسحاق‌(ع) در عهدین‌: بنابر روایت‌ عهد عتیق‌ خداوند ابراهیم‌ خلیل(ع) را در ۹۹ سالگى‌ بشارت‌ رسانید که‌ همسرش‌ ساره‌ را برکت‌ داده‌ است‌ و از وی‌ پسری‌ به‌ او خواهد بخشید، پسری‌ که‌ او نیز برکت‌ خواهد یافت‌ و امت‌ها از وی‌ به‌ وجود خواهند آمد. ابراهیم‌(ع) از این‌ خبر خندید و با خود اندیشید که‌ چگونه‌ مردی‌ ۱۰۰ ساله‌ و زنى‌ ۹۰ ساله‌ صاحب‌ فرزندی‌ خواهند شد (پیدایش‌، ۱۶:۱۷-۱۷). بار دیگر، فرستادگانى‌ که‌ از جانب‌ خداوند برای‌ هلاک‌ ساختن‌ قوم‌ لوط (سدوم‌) فرود آمده‌ بودند، به‌ هیئت‌ مردانى‌ بر ابراهیم‌(ع) وارد شدند (همان‌، ۱:۱۸-۲، ۲۰ به‌ بعد) و به‌ او بشارت‌ دادند که‌ زوجه‌اش‌ ساره‌ صاحب‌ پسری‌ خواهد شد (همان‌، ۱۰:۱۸). این‌ بار نیز ساره‌ با شنیدن‌ آن‌ بشارت‌ خندید و به‌ سبب‌ پیری‌ و فرسودگى‌ خود و همسرش‌ این‌ امر را سخت‌ ناشدنى‌ دانست‌ ( نکـ: همان‌، ۱۸: ۱۲). به‌ هر روی‌، آنچه‌ خواست‌ الهى‌ بود، تحقق‌ پذیرفت‌ و اسحاق‌ متولد شد.
در عهد عتیق‌ درباره دوره کودکى‌ اسحاق‌ سخن‌ بس‌ اندک‌ است‌؛ تنها اشاره‌ شده‌ است‌ که‌ ابراهیم‌(ع) او را در ۸ روزگى‌ به‌ فرمان‌ خداوند ختنه‌ کرد و چون‌ رشد نمود، به‌ مناسبت‌ از شیر گرفتن‌ او جشنى‌ بزرگ‌ برپا داشت‌ (همان‌، ۴:۲۱، ۸). با تولد اسحاق‌ ناسازگاری‌ ساره‌ با اسماعیل‌ فرزند مهتر ابراهیم‌(ع) و مادرش‌ هاجر فزونى‌ یافت‌، چندانکه‌ ساره‌ ابراهیم‌ را واداشت‌ تا هاجر و فرزندش‌ اسماعیل‌ را از سرزمین‌ کنعان‌ دور سازد ( نکـ: همان‌، ۱۰:۲۱، قس‌: ۴:۱۶، ۹:۲۱؛ برای‌ تفسیر، نکـ: کلارک‌، ۱۳۴-۱۳۳/I). در سفر پیدایش‌ (باب‌ ۲۲) درباره نوجوانى‌ اسحاق‌، به‌ امتحان‌ ذبح‌ فرزند اشاره‌ شده‌، و چنین‌ آمده‌ است‌ که‌ ابراهیم‌(ع) مأمور شد تا یگانه‌ فرزند خود اسحاق‌ را به‌ قربانگاه‌ ببرد، اما از آنجا که‌ وی‌ توانست‌ ایثار و خشیت‌ خویش‌ را در برابر پروردگار به‌ اثبات‌ برساند، از ادامه کار معاف‌ شد و از جانب‌ خداوند فرمان‌ یافت‌ تا در عوض‌ اسحاق‌، قوچى‌ را که‌ در آنجا حاضر شده‌ بود، «برای‌ قربانى‌ سوختنى‌« بگذراند. گفتنى‌ است‌ که‌ در منابع‌ اسلامى‌ غالباً اسماعیل‌ (هـ م‌) به‌ عنوان‌ ذبیح‌ شناخته‌ شده‌ است‌.
به‌ روایت‌ عهد عتیق‌ اسحاق‌ در ۳۷ سالگى‌ مادر خویش‌ را از دست‌ داد (پیدایش‌، ۱:۲۳) و در ۴۰ سالگى‌ ازدواج‌ کرد (همان‌، ۲۰:۲۵). او به‌ توصیه پدر و مساعدت‌ خادم‌ او، همسرش‌ را از بومیان‌ سرزمین‌ ناحور در ارام‌ نهرین‌ از قبیله‌ای‌ که‌ ابراهیم‌(ع) بدان‌ تعلق‌ داشت‌، برگزید (همان‌، باب‌ ۲۴). بر پایه اشارات‌ سفر پیدایش‌، زوجه وی‌ رِفقه‌، دختر بتوئیل‌، پسرِ برادر ابراهیم‌(ع)، بوده‌ است‌ (همانجا؛ نیز نکـ: جودائیکا، IX/2). ثمره این‌ پیوند پس‌ از ۲۰ سال‌ دو پسر توأم بود که‌ از هنگامى‌ که‌ در بطن‌ مادر خویش‌ پرورش‌ مى‌یافتند، منازع‌ یکدیگر بوده‌اند. فرزند نخست‌ را عیسو و دیگری‌ را که‌ به‌ دنبال‌ وی‌ به‌ دنیا آمده‌ بود، یعقوب‌ نام‌ نهادند. با گذشت‌ زمان‌ عیسو صیادی‌ ماهر شد و محبوب‌ اسحاق‌ گردید و یعقوب‌ که‌ مورد علاقه رفقه‌ بود، به‌ «چادرنشینى» (شبانى‌) روی‌ آورد (پیدایش‌، ۲۵: ۲۲، ۲۴، ۲۶- ۲۸).
به‌ روایت‌ تورات‌، زمانى‌ اسحاق‌ ناگزیر شد که‌ به‌ سبب‌ بروز خشکسالى‌ راهى‌ِ سرزمین‌ جرار گردد. وی‌ در بدو ورود خود به‌ جرار، از بیم‌ آنکه‌ مردم‌ آن‌ سرزمین‌ به‌ منظور تصاحب‌ زوجه‌اش‌ رفقه‌، او را به‌ قتل‌ رسانند، ناچار شد وی‌ را خواهر خود بخواند (همان‌، باب‌ ۲۶)؛ شایان‌ توجه‌ است‌ که‌ این‌ روایت‌ به‌ نوعى‌ دیگر درباره ابراهیم‌(ع) در جرار نیز آمده‌ است‌ ( نکـ: همان‌، ۲۰: ۱-۲). اسحاق‌ در جرار به‌ کشاورزی‌ پرداخت‌ و در این‌ کار ترقى‌ کرد و اموال‌ فراوانى‌ به‌ دست‌ آورد (همان‌، ۲۶: ۱۲-۱۴). وی‌ گاه‌ رشک‌ همسایگان‌ را برمى‌انگیخت‌ و ناگزیر بود برای‌ اجتناب‌ از برخورد، در وادی‌های‌ اطراف‌ روزگار بگذراند ( نکـ: همان‌، ۱۷:۲۶)؛ از جمله‌ در بئر شبع‌ چاه‌ آبى‌ حفر کرد و مذبحى‌ نیز برای‌ عبادت‌، برپا نمود (همان‌، ۲۳:۲۶، ۲۵). آمدن‌ ابى‌ ملک‌، پادشاه‌ جرار به‌ بئر شبع‌ برای‌ بستن‌ پیمان‌ آشتى‌ با اسحاق‌ (همان‌، ۱۶:۲۶-۳۱)، نشان‌ مى‌دهد که‌ او در این‌ منطقه‌ اقتداری‌ حاصل‌ کرده‌ بوده‌ است‌.
بر پایه مطالب‌ سفر پیدایش‌، اسحاق‌ در اواخر عمر، در حالى‌ که‌ پیر و نابینا شده‌ بود، بر آن‌ شد تا یکى‌ از فرزندان‌ را وصى‌ خود سازد و این‌ جایگاه‌ در نهایت‌ نصیب‌ یعقوب‌ شد (باب‌ ۲۷). اسحاق‌ پس‌ از این‌ وصیت‌، ۲۰ سال‌ دیگر زندگى‌ کرد و سرانجام‌ در ۱۸۰ سالگى‌ در حبرون‌ درگذشت‌ (همان‌، ۲۸:۳۵). پسرانش‌ یعقوب‌ و عیسو، او را در مقبره پدرش‌، واقع‌ در مَکفیله‌ به‌ خاک‌ سپردند (همان‌، ۲۹:۳۵، ۳۰:۴۹-۳۱؛ برای‌ دیگر گزارش‌ها از روایات‌ یهودی‌، نکـ: جودائیکا، IX/4).
برای‌ نگاهى‌ گذرا بر جایگاه‌ اسحاق‌ در تعالیم‌ ویژه عهد جدید، نخست‌ باید یادآور شد که‌ برپایه اندیشه مطرح‌ شده‌ در برخى‌ رسائل‌ پولس‌، از آن‌ رو که‌ «فرزندان‌ جسم‌، فرزندان‌ خدا نیستند»، تأکید شده‌ است‌ که‌ اسحاق‌ «فرزند جسم‌« نبود (رساله‌ به‌ غلاطیان‌، ۲۸:۴- ۲۹؛ (رساله‌ به‌ رومیان‌، ۷:۹- ۸؛ نیز نکـ: کلارک‌، I/139؛ ریاشى‌، ۱۴).
در مقایسه‌ دیده‌ مى‌شود که‌ برپایه سفر پیدایش‌، اسحاق‌ مى‌بایست‌ در «روز سوم‌« قربانى‌ مى‌شد (۴:۲۲)، در حالى‌ که‌ عیسى‌ مسیح‌ نیز «روز سوم‌« به‌ حد کمال‌ رسید (لوقا، ۳۲:۱۳). همچنین‌ اینکه‌ ابراهیم‌(ع) هیزم‌ قربانى‌ِ سوختنى‌ را بر هم‌ گذاشت‌ و اسحاق‌ را بسته‌، بر فراز هیزم‌ نهاد (پیدایش‌، ۹:۲۲)، با بسته‌ شدن‌ عیسى‌ مسیح‌(ع) بر صلیب‌ و حمل‌ صلیب‌ توسط وی‌ (متى‌، ۲:۲۷؛ یوحنا، ۱۹: ۱۷- ۱۸) مقایسه‌ شده‌ است‌ ( نکـ: کلارک‌، همانجا). در آیین‌ مسیحیت‌ ازدواج‌ اسحاق‌ با رفقه‌ نیز رمز گونه‌ و کنایه‌آمیز تفسیر شده‌، و انتظار رفقه‌ برای‌ دیدار اسحاق‌ (پیدایش‌، ۲۴: ۶۴ – ۶۵) رمز انتظار برای‌ ظهور مسیح‌ است‌ ( نکـ: جودائیکا، IX/6)

اسحاق‌(ع) در قرآن‌ و منابع‌ اسلامى ‌: نام‌ اسحاق‌ ۱۷ بار در قرآن‌ کریم‌ ذکر شده‌ است‌. قالب‌ «…ابراهیم‌ و اسماعیل‌ و اسحاق‌…» در ۵ آیه‌ از سوره‌های‌ مدنى‌، ضمن‌ موضوعاتى‌ کلى‌ همچون‌ وحى‌ و تنزیل‌ (بقره‌/۲/۱۳۶؛ نساء/۴/۱۶۳)، رسالت‌ پیامبران‌ (آل‌عمران‌/۳/۸۴)، عطف‌ به‌ ایمان‌ و یکتاپرستى‌ گذشتگان‌ (بقره‌/۲/۱۳۳) و شهادت‌ و گواهى‌ خداوندی‌ درباره برخى‌ از انبیا (همان‌/۲/۱۴۰) جای‌ گرفته‌ است‌. در دیگر آیات‌ که‌ همگى‌ از سوره‌های‌ مکى‌ هستند، افزون‌ بر یاد کرد نام‌ اسحاق‌ به‌ عنوان‌ عطیه‌ای‌ الهى‌ (ابراهیم‌/۱۴/۳۹؛ مریم‌/۱۹/۴۹)، از وی‌ با صفات‌ «صالح‌« و «عابد» یاد شده‌ است‌ (انبیاء/۲۱/۷۲،۷۳؛ صافات‌/۳۷ /۱۱۲). همچنین‌ اسحاق‌ از جمله‌ پیامبرانى‌ است‌ که‌ از برگزیدگان‌ بوده‌، و مورد هدایت‌ قرار گرفته‌ (انعام‌/۶/۸۴؛ ص‌/۳۸/۴۵- ۴۷)، و خیر و برکت‌ خداوند بر وی‌ عرضه‌ شده‌ است‌ (صافات‌/۳۷/۱۱۳).
روایات‌ اسلامى‌ که‌ در کلیات‌ با روایت‌ عهد عتیق‌ هماهنگى‌ دارد، ضمن‌ اینکه‌ از بشارت‌ به‌ تولد اسحاق‌ از سوی‌ فرشتگان‌ برای‌ حضرت‌ ابراهیم‌(ع) و ساره‌ بحث‌ مى‌کنند، به‌ تولد او در ۱۰۰، ۱۱۲ یا ۱۲۰ سالگى‌ ابراهیم‌(ع) اشاره‌ دارند. در این‌ زمان‌ ساره‌ ۹۰ سال‌ داشت‌ و اسماعیل‌ فرزند بزرگ‌ ابراهیم‌(ع) ۱۴ یا ۱۳ ساله‌ بود ( نکـ: مسعودی‌، مروج‌…، ۱/۴۶؛ طبرسى‌، ۶/۴۹۱؛ ابن‌ کثیر، قصص‌…، ۲۲۲). در روایات‌ اسلامى‌ درباره زندگى‌ اسحاق‌، از تولد تا زمانى‌ که‌ کودکى‌ را پشت‌ سر مى‌نهد، سخنى‌ به‌ میان‌ نیامده‌ است‌. آغاز سخن‌ِ دوباره‌ درباره اسحاق‌ هنگامى‌ است‌ که‌ مسأله «ذبح‌« مطرح‌ مى‌شود؛ اگر چه‌ برپایه نظر مشهور میان‌ مسلمانان‌، فرزند ذبیح‌، اسماعیل‌ (هـ م‌) بوده‌ است‌، اما در برخى‌ از روایات‌، ذبیح‌ بودن‌ اسحاق‌ نیز تأیید شده‌ است‌. در روایات‌ مورد نظر، این‌ قول‌ به‌ عنوان‌ دیدگاه‌ کسانى‌ از صحابه‌ و تابعین‌، چون‌ ابن‌ مسعود، عباس‌ بن‌ عبدالمطلب‌، کعب‌ الاحبار، مسروق‌، عمر بن‌عبدالعزیز و دیگران‌ مطرح‌ شده‌ است‌ (نکـ: نحاس‌، ۳/۴۳۱؛ طبری‌، ۲۳/۵۱ به‌ بعد؛ نیز مجاهد، ۵۴۳؛ فرزدق‌، ۲/۲۸۴؛ ابن‌ سلام‌، ۱۴۷؛ ابن‌ قتیبه‌، ۳۵؛ احمد ابن‌ حنبل‌، ۱/۳۰۶-۳۰۷). افزون‌ بر روایات‌ صریح‌، روایاتى‌ پراکنده‌ نیز به‌ عنوان‌ نقل‌هایى‌ موافق‌ با دیدگاه‌ یاد شده‌ دیده‌ مى‌شود: مانند حکایتى‌ درباره نامه یعقوب‌ به‌ عزیز مصر (قمى‌، ۱/۳۵۱-۳۵۲؛ زمخشری، ۴/۵۷). روایت‌ ازرقى‌ (۲/۱۷۵) درباره گوسفند فدیه‌ داده‌ شده‌ به‌ جای‌ اسحاق‌ و ذکر از خودگذشتگى‌ اسحاق‌ در امر ذبح‌ (ثعلبى‌، ۹۱؛ نیز ابن‌ عبدربه‌، ۲/۴۴۰؛ بلعمى‌، ۱/۲۲۵؛ حاکم‌، ۲/۵۵۶، ۵۵۹؛ بغوی‌، ۴/۵۶۷).
رأی‌ غالب‌ میان‌ مفسران‌ آن‌ است‌ که‌ اینگونه‌ روایات‌ تأثیر پذیرفته‌ از منابع‌ اسرائیلیات‌ بوده‌ است‌ و نمى‌توان‌ آنها را به‌ عنوان‌ روایات‌ اصیل‌ تلقى‌ کرد (ثعلبى‌، ۹۱-۹۲؛ ابن‌ کثیر، البدایه، ۱/۱۴۹؛ سیوطى‌، ۷/۱۰۵). اما ابن‌ بابویه‌ درباره تمییز ذبیح‌ بودن‌ اسماعیل‌ یا اسحاق‌، تشخیص‌ طرق‌ احادیث‌ وارده‌ درباره هر کدام‌ را پیشنهاد کرده‌ است‌ ( نکـ: من‌لایحضر، ۲/۲۳۰-۲۳۱، الخصال‌، ۱/۵۷ – ۵۸).
بنابر اخبار و روایات‌ موجود در آثار اسلامى‌، اسحاق‌ در ۴۰ سالگى‌ با رفقه‌ دختر بتوئیل‌ بن‌ الیاس‌ ازدواج‌ کرد و در ۶۰ سالگى‌ از وی‌ صاحب‌ دو فرزند همزاد با نام‌های‌ عیسو و یعقوب‌ شد ( نکـ: ابن‌ قتیبه‌، ۳۸؛ مسعودی‌، همان‌، ۱/۴۶-۴۷؛ بلعمى‌، ۱/۲۶۱؛ ابن‌ کثیر، قصص‌، همانجا). مطابق‌ منابع‌ اسلامى‌، وی‌ پس‌ از اسماعیل‌ نبوت‌ یافت‌ و از برادر مهین‌ اسم‌ اعظم‌ آموخت‌. او که‌ به‌ فرمان‌ الهى‌ در شام‌ پیامبر بود، بر جای‌ برادر نشست‌ و پیروان‌ ابراهیم‌ و اسماعیل‌ بدو پیوستند (بلعمى‌، همانجا؛ مسعودی‌، اثبات‌…، ۳۵-۳۶؛ ناصر خسرو، ۱۸۶).
در منابع‌ اسلامى‌ داستان‌ وصیت‌ اسحاق‌ و تعیین‌ یعقوب‌ به‌ عنوان‌ جانشین‌ در گزارشى‌ مفصل‌ و در جزئیات‌ نزدیک‌ به‌ داستان‌ عهد عتیق‌ آمده‌ است‌ (مثلاً نکـ: مسعودی‌، همانجا؛ ثعلبى‌، ۱۰۱). درباره سن‌ اسحاق‌ به‌ هنگام‌ درگذشت‌، آراء مختلفى‌ بیان‌ شده‌، ولى‌ گفتنى‌ است‌ که‌ برخى‌ سال‌ وفات‌ او را برای‌ بنى‌اسرائیل‌ مبدأ تاریخ‌ شمرده‌اند ( نکـ: ابن‌ قتیبه‌، ۳۸؛ مسعودی‌، مروج‌، همانجا، التنبیه‌…، ۲۰۸؛ ثعلبى‌، ۱۰۲؛ نیز نکـ: مجلسى‌، ۱۲/۱۱۳). در منابع‌ اسلامى‌ نیز خاک‌سپاری‌ وی‌ در آرامگاه‌ ابراهیم‌(ع) و در کنار ساره‌ یاد شده‌، و درباره زیارت‌ برخى‌ کسان‌ از مقبره ابراهیم‌، اسحاق‌ و یعقوب‌(ع) سخن‌ رفته‌ است‌ (ازرقى‌، ۱/۷۳؛ اصطخری‌، ۵۷؛ حدود العالم‌، ۱۷۴؛ هروی‌، ۱۰، ۳۰-۳۱؛ یاقوت‌، ۲/۱۹۴- ۱۹۵).
شهرت‌ و منزلت‌ اسحاق‌ در میان‌ مسلمانان‌ به‌ پایه‌ای‌ است‌ که‌ به‌ موازات‌ رسانیدن‌ نسب‌ عرب‌ به‌ اسماعیل‌، گاه‌ نسب‌ برخى‌ از اقوام‌ غیرعرب‌ را به‌ طور نمادین‌ به‌ اسحاق‌ رسانده‌اند؛ مثلاً در سده‌های‌ نخستین‌، برخى‌ را تصور بر آن‌ بوده‌ است‌ که‌ ایرانیان‌ نسب‌ به‌ او مى‌برده‌اند و گاه‌ چنین‌ پنداشته‌ مى‌شده‌ که‌ نام‌ دیگر منوچهر – نیای‌ بزرگ‌ ایرانیان‌ – یعیش‌ بن‌ ویزک‌ است‌ و به‌ گمان‌ اینان‌ ویزک‌ تغییر یافته واژه اسحاق‌ بوده‌ است‌ ( نکـ: ابن‌ فقیه‌، ۱۹۷؛ ابن‌ عبدربه‌، ۳/۴۰۹؛ مسعودی‌، التنبیه‌، ۱۰۸-۱۱۰). در این‌ باره‌ برخى‌ از معاصران‌ با نگاهى‌ زبان‌ شناسانه‌ تطور نام‌ اسحاق‌ (ایساک‌) به‌ ویزک‌ (ایزک‌) را بررسى‌ کرده‌اند (گلدسیهر، ؛ I/135 على‌، ۱/۴۹۶-۴۹۷). علاوه‌ بر آن‌، برخى‌ مى‌پنداشته‌اند که‌ فیلیپ‌ پدر اسکندر مقدونى‌ و نیز برخى‌ پادشاهان‌ روم‌ از نسل‌ اسحاق‌ بوده‌اند ( نکـ: ابن‌ عنبه‌، ۲۱؛ نیز نکـ: ابن‌ حزم‌، ۸).
گفتنى‌ است‌ که‌ نام‌ اسحاق‌ شاید به‌ سبب‌ اختصاص‌ فصى‌ از فصوص‌ الحکم‌ ابن‌ عربى‌ به‌ «فص‌ حکمه حقیه فى‌ کلمه اسحاقیه»، به‌ برخى‌ منابع‌ عرفانى‌ راه‌ یافته‌ است‌ (ص‌ ۸۴ -۹۰). همچنین‌ اشاره‌های‌ نمادین‌، مانند دست‌ به‌ دست‌ شدن‌ پیراهنى‌ که‌ ابراهیم‌ آن‌ را به‌ اسحاق‌، و اسحاق‌ نیز به‌ نوبه خود به‌ یعقوب‌ سپرد و سپس‌ به‌ یوسف‌ رسید، در اندیشه سهروردی‌ ( نکـ: ص‌ ۴۴- ۴۵) با سنت‌ خرقه‌ پوشانیدن‌ در میان‌ متصوفه‌ تطبیق‌ شده‌ است‌. از اسحاق‌ در ادب‌ فارسى‌ یادکردهای‌ بسیاری‌ دیده‌ مى‌شود (برای‌ نمونه‌، نکـ: ناصر خسرو، همانجا؛ سنایى‌، ۶۲۳؛ سلطان‌ ولد، ۵۳۵).
مآخذ
ابن‌بابویه‌، محمد، الخصال‌، به‌ کوشش‌ على‌ اکبر غفاری‌، قم‌ ۱۴۰۳ق‌؛ همو، من‌لایحضره‌ الفقیه‌، به‌ کوشش‌ على‌ اکبر غفاری‌، قم‌، جماعه المدرسین‌؛ ابن‌ حزم‌، على‌، جمهره انساب‌ العرب‌، بیروت‌، ۱۴۰۳ق‌/۱۹۸۳م‌؛ ابن‌ سلام‌ جمحى‌، محمد، طبقات‌ الشعراء، به‌ کوشش‌ یوزف‌ هل‌، بیروت‌، ۱۴۰۲ق‌/۱۹۸۲م‌؛ ابن‌ عبدربه‌، احمد، العقد الفرید، به‌ کوشش‌ احمد امین‌ و دیگران‌، بیروت‌، ۱۴۰۲ق‌/۱۹۸۲م‌؛ ابن‌عربى‌، محیى‌الدین‌، فصوص‌ الحکم‌، به‌ کوشش‌ ابوالعلاء عفیفى‌، بیروت‌، ۱۴۰۰ق‌/۱۹۸۰م‌؛ ابن‌ عنبه‌، احمد، الفصول‌ الفخریه، به‌ کوشش‌ جلال‌الدین‌ محدث‌ ارموی‌، تهران‌، ۱۳۶۳ش‌؛ ابن‌ فقیه‌، احمد، البلدان‌، به‌ کوشش‌ دخویه‌، لیدن‌، قاهره‌، ۱۳۰۲ق‌/ ۱۸۸۵م‌؛ ابن‌ قتیبه‌، عبدالله‌، المعارف‌، به‌ کوشش‌ ثروت‌ عکاشه‌، قاهره‌، ۱۳۸۸ق‌/ ۱۹۶۹م‌؛ ابن‌ کثیر، البدایه؛ همو، قصص‌ الانبیاء، به‌ کوشش‌ خلیل‌ میس‌، بیروت‌، ۱۴۰۷ق‌/۱۹۸۷م‌؛ احمد ابن‌ حنبل‌، مسند، قاهره‌، ۱۳۱۳ق‌؛ ازرقى‌، محمد، اخبار مکه، به‌ کوشش‌ رشدی‌ صالح‌ ملحس‌، بیروت‌، ۱۴۰۳ق‌/۱۹۸۳م‌؛ اصطخری‌، ابراهیم‌، مسالک‌ الممالک‌، به‌ کوشش‌ دخویه‌، لیدن‌، ۱۹۲۷م‌؛ بغوی‌، حسین‌، معالم‌ التنزیل‌، بیروت‌، ۱۴۰۵ق‌/۱۹۸۵م‌؛ بلعمى‌، محمد، تاریخ‌، به‌ کوشش‌ محمدتقى‌ بهار، تهران‌، ۱۳۵۳ش‌؛ ثعلبى‌، احمد، قصص‌ الانبیاء، قاهره‌، ۱۳۷۴ق‌/۱۹۵۵م‌؛ حاکم‌ نیشابوری‌، محمد، المستدرک‌، حیدرآباد دکن‌، ۱۳۳۴ق‌؛ حدود العالم‌، به‌ کوشش‌ منوچهر ستوده‌، تهران‌، ۱۳۶۳ش‌؛ ریاشى‌، سالم‌، رسالتى‌ الى‌ الیهود، بیروت‌، ۱۹۶۶م‌؛ زمخشری‌، محمود، الکشاف‌، قاهره‌،۱۳۶۶ق‌/ ۱۹۴۷م‌؛ سلطان‌ ولد، محمد، دیوان‌، به‌ کوشش‌ سعید نفیسى‌، تهران‌، ۱۳۳۸ش‌؛ سنایى‌، حدیقه الحقیقه، به‌ کوشش‌ مدرس‌ رضوی‌، تهران‌، ۱۳۵۹ش‌؛ سهروردی‌، عمر، عوارف‌ المعارف‌، به‌کوشش‌ قاسم‌ انصاری‌، تهران‌، ۱۳۶۴ش‌؛ سیوطى‌، الدر المنثور، بیروت‌، ۱۴۰۳ق‌/۱۹۸۳م‌؛ طبری‌، تفسیر؛ طبرسى‌، فضل‌، مجمع‌ البیان‌، بیروت‌، ۱۴۰۸ق‌/ ۱۹۸۸م‌؛ على‌، جواد، المفصل‌ فى‌ تاریخ‌ العرب‌ قبل‌ الاسلام‌، بیروت‌، ۱۹۷۶م‌؛ عهد جدید؛ عهد عتیق‌؛ فرزدق‌، دیوان‌، بیروت‌، ۱۴۱۴ق‌/ ۱۹۹۴م‌؛ قرآن‌ کریم‌؛ قمى‌، على‌، تفسیر، بیروت‌، ۱۳۸۷ق‌؛ مجاهد، تفسیر، به‌ کوشش‌ عبدالرحمان‌ طاهر سورتى‌، اسلام‌آباد، ۱۳۹۶ق‌/۱۹۷۶م‌؛ مجلسى‌، محمدباقر، بحارالانوار، بیروت‌، ۱۴۰۳ق‌/ ۱۹۸۳م‌؛ مسعودی‌، على‌، اثبات‌ الوصیه، نجف‌، کتابخانه حیدریه‌؛ همو، التنبیه‌ و الاشراف‌، به‌ کوشش‌ دخویه‌، لیدن‌، ۱۸۹۳م‌؛ همو، مروج‌ الذهب‌، به‌ کوشش‌ محمد محیى‌الدین‌ عبدالحمید، قاهره‌، ۱۳۸۴ق‌/۱۹۶۴م‌؛ ناصرخسرو، دیوان‌، به‌ کوشش‌ مجتبى‌ مینوی‌، تهران‌، ۱۳۶۷ش‌؛ نحاس‌، احمد، اعراب‌ القرآن‌، به‌ کوشش‌ زهیر غازی‌ زاهد، بیروت‌، ۱۴۰۵ق‌/۱۹۸۵م‌؛ هروی‌، على‌، الاشارات‌ الى‌ معرفه الزیارات‌، دمشق‌، ۱۹۵۳م‌؛ یاقوت‌، بلدان‌؛ نیز:
Clarke, A., A Commentary and Critical Notes on The Holy Bible, New York/Nashville; Gesenius, W., A Hebrew and English Lexicon of the Old Testament, ed. F.Brown, Boston/New York, 1906; Goldziher, I., Muslim Studies, tr. C.R. Barber & S.M.Stern, London, 1967; Judaica; Martin, D.W., “Isaac n” , New Catholic Encyclopedia, London etc., 1966, vol. VII.

دایرهالمعارف قرآن کریم
اسحاق(ع): از پیامبران الهى، فرزند ابراهیم(ع) و نیاى بنى‌اسرائیل
نام این پیامبر ۱۷ بار در قرآن کریم در آیات‌۱۳۳، ۱۳۶، ۱۴۰ بقره/۲؛ ۸۴ انعام/۶؛ ۸۴ آل‌عمران/۳؛ ۱۶۳ نساء/۴؛ ۷۱ هود /۱۱؛ ۶، ۳۸‌ یوسف/۱۲؛ ۳۹ ابراهیم/۱۴؛ ۴۹ مریم/۱۹؛ ۷۲‌ انبیاء/۲۱؛ ۲۷ عنکبوت/۲۹؛ ۱۱۲‌ـ‌۱۱۳ صافّات/۳۷، ۴۵‌ ص/۳۸ ذکر شده است.
مشهور لغویان اسحاق را واژه‌اى عبرى مى‌دانند که از «یصحاق» به معناى «مى‌خندد» گرفته شده است ، اگرچه برخى آن را عربى و مشتق از «س‌ـ‌ ح‌ـ‌ ق» دانسته‌اند.
درباره این پیامبر نیز، همانند برخى دیگر از پیامبران، در منابع اسلامى و قرآن کریم و در کتاب مقدس، گزارش‌هاى فراوانى وجود دارد که برخى از آنها با هم سازگار بوده، برخى نیز ناسازگاری‌هاى عمیقى دارد.
اسحاق در کتاب مقدس: تاریخ و داستان زندگى اسحاق در عهد عتیق در سِفْر پیدایش به‌ تفصیل بیان شده و از او به عنوان فرزندى یاد شده است که خداوند پیش از تولد و در هنگام پیرى والدینش وعده تولد او را به ابراهیم داده بود و چون این خبر باعث خوشحالى وى و همسرش ساره گردید، این مولود را اسحاق یعنى «خنده» نام نهادند و ۸ روز پس از تولد به فرمان خداوند او را ختنه کردند. هنگامى که اسحاق را از‌شیر گرفتند ابراهیم به این مناسبت جشن بزرگى برپا کرد.
در عهد قدیم ناسازگارى میان اسماعیل و اسحاق و رانده شدن اسماعیل و مادرش از خانه گزارش شده است.
در عهد جدید نیز از زبان پولس نقل شده که اسحاق در کودکى مورد آزار برادر پدرى خود اسماعیل قرار گرفت و خداوند به ابراهیم دستور داد که کنیزش هاجر و پسرش اسماعیل را از خانه بیرون کند، زیرا از نظر آنان پسر کنیز نمى‌تواند، مانند پسر زن آزاد از دارایى ابراهیم ارث ‌ببرد.
برخلاف بیشتر مفسران مسلمان و ظاهر آیات قرآن، کتاب مقدس در داستان امتحان ابراهیم، ذبح را به اسحاق نسبت داده و آورده است: خداوند به ابراهیم فرمان داد یگانه پسرش اسحاق را به سرزمین «موریا» برده، وى را در آنجا بر سر یکى از کوه‌ها به عنوان هدیه سوختنى قربانى کند. یهود این ویژگى را از دلایل برترى اسحاق(ع) بر اسماعیل(ع) مى‌دانند. (‌‌ ← اسماعیل(ع))
بر اساس گزارش همین کتاب اسحاق در سن‌۴۰‌ سالگى به سفارش پدرش و با وساطت خادم او با دختر پسر عموى خود «ربکا» (دختر بتوئیل‌ بن ‌ناحور) ازدواج کرد. ثمره این ازدواج پس از ۲۰‌ سال نازایى دو پسر همزاد به نامهاى «عیسو» و «یعقوب» بود.
پس از سپرى شدن ۱۳۷ سال، اسحاق در حالى ‌که پیر و نابینا شده بود، خواست از میان دو فرزندش یکى را به جانشینى خود برگزیند، که یعقوب با اقدام زیرکانه‌اى این مقام را نصیب خود‌ کرد.
اسحاق در ۱۸۰ سالگى از دنیا رفت و پسرانش یعقوب و عیسو او را در مقبره ابراهیم(ع)، معروف به «مکفیله» دفن کردند.
اسحاق درقرآن ومنابع اسلامى: به جز داستان مژده تولد اسحاق، درباره تاریخ، مکان، مدت عمر و دیگر ویژگی‌هاى زندگى او در قرآن چیز دیگرى نیامده است؛ ولى نام او در میان چند پیامبر دیگر با چندین صفتى که به او نسبت داده شده ذکر گردیده است. درباره داستان بشارت تولد اسحاق گفته شده: عادت حضرت ابراهیم(ع) بر آن بوده که همواره باید چند مهمان بر سر سفره او حاضر باشند؛ اما چند روزى مهمانى براى او نرسیده بود که سه، ۴، ۸ یا … فرشته به‌ صورت ناشناس و با اداى سلام بر وى وارد شدند. ابراهیم گوساله فربهى را براى آنان بریان کرده، بر سرِ خوان نهاد؛ ولى با شگفتى دید آنها به سوى غذا دست دراز نمى‌کنند، از این‌رو آنان را ناشناس و بیگانه شمرده، در دل هراسى احساس کرد. فرشتگان با معرفى خود و بیان اینکه به سوى قوم لوط فرستاده شده‌اند هراس ابراهیم را برطرف کردند: «ولَقَد جاءَت رُسُلُنا اِبرهیمَ بِالبُشرى قالوا سَلـمـًا قالَ سَلـمٌ فَما لَبِثَ اَن جاءَ بِعِجلٍ حَنیذ * فَلَمّا رَءا اَیدِیهُم لا تَصِلُ اِلَیهِ نَکِرَهُم واَوجَسَ مِنهُم خیفَهً قالوا لا تَخَف اِنّا اُرسِلنا اِلى قَومِ‌لوط». (هود/۱۱،۶۹‌ـ‌۷۰) در این هنگام همسر ابراهیم ایستاده بود، پس خندید و فرشتگان او را به تولد اسحاق و پس از او یعقوب بشارت دادند: «وامرَاَتُهُ قائِمَهٌ فَضَحِکَت فَبَشَّرنـها بِاِسحـقَ ومِن وراءِ اِسحـقَ یعقوب» (هود/۱۱،۷۱) در ذیل این آیه، برخى مفسران «ضَحِکَت» را از «ضَحْک» به فتح ضاد و به معناى «حائض شدن» دانسته و گفته‌اند: ظاهر شدن این حالت در ساره نشانه نزدیکى بشارت فرشتگان به تولد اسحاق بوده است؛ ولى بیشتر مفسران این واژه را از «ضِحْک» به کسر ضاد و به معناى «خندیدن» مشتق دانسته و در سبب خنده ‌او برخى از آنها گفته‌اند: چون ساره گفت‌وگوى ابراهیم و مهمانان را مى‌شنید، نخست از امتناع آنها از خوردن غذا ناراحت و نگران شد؛ ولى هنگامى که دانست آنان فرشته‌اند، خوشحال ‌شده، خندید یا چون شنید که قوم لوط به سبب سرپیچى از فرمان خداوند دچار عذاب مى‌شوند خندید. برخى نیز بر این باورند که در آیه تقدیم و تأخیر صورت گرفته و اصل آیه چنین بوده است: «فَبَشَّرنـها بِاِسحـقَ ومِن وراءِ اِسحـقَ یعقوب فَضَحِکَت…» و خنده ساره را به سبب شگفتى وى از این بشارت دانسته‌اند، زیرا منابع اسلامى گفته‌اند: در آن هنگام ابراهیم(ع) ۱۰۰، ۱۱۲ یا ۱۲۰ سال و همسرش ساره ۷۰، ۹۰ یا ۹۸ سال داشته است. این تعجب از آیه بعد نیز نمایان است:«قالَت‌یـوَیلَتى ءَاَلِدُ واَنا عَجوزٌ وهـذا بَعلى شَیخـًا اِنَّ هـذا لَشَىءٌ عَجیب= گفت: اى واى بر من، آیا من فرزند مى‌آورم؛ درحالى‌که پیر زنم، و این شوهرم پیر مردى است؟! این راستى چیز عجیبى است». (هود/ ۱۱، ۷۲)
خداوند در آیاتِ ۸۴ انعام/۶؛ ۳۹ ابراهیم/۱۴؛ ۷۲ انبیاء/۲۱؛ ۲۷ عنکبوت/ ۲۹؛ ۴۹ مریم/ ۱۹ از اسحاق به عنوان موهبت خویش به ابراهیم(ع) یاد کرده است: «…‌و ‌وَهَبنا لَه اِسحـق‌…»؛ همچنین از آیه «اَلحَمدُ لِلّهِ الَّذى وَهَبَ لى عَلَى الکِبَرِ اِسمـعیلَ واِسحـقَ اِنَّ رَبّى لَسَمیعُ الدُّعاء= حمد خداى را که در پیرى اسماعیل و اسحاق را به من بخشید. مسلماً پروردگار من شنونده دعاست» (ابراهیم/۱۴،۳۹) چنین برمى‌آید که همسر ابراهیم(ع) سال‌ها نازا بود و تولد فرزندان او پس از انقطاع همه اسباب عادى و در پى استجابت دعاى وى بوده است، به‌ گونه‌اى که پس از این موهبت الهى خداوند را حمد و سپاس مى‌گوید. براساس دیدگاه آن دسته از مفسران که اسحاق را «ذبیح‌الله» مى‌دانند، آیات «رَبِّ هَب لى مِنَ الصّــلِحین * فَبَشَّرنـهُ بِغُلـم حَلیم» (صافّات/۳۷،‌۱۰۰‌ـ‌۱۰۱) نیز درباره بشارت به تولد اسحاق است، اگرچه بیشتر مفسران اسماعیل را ذبیح‌الله دانسته و این آیات را نیز به او تفسیر کرده‌اند (‌← اسماعیل(ع))؛ همچنین در ذیل آیات «هَل اَتـکَ حَدیثُ ضَیفِ اِبرهیمَ المُکرَمین‌* اِذ دَخَلوا عَلَیهِ فَقالوا سَلـمـًا قالَ سَلـمٌ قَومٌ مُنکَرون * فَراغَ اِلى اَهلِهِ فَجاءَ بِعِجل سَمین * فَقَرَّبَهُ اِلَیهِم قالَ اَلا تَأکُلون * فَاَوجَسَ مِنهُم خیفَهً قالوا لا تَخَف وبَشَّروهُ بِغُلـم عَلیم * فَاَقبَلَتِ اِمرَاَتُه فى صَرَّه فَصَکَّت وجهَها وقالَت عَجوزٌ عَقیم (ذاریات/۵۱،۲۴‌ـ‌۲۹) که حکایتى همانند آیات ۶۹‌ـ‌۷۰ هود/ ۱۱ را بیان مى‌کند، برخى از مفسران «غلـم عَلیم» را به اسحاق تفسیر کرده و گفته‌اند: این آیات درباره بشارت به تولد آن پیامبر است.
براساس برخى آیات، گویا طولانى شدن انتظار فرزند، به نومیدى ابراهیم منجر شده بود: «…‌قالوا لا تَوجَل اِنّا نُبَشِّرُکَ بِغُلـم عَلیم * قالَ اَبَشَّرتُمونى عَلى اَن مَسَّنِىَ الکِبَرُ فَبِمَ تُبَشِّرون * قالوا بَشَّرنـکَ بِالحَقِّ فَلا تَکُن مِنَ القـنِطین= گفتند: نترس ما تو را به پسرى دانا بشارت مى‌دهیم. گفت: آیا به من بشارت مى‌دهید، با ‌اینکه پیر شده‌ام؟! به چه چیز بشارت مى‌دهید؟! گفتند: تو را به حق بشارت دادیم، پس از مأیوسان مباش». (حجر/ ۱۵، ۵۳- ‌۵۵) اگرچه برخى مفسران «غلـم‌ عَلیم» را به اسماعیل تفسیر کرده‌اند؛ ولى بیشتر آنها با ذکر دلایلى این آیات را درباره اسحاق مى‌دانند.
صرف نظر از آیاتى که به تولد اسحاق بشارت مى‌داد، درباره زندگى اسحاق در قرآن چیزى بیان نشده است؛ ولى منابع اسلامى که گاهى از کتاب مقدس نیز متأثّر است تولّد او را، ۵، ۷، ۱۳ یا … سال بعد از تولد برادرش اسماعیل و بنابر برخى روایات در شب عاشورا، در سرزمین شام یا منطقه جرار ذکر کرده است. از ابن‌عباس روایت شده که خداوند اسماعیل را در ۹۹ سالگى و اسحاق را در ۱۱۲‌سالگى به ابراهیم عنایت کرد. براساس برخى از گزارشهاى روایى و تاریخى اسلامى، اسحاق در ۴۰ سالگى با «رفقه» دختر بتوئیل ‌بن ‌الیاس، یا دختر ناهر‌بن‌آزر، دختر پسر‌عموى خویش ازدواج کرده و از وى صاحب دو‌ فرزند همزاد شد که آنها را «عیسو» و «یعقوب» نام نهاد. این منابع مرگ وى را در ۱۶۰ یا ۱۸۰ سالگى و مدفن او را در کنار پدرش ابراهیم ذکر‌کرده‌اند.
برخلاف کتاب مقدس که درصدد برترى مقام اسحاق بر اسماعیل است، منابع اسلامى نبوت اسحاق را پس از اسماعیل ذکر کرده و گفته است: اسحاق اسم اعظم را از برادر بزرگ‌ترش فرا‌ گرفته، جانشینى او را در شام بر‌عهده‌ گرفت.
صفات اسحاق در قرآن
۱٫ موحّد: هنگام مرگ، وقتى یعقوب(ع) از فرزندانش پرسید: پس از او چه چیزى را مى‌پرستند، آنان پاسخ دادند: خداى تو و خداى پدارنت ابراهیم و اسماعیل و اسحاق، خداوند یکتا را…: «…‌قالوا نَعبُدُ اِلـهَکَ واِلـهَ ءابائِکَ اِبرهیمَ و اِسمـعیلَ واِسحـقَ اِلـهـًا واحِدًا…» (بقره/۲،۱۳۳)‌ این آیه بر موحد بودن اسحاق و شهرت توحید او در میان فرزندان یعقوب دلالت دارد، از این‌رو یکى از کسانى که، آنها او را الگوى خود قرار مى‌دهند، اسحاق(ع) ‌است.
۲٫ دریافت‌کننده وحى: قرآن کریم نزول وحى بر رسول اکرم(ص) را همانند نزول آن بر نوح و پیامبران بعد از او و ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و‌… مى‌داند: «اِنّا اَوحَینا اِلَیکَ … و اَوحَینا اِلى اِبرهیمَ واِسمـعِیلَ واِسحـقَ و‌…» (نساء/‌۴،‌۱۶۳) در آیه‌اى دیگر قرآن با رد ادعاى اهل کتاب که هدایت را در پیروى از آیین یهودى یا مسیحى مى‌دانستند، به پیامبر اکرم(ص) فرمان مى‌دهد که به آنان بگوید: از آیین خالص ابراهیم پیروى کنند و یادآورى کند که آنها به خدا و دستورى که براى آنها فرستاده و آنچه بر ابراهیم، اسماعیل، اسحاق و یعقوب نازل شده، ایمان بیاورند: «و قالوا کونوا هودًا اَو نَصـرى تَهتَدوا قُل بَل مِلَّهَ اِبرهیمَ حَنیفـًا وما کانَ مِنَ المُشرِکین * قولوا ءامَنّا بِاللّهِ وما اُنزِلَ اِلَینا وما اُنزِلَ اِلى اِبرهیمَ و اِسمـعیلَ و اِسحـقَ و یعقوبَ…» (بقره/۲،۱۳۵‌ـ‌۱۳۶) این آیه با رد ادعاى اهل کتاب که هدایت را در یهودى و نصرانى شدن مى‌دانستند، دین حنیف ابراهیم(ع) را شایسته پیروى مى‌داند و به پیامبراکرم(ص) و مسلمانان فرمان مى‌دهد که بگویند: به خدا و آنچه بر او و ابراهیم، اسماعیل، اسحاق و‌… نازل شده، ایمان آورده‌اند. (همچنین آل‌عمران /۳،۸۴) در آیه‌اى دیگر بیان شده که وحى به ابراهیم و اسحاق و یعقوب به‌ صورت خاص براى انجام کارهاى خیر، برپایى نماز و اداى زکات بوده است: «واَوحَینا اِلَیهِم فِعلَ الخَیرتِ واِقامَ الصَّلوهِ وایتاءَ الزَّکوهِ» (انبیاء/۲۱، ۷۳) از ابن‌عباس نقل شده که مراد از کارهاى خیر شرایع نبوت است. برخى مفسران گفته‌اند: این وحى مى‌تواند تشریعى یا تکوینى باشد؛ ولى علامه طباطبایى با استدلال بر صدور فعل این دسته از روى وحى، تشریعى بودن آن را رد کرده، آن را وحى تسدیدى (راهنمایى باطنى الهى) مى‌داند. (‌ ← ‌وحى)
گروهى از مفسران این آیه را دلیل بر نبوت این سه پیامبر دانسته و گفته‌اند: دلیل ذکر نماز و زکات به‌صورت خاص این است که نماز بزرگ‌ترین عبادت بدنى و زکات شریف‌ترین عبادت مالى‌است.
۳٫ عطیه الهى: در آیه «فَلَمَّا اعتَزَلَهُم و‌ما‌یعبُدونَ مِن دونِ‌اللّهِ وهَبنا لَهُ اِسحـقَ و یعقوبَ‌…» (مریم/۱۹،۴۹) قرآن اسحاق و یعقوب را عطیه‌اى مى‌داند که به پاداش دورى ابراهیم از قوم خود و امتناع او از پرستش بتها و براى جبران تنهایى او خداوند آن دو را به ابراهیم بخشید. در آیات ۸۴ انعام/۶؛ ۳۹ ابراهیم/۱۴؛ ۷۲؛ انبیاء/۲۱ و ۲۷ عنکبوت/ ۲۹ نیز از اسحاق به عنوان عطیه یاد شده و در برخى از آن آیات ابراهیم در پاسخ به این نعمت، به حمد و ستایش پروردگار مى‌پردازد: «اَلحَمدُ لِلّهِ الَّذى وَهَبَ لى عَلَى الکِبَرِ اِسمـعیلَ و‌اِسحـقَ‌…» (ابراهیم/ ۱۴، ۳۹)
۴٫ هدایت شده ویژه: هدایت و راهنمایى الهى از بزرگ‌ترین نعمت‌هایى است که اسحاق و پیامبران دیگر به دریافت آن مفتخر شده‌اند: «و‌ وهَبنا لَهُ اِسحـقَ ویعقوبَ کُلاًّ هَدَینا… * ذلِکَ هُدَى اللّهِ یهدى بِهِ مَن یشاءُ…» (انعام/۶،۸۴‌ـ‌۸۸) برخى از مفسران در ذیل این آیه گفته‌اند: تقدیم «کلاًّ» بر «هدینا» نشان تعلّق ‌هدایت به هر یک از این پیامبران به‌صورت استقلالى است؛ نه تبعى. برخى نیز مراد از‌هدایت در این آیه را نبوت آن پیامبران دانسته‌اند.
۵٫ بشارت داده شده از سوى خداوند: خداوند پیش از تولد اسحاق اعطاى چنین فرزندى را به ابراهیم: «و بَشَّرنـهُ بِاِسحـقَ نَبیـًّا مِنَ الصّــلِحِین» (صافّات/ ۳۷، ۱۱۲) یا به مادرش ساره: «وامرَاَتُهُ قائِمَهٌ فَضَحِکَت فَبَشَّرنـها بِاِسحـق…» (هود/۱۱،۷۱) بشارت داده‌است.
۶٫ برخوردار از رحمت خداوند: «وهَبنا لَهُ اِسحـقَ و یعقوبَ … ووهَبنا لَهُم مِن رَحمَتِنا…» (مریم/۱۹، ۴۹‌ـ‌۵۰) مفسران درباره تفسیر رحمت الهى بر یک نظر نیستند؛ برخى آن را وسعت ‌روزى و بى‌نیازى آنها بر اثر برخوردارى از فضل الهى، برخى دیگر با توجّه به آیه «و‌وهَبنا ‌لَهُ اِسحـقَ و یعقوبَ نافِلَهً … وجَعَلنـهُم اَئِمَّهً یهدونَ بِاَمرِنا‌…» (انبیاء/۲۱، ۷۲‌ـ‌۷۳) مراد ‌از آن را امامت، تأیید روح‌القدس، یا ولایت‌الهى و برخى همه نعمت‌هاى دینى و دنیوى، دانسته‌اند.
۷٫ داراى نام نیک و شهرت ستوده: «…‌و‌جَعَلنا لَهُم لِسانَ صِدق عَلِیا». (مریم/۱۹،۵۰) مراد از «لسانَ صدقٍ» در نظر برخى از مفسران، برخوردارى از حُسن ثنا در میان مردم است. اینان وصف این نعمت به «علوّ» را به‌ سبب رواج این مدح و ستایش در میان همه ملل دانسته و گفته‌اند: از این‌رو همه ادیان پس از ابراهیم او و فرزندانش را مدح و ثنا کرده و ادعا‌ مى‌کنند که از شریعت آنها پیروى مى‌کنند. برخى دیگر آن را به بقاى نام نیک آنها در امت‌ محمد(ص) و جاودانگى آن تا قیامت، تفسیر کرده‌اند. گروهى نیز «علیا» را به «رفیعًا» معنا کرده، مراد از «لِسانَ‌صدقٍ علیا» را ثناى جمیل صادق و با ارزش دانسته‌اند.
۸٫ «صالح»: «و وهَبنا لَهُ اِسحـقَ ویعقوبَ نافِلَهً وکُلاًّ جَعَلنا صــلِحین» (انبیاء/ ۲۱، ۷۲)، «و‌بَشَّرنـهُ بِاِسحـقَ نَبِیا مِنَ‌الصّـلحین» (صافّات/۳۷، ۱۱۲)؛ یعنى آنها را براى نبوت صالح قرار دادیم، یا اینکه به صالح بودنشان حکم‌ کردیم. به گفته برخى از مفسران این تعبیر بالاترین ثنایى است که خداوند درباره برخى از بندگان به‌ کار برده است.
۹٫ امام: «وجَعَلنـهُم اَئِمَّهً یهدونَ بِاَمرِنا…» (انبیاء/ ۲۱، ۷۳) برخى با تمسک به روایتى از امام ‌صادق(ع) بر این باورند که مقام امامت در این آیه برتر از مقام نبوتى است که خداوند به ابراهیم، اسحاق و یعقوب عطا‌ کرد، زیرا هدایتى که از شئون امامت قرار داده شده، فقط به معناى راهنمایى مردم نیست، بلکه به معناى رساندن مردم به کمال از راه تصرف تکوینى در نفوس است و خداوند قدرت آن را فقط به امام داده است و امام براى برخوردارى از چنین تصرف تکوینى ابتدا باید خود به آن متلبّس باشد تا بتواند حلقه اتصال میان بندگان و خداوند باشد.
۱۰٫ نیرومند و بصیر: «واذکُر عِبـدَنا اِبرهیمَ واِسحـقَ ویعقوبَ اُولِى الاَیدى والاَبصـر» (ص/۳۸،‌۴۵) علامه طباطبایى در تفسیر این آیه مى‌گوید: دست و چشم در صورتى مدح مى‌شود که در راستاى هدفى که براى آن آفریده شده، در خدمت خداوند و بندگانش باشد؛ یعنى به وسیله چشم راه درست برگزیده شود و با دست عمل صالح انجام گیرد، پس «اُولِى الاَیدى وَالاَبصر» کنایه از توان آنها در اطاعت و پرستش خداوند و رسیدن به خیر و دیدن راه حق براى گزینش اعتقاد صحیح است. از ابومسلم نقل شده که معناى آن «اولى العلم والعمل» است. برخى دیگر «أولِى الاَیدى» را صاحب نعمت براى دعوت بندگان به دین و «اُولِى…الأبصر» را صاحب عقل، یعنى عاقل دانسته‌اند.
۱۱٫ مبارک: «و بـرَکنا عَلیهِ و عَلى اِسحـقَ…» (صافّات/۳۷، ۱۱۳)؛ یعنى برکات دین و دنیا را به آنها افاضه کردیم، از این‌رو پیامبران از نسل آنها قرار داده شدند یا اینکه مراد از آن، کثرت فرزندان آنها و بقاى آنان در قرن‌هاى متمادى تا قیامت است.
۱۲٫ عابد: «…‌و کانوا لَنا عـبدین» (انبیاء/۲۱،۷۳) برخى از مفسران تقدم «لَنا» بر «عـبدین» را نشان حصر و اشاره به توحید خالص این سه پیامبر دانسته‌اند. عده‌اى دیگر نیز عابد ‌بودن آنها را به خشوع در طاعت و عبادت و خلوص در بندگى تفسیر کرده‌اند.
۱۳٫ برخوردار از اتمام نعمت خداوند: «…‌و‌یتِمُّ نِعمَتَهُ عَلَیکَ وعَلى ءالِ یعقوبَ کَما‌ اَتَمَّها عَلى اَبَوَیکَ مِن قَبلُ اِبرهیمَ واِسحـقَ…» (یوسف/۱۲، ۶) در این آیه خداوند به یوسف خبر مى‌دهد: همان‌گونه که نعمتش را بر ابراهیم و اسحاق تمام کرد، بر او نیز تمام و کامل خواهد کرد. مفسران اتمام نعمت بر ابراهیم و اسحاق را به نبوت آن دو، نجات ابراهیم از آتش نمرود و اسحاق از ذبح، یا برگزیده شدن ابراهیم به مقام خلیل اللّهى و به وجود آمدن یعقوب و فرزندان او از اسحاق، تفسیر کرده‌اند.
۱۴٫ یاد کننده سراى آخرت: «… اِنّا اَخلَصنـهُم بِخالِصَه ذِکرَى الدّار» (ص/۳۸،۴۶) برخى از مفسران کلمه «دار» را به «دنیا» تفسیر‌کرده، مراد از آیه را ماندن نام و یاد نیک این‌ پیامبران در میان جهانیان تا پایان دنیا دانسته‌اند؛ ولى بیشتر مفسران به دلیل اطلاق کلمه «دار» و ظهور آن در دار حقیقى، مراد از آن را «سراى‌آخرت» دانسته، گفته‌اند: آنان همواره به ‌یاد آخرت بودند و مردم را نیز با یادآورى آن به ‌سوى خدا مى‌خواندند.
علامه طباطبایى جمله «اِنّا اَخلَصنـهُم…» را تعلیل مضمون آیه پیشین مى‌داند که ابراهیم، اسحاق و یعقوب را به «اُولِى الاَیدى وَالاَبصر» وصف مى‌کند، و آیه را چنین معنا مى‌کند: علت ‌نیرومند و بینا بودن این سه پیامبر، این است که ما آنان را به یادآورىِ سراى آخرت خالص گردانیدیم.
۱۵‌ـ‌۱۶٫ برگزیده و نیک: «و اِنَّهُم عِندَنا لَمِنَ المُصطَفَینَ الاَخیار». (ص/ ۳۸، ۴۷) با توجّه به برخوردارى آنها از ویژگی‌هایى که در آیات قبل ذکر شد، آنان در نزد خداوند از برگزیدگان و نیکان‌اند؛ یعنى براى نبوت و تحمّل مشکلات آن برگزیده شده‌اند و در اندیشه، اخلاق و عمل، نیک هستند. برخى مفسران از این آیه که بدون هیچ قیدى آنان را از «اخیار» به شمار آورده، عصمت این سه پیامبر را استفاده کرده‌اند.
۱۷٫ برتر از عالمیان: در سوره انعام پس از ذکر نام چند پیامبر مى‌فرماید: «…‌و کُلاًّ فَضَّلنا عَلَى العـلَمین» (انعام/ ۶، ۸۶) بیشتر مفسران «العـلمین» را عالمیان زمان هر پیامبر دانسته‌اند. علامه طباطبایى مراد از این برترى را برخوردارى این پیامبران از هدایت فطرى الهى بیان کرده است که بدون واسطه، شامل آنها شده است، درحالى‌که سایر مردم به واسطه آنها هدایت مى‌شوند.
منابع:
اثبات‌ الوصیه؛ اعلام قرآن؛ اعلام القرآن؛ انوار التنزیل و اسرار التأویل، بیضاوى؛ البحر المحیط فى التفسیر؛ البدء‌ والتاریخ؛ تاریخ ابن ‌خلدون؛ التبیان فى تفسیر القرآن؛ التحقیق فى کلمات القرآن الکریم؛ تفسیر التحریر والتنویر؛ تفسیر الصافى؛ تفسیر القرآن العظیم، ابن ‌کثیر؛ التفسیر الکبیر؛ تفسیر المنار؛ تفسیر نمونه؛ جامع البیان عن تأویل آى‌القرآن؛ الجامع لاحکام القرآن، قرطبى؛ الجوهر الثمین فى تفسیرالکتاب المبین؛ الدرالمنثور فى التفسیر بالمأثور؛ روح‌المعانى فى تفسیر القرآن العظیم؛ عرائس المجالس فى ‌قصص ‌الانبیاء؛ الفرقان فى تفسیر القرآن؛ قاموس کتاب ‌مقدس؛ قصص‌الانبیاء، ابن‌کثیر؛ قصص‌الانبیاء، شعراوى؛ قصص الانبیاء، طبرى؛ الکامل فى التاریخ؛ کتاب‌مقدس؛ کشف الاسرار و عده الابرار؛ لسان العرب؛ مجمع‌البیان فى تفسیر القرآن؛ مروج الذهب و معادن الجوهر؛ المزهر فى علوم اللغه و انواعها؛ مع‌الانبیاء فى‌القرآن الکریم؛ المعرب من الکلام الاعجمى؛ المیزان فى تفسیر القرآن؛ النکت و العیون، ماوردى؛ واژه‌هاى دخیل در قرآن مجید.

داستان پیامبران: فرزندان ابراهیم
یاد کن آنگاه که ابراهیم به پدر و قومش گفت: «من از آنچه می‏پرستید، بیزارم ، مگر آنکه مرا آفریده که او راهنمایی‏ام خواهد کرد.» و آن [کلمه توحید] را در فرزندانش پاینده کرد تا شاید [به خداپرستی] باز گردند .
[ابراهیم] گفت: «من به سوی پروردگارم می‏روم، او هدایتم خواهد کرد . پروردگارا، مرا [فرزندی] شایسته ببخش.» پس او را به پسری بردبار [اسماعیل نام] مژده دادیم. چون از آنها و آنچه جز خدای یگانه می‏پرستیدند کناره گرفت، به او اسحاق و یعقوب را دادیم و همه را پیامبر کردیم. به او اسحاق را بخشیدیم و یعقوب را به افزون دادیم و همه را شایسته گردانیدیم و در میان فرزندانش پیامبری و کتاب نهادیم و… پاداشش را در این جهان دادیم و در آخرت او از صالحان است. و از رحمت خویش به ایشان بخشیدیم و برای آنان [در میان مردم] نام نیکو و آوازه بلند قرار دادیم و همگی را هدایت کردیم و ایشان را پیشوایانی ساختیم که به امر ما هدایت می‏کردند و به آنان انجام کارهای نیک و به پاداشش نماز و دادن زکات را وحی کردیم و آنها پرستشگر ما بودند.
تولد اسماعیل
او و لوط را به آن سرزمینی که در آن برای جهانیان برکت نهاده‏ایم، رهانیدیم. [ابراهیم] گفت: «پروردگارا، مرا [فرزندی] صالح ببخش.» پس او را به پسری بردبار مژده دادیم. و چون [پسر] به حد کار و کوشش با وی رسید، گفت: «ای پسرکم، من در خواب می‏بینم که گلوی تو را می‏برم؛ بنگر تا رأی تو چیست؟» گفت: «ای پدر، به هرچه مأمور شده‏ای، عمل کن که اگر خدا بخواهد، مرا از شکیبایان خواهی یافت.»
پس چون هر دو تسلیم شدند و وی را بر پیشانی افکند، او را ندا دادیم که: «ای ابراهیم، به درستی که آن خواب را حقیقت بخشیدی!» قطعاً ما نیکوکاران را این‏گونه پاداش می‏دهیم؛ به راستی این آزمایشی روشن و آشکار بود؛ درود بر ابراهیم؛ ما نیکوکاران را این چنین پاداش می‏دهیم. و او را به اسحاق ـ پیامبری از صالحان ـ مژده دادیم. و بر او و بر اسحاق برکت دادیم، و از فرزندان ایشان برخی نیکوکارند و برخی آشکارا بر خود ستمکار!
تولد اسحاق
آیا حکایت مهمانان گرامی ابراهیم به تو رسیده است؟ همانا فرستادگان ما به بشارت نزد ابراهیم آمدند. چون بر او وارد شدند، گفتند: «سلام»، گفت: «سلام، شما مردمی ناشناسید.» پس نهانی به سوی کسان خود رفت و بی‏درنگ گوساله فربه بریانی آورد. آن را نزدشان گذاشت و گفت: «آیا نمی‏خورید؟» و چون دید که دستشان را به آن دراز نمی‏کنند، ناشناس و بیگانه‏شان شمرد و دلش از آنها هراسان گردید؛ گفت: «ما از شما بیمناکیم.» گفتند: «مترس، ما به قوم لوط فرستاده شده‏ایم، ما تو را به پسری دانا بشارت می‏دهیم.» او را به اسحاق ـ پیامبری از نیکان و صالحان ـ بشارت دادیم.
گفت: «آیا بشارتم می‏دهید با آنکه پیری من فرا رسیده؟ پس به چه چیز مژده‏ام می‏دهید؟» گفتند: «ما تو را به حق و درست بشارت دادیم، پس از نومیدان مباش.» گفت: «[آری] و جز گمراهان چه کسی از رحمت پروردگارش ناامید می‏شود؟» زن او [ساره] که ایستاده بود، خندید؛ پس او را به اسحاق و به دنبال اسحاق به یعقوب بشارت دادیم. زنش فریادکنان پیش آمد و بر روی خود زد و گفت: «پیرزنی نازا؟ وای بر من! آیا می‏زایم و حال آنکه پیرزنم و این شوهرم نیز پیر است؟ به راستی این چیزی شگفت‏انگیز است!» گفتند: «آیا از کار خدا تعجب می‏کنی؟ رحمت و برکات خداوند بر شما اهل‏ بیت باد! به راستی او ستوده و بزرگوار است. پروردگار تو چنین فرموده، همانا که او حکیم و دانا است.»
[ابراهیم] گفت: «ای فرستادگان، مأموریت شما چیست؟» گفتند: «ما به سوی قومی گناهکار فرستاده شده‏ایم تا بر آنان سنگ‏هایی از گِل بفرستیم که نزد پروردگارت برای اسرافکاران نشانه‏گذاری شده است.» گفت: «همانا لوط در آنجاست.» گفتند: «ما به هر که در آنجاست، داناتریم…» پس چون آن بیم [ناشناسی میهمانان] از ابراهیم رفت و او را مژده ‏[فرزند] رسید، با ما درباره [چشم‏پوشی از[ قوم لوط به گفتگو برخاست؛ راستی که ابراهیم بسیار بردبار و پرسوز و آه و بازگشت کننده [به درگاه ما] بود.
خاندان ابراهیم
به خاندان ابراهیم کتاب و حکمت و پیامبری دادیم و به آنها فرمانروایی بزرگ بخشیدیم. برخی‏شان هدایت یافته بودند و بسیاریشان نافرمان و فاسق. و به ابراهیم و به اسحاق برکت دادیم و از فرزندانشان عده‏ای نیکوکارند و عده‏ای آشکارا بر خود ستمکار. و به او اسحاق و یعقوب را بخشیدیم و همگی را هدایت کردیم. و نوح را پیش از این هدایت کرده بودیم و از فرزندان او، داوود و سلیمان و ایوب و یوسف و موسی و هارون را [هدایت کردیم] و نیکوکاران را اینگونه پاداش می‏دهیم، و زکریا و یحیی و عیسی و الیاس را [هدایت نمودیم] که همه از صالحان بودند، و اسماعیل و الیسع و یونس و لوط را [هدایت کردیم] و همه را بر جهانیان برتری دادیم و از پدران و فرزندان و برادرانشان نیز [برخی را هدایت کردیم[ و ایشان را برگزیدیم و به راهی راست هدایت نمودیم. این است هدایت خدا؛ هر که را از بندگانش بخواهد، بدان هدایت می‌کند و اگر شرک ورزیده بودند، بی‌گمان اعمالی که انجام داده بودند، تباه می‌گردید. اینان کسانی هستند که به آنها کتاب و حکم و پیامبری دادیم؛ ایشان کسانی هستند که خدا هدایتشان کرده است؛ پس به روش آنان اقتدا کن.
ما به تو وحی فرستادیم، همچنان که به نوح و پیامبرانِ پس از او وحی کردیم و به ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و اسباط وحی کردیم. به راستی خداوند آدم و نوح و خاندان ابراهیم و خاندان عمران را بر جهانیان برگزید؛ فرزندانی که برخی‌شان از برخی دیگرند و خدا شنوا و داناست. بندگان ما ابراهیم و اسحاق و یعقوب دارای اقتدار و بصیرت بودند؛ همانا ما آنها را خالص و پاکدل برای تذکر سرای آخرت گردانیدیم و به راستی که آنها نزد ما از خوبان برگزیده بودند.
[ای اهل کتاب،] آیا می‌گویید که: «ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و اسباط یهودی یا مسیحی بودند؟» بگو: «آیا شما داناترید یا خدا؟» و کیست ستمکارتر از کسی که آن گواهی را که از خدا [درباره این پیامبران] نزد اوست، پنهان کند؟ و خداوند از آنچه می‌کنید، غافل نیست. ابراهیم نه یهودی بود و نه مسیحی، بلکه حق‌گرایی فرمانبردار بود و از مشرکان نبود. نزدیک‌ترین کسان به ابراهیم، همانا پیروان او و این پیامبر و مؤمنان هستند و خدا دوست و یاور مؤمنان است. از آیین ابراهیم پیروی کنید که یکتاپرست بود و از مشرکان نبود. [خداوند] شما را برگزید و برایتان در این دین هیچ تنگنا و دشواری ننهاد. این همان دین پدرتان ابراهیم است؛ او پیش از این شما را مسلمان نامید؛ پس نماز را به پا دارید و زکات بدهید و به خدا توسل جویید. اوست سرپرست شما، چه نیکو سرپرست و نیکو یاوری است.
مقایسه دو روایت توراتی و قرآنی
۱- داستان اسحاق و یعقوب(ع) در تورات همچون سایر انبیاء بسیار مفصل‌تر از آنی است که در قرآن آمده.
۲- از فریبکاری یعقوب و مادرش و فریب خوردن اسحاق در قرآن خبری نیست و اصلاً با منطق قرآن در مورد انبیاء سازگار نمی‌باشد.
۳- به روایت تورات یعقوب «بیت‌الله» را بنیان می‌نهد که اگر منظور همان کعبه باشد، به گفته قرآن ساخته دست ابراهیم و اسماعیل است.
۴- سر رسیدن یعقوب به محل زندگی دایی‌اش و دیدن چاه و چوپانان و نیز اجرت گرفتنش، شبیه حکایت رسیدن موسی به مدین و دیدن دختران شعیب و چوپانان سر چاه و مزد گرفتنش از شعیب در روایات اسلامی است.
۵- در حکایت یعقوب به روایت تورات مجدداً با تصویری بشرگونه از خدا مواجه می‌شویم که با یعقوب کشتی می‌گیرد و حتی به او می‌بازد! هر چند که در ترجمه و تفسیرهای جدید به جای «خدا»، واژه «فرشته» را می‌گذارند و این تقصیر چند هزار ساله را به گردن مترجمان می‌اندازند!
ادبیات فارسی
۱- فریشتگان بر صورت مهمانان در ابراهیم شدند… ابراهیم چون ایشان را دید که دست به طعام نمی‏برند، به خود در بترسید که: «نباید که ایشان دشمنان‏اند…» گفتند: «مترس که ما فریشتگانیم.» آنگاه ابراهیم جبریل را بشناخت و جبریل او را بشارت داد و گفت: «تو را از این زن پسری آید، نام او اسحاق و از اسحاق پسری آید، نام او یعقوب و از پشت او پیغامبران آیند بسیار.»
چون اسحاق از مادر بیامد، در آن وقت هزار ستاره جمع شدند و بر سر سرای ابراهیم، تا او گفت: «ای بار خدایا، این چه علامت است؟» ملک تعالی وحی فرستاد که: «یا ابراهیم، این آن علامت است که حکم کرده‏ام که هزار پیغامبر از پشت اسحاق بیرون خواهم آوردن.» ابراهیم(ع) شاد گشت و شکر کرد مر خدای را تعالی.
آنگاه گفت: «ای بار خدایا، این کرامت به جای اسحاق کردی، اسماعیل چه خواهد بودن که او نیز فرزند من است.» حق تعالی وحی فرستاد که: «یا ابراهیم، او را و ذریه او را به من گذار، که از پشت او پیغامبری بیرون خواهم آوردن که از هزار پیغامبر فاضل‏تر است، بلکه از صد و بیست و چهار هزار پیغامبر.»
۲- عده‏ای از مسلمانان معتقدند آن فرزندی که ابراهیم(ع) قصد ذبحش را داشت، اسحاق بود و از این‏ رو در برخی کتاب‏ها از او تحت عنوان «ذبیح الله» یاد کرده‏اند. به گفته بلعمی: علما اندر این اختلاف کرده‏اند که کدام پسر بود. گروهی گفتند اسحاق بود و عجم بر این قولند که عجم فرزندان اسحاق‏اند و عرب گویند که اسماعیل بود. پیغامبر(ع) گفت: «انا ابن الذبیحین: من پسر دو ذبیحم» و اگر ذبیح اسحاق بود، آن وقت بود که با ساره و اسحاق جمله بیامدند به زیارت کعبه و به زیارت اسماعیل و درست آن است که در وقت بنا کردن کعبه بود و ذبیح اسماعیل بود.
ـ چون عنایت‌های ابراهیم باشد دستگیر/ سر بریدن کی زیان دارد دلا اسحاق را؟ (شمس)
ـ همچو جرجیس شود کشته عشقش صدبار/ یا چو اسحاق شود بسمل از آن خنجر او (شمس)
ـ مست و پریشان توام، موقوف فرمان توام/ اسحاق قربان توام، این عید قربانی است این (شمس)
۳- اسحاق پس از اسماعیل صد و بیست سال بزیست و خدای تعالی او را پیغامبری داد و سوی شام فرستاد و به کنعان، و بفرمودش که: «جای دیگر مشو» که نابینا بود، نتوانست گشتن، و زنی داشت نام او رفقا، هم از زمین کنعان، دختر مهتر کنعان. و او را دو پسر آمد: عیص و دیگر یعقوب و هر دو به یک شکم آمدند.
۴- اسحاق عیسو را دوستر داشتی و رفقا یعقوب را دستر داشتی؛ چون اسحاق(ع) را عمر به آخر کشید و نابینا گشته بود، روزی مر عیسو را گفت: «ای پسر، قربان بیار تا بکشم و تو را دعا کنم.» عیسو رفت تا صید کند قربان را، و عیسو موی آور بود و باریک آواز و یعقوب اجرد بود و بلند آواز و پدر ایشان را به لمس بدانستید. چون این سخن بگفت، مادر پوست بز در یعقوب پوشانید و گوسپند به وی داد؛ پیش پدر برد، گفت…
۵- چون عمر اسحاق به صد و هشتاد سال رسید، درگذشت، او را در جنب خلیل الله دفن کردند.

کتابشناسی حضرت اسحاق(ع)

۱: کتاب
اس‍ح‍اق‌ (ع)‌، ح‍ل‍م‍ی‌ ع‍ل‍ی‌ ش‍ع‍ب‍ان‌، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۱ق.، ۴۸ص.
اس‍م‍اع‍ی‍ل‌ و اس‍ح‍اق (ع)‌، ل‍ج‍ن‍ه‌ ال‍ت‍ال‍ی‍ف‌ م‍وس‍س‍ه ‌‌ال‍ب‍لاغ‌، ت‍ه‍ران‌، م‍وس‍س‍ه‌ ال‍ب‍لاغ‌‏‫، ۱۴۲۱ق‌.، ۱۰۴ص.‬‬
اسحاق (ع) و بارکنا علیه وعلی اسحاق، اعداد امل طنانه، مراجعه و تصحیح نضال علی، بیروت، موسسه الاعلمی للمطبوعات، ۱۴۲۵ق.، ۳۱ص.
ذب‍ی‍ح‌ اب‍راه‍ی‍م‌ چ‍ه‌ ک‍س‍ی‌ اس‍ت‌؟ اس‍م‍ع‍ی‍ل‌ ی‍ا اس‍ح‍ق‌؟ ح‍ق‍ی‍ق‍ت‌ چ‍ی‍س‍ت‌؟ آی‍ا راه‍ی‌ ب‍رای‌ داوری‌ ق‍طع‍ی‌ وج‍ود دارد؟ ت‍ح‍ق‍ی‍ق‍ی‌ دق‍ی‍ق‌ در م‍ن‍اب‍ع‌ ع‍ب‍ران‍ی‌ و اس‍ت‍ن‍ت‍اج‌ و داوری‌ ق‍رآن‌ ک‍ری‍م‌، س‍ه‍راب‌ ب‍ی‍ات‌ ت‍وی‍س‍رک‍ان‍ی‌، ت‍ه‍ران‌، م‍ه‍رداد، ۱۳۸۲، ۱۸۸ص.
سیمای حضرت اسحاق(ع)،عین‌‌الله ارشادی، تهران، نیمروز، ‏‫۱۳۹۰، ۷۸ص.‬‬
داستان اسحق و یعقوب، تهران: انجمن کتب مقدسه، ۱۳۴۶، ۴۳ص.
النبی ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و لوط (ع)، عبدالشهید التراوی، دارالعلوم، ۲۰۱۱، ۴۴۸ص.
سلسله شجره الانبیا/ ج ۷- اسحاق (ع): المعجزه و البرهان، منصور الرفاعی عبید، بیروت، دارالفکر العربی، ۱۹۰۵٫
إسحاق، هادی السیوفی، بیروت، دارالأمل، بی تا، ۲۰۰۰٫
إسحاق-موسى (ع، محمد متولی الشعراوی، قاهره، مکتبه التراث الإسلامی، ۱۹۹۶، ۵ جلد.
إسحاق (ع)، سلیم فهد شبعانیه، دمشق، دار مؤسسه السباعی للوسائل التعلیمیه والتربویه، ۱۶ص.
إسماعیل وإسحاق (ع) ، قاهره، دار سفیر للنشر، بی تا، ۱۶ص.
إسحاق (ع) المعجزه والبرهان، رزق السید هیبه، إسماعیل عبدالفتاح، قاهره ، دارالفکر العربی، ۱۹۹۹٫
لوط و إسحاق ویعقوب ؛ یوسف وإخوته، إبراهیم عزوز، قاهره، نهضه مصر للطباعه والنشر والتوزیع، بی تا.
فی طرق الأنبیاء: إسماعیل وإسحاق، لجنه التألیف، مؤسسه البلاغ، بیروت] : مؤسسه البلاغ، لجنه التألیف، ۱۹۸۴٫
ا-الف: ویژه کودکان و نوجوانان
اسحاق ‌(ع)، اکرم مطلبی‌کربکندی، تصویرگر مهرناز علاءالدینی، تهران، گوهر اندیشه، ‏‫۱۳۹۳، ۱۲ص.‬‬
اس‍ح‍اق‌ (ع‌)، ح‍س‍ی‍ن‌ ف‍ت‍اح‍ی، ت‍ص‍وی‍رگ‍ر ح‍م‍ی‍درض‍ا ب‍ی‍دق‍ی‌، ت‍ه‍ران، ق‍دی‍ان‍ی‌، ک‍ت‍اب‍ه‍ای‌ ب‍ن‍ف‍ش‍ه‌ ، ۱۳۸۴، ۱۲ص.
اس‍ح‍اق‌ و ی‍ع‍ق‍وب‌ (ع)، س‍م‍ی‍ح‌ ع‍اطف‌ ال‍زی‍ن‌، ری‍اض‌، دار ع‍ال‍م‌ ال‍ک‍ت‍ب‌، ۱۴۲۵ق.، ۱۶ص.
اسحاق و یعقوب(ع) پدران قوم بنی اسراییل، محسن قدسی پو، تصویرگری و رنگ‌آمیزی شرکت سیمای نور کوثر، قم، براق، موسسه فرهنگی و هنری مسیا کیش، دارالمعارف‏‫، ۱۳۸۹، ۲۴ص.‬‬
إسحاق ویعقوب ویوسف (ع)، دارالفاروق للنشر والتوزیع، قاهره، دار الفاروق، ۲۰۰۸٫
إسحاق ویعقوب ویوسف (ع)، سلامه محمد سلامه و أحمد عبد الرازق ، تصویرگری سامی أنور، قاهره، دار سفیر للنشر، بی¬تا.
حضرت اسحاق (ع) و حضرت یعقوب (ع)، محسن قدسی پور، تصویرگری و رنگ‌آمیزی گروه هنری شرکت سیمای نور کوثر، قم، براق؛ دارالمعارف: موسسه فرهنگی و هنری مسیا کیش، ‏‫۱۳۸۸، ۲۰ص.‬‬
حضرت اسحاق (ع).علی نضال، گرافیک محمدرضا صدیقی، مترجم سنا انصاری، تهران، پاسارگاد‏‫، ‏‫۱۳۹۰، ۳۱ص.‬‬‬‬
حضرت اسحاق (ع)، ژیلا ملک‌پور، تصاویر آتلیه هنری نیک‌پی، تهران، نیک‌پی‏‫، ‏‫۱۳۸۹، ۱۲ص. (این کتاب برگرفته از کتاب”قصه‌های قرآن” نوشته سیدابوتراب صفایی آملی و کتاب” تاریخ انبیاء” نوشته جابر رضوانی است.)‬‬‬‬
حضرت اسحاق(ع)، معصومه عقیلی، تصویرگر واحد گرافیک شرکت ارس رایانه هوشمند، تهران، شرکت ارس‌رایانه هوشمند، انتشارات گردآفرید، ‏‫۱۳۸۹.‬‬‬‬
حضرت لوط و حضرت اسحاق (ع)، مجید ملا محمدی، تصویر گر مینا محبت نیا، مشهد،عروج اندیشه‏‫، ۱۳۸۷، ۱۲ص.‬‬
النبی اسحاق (ع) البشاره، عصام شعیتو، بیروت، الدار الاسلامیه، ۱۴۱۴ق.، ۲۰ص.
نگاهی به زندگی انبیاء در قرآن: حضرت اسحاق (ع)، عباس قدیانی، تهران: انتشارات یادداشت؛ آرون، ‏‫۱۳۹۰، ۱۱ص.‬‬
۲: مقاله
«أدب الأنبیاء: نبی الله إسحاق علیه السلام»، بقیهالله، ش ۷۰، تموز ۱۹۹۷، صص ۹۰-۹۱٫
«اسحاق پیامبر در قرآن کریم (قسمت دوم)»، محمد نوری، سپیده آفرین، ش ۱۱، پاییز ۱۳۹۲، صص ۲۰-۲۳؛ ش ۱۲، زمستان ۱۳۹۲، صص ۱۷-۲۰٫
«إسحق و یعقوب علیهما السلام»، إبراهیم الإبیاری، منبر الاسلام ، ش ۶، السنه الواحده و الثلاثون، جمادی الآخره ۱۳۹۳، صص ۹۹-۱۰۰٫
«أیهما الذبیح إسحاق أم إسماعیل»، علی عبدالواحد وافی، منبر الاسلام ، سال ۲۲، ش ۱۲، ذی الحجه ۱۳۸۴ق.، صص ۴۰-۴۳٫
«أیهما الذبیح إسماعیل أم إسحاق؟! »، احمد الحوفی، منبر الاسلام ، سال ۳۱، ش ۱۱، ذی القعده ۱۳۹۳، صص ۱۱۴-۱۱۶؛ ش ۱۲، ذی الحجه ۱۳۹۳ق.، صص ۶۰-۶۱٫
«الذبیح إسماعیل أم إسحاق؟»، سعید صالحه، منبر الاسلام ، ش ۶۴۸، ذوالحجه ۱۴۲۱ق.، صص ۶۲-۶۳٫
«الذبیح اسماعیل لا اسحق»، عبدالعزیز نصحی، الفتح ، ش ۶۴۰، ۲۰ ذی الحجه ۱۳۵۷ق.، ص ۱۰؛ نورالإسلام ، ش ۴، المجلد الأول، ربیع الثانی ۱۳۴۹ق.، ص ۲۹۸٫
«بمناسبه عیدالأضحی المبارک: من هو الذبیح أهو إسماعیل أم إسحاق؟»، محمد محمد السباعی، منبر الاسلام ، سال ۲۳، ش ۱۲، ذوالحجه ۱۳۸۵ق.
«مسئله شناسی روایت ذبح فرزند ابراهیم علیه السلام در ادیان ابراهیمی»، احمد مقری و رضا کاظمی راد و محمدتقی انصاری، معرفت ادیان، ش ۲۳، تابستان ۱۳۹۴، صص ۴۹-۶۸٫
۳: پایان نامه
حضرت ابراهیم و اسماعیل و اسحاق (ع) از دیدگاه تورات و قرآن،فاطمه دبیری، پایان نامه کارشناسی ارشد، به راهنمایی مرضیه شنکائی و مشاوره علی مهدی‌زاده، رشته ادیان و عرفان، دانشکده الهیات، فلسفه و معارف اسلامی، دانشگاه آزاد اسلامی، واحد تهران مرکزی، ۱۳۷۹٫

 —» دانلود متن کامل کتاب(pdf)

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

Want to join the discussion?
Feel free to contribute!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *