کتاب غیاثا شیرازی: شاعر روشندل

غیاثا شیرازی: شاعر روشندل

تهیه شده در دفتر فرهنگ معلولین

شناسنامه
غیاثا شیرازی، شاعر روشندل
پدیدآورنده: قدرت الله عفتی
ناظر علمی: محمد نوری
تاریخ: بهار ۱۳۹۲
ناشر: دفتر فرهنگ معلولین
قم، بلوار امین، خیابان گلستان، کوچه۱۱، پلاک۴
تلفن: ۳۲۹۱۳۴۵۲ دورنگار: ۳۲۹۱۳۵۵۲-۰۲۵
www.HandicapCenter.com
info@HandicapCenter.com
هرگونه برداشت و استفاده از کتاب، تنها با ذکر مأخذ و اجازه دفتر امکان پذیر است.

فهرست
مقدمه
**فصل نخست: تولد تا وفات
تولد
نابینایی
تألیف
وفات
نمونه‏ ای از اشعار
**فصل دوم: دیدگاه‏ها
توصیف آذر بیگدلی
شمع انجمن
توصیف رکنزاده
الذریعة
تذکره نصرآبادی
ریحانة الادب
مرآة الفصاحه
توصیف تاریخ ادبیات ایران
توصیف سلیمی
معلولین نامدار ایران و جهان
لغتنامه دهخدا
دایرة‏المعارف تشیّع
مآخذ

مقدمه
غیاث‏الدین شیرازی توسط پدری عارف و سلیم‏‏النفس تربیت شد و پس از رها کردن شغل شیرینی پزی یا حلواپزی(چون به غیات‏الدین حلوایی مشهور است) در بازار، به علم و عرفان و ادبیات روی آورد. چون اصفهان در دوره صفویه، پایگاه عالمان و فرهیختگان بود، از شیراز به آنجا کوچ کرد. در این شهر غریب مجبور بود به رغم نابینایی کارهای روزانه خود را مستقل و بدون مساعدت دیگران انجام دهد. آن دوره هنوز مباحثی مثل مناسب‏ سازی در مدیریت شهری وارد نشده بود، سرانجام وی برای کار شخصی به پشت بام رفت و از آنجا به پایین سقوط کرد و زندگی خود را بر سَر دانش و استقلال گذاشت.
از زندگی او اندکی گزارش شده و اطلاعات کمی به ما رسیده است ولی همین قدر هم برای روشن‏دلان مغتنم و قابل تجربه آموزی است. امیدواریم از نظریات و نقدهای فرهیختگان بهره‏مند شویم.
(محمد نوری)

فصل نخست: تولد تا وفات

تولد
غیاث‏الدین شیرازی معروف به غیاثا حلوایی فرزند صافی ، در شیراز متولد شد و در همانجا نشو و نما یافت .
در همان شهر به تحصیل علوم متداول پرداخت و عالمی قوی و ادیبی بزرگ و شاعری شیرین زبان شد.
غیاث حلوایی یا غیاثا حلوایی یا غیاثای شیرازی گویا غلط مشهور است. چون در ادبیات فارسی یا عربی افزودن الف یا الف و یا به واژه‏ هایی مثل غیاث بی‏معنا و مهمل است. مگر در کاربردهای مردم به صورت مشهور، ولی غلط به کار رفته است. درست آن غیاث‏الدین شیرازی و غیاث‏الدین حلوایی است. و نیز غیاث شیرازی و غیاث حلوایی کاربری مشهور نیست. شهرت او به حلوایی احتمالاً به دلیل این است که در حلواپزی کار می‏کرده است.
غیاث الدین حلوایی در اوائل عمر پیشۀ شیرینی پزی داشت و بعدها به طریق دانش آموزی گام نهاد و مسیر علمی را تا حد عالی طی نمود و معروف به غیاث‏الدین شیرازی شد. ایشان که از شعراء و عرفای قرن یازدهم قمری است، هم عصر با ملهمی، نظام دستغیب، نصرآبادی، و شاه حسین بهاری سیستانی صاحب کتاب های خیرالبیان و احیاء الملوک است. و با اینان معاشر بوده است. بعضی او را شاگرد میرزا نظام دستغیب دانسته¬اند.
غیاث‏الدین در غزل سرایی تبحری عالی داشت و در قصیدۀ سرایی مهارت فراوانی کسب کرده بود ؛ ایشان عالمی فاضل، صوفی مشرب و گوشۀ نشین بود .
بیشترین قصیده ها و ترکیب بندهای غیاث‏الدین در ستایش ائمه اطهار(ع) و بزرگان روزگارش بوده است.
غزل¬های ایشان کوتاه و بدون تخلّص می باشد که به شیوۀ شاعران قرن دهم قمری است، وی با پیروی از بابا فغانی شیراز شعر می گفت.
غیاث‏الدین در سال ۱۰۳۰، در زمان حکومت شاه صفی (حکومت ۱۰۳۸-۱۰۵۲ق) از شیراز به اصفهان یعنی پایتخت ایران مهاجرت نمود و در طبقه دوم دارالشفای شهر اصفهان که در جنب قیصریه بود، حجره¬ای گرفت و در آن ساکن شد، علما، مخصوصاً ادیبان اصفهان به گردش حلقه زدند و با ادبای شهر مأنوس گردید و پایگاه اجتماعی خوبی در اصفهان به دست آورد.
نابینایی
در سال هایی که ساکن اصفهان شد، به دلیل شیوع مریضی آبله در اصفهان غیاث‏الدین هم بی نصیب نماند و پس از ابتلاء به آبله، چشمان خود را از دست داد.
بیماری آبله چنان به جان غیاث‏الدین افتاد که به سرعت او را از نعمت بینایی به طور کلی محروم کرد. وی دربارۀ بیماری و نابینایی اش چنین سروده است.
ای فلک بنگر که در سامان کدام افزون تریم
از تو اختر، وز بیابان ریگ، و از ما آبله
درباره ناخشنودی از کمک دیگران، به آبله تمثیل می¬آورد و چنین می سراید:
درهم شد کار گرچه، همچون زرهم
از خلق زمانه قطع امید نهم
ممنون نیم از ناخن تدبیر کسی
چون آبله خود بخود گشاید گرهم
تألیف
از غیاث‏الدین حلوایی(غیاث‏ شیرازی)، دیوان اشعاری باقی مانده است که شعرهای آن شامل قصیده، ترکیب¬بند، ساقی-نامه، غزل، قطعه و رباعی است و در مجموع شامل حدود ۳۰۰۰ بیت شعر است.
یک نسخه از این دیوان در کتابخانه موزۀ انگلستان به شماره Or299 دیده شده است.
یک نسخه از این دیوان در کتابخانه مجلس به شماره ۳۰۳۳ موجود است.
ویک نسخه از این دیوان در کتابخانۀ آستان قدس رضوی به شماره ۹۳۲ نگهداری می¬شود.
غیر از این اثر، کتاب و رساله دیگری از او گزارش نشده است.
وفات
ایشان سال¬هایی از عمرش به نابینایی گذشت، ولی کارهای شخصی خودش را به کسی محول نمی¬کرد؛ بلکه خودش انجام می¬داد.، این رفتار او درس و الگوی سودمندی برای روشندلان است. یکی از موضوعات مهم که امروزه توسط روان‏شناسان و جامعه‏شناسان مطرح شده، استقلال روشندلان در اجرای امور روزانه خودش است.
وی در اواخر عمر چنین سرود:
بازم ز عکس روی تو کاشانه پر شده است
از نور شمع خلوت پروانه پر شده است
دیدم بخواب شب که بمن داد ساغری
تعبیر قتل ماست، که پیمانه پر شده است
چو مرگم شد یقینت لطفها کردی دهند آری
مریضی مردنی را آنچه در دل آرزو دارد
وی در حدود سال ۱۰۴۰ق زمان حکومت شاه صفی، که در اصفهان زندگی می¬کرد با وجود نابینایی، برای انجام کارهای شخصی، شبی به پشت¬بام منزلش می¬رود و از آنجا به پایین سقوط می‌کند و جهان را وداع می‌گوید.
ای ز تو صبح مرا صورت شام دگر
کام نیالوده¬ام بی تو بکام دگر
نالۀ من گوش کن، ورنه بده رخصتم
چشم براه منست، حلقه دام دگر
همره نعشم بیا، تا بسر تربتم
با تو غنیمت بود یک دو سه گام دگر

نمونه‏ ای از اشعار
موقع گونۀ درویش را منگر بچشم کم
که در قرب طلب آن رقعه ها آمد زیزدانش
کجا با قدر درویشی برآید مسند شاهی
که دو دل بود از پرده¬داران شبستانش
چو مصحف پوست پوشان دیده¬ام بسیار کز ایشان
بدل سرّ الهی بوده و آیات سبحانش
توکل می¬سزد از بی¬نوای چشم و دل¬سیری
که از تشویش نان کردست فارغ یاد منانش
کسی کاو پرنیان معنیش فرشست در خانه
چه باک از طعن خلقش گرچه باشد جامه خلقانش
کسی کز هر دو عالم صاف چون اصحاب صفه شد
نمی¬گنجد نبی هم در میان او و یزدانش
تو صافی شو که فیض از تست چون صورتگر چینی
که در جرم مصیقل رو نمود اشکال الوانش
اگر عادت سرای تن دو روزی شد بفرمانت
زدست¬ انداز آخر چون بخواهی دید ویرانش
تلافی خانۀ عقبی بفریادت رسد فردا
که خصمی با تو گر بد کرد فردا می¬رسد آنش
بیا تا صورت احوال تو یک یک سود روشن
ز مرگ آیینه¬یی در پیش نه آنگه فرو خوانش
برآ از پوست شاید لذتی از عمر خود یابی
که بادام مقرش نازکی باشد، دو چندانش
اگر خواهی که جان دوستی را پیکری گردی
مرنج از آنکه رنجاند ترا وزخود مرنجانش
حذرکن تا توانی از جمال شاهد زیبا
که پالغز مه و خورشید شد چاه زنخدانش
طرب را عیش گردد تلخ از لبهای شیرینش
خرد را دست و پا گم گردد از سرو خرامانش
خیال عارض آیینه رویان زنگ کفر آرد
مکن در سینه همچون عکس در آیینه پنهانش
مجو از غیر حق یاری که درها برتو بگشاید
خلیل از غیر چون بگذشت شد آتش گلستانش
***
من و دل بهر صف¬آرایی مژگانی چند
عرض کردیم بهم چاک گریبانی چند
ای خوشا قید محبت که بخون دل خویش
یادگاری بنویسم بزندانی چند
یک گریبان چه کند با همه شوقی که مراست
مگر از سینه کنم طرح گریبانی چند
ای ترا طرۀ دستار به از طرۀ زلف
تو کجا و الم بی¬سرو سامانی چند
عشق را این همه آوازۀ شهرت زکجاست
چون ندارد بجز از کشور ویرانی چند
***
برخیز ای حریف که تا ناله سر کنیم
تحریک لب گشودن مرغ سحر کنیم
ما عندلیب زادۀ پروانه طینتیم
در بیضه مشق سوختن بال و پر کنیم
صد شکوه دارم از تو و یک آه زیر لب
این گفت¬و¬گوی را بهمین مختصر کنیم
در طالع ستارۀ ما نیست این که ما
با آفتاب خویش شبی را سحر کنیم
***
دیوانه دل که سوخته و مبتلای تست
بیگانه منست ولی آشنای تست
کندم بنوک ناخن و هستم خجل ز تو
این سینه را که تختۀ مشق جفای تست
غمگین مشو که سوخته جانی، که بی¬غرض
تو در فنای اویی و او در بقای تست
یک گام در پیت ز غیوای کسی نرفت
حیران سایه¬ام که چسان در قفای تست
***
در کف چو نسخه¬ای زرخ دلستان نهم
خورشید را چو فرد به غلط در میان نهم
درد تو عضو عضو کند انتخاب من
از نقطه¬های داغ بر او صد نشان نهم
خوش آنکه نامه رسد از دیار و من ز شوق
چشمی بروی قاصد و چشمی برآن نهم
***
ما نسیم و بوی پیراهن بهم بگذاشتیم
سیر بستان را بباد صبحدم بگذاشتیم
گر رفتیم اندرین وادی پی ما بر ندار
کاندرین ره دوزخی در هر قدم بگذاشتیم
چون کتابی را که آید فال بد بر هم نهند
صفحۀ عالم گشادیم و بهم بگذاشتیم
***
ز بس که خاک سر کوی اوست دامنگیر
زمانه کرد بهره ذره¬اش دلی تسخیر
دلیل سنگدلی¬های آسمان این بس
که هم ز آه خودم می¬کند نشانۀ تیر
بدست بوس کس و ناکسش بباید ساخت
کسی که هست چو جام شراب صاف ضمیر
***
متاع من همه مهرست، کس ز ما نخرد
بدهر مفلس از آنم که کس وفا نخرد
صبا چو دستفروشان بهر درآید و کس
زبیم خوی تو بوی گل از صبا نخرد
***
آن گروهی که دل از خنجر دلبر کاوند
سینه را از پی بازیچه نیشتر کاوند
سر بسر نامۀ ¬ما شرح جگر سوختگی است
دود برخیزد اگر بال کبوتر کاوند
دیده بی¬اشک شد و میکنم از ناخن روی
چشمه چون خشک شود موضع دیگر کاوند
***
چنان در کاوش آن سردهم چشم گهرزا را
که افتد بخیه¬ها بر روی کار از موج دریا را
زشوق وعدۀ وصلت سودا چشم من گویی
که بردامان خود بسته بیاض روز فردا را
دلم سودای آن دارد که بیند یار را جایی
ز سر بیرون کند ای کاشکی سودای بیجا را
در کوی تو در برخ هر دلشده بازست
آن بنده که مردود در تست ایازست
بگرفت دل هر که نظر کرد بزلفت
دلگیر بود در نظر آنشب که درازست
***
بسوخت باد چو او دامن نقاب گرفت
گداخت آینه تا از رخ تو تاب گرفت
ز بعد مرگ بمن دست یافت آسایش
فغان که بخت مرا عاقبت بخواب گرفت
***
ای چو قضای خدا زلف سیاهت رسا
وی دل تسلیم¬جو، داده رضا بر قضا
آه چه درد است این، وای چه نزدیکیست
از دل ما تا بتو، وز دل تو تا بما
***
برخیز ای حریف که تا ناله سر کنیم
تحریک لب گشودن مرغ سحر کنیم
ما عندلیب زادۀ پروانه طینتیم
در بیضه مشق سوختن بال و پر کنیم
***
با او پیام ما برسول و صبا نبود
این رسم در قلمرو مکتوب ما نبود
از بسکه شور بختی ما بود برزبان
درخانه¬ای نبود که شوری زما نبود
***
از درش دور فتادیم نماند آری
دوستی را که بود چشم جهانی از پی
***
هواپرست نشد سیر از جهان، که حباب
ببحر دوخته چشم، و تهی بود از آب
***
عشق آن چاک که بر پیرهن یوسف زد
پرده¬ای بود که از کار زلیخا برداشت
***
هر تار زلف جانان باشد شب درازی
کو آنکسی که می¬گفت: یکشب هزار شب نیست
***
چو مرگم شد یقینت لطفها کردی دهند آری
مریضی مردنی را آنچه در دل آرزو دارد
***
خدا ترا و مرا از بلا نگهدارد
ترا ز درد، و مرا از دوا نگهدارد
***
زمانه کوه بلا را نظیر می¬طلبید
غبار خاطر عاشق ز گرد راه رسید

فصل دوم: دیدگاه‏ها

توصیف آذر بیگدلی
غیاثا حلوایی در اواسط عمرش از شیراز به اصفهان آمد و مورد توجه شاعران و ادیبان قرار گرفت و در اصفهان ساکن شد. در همان سال¬ها مریضی آبله افتاد، ایشان به این مریضی مبتلا شد و هر دو چشمش کور گردید.
وی شبی از پشت بام منزلش به زمین افتاد و دنیا را وداع گفت. نمونه¬ای از اشعار ایشان:
دیدم بخواب خوش که بمن داد ساغری
تعبیر قتل ماست، که پیمانه پر شده است
***
همره نعشم بیا، تا بسر تربتم
با تو غنیمت بود یک دو سه گام دگر
***
خوشم به شورش محشر که کس نخواهد دید
که گرد من ز کدام آستانه برخیزد
***
از درش دور فتادیم نماند آری
دوستی را که بود چشم جهانی از پی

شمع انجمن
غیاثا شیرازی(حلوای شیرازی) شاگرد نظام دستغیب است، وی شاعری بی¬عیب است.
این شعر از اوست:
ز بوستان وفا بوی خوش دلی مطلب
در این چمن گل سیراب چشم گریان است
به روز هجر گرمی بیش بینم از خیال او
بلی خورشید در قیامت گرم¬تر گردد
توصیف رکن¬زاده
مولانا غیاثا حلوائی شیرازی متخلص به «غیاثا» فرزند صافی، متوفای حدود(۱۰۴۰ق)، از شعراء و عرفای قرن یازدهم هجری است.
وی با ملهمی‌، نظام دستغیب، نصر آبادی و شاه حسین بهاری سیستانی مؤلف تذکره «خیرالبیان» و «احیاء الملوک» معاصر بوده است و در ساختن قصیده و غزل تبحر فراوان داشت. در سال هزار و سی(۱۰۳۰ق) از شیراز به اصفهان رفت، و با شعرای و ادبای آن شهر مأنوس شد، که به او محبت بسیار کردند، وی در دارالشفاء شهر که نزدیک قیصریه بوده حجره‌ای در طبقه فوقانی گرفته و ساکن شد.
غیاثا مردی صوفی مشرب و گوشه نشین و فاضل بود، در اواخر عمر به مرض آبله مبتلی و کور شد و شبی برای انجام کاری پشت¬بام خانه رفت و از بام افتاد و دار فانی را بدرود گفت. سال فوتش معلوم نشد، احتمال دارد که در حدود سال هزار و چهل فوت شده باشد.
این شعر¬ها از اوست:
ای چو قضای خدا زلف سیاهت رسا
وی دل تسلیم¬جو، داده رضا بر قضا
آه چه درد است این، وای چه نزدیکیست
از دل ما تا بتو، وز دل تو تا بما
***
بازم ز عکس روی تو کاشانه پر شده است
از نور شمع خلوت پروانه پر شده است
دیدم بخواب شب که بمن داد ساغری
تعبیر قتل ماست، که پیمانه پر شده است
***
بسوخت باد چو او دامن نقاب گرفت
گداخت آینه تا از رخ تو تاب گرفت
ز بعد مرگ بمن دست یافت آسایش
فغان که بخت مرا عاقبت بخواب گرفت
***
تا صبح شبی رخ بکف پای تو سودست
خون شد دلم از غیرت عیشی که حنا کرد!
***
ای ز تو صبح مرا صورت شام دگر
کام نیالوده¬ام بی تو بکام دگر
نالۀ من گوش کن، ورنه بده رخصتم
چشم براه منست، حلقه دام دگر
همره نعشم بیا، تا بسر تربتم
با تو غنیمت بود یک دو سه گام دگر
***
نی ز حیرانی برو چشم پرآب افکنده¬ایم
پرده¬های چشم بر آفتاب افکنده¬ایم
***
درهم شده کارگر چه همچون زرهم
از خلق زمانه قطع امید نهم
ممنون نیم از ناخن تدبیر کسی
چون آبله خودبخود گشاید گرهم

درباره آبله خود گوید:
ای فلک بنگر که در سامان کدام افزون‌تریم
از تو اختر، وز بیابان ریگ و از ما آبله

الذریعة
حلوایی شیرازی، معروف به غیاثا شیرازی، معاصر ملا ملهی و میرزا نظام بود، وی به اصفهان مهاجرت نموده و در دارالشفای نزدیک قیصر ساکن شد. در آن زمان به مریضی آبله گرفتار شد و هر دو چشم خود را از دست داد. ایشان در قصیده و غزل‏سرائی، استادی ماهر بود.
تذکره نصرآبادی
غیاثای حلوایی اهل شیراز است، وی از دوستان ملا ملهی و میرزا نظام دستغیب است. در فن قصیده و غزل‏سرایی قدرت و توان بالایی داشت. وی از شیراز به اصفهان آمد، شاعران به او محبت زیادی کردند.
در دارالشفای شهر نزدیک قیصریه بود، در طبقه فوقانی حجره‏ای گرفت و ساکن شد، در آن زمان به مریضی آبله گرفتار شد، چنان که خودش سرود.
ای فلک بنگر که در سامان کدام افزون¬تریم
از تو اختر، وز بیابان ریگ، و از ما آبله
در اواخر عمر چشم‏هایش در اثر آبله کور شده، وی در شبی برای کاری به پشت‏بام منزلش رفت، از آنجا بر زمین افتاد و فوت کرد.
ز تیره¬بختی خود آن زمان شدم آگاه
که دایه¬ام سر پستان خویش کرد سیاه
***
هواپرست نشد سیر از جهان، که حباب
ببحر دوخته چشم، و تهی بود از آب
ریحانة الادب
غیاثای حلوائی از شعرای قرن یازدهم هجری، اهل شیراز می‏باشد، که در غزل‏سرائی و قصیده سرائی توانا و قدرتمند بود. در اواخر عمر به اصفهان آمد، در دارالشفاء منزل کرد. و مورد مهر و محبت شاعران و عارفان گردید. در همان زمان به مریضی آبله گرفتار شد و در این‏باره قصیده‏ای سروده که یک بیت آن این است:
ای فلک بنگر که در سامان کدام افزون¬تریم
از تو اختر، وز بیابان ریگ، و از ما آبله
در اواخر عمر نابینا شد، شبی برای کاری به پشت بام منزلش رفت و از آنجا به زمین افتاد و مُرد.
ای چو قضای خدا زلف سیاهت رسا
وی دل تسلیم¬جو، داده رضا بر قضا
آه چه درد است این، وای چه نزدیکیست
از دل ما تا بتو، وز دل تو تا بما
سال وفات و مشخصات دیگرش بدست نیامد.
مرآت الفصاحه
غیاث‏الدین حلوایی در اواسط عمرش به اصفهان رفت و در آنجا ساکن شد و در همان¬جا فوت نموده است.
از غزلیات اوست:
دیدم بخواب شب که بمن داد ساغری
تعبیر قتل ماست، که پیمانه پر شده است
***
خوشم به شورش محشر که کس نخواهد دید
که گرد من ز کدام آستانه برخیزد
***
همره نعشم بیا، تا بسر تربتم
با تو غنیمت بود یک دو سه گام دگر
وی هم عصر با ملا ملهی و میرزا نظام دستغیب بود و در فن قصیده و غزل عالمی کامل بود، از شیراز به اصفهان رفت، ادیبان به او محبت زیادی می¬کردند. در طبقه دوم دارالشفای شهر که نزدیک قیصریه بود، حجره¬ای گرفت و در آن ساکن شد، در همان زمان بیماری آبله افتاد و وی از این مریضی هر دو چشم خود را از دست داد.
ای فلک بنگر که در سامان کدام افزون¬تریم
از تو اختر، وز بیابان ریگ، و از ما آبله
به علت بی¬بضاعتی، این مریضی آبله موجب نابینا شدن هر دو چشم ایشان گردید.
ز تیره¬بختی خود آن زمان شدم آگاه
که دایه¬ام سر پستان خویش کرد سیاه
***
بازم عکس روی تو کاشانه پرشده است
از نور شمع، خلوت پروانه پر شده است
توصیف تاریخ ادبیات ایران
غیاث‏الدین شیرازی معروف به «غیاثای حلوایی» از شاعران سدۀ یازدهم هجری است. در میانۀ دوران زندگانی از شیراز به اصفهان رفت و در آنجا بسیار محل توجه و اعتناء ادب شناسان قرار گرفت و در دارالشفای شهر که جنب قیصریه است حجره¬یی در مرتبۀ فوقانی گرفته و ساکن شد. درآن اوقات بیماری آبله گرفت چنانکه خودش در این باره گفته:
ای فلک بنگر که در سامان کدام افزون¬تریم
از تو اختر، وز بیابان ریگ، و از ما آبله
بعید نیست که کور شدن در اواخر عمر از پیامدهای همین بیماری آبله بوده باشد.
این نابینایی پایان حیات انگیزۀ آن شد که شبی برای نیازی از حجره خود بیرون آمد و از پشت بام به زمین افتاد و مُرد. این واقعه در عهد پادشاهی شاه صفی(۱۰۳۸-۱۰۵۲ق) رخ داد. از وی دیوان قصیده و ترکیب و ساقی نامه و غزل و قطعه و رباعی در حدود ۳۰۰۰ بیت باقی ¬مانده است.
نسخه¬یی از آن به شماره Or299 در کتابخانۀ موزه بریتانیا دیده شد. قصیده¬ها و ترکیب¬هایش در مدح امامان و بزرگان آن دوران است. غزل¬هایش کوتاه و بی¬تخلص است و به شیوۀ شاعران آغاز سدۀ دهم و پیروان بابافغانی شعر می-گفت.
نمونه¬ای از اشعار غیاثا
موقع گونۀ درویش را منگر بچشم کم
که در قرب طلب آن رقعه¬ها آمد زیزدانش
کجا با قدر درویشی برآید مسند شاهی
که دو دل بود از پرده¬داران شبستانش
چو مصحف پوست پوشان دیده¬ام بسیار کز ایشان
بدل سر الهی بوده و آیات سبحانش
توکل می¬سزد از بی¬نوای چشم و دل¬سیری
که از تشویش نان کردست فارغ یاد منانش
کسی کاو پرنیان معنیش فرشست در خانه
چه باک از طعن خلقش گرچه باشد جامه خلقانش
کسی کز هر دو عالم صاف چون اصحاب صفه شد
نمی¬گنجد نبی هم در میان او و یزدانش
تو صافی شو که فیض از تست چون صورتگر چینی
که در جرم مصیقل رو نمود اشکال الوانش
اگر عادت سرای تن دو روزی شد بفرمانت
زدست¬ انداز آخر چون بخواهی دید ویرانش
تلافی خانۀ عقبی بفریادت رسد فردا
که خصمی با تو گر بد کرد فردا می¬رسد آنش
بیا تا صورت احوال تو یک یک سود روشن
ز مرگ آیینه¬یی در پیش نه آنگه فرو خوانش
برآ از پوست شاید لذتی از عمر خود یابی
که بادام مقرش نازکی باشد، دو چندانش
اگر خواهی که جان دوستی را پیکری گردی
مرنج از آنکه رنجاند ترا وزخود مرنجانش
حذرکن تا توانی از جمال شاهد زیبا
که پالغز مه و خورشید شد چاه زنخدانش
طرب را عیش گردد تلخ از لبهای شیرینش
خرد را دست و پا گم گردد از سرو خرامانش
خیال عارض آیینه رویان زنگ کفر آرد
مکن در سینه همچون عکس در آیینه پنهانش
مجو از غیر حق یاری که درها برتو بگشاید
خلیل از غیر چون بگذشت شد آتش گلستانش

***
برخیز ای حریف که تا ناله سر کنیم
تحریک لب گشودن مرغ سحر کنیم
ما عندلیب زادۀ پروانه طینتیم
در بیضه مشق سوختن بال و پر کنیم
صد شکوه دارم از تو و یک آه زیر لب
این گفت¬و¬گوی را بهمین مختصر کنیم
در طالع ستارۀ ما نیست این که ما
با آفتاب خویش شبی را سحر کنیم
***
در وادی شوقت که دمی ناسایم
بر دوش صباست گام ره فرسایم
همراه همی رود بزیر قدمم
چون سایه بال نقش مرغ پایم
***
در دیده از فراق ترسیدۀ من
شد گوشه نشین خاطر رنجیدۀ من
با بخت دل¬شکسته از بس که نشست
همچون دل من شکسته شد دیدۀ من
***
هرچند چولاله کام دل سوخته¬ای
در هر قدمی آتشی افروخته¬ای
آتشبازیست عشقبازی ای دل
یک دم چو شوی غافل از و سوخته‏ای
توصیف سلیمی
مولانا غیاثا حلوایی شیرازی متخلص به «غیاثا» فرزند صافی از شعراء وعرفای قرن یازدهم هجری است. با ملهمی، نظام، دستغیب، نصرآبادی وشاه حسین بهاری سیستانی مؤلف تذکرۀ «خیرالبیان» و «احیاء الملوک» معاصر بوده است.
ایشان در ساختن قصیده و غزل مهارت داشت. وی در ¬سال ۱۰۳۰ قمری از شیراز به اصفهان رفته با شعراء و ادبای آن شهر همنشین شد. ایشان در دارالشفاء شهر اصفهان که نزدیک قیصریه بود حجره¬ای گرفته و در آنجا شد.
وی مردی صوفی مشرب و گوشه نشین و فاضل بود در اواخر عمر به مرض آبله مبتلا و کور شد، شبی برای انجام کاری به پشت¬بام منزلش رفت، از پشت¬بام به زمین افتاد و دار فانی را وداع کرد.
دربارۀ بیماری آبله خود گوید:
ای فلک بنگر که در سامان کدام افزون¬تریم
از تو اختر، وز بیابان ریگ، و از ما آبله
سال درگذشت ایشان روشن نشد، شاید در گذشتش در حدود سال ۱۰۴۰ قمری باشد.
اشعار ذیل از اوست:
ای ز تو صبح مرا صورت شام دگر
کام نیالوده¬ام بی تو بکام دگر
نالۀ من گوش کن، ورنه بده رخصتم
چشم براه منست، حلقه دام دگر
همره نعشم بیا، تا بسر تربتم
با تو غنیمت بود یک دو سه گام دگر
***
زود خندیدی و خالی نشد از گریه دلم
امشب از دست تو ای صبح دلی پردارم
***
بازم ز عکس روی تو کاشانه پر شده است
از نور شمع خلوت پروانه پر شده است
دیدم بخواب شب که بمن داد ساغری
تعبیر قتل ماست، که پیمانه پر شده است
***
بسوخت باد چو او دامن نقاب گرفت
گداخت آینه تا از رخ تو تاب گرفت
ز بعد مرگ بمن دست یافت آسایش
فغان که بخت مرا عاقبت بخواب گرفت
***
متاع من همه مهرست، کس ز ما نخرد
بدهر مفلس از آنم که کس وفا نخرد
صبا چو دستفروشان بهر درآید و کس
زبیم خوی تو بوی گل از صبا نخرد
***
تا صبح شبی رخ بکف پای تو سودست
خون شد دلم از غیرت عیشی که حنا کرد!
***
از رشک فارغم که ز غمازی نسیم
درحقه کرد غنچه سربسته بوی او
***
زتیره بختی خود آنزمان شدم آگاه
که دایه¬ام سرپستان خویش کردسیاه
***
درهم شد کار گرچه، همچون زرهم
از خلق زمانه قطع امید نهم
ممنون نیم از ناخن تدبیر کسی
چون آبله خود بخود گشاید گرهم

معلولین نامدار ایران و جهان
غیاثا حلوایی از شعرایی است که از شیراز به اصفهان آمد و در اصفهان آبله گرفت و نابینا شد، و به قول «حاج لطفعلی آذر بیگدلی» شبی از بام افتاد و به داربقاء شتافت.
از اوست:
دیدم به خواب خوش که به من داد ساغری
تعبیر قتل ماست، که پیمانه پر شده است
***
خوشم به شورش محشر که کس نخواهد دید
که گرد من ز کدام آستانه برخیزد
لغت¬نامه دهخدا
غیاث‏الدین شیرازی، متوفای ۱۰۴۰ق. شاعری معروف به غیاثای شیرازی و غیاثای حلوایی است. وی در شیراز به دنیا آمد. در همان¬جا نشو و نما یافت.
ایشان در اواسط عمر از شیراز به اصفهان رفت و در آن شهر سکونت گزید وبسیار مورد توجه ادب¬شناسان قرار گرفت.
او از معاصران ملا ملهمی و میرزا نظام دستغیب بود. وی به شیوه بابا فغانی شیرازی شعر می¬سرود و از او سه هزار بیت شعر باقی مانده است.
دایرة‏المعارف تشیّع
غیاثا شیرازی حلوایی، فرزند صافی، عارف و شاعر ایرانی و معروف به غیاثا حلوایی است.
نخست در شیراز پیشۀ شیرینی¬پزی داشت، اما بعدها راه دانش¬آموزی پیش گرفت و در شعر وادب مهارت یافت. با نظام دستغیب، شاه حسین بهاری سیستانی ومُلهمی معاصر و معاشر بود.
وی در ۱۰۳۰ ق از زادگاهش به اصفهان مهاجرت نمود و در یکی از حجره¬های دارالشفای این شهر ساکن شد.
دیوان وی که حدود ۳۰۰۰ بیت دارد مجموعه‏ای از قصائد، ترکیب¬بند، غزل، قطعه ،رباعی ویک ساقی¬نامه است.
نسخه¬هایی از دیوان او به شماره¬های Or229، ۳۰۲۳، ۹۳۲ به ترتیب، در کتابخانه¬های موزۀ بریتانیایی، مجلس شورا و آستان قدس رضوی نگهداری می¬شود.
قصاید و ترکیب¬بندهای غیاثا در ستایش ائمّه اطهار(ع) و بزرگان روزگارش است. غزلهایش کوتاه و بدون تخلّص است و به شیوۀ شعرای سدۀ دهم هجری و پیروان بابافغانی شیرازی شعر می¬سروده است.
غیاثا در اواخر زندگی به بیماری آبله گرفتار آمد و نابینا شد. شبی که برای کاری به بام خانه¬اش رفته بود از بام فرو افتاد و کشته شد.

مآخذ
آذر بیگدلی، لطفعلی بیک ، تذکره آتشکده، تهران، روزنه، اول ۱۳۷۷.
بیگدلی، دکتر محمد رضا؛ محمدزاده، منصور؛ و شمس ملایری، حسین، معلولین نامدار ایران وجهان، بی جا، سازمان آموزش و پرورش استثنایی،بی تا.
رکن زاده(آدمیت)،محمدحسین، دانشمندان و سخن سرایان فارسی، تهران، کتابفروشیهای اسلامیه و خیام، اول ۱۳۴۰.
شیخ مفید «داور»، تذکره مرآت الفصاحه (تذکره شاعران فارسی)، تصحیح و تکمیل: دکتر محمود طاووسی، شیراز، نوید شیراز، اول ۱۳۷۱.
صدر حاج سید جوادی، احمد؛ فانی، کامران؛ و خرمشاهی، بهاءالدین، دائرةالمعارف تشیّع، تهران، نشر شهید سعید محبی، اول ۱۳۷۶.
صدیق حسن خان، سید محمد بهادر، تذکره شمع انجمن، تصحیح و تعلیق؛ دکتر محمد کاظم کهدویی، یزد، دانشگاه یزد، اول ۱۳۸۶.
صفا، دکتر ذبیح الله ، تاریخ ادبیات در ایران و قلمرو زبان فارسی از آغاز سدۀ دهم تا میانه سدۀ دوازدهم، (شاعران پارسی گوی)،تهران، نشر اندیشه، هفتم ۱۳۷۳.
طهرانی، آقا بزرگ، الذریعه الی تصانیف الشیعه، دارالأضواء، بی‏تا.
مدرس، میرزا محمد علی، ریحانة الادب، ج۴، تهران، خیام، چاپ چهارم، ۱۳۷۴
مشیر سلیمی، علی اکبر، سخنوران نابینا یا کوران روشن بین (شاعران کور)، تهران، موسسه مطبوعاتی علمی، اول ۱۳۴۴.
نصر آبادی، میرزا محمد طاهر، تذکرة نصر آبادی، با تصحیح، وحید دستگردی، تهران، کتابفروشی فروغی، بی‏تا.

—» دانلود متن کامل کتاب(pdf)
مراکز و کتابخانه های ویژه معلولین، همچنین افراد دارای معلولیت جهت دریافت رایگان نسخه کاغذی و چاپی یا نسخه صوتی و گویا آن می توانند با دفتر فرهنگ معلولین مکاتبه نمایند.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

Want to join the discussion?
Feel free to contribute!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *