کتاب خائف روشندل: افتخار فارس

خائف روشندل: افتخار فارس

تهیه شده در دفتر فرهنگ معلولین

شناسنامه
خائف روشندل، افتخار فارس
پدیدآورنده: قدرت الله عفتی
ناظر علمی: محمد نوری
امور فنی: حسن احمدی
تاریخ: زمستان ۱۳۹۱
ناشر: دفتر فرهنگ معلولین
قم، بلوار محمد امین، خیابان گلستان، کوچه ۱۱، پلاک ۴
تلفن: ۳۲۹۱۳۴۵۲ دورنگار: ۳۲۹۱۳۵۵۲-۰۲۵
www.HandicapCenter.com
info@HandicapCenter.com
هرگونه برداشت و استفاده از کتاب، تنها با ذکر مأخذ و اجازه دفتر امکان پذیر است.

فهرست
مقدمه ۵
فصل نخست: تولد تا وفات ۷
تولد ۹
تحصیل ۹
کرسی تدریس ۱۲
دیوان اشعار ۱۳
نمونه اشعار ۱۵
فصل دوم: دیدگاه‏ها ۲۵
زندگینامه خودنوشت ۲۷
توصیف رکن‏زاده ۲۸
توصیف سلیمی ۳۳
توصیف بیدهندی ۳۷
فرهنگ شاعران زبان پارسی ۳۸
مآخذ ۴۰

مقدمه
میرزا اسماعیل خائف شیرازی( متولد ۱۲۷۸ق) در طلیعه بیداری ایرانیان یعنی عهد ناصر شاهی چشم به جهان گشود. عصری که تمامی کشور را بی سوادی، وطن فروشی، استبداد، جهل و سیطره استعمار فراگرفته بود. ولی با ظهور چند تن علمای بزرگ و مبارز چون سید جمال الدین اسدآبادی و نصیحت های بیدارگرایانۀ او، همگان را متوجه مضار استعمار و استبداد کرد و مردم اعم از بازاری و روحانی را از خواب غفلت بیدار نمود.
میرزا اسماعیل متخلص به خائف در بحران های این دوره جذب حوزه علمیه شد و به رغم نابینایی، ادبیات، فقه و حکمت را به خوبی آموخت. سپس با قلم، شعر و تدریس ‏های خود توانست منشأ آثار باشد و افرادی را با تعالیم دینی آشنا سازد. پشتکار، ممارست، مجاهدات و تلاش ها، او را زبانزد خاص و عام کرده بود. همین نکته قابل عبرت آموزی برای روشندلان این دوره است تا با درس گرفتن از روش کسانی چون خائف و تلاش‏های آنان برای نیل به مراتب بالای علم و معرفت، راه صحیح را انتخاب نمایند. امیدواریم، فرهیختگان با نقدهای خود بر ارتقاء این اثر بیفزایند.

محمد نوری

فصل نخست: تولد تا رحلت

تولد
میرزا اسماعیل شیرازی متخلص به خائف در روز عید قربان (دهم ذی¬الحجه) ۱۲۷۸ق مطابق با یکشنبه ۱۸ خرداد ۱۲۴۱ ، در عهد حکومت ناصرالدین شاه قاجار در شیراز دیده به جهان گشود.
از پدر ایشان اطلاعی یافت نشد. وی در سن هفت سالگی به بیماری آبله مبتلا شد، در آن زمان به علت عدم امکانات پزشکی و فقدان بهداشت، کودکان زیادی بر اثر آبله، معلول می¬شدند و یا چون میرزا اسماعیل هر دو چشم خود را از دست می¬دادند.
تحصیل
در آن دوران آموزش و پرورش و مدارس سراسری وجود نداشت، مکتب¬خانه¬ها مسئولیت تعلیم وتعلّم کودکان را بر عهده داشتند، و کودکانی از نعمت سواد بهره¬مند می¬شدند که خانواده آنان توانایی پرداخت شهریه مکتب¬خانه را داشتند. چون فقر و تنگدستی به-طور گسترده دامن خانواده¬ها را فراگرفته بود. البته تنها توان پرداخت شهریه کافی نبود، بلکه خانواده¬ نیز باید برای تعلیم و تعلّم فرزندش اهمیت قائل می¬شد.
کودکانی که از این دو شانس برخوردار بودند به مکتب‏خانه راه می¬یافتند. میرزا اسماعیل که پدرش را از دست داده بود و تحت سرپرستی انسانی شریف بود، خوشبختانه از این نعمت برخوردار شده بود.
این کودک روشن بین با وجود نابینائی چشم ظاهری، در سایۀ راهنمایی و مراقبت سرپرست مهربانش که میرزا اسماعیل، ایشان را از پدر مهربان¬تر می¬دانست، به مکتب‏خانه رفت و به دانش¬آموزی پرداخت. با هوش سرشاری که داشت در سن پانزده ¬سالگی یک چهارم قرآن مجید را فرا گرفت و بر همه همکلاسی¬های بینای خود برتری یافت.
در همین سال طبع سخنوری و شاعری او مانند چشمۀ جوشان شروع به جوشیدن کرد، و استعداد او در عرصۀ شعر و سخن شکوفا گردید.
اراده قوی میرزا اسماعیل آنقدر زیاد بود که بر معلولیت نابینایی چیره شد، تلاش مدام او نگذاشت نابینایی او را زمینگیر کند، و تلاش‏های بی‏وقفه او برای یادگیری همگان را به اعجاب واداشته بود، به طوری که اطرافیان وقتی شور و شوق او را مشاهده می‏کردند، خود به خود او را تشویق به فراگیری بیشتری می‏کردند.
با تلاش و پشتکار عالی توانست تا ۲۰ سالگی کل قرآن را حفظ کند. در هنگام آموختن قرآن عده¬ای که پیشرفت و توانایی او را دیده بودند، وی را برای فراگیری ادبیات تشویق کردند، از اینرو با تلاش فراوان، آغاز به فراگیری ادبیات نمود و در سی سالگی، ادبیات را کاملاً فرا گرفته بود. سپس به درس فقه و اصول فقه روی آورد. آنگاه پس از فراغت نسبی از فقه و اصول، به حکمت و علوم عقلی روی آورد.
او حکمت الهی و طبیعی و ریاضی را نزد استادان بزرگ شیراز فرا گرفت، مخصوصاً حکت الهی را نزد حکیم نامدار آن زمان، میرزا عبدالباقی، آموخت. او استاد ارجمندش را چنین می¬ستود:
هراسم و لقب کز آسمان آوردند
بر اهل زمین لایق آن آوردند
بر نادرۀ زمانه(عبدالباقی)
تشریف بزرگ جاودان آوردند
خائف علوم قرآن مانند قرائت، تجوید، شأن نزول، تأویل آیات، تفسیر، خواص سُوَر و خواص آیات را فراگرفت. ولی به این مقدار اکتفا نکرده و به دیگر علوم روی آورد. فیزیک، شیمی، هیئت، جغرافیا، طب قدیم و جدید را فراگرفت. برخی گفته¬اند ایشان ۴۵ علم را می‏دانست. نیز چند زبانِ پارسی، عربی و فرانسوی را می‏دانست.
کرسی تدریس
او در زندگینامه خودنوشت خود، در آذرماه ۱۳۰۵ش یادگیری علوم و در کنار آن فراگیری زبان عربی و زبان فرانسوی را گزارش کرده است و درباره حل مشکلات علمی از طریق یادگیری چنین سروده است:
المنته و لله که بکام دل من
حل کرد خدای من همه مشکل من
نقش هنری به لوح ایجاد نکرد
الا که سرشته شد بآبش گل من
مرحوم خائف در مقدمه دیوان خودش که در سال ۱۳۰۵ش چاپ شد، تصریح می‏کند، در زمانی که از پنجاه سالگی فراتر بود در منزلش تدریس داشته، و به گروهی از شاگردانش علوم عقلی مانند فلسفه و به گروه دیگر علوم نقلی مانند علم الحدیث و فقه تعلیم می¬داده و برای عده¬ای ریاضیات و علوم دیگر تدریس می¬کرده است. میرزا اسماعیل در کنار این تدریس‏ها، روزها در شاه¬چراغ، و شب¬ها در مسجد اتابکان( مسجد نو) به منبر می¬رفت و به موعظه عموم مردم می‏پرداخت. آقای محمد حسین رکن‏زاده (آدمیت) که در شیراز به دیدار ایشان رفته و از سخنرانی شیوا و از گفتار شیرینش بهره¬مند شده به نیکی از او یاد می¬کند.
مرحوم خائف ازدواج نمود، فرزندانی داشت ولی اطلاعاتی درباره خانواده او در دست نیست. همچنان -که تاریخ فوت او ثبت نشده است.
دیوان اشعار
از آثار ایشان تنها دیوان اشعارش(دیوان خائف) در سال ۱۳۰۵، با همت میرزا مهدی خان اسفندیاری(نصیر السلطنه)، پسر بزرگ میرزا حسن اسفندیاری(محتشم السلطنه) استاندار فارس به چاپ رسیده است.
میرزا مهدی خان دستور به جمع¬آوری اشعار پراکنده خائف شیرازی داد، پس از تجمیع اشعار، خودش مقدمه‏ای برای آن نوشت. نیز میرزا مهدی خان در مقدمه دیگری، به شرح¬حال میرزا اسماعیل خائف پرداخت و او را اینگونه معرفی کرده است:
بنده با فاضلی جلیل و دانشمندی عزیز مصادف شدم، آری فاضلی ارجمند آقای میرزا اسماعیل خائف که از حیث فضل و ادب و کمالات علمی از معقول و منقول و مزایای اخلاقی، او را بدون شائبه¬ و اغراق می¬توان نابغۀ عصرش دانست. البته مطلعین با معرفت به احوال و حوادث زندگانی ایشان، معتقدات مرا عین حقیقت دانسته و شخص شخیص عالی¬مقدار خائف را یکی از بزرگان و دانشمندان قرن بیستم و افتخار فارس بدانند.
دیوان خائف در ۳۸۰ برگ به قطع وزیری کوچک، در چاپخانه هزار شیراز با حروف سربی به چاپ رسیده است. این دیوان شامل غزل، قصیده و رباعیات است ، و امروز نایاب شده و در دسترس عموم نیست، به امید روزی که تجدید چاپ شود و در اختیار علاقه‏مندان قرار گیرد.
سروده¬های این سخنور نابینای روشن ضمیر، بسیار روان و ساده؛ در عین حال پر از لطائف ادبی و مضامین تازه است. نمونه آن دوبیتی است که همراه با شعری برای فرخی یزدی، مدیر «روزنامه طوفان» که خودش از شاعران و آزادی خواهان آن عصر بود، فرستاده است.
(خائف) این شعر فرستاد که ملک ایران
همه تحسین بکنندش ز ادیبان درست
فرخی را اگر انصاف بود، خواهد داد
گر بشیراز نیاید بدهد هدیه به پست
و همچنین در جواب شعر فرخی یزدی این دوبیت زیبا را سروده و در آن فرخی را ستوده است:
ای فرخی این سخن که عنوان کردی
بس مشکل اهل حال آسان کردی
الحق تو قیامت کنی از کلک و زبان
پس نام جریده از چه طوفان کردی؟
نمونه اشعار
ایشان تاریخ شهادت ائمه معصومین علیهم¬السلام را به صورت ابجدی کبری در حروف به شعر درآورده است. برای نمونه، معنای بیت اول را در می¬آوریم.
وی دربارۀ تاریخ شهادت حضرت علی(ع)، (سال چهلم هجری) را این چنین آورده¬ است: تاریخ شهادت مرتضی را با حروف ابجدی اینگونه حساب نمایید: لام از عینش بیفکن‏ـ یعنی عدد لام(۳۰) را از عدد عین(۷۰) کم کنید. هفتاد منهای سی، حاصل چهل می-شود.
یا فزا لامش بیا‏ـ یعنی عدد لام(۳۰) را به عدد یا(۱۰) اضافه کنید. سی باضافه ده، حاصل چهل می¬شود.
تاریخ شهادت ائمه(ع) را به همین ترتیب به شعر درآورده است، البته برای صاحب الزمان (عج) تاریخ تولد ایشان را بیان فرموده است.
از علی گردد جلی تاریخ فوت مرتضی
لام از عینش بیفکن یا فزا لامش بیا
مرکزش را از محیطش کم نما بهرحسن
یا که ربعی از محیطش بر همان مرکز فزا
از محیط مشرقی(ط) کم کن از بهر حسین
یا بتاریخ حسن عشر علی بر وی فزا
نصف مرکز با محیطش بهر زین¬العابدین
یا که نصف مرکز لفظ علی ناقص نما
سدس مرکز یا که نصفی از محیط مغربی
بر علی افزا بهر باقرنیکو لقا
بهر جعفر از علی مرکز بیفزا بر حسن
یا که ربعی از محیطش بر حسین افزون نما
شد علی مرکز با محیط مشرقی
بهر موسی بینه با نصف مرکز کن ادا
کن تو بر تاریخ جعفر از علی نصفی فزون
یا فکن(ط) از علی یا بینه بهر رضا
ضرب کن خمس علی را در محیط مغربی
یا مضاعف کن علی بهر تقی لا بقا
بهر عسکر کن مضاعف لفظ از عین علی
یا به تضعیف علی نصف محیطش را فزا
کن فزون عشر علی برقائم آل نبی
نصف مرکز نافکن از مهدی معجزنما
یازده معصوم(خائف) گفت تاریخ وفات
بهر مهدی سال مولود است بصاحب ذکا
این سه بیت اول از قول شریف انوری
مابقی باشد ز (خائف) آن فقیر بینوا
خائف وقتی به نام شریف صاحب الزمان روحی له الفدا رسیدند، تاریخ تولدشان را ذکر کرده و در این شعر، بیت اول را از شعر آقای انوری استفاده نمود و دو بیت به آن افزوده و ذکر تاریخ را به پایان رساند.
****

بلای عشق
باری بپرس ایدوست احوال آشنا را
گاهی تفقدی کن ای پادشه گدا را
این عادت تو باشد یا رسم خوبرویان
بیگانه را نوازش و آزردن آشنا را
گر می¬زنی بسنگم زین در نمی¬گریزم
کز مرغ خانگی من آموختم وفا را
چون روی می¬نمایی بگذار تا به بینم
چون سفره می¬گذاری چیزی بده گدا را
یارب که از زمستان در یاد باغبان آر
تابو که در نبندد درویش بینوا را
گر بی گنه ببندی ور بی سبب بسوزی
کس بر تو می نگیرد آهسته تر خدا را
ای ساربان چه رانی، ترسم که بازمانی
کافتاد گان نبینی وین آه در قفا را
احوال انتظارم با شب نخفته گویم
کآنان که زخم دارند دانند ماجرا را
اول نظر نباید در روی خوب کردن
چون دیده باز کردی تن در بده جفا را
اشتر که مست گردد پروا ندارد از بار
هر کس بعشق تن داد خوش می¬کند بلا را
من خود رضا ندارم دنبال دوست رفتن
ویدون ببایدم رفت چون می¬برد رضا را
آنکو تحملش هست کودل به دلستان ده
در این کمند بسته از خویشتن رها را
(خائف) کجا و پرهیز از عشق خوبرویان
کز هیچکس نباید برهیختن قضا را

****
گلزار
مرحوم خائف در شعرش، گلزار را چنان توصیف می-کند که گوی آن را با چشم سر تماشا می¬کند.
صبح برآمد ز بام خیز و نشان این چراغ
تا نشده روز گرم پیش بنه راه باغ
روی نگارین مپوش، موی میفکن بدوش
بر دل سنبل گره، بر جگر لاله داغ
منکه نبودم دمی، کم نبدم همدمی
تا بتو همدم شدم از همه دارم فراغ
ایکه همه عمر ما صرف فراغ تو شد
در دلت آید گهی تا که کنیمان سراغ
بر دگرانم مده تا به گلستان برند
خویش بزندان فرست تا بودم باغ و راغ
سرو نیفتد ز پای تا تو آئی ز جای
مه چو بتابد ببام نور ندارد چراغ
حیف بود چون توئی همدم این ناخوشان
با همه طوطی وشی هم قفس استی بزاغ
منکه ز خود غافلم، گر همه عیبم کنند
مست چو بیخود شود می¬نشمارد ایاغ
خلق بصحرا برند(خائف) دیوانه را
دل بر جانان بشهر جان بر یاران بباغ

****
گلاب
وی چکیدن قطرات گلاب در هنگام گلاب گیری را به زیبایی بیان می¬کند و بی¬فروغی نور چراغ در تابش ماه را چنان توصیف می¬کند که انگار به تماشای آن نشسته است.
چکان گشت از گل¬رویش گلاب آهسته آهسته
رخش ترسم شود از لطف آهسته آهسته
بجز خور رخ جانان ندیدم هرگز آبی را
که آتش را بیفزاید بتاب آهسته آهسته
بجز طغر ای ابرویش که شد پوشیده از مویش
هلالی را نگر در شب حجاب آهسته آهسته
بخال ار بنگری در چین زلفش بر مگس بینی
تنیده عنکبوتی خوش لعاب آهسته آهسته
دلم را اندک اندک سوزد و بر وی نبخشاید
نمیداند که می¬سوزد کباب آهسته آهسته
چو نرگس اندک اندک می¬شود بیدار خوش باشد
ولی چشم تو چون افتد بخواب آهسته آهسته
برآمد نیمروز از خواب ناگه آن مه تابان
فرو رفت از خجالت آفتاب آهسته آهسته
نمیدانم که موهوم است یا از هیچ تأثیری
که بودم زان دهن یابم جواب آهسته آهسته
ز مستی(خائفم) پیدا و پنهان ساقی چشمش
مرا هر لحظه میپیماید شراب آهسته آهسته

****
ستایش پیغمبر اسلام
مرحوم خائف در ستایش پیامبر بزرگ اسلام، حضرت محمد صلوات¬الله علیه شعر بلندی سروده است که تقدیم می¬گردد:
زجان گر دست شوئی محرم جانان توانی شد
که دانی محرم جانان بترک جان توانی شد
ز وصل یوسف آنگه خوش که چون یعقوب بشکیبی
به مصر عزت آئی گر که در زندان توانی شد
بدریای محبت پا بنه گر بیم سر داری
که مرجان چون ببازی صاحب مرجان توانی شد
چو آدم گر بگریی از تنور دیده می¬بینی
که چون نوح پیمبر باعث توفان توانی شد
خلیل آندم که اصنام هوا در هم شکست آئی
ذبیح آندم که در کوی وفا قربان توانی شد
نهنگ هوش گر خود هست آخر از نهنگ تن
برآ تا چند چون یونس در آن پنهان توانی شد
چو گل تا چند خواهی چامه¬ها بر هم نهی رنگین
که همچون آفتاب اندر جهان عریان توانی شد
چو بوبکرت چرا اسلام مکری باید ای مسکین
چو بوذر کن مسلمانی، مگر سلمان توانی شد
بدان مصنوع فرقان را که میترسم ز خود بینی
بسان بو سلیمم صانع قرآن توانی شد
چو وادی ایمن است انی انا الله گو ندا خیزی
که آید لن ترانی گر که ارنی خوان توانی شد
چرا همچون مگس بر خوان هر کس از طمع پوئی
بقوت عنکبوتی چون قناعت زان توانی شد
ز کرمان طعمه می¬جوئی و خواهی زهد ایوبی
محال است این مگر خود طعمه کرمان توانی شد
ز طاعت بایدت چون آرد بودن رو سفید آندم
که در راه خدا چون آسیا گردان توانی شد
بزحمت چند میآئی چو در خلوت توانی زیست
بصورت چند می¬باشی چو معنی دان توانی شد
چه داری مانده پای دل براه اهرمن در گل
که دانی فی سبیل¬الله جان افشان توانی شد
ز برق جرمت آندم پوستین لطف پرهیزد
که دانی از هوا افتاده چون باران توانی شد
چو دیو شهرت از کف وادهی با عقل بنشینی
چو دیو نفس گشتی محرم یزدان توانی شد
بیا بی سور خاصان چون ز سور دهر بگریزی
نه چون احمد بخوان خاص حق مهمان توانی شد
ز بحر کان چه خواهی لعل یا گوهر که وصف شه
چو گوئی بحر درآئی ز مرجان کان توانی شد
بزن گوئی بکوی وحدت از چوگان یکرنگی
چرا حیران چو گوی رفته از چوگان توانی شد
بکسب عقل و فهم آی و رفحص خواب و خور بگریز
چرا چون دتبه خواهی مرد چون انسان توانی شد
چو (خائف) پیشۀ خود کن مدیح خواجه و آلش
که نی دشوار انسان میشوی آسان توانی شد
بکوی شاه لولاکت گدائی گر قبول افتد
که هم اسکندر دوران و هم خاقان توانی شد
باقرار ولایت باش تا لطف از نبی بینی
به اکرام نبوت مان که با ایمان توانی شد
زهی سید که از لطفش امیر بحر و برّگردی
خهی مولا که از جودش شه دوران توانی شد
به یأجوج هوا گر رسد ذوالقرنین میجوئی
به بندی گر بکویش سائل سامان توانی شد

فصل دوم: دیدگاه‏ها

زندگینامه خودنوشت
میرزا اسماعیل خائف شیرازی در سال ۱۳۰۵ شرح حالش را به طور مختصر بیان نمود، در مقدمه دیوانش که در همان سال چاپ شده اینگونه آورده است.
درشیراز متولد و در هفت سالگی بسبب آبله از چشم نابینا شدم. در ده سالگی شخصی از پدر مهربان¬تر، تحصیلم را اعظم شمرد. در پانزده سالگی حافظ ربع قرآن شدم و در شاعری خاطری یافتم و در بیست سالگی قرآن را از الف تا یا حفظ کردم.
مشوقانم، تحصیل ادبیات را راهنمایی کردند در سی سالگی از مقدمات فارغ التحصیل شدم. مشوقان مرا به ادامه تحصیل ترغیب کردند نخست به فقه و اصول، و پس از آن حکت الهی و طبیعی و ریاضی را فراگرفته و از علوم جدید فیزیک و شیمی و هئیت و جغراقیا و طب قدیم و جدید نصیب کامل برده و زبان عربی و فرانسوی را فرا گرفتم.
اینک که پنجاه و اندی از زندگانی را پیموده¬ام جمعی کثیر برای استفاده به منزلم آمده و استفاده می¬کنند و هفته¬ای یکبار در شاه¬چراغ شیراز منبر می¬روم و به موعظه می‏پردازم.
خائف شیراز در ضمن اشعارش، گاهگاهی از وضع شیراز و ناسپاسی مردم می¬سرود:
طبع افسردۀ من، اینهمه جامد تاکی
نطق پژمردۀ من، اینهمه پژمان تا چند
فضل مشهور خداوند بر این شهر ببین
پارس را اینهمه ناشکری احسان تاکی
***
دلم از هوای شیراز گرفت کو حریقی
که بعزم سیر خیزد نه سراپرست باشد
توصیف رکن‏زاده
مرحوم میرزا اسماعیل شیرازی متخلص به خائف متولد ۱۲۷۸ از شعرای معاصر بود و در وعظ و خطابه دست داشت.
وی در سال هزار و دویست و هفتاد و هشت در شیراز متولد شد و در هفت سالگی به مرض آبله مبتلی و از دو چشم نابینا شد- معذلک علوم عصر خود را فرا گرفت و حافظ قرآن بود و بامداد و شبانگاه در مسجد نو شیراز و مقبره حضرت میر سید محمد به منبر می-رفت و زبان به وعظ و اندرز می¬گشود وعامه را راهنمایی می¬فرمود- نگارنده به ملاقاتش نائل آمده و از گفتار نغزش مستفید شده است.
دیوان اشعارش را در شیراز چاپ کرده¬اند ولی مغلوط است- سال فوتش بدست نیامد ولی در سال هزار و سیصد و پنج (۱۳۰۵ش) که دیوانش را چاپ کرده¬اند در قید حیات بوده- از اوست:
تاسخن از دهن تنک تو پیوست بهم
نفی و اثبات بیکمرتبه بنشست بهم
سخن از کشتن من بر لب شیرین داری
نه عجب موت و حیات من اگر هست بهم
تا ز بدمستی چشمان تو ما را چه رسد
هر دو را جام می و خنجر در دست بهم
بینی آنسان که تو بینی بمیان تیغ بدست
ایستاده که نیفتد دو بد مست بهم
در سر زلف زدم دستی و در پای تو ریخت
عشق دست من و پای تو فروبست بهم
زلف برچین تو بر ساعد سیمین عجب است
صید یک ماهی و افکنددن صد شست بهم
آنچنان سوخت دلم را که دلش بر من سوخت
جام با سنگ قریب است که بشکست بهم
این بتعظیم تو خم آمد و آن ریخت بپای
پیش بالا و رخت سرو و سمن پست بهم

***
دستم اگر بری ز جان از تو رها نمیکنم
پایم اگر بسر نهی ترک ترا نمیکنم
در سر عشق تو بسی عیب کنند هر کسم
هست سزای من که سر بر تو فدا نمیکنم
گفتیم از خدای خود وصل مرا همی بجو
در تو اثر نمی¬کند- ورنه دعا نمیکنم
من گنهی نکرده¬ام تا تو عقوبتم کنی
بل گنه این بود که من ترک وفا نمیکنم
با همه دشمنی بیا دوستی مرا ببین
گر تو خلاف میکنی من صنما نمیکنم
رفتن و آمدن ببین سرو نمیرود چنین
پرده ز روی حور عین پیش تو وا نمیکنم
تا سر زلف آن صنم دست دهد کشیدنم
من بهوای مشک چین فکر خطا نمیکنم
گفتمش آخر ای صنم صلح بدون نمی‌کنی؟
گفت اگر همی کنم من بشما نمیکنم
از دل و جان گدای تو خائف بینوای تو
بر همه رحم اگر کنم من بگدا نمیکنم

***
گر التفات کنی و عنان بگردانی
بر آنچه رأی تو باشد عیان بگردانی
بپات افتم و چون نامه در نپیچم روی
اگر تو چون قلمم سر زبان بگردانی
دلم بعشق تو بر هر چه هست خائف نیست
جز آنکه از من چشم امان بگردانی

***
ما در این حلقه نکردیم گناه عجبی
همه دارند بزلف تو نگاه عجبی
از پریشانی خود که هر که بجمعی ببرد
من بگیسوی تو آورده پناه عجبی
می¬کنم هر دمی از عشق تو شوری شیرین
میزنم هر نفس از شوق تو آه عجبی
قامتت سرو نه هر سرو که سرویست روان
عارضت ماه نه هر ماه که ماه عجبی
گر تو گوئی که بتنگی دهان هیچم نیست
برخلافش دل من هست گواه عجبی
چشم در ابرو مژگان تو سان دیده بهشت
از پس و پیش و چپ و راست سپاه عجبی
با نباتی چو تو شیرین که برآئی خودرو
نیشکر را نتوان گفت گیاه عجبی
گر سر و دست بپای تو کند خائف نیست
بلکه میجوید از این مرتبه چاه عجبی

***
آن هیچ ندارد که ترا یار ندارد
چشمی که نبیند بتو دیدار ندارد
بر بام میا اینهمه تا روت نبینند
غارت رود آن باغ که دیوار ندارد

خطاب به مرحوم فرخی یزدی مدیر روزنامه طوفان که از شعراء و آزادیخواهان معاصرش بوده گفته است:
ای فرخی اینسخن که عنوان کردی
بس مشکل اهل حال آسان کردی
الحق تو قیامت کنی از کلک و زبان
پس نام جریده از چه طوفان کردی؟

وی در سال ۱۳۰۵ق زنده بوده است.

توصیف سلیمی
میرزا اسماعیل شیرازی متخلص به (خائف) در روز دهم ماه ذیحجه ۱۲۷۸ق یعنی در روز عید قربان تولد یافت و چون پا به سن هفت سالگی گذاشت به بیماری آبله دچار و از دو چشم نابینا گشت.
این کور روشن بین با وجود نابینائی چشم ظاهر در سایۀ راهنمائی و مراقبت و سرپرست مهربانش که وی را از پدر مهربان¬تر می¬دانست به مکتب رفت و به دانش آموزی پرداخت باهوش سرشاری که داشت در مرحله پانزده سالگی یک چهارم قرآن مجید را فرا گرفت و بر هم کلاسی¬های بینای خود برتری یافت.
در همان زمان، چشمۀ طبع او جوشیدن گرفت و در سخنوری برویش باز گشت. بیست ساله بود که همه قرآن را از برداشت و چون پیشرفت نمایان او مورد توجه قرار گرفت، وی را به آموختن ادبیات برانگیختند. هنگام سی سالگی از تحصیل مقدمات فراغت یافت و به تکمیل معلومات همت گماشت.
نخست به فرا گرفتن فقه و اصول، متعلقات شرعی اعم از اصلی و فرعی و متممات دینی پرداخت، حکمت الهی و طبیعی و ریاضی را با همه لوازم و متممات در نزد استادان آن روز بویژه حکیم نامدار میرزا عبدالباقی آموخت و در وصف استاد ارجمندش چنین می¬گوید:
هراسم و لقب کز آسمان آوردند
بر اهل زمین لایق آن آوردند
بر نادرۀ زمانه(عبدالباقی)
تشریف بزرگ جاودان آوردند
گویند با آگاهی بر ۴۵ علم و از برداشتن قرآن، باز علم قرائت و تجوید، شأن نزول و تأویل و تفسیر و خواص هر سوره و آیه‏ها را کاملاً فرا گرفت، به این مقدار هم اکتفا نکرد و از د انش¬های جدید زمان خودش: فیزیک و شیمی، هیئت و جغرافیا، پزشکی قدیم و جدید را نیز آموخت، با خواندن و یاد گرفتن چند زبان از پارسی و عربی و فرانسوی آگاهی یافت.
چنانکه خود او سرگذشتش را مورخ آذر ماه ۱۳۰۵ خورشیدی نوشته و در اول دیوان او جای گرفت آنچنان در علوم و ادبیات دست یافت که آنچه تا آن¬ زمان تصنیف و تألیف می¬گشت بر اصول و قواعد آنها آگاهی داشته و خود در این باره گوید:
المنته و لله که بکام دل من
حل کرد خدای من همه مشکل من
نقش هنری به لوح ایجاد نکرد
الا که سرشته شد بآبش گل من
هنگامیکه خائف این سرگذشت خود را می¬نوشت پنجاه سال داشت و در آن زمان گروهی را در خانه خود علوم معقول و منقول و ریاضی و غیره می¬آموخت، روزها را در شاهچراغ و شبها را در مسجد اتابکان(مسجد نو) به منبر می¬رفته و مرد و زن از مواعظ سودمند او بهره می¬برند. گویا خائف همسری هم گرفته و فرزندانی بجای گذاشته است.
دیوان خائف در ۳۸۰ برگ به قطع وزیری کوچک سال ۱۳۰۵ش در چاپخانه هزار شیراز با حروف سربی به چاپ رسیده و مشتمل بر غزلیات و قصائد و رباعیات است.
در دیباچه کتاب حاج میرزا مهدی¬خان اسفندیاری (نصیر السلطنه) فرزند بزرگ حاج میرزا حسن اسفندیاری (محتشم السلطنه) استاندار وقت فارس مقدمه¬ای نوشت و به دستور او اوراق پراکنده و دفتر اشعار مشوش خائف به صورت دیوان منظمی تدوین و طبع و توزیع گشت و دربارۀ فضائل و معالم آن شاعر گران¬پایه شرحی نگاشته و از زندگی‏نامه خودنوشت او در آن استفاده کرده است، اندکی از آن در اینجا آورده می¬شود:
«..تا آنکه با فاضلی جلیل و دانشمندی عزیز مصادف شدم، آری فاضلی ارجمند آقای میرزا اسماعیل خائف که از حیث فضل و ادب و کمالات علمی از معقول و منقول و مزایای اخلاقی، او را بدون اغراق می¬توان نابغۀ عصرش دانست و البته مطلعین با معرفت به احوال و دوره زندگانی ایشان معتقدات مرا عین حقیقت دانسته و شخص شخیص عالیمقدار خائف را یکی از بزرگان و دانشمندان قرن بیستم بلکه افتخار فارس بدانند»
سروده های این سخنور دانشمند نابینا، بسیار روان و تهی از هرگونه تکلف و تعقید و در عین حال مشحون از لطائف ادبی و مضامین تازه بود و در این باره خود نیز اشاره¬ای در ابیات زیر دارد:
(خائف) این شعر فرستاد که ملک ایران
همه تحسین بکنندش ز ادیبان درست
فرخی را اگر انصاف بود خواهد داد
گر بشیراز نیاید بدهد هدیه به پست
در برخی از قصائد یا غزلیاتش ائمه اطهار و بعض رجال را ستایش کرده و همچنین در چند جا ضمن اشعارش از وضع شیراز و ناسپاسی مردم آن¬ شهر به شرح زیر می‏گوید:
طبع افسردۀ من، اینهمه جامد تاکی
نطق پژمردۀ من، اینهمه پژمان تا چند
فضل مشهور خداوند بر این شهر ببین
پارس را اینهمه ناشکری احسان تاکی
***
دلم از هوای شیراز گرفت کو حریفی
که بعزم سیر خیزد نه سرا پرست باشد
توصیف بیدهندی
خائف شیرازی متولد ۱۲۷۸ق است. میرزا اسماعیل متخلص به خائف در هفت سالگی بر اثر بیماری آبله نابینا شد. وی آشنا به علوم قدیم و جدید و حافظ قرآن بود و در منزل، علوم معقول و منقول ریاضی و … را تدریس می¬کرد؛ در ضمن، روزها در شاه¬چراغ و شب ها در مسجد اتابکان( مسجد نو) به موعظۀ مردم می¬پرداخت.
میرزا اسماعیل، طبع شاعری نیز داشته و دیوان ۳۸۰ برگی او در سال ۱۳۵۰ و در شیراز چاپ شده است. نصیرالسلطنه (میرزا مهدی خان اسفندیاری) در مقدمۀ خود بر این دیوان، فضایل آن شاعر ارزشمند را ذکر کرده است.
شرح حال این شاعر نیز که در آذر ۱۳۰۵ هجری شمسی و به قلم خودش نوشته شده در ابتدای دیوانش جای گرفته است.
فرهنگ شاعران زبان پارسی
میرزا اسماعیل خائف شیرازی از شاعران معاصر است. یک شعرش به عنوان نمونه‏ی شعر خائف در صفحه ۱۸۸، جلد دوم نگین سخن تألیف عبدالرفیع حقیقت به چاپ رسیده است.
‌مرا آنروز نوروز است و خوش دارم تماشا را
که زیر سایه سروی نشانم سرو بالا را
تفاوت هیچ ننماید چه رخ پوشی چه بنمایی
که تابد آفتاب آنگه که پوشی روی زیبا را
سرا چون بوستان ماند چه سروی اندرو باشی
تو با این قامت رعنا چه خواهی باغ و صحرا را
عیانت دوست میدارم که از دشمن نیندیشم
مگس کز باد زن ترسد نبیند روی حلوا را
رطب شیرینی اش دارد که خارش تلخ ننماید
کسی کش درج دریابد بسازد موج دریا را
مرا آن عیب می¬گوید که از حسن تو آگه نه
نگیرد خورده بر وامق که داند حال عذرا را
اسیری هر کجا باشد، رهائی آرزو دارد
خلاف من که در بندت ندارم این تمنا را
همه گویند دانایان ز خوبان دل نگهدارند
چه روی خوب بنمائی ربائی هوش دانا را
ببین در آینه چندین که عکس خویشتن بینی
بهل تا هیچ مانندت نباشد در جهان یارا
چه(خائف) کشته میدیدم ز خود پرهیز می‏کردم
تو شهر آشوب بر بودی بیک شوخی دل ما را
شنیدم دل گنه دارد که جوید مهر مهرویان
نبودم از نظر آگه که پوشم چشم بینا را

مآخذ
باقری بیدهندی، ناصر، دانشوران روشندل،‌ قم، دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، چاپ اول، ۱۳۷۶.
حقیقت، عبدالرفیع (رفیع)، نگین سخن، تهران، آفتاب حقیقت، چاپ اول، ۱۳۶۴.
حقیقت، عبدالرفیع (رفیع)، فرهنگ شاعران زبان پارسی، تهران، شرکت مؤلفان و مترجمان ایران، چاپ اول، ۱۳۶۸.
خائف شیرازی، میرزا اسماعیل، دیوان خائف، شیراز، کل مشیری، ۱۳۰۵.
رکن زاده (آدمیت)، محمد حسین، دانشمندان و سخن سرایان فارسی، تهران، کتابفروشی اسلامیه و خیام، چاپ اول، ۱۳۳۸.
سرستی، حسام، تقویم تطبیقی ۱۴۱ ساله، تهران، زوار، بی تا.
مشار، خانبابا، ‌مؤلّفین کتب چاپی فارسی و عربی از آغاز چاپ تاکنون، بی نا، ۱۳۴۰ش.
مشیر سلیمی، علی اکبر، سخنوران نابینا یا کوران روشن بین (شاعران کور)، تهران، مؤسسه مطبوعاتی فریدون علمی، چاپ اول، ۱۳۴۴.

دانلود فایل PDF کتاب
مراکز و کتابخانه های ویژه معلولین، همچنین افراد دارای معلولیت جهت دریافت رایگان نسخه کاغذی و چاپی یا نسخه صوتی و گویا آن می توانند با دفتر فرهنگ معلولین مکاتبه نمایند.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

Want to join the discussion?
Feel free to contribute!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *