کتاب آیت الله سید هبه الدین شهرستانی، مرجعی روشندل

آیت الله سید هبه الدین شهرستانی
سلسله جنبان خاندان

تهیه شده در دفتر فرهنگ معلولین

شناسنامه
آیت الله سید هبۀ الدین شهرستانی، سلسله جنبان خاندان
پدیدآورنده: قدرت الله عفتی
ناظر علمی: محمد نوری
مدیریت اجرایی: علاء الدین نجف
امور فنی: علی نوری
تاریخ: پاییز ۱۳۹۱
ناشر: دفتر فرهنگ معلولین
ایران، قم، بلوار محمد امین، خیابان گلستان، کوچه۱۱، پلاک۴
تلفن: ۳۲۹۱۳۴۵۲-۰۲۵ فکس: ۳۲۹۱۳۵۵۲-۰۲۵
www.HandicapCenter.com
info@HandicapCenter.com
هرگونه برداشت و استفاده از کتاب، تنها با ذکر مأخذ و اجازه دفتر امکان پذیر است.

فهرست
مقدمه ۵
بخش اول: حیات پر برکت ۷
خانواده و تولد ۹
تحصیل ۱۱
هجرت به نجف اشرف ۱۲
اقدامات اجتماعی ۱۶
مبارزه علیه استعمار ۱۹
هبۀالدین و قبول وزارت ۲۵
سالشمار فعالیت‏ها و اقدامات ۲۷
تلاش در دوران نابینایی ۳۱
تألیفات ۳۳
رحلت ۳۷
بخش دوم: گزارش دیدگاه‏ها ۳۹
گزارش ریحانه الادب ۴۱
گزارش محمد قاسم هاشمی ۴۵
توصیف رجبی ۶۲
دائرهالمعارف تشیع ۷۲
بخش سوم: مأخذشناسی ۷۵
الف) آثار چاپی سید هبه‏الدین ۷۷
ب) آثار درباره سید هبهالدین ۸۴
بخش چهارم: آلبوم عکس ۸۹
مآخذ ۱۰۳

مقدمه
خاندان شهرستانی دارای شهرت جهانی است و در میان مسلمانان و شیعیان معروف به صفا و صمیمیت، فرزانگی و مجاهدت می‏باشند. بعضی خاندان‏ها به خاطر مقام و موقعیت‏ سیاسی و اجتماعی و بعضی به خاطر ثروت و مکنت مالی مشهور شده‏‏اند. اما خاندان شهرستانی به دلیل خدمات فرهنگی و اجتماعی و نیز علم و تقوا شهرت پیدا کرده‏اند. هم‏اکنون در عراق، ایران و دیگر کشورها به خدمات رسانی و تلاش مشغول هستند. سلسله جنبان این خاندان در دوره جدید سید محمد علی معروف به هبه‏الدین شهرستانی (۱۳۰۱ـ۱۳۸۶ق) است که کارنامه خدماتی، فرهنگی و علمی پربرگ و باری به جای نهاده است.
حدود چهل‏ سال از عمرش گذشته بود (یعنی در ۱۳۴۲ق) که به اختلالات چشمی و کم شدن دید مبتلا شد. جراحی سال ۱۳۴۵ق و بستری شدن در بیمارستان دمشق نتیجه نداد و تا پایان عمر (۱۳۸۶ق) در نابینایی به سر برد. یعنی حدود نیم‏قرن با عوارض کم‏بینایی و نابینایی زندگی را می‏گذراند. مهم این است که نابینایی مانع تداوم کارهایش حتی تألیف کتاب و اداره نشریه نشد؛ بلکه فعالیت‏هایش در این دوره گسترش هم داشت. زندگانی و روش او در برخورد با مشکلات قابل تأسی توسط روشندلان است. از ابتکارات و بسیاری از شیوه‏های نوگرایانه ایشان می‏توان درس آموخت.
شخصیت‏های برجسته‏ای از خاندان شهرستانی ظهور کرده‏اند. هم‏اکنون حجه‏الاسلام والمسلمین سیدجواد شهرستانی (زیدعزه) ادامه دهنده محاسن اخلاقی و خدمات انسانی این خاندان است؛ و یادآور تلاش مرحوم هبه‏الدین است. نیز مرحوم سید محمد علی شهرستانی که دو سال گذشته به رحمت ایزدی پیوست، شخصیت بزرگی بود. دفتر فرهنگ معلولین درصدد معرفی تمام عیار سید هبه‏ الدین شهرستانی با اجرای چند پروژه است. برخی از طرح‏هایی که در حال اجرا است عبارت‏اند از: اختصاص یک جلد به زندگانی و معرفی ایشان همراه با کتاب گویا و بریل آن؛ اجرای کتابشناسی کامل و جامع در یک جلد از آثاری که منتشر کرده و نیز آثاری که درباره او منتشر شده است و کارنامه روزنامه نگاری و مطبوعاتی سید هبه الدین شهرستانی که در دفتر فرهنگ معلولین در حال تألیف است.
هدف این دفتر اینست که نشان دهد کم‏بینایی و نابینایی مانع از تلاش و پیشرفت نیست و امید به زندگی و سخت‏کوشی را در قلوب روشندلان احیاء کند. امیدواریم از نقدها و تذکرات نخبگان و استادان محترم بهره‏مند گردیم، زیرا نظریات استادان موجب افزایش کیفیت و پیشرفت است.
محمد نوری
۱۵ آذر ۱۳۹۱

بخش اول: حیات پر برکت

خانواده و تولد
سید محمد علی بن سید حسین عابد بن سید حسین صراف بن سید مرتضی بن سید محمد بن سید علی کبیر، ملقب به هبۀ‏الدین، معروف به شهرستانی، از مفاخر معاصرین علمای امامیه و بزرگان سادات خاندان شهرستانی است.
سید هبه‏الدین شهرستانی، عالم و مجتهد بزرگ، مفسر قرآن، مجاهد، مبارز، یکی از بزرگان و وحدت گرایان جهان اسلام است، نسبش با سی واسطه به زید فرزند امام زین العابدین سجاد(ع) می‏رسد.
پدرش «سید حسین حائری کاظمی» از دانشمندان پارسا و عابد بود و بیشتر وقتش را به تحقیق در مسائل شرعی و معنوی می‏گذراند، چهار کتاب الفتوحات الغیبیه فی الختوم، الاحراز، الادعیه، دموع الشمعه فی ادعیه لیله الجمعه از ایشان به یادگار مانده است، این کتاب ها نشان از دانش، بینش، و کردار عارفانه او است.
سید حسین عابد و متخلق به اخلاق نیک بود. نیاکانش از محسن صراف تا زید، فرزند گرانقدر امام علی بن الحسین(ع) همه در شمار نیکان جای داشتند.
خاندان شهرستانی در مناطق کربلا، نجف، کاظمین، کرمانشاه، همدان و اصفهان پراکنده بوده‏اند و از پارسایانی که در بین مردم مقبولیت داشته‏اند، به شمار می‎آمده‏اند. ستارگان فروزان این خاندان، با بهره‏‏مندی از انوار اهل بیت(ع)، همواره جهانیان را از دانش و ایمان خود منور ساخته‏اند.
مادرش «مریم» از سادات شهرستانی اصفهان و از احفاد میرزا محمد مهدی شهرستانی است. جدّ چهارم ایشان سید علی کبیر، بانی دیوار نجف و کربلا و متولی احداث کانال آب‏رسانی به این دو شهر است.
مریم خانم زنی عالم و فاضل بود که در ریاضیات، تاریخ کشورها و دودمان ها، ادبیات و شعر، سرآمد زنان آن زمان بود.
این بانوی دانشمند با ازدواج با سیدحسین بن سیدحسین صراف مقدمات میلاد یکی از بیدارگران جهان اسلام را فراهم آورد.
با فرا رسیدن ماه رجب ۱۳۰۱ق، اول صبح روز سه شنبه ۲۴ماه رجب ۱۳۰۱ق، میرزا علی شهرستانی، یکی از دانشوران و بزرگان سامرّا، به منزل سیدحسین حائری، پدر سید هبۀ‏الدین رفت تا خبری که در رؤیا دیده بود به اطلاع او برساند.
میرزا علی شهرستانی به ایشان گفت: امشب در عالم رؤیا به من گفتند امروز فرزند مریم به دنیا می آید، نامش را محمد علی و لقبش را هبۀ الدین قرار دهید. ظهر روز سه شنبه ۲۴ رجب ۱۳۰۱ق محمد علی ملقب به سید هبۀ الدین دیده به جهان گشود.
تحصیل
سید هبۀ الدین در دامن پدر و مادری عالم پرورش یافت و از دانش آنها بهره‏مند می‏شد. از نخستین روزهای کودکی از پدر و مادرش بهره می‏برد. ولی آموزش رسمی را از ده سالگی آغاز کرد و در مدتی کوتاه آموختن صرف، نحو، منطق، عروض، بیان، بدیع، حدیث، درایه، رجال، فقه، اصول ـ سطح متوسط ـ، تاریخ، هیئت، حساب و ریاضیات را در کربلا به پایان رساند.
پدرش، سید حسین حائری کاظمینی در ذی القعده ۱۳۱۹ق در سن هفتاد سالگی فوت نمود، در واقع پشتوانه علمی قوی سید هبۀ الدین از دست رفت و غمی سنگین بر دلش ماند.
ایشان بعد از تدفین پیکر پدرش در کاظمین به کربلا که محل تحصیلش بود بازگشت و به تحصیل ادامه داد.
هجرت به نجف اشرف
چند صباحی بعد از انتقال پیکر سیدحسین به آرامگاه جاودانی کاظمین، دانشمند برجسته نجف، سید مرتضی کشمیری، که با سید حسین حائری آشنایی دیرینه داشت و او را به عنوان دانشوری پرهیزگار می ستود، در کربلا به دیدار سید محمد علی (سید هبۀ‏الدین) شتافت، ضمن تسلیت مرگ پدرش، از وی خواست برای ادامه تحصیل رهسپار حریم امیر مؤمنان(ع) شود و در حوزه علمیه هزار ساله نجف اشرف ادامه تحصیل دهد.
سید هبۀ الدین نمی‎توانست به این پیشنهاد پاسخ مثبت دهد. مخارج فراوان کوچ کردن، وضعیت نامعلوم زندگی در آن دیار ناآشنا، و از سوی دیگر هوای بهره‎گیری از محضر بزرگان دانشوران نجف اشرف، ایشان را به تردید افکنده بود. سید کشمیری با مشاهده دودلی سید هبۀ ‏الدین، گفت: شایسته است به کتاب خداوند روی آورده، از آن یاری جوییم. آنگاه قرآن گرفته، استخاره کردند. کلام الهی چنان آشکار و روشن بود که نه تنها سید هبه ‏الدین، بلکه سید مرتضی کشمیری را نیز در شگفتی فرو برد: «وَ جَعَلْنَا ابْنَ مَرْیَمَ وَ أُمَّهُ آیَهً وَ آوَیْناهُما إِلى رَبْوَهٍ ذاتِ قَرارٍ وَ مَعِینٍ» .
پسر مریم و مادرش را دو نشانه خویش گردانیدیم و آنها را در سرزمین بلندی که آنجا مکانی هموار و چشمه سار بود منزل دادیم. فرزند بانوی پاک نهادِ شهرستانی با شنیدن پیام روشن پروردگار، همه تردیدها را کنار گذاشت و آماده سفر به حریم پاک نخستین پیشوای مؤمنان، حضرت علی(ع) شد و سرانجام در ۲۱ شعبان ۱۳۲۰ق راهی نجف اشرف شد.
ایشان علاوه بر درس فقیهان نام آور آن سرزمین مانند شیخ محمد کاظم «آخوند» خراسانی ، سید کاظم یزدی و شیخ شریعت اصفهانی ، استفاده کرد. وی در ۱۳۲۳ق به محضر آیت الله شیخ محمد باقر اصطهبانی شتافت و از درس «شرح چغمینی» وی بهره مند شد. و در همین دوره کتاب اداء الفرض فی اثبات سکون الارض را تألیف کرد.
سید هبۀ الدین به هنگام فراگیری دانش هیئت قدیم بود که کتاب موائد نوشته میرزا محمد حسین مرعشی شهرستانی به دستش رسید. مؤلف تحلیل‏های بطلمیوسی را با استدلال رد کرده بود، این کتاب در سید هبۀ الدین اأثیر عمیق گذاشت و او را با دانش ستاره شناسی جدید آشنا ساخت. میرزا محمد حسین شهرستانی، ستاره شناسی تجربی را با آیات قرآن و روایات معصومان منطبق و حرکت زمین را قاطعانه اثبات کرده بود. سید هبهالدین شیوه او را دنبال کرد و تصمیم گرفت کتاب نقض الفرض فی اثبات حرکۀ الارض را تألیف کند.
ایشان علاوه بر این، در فکر تدوین کتابی بر اساس ستاره شناسی جدید بود که ضمن رد نظریه بطلمیوس، حرکت زمین را با آیات و روایات به اثبات می رساند، ولی از کج اندیشان و تکفیر مقدس مآبان هراس داشت، در این سال ها سید عبدالله بلادی بوشهری تنها دوستی بود که از اندیشه سیّد هبهالدین آگاه بوده و وی را به نوشتن و ایستادگی در برابر نظریات و اندیشه‏های متحجران تشویق می کرد ولی سید هبۀ الدین همچنان در تردید به سر می برد تا آنکه رمضان سال ۱۳۲۴ق فرا رسید. در این ماه معنوی، رؤیایی، که آثار درستی از همه زاویه هایش آشکار بود، سرنوشت کتاب جدید را برای همیشه روشن ساخت.
ایشان در خواب دیدند که ورق های قرآن بر روی زمین ریخته شده و گرد و خاک آنرا پوشانده است، در این زمان سید بزرگواری از راه رسید و به سید هبۀ الدین که با غم و اندوه این ورق ها را نگاه می کرد گفت: بیا این ورق ها را جمع کنیم. آنها ورق های قرآن را جمع و تمیز کردند.
صبح روز بعد، سید هبۀ الدین این خواب را برای سید عبدالله بوشهری تعریف کرد، سید عبدالله بوشهری با خوشحالی گفت، مشغول کتاب مورد نظر شوید، در این مسیر از هیچ کس و هیچ چیز نهراسید، بدون شک، پیشوایان پاک اسلام راستین با دست ناپیدای خویش شما را یاری خواهند کرد.
در پی این رؤیا و تعبیر نیک سید عبدالله، سید هبهالدین با دلگرمی دست به کار شده، در مدتی کوتاه کتاب الهیۀ و الاسلام را تدوین نمود.
اقدامات اجتماعی
سید هبۀ الدین در حوزه علمیه هزار ساله نجف اشرف به درس مجتهدان بزرگی چون آخوند خراسانی، سید محمد کاظم طباطبایی یزدی و شیخ الشریعۀ اصفهانی حاضر می‏شد تا آنکه به مقام بلندی در علم و فضل و ادب دست یافت و تعدادی از علما به اجتهاد او شهادت دادند. وی علاوه بر علوم متعارف، دانش هیئت قدیم را از شیخ محمد باقر اصطهبانی فرا گرفت.
سید محمد علی از دوران جوانی به عنوان عالمی روشن، خردمند، کوشنده و با همت و آگاه به اندیشه های جدید و اصلاح طلب معروف بود. او از همان آغاز با علما و متفکران معروف اهل سنت رابطه فکری برقرار کرد، از جمله با شیخ محمد عبده مفتی مصر، سید محمد رشید رضا صاحب مجله المنار و با ناشران و نویسندگان مجلات المُقتطف و الهلال تماس داشت و پیوندی مستحکم میان پایگاه علمی جهان تشیع و مراکز فرهنگی مصر و سوریه پدید آورد و در نتیجه آن، مقالات، اشعار و گزارش هایش در مجلات جهان عرب انتشار یافت.
وی تدریس فلسفه و دانش های عقلی متروک در حوزه های علمیه را در دستور کار قرار داد و در سخنرانی ها و نوشته-های گوناگون خود، دانشجویان و مردم را به آموختن دانش-های نوین فرا می خواند.
ایشان در جریان جنبش مشروطه ایران در سال ۱۳۲۴ق، علاوه بر انتشار مقالات و ایراد سخنرانی در تأیید آن، در نشست های آشکار و پنهان مشروطه خواهان شرکت می کرد. در ۱۳۲۸ق ماهنامه دینی، فلسفی و علمی العلم را منتشر ساخت، این مجله یکی از مهمترین مجلات فکری و سیاسی آن زمان به شمار می آمد. مقالات آن عموماً از ویژگی خاصی برخوردار بود و این اندیشه را رواج داد که میان اسلام و علم هیچ تناقضی وجود ندارد. این مجله به همان اندازه که مورد استقبال استادان اندیشمند و طلاب فاضل حوزه های علمیه عتبات قرار گرفت با مخالفت‏هایی نیز مواجه گردید و بدین ترتیب انتشار آن بیش از دو سال به طول نیانجامید.
کتاب الهیئۀ و الاسلام او ـ که در همین دوران نوشته شد ـ رساله ای فلسفی سیاسی بود که به هماهنگی شریعت اسلامی با برخی از وجوه تمدن و فرهنگ غرب یعنی اکتشافات علمی خصوصاً علم هیئت و فلسفه های جدید، می پرداخت. البته تکیه او عمدتاً به شریعت و میراث اسلامی بود. وی از احیاگران تفکر اصیل اسلامی به شمار می رود.
سید هبۀ الدین شهرستانی پس از اطلاع از تبلیغات وسیع هیأت‏های تبلیغی مسیحی در بحرین و گرویدن گروهی از مردم به مسیحیت، در رمضان ۱۳۳۰ق عازم آن سرزمین گردید و راجع به ادعاها و تشکیلات آنها پژوهش کرد و سپس دو مدرسه اسلامی جدید به نام «اصلاح» و «اسلام» را برای آموزش کودکان و نوجوانان تأسیس نمود. علاوه بر آن به ایراد سخنرانی و تشکیل انجمن های اسلامی گوناگون پرداخت و سرانجام همه تلاش های مبلغان مسیحی را بی اثر ساخت.
ایشان از بحرین عازم سرزمین هند گردید، زیرا که مسلمانان هند زیر فشارهای سیاسی‏ـ فرهنگی فراوان از سوی انگلستان، هندوهای افراطی، و نیز علمای متحجر آنجا قرار داشتند. وی درآن کشور نیز به ایراد سخنرانی و انتشار مقاله در مجلات گوناگون پرداخت و انجمن های اسلامی متعددی تأسیس کرد و تصمیم داشت که به ژاپن سفر کند اما با آغاز جنگ جهانی اول در رمضان ۱۳۳۲ق از آن کار منصرف شد و به یمن و از آنجا به حجاز رفت و سپس به نجف بازگشت. او بر آن بود تا با ایجاد انجمنی مرکزی در نجف، همه تشکیلات و انجمن های اسلامی را به یکدیگر پیوند داده و ارتباط فعالی میان آنها برقرار سازد، اما با استمرار جنگ جهانی این تلاش ها ناکام ماند.

مبارزه علیه استعمار
در سال ۱۳۳۲ق جنگ جهانی اول آغاز شد و فضای جنگ بسیاری از کشورها را فرا گرفت. عالی‏ترین مقام مذهبی عثمانی یعنی شیخ الاسلام استانبول، به عنوان رهبر معنوی اهل سنت با صدور اطلاعیه‎ای مردم را به جهاد و مقاومت در برابر فرانسه، بریتانیا و روسیه فرا خواند.
هرچند این فتوا در بیست و سوم محرم ۱۳۳۳ق در همه مساجد بغداد خوانده شد ولی دانشمندان دینی دست پرورده عثمانیان نه تنها آن را تأیید نکردند، بلکه با ارسال پیام های محرمانه دولت بریتانیا را مورد حمایت و تشویق قرار دادند. به همین دلیل دولت عثمانی گرفتار بحران شده بود.
کسانی که در سایه سلطان استانبول باغ ها، ثروت ها و عنوان‏های مذهبی گرد آورده بودند، یکباره پدر خوانده ترک خویش را از یاد برده، دست دوستی با بریتانیا دادند. البته مقام‏های رسمی مذهبی در این موضع گیری تنها نبودند، بلکه نمایندگان عراق در پارلمان عثمانی و عراقیان پرورش یافته در مدرسه های نظامی استانبول نیز از سلطان عثمانی روی گردان شدند و برای خدمت به ملکه بریتانیا به رقابت پرداختند.
در چنین شرایطی شیعیان مقیم ولایات تحت سلطه عثمانی، که همواره شهروندانی درجه دوم به شمار می‎آمدند، به پیروی از فقیهان نجف اشرف احساس مسؤولیت کرده، سرنوشت خویش را با جهاد پیوند زدند.
سید هبۀ الدین که از علمای مبارز بود و مشارکت جدی در مبارزات شیعیان عراق داشت و نقش موثر و سازنده ای در پیروزی انقلاب عراق و استقلال آن کشور به عهده گرفت. به این خاطر، مدتی در شهر حله، زندانی بود. در سال ۱۳۳۲ق، در جنگ جهانی اول همانند بسیاری از مراجع و علمای شیعه عراق، بر ضد آنها فتوای جهاد صادر نمود.
در فتوای سید هبۀ الدین آمده بود: «جهاد بر همه مسلمانان جهان، واجب عینی است، حتی کسانی که زیر سلطه بریتانیا، فرانسه و روسیه به سر می برند باید برای مقاومت در برابر این سه دشمن اسلام، متحد شده با آنها به نبرد برخیزند. بر همه مسلمانانی که در این کشورها زندگی می کنند واجب است از یاری متفقین در حمله به دولت امتناع ورزند، هرچند که در معرض اعدام قرار گیرند».
این فتوا در ۲۳ محرم ۱۳۳۳ق در همه مساجد بغداد خوانده شد و سپس خودشان، همراه با گروهی از علمای عتبات همچون شیخ الشریعه اصفهانی، میرزا مهدی فرزند ملا محمد کاظم خراسانی (صاحب کفایۀ الاصول) و سید مصطفی کاشانی و هزاران تن از مجاهدان داوطلب، با حمل پرچم مرقد مطهر امیرالمؤمنین(ع) رهسپار جبهه های نبرد گردید.
انبوه مجاهدان در ۲۱ محرم ۱۳۳۴ق به بغداد رسیدند. بغداد در آن سال نقطه اوج همایش های وحدت بود. و عصر جمعه، بیست و پنجم محرم، حضرت آیت الله العظمی شیخ الشریعه اصفهانی همراه سید هبه ‏الدین و دیگر دانشورانِ عازم جبهه، به دیدار اندیشمندان اهل سنت در «اعظمیه» شرکت جستند و خواهان جبهه متحد مسلمانان علیه استعمار شدند. هبۀ‏ الدین که نمی‎توانست بدین مقدار، در وحدت شیعه و سنّی، بسنده کند، در راستای نزدیکی فزونترِ نیروهای فرهنگی مسلمان، دو روز بعد در یک شنبه، بیست و هفتم محرم از دفتر نشریه صدی الاسلام بازدید کرد و تلاش دست اندرکاران آن نشریه را ستود. این سپاه ارداتمندان اهل بیت(ع) با پرچم گنبد امیرالمؤمنین(ع) به جبهه رسید و در نبرد با نیروهای بریتانیا شجاعانه مبارزه کرد.
سرانجام دانشمندان نجف اشرف، رایت حیدری و انبوه ارادتمندان به امام علی(ع) کاظمین را ترک گفته، مدتی بعد به جبهه کوت رسیدند. هبۀ الدین شهرستانی که در مسیر نجف تا جبهه همواره برای جذب نیروهای مؤمن مردمی تلاش کرده بود، در جبهه نیز به کوشش های خستگی ناپذیرش ایستادگی می‏کرد. او ضمن استقرار در مرکز فرماندهی، هر جا هجوم دشمن شدّت می یافت، خود را برای تقویت سنگرها به آن سمت می رساند. توجه به یکی از تلگرافهای فقیه فرزانه سامرّا از جبهه کوت می‏تواند بیانگر شجاعت و تلاش آن بزرگمرد در تقویت روحیه مردم و رزمندگان باشد: این سپاه که با پرچم گنبد شریف حضرت علی(ع)، همراه گروه دانشوران نجف لشگرگاه سپاه اسلام در جبهه کوت را زیارت کردیم از صمیم قلب شجاعت سپاهیان دلیر و فداکاری های آنها را در باز پس گیری سرزمین‏های غصب شده سپاس گفتیم. در حالی که فرمانده دلاور و بی باکشان، مرد کمیاب روزگار، فرمانده کل حضرت «خلیل بک» نیز در میان آنها بود. ما همه بر این باوریم که سپاه ما هرگز در عراق تاکنون بدین نظم و ترتیب و این سان به حکم قانون الهی «و اعدوالهم ما استطعتم من قّوه» آماده دفاع نبوده است. انتظار می‏رود دشمنان، به یاری خداوند، به سرعت نابود شوند.
بعد از مدتی این نیروها تحلیل رفت و ضعیف شد. پس از ناکامی مجاهدان در جنگ با نیروهای انگلیسی، و بازگشت مجاهدان از میدان جنگ به وطن خودشان، سید هبۀ الدین به فعالیت های علمی روی آورد، از اینرو دعوت معاون فرماندار سیاسی کربلا را برای تصدی امر قضاوت آن شهر در ۱۳۳۷ق نپذیرفت. کمتر از دو سال پس از استیلای انگلیس بر عراق و به سبب تحقیر و بدرفتاری و سخت گیری نیروهای انگلیسی، خشم و نفرت از آنها سراسر شهرهای شیعه نشین را فراگرفت. در آن زمان وی به همراه شیخ محمدرضا شیرازی، سازمان سرّی «الجمعیۀ الوطنیۀ الاسلامیۀ» را ایجاد کرد.
هدف این گروه بیرون راندن اشغالگران واستقلال عراق بود. در شب نیمه شعبان ۱۳۳۸ق، جلسه سرّی مهمی جهت تصمیم‏گیری در مورد تاریخ شروع و شیوه مبارزه با نیروهای اشغالگر انگلیسی در کربلا تشکیل شد که در آن شهرستانی، سید ابوالقاسم کاشانی، عبدالکریم جزایری، و علمای دیگر شرکت داشتند. وی همچنین جزو اعضای شورای سرّی انقلاب بود که میرزا محمد تقی شیرازی آن را برای سازماندهی انقلاب ایجاد کرده بود.
بعد از اینکه قیام مردم عراق با یورش عشایر رُمَیثه به نیروهای اشغالگر انگلیسی آغاز شد، میرزای شیرازی، سید هبۀ الدین شهرستانی و میرزا احمد خراسانی را به بغداد اعزام کرد تا با ویلسون، حاکم انگلیسی عراق، مذاکره کرده و او را به پیشنهاد آتش بس متقاعد سازند. اما چون ویلسون حاضر به پذیرش پیشنهادهای میرزا نشد، شعله های قیام و انقلاب از کربلا گذشت و بیشتر نقاط عراق را فرا گرفت. در این هنگام رسیدگی به وضعیت جبهه های گوناگون، یافتن شیوه های مطمئن تر و سریعتر پیروزی، بررسی دلایل شکست ها، رفع کمبودها و تقویت و آماده نگاه داشتن روحیه رزمندگان، همه در زمره وظایف شورای انقلاب و سید هبۀ الدین جای داشت. از سوی دیگر مجاهدان رزمندگان گزارش فعالیت های خود را برای ایشان می فرستادند و چاره جویی می کردند.
با وجود تلاش و مجاهدت فراوان اعضای شورای انقلاب، از جمله شهرستانی، اختلافات سنتی عشایر و قبایل که در زمان حیات میرزای شیرازی فروکش کرده بود، پس از درگذشت نابهنگام وی، بار دیگر شعله ور گردید. بدین ترتیب از یک سو شکاف میان عشایر و از سوی دیگر طولانی شدن نبرد و فشار روز افزون نظامی، سیاسی و اقتصادی انگلیسی ها، وضع مجاهدان و سرنوشت قیام را به تیرگی می کشاند. در این زمان سید هبۀ‏الدین شهرستانی برای جلوگیری از ناکامی آشکار قیام، در نامه ای که به حاکم انگلیسی جدید عراق نوشت، مسئولیت قیام را به گردن ویلسون انداخت و از او خواست تا باب گفتگو و مذاکره را برای یافتن صلحی شرافتمندانه باز کند.
حاکم جدید عراق، شرایطی برای صلح اعلام کرد که از جمله آن تسلیم هفده نفر از رهبران انقلاب به مقامات انگلیسی بود که از جمله آنها سید هبۀ الدین شهرستانی، سید ابوالقاسم کاشانی، سید حسین قزوینی، شیخ محمد خالصی-زاده بودند و بدین ترتیب شهرستانی و چند تن دیگر توسط عوامل وابسته دستگیر و تسلیم مقامات انگلیسی شدند. شهرستانی به اتهام شرکت در رهبری قیام به اعدام محکوم شد، اما با صدور فرمان عفو عمومی، پس از نه ماه اسارت، در ۱۳۳۹ق آزاد گردید.
هبۀ الدین و قبول وزارت
زمانی که ملک فیصل از سوی انگلیسی ها به پادشاهی عراق رسید، درصدد برآمد تا برای کسب وجهه و اعتماد عمومی از افراد خوشنام برای اداره امور کشور دعوت به عمل آورد. از اینرو سه ماه پس از آزادی شهرستانی، به وی پیشنهاد کرد تا وزارت معارف را بر عهده بگیرد. وی نیز پس از مشورت با علمای برجسته و اصرار آنان، این سمت را پذیرفت.
شهرستانی در طول مدت کوتاه وزارتش (یازده ماه) دست به اقدامات مهمی زد، از جمله وزارت معارف را از وجود مستشاران انگلیسی پاکسازی کرد و به جای آنها از کارشناسان عراقی استفاده نمود، دانشجویان بسیاری را برای ادامه آموزش به سوریه و کشورهای پیشرفته اعزام کرد، برای عشایر مدارس سیار به وجود آورد، مبلغ سیصد هزار روپیه کمک از سرمایه‏داران عراقی برای ساخت و تجهیز مدارس گردآوری نمود، کشور را به پنج منطقه آموزشی تقسیم کرد و اصول تدریس را به شکلی نو دگرگون ساخت و دستور داد تا نماز جماعت در سراسر مدارس و با شرکت همه دانش-آموزان و معلمان برگزار شود.
اقدامات اساسی شهرستانی با مخالفت عوامل انگلیسی روبرو گردید. از اینرو چنان عرصه را برایشان تنگ ساختند که ایشان پس از یازده ماه خدمت صادقانه در ۲۰ ذیحجه ۱۳۴۰ق استعفا داد و مدتی بعد به ریاست دیوان عالی تمییز منصوب شد. وی در این سمت چندین ساله انجام وظیفه کرد و به کارهای مهمی دست زد. گزینش قضاوت شایسته و گسیل آنها به مناطق گوناگون، تلاش برای سازماندهی دادگاه های شرعی و پیوند آنها با دیوان عالی، تبیین احکام و تنظیم قوانین لازم در شیوه دادرسی، بخشی از اقدامات او در این مدت بود.

سالشمار فعالیت‏ها و اقدامات
سید هبه الدین با اینکه بیش از نیمی از عمر شریفش در نابینایی بوده ولی کارنامه عظیم و پر ثمره‏ای بر جای گذاشته است. در اینجا سالشمار فعالیت‏های او را، البته فقط موارد مهم‏تر را به عموم مردم، به ویژه روشندلان تقدیم می‏کنیم.
– ۲۴ رجب ۱۳۰۱ق، تولد فرزندی در خانه سید عابد و مریم از سادات شهرستانی اصفهان
– ۱۳۱۱ق، آغاز تحصیل در مدارس طلاب در کربلا.
– ذی‏القعده ۱۳۱۹ق، فوت پدر هبه‏الدین به نام سید حسین عابد.
– ۲۱ شعبان ۱۳۲۰ق، هجرت از کاظمین و کربلا به نجف اشرف جهت ادامه تحصیلات.
– رمضان ۱۳۲۰ق، سفر تبلیغی به بحرین و خنثی‏سازی تبلیغات مسیحیت.
– رمضان ۱۳۲۰ق، تأسیس دو مدرسه اصلاح و اسلام در بحرین.
– ۱۳۲۳ق، شرکت در درس آیت‏الله محمدباقر اصطهبانی با متن شرح چغمینی.
– ۱۳۲۳ق، تألیف کتاب اداء الفرض.
-۱۳۲۴ق، شرکت در جلسات مشروطه‏خواهان ایران در نجف و فعالیت برای آن.
– ۱۳۲۴ق، تألیف کتاب نقض‏ الفرض فی اثبات حرکه‏ الارض.
– رمضان ۱۳۲۴ق، آغاز تألیف کتاب الهیئه والاسلام.
– ۱۳۲۸ق، انتشار ماهنامه دینی، فلسفی و علمی العلم.
– شوال ۱۳۳۰ق، تأسیس مؤسسه «جمعیه خدمه الإسلام» در بغداد.
– ذی القعده ۱۳۳۰ق، تأسیس «الجامعه الاسلامیه».
– محرم الحرام ۱۳۳۱ق، تأسیس «جمعیه الاصلاح» در بحرین.
– ۱۳۳۱ق، تأسیس «جمعیه الاتفاق العلماء» در کشور عمان.
– ربیع الاول ۱۳۳۱ق، مسافرت به هندوستان و استقبال گرم مردم و مسئولین.
– ربیع الاول ۱۳۳۱ق، ارشاد مردم هندوستان و مبارزه با خرافات و بدعت.
– ربیع الاول ۱۳۳۱ق، تأسیس «جمعیه جندالله» در کلکته هند.
– جمادی الاول ۱۳۳۱ق، تأسیس « جمعیه آل محمد» در باهه. – جمادی الثانی ۱۳۳۱ق، تأسیس «جمعیه انتشار اسلامی» در الـله آباد.
– شعبان ۱۳۳۱ق، تأسیس «جمعیه التقویه» در جابیس.
– ذی الحجه ۱۳۳۱ق، تأسیس «جمعیه اهل الحق» در یمن.
– ذی الحجه ۱۳۳۱ق، سفر به حج.
– ذی الحجه ۱۳۳۱ق، تألیف کتاب أدعیه القرآن.
– ذی الحجه ۱۳۳۱ق، سفر به سوریه، لبنان و ایران و بصره.
– ۱۳۳۲ق، سفر به یمن.
– محرم ۱۳۳۳ق، فتوای جهاد علیه بریتانیا، فرانسه و روسیه.
– ۲۳ محرم ۱۳۳۳ق، خوانده شدن فتوایش در مساجد و شرکت در جهاد.
– ۲۱ محرم ۱۳۳۴ق، رسیدن لشگر مجاهدان علیه استعمار به رهبری هبه‏الدین به بغداد.
– ۱۳۳۸ق، تأسیس سازمان سرّی «الجمعیه الوطنیه الاسلامیه» علمیه استعمارگران انگلیسی.
– ۲۲ رمضان ۱۳۳۹ق، صدور حکم اعدام علیه سید هبه-الدین به خاطر مبارزات.
– ۱۳۳۹ق، آزادی از اسارت پس از نه‏ماه اسارت.
– ۱۳۳۹ق، رهایی از زندان و اعدام به خاطر عفو عمومی.
– ۲۵ محرم الحرام ۱۳۴۰ق، منصوب به وزارت معارف.
– ۲۰ ذیحجه ۱۳۴۰ق، استعفا از وزارت معارف.
– اول محرم ۱۳۴۲ق، قبول ریاست مجلس شیعه جعفری.
– ۱۳۴۲ق، قبول دیوان عالی تمییز.
– ۱۳۴۲ق، بیماری چشم و اختلال در دیدن و آغاز کم بینایی و در ادامه نابینایی.
– جمادی الاولی ۱۳۴۴ق، تأسیس مجله المرشد در بغداد.
– ۱۳۴۵ق، جراحی چشم و بهبودی موقت.
– ۱۳۴۹ق، سفری به سوریه برای درمان چشم.
– ۱۳۵۳ق، استعفا از دیوان عالی تمییز احکام جعفری.
– ۱۳۵۳ق، شرکت در انتخابات مجلس شورای ملی.
– ۱۳۵۳ق، انتخاب توسط مردم بغداد برای نمایندگی مجلس.
– ذی‏القعده ۱۳۵۳ق، انصراف از نمایندگی مجلس به دلیل بحران‏ و انحلال مجلس.
– ۱۳۵۴ق، تأسیس کتابخانه‏ی امام جواد(ع) (مکتبه الجوادین العامه) در صحن امام کاظم(ع).
– ۲۶ شوال ۱۳۸۶ق، رحلت.
ایشان در هر زمان و مکانی که بودند کانون مبارزه علیه ظلم و فساد و بدعت و خرافات قرار می گرفتند.

تلاش در دوران نابینایی
در ۱۳۴۲ق همزمان با پذیرش مسؤولیت دیوان عالی تمییز، بیماری چشم، هبهالدین را در رنج فرو برد. بیماری دشواری که با جراحی سال ۱۳۴۵ق اندکی بهبود یافت ولی هرگز ریشه کن نشد؛ حتی سفر ۱۳۴۹ق به سوریه و بهره‏گیری از تخصص پزشکان آن سامان نیز دستاوردی جز رنج فزونتر در پی نداشت. البته بیماری هرگز به معنای پایان کوشش های معمول و گوشه‏گیری او نبود.
از پژوهشگران و مورخان فقط محمد شریف رازی، نابینایی سید هبه ‏الدین را توطئه استعمارگران و به دست آنان دانسته است . آن بزرگ مرد در سال ۱۳۵۳ق برای شرکت در انتخابات مجلس شورای ملی از دیوان عالی تمییز احکام جعفری، کناره گرفت و به عنوان نماینده استان بغداد رهسپار مجلس شد. مجلسی که بیش از چند ماه دوام نیاورد و سرانجام در ذی الحجه همان سال منحل شد.
انحلال مجلس برای سید هبه‏الدین فرصتی طلایی بود. او هرچند از درد چشم و کاهش شدید بینایی رنج می‎برد، ولی می‎توانست دیگر بار به پژوهش های ژرف خویش بپردازد. بنابراین در صحن شریف امام کاظم(ع) کتابخانه‎ای با عنوان «مکتبه الجوادین العامه» بنیاد نهاد، و جایگاهی برای پذیرش میهمانان در آن پدید آورد تا ضمن دیدار با مردم و اندیشمندان، آنها را با دردهای جامعه آشنا سازد. البته آن فقیه بیدار بدین مقدار بسنده نکرد، هر روز به انبوه نامه‎ها رسیدگی می کرد، پاسخ می‎گفت و مخاطبانش را با مسؤولیت هایشان آشنا می‎ساخت.
اشتیاق فراوان او به پیشرفت دانش و فرهنگ در جامعه مسلمانان، وی را بر آن داشت تا در کنار تحقیقات خویش، کتابخانه «مکتبۀ الجوادین(ع) العامه» ـ کتابخانه عمومی به نام جوادین(ع) ـ در صحن شریف کاظمین بنا نمود.
پژوهش ژرف، دیدار با مردم و اندیشمندان، پاسخ به پرسش ها و تألیف کتاب های ارجمند، این کوشش ها چند سالی بی وقفه ادامه یافت تا آنکه سرانجام تیرگی دیدگانش را فرا گرفت و مصلح بزرگ اسلام را در نابینایی فرو برد.
البته سید هبۀ الدین دانشوری نبود که از دست دادن بینایی، او را از تلاش بازداشته، رهسپار دیار خاموشی و وادی ناتوانان سازد. دستان فقیه پرآوازه سامراء چنان به نگاشتن عادت کرده بود که بدون چشم نیز توان نوشتن داشت. بنابراین هر روز کتاب های مورد نیاز را برای ایشان می‏خواندند و او به عادت پیشین مقاله یا کتاب می نوشت.
سرور اندیشمندان سامراء در این باره، همواره می‏گفت: پروردگار لطف کرده هر روز می‏توانم به عادت دست چهل صفحه بنویسیم.
دوره‏ کم‏بینایی شدید و نابینایی او بیش از نیمی از عمرش بوده است. یعنی از ۸۵ سال عمر، ۴۴ سال نابنیایی مطلق یا کم‏بینای شدید بود. البته دوره ‏کم بینایی او حدود ۳ سال بیشتر نبود. اما بسیاری از خدمات و تلاش‏های او در همین دوره نابینایی بوده است. اگر روشندلان در زمان حاضر یک صدم عزم و اراده و مجاهدت او را داشته باشند، اکثر مشکلات آنان مرتفع می‏گردد.
تألیفات
سید هبۀ الدین شهرستانی با وجود رسیدگی به امور حوزوی و علمی و مشاغل اداری و فعالیت های سیاسی و اجتماعی، به تألیف و تصنیف در اغلب رشته های علوم و فنون اسلامی اشتغال داشت و بیش از صد جلد کتاب به زبان‏های عربی و فارسی بر جای گذاشته است. در فصل سوم این کتاب، اطلاعات کتابشناسی آثارش عرضه خواهد شد، اما در اینجا فقط عناوین آثارش معرفی می‏شود.

کتب فلسفی
۱٫ المحیط؛ ۲٫ حجۀ الاسلام؛ ۳٫ تفسیر سوره واقعه؛ ۴٫ سراج المعراج؛ ۵٫ رساله ذوالقرنین؛
کتب عقائد و اصول دین
۶٫ الانتقاد: حول تصحیح الاعتقاد؛ ۷٫ المعارف العالیه للمدارس العراقیۀ؛ ۸٫ الروحیات یا الکتاب المفتوح الی عوالم الروح؛ ۹٫ دین البشر فی الطریقۀ الصالحه لسیر الانسان؛ ۱۰٫ توحید اهل التوحید؛ ۱۱٫ المرجانیۀ فی تلخیص المنظومۀ الاعتقادیۀ؛ ۱۲٫ فیض الباری یا اصلاح منظومۀ سبزواری؛ ۱۳٫ فلسفه الاستکمال و اصولها؛ ۱۴٫ مواهب المشاهد فی واجبات العقائد؛ ۱۵٫ نظم العقائد؛ ۱۶٫ الامامۀ و الامۀ؛ ۱۷٫ الفارق فی فِرق الاسلام؛ ۱۸٫ حدیث مع الدعاۀ البروتستانیین؛ ۱۹٫ الردّ علی البابیه؛ ۲۰٫ الغالیۀ فی رد المغالیۀ؛ ۲۱٫ الوقوف علی احکام الاوقاف؛ ۲۲٫ فیض الساحل فی اجوبۀ مسائل هل السواحل؛ ۲۳٫ منهاج الحاج او مناسک آل محمد؛ ۲۴٫ اصفی المشارب فی حکم حلق اللحیۀ و تطویل الشارب.؛ ۲۵٫ التفتیش؛ ۲۶٫ التنبه فی تحریم التشبه؛ ۲۷٫ تحریم نقل الجنائز المتغیره؛ ۲۸٫ الدخانیه ؛ ۲۹٫ یاقوت النحر فی میقات البحر؛۳۰٫ کتاب فی احکام اهل الکتاب؛ ۳۱٫ قاب قوسین فی الصلوۀ عند القطبین؛ ۳۲٫ فتح الباب لتقبیل الاعتاب؛ ۳۳٫ حکمۀ الاحکام؛ ۳۴٫ الفیاض حواش علی الریاض؛ ۳۵٫ التکتف و الاسبال؛ ۳۶٫ دلیل القضاۀ؛ ۳۷٫ فقه حیّ؛ ۳۸٫ رساله ای در وجوب نماز جمعه؛ ۳۹٫ رساله ای در صوم؛ ۴۰٫ الزواج الموقت؛ ۴۱٫ وقایۀ المحصول فی شرح کفایۀ الاصول؛ ۴۲٫ مواقع النجوم فی تحقیق سماء الدنیا و الرجوم؛ ۴۳٫ الهیئۀ و الاسلام؛ ۴۴٫ اداء الفرض فی سکون الارض؛۴۵٫ نقض الفرض فی اثبات حرکۀ الارض؛ ۴۶٫ ذنیه الکواکب فی هیئۀالافلاک و الثواقب؛ ۴۷٫ الشریعه و الطبیعۀ؛ ۴۸٫ الوافی الکاف یا شرح جبل قاف؛ ۴۹٫ نهضۀ الحسین(ع) ؛ ۵۰٫ کتاب امیرالمؤمنین در تاریخ امام علی(ع)؛ ۵۱٫ المصنوع فی نقد اکتفاء القنوع بما هو مطبوع؛ ۵۲٫ مختصر نهضۀ الحسین؛ ۵۳٫ الخیبۀ فی الشعیبه؛ ۵۴٫ التمهید فی زید الشهید؛ ۵۵٫ الشمعۀ فی حال ذی الدمعه؛ ۵۶٫ الایلاقیه؛ ۵۷٫ طی العوالم فی احوال شیخ الملا کاظم؛ ۵۸٫ سیرۀ خیر البشر؛ ۵۹٫ ثقاۀ الرواۀ؛ ۶۰٫ ترجمه جابر بن حیان الصوفی الکیمیاوی؛ ۶۱٫ سلالۀ السادات فی انساب البیوت الشهیرۀ من العترۀ الطاهرۀ؛ ۶۲٫ ذری المعالی فی ذریۀ ابی المعالی؛۶۳٫ صدف اللئالی فی شجره ابی المعالی؛ ۶۴٫ رواشح الفیوض فی علم العروض؛ ۶۵٫ عقد الحباب؛ ۶۶٫ الدرّ و المرجان؛ ۶۷٫ الاوراق فی الاشتقاق؛ ۶۸٫ السرّ العجیب فی تلخیص منطق التهذیب؛ ۶۹٫ قلادۀ النحور فی اوزان البحور؛ ۷۰٫ نتیجۀ المنطق به زبان پارسی؛ ۷۱٫ متون الفنون؛۷۲٫ نادرۀ الازمان فی دلالۀ الفعل علی الزمان؛ ۷۳٫ تحول العجمۀ و العروبۀ؛ ۷۴٫ الساعۀ الزوالیه؛ ۷۵٫ اضرار التدخین یا شرب الدخان فی نظر الطبّ والدین؛۷۶٫ زبور المسلمین، در ادعیۀ قرآن کریم؛ ۷۷٫ التذکرۀ لآل محمد الخیرۀ؛ ۷۸٫ قصار الحکم فی قصار الکلم؛ ۷۹٫ جنۀ الماوی فی الارشاد الی التقوی؛ ۸۰٫ المنابر؛ ۸۱٫ جداول الروایۀ؛ ۸۲٫ فغان الاسلام؛ ۸۳٫ انیس الجلیس فی المنتخب من کل موضوع نفیس؛ ۸۴٫ الدلائل و المسائل؛ ۸۵٫ نتائج التحصیل؛ ۸۶٫ سبایک الافهام؛ ۸۷٫ المجامیع البغدادیۀ؛ ۸۸٫ الخطابه؛ ۸۹٫ النوبختیه؛۹۰٫ نور الناظر فی علم المرایا و المناظر ؛ ۹۱٫ التوت و الملکوت؛ ۹۲٫ الباقیات الصالحات؛۹۳٫ الجبر و الاختیار ؛ ۹۴٫ الهادی الی المهدی؛ ۹۵٫ الشیعۀ الناجیۀ؛ ۹۶٫ فلسفۀ هبۀ الدین؛ ۹۷٫ طبّ الضعفا؛ ۹۸٫ منهاج الحاج؛ ۹۹٫ المناط فی شرف الاسباط؛ ۱۰۰٫ مسیح الانجیل او مسیح القرآن؛ ۱۰۱٫ حل المشاکل؛ ۱۰۲٫ الفواید؛ ۱۰۳٫ ما هو نهج البلاغه؛ ۱۰۴٫ اسلام برهمی؛ ۱۰۵٫ خطب فی الجهاد و الاتحاد؛ ۱۰۶٫ فیصل الدلائل؛ ۱۰۷٫ تنزیه التنزیل من التغییر و التبدیل؛ ۱۰۸٫ وظایف زنان؛ ۱۰۹٫ الجاّن و الجنّ؛ ۱۱۰٫ حریه الفکر بالاجتهاد؛ ۱۱۱٫ الروید ۱۱۲٫ سلسله ‏الذهب (نظم فارسی در نسب شهرستانی) ۱۱۳٫ منهج السلف فی تفریق المختلف و المؤتلف .
علاوه بر آنچه گذشت رساله های کوچک و بزرگ دیگری نیز از هبه الدین بر جای مانده است که شمارش همه آنها از حوصله این نوشتار بیرون است.
رحلت
کم کم بیماری بر جسم این فقیه مصلح و پر تلاش غالب شد و ایشان را زمین گیر کرد، به طوری که دوستان و مقلدانش به عیادت او روی آورده بودند.
این بیماری ها برای نخستین بار، پس از ۸۵ سال تلاش خستگی ناپذیر، سید هبۀالدین را با خاموشی و سکون پیوند زد. خاموشی و سکونی که چیزی جز آرامش پیش از توفان نبود. سرانجام در شب دوشنبه ۲۶ شوّال ۱۳۸۶ق یکی از خلاق‏ترین ثمره‏های حوزه های علمیه به جهان ابدی و جاودانگی شتافت.
پیکر پاک فقیه فرزانه سامرا، بر دست های مؤمنان مشتاق تشییع شد و در جوار بارگاه دو امام «حضرت امام موسی کاظم و امام جواد (علیهما السلام)» در کاظمین به خاک سپرده شد. مجالس ترحیم و سوگواری ایشان در نجف، کربلا، بغداد، ایران و دیگر کشورهای اسلامی برگزار گردید.

بخش دوم: گزارش دیدگاه‏ها
این بخش به عنوان پرونده علمی شامل اهمّ آراء پژوهشی درباره هبهالدین است. هدف اینست که محققین علاوه بر تحلیل و بررسی‏ها، پرونده علمی را در اختیار داشته باشند. گزارش‏هایی مانند ریحانه الادب بدون کم و کاست در این بخش امده است.

گزارش ریحانه الادب
سید محمد علی بن سید حسین عابد بن سید حسین صراف بن سید مرتضی بن سید محمد بن سید علی کبیر، ملقّب به هبه الدین، معروف به شهرستانی، از مفاخر معاصرین علمای عظام و اکابر سادات شهرستانیّه کرام می باشد که نسب شریفش با سی واسطه به زید بن علی بن الحسین می رسد.
مادرش از سادات شهرستانیه و از احفاد میرزا محمد مهدی شهرستانی سابق الذکر و جدّ چهارمینش سید علی کبیر یگانه باعث سور نجف و کربلا و آوردن آب به آن دو بلده طیبّه بود.
وی در ماه رجب هزار و سیصد ویکم هجرت در سامرا متولد شد، در ده سالگی به تحصیل مقدمات متداوله پرداخت، تا نه سال دیگر علاوه بر صرف ونحو و منطق و عروض و بدیع و معانی و بیان، از تاریخ و حدیث و ریاضیّات نیز بهره ای بسزا برد سپس به نجف مشرّف گردید و در حوزه درس آخوند خراسانی و سید محمد کاظم یزدی و شریعت اصفهانی حاضر و در اندک زمانی بدرجه اجتهاد نائل آمد.
در سال چهلم هجرت که سال اوّل استقلال عراق بوده به امر ملک فیصل زمامدار کل آن نواحی، به وزارت معارف منصوب شد. در دوره ی وزارت خود که یازده ماه نبود، به اصلاحات بسیاری در معارف دینی و مذهبی را با توجه خاص و مراقبت مخصوص در حفظ دیانت محصّلین انجام داد. در ذیحجه ی سال هزار و سیصد و چهلم هجرت از آن مقام عالی به هر وسیله که بوده استعفا نموده و به تألیف مشغول شد.
وی در محرّم سال۱۳۴۲ق به امر حکومت عراق و تأکید علمای وقت، ریاست دیوان عالی تمیز که به مجلس تمیز جعفری نامیده می شد، منصوب گردید و مشغول انجام وظائف مقرّره بوده تا در سال ۱۳۵۳ق از طرف اهالی بغداد به نمایندگی مجلس شورای ملی انتخاب شد و بعد از انحلال مجلس که نیز در ذیحجه ی همان سال بوده تمامی اوقات خود را در تألیف و مدافعه از حملات قلمی طاقت فرسای معاندین دین مبین مصروف می دارد.
ناگفته نماند که هبه الدین از سال۱۳۴۲ق به درد چشم سختی مبتلا شد، در ۱۳۴۹ق برای معالجه به سوریّه رفته و اثری ندید، بالاخره مردمک هر دو چشم او ضایع گردید و با این حال در با رضا به قضای الهی اصلاً اضطراب و فتوری در دلش راه نیافت و چنان که از خودش نقل شده است می-توانست هر روز به هوای دست، چهل صفحه بنویسد و نزد او کتاب های لازمی را می‏خوانند و او تألیف و انشاء مقالات می نماید.
تألیفات طریقه و آثار قلمی او زیادند و نوعاً در موضوع آن مبتکر بوده و از آن جمله است:
۱٫ الامامه و الامه ۲٫ الجامعه الاسلامیه و العقائد القرآنیه (در اثبات اصول خمسه با آیات قرآنیه) ۳٫ الجان و الجن ۴٫ حکمه الاحکام (در فلسفه ی تشریع فقهی و هنوز ناتمام است) ۵٫ دین البشر فی الطریقۀ الصالحه لسیر الانسان (چاپ شده است) ۶٫ سراج المعراج (در تفسیر آیات معراجیه و حل مشکلات معراج) ۷٫ سیرۀ خیر البشر (در تاریخ زندگانی حضرت رسالت (ص) با اسلوبی غریب و طرزی عجیب به‏طوری که خواننده ی آن ناچار از تصدیق رسالت آن بزرگوار است) ۸٫ الشریعه و الطبیعۀ (که طبیعیات عصر حاضر را با ظواهر شرع تطبیق می‏نماید) ۹٫ فغان اسلام (چاپ شده است) ۱۰٫ فیض الباری یا اصلاح منظومه سبزواری (که در بغداد چاپ شده است) ۱۱٫ فیض الساحل فی اجوبۀ مسائل اهل السواحل ۱۲٫ ما هو نهج البلاغه ( که در بغداد چاپ شده است) ۱۳٫ المحیط که تفسیری است مبسوط، با اسلوب عصری و هنوز ناتمام است. ۱۴٫ المعارف العالیه للمدارس العراقیۀ (کتابی است دینی و علمی و فلسفی) ۱۵٫ مواقع النجوم فی تحقیق سماء الدنیا و الرجوم ۱۶٫ نقض الفرض فی اثبات حرکۀ الارض ۱۷٫ نهضه الحسین(ع) ۱۸٫ وقایۀ المحصول فی شرح کفایۀ الاصول ۱۹٫ الهیئه و الاسلام (عربی و عهده دار تطبیق هیئت جدید با ظواهر آثار دینیه بوده و در بغداد چاپ و ترجمه ی فارسی آن نیز در نجف به چاپ رسیده است) ۲۰٫ یاقوت النحر فی میقات البحر.
غیر این ها که بسیار است و در هریک از حرمت تشبه و نقل جنازه و ریش تراشیدن و حلیت متعه و مبطل روزه نبودن دخانیات و ذوالقرنین و سد یأجوج و مأجوج و موضوعات متنوعه ی دیگر و همچنین در جواب مسائل مختلفه علمیّه گوناگون وارده از بلاد دیگر آثار قلمی بسیاری دارد که بسط آنها در این مختصر نمی گنجد. صاحب ترجمه در حین طبع این اوراق در حال حیات و در بغداد مقیم می باشند و توفیق خدمات برجسته دینیّه اش را از درگاه خداوند خواهان است.

گزارش محمد قاسم هاشمی
علّامه بزرگوار، مجاهد فداکار، نابغه شرق، از نوادر دانشمندان، الگوی عملی و موفق علم و سیاست و بیان و قلم، صاحب تألیف و تصنیف بسیار، از اکابر علمای شیعه و مفاخر امامیه، سید العلمای الکاملین، معروف به آیت الله سید هبه الدین شهرستانی.
در مورد شرح حال و خدمات گوناگون علامه کبیر، آیت الله سید محمد علی (مشهور به هبه الدین) مطالبی به زبان های گوناگون منتشر گردیده است، امّا آنچه در ذیل ارائه می گردد، توسط سید هبه الدین نوشته شده و در اختیار ناشر چاپ اوّل کتاب ارزشمند خود، اسلام و هیئت قرار داده اند. این شرح حال با اندکی تغییر در الفاظ و نه در معنی، شامل موارد زیر است:
۱٫ تقسیم دوره زندگانی ایشان، که در سه بخش صورت گرفته است.
۲٫ خدماتی که برای دین اسلام و مردم مسلمان به انجام رسانده‏اند.
۳٫ کتاب هائی که تألیف و تصنیف نموده اند.
۴٫ مسافرت هایی که برای رسیدن به مقاصد عالیه اسلامی به هند، یمن، حجاز، سوریه و ایران نموده اند.
شرح حال: نام گرامی این شهرستان دانش، محمد علی و لقبشان هبه‏ الدین و شهرتشان شهرستانی است. چرا لقبشان «هبه‏الدین» است؟
هبه الدین، لقبی است که روز ولادت وی به ایشان داده شده است و سبب و علت آن این است که: دانشمند بزرگوار مرحوم آیت الله سید میرزا محمد علی (ثالث) فرزند علامه حاج میرزا محمد حسین شهرستانی(ثانی)، شب ولادت سید محمد علی (هبهالدین)، حضرت امام زمان(عج) را در خواب دیده که فرموده بودند: نام این مولود را «هبه الدین» بگذارید.
پدر هبه الدین، مرحوم سید حسین عابد فرزند سید محسن صراف فرزند سید مرتضی، فرزند سید محمد فرزند امیر سید علی کبیر بن سید منصور خراسانی ابن ابی المعالی مشهور به میر سید علی می باشد. امیر سید علی کبیر باعث آمدن آب آشامیدنی به کربلا و نجف و باعث ایجاد بنای سور (دیوار شهر کربلا) گردیده است.
نسب شریف سید هبه الدین با سی واسطه به زید شهید فرزند حضرت امام زین العابدین(ع) منتهی می گردد. اگر همه نیاکان او را نگوئیم، غالب آنها در هر دوره، مقام روحانیت و ریاست مسلمین را عهده دار بوده اند و این سلسله را فروعی است که در کربلا و نجف و کاظمین و سامراء، وسایر شهرهای عراق سکونت داشته و دارند، از یک قرن پیش هم، تنی چند از این سلسله جلیله به ایران مهاجرت کرده و در تهران، همدان و کرمانشاه ساکن شده و بعضی از آنها به ریاست دینی نیز رسیده اند.
بخش اول دوره زندگانی سید هبه‏ الدّین: سید هبه ‏ الدین در ظهر روز سه شنبه ۲۳ ماه رجب سال ۱۳۰۱ق در شهر سامرای عراق متولد گردیده و در دامن پاک مادر و در زیر سایه و تربیت پدر، تا سال دهم، نشو و نمو نموده و از سال دهم به تحصیل مقدمات و دروس ابتدائیه مشغول گردیده و تا سال نوزدهم، سطوح، صرف، اشتقاق، نجو، منطق، معانی و بیان، بدیع و عروض را تکمیل و از علوم حساب، هندسه، هیئت، تاریخ، آثار، اخبار، حدیث، رجال و درایه هم، فارغ-التحصیل گردیده است. سید هبه‏ الدین چون قریحه تألیف مثل تعلیم علوم در وجودش از موهبات الهی بود، لذا از همان اوان جوانی کتاب‏هائی در علوم مزبور تألیف می نمودند.
سید هبه الدین در سال نوزدهم زندگانی خود را از کربلای معلی به نجف اشرف (که مرکز و نشیمن گاه علما و روحانیون بزرگ شیعه و محل تکمیل دروس نهائی بود) عزیمت فرموده و از مجلس درس اساتید بزرگواری همچون: علامه وحید آیت الله آخوند خراسانی، آیت الله یزدی، آیت الله شریعت اصفهانی و قبل از آن، از علّامه حاج میرزا محمد حسین حسینی مرعشی شهرستانی (ثانی) استفاده نموده است و به جهت جودت فکر و حدّت فهم، در اندک زمانی به مقام عالی اجتهاد نایل گردید و خود یکی از اساتید بزرگ شد و شاگردان زیادی را نیز تحت تعلیم و تربیت قرار داد که از جمله ی آنها، مرحوم آیت الله سید شهاب الدین مرعشی نجفی می باشد، که در نجف، کربلا و کاظمین عقاید را از سید هبه الدین فراگرفته است. همچنین مرحوم مرعشی از مرحوم هبّه‏ الدین شهرستانی، اجازه نقل روایت نیز دریافت نموده است.
بخش دوّم: خدمات مسلمین: سید هبه الدین در اواخر سال بیستم زندگانی خود مشغول بحث از اسرار احکام شرعیّه و فلسفه ی قوانین دینی شد و هیئت قدیم را نیز تحصیل نمود و ریاضیّات و طبیعیّات را نیز به درجه کمال رسانیده و جهت فهمیدن سرّ برتری غربیان و علّت عقب ماندگی مسلمانان و اوضاع نابسامان کشورهای اسلامی، به مطالعه کتب و مجلات و نشریات کشورهای غربی پرداخت و از طرفی ماهنامه ها و روزنامه های دینی و علمی کشورهای هند و مصر را مشترک گردید، تا مرتب آن ها را مطالعه نماید. (آن هم در عصر و زمانی که مطالعه ی اینگونه نشریات برای یک طلبه ی جوان تازگی داشت) از همان زمان هم شروع به نشر مقالات مفید و گفتارهای سودمند در جراید و مجلات نمود، وی در تطبیق فلسفه جدید با ظواهر شرعی، قدرت خوبی پیدا کرد و فکر خود را صرف این نمود، که کشفیات مستحدثه را با ظواهر کتاب و سنت در ترازوی عقل بسنجد، هر قدر هم که این فکر خود را جلوتر می برد، آن را صائب تر می دید، بر روی همین اصل بود، که به تألیف الهیئه و الاسلام (اسلام و هیئت) اقدام نمود این کتاب در سال ۱۳۲۷ق به چاپ رسیده است.
سپس کتاب الشریعه و الطبیعه را نیز تألیف نمود و قوانین حکمت های اروپا و احکام اجتماعی آن ها را به دست آورده و با احکام دیانت اسلام تطبیق نموده اند. در این موضوع نیز چند کتاب نوشته اند بنام های فقه حیّ، دلیل القضاه، و حکومه الحق.
سید هبه الدین در سال ۱۳۲۴ق با آزادیخواهان ایران، هم-آواز شده و مردم ممالک اسلامی را به خواستن آزادی و مشروطه تشویق و تحریص کرده و در این موضوع مقالاتی نوشته و در جراید فارسی و عربی منتشر می نمودند و پس از آن هم، با آزادیخواهان کشور عثمانی در تأسیس بنیاد مشروطه و انجمن ها و کمیسیون های سرّی و علنی مشارکت می جست.
از سال ۱۳۲۸ق نیز با کمک چندتن از همکاران روشنفکر خود، ماهنامه ای دینی، فلسفی و علمی را به نام العلم منتشر نمود و به معرفی معارف اسلام و شناساندن علوم دینی پرداخت. ضمناً ماهنامه مزبور، میدان جنگی بود که در آن با کوته نظران، محاربه قلمی می نمود.
ناگفته نماند که انتشار چنین مجله ای در همچون دوره ای بی‏خطر نبود زیرا تا آن زمان در عراق مجله ای به این آزادی منتشر نشده بود، ولی ایشان با شهامت تمام مقاومت فرموده و به آن حملات اعتنائی نمی نمودند. تا اینکه در سال ۱۳۳۰ق این مجله توقیف شد، لیکن سید هبه الدین کار خود را از راه تأسیس دو مدرسه «اصلاح» و «اسلام» که نقش آنها آموزش تعلیم و تربیت فرزندان مسلمین و حفظ آنها از تبلیغات زهرآگین بیگانگان بود ادامه دادند.
در همان دوران هم در برخی از نشریات شرقی و غربی خوانده بودند، که در بحرین، گروهی از مبلغان مسیحی، دین مسح را به مسلمین تبلیغ نموده و عده ای را منحرف کرده اند و از طرفی آگاه شدند که در میان گروهی از مردم ژاپن، تمایل به دین اسلام احساس می شود. لذا سید بزرگوار (که خود را در مقام اصلاح و ترویج حقایق می دیدند) مایل شدند که به ژاپن مسافرت نماید. و در مسیر خود در بحرین نیز از فعالیت مبلغین مسیحی جلوگیری کنند و این نیّت را بهتر از نشر ماهنامه «العلم» دانسته، لذا دست از نگارش ماهنامه برداشتند و تدارکات سفر را مهیا نمودند و در ماه رمضان المبارک ۱۳۳۰ق به سوی مقصد رهسپار شدند.
ایشان در بحرین به مدت دو ماه توقف نمودند و عملیات مبلغین مسیحی را تحت نظر و مطالعه قرار دادند و متوجه شدند که نوشته های جراید، همه اش صحت نداشته و از روی اغراق بوده است، امّا در آنجا گروهی بوده اند که بنام مدرسه و دعوتخانه، مشغول تبلیغ دین مسیح هستند، سید هبه الدین هم با تدابیر حسنه و ارزشمند خود، موفق شدند تا دو مدرسه اسلامی، یکی به نام «اصلاح» و دیگری به نام« اسلام» و یک دعوتخانه تأسیس نمایند، که در نتیجه مبلّغین مسیحی در ادامه کار خود توفیقی بدست نیاورده و تشکیلات بی بنیاد آنان در هم ریخت و کارکنان آن پراکنده شدند. سید هم پس از اتمام کار خود در بحرین، عازم شبه قاره هند شدند، تا در آنجا نیّت های خود را عملی سازند و از آن طریق راهی مقصد اصلی خویش ژاپن گردند.
سید هبّه الدین در مسیر خود به سوی ژاپن وارد شهر کلکته شدند و در آنجا بود که شادروان سید جلال الدین مؤید الاسلام حسینی کاشانی، نویسنده روزنامه «حبل المتین» حضرت معظم له را از اقدام به این سفر بازداشتند. آن سید ارجمند و توانا هم از ادامه مسافرت به ژاپن منصرف شده و از طریق یمن، حجاز و سوریه به عراق مراجعت نمودند.
سید هبّه الدین به هر شهر و کشوری که وارد می شدند، ضمن تماس و ملاقات با علما و مؤمنین، انجمنی را تأسیس می کردند، تا اهداف عالیه اسلامی ایشان را پیگیری کند. در شهر نجف اشرف هم، یک انجمن مرکزی برای نظارت بر دیگر انجمن ها پایه گذاری نمودند، غرض از این مسافرت ها و تأسیس این انجمن ها فقط نشر حقایق دین مبین اسلام بود.
متأسفانه در ماه رمضان سال ۱۳۳۲ق، جنگ بین الملل اوّل شروع شد و رابطه میان کشورها قطع گردید و انجمن های مورد بحث هم منحل و راکد گردید و سید هبه الدین موفق به انجام کامل مقصود خود نشدند.
آیت الله سید هبّه‏ الدین، به دنبال قیام نهضت انقلابیون عراق، به ریاست میرزای مجاهد شیرازی که برای استقلال عراق آغاز گردیده بود، از اوایل سال ۱۳۳۳ تا آخر ربیع الثانی ۱۳۳۴ق، برای جهاد با نیروهای استعمارگر انگلیسی (که عراق را اشغال نظامی نمود و پایگاه خود قرار داده بود) در سرتاسر جبهه های مبارزه از جمله سواحل فرات تا بصره و از دجله تا کوت العماره به محاربه و مجاهده مشغول گردیدند. تا اینکه حکومت ملی عراق با سلطنت ملک فیصل اول تشکیل شد و سید هبه الدین برای شرکت در هیأت دولت عراق دعوت گردیدند، آن سید بزرگوار هم از فرصت مناسب پیش آمده استفاده کرد و در دولت جدید عراق در مقام وزارت فرهنگ و معارف شرکت نمودند، تا هرچند بهتر بتوانند در آموزش مسائل دین اسلام مؤثر واقع گردند.
علاوه بر امر وزارت (که جداگانه بیان خواهد شد) و حضور فعال سید هبه الدین در نهضت انقلابیون عراق که برای استقلال عراق صورت گرفته بود، آن مرد بزرگ سال های زیادی در حوزه علمیه عراق سرگرم تحقیقات علمی در فنون مختلف بودند که حاصل ارزشمند آن تربیت شاگردان توانا و تصنیف کتاب های زیادی بوده است که در جای خود ارائه می گردد.
بخش سوم: از اسارت تا وزارت: از شوال سال ۱۳۳۸ق تا رمضان سال ۱۳۳۹ دوره زندگانی سیّد، گاهی در اوج و گاهی در حضیض بوده و ما نمی توانیم چگونگی درست آن را شرح و بسط دهیم. امّا چون کیفیت رسیدن ایشان به وزارت معارف حکومت عراق به اندازه ای جالب بوده که می توان گفت در هیچ دوره ای چنین پیش آمد تاریخی برای کسی رخ نداده است (که از حضیض اسارت به اوج وزارت ترقی نماید) مختصر این تفصیل در ذیل ارائه می گردد.
در سال ۱۳۲۸ق ایشان وارد انقلاب استقلال عراق شده و تحت ریاست «آیت الله میرزا محمد تقی شیرازی» با دشمنان کشور و استعمارگران غربی در نبرد بوده اند. و مدت چهار ماه کربلا و بعضی بلاد دیگر عراق که مردم آن بر ضدّ حکومت بیگانگان قیام نموده بودند، در تحت حکومت شریعه و تشکیلات جدید اسلامی، اداره می شد و در چند منطقه، مسلمانان وطن دوست برای رهانیدن وطن عزیزشان از چنگ اجانب، با دشمنان بیگانه و داخلی، در حال جنگ بودند و در همه این پیش آمدها، سید بزرگوار خدمات شایانی انجام دادند.
در بحبوحه این جنگ و جدال بود، که آیت الله میرزا محمد تقی شیرازی، به رحمت ایزدی پیوسته و بال و پر مردان غیور و تازیان سلحشور شکسته و اجانب چیره شدند و سید هبه الدین با ۳۹ نفر دیگر دستگیر و اسیر گردیدند و از سوی دادگاه عمومی جنگ، سید بزرگوار محکوم به اعدام شدند. امّا سید عزیز هیچ خود را نباخته و به همین منوال مدت ۹ ماه از زندگی خود را در زندان گذرانیدند، تا اینکه در سال ۱۳۳۹ق از سوی حکومت انگلیس، فرمان عفو عمومی صادر شد و ایشان هم از زندان مرخص گردیدند و به فاصله سه ماه پس از آن، در سال ۱۳۴۰ق، به پیشنهاد ملک فیصل (اوّل) و اصرار علمای اعلام، مقام وزارت معارف را قبول فرمودند.
سید هبه‏‏ الدین در وزارت فرهنگ عراق: کشور عراق در اثر فشارهای گوناگون اجانب، چنان سقوط کرده بود، که دیگر امیدی به رشد و ترقی در پیکره ی آن وجود نداشت. ولی از سعادت و پیروزی مردم آن کشور این بود، که در نخستین استقلال نسبی عراق، سید هبه الدین برای وزارت فرهنگ و معارف انتخاب شدند. این انتخاب قدم بزرگی بود که در راه اصلاح معارف برداشته شد و شاید ملک فیصل می دانست که دوران جوانی حکومت عراق در پیش است و باید از راه معارف، آن را به کمال رسانید، و غیر از سید هم کسی توانائی این وظیفه را ندارد و همین طور هم بود.
سید بزرگوار به پیشنهاد ملک فیصل اوّل و اصرار جمعی از علمای واقع بین و آشنا به مسائل و اوضاع روز، به وزارت فرهنگ منسوب شد. وی با حفظ لباس روحانیّت شیعه، پس از ورود به وزارت معارف، کارهای برجسته ای را آغاز نمود و در طول مدت تصدی خود، منشاء خدمات دینی‏ـ علمی ذی-قیمتی گردید و در جهت اصلاح امور معارف قدم های چندی به شرح ذیل برداشت.
۱٫ پست ها و مقامات مسؤولین و استادان بیگانه را به کارمندان و آموزگاران وطنی واگذار و وزارت معارف را به طور کلی از بیگانگان خالی نمود و این معنی واضحی بود، که بیگانه مانند آشنا کار نخواهد کرد.
۲٫ در هر وزارتخانه یک مستشار انگلیسی وجود داشت! و مستشار وزارت معارف، کاپیتان فارل بود، سید بزرگوار، او را هم از مقام خود کنار گذاشت و این چنین اقدامی را هیچ یک از وزیران قدیم و جدید به انجام نرسانده بودند و این کار تنها از جهت حسن وطن دوستی و دین پرستی سید والامقام بود.
۳٫ اعزام عده ای از محصّلین، برای کسب علم و دانش به سوریه و اروپا.
۴٫ افتتاح مدارس زیادی در سطح کشور عراق و مدارس سیاری برای اعزام به مکان عشایر و مدارس متوسطه و مدارس صنعتی در ایالات، بدون زیاد کردن بودجه دولتی.
۵٫ تشکیل مجالس معارف در ایالات عراق، تحت ریاست والی هر ایالت و انجمنی در بغداد که مرکز مجالس مذکور باشد و این مجالس در پیشرفت علم و اخلاق و روحیات مردم عراق تأثیر مهمی داشت.
۶٫ برای پیش رفت مقاصد عالیه اسلامی، فرمانی برای مسؤولین استان ها و شهرستان های عراق صادر نمود، که از مسئولین کمک گرفته شود و به مصرف هزینه مؤسسات جدید برسد و این قدم برجسته، از خصایص دوره وزارت ایشان بود که پیش از آن و پس از آن، کسی دیگر موافق بدان امر نشده است.
۷٫ تأسیس بناهای تازه برای مدارس جدید و بازپس دادن مدرسه صنایع بغداد که تحت تصرف دولت انگلستان بود، با سایر املاک و مستغلات موقوفه.
۸٫ تغییر اصول تدریس به اسلوب خوب و صحیح، با مشاوره و موافقت آراء دانشمندان بزرگ و تقسیم مراکز مدیران به پنج قسمت، که تعلیم مناطق پنج گانه را پس از یکسال، وزارت ایران اقتباس و اجرا نمود.
۹٫ توجّه مخصوص به دیانت محصلین و امر به اقامه نماز جماعت (به خصوص در عصر و ظهر در دارالمعلمین ها).
مدت وزارت سید بیش از یازده ماه نشد. و ایشان از سمت خود استعفاء دادند و به امر تألیف پرداختند. اما در همین مدت کوتاه کارهای برجسته ای انجام داد، که هنوز هم عملی و مورد توجه است.
در سال ۱۳۴۲ق باز به امر پادشاه عراق و اصرار علمای اعلام به ریاست «دیوان عالی تمیز» که موسوم به مجلس تمیز جعفری شد، نائل گردیدند. سید تا سال ۱۳۵۳ یعنی به مدت یازده سال ریاست مجلس مزبور را بر عهده داشتند و پس از آن منفصل و از ایالت بغداد به نمایندگی «مجلس شورای ملی» انتخاب شدند. امّا بنا به عللی در همان سال، مجلس مذکور منحل گردید و سید هبه الدین با افکار نوگرایی که داشت، به انجام خدمات برجسته علمی‏ـ دینی مشغول گردیدند.
از پیش درآمدهای ناگوار در زندگی سیّد، درد شدید چشم‏هایش بود که در ماه ربیع الاول سال ۱۳۴۲ شروع گردیده بود. ایشان در سال ۱۳۴۶ برای معالجه به سوریه رهسپار گردیدند، که از معالجات به عمل آمده نتیجه ای نگرفتند و سرانجام نیز به ضایع شدن مردمک های چشم ایشان خاتمه یافت. بنا به گفته خودشان:
«در اثر این مصیبت ناگوار می بایست از غصه دلم ترکیده و مرده بودم، ولی خداوند متعال به بنده لطف فرموده، که هر روزی می توانم به عادت دست، چهل صفحه مطلب بنویسم» نحوه کار این بود که کتب را برای سید می خواندند و سید تألیف کتاب و انشاء مقالات را انجام می دادند.
تألیفات و تصنیفات: آیت الله شهرستانی با احاطه در علوم معقول، منقول، تفسیر، حدیث، هیئت، نجوم، شعر، ادب و علوم روز که در آن زمان از یک روحانی تازگی داشت، توانست ضمن جهادی سیاسی و فرهنگی عصر، کتاب های گرانقدری به عربی و فارسی تألیف نماید.
این دانشمند گرانمایه ، چنانکه اشاره شد، از اوّل تحصیل قریحه تألیف در ایشان از موهبات الهی بود و در همه ادوار زندگی خود غیر از ده سال دوران کودکی، به نگارش کتاب-های سودمند مشغول بود و تا سال نوشتن اصل این شرح (در ابتدای کتاب «اسلام و هیئت») بیشتر از صد جلد کتاب در فنون مختلفه تألیف نمود.
کتابخانه سید هبه‏الدین: مرحوم سید هبه الدین، دارای یک کتابخانه شخصی بوده و در زمان تألیف کتاب طبقات اعلام الشیعه، توسط شیخ آقا بزرگ تهرانی، ۲۵۰۰ جلد کتاب داشته که تعداد ۵۰۰ جلد آن خطی و ۲۰۰۰ جلد دیگر آن چاپی بوده است. در سال ۱۳۶۰ق از این تعداد کتاب، ۱۲۰۰ جلد آن به کتابخانه «الجوادین العامه» اهداء گردیده و مابقی آن، در منزل شخصی علامه سید هبه الدین نگهداری می شده است.
شیخ محمد شریف رازی، مولف کتاب ۹ جلدی گنجینه دانشمندان، درباره کتابخانه جوادین نوشته اند: مرحوم مبرور سیّد العلماء الکاملین، آیت الله سید هبهالدین شهرستانی، از اجلای علمای معاصرین کاظمین بودند و در صحن شریف، کتابخانه جوادین را تأسیس نمودند، آن مرحوم غالب اوقات را در آنجا تشریف آورده و دانشمندان از محضر و بیانش بهره مند می شدند.
فوت
سید هبه الدین، این رادمرد بزرگ علم و دین و جهاد و سیاست، پس از یک عمر نسبتاً طولانی و پر خیر و برکت، سرانجام در روز ۲۵ شوال سال ۱۳۸۶ق در سن ۸۶ سالگی در شهر کاظمین وفات یافت و در جوار مرقد مطهر حضرت امام موسی کاظم و حضرت جوادالائمه(ع) مدفون گردید.

توصیف رجبی
سید هبه الدین شهرستانی، از علما، متفکران و دانشمندان اصلاح طلب و مجاهد شیعه عراق در قرن چهاردهم هجری است، او محمد علی نام داشت و فرزند سیّد حسین و از خاندان معروف شهرستانی بود. وی در روز ۲۴ رجب ۱۳۰۱ق در سامرا به دنیا آمد و زیر نظر پدرش پرورش یافت. مادرش، سیّده مریم نیز بانوی پرهیزگاری بود که در ریاضیات، تاریخ جهان، شعر، ادب و علم الانساب، سرآمد زنان روزگار خود بود.
در سال ۱۳۱۲ق که میرزا حسن شیرازی درگذشت پدر سیّد از سامراء به کربلا رفت و محمد علی مبادی علوم را نزد پدر و مقامات را نزد عده ای از فضلا خواند. در ذیقعده ۱۳۱۹ق پدرش درگذشت و او برای تکمیل درس هایش به نجف اشرف مهاجرت کرد (۲۱ شعبان ۱۳۲۰ق) و در حلقه درس مجتهدان بزرگی چون آخوند خراسانی، سید محمد کاظم طباطبایی یزدی و شیخ الشریعه اصفهانی درآمد تا آنکه به جایگاه بلندی در علم و فضل و ادب دست یافت و تعدادی از علما به اجتهاد او شهادت دادند. وی علاوه بر علوم متعارف، دانش هیئت قدیم را از شیخ محمد باقر اصطهبانی فراگرفت.
سید محمد علی از دوران جوانی به عنوان عالمی روشن، خردمند، کوشنده و با همت و آگاه به اندیشه های جدید و اصلاح طلب معروف بود. او از همان آغاز با علما و متفکران معروف اهل سنت رابطه فکری برقرار کرد، از جمله با شیخ محمد عبده مفتی مصر، سید محمد رشیدرضا صاحب مجله المنار و با ناشران و نویسندگان مجلات المقتطف و الهلال تماس برقرار نمود و پیوندی مستحکم میان پایگاه علمی جهان تشیع و مراکز فرهنگی مصر و سوریه پدید آورد و در نتیجه ی آن، مقالات، اشعار و گزارش هایش در مجلات جهان عرب انتشار یافت.
وی تدریس فلسفه و دانش های عقلی متروک در حوزه های علمیه را در دستور کار خود قرار داد و در سخنرانی ها و نوشته‏های گوناگون خود، دانشجویان و مردم را به آموختن دانش های نوین فرا می خواند.
در جریان جنبش مشروطه ایران در ۱۳۲۴ق، علاوه بر انتشار مقالات و ایراد سخنرانی در تأیید آن، در نشست های آشکار و پنهان مشروطه خواهان شرکت می کرد.
وی در سال ۱۳۲۸ق ماهنامه دینی، فلسفی و علمی العلم را منتشر ساخت که از مهمترین مجلات فکری و سیاسی آن زمان به شمار می آمد. مقالات آن عموماً از ویژگی خاصی برخوردار بود. و این اندیشه را رواج داد که میان اسلام و علم هیچ تناقضی وجود ندارد. این مجله به همان اندازه که مورد استقبال استادان اندیشمند و طلاب فاضل حوزه های قرار گرفت. با مخالفت سنت گرایان نیز مواجه گردید و بدین ترتیب انتشار آن بیش از دو سال به طول نیانجامید
کتاب الهیئه و الاسلام او ـ که در همین دوران نوشته شدـ رساله ای فلسفی سیاسی بود که به هماهنگی شریعت اسلامی با برخی از وجوه تمدن و فرهنگ غرب یعنی اکتشافات علمی خصوصاً علم هیئت و فلسفه های جدید، می پرداخت. البته با تکیه او عمدتاً به شریعت و میراث اسلامی بود. وی از احیاگران تفکر اصیل اسلامی به شمار می رود.
شهرستانی پس از اطلاعات از تبلیغات وسیع هیأت های تبلیغی مسیحی در بحرین و گرویدن گروهی از مردم به مسیحیت، در رمضان ۱۳۳۰ق عازم آن سرزمین گردید و راجع به ادعاها و تشکیلات آن ها پژوهش کرد و سپس دو مدرسه اسلامی جدید به نام «اصلاح» و «اسلام» را برای آموزش کودکان و نوجوانان تأسیس نمود. علاوه بر آن به ایراد سخنرانی و تشکیل انجمن های اسلامی گوناگون پرداخت و سرانجام همه تلاش های مبلغان مسیحی را بی اثر ساخت. سپس عازم سرزمین هند گردید، زیرا که مسلمانان هند زیر فشارهای سیاسی‏ـ فرهنگی فراوان از سوی انگلستان، هندوهای افراطی، و نیز علمای متحجر آنجا قرار داشتند. وی در آن کشور نیز به ایراد سخنرانی و انتشار مقاله در مجلات گوناگون پرداخت و انجمن های اسلامی متعددی تأسیس کرد و تصمیم داشت که به ژاپن سفر کند اما با آغاز جنگ جهانی اول در رمضان ۱۳۳۲ق از آن کار منصرف شد و به یمن و از آنجا به حجاز رفت و سپس به نجف بازگشت.
ایشان بر آن بود تا با ایجاد انجمنی مرکزی در نجف، همه ی تشکیلات و انجمن های اسلامی را به یکدیگر پیوند داده و ارتباط فعالی میان آنها برقرار کند، اما با استمرار جنگ جهانی اول و اعلام جنگ متفقین بر ضد عثمانی و به دنبال آن حمله نیروهای انگلیسی به جنوب عراق، آیت الله شهرستانی همانند بسیاری از مراجع و علمای شیعه عراق، بر ضد آنها فتوای جهاد صادر نمود. در فتوای او آمده بود: «جهاد بر همه مسلمانان جهان، واجب عینی است، حتی کسانی که زیر سلطه بریتانیا، فرانسه و روسیه به سر می برند باید برای مقاومت در برابر این سه دشمن اسلام، متحد شده با آن ها به نبرد برخیزند. بر همه مسلمانانی که در این کشورها زندگی می کنند واجب است از یاری متفقین در حمله به دولت عثمانی امتناع ورزند، هرچند که در معرض اعدام قرار گیرند…».
این فتوا در ۲۳ محرم ۱۳۳۳ق در همه مساجد بغداد خوانده شد و سپس ایشان، همراه با گروهی از علمای عتبات و هزاران تن از مجاهدان داوطلب، با حمل پرچم مرقد مطهر امیرمؤمنان(ع) رهسپار جبهه های نبرد گردید.
در طول مسیر، شهرستانی به همراه شیخ الشریعه اصفهانی در کاظمین، به دیدار علمای اهل سنت شتافت و از اداره مجله صدای اسلام که توسط علمای اهل سنت منتشر می گردید بازدید کرد. وی در مسیر راه برای جذب نیروهای مردمی تلاش می کرد و ضمن استقرار در مرکز فرماندهی، به تقویت سنگرها نیز می‏پرداخت.
پس از شکست و ناکامی مجاهدان در جنگ با نیروهای انگلیسی، وی به فعالیت های علمی روی آورد، از اینرو دعوت معاون فرماندار سیاسی کربلا را برای تصدی امر قضاوت آن شهر در ۱۳۳۷ق نپذیرفت. کمتر از دو سال پس از استیلای انگلیس بر عراق و به سبب تحقیر و بدرفتاری وسخت گیری نیروهای انگلیسی، خشم و نفرت از آنها سراسر شهرهای شیعه نشین را فرا گرفت. در آن زمان وی به همراه شیخ محمدرضا شیرازی، سازمان سرّی «الجمعیه الوطنیه الاسلامیه» (جمعیت نهضت اسلامی) را ایجاد کرد. هدف این گروه بیرون راندن اشغالگران و استقلال عراق بود. در شب نیمه شعبان ۱۳۳۸ق، جلسه سرّی مهمی جهت تصمیم گیری در مورد تاریخ شروع و شیوه مبارزه با نیروهای اشغالگر انگلیسی در کربلا تشکیل شد که در آن شهرستانی، سید ابوالقاسم کاشانی، عبدالکریم جزایری و علمای دیگر شرکت داشتند. وی همچنین جزو اعضای شورای سرّی انقلاب بود که میرزا محمد تقی شیرازی آن را برای سازماندهی انقلاب ایجاد کرده بود.
بعد از اینکه قیام مردم عراق با یورش عشایر رُمَیته به نیروهای اشغالگر انگلیسی آغاز شد، میرزای شیرازی، سید هبهالدین شهرستانی و میرزا احمد خراسانی را به بغداد اعزام کرد تا با ویلسون، حاکم انگلیسی عراق مذاکره کرده و او را به پیشنهاد آتش بس متقاعد سازند. اما چون ویلسون حاضر به پذیرش پیشنهادهای میرزا نشد، شعله های قیام و انقلاب از کربلا گذشت و بیشتر نقاط عراق را فراگرفت. در این هنگام رسیدگی به وضعیت جبهه های گوناگون، یافتن شیوه های مطمئن تر و سریعتر پیروزی، بررسی دلایل شکست ها، رفع کمبودها و تقویت و آماده نگاه داشتن روحیه رزمندگان، همه در زمره وظایف شورای انقلاب و سید هبه الدین جای داشت. مجاهدان رزمنده نیز گزارش فعالیت های خود ر ا برای او می فرستادند و از وی چاره‏جویی می کردند.
با وجود تلاش و مجاهدت فراوان اعضای شورای انقلاب و از جمله شهرستانی، اختلافات سنتی عشایر و قبایل که در زمان حیات میرزای شیرازی فروکش کرده بود پس از درگذشت نابهنگام وی، بار دیگر شعله‏ور گردید. بدین ترتیب از یک سو شکاف میان عشایر و از سوی دیگر طولانی شدن نبرد و فشار روز افزون نظامی، سیاسی و اقتصادی انگلیسی-ها، وضع مجاهدان و سرنوشت قیام را به تیرگی می کشاند. از اینرو شهرستانی برای جلوگیری از ناکامی آشکار قیام، در نامه ای که به حاکم انگلیسی جدید عراق نوشت، مسئولیت قیام را به گردن ویلسون انداخت و از او خواست تا باب گفتگو و مذاکره را برای یافتن صلحی شرافتمندانه باز کند.
حاکم جدید عراق، شرایطی برای صلح اعلام کرد که از جمله آن تسلیم هفده نفر از رهبران انقلاب به مقامات انگلیسی بود. که از جمله ی آنها سید هبه الدین شهرستاانی، سید ابوالقاسم کاشانی، سید حسین قزوینی، شیح محمد خالصی زاده و… بودند و بدین ترتیب شهرستانی و چند تن دیگر توسط عوامل وابسته دستگیر و تسلیم مقامات انگلیسی شدند. شهرستانی به اتهام شرکت در رهبری قیام به اعدام محکوم شد، امّا با صدور فرمان عفو عمومی، پس از ۹ ماه اسارت، در ۱۳۳۹ق آزاد گردید.
اندکی بعد که فیصل از سوی انگلیسی ها به پادشاهی عراق رسید، درصدد برآمد تا برای کسب وجهه و اعتماد عمومی از افراد خوشنام برای اداره امور کشور دعوت به عمل آورد. از اینرو سه ماه پس از آزادی شهرستانی، به وی پیشنهاد کرد تا وزارت معارف را بر عهده گیرد. وی نیز پس از مشورت با علمای برجسته و اصرار آنان، این سمت را پذیرفت.
شهرستانی در طول مدت کوتاه وزارتش (یازده ماه) دست به اقدامات مهمی زد، از جمله وزارت معارف را از وجود مستشاران انگلیسی پاکسازی کرد و به جای آن ها از کارشناسان عراقی استفاده نمود؛ دانشجویان بسیاری را برای ادامه آموزش به سوریه و کشورهای پیشرفته اعزام کرد؛ برای عشایر مدارس سیار به وجود اورد؛ مبلغ سیصد هزار روپیه کمک از سرمایه داران عراقی برای ساخت و تجهیز مدارس گردآوری نمود، کشور را به پنج منطقه آموزشی تقسیم کرد و اصول تدریس را به شکلی نو دگرگون ساخت و دستور داد تا نماز جماعت در سراسر مدارس و با شرکت همه دانش-آموزان و معلمان برگزار شود.
اقدامات اساسی شهرستانی با مخالفت عوامل انگلیسی روبرو گردید. از اینرو او پس از یازده ماه خدمت صادقانه در ۲۰ ذیحجه ۱۳۴۰ق استعفا داد و مدتی بعد به ریاست دیوان عالی تمییز منصوب شد. وی در این سمت چندین سال انجام وظیفه کرد و به کارهای مهمی دست زد. گزینش قضات شایسته و گسیل آنها به مناطق گوناگون، تلاش برای سازماندهی دادگاه‏های شرعی و پیوند آنها با دیوان عالی، تبیین احکام و تنظیم قوانین لازم در شیوه دادرسی، بخشی از اقدامات او در این مدت بود.
همزمان با آغاز این مسئولیت در ۱۳۴۲ق، به بیماری چشم گرفتار شد که پس از دو بار عمل جراحی سرانجام در ۱۳۴۹ق بیناییش را از دست داد، اما این حادثه به معنای پایان تلاش های وی نبود. در ۱۳۵۳ق او از دیوان عالی تمییز استعفا کرد و به نمایندگی مردم استان بغداد روانه مجلس شورای ملی شد، اما مجلس پس از چندماه منحل گردید.
آیت الله شهرستانی کتابخانه بزرگی در صحن شریف کاظمین به نام «مکتبه الجوادین العامه» بنا نهاد و کتابخانه شخصی خود را نیز بدانجا انتقال داد. آن مکان علاوه بر آنکه کتابخانه عمومی بود، محل کار وی نیز به شمار می رفت و بسیاری از شخصیت ها با وی در آنجا دیدار می کردند و او به پرسش های رسیده درباره مسائل گوناگون پاسخ می گفت و در عین حال به کمک دیگران کتاب می خواند و تألیف و تصنیف می نمود.
در ۱۳۲۶ش و در دوران مرجعیت تامه ی آیت الله بروجردی، آیت الله شهرستانی در پاسخ به استفتایی، بر لزوم اجرای اصل دوم متمم قانون اساسی تأکید ورزید.
وی در ۱۳۸۶ق بیمار گردید و پس از مدتی در شب دوشنبه ۲۶ شوال ۱۳۸۶ق درگذشت. پیکر او پس از تشییع پرشکوه مردم، در جوار بارگاه امام موسی کاظم(ع) و امام جواد(ع) به خاک سپرده شد.
سید هبّه ‏ الدین شهرستانی با وجود مشاغل اداری و فعالیت های سیاسی و اجتماعی به تألیف و تصنیف در اغلب رشته های علوم وفنون اسلامی اشتغال داشت و بیش از صد جلد کتاب به زبان‏های عربی و فارسی بر جای گذارد.

دائره المعارف تشیع
هبه الدین، سید محمد علی (۱۳۰۱-۱۳۸۶ق) فرزند سید حسین حائری کاظمی از علما و مجتهدان بزرگ، مفسر قرآن، مجاهد و مبارز دلیر، از سادات شهرستانیه و یکی از بزرگان و مصلحان و وحدت گرایان جهان اسلام، از اعضای دارالتقریب و الازهر مصر می باشد. نسبتش با سی واسطه به زید بن علی بن حسین(ع) می‏رسد. مادرش از سادات و از احفاد میرزا محمد مهدی شهرستانی بود.
وی در سامرا قدم به عرصه ی هستی نهاد. در ده سالگی به تحصیل مبادی و مقدمات پرداخت. پس از طی ۹ سال توانست از صرف و نحو و منطق و عروض و بدیع و معانی و بیان و تاریخ و حدیث و ریاضیات بهره ها ببرد. برای تحصیل و تکمیل دروس عالیه در ۱۳۱۹ق به نجف رفته و در مکتب درس آخوند خراسانی، سیدمحمد کاظم یزدی، شریعت اصفهانی حاضر و در اندک زمانی اجازه اجتهاد دریافت کرد. پس از آن به تألیف و تحقیق و نشر علوم روی آورد و مجله العلم را منتشر کرد که اولین مجله منتشره در نجف بود. علاوه بر این در مجلات معتبر آن روز چون المقتطف و الهلال در مصر، المقتبس در عراق، الروضه در شام مقالات علمی و سودمند ارائه کرد.
آیت الله شهرستانی برای تبلیغ دین و ایجاد وحدت و اخوت بین مسلمین به کشورهای سوریه، لبنان، مصر، حجاز، یمن و ایران مسافرت کرد. پس از مراجعت به نجف مشارکت جدّی در مبارزات شیعیان عراق داشت و نقش مؤثر و سازنده ای در پیروزی انقلاب عراق و استقلال آن کشور به عهده گرفت. بدین خاطر مدتی در شهر حلّه زندانی بود. در سال ۱۳۴۰ق پس از استقلال عراق به دستور ملک فیصل به عنوان وزیر فرهنگ و معارف عراق منشأ خدمات بس ارزنده ای به نفع اسلام و شیعه گردید. در ذیحجه همین سال از منصب خویش کناره گرفت و به تحقیق و تألیف اشتغال ورزید.
آیت الله شهرستانی از سید عبدالله شوشتری و آخوند ملا محمد کاظم خراسانی و امثال آنها روایت کرده است. در صحن شریف کاظمین کتابخانه عمومی جوادین(ع) را ایجاد کرد. در ۱۳۴۲ق به دستور حکومت عراق و تأکید علمای وقت، ریاست دیوان عالی تمیز ]دیوان عالی کشور[ به او واگذار گردید که به مجلس تمیز جعفری شهرت یافت. سال ۱۳۵۳ق به خواست اهالی بغداد به نمایندگی مجلس شورای ملی برگزیده شد و پس از انحلال مجلس باز هم به تألیف و نگارش و مبارزه ی قلمی با حملات و صدمات دشمنان اسلام پرداخت. سال ۱۳۴۲ق به درد چشم مبتلا شد پس از مدتی برای معالجه رهسپار سوریه گشت اما فایده ای نداشت، در نهایت نابینا گشت، در این حالت فرزندش کتاب های مورد نظرش را قرائت می کرد و روزی چهل صفحه می نوشت. از فرزندانش سید جواد، سید عباس و سید زید می‏باشند. وی دارای تألیفات گسترده و فراوانی در زمینه های مختلف، علمی و دینی می باشد.

بخش سوم: مأخذشناسی

مقدمه
آثار سیّد هبه ‏الدین شهرستانی نه تنها از نظر کمیت و تعداد اهمیت دارد، بلکه جنبه‏های دیگر آثارش هم قابل توجه است. بطوری ‏که جزء سلسله جنبانان اصلاح اجتماعی و دینی در حوزه علمیه به حساب می‏آید. پژوهشگرانی مانند صابرینا مروین (Sabrina Mervin) که چند دهه درباره‏ حوزه‏های شیعه تحقیق نموده و آثار ارزنده‏ای عرضه کرده است، سیّد هبه‏الدین را به عنوان اندیشمند نوگرای حوزوی مطرح کرده و به بررسی آثار و افکارش پرداخته است.
بهرحال مهم‏ترین جنبه‏های آثار آن مرحوم عبارت است از: تنوع و پرداختن به موضوعات مختلف مورد نیاز جامعه و حوزه‏های علمیه؛ نوگرایی و اهتمام به موضوعات نوین و مستحدث؛ اهتمام به روزنامه‏نگاری و انتشار نشریه‏های تأثیرگذار، به عبارت دیگر استفاده از رسانه‏ها و نشریات به عنوان پایگاه و نهادی برای تبلیغ مسائل مذهبی؛ ایجاد و بنیان‏گذاری جریان روزنامه‏نگاری مذهبی متعهد در حوزه علمیه نجف اشرف؛ پرداختن به مناسبات موضوعات دینی با دستاوردهای علمی و نقادی تعارض علم و دین.
این کتابشناسی شامل دو بخش اصلی آثار و درباره است. بخش نخست به تألیفات مرحوم هبه‏الدین و بخش دوم به کتب و مقالات درباره‏ او می‏پردازد.

الف) آثار چاپی سید هبه‏الدین

۱٫ کتاب

ادعیه القرآن، به خط طاهر خوشنویس، تبریز، بی نا، ۱۳۶۴ق، ۵۶ص.
ترجمه
دعاها و تهلیلات قرآن به ضمیمه شرح و ترجمه دعای صباح و ادعیه قرآن، تألیف محمدباقر شهیدی و هبهالدین شهرستانی، قم، جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، دفتر انتشارات اسلامی، ۱۷۶ص.
اضرار التدخین او شرب الدخان فی نظر الاطباء والدین، بغداد، مطبعه دارالسلام، ۱۳۴۳ق، ۳۶ص.
امت و امامت: ترجمه الامه والامامه، ترجمه علیرضا خسروانی، تهران، شرکت سهامی مطبوعات اسلامی، ۱۳۶۷ق/۱۳۲۶ش، ۱۰۷ص.
اوائل المقالات فی المذاهب والمختارات، تألیف الشیخ العلامه المفید محمد بن النعمان، مقدمه و تعلیق هبه الدین الشهرستانی، تصحیح عباسعلی واعظ چرندابی، تبریز، بی نا، ۱۳۶۴، ۱۲۷ص.
تحریم نقل الجنایز: رساله فقهیه علمیه اصلاحیه حره، بغداد، مطبعه الآداب، ۱۳۲۹ق، ۱۸ص؛ بغداد، مطبعه الشابندر، ۱۳۲۹ق، ۴۹ص.
التذکره لآل المحمد الخیره، بغداد، مطبعه دارالسلام، ۱۳۴۰ق.
ترجمه رساله غدیریه، ترجمه علیرضا خسروانی، تهران، بی نا، ۱۳۲۶ق.
التفسیر الیسیر لسوره الفاتحه و جزأی تبارک و عم من کتاب العلی القدیر، بی جا، بی نا، ۱۴۲۳ق/۲۰۰۲م، ۳ جلد در یک مجلد.
تنزیه تنزیل مشتمل بر سه بخش و یک ترجمه تنزیه التنزیل از مؤلفات هبهالدین محمدعلی الحسینی الشهرستانى، ترجمه و نگارش علیرضا خسروانی، تهران، چاپخانه حیدری، ۱۳۷۱ق/ ۱۳۳۱ش، ۲۰۳ص؛ تبریز، کتابفروشی صابری، ۲۰۶ص.
توحید اهل التوحید، بغداد، المکتبه العصریه، ۱۳۴۲ق، ۵۶ص؛ بغداد، مطبعه الفلاح، ۱۳۴۱، ۵۸ص.
ترجمه
توحید اهل توحید، ترجمه صادقخان حسینی نشات، تهران، موسسه خاور، ۱۳۱۴، ۴۶ص.
الحج المخطر، جواب السائلین عن الحج فی سلطه الوهابیین، بغداد، المطبعه المصریه، ۱۳۴۱ق، ۱۶ص.
حلال مشکلات: سلسله ابحاث متنوه و اجوبه مسائل مشکل، بغداد، مطبعه النجاح، ۱۳۷۳ق، ۱۰۶ص؛ بغداد، مکتبه الجوادین العامه، ۱۳۷۳ق، ۱۰۶ص.
الدلائل و المسائل، بغداد، مطبعه النجاح، ۱۹۲۶م، ۱۱۲ص؛ کاظمین، مکتبه الجوادین العامه، ۱۳۷۷ق.
الدلائل والمسائل، سلسله سوالات مهمه متنوعه باجوبتها المشروحه المقنعه تحل مشکلات العلوم بلسان الدین و تسلک سبل الدین بضیاء العلوم، بغداد، مطبعه دارالسلام، ۱۳۷۷ق/ ۱۹۵۸م، ۵ جلد.
ذوالقرنین‏ـ سد یأجوج و مأجوج، مقدمه و تعلیقات عباسقلی واعظ چرندابی، تهران، اتحادیه مسلمین ایران، ۱۳۲۹، ۲۶ص.
راهنمای یهود و نصارا: یا بیبلها، تهران، انجمن تبلیغات اسلامی، ۱۳۲۳، ۱۲۱ص.
رساله تفتیش از مضرات ریش تراشیدن، نجف، مطبعه علویه، ۱۳۴۰ق، ۳۶ص.
رساله شریفه سر تشابه القرآن، یا، راز پیچیدگی آیات متشابه قرآن مجید، ترجمه احمد تدین، بی جا، بی نا، بی تا، ۲۷ص.
رواشح الفیوض فی علم العروض، تهران، ۱۳۳۴ق، ۷۴ص.
شرح العقائد الصدوق، او، تصحیح الاعتقاد، تألیف الشیخ المفید محمد بن النعمان، مقدمه و تعلیق السید هبهالدین الشهرستانی، تصحیح عباسقلی واعظ چرندابی، تبریز، مکتبه حقیقت، ۱۳۳۰، ۷۷ص؛ تبریز، مکتبه سروش، ۱۳۶۴ق، ۱۰۴ص.
فغان اسلام، هند، بی نا، ۱۳۳۰ق.
فیض الباری اواصلاح منظومه السبزواری و هی اصول الفلسفه العالیه، بغداد، المطبعه العصریه، ۱۳۴۳ق، ۳۲ص.
ما هو نهج البلاغه، نجف، اعتماد الکاظمى، ۱۴۰۰ق/ ۱۳۵۸ش؛ نجف، دارالثقافه؛ صیدا، مطبعه العرفان، بی تا، ۴۰ص؛ بغداد، مطبعه المعارف و العرفان، ۱۹۳۶م.
ترجمه
پیرامون نهج البلاغه، نگارش سید عباس اهری، قم، نشر علم و دین؛ بنیاد نهج البلاغه، ۱۳۶۰، ۱۶۰ص.
در پیرامون نهج البلاغه، ترجمه میرزاده اهری، مقدمه و تصحیح و تحشیه از علی دوانی، قم، دفتر انتشارات اسلامی وابسته بجامعه مدرسین حوزه علمیه قم، ۱۳۶۴، ۱۲۰ص؛ تهران، بنیاد نهج البلاغه، ۱۳۵۹، ۷۴ص.
نهج البلاغه چیست؟ ترجمه کتاب گرانقدر ما هو نهج البلاغه، ترجمه سیدعباس اهری، مقدمه علی دوانی، قم، فراهانی، ۱۳۴۶، ۱۴۳ص.
مجله العلم، نجف، ۱۳۲۸-۱۳۲۹ق.
المعارف العالیه او علم الدین المدارس الراقیه، بغداد، المکتبه المرکزیه، ۱۳۴۵ق/۱۹۳۵م؛ بغداد، موسی حسین الحسینی، ۱۳۵۴ق، ۹۴ص.
ترجمه
معارف عالیه اسلام، ترجمه غلامرضا خلیفی، قم، حکمت، ۱۳۳۷، ۱۱۲ص؛ تهران، مؤسسه مطبوعاتی دینی‏ـ کتابفروشی اسلامیه، ۱۳۳۷، ۱۱۲ص.
المعجزه الخالده، کاظمین، مکتبه الجوادین العامه، ۱۹۵۱م، ۱۴۴ص؛ بغداد، مطبعه النجاح، ۱۹۵۰م، ۱۳۲ص.
ترجمه
قرآن یک معجزه دائم، ترجمه جعفرغصبان، یزد، بی نا، ۹۲ص.
مناسک حج آل محمد صلوات الله علیهم اجمعین، منسوب به زید شهید، تحشیه سید هبهالدین شهرستانی، ترجمه سیدمحمود طالقانی، بی جا، انجمن تبلیغات اسلامی، بی تا، ۲۵ص.
منتخب المسائل، کاتب محمدحسن گلپایگانی، تهران، بی نا، ۱۳۲۰ق، چاپ سنگی.
النکت الاعتقادیه، تصنیف المفید محمدبن محمدبن النعمان البغدادى، مع تعالیق هبه الدین الحسینی الشهرستانى، بغداد، ۱۳۴۳ق؛ قم، مهر استوار، ۱۳۹۳ق/۱۳۵۱ش، ۴۵ص؛ قم، المجمع العالمی لاهل البیت علیهم السلام، ۱۴۱۳ق، ۶۲ص.
نهضه الحسین او سلسله حوادث تاریخیه حول فاجعه الامام سیدنا الحسین ابن علی، کربلا، مقدمه علی خاقانی، رابط النشر اسلامی، ۱۳۸۹ق/۱۹۶۹م، ۱۷۶ص؛ بغداد، مطبعه الجزیره، ۱۳۵۵ق، ۱۳۴ص؛ بیروت، موسسه البلاغ، ۱۴۲۴ق، ۱۴۱ص؛ بیروت، دارالکتاب العربی، ۱۳۴۳ق؛ نجف، نعمان، ۱۳۳۶، ۱۴۳ص؛ بغداد، مکتبه الجوادین علیهماالسلام العامه، ۱۴۲۸ق/۲۰۰۷م، ۲۲۸ص.
تلخیص
مختصر نهضه الحسین، او، سلسله حوادث تاریخیه حول فاجعه الامام سیدنا الحسین، بغداد، مطبعه دارالسلام، ۱۳۴۵ق، ۱۱۶ص؛ قم، محمدعلی انصاری، ۱۳۴۵ق/۱۳۵۰ش، ۱۲۰ص.
ترجمه
اسرار جانکاه یا نهضت حسینی، (ترجمه‌ نهضه الحسین) سید هبه الدین شهرستانی، ترجمه سید علی اکبر برقعی، قم، بی-نا، ۱۳۴۶ ق.
عظمت حسینی، ترجمه علیرضا خسروانی، تهران،۱۳۱۸٫
قیام مقدس یا انقلاب همایون، تبریز، شرکت ثلاثه شهامت طبع، ۱۳۵۱ق/۱۳۱۱، ۴۳ص.
نهضت امام حسین (ع)، ترجمه محمدرضا عطایی، مشهد، ضریح آفتاب، ۱۳۸۶،۱۹۶ص.
نهضت حسینی یا عظمت حسینى، ترجمه علیرضا خسروانی، تهران، چاپخانه تابان، بی تا، ۲۰۶ص.
وجوب صلاه الجمعه؛ رساله تبحث عن ادله وجوب صلاه الجمعه، بغداد، مطبعه الکتاب، ۱۳۶۶ق، ۳۶ص.
ترجمه
وجوب صلواه جمعه و اهمیت آن در دنیای اسلام، ترجمه محمد جواد فردوسی فراهانی، اراک، فروهر، بی تا، ۴۷ص.
الهیئه والاسلام، نجف، مطبعه الآداب، ۱۳۸۴ق/۱۹۶۵م، ۴۰۰ص؛ بغداد، احمد الحسینی، ۱۲۸۸ق، ۲ جلد در یک مجلد؛ النجف، دارالثقافه، مکتبه الثقافه، ۱۳۸۱ق، ۳۹۹ص.
ترجمه
اسلام و هیئت، ترجمه و تکمیل از هادی خسرو شاهى، تهران، انتشار، بی تا، ۵۰۴ص.
اسلام و هیئت، ترجمه و توضیحات هادی خسروشاهی، قم، بوستان کتاب، مرکز چاپ و نشر دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، ۱۳۸۷، ۱۳۸۷، ۵۷۱ص.
اسلام و هیئت، ترجمه اسماعیل فردوسی فراهانی، ترجمه اضافات چاپ دوم عربی و اصلاح ترجمه از سید هادی خسروشاهی، تبریز، کتابفروشی صابری، ۴۷۸ص.
اسلام و هیئت، ترجمه اسماعیل فردوسی فراهانی، نجف الاشرف، حاج سراج انصاری، ۱۳۵۶ق/۱۹۳۷م، ۴۱۶ص.
اسلام و هیئت پارسی، ترجمه و تکمیل از هادی خسروشاهی، با مقدمه‏هایی از سراج انصاری و دیگران، تهران، بعثت، ۱۳۸۹ق/ ۱۳۴۵ش، ۵۰۲ص.
اسلام و هیئت پارسی، الهیئه والاسلام، ترجمه اسماعیل فردوسی فراهانی، نجف، مطبعه الغری، ۱۳۵۶ق، ۲ جلد در یک مجلد.
الهیئه والاسلام اردو، ترجمه مسمی البدر التمام، ترجمه سید محمد هارون صاحب ممتاز الافاضل زنگی پوری، لاهور، البرهان، بی تا، ۲۸۰ص.

۲٫ مقاله ها

«أسرار الثوره أو خواطر ساعه»، المنار، ش۳۲۸، ص ۵۴۷٫
«أشعار القرآن بتحرک الأرض»، العرفان، ش۵، جمادی الأولی ۱۳۲۷، ص۲۰۶-۲۱۱؛ ش۱۰، شوال ۱۳۲۷، ص۴۶۹-۴۷۱٫
«إظهار الوصی تحرک الأرض»، العرفان، ش۴، ربیع الثانی ۱۳۲۸، ص ۱۸۴-۱۸۶٫
«إلی من یرید الاشیاء محسوسه»، العرفان، ش۹، ذوالقعده ۱۳۴۱، ص ۶۴۸-۶۵۰٫
«البراهین علی تجرد النفس»، العرفان، ش۸، شوال ۱۳۴۱، ص ۵۷۲-۵۷۴٫
«تصریح الدین بکثره أقمار السماء»، المقتطف، سال ۳۶، ش۴، شوال ۱۳۲۹، ص ۳۵۸-۳۶۱٫
«تفسیر القرآن الحکیم: تفسیر سوره الواقعه بقلم العلامه السید هبه الدین الشهرستانی دام ظله»، المرشد، سال ۲، ربیع الثانی ۱۳۴۶، ش۹، ص ۳۲۱-۳۲۴؛ سال ۲، ش۱۰، جمادی الأولی ۱۳۴۶، ص ۳۶۱-۳۶۵؛ سال ۳، ش۱، رمضان ۱۳۴۶، ص ۲-۶؛ سال ۳، ش۲، شوال ۱۳۴۶، ص ۴۱-۴۲؛ سال ۳، ش۳، ذوالقعده ۱۳۴۶، ص ۸۵-۸۹؛ سال ۳، ش۴، صفر ۱۳۴۷، ص ۱۲۹-۱۳۱؛ سال ۳، ش۵، ربیع الأول ۱۳۴۷، ص ۱۷۳-۱۷۷؛ سال ۳، ش۶، ربیع الثانی ۱۳۴۷،ص ۲۱۷-۲۲۱؛ سال ۳، ش۹، رجب ۱۳۴۷، ص ۳۴۵-۳۴۷٫
«تنازع الروحیه و المادیه»، العرفان، ش۷، رمضان ۱۳۴۱، ص ۴۹۴-۵۰۰٫
«ثقات الرواه: السید هبه الحسینی الشهرستانی (۱۳۰۱-۱۳۸۶ه)»، تحقیق السید عبدالستار الحسنی، علوم الحدیث، ش۲۳، محرم و جمادی الآخره ۱۴۲۹، ص ۲۴۱-۳۱۸٫
«الحسین.. الوثبه الموقظه»، الموسم، ش۱۳، السنه ۱۴۱۳، ص ۲۱۸٫
«الدلائل و المسائل»، المرشد، سال ۳، ش۱، رمضان ۱۳۴۶، ص ۲۹-۳۴؛ سال ۳، شماره ۳، ذوالقعده ۱۳۴۶، ص ۱۱۲-۱۲۲؛ سال ۳، ش۵، ربیع الأول ۱۳۴۷، ص ۲۰۵-۲۱۲؛ سال ۳، ش۶، ربیع الثانی ۱۳۴۷، ص ۲۵۲-۲۵۴؛ سال ۳، ش۹، رجب ۱۳۴۷، ص ۳۷۷-۳۸۳٫
«رمضان رمز تقریب القلوب و تألیف الشعوب»، رساله الاسلام، ش۳، رمضان۱۳۶۸، ص ۲۵۰-۲۵۳٫

ب) آثار درباره سید هبهالدین

۱- کتاب ها

اربعینیه السید جواد هبه الدین الحسینی الشهرستانی، محمد ایاد جواد حسینی، بی جا، بی نا، ۱۴۲۷ق، ۱۲۸ص.
رحله الشهرستانی إلی الهند، تحقیق جواد کاظم البیضانی، دار مدارک للنشر، ۲۰۱۲م.
السید هبه الدین الحسینی الشهرستانی حیاته و نشاطه العلمی و الاجتماعی (۱۳۰۱-۱۳۸۶ق)، السید عبدالستار الحسنی، قم، مؤسسه تراث الشیعه، ۱۴۲۹ق، ۵۵۰ص؛ بغداد، شرکه الحسام، ۱۴۲۲ق، ۲۷۵ص.
السید هبه الدین الشهرستانی، آثاره الفکریه و مواقفه السیاسیه، محمدباقر احمد البهادلی، بیروت، مؤسسه الفکر الاسلامی، ۱۴۲۳ ق/ ۲۰۰۲م، ۳۳۶ص.
صفحات مضیئه من حیاه هبه الدین الحسینی الشهرستانی، جواد کاظم البیضائی، بغداد، مرکز سومر للدراسات والبحوث التاریخیه، ۲۰۱۰م، ۵۴ص.
هبه الدین الشهرستانی: منهجه فی الاصلاح و التجدید و کتابه التاریخ : دراسه تحلیلیه، اسماعیل طه جابری، بغداد، دارالشوون الثقافیه العامه، ۲۰۰۸م/۱۳۸۷ش، ۶۳۳ص.
هبه الدین الشهرستانی، سیدمحمد مهدی علوی سبزواری، نجف اشرف، مطبعه الاداب، ۱۳۴۸ق، ۸۰ص.
هبه‌الدین شهرستانی ستاره سامرا، عباس عبیری، تهران، سازمان تبلیغات اسلامی، ۱۳۷۳، ۱۰۳ص.

۲- مقاله ها

«آشنایی با دانشوران: شرح حال آیت الله العظمی سید هبه الدین حسینی شهرستانی»، ناصر باقری بیدهندی، مشکوه، ش۳۱، تابستان ۱۳۷۰، ص ۱۰۵-۱۱۸٫
«بقعه شهرستانی»، عبدالحسین شهیدی، دائرهالمعارف تشیع، ج۳، ص ۳۶۳٫
«پیشگامان تقریب: ۱٫ سید هبه الدین شهرستانی ۲٫ شیخ محمد عرفه»، اندیشه تقریب، ش۹، زمستان ۱۳۸۵، ص ۱۲۳-۱۳۲٫
«التقاء النجف بالأزهر رأی العلامه الشهرستانی»، عبدالمنعم خلاف، الرساله، ش۲۱۰، جمادی الأولی ۱۳۵۶، ص ۱۱۳۶٫
«ثقات الرواه: السید هبه الحسینی الشهرستانی (۱۳۰۱ـ۱۳۸۶ق)»، تحقیق السد عبدالستار الحسنی، علوم الحدیث، ش۲۳، محرم و جمادی الآخره ۱۴۲۹، ص ۲۴۱-۳۱۸٫
«در محضر علامه شهرستانی»، احمد ابطحی اصفهانی، آیین اسلام، ش۳۰، مهر ۱۳۲۳، ص ۵٫
«رواد التقریب: العلامه هبهالدین الشهرستانی راید التقریب و الجهاد و الفکر»، سید هادی خسروشاهی، رساله التقریب، ش۷۹، جمادی الأولی و جمادی الأخره ۱۴۳۱ق‏/ ۲۰۱۰م، ص ۲۰۹-۲۲۲٫
«السید هبه الدین الشهرستانی و جهوده فی موضوع رؤیه الهلال»، رضا مختاری، جمع پریشان: دفتر سوم (رضا مختاری، قم، نشر دانش و حوزه، ۱۳۹۱)، قم، ص ۵۶۳-۵۶۸٫
«الفقید فی سطور»، اجوبه المسائل الدینیه، ش۱۰، شوال، ص ۲۹۱-۲۹۶٫
«سید هبه الدین الشهرستانی طلیعه التحدیث الاسلامی»، عبدالکریم آل‌نجف، التوحید، ش۶۸، ص ۴۰-۵۱٫
«سید هبه الدین شهرستانی فقیه و روزنامه‏نگار مصلح و مجاهد»، ابراهیم عاتی، میثاق امین، ش۲، بهار ۱۳۸۶، ص ۱۵۳-۱۶۸٫
«شهرستانی، هبه الدین، سید محمد علی (۱۳۰۱ـ۱۳۸۶ق)»، دائره المعارف تشیع، جلد ۱۰، ص ۱۲۹-۱۳۰٫
«طلیعه آفتاب دانش در آغاز قرن چهاردهم یا شرح زندگانی آیه الله شهرستانی»، آیین اسلام، ش۲۸، مهر ۱۳۲۳، ص ۲-۵٫
«علامه شهرستانی»، مسجد اعظم، ش۲۳، اسفند ۱۳۴۵٫
«محاضرات علامه شهیر سید هبه الدین شهرستانی: محاضر داولی در اعجاز قرآن»، علیرضا میرزا خسروانی، آیین اسلام، ش۱۲۴،تیر ۱۳۲۵، مرداد ۱۳۲۵، ص ۲۸؛ ش۱۲۶، مرداد ۱۳۲۵، ص ۸؛ ش۱۲۷، شهریور ۱۳۲۵؛ ش۱۲۸، شهریور ۱۳۲۵، ص ۸؛ ش۱۲۹، شهریور ۱۳۲۵، ش۱۴۳، دی ۱۳۲۵، ص ۲۸٫
«مرور عام علی وفاه (علم من أعلام الدین و العلم اللامعه السید هبه الدین الشهرستانی)»، اجوبه المسائل الدینیه، ش۱۰، شوال ۱۳۸۷،ص ۲۹۰-۲۹۱٫
«مکانه الادب عند السید هبه الدین الشهرستانی (مجله العلم نموذجاً)»، حسین لفته حافظ، مجله اللغه العربیه و آدابها، ش۱۲، ص ۳۳۱-۳۴۳٫
«منهج التحدیث لدی السید هبه الدین الشهرستانی»، عبدالکریم آل‌نجف، قضایا اسلامیه، ش۵، ۱۴۱۸ق، ص ۴۵۴-۴۷۰٫
«نامه یکی از علمای قم به آیت الله شهرستانی»، ع. دهی، آیین اسلام، ش۸۵، آبان ۱۳۲۴، ص ۲؛ ش۸۶، آبان ۱۳۲۴، ص ۱۲؛ ش۸۷، آذر ۱۳۲۴، ص ۸-۹٫
«نظریه حضرت آیت الله آقای آقا سید هبه الدین شهرستانی راجع به روزنامه آئین اسلام»، آیین اسلام، ش۲۱۸، آبان ۱۳۲۷، ص ۱۸-۱۹٫
«هبه الدین الشهرستانی رجل المواجهه الاول»، حسن السعید، التوحید، ش۹۶، شهریور ۱۳۷۷، ص ۱۴۷-۱۷۰٫

مآخذ
۱٫ الامین، السید محسن، اعیان الشیعه، بیروت، دارالتعارف للمطبوعات، ۱۴۰۳ق/۱۹۸۳م.
۲٫ باقری بیدهندی، ناصر، دانشوران روشندل، قم، دفتر تبلیغات حوزه علمیه قم، چاپ اول، ۱۳۷۶٫
۳٫ الحسنی، السید عبدالستار، السید هبه‏ الدین الحسینی الشهرستانی، حیات و نشاطه العلمی و الاجتماعی، قم، مؤسسه تراث الشیعه، الاولی، ۱۴۲۹ق، ۱۳۸۷ش.
۴٫ رازی، محمد شریف، گنجینه دانشمندان، قم، مؤلف، ۱۳۵۴٫
۵٫ رجبی، محمد حسن، علمای مجاهد، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، چاپ اول، ۱۳۸۲٫
۶٫ صدر حاج سیدجوادی، احمد؛ فانی، کامران، و خرمشاهی، بهاء‏الدین، دائره المعارف تشیع، تهران، چاپ اول، ۱۳۸۳٫
۷٫ طهرانی، آقا بزرگ، الذریعه الی تصانیف الشیعه، بیروت، دارالاضواء، الثالثه، ۱۴۰۳ق/۱۹۸۳م.
۸٫ طهرانی، آقا بزرگ، طبقات اعلام الشیعه، نقباء البشر فی القرن الرابع عشر، القسم الرابع من الجزء الاول، مشهد، دارالمرتضی، الطبعه الثانیه، ۱۴۰۴ق.
۹٫ عبیری، عباس، هبۀ‏ الدین شهرستانی ستاره سامرّا، تهران، سازمان تبلیغات اسلامی، چاپ اول، ۱۳۷۳٫
۱۰٫ مدرس، میرزا محمد علی، ریحانه الادب فی تراجم المعروفین بالکفیه و اللّقب یا کنی و القاب، تهران، کتابفروشی خیام، چاپ چهارم، ۱۳۷۴٫
۱۱٫ میرزا خسروانی، علی رضا، «محاضرات علامه شهیر سید هبه الدین شهرستانی: محاضر داولی در اعجاز قرآن»، نشریه آیین اسلام، ۱ دی ۱۳۲۵، ش۱۴۳٫
۱۲٫ هاشمی، محمد قاسم، تاریخ پانصد ساله خاندان شهرستانی، اصفهان، مؤلف، چاپ اول، ۱۳۸۱ش/ ۱۴۲۳ق.
۱۳٫ alnajaf2012.com ; tebyan.net ; hawzah.net ; wikifeqh.ir

 دانلود فایل PDF کتاب
مراکز و کتابخانه های ویژه معلولین، همچنین افراد دارای معلولیت جهت دریافت رایگان نسخه کاغذی و چاپی یا نسخه صوتی و گویا آن می توانند با دفتر فرهنگ معلولین مکاتبه نمایند.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

Want to join the discussion?
Feel free to contribute!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *