کتاب جابر انصاری: بصیر روشن ضمیر

جابر انصاری: بصیر روشن ضمیر

تهیه شده در دفتر فرهنگ معلولین

شناسنامه
جابر انصاری، بصیر روشن ضمیر
پدیدآورنده: قدرت الله عفتی
ناظر علمی: محمد نوری
تاریخ: بهار 1392
ناشر: دفتر فرهنگ معلولین
قم، بلوار امین، خیابان گلستان، کوچه11، پلاک4
تلفن: 32913452 دورنگار: 32913552-025
www.HandicapCenter.com    info@HandicapCenter.com
هرگونه برداشت و استفاده از کتاب، تنها با ذکر مأخذ و اجازه دفتر امکان پذیر است.
* این اثر یکصد نسخه منتشر شده و برای استفاده علاقه‏ مندان به صورت الکترونیک روی وب سایت دفتر فرهنگ معلولین قرار گرفته است.

فهرست
مقدمه
**بخش نخست: از تولد تا وفات
فصل اول: شخصیت جابر
نام و کنیه
والدین
فصل دوم: اخلاق و دانش
شخصیت علمی
شخصیت معنوی
فصل سوم: عصر نبوی
عصر پیامبر(ص)
شرکت در جبهه‏ های جنگ
جابر در جنگ خندق
غذای صلواتی جبهه!
فصل چهارم: عصر پس از رحلت رسول اکرم(ص)
جابر با امام علی امیرالمؤمنین(ع)‏
جابر و جنگ‏های دوران امام علی(ع)‏
همراهی جابر با امام حسن مجتبی(ع)‏
جابر و امام حسین(ع)‏
جابر اولین زائر قبر امام حسین(ع)‏
موضع جابر در واقعه حرّه
جابر با امام سجّاد(ع)‏
رابطه جابر با امام باقر(ع)‏
فصل پنجم: پایان عمر
نابینایی
فوت
محل دفن
**بخش دوم: دیدگاه‌ها
دائرةالمعارف بزرگ اسلامی
دانشنامه جهان اسلام
دائرةالمعارف قرآن کریم
دائرةالمعارف تشیع
مصادر عربی درباره جابر
مآخذ

مقدمه
جابر بن عبدالله مشهور به جابر انصاری از قبیله خزرج مدینه بود به همین دلیل ملقب به انصاری شده است. او از شخصیت‏های مهم و مؤثر در صدر اسلام و از جمله رهبران مدینه بود که اهالی یثرب را برای دفاع از رسالت رسول خدا(ص) بسیج کرد و در عقبه در انعقاد پیمان با حضرت مؤثر بود.
جابر انصاری مسلماً تا عهد امامت امام باقر(ع) امام پنجم شیعیان در قید حیات بود؛ نیز طی چند دهه و از دوره امام حسین(ع) نابینا شده بود ولی به رغم نابینایی، در عرصه‏های دفاع از امامت شیعی و باورها و جامعه شیعیان همواره کوشا بود.
زندگی جابر گویای این واقعیت است که نابینایی با تلاش و مجاهدت آن هم در عرصه‏های رهبری جامعه تعارض ندارد و زندگی او سراسر درس و عبرت برای روشندلان است. وی می‏توانست نابینایی خود را بهانه کند و از خط حق و معرفت ائمه(ع) و خطرات در این زمینه فاصله بگیرد؛ به قدرت‏ها و دربار خلافت بنی‏امیه نزدیک شود و صاحب ثروت و منسب گردد. خلفا هم علاقه داشتند صحابه رسول خدا آن هم شخصیت‏های مهمی مثل جابر در کنار آنان باشند. اما جابر همه سختی‏های کنار امامت شیعی را به جان خرید و به سراغ خلفا نرفت، احادیث بسیاری را از امامان(ع) نقل کرد و آموزه‏های شیعی را ترویج و تبلیغ نمود.
امید است جامعه روشندلان زندگی چنین اشخاص بزرگی را الگو قرار داده، از منزوی شدن و کناره‏گیری پرهیز کنند و در عرصه‏های گوناگون جامعه فعالانه بکوشند. امید است از نظریات و پیشنهادات فرهیختگان گرامی بهره‏ مند گردیم.
(محمد نوری)

بخش نخست: از تولد تا وفات

فصل اول: شخصیت جابر

نام و کنیه
نام کامل او را به این صورت ثبت کرده‏اند: جابر بن عبدالله بن عمرو بن حرام بن ثعلبة بن حرام بن کعب بن غنم بن کعب بن سلمه .
همچنان که در این عصر نام خانوادگی برای شناخت افراد اهمیت دارد؛ در میان اعراب به ویژه در گذشته‏های دور، کنیه دارای اهمیت بوده و روشی برای تمایز شخصیت‏ها بوده است. ممکن است یک نفر دارای چند کنیه باشد. هم‏چنان که در میان ما افرادی پیدا می‏شوند که دارای چند شهرت هستند. و اما برای جابر بن عبدالله، سه کنیه ذکر کرده‏اند: ابوعبدالله، ابوعبدالرحمان و ابومحمّد و در بین این کنیه‏ها، ابوعبدالله معروف‏تر بود .
وی در حدود پانزده سال قبل از هجرت پیامبر(ص)، در مدینه و در قبیله خزرج به دنیا آمد .
والدین
پدر جابر عبدالله نام داشت، وی یکی از نقبای دوازده‏گانه و از هفتاد نفری است که پیش از هجرت پیامبر(ص) به مکه رفت و در مِنی با حضرت بیعت کرد. وقتی که به مدینه برگشت زمینه‏ی هجرت حضرت را در مدینه فراهم آورد و پس از ورود پیامبر(ص) به مدینه در راستای اهداف آن حضرت تلاش و کوشش نمود .
روابط خاصی میان او و پیامبر بوده به طوری که گاه غذایی برای رسول اکرم(ص) توسط جابر ‏فرستاده می‏شد و رسول اکرم در حق او دعا می‏فرمود و خاندان جابر را مستحق پاداش خیر می‏شمرد. مادر جابر را نسیبه دانسته و او را دختر«عقبة بن عدی بن سنان بن نابی بن زید بن حرام بن کعب بن غنم» شمرده‏اند. اما بعضی‏ها نام مادرش را به این صورت ثبت ‏کرده‏اند انیسه دختر «غنمة بن عدی بن سنان بن نابی بن عمرو بن سواد» ولی قول اول را صحیح‏تر شمرده‏اند. بهرحال جابر از طرف پدر و مادر، جزو خاندان‏های سرشناس و مهم بوده است .

فصل دوم: اخلاق و دانش

شخصیت علمی
موقعیت علمی شهر مدینه در آغاز اسلام بی‏نظیر بود. هنوز حوزه‏های علمیه‏ای که بعدها در قلمرو اسلام در ایران، عراق، مصر، شام، ترکیه، آسیای میانه و… پدید آمدند، تأسیس نشده بود مدینه مرکز اسلام، و همه‏ی دل‏ها متوجه آن بود. همه‏ی چشم‏ها بدان سو نظر داشتند و شیفتگان علوم اسلامی از همه جای دارالاسلام رو به آن سوی می‏نهادند.
مسجد النبی کانون علم و دانش بود که حلقه‏های درس در آن جا شکل می‏گرفت. کم‏تر ساعتی بود که آن مکان مقدس از دانش‏پژوهان خالی باشد. دانش‏آموختگان از پیامبر خدا(ص) عهده‏دار تعلیم و آموزش دیگران بودند.
جابر بن عبدالله نیز در آن‏جا جلسه تدریس داشت و تشنگان دانش و معرفت را سیراب می‏کرد. وی به قرآن کریم عشق می‏ورزید و در تفسیر قرآن زبردست بود به گونه‏ای که او را از بزرگان و مفسران دانسته‏اند.
مفسران در کتاب‏های تفسیر، آراء و نظریات جابر در تفسیر قرآن کریم را ذکر کرده‏اند. حسین واثقی آرای تفسیری جابر را از تفسیر مجمع‏البیان گردآوری نموده و در بخشی از کتاب «جابر بن عبدالله الانصاری حیاته و مسنده» به چاپ رسانده است.
جابر بن عبدالله بن عمرو بن حرام، در عصر خود، پیشوا و فقیه و فتوا دهنده مدینه بود، او قبل از هجرت در عقبه مِنی همراه با هفتاد نفر با پیامبر بیعت کرد، و از آن حضرت دانش‏های ارزشمندی آموخت، او کتابی کوچک در حج دارد که در صحیح مسلم آمده است. در دو کتاب «الأصابه» و «الأستیعاب» از جابر به عنوان شخصی که روایات بسیار از او نقل شده و از حافظان سنت پیامبر بوده یاد گردیده است.
جابر روزی به محضر رسول خدا رفت و آن حضرت به وی پیشنهاد کرد تا یازده ماده بُز را برگزیند و یا پیامبر دعایی به او تعلیم دهد. او در حال احتیاج و نیاز مالی، یاد گرفتن دعا را برگزید. این عطش و عشق جابر به علم و شوق فراوان او به دانش، از روزگار جوانی تا دوران پیری و کهنسالی‏اش هم چنان در وی نیرومند و پایدار باقی ماند.
جابر شنید که کسی در مصر، حدیثی را مستقیم از پیامبر(ص) شنیده و نقل می‏کند، وی برای اینکه آن حدیث را مستقیم از راوی آن بشنود، بار سفر بست و یک ماه راه پیمود تا به مصر رسید. به در خانه‏ی عبدالله بن انیس رفت و به دربان گفت: به او بگو جابر بر در است. دربان پرسید: جابر بن عبدالله انصاری هستید؟ گفتم: آری. دربان به عبدالله بن انیس خبر داد. او با شتاب به سویش آمد و با یکدیگر معانقه کردند، آن‏گاه درباره‏ی حدیث مورد نظر با هم به گفت‏وگو پرداختند.
علم‏دوستی و حرص و ولع جابر برای یادگیری دانش زبانزد همگان شد تا جایی که به آن مَثَل می‏زدند.
نمونه‏های فراوان در تاریخ هست که از روح دانش‏طلبی و سرشت معرفت‏جوی او حکایت می‏کنند؛ مثلاً وقتی که به حضور حضرت زهرا(س) می‏رسد و لوح سبز را مشاهده می‏کند با کسب اجازه، آن را قرائت و سپس از آن نسخه‏برداری می‏کند و تا پایان عمر نوشته خود را نگهداری و برای دیگران روایت می‏کند.
احادیث فراوانی است که رسول‏الله در حال سخنرانی مطلبی می‏فرمود که مهم بود و جای سؤال داشت. جابر سخن پیامبر را می‏برید و پرسش‏های روشن‏گر و به جا مطرح می‏کرد. اینها نشانه علاقه‏ و دقت نظر او نسبت به مطالب علمی است.
جابر شخصیت علمی‏ای بود که ابن کثیر دمشقی دو جلد از کتاب پرحجم «جامع المسانید» را به روایات جابر اختصاص داده است (ج24 و ج25) گرچه در آن مکررات بسیاری است. درباره شخصیت علمی جابر هرچه بگوییم اندک است.
شخصیت معنوی
کمتر شخصیتی از صحابه پیامبر(ص) هستند که دانشمندان شیعه و سنّی زبان به مدح او بگشایند و در وثاقت و عدالت و درست‏کرداری او قلم بزنند. این نکته مهم، با مطالعه کتاب‏های رجال و تراجم معلوم می‏شود. خوشبختانه شخصیت مورد بحث ما، جابر بن عبدالله انصاری از آن شخصیت‌هایی است که شیعه و سنّی در مدح و ثنای او متفق‏اند و هیچ مذمّت و نقطه ضعفی را در او نیافته و روایت نکرده‏اند. در بحث «شخصیت علمی جابر» سخنانی را که دلالت بر منزلت علمی او داشته آورده‏اند. اکنون بر این مقام شامخ وی از منظر دانشوران بزرگ می‏نگریم: صاحب تنقیح المقال می‏نویسد:
جابر بن عبدالله انصاری مورد وثوق است و عظمتش برتر از آن است که نیاز به توضیح باشد.
وابستگی جابر به اهل بیت(ع) و جلالتش مشهورتر از آن است که یاد شود، و دور نیست که از راه‏های گوناگون وثاقت او ثابت شود.
جابر در حدیثی که مربوط به ابلاغ سلام رسول‏الله(ص) به امام محمدباقر(ع) است. از امام(ع) تقاضا کرد که در روز قیامت برایش شفاعت کند، و حضرت پذیرفت.
ایشان از اولین یاران امیرالمؤمنین شمرده شده است. حسین واثقی موارد دیگری از این قبیل را در کتابش آورده است.

فصل سوم: عصر نبوی

عصر پیامبر(ص)
جابر بن عبدالله انصاری در عصر پیامبر(ص) به عنوان یک عنصر پاک و خالص، و از اصحاب رسول خدا(ص) به شمار می‏رفت: «و جلالته أجل من أن یحتاج الی البیان» «مقام ارجمند او بزرگ‏تر از آن است که نیاز به بیان داشته باشد».
شرکت در جبهه‏های جنگ
پیامبر اسلام(ص) بعد از هجرت، حدود هفتاد جنگ و مانور نظامی در برابر دشمن داشت.
جنگ‏هایی که شخص پیامبر در آن شرکت داشتند، در اصطلاح تاریخ، «غَزوَه» نام دارد و به جنگ‏ها و مانورهای نظامی که آن حضرت شرکت مستقیمی در آنها نداشتند، «سَرِیَّه» می‏گویند.
مورّخان غزوه‏های پیامبر(ص) را 27 غزوه به ترتیب زیر نوشته‏اند:
1. غزوه‏ی ابواء 2. غزوه‏ی بواط 3. عشیره 4. بدر اولی 5. «بدر کبری» 6. بنی قینقاع 7. سویق 8. بنی سلیم(نجران) 9. غطفان 10. اُحُد 11. حمراء الاسد 12. بنی نضیر 13. بدر صغری 14. بنی المصطلق 15. خندق 16. بنی قریظه 17. دومة الجندل 18. ذات الرقاع 19. بنی لحیان 20. ذی قرد 21. حدیبیّه 22. خیبر 23. ذات السّلاسل 24. فتح مکّه 25. حنین 26. فتح طائف 27. تبوک.
در این جنگ‏ها که بعضی مقدمه جنگ و مانور جنگی بود، و در آن، جنگی واقع نشد، پیامبر(ص) شرکت نمود و در 9 غزوه، با دشمن نبرد و جنگ کرد، که عبارتند از 1. بدر کبری 2. احد 3. خندق 4. بنی قریظه 5. بنی المصطلق 6. خیبر 7. فتح مکه 8. حنین 9. فتح طائف.
جنگ‏ها و مانورهایی که پیامبر(ص) در آنها شرکت مستقیم نداشته و آن را در اصطلاح، «سریه» می‏گویند، بعضی از مورّخان 35 سریّه و بعضی 48 و بعضی 66 سریّه نام برده‏اند، مانند: سریّه حمزه‏، سریه ابوعبیده، سریّه عبدالله بن جحش، سریّه قروه و …
جابر در 17، یا 19 و یا 26 غزوه و در 36 سریّه شرکت داشت.
در روایاتی از جابر است که «من در هفده غزوه، همراه رسول‏خدا(ص) بودم، ولی در جنگ بدر و اُحد پدرم، مرا از شرکت در جنگ (به خاطر سرپرستی از خواهران) منع کرد، و وقتی که پدرم در جنگ اُحد به شهادت رسید، هرگز در هیچ یک از غزوه‏ها از رسول خدا(ص) جدا نشدم.»
در روایت دیگری است که جابر می‏گوید: در 18 غزوه بودم و در جنگ بدر، شرکت داشتم. در این جنگ وی آب‏رسان (سقاء) برای رزمندگان بوده، اگر این را حضور در جنگ حساب کنیم، باید بگویم وی در بدر شرکت داشته است. این قول با سخن جابر تطبیق می‏کند که گفته: «من در 19 غزوه، حضور داشتم» و تطبیق بهتری با واقعیت تاریخی می‏یابد.
جالب اینکه، جابر در اولین غزوه‏هائی که شرکت کرده، در سنین کمتر از بیست سال بوده است.
ضمناً باید توجه داشت که جابر در دو جنگ «جمل و صفّین» نیز شرکت داشته است، و در رکاب علی با سپاه طلحه و زبیر و سپاه معاویه جنگیده است.
جابر در جنگ خندق
سال پنجم هجرت فرا رسید، مسأله‏ی جنگ و دفاع همچنان در صدر اخبار مسلمانان قرار داشت، به مدینه خبر رسید که تمام احزاب مختلف شرک و کفر، همدست و هم‏پیمان شده‏اند که به طور جدّی و گسترده، برای سرکوبی مسلمانان و براندازی اسلام، به سوی مدینه روانه گردند.
پیامبر(ص) پس از مشاوره همراه با سپاه اسلام برای دفاع به بیرون شهر مدینه رفتند و به پیشنهاد سلمان فارسی، دستور حفر خندق (کانال وسیع در اطراف مدینه) را دادند، تا مانع بزرگی در برابر دشمن باشد، و دشمنان نتوانند وارد مدینه شوند.
مدّتی گذشت، وقتی دشمنان با تجهیزات کافی و با ساز و برگ نظامی به نزدیک مدینه رسیدند، ناگهان خود را در برابر خندق یافتند، و همان خندق، مانع ورود آنها به داخل مدینه شد. در این جنگ، مدینه حدود یک ماه در محاصره‏ی شدید و تنگنای سختی بود. در این ایّام، دشواری‏های فراوانی برای مسلمانان، پیش آمد که در پرتو استقامت و تحمّل و ایمان به خدا، مقاومت نموده و دشمن را خسته کردند، به طوری که دشمن به سوی مکّه بازگشت.
یکی از دشواری‏هایی که جابر بن عبدالله انصاری نقل می‏کند، این است که: مسلمانان هنگام کندن خندق، به یک جسم سختی که بیل و تبر در آن اثر نمی‏کرد، برخوردند و جریان را به اطلاع پیامبر(ص) رسانیدند. پیامبر(ص) آن قطعه را دید، و به مسلمانان دستور داد تا آب بیاورند. آنها پیاپی آب آوردند، حضرت آب را روی آن قطعه می‏ریخت، آنقدر آب ریخت که به صورت تلّی از ریگ در آمد، به طوری که این‏بار، بیل و تبر، در آن فرو می‏رفت.
غذای صلواتی جبهه!
در جریان جنگ خندق، هنگامی که مسلمانان مشغول کندن خندق بودند، جابر بن عبدالله که همچون سایه‏ای در حضور پیامبر(ص) بود، روزی احساس کرد که ایشان سخت گرسنه است. به خانه رفت و به همسرش گفت: احساس می‏کنم، پیامبر(ص) مدّتی است غذا نخورده است، اگر او را مهمان کنیم، در پیشگاه خدا دارای مقامی ارجمند خواهیم شد.
زن گفت: یک بزغاله‏ داریم و با مقدار یک من آرد، می‏توانیم آن حضرت را دعوت کرده و پذیرائی کنیم.
جابر به حضور رسول خدا(ص) رفت و گفت: اگر صلاح می‏دانید، امروز در خانه‏ی ما غذا صرف کنید.
پیامبر(ص) فرمود: در خانه چه دارید؟
جابر عرض کرد یک صاع (حدود سه کیلو) آرد و یک بزغاله داریم.
پیامبر(ص) پرسید: من خودم تنها بیایم، یا هر که را خواستم همراه خود بیاورم؟
جابر می‏گوید: شرم کردم که بگویم، تنها بیایید، فکر کردم شاید با علی(ع) می‏آید، گفتم: با هر کس که مایلید، تشریف بیاورید.
به خانه بازگشتم و بزغاله را ذبح کردم، و همسرم آرد را خمیر کرد و با آن آبگوشت آماده کردیم. بعد به حضور پیامبر(ص) رفتم و عرض کردم: ای رسول خدا! غذا حاضر است، تشریف بیاورید.
پیامبر(ص) جلو خندق ایستاد با صدای بلند خطاب به رزمندگان فرمود: «همه‏ی شما به خانه‏ی جابر بیائید و مهمانی او را بپذیرید.
تمام مهاجران و انصار به سوی خانه‏ی ما به راه افتادند، در راه نیز به هر جمعیتی از مردم مدینه می‏رسیدند، آنها را به خانه‏ی ما دعوت می‏کردند.
جابر می‏گوید: من در غم و اندوه، فرو رفته بودم که چگونه با این غذای کم، آن همه مهمان را پذیرائی کنم، و با خود می‏گفتم: عجب رسوا شدم!
زود به خانه آمدم و به همسرم اطلاع دادم که پیامبر(ص) با همه‏ی جمعیتی که مشغول کندن خندق بودند، می‏آید، چه باید کرد؟
همسرم گفت: «مگر به پیامبر(ص) نگفتی چه مقدار غذا داریم؟»
پاسخ دادم: آری گفتم!
زن گفت: پس اندوهگین مباش، پیامبر(ص) خودش بهتر می‏داند!!
جمعیت آمدند، پیامبر(ص) به آنها فرمود: در بیرون خانه بایستند.
آنگاه آن حضرت با علی(ع) به خانه وارد شدند، نگاهی در تنور و داخل دیگ آبگوشت انداختند و سپس فرمودند: نان را دانه دانه از تنور بگیر و به من بده! همسرم نان را از تنور می‏گرفت و به پیامبر(ص) می‏داد. پیامبر(ص) و علی (ع) آن را خورد کرده و در ظرفی بزرگ می‏گذاشتند، و آبگوشت را روی نان می‏ریختند. هر بار ده نفر می‏آمدند و غذا می‏خوردند و می‏رفتند. همسرم مواظب نان بود. هر بار مطالبه‏ی نان می‏کردند، از تنور می‏گرفت و به ایشان می‏داد، ولی همواره تنور پر از نان بود. من به پیامبر(ص) گوشت می‏دادم، آن حضرت مکرّر می‏فرمود: دست بُز را بده.
عرض کردم: ای رسول خدا مگر یک بزغاله چند دست دارد؟! تاکنون سه دست داده‏ام.
پیامبر(ص) فرمود: اگر سکوت می‏کردی، همه‏ی این جمعیت را از گوشت دست گوسفند سیر می‏کردم. در آن روز همه‏ی جمعیت از همان غذا خوردند و سیر شدند و رفتند. آنگاه پیامبر(ص) فرمود: بیا ما هم غذا بخوریم!
من و علی(ع) با رسول خدا(ص) غذا خوردیم. تنور همچنان پر از نان بود، و دیگ پر از گوشت، به طوری که تا چند روز از آن استفاده می‏کردیم.
این حدیث، به روشنی موقعیت و ایثار و جهاد مالی و جانی جابر بن عبدالله انصاری را، نشان می‏دهد. همچنین در این حدیث تابلوی مهر و محبت پیامبر(ص) و علی(ع) را نسبت به جابر، در درجه عالی می‏بینیم، و ضمناً به ایثار و معرفت و کاردانی همسر جابر نیز پی می‏بریم، و مفهوم برکت غذای صلواتی را درک می‏کنیم.

فصل چهارم:
عصر پس از رحلت رسول اکرم(ص)

جابر با امام علی امیرالمؤمنین(ع)‏
جابر بن عبدالله از جمله اصحاب پیامبر(ص) است که محبّت بی‏پایان پیامبر(ص) به علی(ع) را دید و دریافت. لذا جانش با ولای علی(ع) دمساز شد، به علی(ع) دل بست و تا پایان عمر به وی وفادار ماند.
جابر، در فهرست کسانی است که حضرت علی(ع) را جانشین بلافصل پیامبر(ص) می‏دانست، و دلیل‏های حضرت علی(ع) را بر دیگران برتر می‏دانست.
شخصیت امام علی(ع) موضوعی است که در تاریخ اسلام مورد آراء و نظریات متفاوت و متضاد قرار گرفته است: از دوره‏ی زندگی آن حضرت تا زمان ما، گروهی درباره‏ی وی، راه غلوّ را در پیش گرفتند وی را خدا خواندند، و عده‏ای چون خوارج و نواصب وی را کافردانستند و کینه‏اش را به دل داشته‏اند، دسته‏ی دیگر بر اثر تبلیغات نادرست حکومت اموی به علی(ع) بدبین شدند و نه تنها از فضائل و خدمات آن حضرت به اسلام بی‏خبر ماندند بلکه تصویر نادرستی از آن جناب در ذهنشان نقش بست که گویا اسلام با شمشیر حضرت علی(ع) پا نگرفت و وی با پیامبر(ص) خویشی و قرابت نداشت و گویا این بنی‏امیه هستند که با پیامبر(ص) از یک تیره و تبار بوده و وصیّ پیغمبر می‌باشند.
روشن است که چنین شرایطی برای جابر ایجاد وظیفه می‏کند، وظیفه‏ای الهی برای حق‏گویی و روشنگری و هدایت نسل‏ها و فکرهای آینده.
جابر انصاری، عصا به دست در محلّه‏ی انصار در مدینه و محافل آنان گردش می‏کرد و می‏گفت: ای گروه انصار! فرزندانتان را با عشق علی(ع) ادب بیاموزید، و هر کس سر باز زند بنگرید در احوال مادرش.
«سالم بن أبی الجعد» می‏گوید از جابر بن عبدالله انصاری در حالی که پیر و فرتوت شده و ابروانش روی چشمانش را گرفته بود درباره‏ی امام علی(ع) پرسیدند، جابر با دست ابروانش را بالا زده و گفت: او بهترین انسان‏هاست، او را دشمن نمی‏دارد مگر کسی که منافق باشد، و در او شک نمی‏کند مگر کسی که کافر باشد.
«عطیه کوفی» از جابر بن عبدالله درباره‏ی علی بن ابی‏طالب پرسید، جابر گفت: علی بهترین انسان است ؛ و نیز از پیامبر(ص) نقل نمود که علی(ع) و پیروانش جزو بهترین‌ها در روز قیامت هستند.
ابو زبیر مکّی به جابر بن عبدالله گفت: علی بن ابی طالب چگونه مردی بود؟ جابر ابروانش را از روی چشمانش کنار زد و گفت: او بهترین فرد بشر بود، به خدا قسم ما در زمان پیامبر(ص) منافقان را از دشمنی‏شان با علی(ع) تشخیص می‏دادیم.
روایات فراوانی از جابر رسیده است؛ شیخ جعفر بن احمد قمی، که بیش از هزار سال قبل می‏زیسته و از معاصران شیخ صدوق است کتابچه‏ای به نام « نوادر الأثر فی علیّ خیر البشر» دارد و روایات فراوانی از جابر و دیگران در آن گرد آورده که همه دلالت دارند بر این که امام علی(ع) بهترین انسان بعد از پیامبر اسلام(ص) است.
جابر به محضر حضرت باقر(ع) رسید، امام از او درباره عایشه و نبرد او با حضرت علی(ع) پرسید. جابر پاسخ داد: یک روز بر عایشه وارد شدم و پرسیدم درباره علی بن ابی‏طالب چه می‏گویی؟ او سرش را پایین انداخت و پس از لختی درنگ، سرش را بالا آورد و دو بیت شعر به این مضمون خواند: «وقتی طلا را بر محک زنند، ناخالصی آن پدیدار شود. ما انسان‏ها نیز خالص و ناخالص داریم، علی در میان ما بسان محک است که سَرِه را از ناسَرِه جدا می‏کند».
جابر و جنگ‏های دوران امام علی(ع)‏
سه جنگی که در دوران زمامداری امام علی(ع)رخ داده است ویژگی خاصی داشت که در جنگ‏های زمان پیامبر(ص) نبود. در مقابل علی(ع) در ظاهر، اهل اسلام و قرآن و نماز بودند. اما طرف مقابل، در جنگ‏های زمان رسول‏الله(ص) مسلمان نبود. همین ویژگی، سنگینی کار را بر امام علی(ع) دو چندان می‏نمود. امام علی(ع) چه قدر باید زحمت بکشد و اصحاب و لشگریان خود را توجیه کند که دشمن گرچه به ظاهر مسلمان است، اما جنگ با او واجب است، چون اساس و کیان اسلام را به خطر انداخته است.
با همین ویژگی‏ها برای حضرت مشکل آفریدند به طوری که نگذاشتند جنگ صفین به پیروزی برسد و اصحاب بی‏خرد در برابر امام جبهه جدیدی درست کردند و جنگ نهروان را به راه انداختند. برا ثر همین مشکل بود که برخی از امام(ع) تقاضا می‏کردند آنان را به مرزها بفرستد تا در صورت بروز جنگ، طرف مقابل آنان کفار باشد ولی مسلمانان نباشند.
با آگاهی از این جوّ، سخن جابر معنا و اهمیت پیدا می‏کند چرا که گفت:«الشاک فی حرب علیّ کالشّاک فی حرب رسول‏الله(ص)»؛
کسی که در حقانیت جنگ‏های امام علی(ع) شک کند مانند کسی است که در حقانیت‏های جنگ‏های پیامبر شک کند و این نشان از بینش عمیق و درک درست جابر از اسلام دارد.
الف) جنگ جمل
مرکز خلافت امیرالمؤمنین علی(ع) ابتدا در مدینه منوره بود، اما زمانی نگذشت که پیمان‏شکنان در بصره گرد آمدند و با تجهیزات و امکانات و جنگجویان، بصره را به مرکز فتنه و آَشوب و هرج و مرج تبدیل کردند.
امام علی(ع) به ناچار از مدینه به سوی عراق هجرت کرد و در کوفه مستقر شد و از آن‏جا لشگری جمع کرده و به سوی بصره حرکت کرد و در یک روز آن فتنه را سرکوب و اجتماع فتنه‏انگیزان را متلاشی نمود. جابر در این نبرد که در دوران زمامداری امام(ع) است در خدمت حضرت بود.
جابر گوید: ما با امیرالمؤمنین(ع) در بصره بودیم، جنگ تمام شده بود. شب با جمعی از اصحاب، دور یکدیگر نشسته و گفت‏و‏گو می‏کردیم، حضرت به سوی ما آمد و پرسید: چه می‏گویید؟ پاسخ دادیم: در بدی دنیا صحبت می‏کنیم. فرمود: جابر! برای چه دنیا را مذمّت می‏کنی؟ سپس حمد و ثنای الهی را به جا آورد و سخنانی در فواید دنیا بیان نمود.
ب) جنگ صفین
دومین و مهم‏ترین جنگ دوران زمامداری امام علی(ع)، جنگ صفین است که در آن امام علی(ع) با معاویه و یارانش جنگید. این جنگ هجده ماه به طول انجامید و به سبب جهل و سادگی یاران امام، و حیله معاویه و عمرو عاص کار به حکمیّت کشید.
جابر بن عبدالله انصاری در این جنگ نیز خدمت علی‏ بن ابی‏طالب در صفین حضور داشت.
پ) جنگ نهروان
ساده‏لوحان لشگر امام که در صفین، حضرت را مجبور به پذیرش حکمیّت کردند، نگذاشتند وی نماینده مورد قبول خود را برای مذاکره با دشمن برگزیند. و ابوموسی اشعری ساده لوح را به عنوان نماینده‏ی حضرت در مذاکرات به وی تحمیل کردند.
آنان که بعدها ثمره تلخ نادانی خود را دیدند به جای اصلاح روش خود در گمراهی بیشتر غوطه ور شدند و به امام گفتند: با پذیرش حکمِیْن کافر شدی!، توبه کن تا ما پیروت باشیم. حضرت که خود را بی‏گناه و آنان را خطاکار می‏دانست پیشنهاد نابخردانه آنان را نپذیرفت. آنان رفتند و با جمع کردن همفکران خود لشگری را برای نبرد با امام(ع) به راه انداختند. حضرت به ناچار به جنگ با آنان پرداخت و کار آنان را یکسره کرد. در این جنگ جابر در خدمت امیرالمؤمنین(ع) بوده و داستانی را که در بازگشت از این سفر پیش آمده نقل کرده است.
همراهی جابر با امام حسن مجتبی(ع)‏
از زمانی که امام حسن در دامان زهرا(س)، متولد شد و تحت تعلیم و تربیت رسول‏الله (ص) و علیّ مرتضی(ع) قرار گرفت، جابر نسبت به او عشق می‏ورزید و با دیده‏ی محبّت و احترام به او نگاه می‏کرد، این عشق و احترام هر روز بیشتر می‏شد، همین علاقه و احترام موجب شد که جابر تا پایان زندگی امام مجتبی(ع) از همراهی او بهره‏مند باشد. جابر از اصحاب و یاران امام مجتبی(ع) شمرده می‌شود.
روزی جابر با امام حسن(ع) در مسجد النبی نشسته بود و به حضرت گفتم: دوست دارم معجزه‏ای از تو ببینم که آن را از تو برای دیگران حکایت کنم.
جابر می‏گوید: حضرت پایش را به زمین زد، دریاها نمایان شد در حالی که کشتی‏ها در آن‏ها در حرکت بودند، از دریا ماهی گرفت و به من داد. من به پسرم محمد گفتم: آن را به خانه ببر. به خانه برد و ما سه روز از آن می‏خوردیم.
امام سجاد(ع) می‏فرماید: روزی با عمویم حسن(ع) و پدرم حسین(ع) در کوچه‏های مدینه می‌رفتیم در حالی که هنوز به سنّ بلوغ نرسیده بودم. در بین راه جابر بن عبدالله انصاری و انس بن مالک همراه با جمعی از قریش و انصار، با امام حسن(ع) و امام حسین(ع) دیدار نمودند. جابر بی اختیار خود را به دست و پای آن دو بزرگوار انداخت و بر آن بوسه زد.
مردی از بنی امیه که در میان جمع بود به جابر اعتراض کرد و گفت: تو با این کهنسالی و منزلتی که در اثر همراهی با رسول‏خدا(ص) داری چرا این چنین می‏کنی!؟
جابر گفت: از من دور شو، اگر تو فضیلت و موقعیت آن دو را آن‏گونه که من می‏دانم می‏دانستی بر خاک قدمشان بوسه می‏زدی.
سپس جابر به انس بن مالک رو کرد و گفت: روزی رسول خدا(ص) در مسجد بود و اصحاب دورش بودند. حضرت به من فرمود: ای جابر! حسن و حسین را نزدم بیاور. من رفتم وآن دو را آوردم گاهی این و گاهی آن را بر دوش می‏گرفتم تا به حضور پیامبر(ص) رسیدیم. پیامبر(ص) که احترام و محبت من را نسبت به آن دو دید از من پرسید: ای جابر! آیا آن دو را دوست می‏داری؟ گفتم: پدر و مادرم فدایت! چرا آنان را دوست ندارم در حالی که مقام آنان را نزد شما می‏دانم. سپس پیامبر(ص) سخنانی در فضیلت امام حسن و امام حسین بیان داشت و در پایان به حضرت مهدی(عج) که از نسل امام حسین است اشاره فرمود.
جابر و امام حسین(ع)‏
جابر، عاشق امام حسین(ع) بود و امام حسین در روز عاشورا، جابر بن عبدالله انصاری را از اصحاب صادق پیامبر معرفی نمود. در روز عاشورا که امام(ع) برای بیداری مردم سخنرانی می‏کرد به آنان فرمود: بنگرید من کیستم! آیا کشتن من صحیح است؟ آیا من پسر دختر پیامبر شما نیستم؟ همان که اولین کسی است که به پیامبر(ص) ایمان آورد…. آیا پیامبر درباره‏ی من و برادرم نفرمود: این دو آقای جوانان اهل بهشت هستند؟ و اگر گمان می‏کنید که دروغ می‏گویم کسانی هستند که اگر از آنان بپرسید، حقیقت را به شما می‏گویند. بروید از کسانی چون جابر بن عبدالله انصاری و ابوسعید خدری و … بپرسید.
جابر اولین زائر قبر امام حسین(ع)‏
جابر از اصحاب شایسته رسول‏الله (ص) بود. به خانه پیامبر می‏رفت و حضرت زهرا (س) نیز، اسراری به او می‏گفت.
وقتی خبر شهادت امام حسین(ع) را می‏شنود، با غلامش از مدینه به کربلا می‏رود و اولین زائر قبر امام حسین(ع) می‏شود.
این پیرمرد 90 ساله نابینا، این همه راه، پیاده به کوفه می‏رود و همراه عطیه(یکی از مفسران) به سوی نینوا می‏رود به قبر امام حسین(ع) که رسید. گفت: دست مرا روی قبر بگذارید. عطیه، یکی از دانشمندان بزرگ می‏گوید: دست جابر را روی قبر امام حسین گذاشتم. سه مرتبه گفت: یا حسین.
عطیه می‏گوید: آبی آوردم و جابر را به هوش آوردم. به اصحاب امام حسین(ع) سلام کرد. و بعد گفت: ای اصحاب امام حسین(ع)، من پیرمردی نابینا هستم. در کربلا نبودم، اما من هم در ثواب شما شریک هستم.
عطیه گفت: کجا شریک هستی؟ این‏ها در خون خود غلطیدند.
جابر گفت: هر کس روحش نزد کسی باشد، او نیز در اجر او شریک است. اگر من چشم داشتم و پیر نبودم، می‏آمدم. دلم با این‏ها بود، پاداش این‏ها را نیز خواهم داشت.
موضع جابر در واقعه حرّه
پس از آن‏که سیّدالشهدا(ع) در کربلا به دست لشگر یزید به شهادت رسید مردم مدینه قیام کردند و والی مدینه را که از سوی یزید نصب شده بود از مدینه بیرون کردند.
یزید لشکری از شامیان با فرماندهی شخصی سفّاک و خونریز به نام «مسلم بن عقبه» تشکیل داد. این لشکر حرکت کرد تا به مدینه رسید. شهر پیامبر را محاصره کرده و خدا می‏داند هر جنایتی از تجاوز به ناموس تا غارت را انجام دادند. خلاصه ذرّه‏ای حرمت حرم رسول‏الله(ص) را نگاه نداشتند.
در آن زمان جابر پیرمرد نابینایی بود که در کوچه‏های مدینه گردش می‏کرد و می‏گفت:«نابود باد هر کس خدا و رسول خدا را بترساند.» جابر گفت: از پیامبر خدا شنیدم که فرمود: هر کس مردم مدینه را بترساند مرا ترسانده است.
یک نفر از لشکر مسلم بن عقبه به جابر حمله کرد و خواست او را بکشد. «مروان اموی» جابر را پناه داد و او را واداشت به خانه‏اش برود و در به روی خود ببندد.
جابر با امام سجّاد(ع)‏
پس از آن که سیدالشهدا(ع) در کربلا به شهادت رسید، بنی امیه دنیا را به کام خود دیدند و نسبت به اهل بیت علیهم السلام و شیعیان، فشار ، آزار و اذیت را به حدّ نهایت رساندند به گونه‏ای که بیشتر مردم از ترس بنی‏امیّه از اهل بیت جدا شدند و تنها افراد انگشت شماری بر آستان اهل‏بیت باقی ماندند. امام سجاد(ع)، کم یاورترین امامان شده بود. در چنین شرایطی، جابر بن عبدالله را یکی از آن افراد اندک و انگشت شماری ذکر کرده‏اند که نسبت به امام سجّاد ثابت قدم و وفادار ماند و بر این اعتقاد استوار ایستاده بود.
زمانی که مروان حکم از طرف یزید فرماندار مدینه بود. در پایان ماه رمضان اعلام کرد نماز عید فطر را در بقیع می‏خوانیم، در آنجا جمع شوید. جابر که از مروان و حکومت آنان متنفّر بود می‏گوید: صبحگاهان که هوا تاریک بود از منزل بیرون آمدم تا به حضور امام سجّاد (ع) برسم، از هر کوچه‏ای گذر کردم دیدم مردم به سوی بقیع برای نماز عید می‏روند و چون مسیر مرا برخلاف مسیر خود می‏دیدند از من می‏پرسیدند: جابر تو به کجا می‏روی؟ و من پاسخ می‏دادم: به مسجد رسول‏الله(ص) می‏روم. رفتم تا به مسجد رسیدم، هنگامی که وارد مسجد پیامبر شدم به جز امام زین‏العابدین(ع) کسی را در آنجا ندیدم حضرت در حال انجام فریضه‏ی صبح بودند من هم نماز صبحم را به ایشان اقتدا کردم. امام پس از تمام کردن نماز، سجده‏ی شکر گزارد. سپس نشست و دعا کرد و من آمین گفتم. تا وقتی که آفتاب طلوع کرد حضرت رو به قبله ایستاد و دست‏ها را تا مقابل صورت بالا برد و دعای نسبتاً طولانی خواند.
از این حکایت، هم بی‏یاوری امام سجاد و هم وفاداری جابر نسبت به آن حضرت فهمیده می‏شود.
فاطمه دختر امیرالمؤمنین روزی به سراغ جابر بن عبدالله رفت و گفت: ای صحابی پیامبر! ما بر شما حقوقی داریم: یکی این است که هرگاه دیدید یکی از ما بر اثر مجاهده و عبادت، خود را به سختی و نابودی انداخته به او تذکر دهید و او را به رعایت حال خود دعوت کنید. علی بن الحسین(ع) که تنها یادگار پدرش است بر اثر سجده بسیار بینی‏اش زخم شده و پیشانی و کف دست‏ها و سر زانوهایش پینه بسته است. به او بگوئید ملاحظه حال خود کند. جابر که با این تقاضای دختر امیرالمؤمنین مواجه شد به سوی خانه حضرت زین‏العابدین (ع) حرکت کرد. جلوی خانه، امام باقر(ع) را در میان نوجوانان بنی‏هاشم دید. نگاه جابر که به او افتاد با خود گفت: این نوجوان همچون پیامبر راه می‏رود. از او پرسید: ای نوجوان! تو کیستی؟ پاسخ شنید: محمد فرزند علی بن الحسین، جابر به گریه افتاد و گفت: به خدا قسم تو به حق شکافنده علم هستی. جانم فدایت، به نزدم بیا. حضرت باقر به نزد او رفت. جابر پیراهن حضرت را باز کرد و صورت خود را بر سینه‏اش گذاشت و بر آن بوسه زد و گفت: جدّت پیامبر به من فرموده سلام او را به تو برسانم، و نیز به من فرمود: تو زندگی می‏کنی تا آن وقت که از فرزندانم محمد بن علی باقرالعلوم را ببینی، و آن‏گاه تو نابینا شده باشی و او تو را شفا دهد. سپس به امام باقر گفت: از پدرت اجازه بگیر تا من به حضورش برسم.
امام باقر(ع) به خدمت پدرش رسید و آن چه بین او و جابر گذشته بود برای پدرش گفت. امام سجاد(ع) فرمود: او جابر بن عبدالله انصاری است، و اجازه داد تا جابر به حضورش برسد.
جابر وقتی به نزد حضرت سجاد(ع) رسید، دید زیادی عبادت او را لاغر کرده است. امام سجاد احترام کرد و برخاست و با جابر احوال‏پرسی کرد و او را در جای مناسب نشاند. جابر رو به حضرت امام سجاد(ع) کرد و گفت: این زحمت و فشار چیست که بر اثر زیادی عبادت به خود می‏دهید! آیا نمی‏دانی که خداوند بهشت را برای شما و دوستان شما آفریده است، و جهنم را برای دشمنان شما پدید آورده است!
امام سجاد(ع) در پاسخ گفت: ای صحابی پیامبر! آیا نمی‏دانی که خداوند، گذشته و آینده‏ی پیامبر را آمرزید در عین حال او دست از مجاهده و عبادت برنداشت؟ آن قدر عبادت کرد که پاهایش متورّم شد. به پیامبر گفتند: با آن که خداوند گذشته و آینده تو را آمرزیده، باز هم این‏گونه عبادت بسیار می‏کنی؟ پیامبر در جواب گفت: آیا بنده‏ی شکرگزار نباشم.
جابر که اینگونه پاسخ از امام سجاد شنید، به آن حضرت گفت: ای پسر پیامبر! رعایت حال خود کنید تا زنده بمانید، چرا که شما از خاندانی هستید که به برکتشان بلاها رفع، و سختی‏ها برطرف می‏شود و باران می‏بارد. امام سجاد در پاسخ فرمود: من به روش پدرانم عمل می‏کنم تا آنان را در عالم دیگر دیدار کنم.
جابر رو به حضّار مجلس کرد و گفت: در میان اولاد پیامبران همچون علی بن الحسین دیده نشده است مگر حضرت یوسف، به خدا قسم فرزندان علی بن الحسین از فرزندان یوسف برترند، چرا که در میان آنان حضرت مهدی(عج) است؛ همو که زمین را پس از پرشدن از ستم، پر از عدل و داد می‏کند.
رابطه جابر با امام باقر(ع)‏
ارتباط جابر با امام باقر(ع) رابطه‏ای خاص و بی‏نظیر بود. در دوران جوانی جابر، روزی حضرت رسول الله(ص) به او گفت: ای جابر! تو مردی از فرزندان مرا خواهی دید، او هم اسم و شبیه من است که دانش را می‏شکافد، هرگاه او را دیدی سلام مرا به او برسان.
این گفته پیامبر در ذهن جابر آن چنان نقش بست که آرزوی دیدارش را می‏کرد و می‏گفت: ای باقرالعلوم، اهل مدینه که از دل جابر خبر نداشتند می‏پنداشتند که جابر هذیان می‏گوید. اما جابر در پاسخ آنان می‏گفت: به خدا قسم هذیان نمی‏گویم، چرا که از پیامبر خدا شنیدم که فرمود: تو مردی از فرزندان مرا خواهی دید که اسم و شمایلش چون اسم و شمایل من است، علم را زیر و رو می‏کند. این است انگیزه‏ی من در آن چه می‏گویم.
بیش از پنجاه سال گذشت تا امام محمد باقر چشم به دنیا گشود، این دوران بر جابر بسیار کند می‏گذشت چرا که از یک سو به گفته پیامبر(ص) ایمان داشت و می‏دانست که آنچه پیامبر فرموده حقّ و درست است. و از سوی دیگر چند دهه انتظار و چشم‏براهی، سخت و ناراحت‏ کننده بود. به هرحال این دوره‏ی انتظار و آرزو و امید به سر آمد و امام محمد باقر(ع) به دنیا قدم نهاد.
این خاطره از پیامبر برای جابر آنقدر دلنشین و مهم بود که در مواقع و شرایط مختلف برای او جلوه می‏کرد و سبب می‏‏شد تا جابر در زمان‏ها و موقعیّت‏های گوناگون به ابلاغ سلام پیامبر به امام محمد باقر(ع) بپردازد و به یک مرتبه رساندن سلام پیامبر به امام محمد باقر بسنده نکند، بلکه چندین بار سلام پیامبر(ص) را می‏رساند.
الف) روزی جابر از کوچه‏ای می‏گذشت که نظرش به نوجوانی افتاد، به او گفت: ای نوجوان بیا، او آمد. سپس گفت: برو، او رفت. آن‏گاه جابر گفت: قسم به خداوندی که جانم به دست اوست، چهره و شمایلش بسان شمایل پیامبر است. در این هنگام: پرسید: نوجوان! اسمت چیست؟ حضرت پاسخ داد: نامم محمد بن علی بن حسین است. جابر سر حضرت را بوسید و گفت: پدر و مادرم فدای تو، پدرت رسول‏الله برای شما سلام می‏رساند.
حضرت با نگرانی و تعجب به حضور پدرش امام سجاد رسید و داستان را بازگو کرد. پدر از روی تعجب پرسید: آیا جابر با تو این چنین برخورد کرد؟ پسر گفت: آری. امام سجاد فرمود: دیگر در خانه بمان.
از آن تاریخ به بعد جابر، صبح و عصر به خدمت حضرت باقر(ع) می‏رسید تا بدان‏جا که مردم مدینه می‏گفتند: از جابر عجب است که صبح و عصر به سراغ این نوجوان می‏آید.
این شیوه‏ی برخورد جابر با حضرت باقر(ع) ادامه داشت تا آن زمان که امام سجاد از دنیا رفت از آن تاریخ به بعد، به احترام سوابق جابر، امام باقر به سراغ جابر می‏آمد .

فصل پنجم: پایان عمر

نابینایی
از زمان و علت نابینایی جابر بن عبدالله انصاری مطلبی نیافته‏ایم. آن چه مسلم است، این است که ایشان در زمان پیامبر(ص) در میدان‏های جنگ حاضر بودند و در زمان امیرالمؤمنین (ع) در سه جنگ جمل و صفین و نهروان شرکت داشتند.
وی در زمان امامت امام حسین، (51-61) نابینا بود به همین دلیل در کربلا شرکت نداشت. جابر بعد از شنیدن خبر شهادت امام حسین(ع)، با غلامش به کوفه رفته و از آنجا همراه با عطیه که یکی از مفسران قرآن در کوفه بود به کربلا رفت و به عطیه گفت: دست مرا بر روی قبر حسین(ع) بگذار.
او اولین زائر قبر امام حسین(ع) لقب گرفته، که در اربعین حسینی به این زیارت نائل آمده بود.
او تا زمان نوجوانی امام محمد باقر(ع) نابینا بود. زمانی که سلام رسول خدا(ص) را به امام محمد باقر(ع) در نوجوانی ایشان رساند، به امام عرض کرد، پیامبر(ص) فرمود شما مرا شفا می‏دهید.
از شفا یافتن چشم ایشان به طور صریح مطلبی نیافته‏ایم. امّا روایاتی است که در سیاق آن، بینا بودن جابر در پایان عمرش استفاده می‏شود. نمونه آن روایاتی است که سائل از ایشان می‏پرسد و خود سائل توضیح می‏دهد که جابر پیرمردی بود که ابروهایش روی چشمانش افتاده بود، ایشان ابروها را بالا می‏زد و به سؤال پاسخ می‏داد.
از این روایات استفاده می‏شود که ایشان برای دیدن سؤال کننده ابروهای خود را بالا می‏زد.
جابر در این دوران نابینایی همانند زمانی که پیامبر(ص) زنده بود، به فرزندان او عشق می‏ورزید و در هر شرایطی از آنها دفاع می‏کرد.
فوت
در سال رحلت جابر اختلاف نظر است، تاریخ ایشان را از 73 تا 114 قمری ذکر کرده‏اند. معروف است که جابر بن عبدالله انصاری آخرین نفر از اصحاب پیامبر(ص) بود که در سال‏های بین 74 تا 94 هجری از دنیا رفت.
ولی در بررسی تاریخ، استفاده می‏شود که بعضی از اصحاب پیامبر(ص) تا سال صد، و صد و ده هجری زندگی ‏کرده‏اند.
بعضی می‏گویند: بعید نیست جابر شهادت امام محمد باقر را که در سال 116 یا 117ق واقع شد، درک کرده باشد.
بنابر این قول، می‏توان گفت: جابر آخرین نفر از اصحاب پیامبر(ص) بوده که از دنیا رفته است.
و بعضی می‏گویند: جابر آخرین نفر از شرکت کنندگان در بیعت عقبه بود که در مدینه از دنیا رفت. احتمال دارد که قول درست همین باشد، یعنی منظور آخرین نفر از اصحاب نیست، بلکه آخرین نفر از شرکت کنندگان در بیعت عقبه است که در مدینه از دنیا رفته است.
محل دفن
در بعضی از کتاب‏ها نوشته‏اند جابر بن عبدالله از کسانی است که در بقیع دفن شده‏اند. همین مطلب از طبقات الکبری فهمیده می‏شود. اما از بعضی احادیث تاریخی به دست می‏آید که او در قبرستان طایفه‏ی بنی‏سلمه که در غرب مدینه بوده دفن شده است، چون که جابر از بنی‏سلمه بوده است.
ابن عساکر حدیثی آورده است که «ابان بن عثمان» والی مدینه به فرزندان جابر پیام داد: هرگاه پدرتان مُرد او را دفن نکنید تا من بر او نمازگزارم. وقتی که جابر از دنیا رفت، ابان آمد و پرسید: کجا دفن می‏شود؟ گفتند: آن‏جا که مردگان بنی‏سلمه را دفن می‏کنیم.
ابن شبّه احادیثی را در فضیلت قبرستان غرب مدینه آورده است. و از برخی احادیث به دست می‏آید که قبرستان بنی‏سلمه در آن زمان محل دفن اموات بوده است. به همین دلیل می‏گویند جابر در این قبرستان دفن شده است.

بخش دوم: دیدگاه‌ها

دائرةالمعارف بزرگ اسلامی
جابِرِ بْنِ عَبْدُاللهِ اَنْصاری، ابوعبدالله (د ح 74ق/693 م). از مشهورترین اصحاب پیامبر اسلام(ص). کنیه او را ابومحمد و ابوعبدالرحمان نیز نوشته‌اند (ابن ابی حاتم، 1(1)/492؛ ابن عبدالبر، 1/220).
او یکی‌ از شخصیتهای استثنایی‌ در میان‌ صحابه‌ است‌ که‌ با سپری کردن‌ عمری دراز‌ نزدیک‌ به‌ 100 سال‌، سرانجام‌ در دهه‌ی 70 هجری وفات‌ یافته‌ است‌؛ سال‌ وفات‌ او که‌ در منابع‌ به‌ اختلاف‌ تعیین‌ شده‌ است‌، در معتبرترین‌ روایات‌ 74ق‌ دانسته‌ شده‌ است؛ اما برخی آن را 68، 72، 74، 77، 78 و 79 نیز ضبط کرده‌اند (خلیفه، 102؛ طبرانی، 2/195-196؛ ابن عبدالبر، همانجا؛ مزی، تهذیب…، 4/453-454). درباره سال‌های 94 و 98ق (طبرانی، 2/195) بیشتر احتمال می‌رود واژه «سبعین» به «تسعین» تحریف شده باشد. سن او را به هنگام وفات، در روایات معتبرتر 94 سال (ابن قتیبه، 307؛ ابن عبدالبر، همانجا)، و در نقل‌هایی دیگر 85 (طبرانی، همانجا) و 97 (دینوری، 316) نیز ضبط کرده‌اند. به هر روی می‌توان تأیید کرد که وی در آستانه‌ی هجرت پیامبر(ص)، یعنی نزدیک به سال نخست هجری، در آغاز جوانی، اما فردی به رشد رسیده، بوده است (ابن قتیبه، همانجا؛ حاکم، 3/565).
از حيث تبار، جابر به تيرۀ بنی سلمه از خزرج تعلق داشت و نسبت «سَلَمی» وی از همين رو بود (ابن عبدالبر، 1/219). پدرش عبدالله بن عمرو بن حرام از بزرگان انصار بود که هم در شمار 12 تن بيعت‌کنندگان «عقبۀ اول» و هم در شمار 70 رجل‌ شرکت‌کننده در «عقبۀ دوم» جای داشت (ابن هشام، 2/105-106؛ کشی، 41؛ ابن حجر، 4/189).
حضور جابر در صفحات تاریخ نیز با همراهی او با پدرش آغاز می‌گردد؛ وی در عقبه‌ی اول شرکت نداشت، ولی در عقبه‌ی دوم در شمار 70 نماینده انصار بود (بخاری، صحیح، 3/1413؛ ابن عبدالبر، 1/220؛ ابن اثیر، 1/257؛ قس: ابن سعد، 3/574). گفته می‌شود که وی کوچک‌ترین فرد از آنان بود (ابن قتیبه، حاکم، همانجاها). وی در جنگ‌های بدر و احد شرکت نداشت (ابن قتیبه؛ ابن عبدالبر، همانجاها؛ قس: ابن سعد، همانجا)، هر چند در جنگ اخیر به مجاهدان یاری می‌رساند (احمد بن حنبل، العلل…، 1/408؛ آوردن آب برای اصحاب روز بدر، بخاری، التاریخ، 2(1)/207). پدرش در جنگ احد کشته شد (ابن قتیبه، همانجا) و به اجـازه پیامبر(ص) از حضور در جنگ حمراء الاسد ـ که بی‌درنگ پس از احد واقع شد ـ معاف بود (واقدی، 1/336؛ طبری، تاریخ، 2/534). وی در غالب جنگ‌های بعدی پیامبر(ص) شرکت داشت و خود این جنگ‌ها را 19 غزوه می‌شمرد (نکـ : مسلم، 3/1448، قس: 2/916، 17 غزوه؛ حاکم، 3/566؛ ابن عبدالبر، همانجا؛ ابن اثیر، همانجا؛ طبرانی، 2/197، 13 غزوه). گویا وی به دلایلی در جنگ خیبر نیز حاضر نبود، اما پیامبر(ص) سهمی از غنایم برای او در نظر گرفت (طبری، همان، 3/19).
جابر در واپسین سال‌های حیات پیامبر(ص) که جوانی بیش نبود، از اعتباری در میان صحابه برخوردار بود و از مشهورترین فضایل منقولش، 25 بار استغفار پیامبر(ص) برای وی در ماجرای «لیلة البعیر» بود (ترمذی، 5/691؛ احمد بن حنبل، فضائل…، 43؛ ابن حبان، 3/51؛ حاکم، 3/565).
پس از درگذشت آن حضرت، جابر اعتبار خود را حفظ کرد، اما برخلاف شماری از اصحاب، به مشارکت در فعالیت‌های سیاسی و نظامی آن روزگار علاقه‌مند نبود و بیشتر در همان مدینه ثبات داشت؛ تنها می‌دانیم که به روزگار عمر وی از سوی خلیفه به عنوان «عریف» و نماینده قبیله‌ای از انصار که بدان تعلق داشت، برگـزیده شد (احمـد بن حنبل، العلل، 2/194). بر اساس آنچه در منابع امامـی شهرت دارد، جـابر در کنار سلمان و ابوذر در شمار 6 یا 7 تن از صحابه است که در جریان سقیفه، نسبت به امام علی(ع) و شناختن حق امامت و جانشینی پیامبر(ص) برای آن حضرت، به وی وفادار ماندند (حمیری، 79؛ کشی، 38؛ مقدسی، 5/127؛ الاختصاص، 63).
اطلاعات تاریخی داده شده توسط جابر درباره اقدامات عمر به هنگام خلافت (مثلاً احمد بن حنبل، همانجا) و اخبار فتوح (مثلاً طبری، همان، 4/19-20) و نیز گزارش‌های مهم او درباره شورش‌ها بر ضد عثمان و ماجرای کشته شدن او (مثلاً ابن سعد، 3/65؛ بلاذری، 4(2)/359-360)، در باره جنگ‌های امام علی(ع) (مثلاً مفید، الارشاد، 1/102) و حوادث عصر خلافت معاویه (بلاذری، 3/289؛ نصر بن مزاحم، 217) نشان از آن دارد که وی وقایع سیاسی عصر خود را دنبال می‌کرده است. از جمله دانسته است که وی در شمار نخستین بیعت‌کنندگان با امام علی(ع) به خلافت بود (مفید، الجمل، 51) و در جنگ صفین در رکاب آن حضرت به جنگ با معاویه برخاست (ابن عبدالبر، همانجا). در آستانه شهادت آن حضرت، آنگاه که در 40ق بسر بن ارطاة از سوی معاویه به مدینه تاخت و مردم را به بیعت معاویه فراخواند، این امر را «بیعت ضلال» خواند (یعقوبی، 2/197-198؛ طبری، همان، 5/139) و رفتار معاویه با مردم مدینه را به نقد گرفت (ابن فقیه، 24)، و در سفری که به شام داشت، با وی برخوردی انتقادی کرد و صله او را نپذیرفت (مسعودی، 3/115-116).
بر اساس روایات امامی، وی 40 روز پس از واقعه عاشورا، برای زیارت تربت امام حسین(ع) به کربلا آمد و این حضور، به عنوان نخستین اقدام شیعه برای برگزاری مراسم اربعین آن حضرت تلقی شد (نکـ : مفید، مسار. ..، 46؛ طوسی، مصباح…، 787).
در 64 ق به هنگام فترت رخ داده در خلافت اموی پس از کناره‌گيری معاويۀ دوم و دعوی خلافت از سوی عبدالله بن زبير، وی در کنار ابن عباس و ابن عمر، از پيشوايان حجاز به شمار می‌آمد و طرف مشورت ابن زبير قرار داشت (مثلاً بلاذری، 4(2)/55)، اما پس از بازگشت خلافت به امويان و کشته شدن ابن زبير به دست حجّاج بن يوسف ثقفی، و پس از آنکه حجّاج به ولايت حجاز از سوی خليفۀ اموی منصوب شد، وی نسبت به حجّاج موضعی مخالف اتخاذ کرد (مثلاً نکـ ‌: حاکم، 3/565). به گفتۀ برخی منابع، جايگاه او به عنوان پيری معتبر از صحابه، حجّاج را از تعرض به وی باز می‌داشت (کشی، 124)، اما برخی چون يعقوبی يادآور شده‌اند که به هنگام اقدام حجّاج برای تنبيه برخی از صحابه، جابر نيز در شمار کسانی بود که به دستور وی بر گردن آنان داغ نهاده شد (نک: 2/272).
جابر به‌جز سفرهایی کوتاه به مصر و شام، و مدتی مجاورت در مکه، بیشتر زندگی خود را در موطنش مدینه سپری کرد (ابونعیم، 1/438) و سال‌های پایانی عمرش نابینا بود (ابن حبیب، 298؛ ابن قتیبه، 587؛ ابن عبدالبر، همانجا). او در همان‌جا وفات یافت (ابن قتیبه، 307) و به گفته غالب منابع، ابان بن عثمان امیر وقت مدینه (حک‍ 76-83 ق) بر پیکر او نماز گذارد (ابن حبان، 3/51؛ حاکم، همانجا؛ طبرانی، 2/195؛ ابن عبدالبر، 1/220؛ ابونعیم، همانجا؛ مزی، تهذیب، 4/454). جابر خود وصیت کرد که حجاج والی حجاز بر وی نماز نخواند (ابن حجر، 1/434)، اما برخی منابع از نماز خواندن حجاج بر وی (مزی، همان، 4/453)، و حتی نزاع میان او با حسن بن حسن مثنی، نواده امام علی(ع) در این باره (طبرانی، 2/196) سخن آورده‌اند. وی در گورستان بقیع به خاک سپرده شد (هروی، 94).
جابر در شمار آن گروه از صحابه است که شیعه و اهل سنت در بزرگداشت او اتفاق نظر داشتند. مواضع خاص جابر نسبت به اهل بیت(ع) از یک سو و موضع انتقادی او نه تنها درباره خلفا و امرای اموی (نکـ : سطرهای پیشین)، بلکه نسبت به خلفای نخستین، موجب شده بود تا شیعیان او را از پیشینیان مذهب خود به شمار آورند؛ از جمله در روایتی به نقل ابراهیم ثقفی به نقل از جابر چنین آمده بود که عمر به هنگام وفات از 3 چیز توبه کرد و سومین آنها سلب حق امامت از اهل بیت(ع) بود (ابن بابويه، خصال، 171). منابع امامی جابر را نه تنها در شمار اصحاب خاص و برگزيدۀ امام علی (ع) می‌شمردند (برقی، 3؛ مفيد، الجمل، 52؛ نيز نکـ ‌: کتاب سليم…، 400)، بلکه او را در شمار اصحاب امام حسن، امام حسين، امام زين العابدين و امام محمد باقر (ع) شمردند (برقی، 3، 7، 8، 9؛ طوسی، رجال، 37، 66، 72، 85، 111). بر اساس روايتی، امام صادق (ع) جابر را از «منقطعان» به اهل بيت (ع) شمرده (کلينی، 1/469؛ کشی، 40)، و در روايتی‌، در شمار چند تن‌ از اصحاب‌ امام‌ علی‌ (ع‌) قرار گرفته‌ که‌ به‌ آنها بشارت‌ بهشت‌ داده‌ شده‌ است ( الاختصاص، ‌3). کشی نيز روايات متعددی در ستايش وی نقل کرده است (نکـ ‌: ص 40-43)؛ بزرگ‌ترين ستايش، حديثی است مبنی بر اينکه پيامبر (ص) طول عمر جابر را پيش‌بينی کرده، و از او خواسته بود تا سلام آن حضرت را به امام محمد باقر(ع)، پنجمين امام شيعيان برساند (نکـ ‌: يعقوبی، 2/320؛ کلينی، 1/304؛ کشی، 41-43؛ مفيد، الارشاد، 2/158). بايد افزود که‌ برخی‌ خصوصيات‌، مانند شناخته‌ شدن‌ جابر به‌ عنوان‌ راوی اصلی‌ حديث‌ لوح‌ در باب‌ امامان‌ دوازده‌گانه در فرهنگ‌ شيعی‌ موقعيت‌ ممتازی را در ميان‌ اصحاب‌ برای جابر رقم‌ زده‌ است‌ (نکـ ‌: کلينی‌، 1/527 بب‌؛ ابن بابويه، من لايحضر…، 4/180، کمال‌الدین‌، 305- 307؛ نعمانی‌، 42- 44؛ خزاز، 196؛ مفيد، همان، 2/138-139، 346؛ الاختصاص‌، 210).
از ویژگی‌های استثناییِ جابر در فرهنگ‌ امامیه‌، آن‌ است‌ که‌ حضور امام‌ محمد باقر(ع‌) در محافل‌ درس‌ او و روایت‌ آن‌ حضرت‌ از وی به‌ دیده پذیرش‌ نگریسته‌ شده‌ است‌؛ اگرچه‌ درباره توجیه‌ این‌ نکته‌ وجوه‌ گوناگونی‌ مطرح‌ شده‌ است‌. در منابع‌ کهن‌ شیعه‌، ضمن‌ تأیید روایت‌ آن‌ حضرت‌ از جابر، به‌ عنوان‌ یکی‌ از توجیهات‌ اشاره‌ شده‌ است‌ که‌ واسطه‌ ساختن‌ جابر در روایت‌ از پیامبر(ص)، تنها محملی‌ ظاهری بوده‌ است،‌ تا روایات‌ آن‌ حضرت‌ از رسول‌ اکرم‌(ص) را نزد عامه‌ قابل‌ قبول‌ سازد (برای اين‌ توجيهات‌، نکـ ‌: کشی‌، 42، 43؛ ابن‌بابويه‌، همان‌، 254؛ خزاز، 56؛ الاختصاص‌، 63؛ برای نمونه‌هايی‌ از روايت‌ آن‌ حضرت‌ از جابر در منابع‌ امامی‌، نکـ ‌: عاصم بن حميد، 31؛ علی‌ بن اسباط، 128؛ صفار، 434؛ حميری، 110؛ التمحیص، 40؛ کلينی، 1/532، 8/168؛ مفيد، الامالی‌، 66، 77، 126، 165، 190، 214، 311، 345؛ الاختصاص‌، 222؛ نيز از منابع‌ اسماعيلی‌: قاضی‌ نعمان‌، 2/159، 175؛ از اهل سنت، ابوداوود، 2/182؛ ابن اثير، 1/257).
جابر بن عبدالله در میان صحابه از اعتبار علمی خاصی نیز برخوردار بود. به گفته هشام بن عروه وی در مسجد نبوی حلقه‌ای برای تعلیم داشت که تابعانی را بر گرد او آورده بود (مزی، همان، 4/452؛ ابن حجر، همانجا). از حیث جایگاه علمی، جابر را باید در عداد کهتران صحابه، و دارای گرایشی نزدیک‌تر به ابن عباس و متفاوت با ابن عمر قلمداد کرد. با وجود آنکه برخی ضبط‌ها در قرائت و رسم مصحف از وی نقل می‌شد (مثلاً نکـ : ابن سعد، 7/229؛ ابن ابی داوود، 97-98)، اما در ارتباط با قرآن کریم، رویکرد او بیشتر تفسیری بود. در کنار احادیث تفسیری منقول وی، متون تفسیر روایی دربر دارنده مجموعه‌ای اقوال تفسیری او نیز هست (مثلاً نکـ : ابن سعد، 3/574؛ طبری، تاریخ، 2/565، جم‍؛ ابن کثیر، 1/105، 261، جم‍؛ سیوطی، 1/55، 57، 189، جم‍). در ميان اخبار تفسيری بازمانده از جابر، سبب نزول آيات جايگاه ويژه‌ای به خود اختصاص داده است؛ به گونه‌ای که از برخی روايات برمی‌آيد، وی مرجعی برای پرسش تابعين دربارۀ اسباب نزول بوده است (مثلاً نکـ ‌: شافعی، 5/186؛ طبری، همان، 2/304، تفسير، 3/175، 5/246؛ کوفی، 1/32؛ واحدی، 7، 23، جم).
در زمینه حدیث، وی به عنوان یکی از صحابه، خود حجم قابل ملاحظه‌ای حدیث از پیامبر(ص) نقل کرده، و افزون بر آن از برخی متقدمان صحابه چون امام علی(ع)، ابوبکر، عمر بن خطاب، عمار بن یاسر و معاذ بن جبل نقل حدیث کرده و حتی نسبت به نقل حدیث از صحابیان جوان چون ابوسعید خدری و ابوهریره نیز پرهیز نداشته است (نکـ : مزی، همان، 4/444؛ ذهبی، 3/189). وی خود به مثابه مرجعی برای حدیث نبوی، مورد توجه تابعان قرار گرفت و برجستگانی از تابعين مدينه چون سعيد بن مسيب، ابوسلمة بن عبدالرحمان، سليمان بن يسار، عروة بن زبير، محمد بن منکدر و ابن شهاب زهری، و از تابعان مکه چون عطاء ‌بن ابی رباح، مجاهد بن جبر، عمرو بن دينار، ابوزبير مکی و عکرمه مولای ابن عباس از وی حديث آموخته‌اند؛ در اين ميان حتی نام تابعانی مشهور از ديگر سرزمين‌ها چون حسن بصری، عامر شعبی از کوفه و طاووس بن کيسان از يمن نيز ديده می‌شود (ابن ابی حاتم، 1(1)/492؛ ابن اثير، همانجا؛ برای فهرستی از راويان، نکـ‌ : مزی، همان، 4/444-448؛ ذهبی، 3/189-190). جابر با توجه‌ به‌ عمر دراز خود، بخشی‌ از عصر تابعين‌ نخستين‌ (دوره زمانی‌ 60- 85 ق‌) را نيز درک‌ کرده،‌ و همين‌ امر موجب‌ گشته‌ است که‌ وی در محافل‌ علم‌ و حديث‌ مورد توجه‌ فراوان‌ قرار گيرد و شاگردانی از دو نسل متفاوت را به گرد خود آورد.
جابر در باب حديث، دقت‌هايی داشت، از جمله بايد به تغيير لفظ در متن حديث از سوی براء بن عازب اشاره کرد که جابر آن را ناشی از تعصبات قبيله‌ای دانسته است (نکـ‌ : ابن اثير، همانجا).
تنی چند از عالمان تصريح کرده‌اند که جابر در شمار صحابيان پر روايت جای داشته است (نکـ‌ : ابن عبدالبر، 1/220؛ ابن اثير، همانجا؛ نووی، 1(1)/142). بر اساس شمارش ارائه شده توسط نووی، در منابع حديثی اهل سنت، 1540 حديث به نقل از پيامبر(ص) از طريق جابر به ثبت آمده که از آن ميان، 60 حديث مشترک ميان صحيح بخاری و مسلم، 26 حديث خاص بخاری و 126 خاص مسلم است (همانجا). افزون بر اين دو، احاديث‌ جابر به طور گسترده در متون حديثی اهل‌ سنت‌ پراکنده‌ شده‌ است‌ و مجموعه‌ای غنی‌ از آنها را می‌توان‌ در بخش‌ مربوط به‌ جابر از مسانيد مشهور باز جست‌ (مثلاً طيالسی، 232-248؛ حميـدی، 2/513-544؛ احمد بن حنبل، مسند، 3/292-400؛ عبد ‌بن حميد، 309-350؛ ابويعلی، 3/302- 4/211؛ نيز مزی، تحفة …، 2/165-402).
در محافل‌ امامی‌، با وجود آنکه‌ روایات‌ فقهی‌ محفوظ از جابر در کتب‌ اربعه‌ و دیگر مجامیع‌ حدیثی‌ از شماری اندک‌ تجاوز نمی‌کند، اما یک‌ اسناد ارائه‌ شده‌ در «مشیخه» من لایحضره الفقیه (ابن بابویه، 4/445)، نشان‌ می‌دهد که‌ نسخه‌ای در بردارنده مجموعه‌ای از روایات‌ فقهی‌ جابر در سده‌های نخستین‌ هجری در میان‌ امامیه‌ هنوز دست‌ به‌ دست‌ می‌شده‌ است‌. در سند این‌ نسخه‌ نام‌ کسانی‌ چون‌ جابر جعفی‌ و مفضل‌ بن‌ عمر به‌ عنوان‌ راوی دیده‌ می‌شود. همچنین باید به شماری از احادیث اشاره کرد که در منابع شیعی، به نقل جابر از امامان شیعه نقش بسته است (مثلاً التمحیص، 42، 66؛ یعقوبی، 2/226). در آثار شیعه، به خصوص احادیث جابر در فضایل امام علی و اهل بیت(ع) مورد توجه قرار داشت (نکـ : صفار، 106، 368، جم‍؛ کوفی، 1/211، 215، جم‍؛ کشی، 40-41، 44؛ ابن بابویه، من لا یحضر، 3/493، خصال، 174، جم‍؛ مفید، الارشاد، 1/153، 345).
در خصوص جایگاه جابر در دانش فقه، باید گفت وی در زمان خود به عنوان مرجع افتا در مدینه شناخته می‌شد و به خصوص پس از درگذشت عبدالله بن عمر (73ق) مرجعی بی‌رقیب در فقه مدینه بود (نکـ : ذهبی، 3/190). نه تنها بخش مهمی از احادیث منقول از جابر در متون حدیثی اهل سنت، دارای ارزش فقهی است، بلکه فتاوای جابـر به عنوان فقیه و مفتی مدینه نیز مورد توجـه پسینیان قرار داشت و در کتب آثار نقل می‌شد. ابواسحاق شيرازی او را در شمار کسانی از صحابه آورده که از آنان فقه اخذ شده است (ص33) و در عمل نيز طيف گسترده‌ای از فتاوای وی در منابع متنوع قابل پی‌جويی است. بخش مهمی از اين فتاوی را بايد از خلال نوشته‌های متقدم دو مذهب مالکی (مثلاً مالک، 1/35، 77، جم‌؛ ابن قاسم، 1/68 ، 79، جم‌ ) و شافعی (مثلاً شافعی، 5/240، 254، جم‌ ) بازجست و بخشی ديگر را از کتب فقه تطبيقی به دست آورد (مثلاً مروزی، 82، 87، جم‌؛ طحاوی، 1/217، 251، جم‌؛ ابن منذر، 1/171، 227، جم‌؛ طوسی، الخلاف، 1/121، 2/247، جم‌؛ برای نمونه فتاوی در منابع غير فقهی، مثلاً نکـ ‌: ابن هشام، 3/215؛ ابن ابی داوود، 165، 174). وی گاه فتاوايی از برخی متنفذان صحابه، چون ابوبکر (مالک، 1/27؛ ابن منذر، 1/221) و عمر (شافعی، 1/16، 7/252) را نيز نقل کرده است. موسی بن علی بن محمد امير در کتابی با عنوان جابر بن عبدالله و فقهه، کوشش کرده است تا صورتی مدون از فقه جابر بر اساس منقولات گسترده در منابع به دست دهد (چ بيروت، 1421ق/2000م).
یکی از ویژگی‌های مهم در فقه جابر، نگاه تحولی او به فقه است؛ وی در مواردی به این نکته اشاره دارد که در عهد پیامبر(ص) دو حکم مختلف در مسئله واحد وجود داشته، و یکی از دو حکم بر دیگری متأخر بوده است (ابن منذر، 1/225) که به نوعی اشاره به نسخ یا تکمیل حکم دارد. اما این ویژگی به خصوص درباره تحولات عصر صحابه بیشتر دیده می‌شود؛ از جمله وی در مسائلی مانند لغو ذکر «حی علی خیر العمل» در اذان (ابوعبدالله علوی، 30)، منع از بیع ام ولد (سید مرتضی، الانتصار، 386) و منع از نکاح متعه (مسلم، 2/1023) یادآور می‌شود که این احکام مربوط به عصر خلیفه دوم بود و در عصر پیامبر(ص) و خلیفه اول، حکمی مخالف آن رواج داشت.
فارغ از احاديث منقول از جابر در منابع اماميه (نکـ ‌: سطرهای پيشين)، در آثار فقهی و حديثی امامی نيز گاه به برخی فتاوای جابر اشاره شده است (مثلاً حميری، 76؛ فقه الرضا (ع)، 123). در اين باره به خصوص آن دسته از آراء فقهی وی بيشتر مورد توجه اماميان بود که برای احتجاج آنان در برابر اهل سنت، در مسائلی چون حليت متعه (احمد بن محمد، 88؛ مفيد، المسائل …، 36؛ سيد مرتضی، همان، 268) و رد تعصيب در ارث (همان، 553، المسائل …، 414) ياری رسان بود.
گفتنی است جابر به عنوان صحابی‌ای سالخورده در اواخر عمر خود به مرجعی مهم برای سیر‌ه نبوی و تاریخ صدر اسلام نیز مبدل شد. افزون بر روایات پرشمار تاریخی به نقل از وی (مثلاً واقدی، 1/87، 266، جم‍؛ ابن هشام، 3/215-216، 228، جم‍؛ ابن سعد، 2/49، 61، جم‍؛ یحیی بن معین، 2/74-75؛ طبری، تاریخ، 1/231، 2/306، جم‍) می‌دانیم که وی از سوی برخی تابعان مشهور چون عروة بن زبیر (ابن سعد، 8/179)، ابوسلمة بن عبدالرحمان (طبری، همان، 2/304)، سعید بن مسیب و قتادة بن دعامه (ابن قتیبه، 162) به عنوان مرجعی در حل مسائل تاریخی شناخته می‌شد و در روایتی، امام حسین(ع) نیز در احتجاجات خود در باب وقایع فراموش شده پیشین، مخاطبانش را به پرسش از جابر فراخواند (مفید، همان، 2/97).
وهبی سلیمان غاوجی در یک تک نگاری به عنوان جابر بن عبدالله صحابی امام و حافظ فقیه، کوشیده است تا افزون بر معرفی شخصیت جابر، فضایل و جهادگری او، به جنبه‌های علمی وی نیز توجه کند و به خصوص جایگاه او در حدیث و فقه را معرفی کند (چ دمشق، 1988م).
مآخذ: ابن ابی حاتم‌، عبدالرحمان، الجرح و التعدیل‌، حیدرآباد دکن‌، 1371ق‌/ 1952م‌ بب‍؛ ابن ابی ‌داوود، عبدالله‌، المصاحف‌، قاهره‌، 1355ق‌/1936م‌؛ ابن اثیر، علی، اسد الغابة، قاهره، 1280ق؛ ابن بابویه‌، محمد، خصال‌، به‌ کوشش‌ علی‌اکبر غفاری، قم‌، 1362ش؛ همو، کمال‌‌الدین‌، به‌ کوشش‌ علی‌اکبر غفاری، تهران‌، 1390ق‌؛ همو، «مشیخة»، همراه‌ ج‌4 من لایحضره الفقیه‌، به‏ کوشش‏ علی اکبر غفاری، قم، 1404ق؛ همو، من لایحضره الفقیه‌، به‏ کوشش‏ علی اکبر غفاری، قم، 1404ق؛ ابن حبان‌، محمد، الثقات‌، حیدرآباد دکن‌، 1403ق‌/1983م‌؛ ابن حبیب‌، محمد، المحبر، به‌ کوشش‌ لیشتن‌ اشتتر، حیدرآباد دکن‌، 1361ق‌/1942م‌؛ ابن حجر عسقلانی‌، احمد، الاصابة، قاهره‌، 1328ق‌؛ ابن سعد، محمد، الطبقات‌ الکبری، بیروت، دار صادر‌؛ ابن عبدالبر، یوسف، الاستیعاب، به کوشش علی محمد بجاوی، قاهره، مکتبة نهضة مصر؛ ابن فقیه‌ همدانی‌، احمد، البلدان‌، به‌ کوشش‌ دخویه‌، لیدن‌، 1885م‌؛ ابن قاسم‌، عبدالرحمان‌، المدونة الکبری، قاهره‌، 1324-1325ق‌؛ ابن قتیبه‌، عبدالله، المعارف‌، به‌ کوشش‌ ثروت‌ عکاشه‌، قاهره‌، 1960م‌؛ ابن‏کثیر، تفسیر القرآن العظیم، بیروت، 1401ق؛ ابن منذر، محمد، الاوسط، به کوشش صغیر احمد محمد حنیف، ریاض، 1405ق؛ ابن هشام‌، عبدالملک‌، السیرة النبویة، به‌ کوشش‌ مصطفی‌ سقا و دیگران‌، قاهره‌، 1375ق‌/1955م‌؛ ابواسحاق‌ شیرازی، ابراهیم‌، طبقات‌ الفقهاء، به‌ کوشش‌ خلیل‌ میس‌، بیروت‌، دار القلم‌؛ ابوداوود سجستانی‌، سلیمان‌، سنن‌، به‌ کوشش‌ محمد محیی‌الدین‌ عبدالحمید، قاهره‌، 1369ق؛ ابوعبدالله علوی، محمد، الاذان، به کوشش یحیی عبدالکریم فضیل، دمشق، 1399ق/1979م؛ ابونعیم اصفهانی، احمد، معرفة الصحابة، به کوشش محمد حسن محمد حسن اسماعیل و مسعد عبدالحمید سعدنی، بیروت، 1422ق/2002م؛ ابویعلی موصلی، احمد، مسند، به کوشش حسین‌ سلیم‌ اسد، دمشق، 1404ق/1984م؛ احمد بن‌ حنبل‌، العلل‌ و معرفة الرجال‌، به‌ کوشش‌ وصی‌الله‌ عباس‌، بیروت‌، 1408ق‌/1988م‌؛ همو، فضائل الصحابة، به کـوشش وصی‌الله‌ عباس‌، بیـروت، 1403ق/1983م؛ مسند، قاهره‌، 1313ق‌؛ احمد بن محمد بن عیسی، النوادر، قم، 1408ق؛ الاختصاص‌، منسوب‌ به‌ شیخ‌ مفید، به‌ کوشش‌ علی‌اکبر غفاری، قم‌، 1413ق؛ بخاری، محمد، التاریخ‌ الکبیر، حیدرآباد دکن‌، 1398ق‌/1978م‌؛ همو، صحیح، به کوشش مصطفی دیب البغا، بیروت، 1407ق/ 1987م؛ برقی، احمد، «الرجال»، همراه رجال ابن داوود حلی، به کوشش جلال الدین محدث ارموی، تهران، 1342ش؛ بلاذری، احمد، انساب الاشراف، ج‌ 3، به‌ کوشش‌ عبدالعزیز دوری، بیروت‌، 1398ق‌/1978م‌، ج‌4(2)، به‌ کوشش‌ شلوسینگر، بیت‌المقدس‌، 1971م‌؛ ترمذی، محمد، سنن‌، به‌ کوشش‌ احمد محمد شاکر و دیگران‌، قاهره‌، 1357ق‌/1938م‌ بب‌؛ التمحیص، منسوب به ابن همام اسکافی، قم، مدرسة الامام المهدی (ع)؛ حاکم‌ نیشابوری، محمد، المستدرک علی الصحیحین‌، حیدرآباد دکن‌، 1334ق‌؛ حمیدی، عبدالله، المسند، به کوشش حبیب‌ الرحمان‌ اعظمی، بیروت/قاهره، 1409ق/1988م؛ حمیری، عبدالله‌، قرب‌ الاسناد، به کوشش مؤسسة آل البیت (ع)، قم، 1413ق؛ خزاز، علی‌، کفایة الاثر، قم‌، 1401ق‌؛ خلیفه بن‌ خیاط، الطبقات‌، به‌ کوشش‌ اکرم‌ ضیاء عمری، ریاض‌، 1402ق‌/1982م‌؛ دینوری، احمد، الاخبار الطوال‌، به‌ کوشش‌ عبدالمنعم‌ عامر، قاهره‌، 1960م‌؛ ذهبی‌، محمد، سیر اعلام النبلاء، به‌ کوشش‌ شعیب‌ ارنؤوط و دیگران‌، بیروت‌، 1405ق‌/1985م‌؛ سید مرتضی، علی، الانتصار، قم، 1415ق‌؛ همو‌، المسائل الناصریات، تهران، 1417ق؛ سیوطی، الدر المنثور، قاهره، 1314ق‌؛ شافعی‌، محمد، الام‌، بیروت‌، دارالمعرفه؛ صفار، محمد، بصائر الدرجات‌، تهران‌، 1404ق‌؛ طبرانی، سلیمان، المعجم الکبیر، به کوشش حمدی‌ بن‌ عبدالمجید سلفی‌، بغداد، 1398ق/1978م؛ طبری، تاریخ‌؛ همو، تفسیر، بیروت، 1405ق؛ طحاوی، احمد، اختلاف العلماء، متن مختصر، به کوشش عبدالله نذیر احمد، بیروت، 1417ق؛ طوسی، محمد، الخلاف، به‌ کوشش‌ محمد مهدی نجف و دیگران، قم، 1417ق؛ همو، رجال‌، به‌ کوشش‌ محمد صادق‌ آل‌ بحرالعلوم‌، نجف‌، 1381ق‌/1961م‌؛ همو، مصباح‌ المتهجد، تهران‌، 1339ق‌؛ طیالسی، سلیمان، مسند، بیروت، دار المعرفه؛ عاصم بن حمید، «اصل»، ضمن الاصول الستة عشر، قم، 1405ق؛ عبد بن حمید، المسند، به کوشش صبحی بدری سامرایی و محمود محمد صعیدی، قاهره، 1408ق/1988م؛ علی بن اسباط، «النوادر»، ضمن الاصول الستة عشر، قم، 1405ق؛ فقه‌ الرضا(ع‌)، مشهد، 1406ق‌؛ قاضی‌ نعمان‌، دعائم‌ الاسلام‌، به‌ کوشش‌ آصف‌ فیضی‌، قاهره‌، 1383ق‌/1963م‌؛ کتاب سلیم بن قیس، به کوشش محمد باقر انصاری، قم، 1415ق؛ کشی‌، محمد، معرفة الرجال‌، اختیار طوسی‌، به‌ کوشش‌ حسن‌ مصطفوی، مشهد، 1348ش‌؛ کلینی‌، محمد، الکافی‌، به‌ کوشش‌ علی‌اکبر غفاری، تهران‌، 1391ق؛ کوفی، محمد، مناقب امیرالمؤمنین (ع)، به کوشش محمد باقر محمودی، قم، 1412ق؛ مالک‌ بن‌ انس‌، الموطأ، به‌ کوشش‌ محمد فؤاد عبدالباقی‌، قاهره‌، 1370ق‌/1951م‌؛ مروزی، محمد، اختلاف‌ العلماء، به‌ کوشش‌ صبحی‌ سامرایی‌، بیروت‌، 1406ق‌/1986م‌؛ مزی، یوسف‌، تحفة الاشراف، بمبئی، 1395ق/1975م؛ همو‌، تهذیب‌ الکمال‌، به‌ کوشش‌ بشار عواد معروف‌، بیروت‌، مؤسسة الرساله؛ مسعودی، علی‌، مروج‌ الذهب‌، به‌ کوشش‌ یوسف‌ اسعد داغر، بیروت‌، 1385ق‌/1966م‌؛ مسلم‌ بن‌ حجاج‌، صحیح‌، به‌ کوشش‌ محمد فؤاد عبدالباقی‌، قاهره‌، 1955م‌؛ مفید، محمد، الارشاد، قم، 1413ق؛ همو، الامالی‌، به‌ کوشش‌ حسین استاد ولی‌ و علی اکبر غفاری، قم‌، 1403ق‌؛ همو، الجمل، به کوشش علی میر شریفی، قم، 1413ق؛ همو، مسار الشیعة، به کوشش مهدی نجف، بیروت، 1414ق/1993م؛ همو، المسائل‌ الصاغانیة، قم‌، 1413ق؛ مقدسی‌، مطهر، البدء و التاریخ‌، به‌ کوشش‌ کلمان‌ هوار، پاریس‌، 1916م‌؛ نصر بن‌ مزاحم‌، وقعة صفین‌، به‌ کوشش‌ عبدالسلام‌ محمد هارون‌، قاهره‌، 1382ق‌؛ نعمانی‌، محمد، الغیبة، بیروت‌، 1403ق‌/1983م‌؛ نووی، یحیی‌، تهذیب‌ الاسماء و اللغات‌، قاهره‌، 1927م‌؛ واحدی، علی، اسباب‌ نزول الآیات، قاهره، 1388ق/1968م؛ واقدی، محمد، المغازی، به‌ کوشش‌ مارسدن‌ جونز، لندن‌، 1966م‌؛ هروی، علی، الاشارات الی معرفة الزیارات، به کوشش ژ. سوردل تومین، دمشق، 1953م؛ یحیی‌ بن‌ معین‌، التاریخ‌، روایت دوری، به‌ کوشش‌ احمد محمود نور سیف‌، مکه‌، 1399ق‌/1979م‌؛ یعقوبی‌، احمد، التاریخ‌، بیروت‌، 1397ق‌/1960م‌. احمد پاکتچی.

دانشنامه جهان اسلام
جابر بن عبدالله انصاری، صحابی و از مُکْثِرینِ حدیث. جدّ وی، عَمرو بن حرام بن کعب بن غَنْم بود و نسبتش به خَزْرَج می‌رسید (← ابن سعد، ج 3، قسم 2، ص 104ـ105؛ ابن عساکر، ج 11، ص 208). پدرِ جابر پیش از هجرت پیامبر اکرم به یثرب، مسلمان شد و در بیعت عقبه دوم با رسول خدا پیمان بست و جزو دوازده نقیبی شد که پیامبر آنان را به نمایندگی قبایلشان برگزید. وی در غزوه بدر حضور داشت و در غزوه اُحُد به شهادت رسید (بلاذری، ج 1، ص 286؛ ابن عساکر، ج 11، ص 208، 211؛ قس ابن حَبّان، ص 30 که از حضور عبدالله و فرزندش جابر در بیعتِ عقبه اول و دوم سخن گفته است). کنیه جابر، به سبب نام فرزندانش، در منابع به صورت‌های گوناگون آمده، اما از میان آنها کنیه ابوعبدالله صحیح تر دانسته شده است (← ابن عبدالبَرّ، 1412، ج 1، ص 220؛ ابن اثیر، 1417، ج 1، ص 377).
اولین آگاهی ما از زندگی جابر، حضور او با پدرش در بیعت عقبه دوم در سال سیزدهم بعثت است. وی کم سال‌ترین ناظرِ بیعت اوسیان و خزرجیان با پیامبر(ص) بود (ابن قُتَیبَه، ص 307؛ ذهبی، ج 3، ص 192). باتوجه به سال مرگ و مدت عمرش (← ادامه مقاله)، احتمالاً در آن زمان حدود شانزده سال داشته است.
پس از هجرت پیامبر اکرم از مکه به مدینه، جابر از جوانانی بود که در بیشتر غزوه‌ها و سریّه‌ها حضور داشت و فقط در غزوه بدر و احد غایب بود (ابن قتیبه، همانجا). از سوی دیگر در گزارش‌هایی، او را بدری گفته‌اند و از خود او نقل شده که در غزوه بدر آب رسان بوده است (← ابن عساکر، ج 11، ص 216ـ 217). واقدی حضور جابر در جنگ بدر را رد کرده و گزارش‌های آن را خطای راویان عراقی دانسته است (← همان، ج 11، ص 217). عذر حضور نیافتن جابر در این دو غزوه، اطاعت از پدرش بود که او را سرپرست خانوادة پرجمعیت خود کرده بود (ذهبی، ج 3، ص 191). غزوه حمراءالاسد، که در سال چهارم هجرت و در پی غزوه احد رخ داد، اولین تجربة جنگی جابر بود. به فرمودة پیامبر اکرم، فقط شرکت کنندگان در غزوه احد اجازه همراهی با آن حضرت را در این مأموریت نظامی داشتند، اما جابر تنها کسی بود که به رغم غایب بودن در غزوه احد، در این جنگ شرکت کرد، زیرا رسول اکرم عذر وی را پذیرفت (← ابن سعد، ج 2، قسم 1، ص 34؛ بلاذری، ج 1، ص 402ـ403).
در سال سوم هجرت و پیش از غزوه ذاتُ الرَقاع، جابر با بیوه‌ای به نام سُهَیْمه، دختر مسعود بن اوس، ازدواج کرد تا بتواند پس از شهادت پدرش، از نُه خواهر خود بهتر سرپرستی کند (← ابن سعد، ج 8، ص 248؛ ابن کثیر، ج 4، ص 99ـ100). در این هنگام جابر با مشکلات مالی دست به گریبان بود و دیونی از پدر خود برعهده داشت. چندی بعد در راه بازگشت از غزوه ذات الرقاع (سال چهارم هجرت) پیامبر اکرم جویای حال جابر شد و آبرومندانه مشکل مالی او را برطرف و برای وی استغفار کرد (ابن سعد، ج 2، قسم 1، ص 43ـ44).
بنا بر بعضی گزارش‌ها، پیوند میان پیامبر و جابر محبت‌آمیز و دوستانه بود. یک بار که جابر در بستر بیماری افتاده بود، پیامبر به عیادت او رفت و جابر که گویا امیدی به بهبود نداشت از حکم تقسیم ماترک خود میان خواهرانش از پیامبر سؤال کرد. پیامبر به او امید بخشید و بشارت عمر دراز داد و در پاسخ به سؤال جابر، آیه‌ای نازل شد که به آیة کَلالَه (← نساء: 176) شهرت دارد (← طبری، جامع؛ طوسی، التبیان، ذیل آیه).
با مرور تاریخ مغازی رسول خدا، معلوم می‌شود که جابر سهم چشمگیر و برجسته‌ای در آنها نداشته است. وی جوان مؤمنی بود که همراه دیگر مجاهدان در برخی غزوه‌ها به همراه پیامبر می‌جنگید و بعدها گزارشگر برخی از غزوه‌ها شد. شمار غزوه‌هایی که جابر در آنها حضور داشت به اختلاف ذکر شده است. به گزارش خود او، از 27 غزوه پیامبر در نوزده غزوه شرکت داشته است (ابن عساکر، ج 11، ص 214، 216ـ217، قس ص 219 که در آن به شرکت جابر در شانزده غزوه اشاره کرده است). جابر در برخی از سریّه‌ها نیز حضور داشته و درباره آنها گزارش داده است (مثلاً برای سریة خَبَط ← طبری، تاریخ، ج 3، ص 32ـ33).
از موضع جابر درباره خلیفه اول سخنی در منابع نیامده است. احتمالاً او ابتدا با انصار و مهاجران در مدینه همراه بوده اما پس از چندی، با استناد به منابع شیعی، به طرفداران حضرت علی و اهل بیت علیهم السلام پیوسته است (← کشی، ص 38).
در دوره خلفای راشدین، جابر بیشتر به فعالیت‌های علمی و تعلیمی می‌پرداخت و از امور سیاسی و نظامی دوری می‌جست. وی فقط در یک مأموریت جنگی شرکت کرد و آن نیز در آغاز فتوحات مسلمانان در دوره خلیفه اول بود. جابر در گزارشی، از حضور خود در سپاه خالد بن ولید، که برای محاصره دمشق به کمک سپاه شام رفته بود، سخن گفته است (← ابن عساکر، ج 11، ص 210؛ ذهبی، ج 3، ص 192) ولی معلوم نیست که آیا جابر در فتح عراق نیز همراه سپاه خالد بوده یا در منطقه دیگر به سپاه پیوسته است.
جابر در زمان خلافت عمر بن خطّاب، عَریف بود (ذهبی، ج 3، ص 194). عریف فردی از قبیله بود که خلیفه وی را به ریاست قبیله یا طایفه منصوب می‌کرد و او رابط خلیفه و افراد قبیله به شمار می‌آمد. از فعالیت‌های جابر در دوران خلیفه سوم، اطلاع چندانی در دست نیست، تنها می‌دانیم در آخرین روزهای خلافت عثمان، که معترضان مصری راهی مدینه شدند، وی به فرمان خلیفه همراه پنجاه تن از انصار مأموریت یافت تا با معترضان گفتگو کند و آنان را به دیار خود باز گرداند (ابن شَبّه نمیری، ج 3، ص 1134ـ1136؛ ابن سعد، ج 3، قسم 1، ص 44ـ 45؛ بلاذری، ج 5، ص 193).
در دوره کوتاه خلافت حضرت علی(ع)، ظاهراً جابر بدون دخالت در حوادث سیاسی، در مدینه به سر می‌برده است. اشاره‌هایی که در برخی گزارش‌ها درباره شرکت جابر در جنگ‌های جمل، صفّین و نهروان وجود دارد، چندان موثق نیست (← ابن شبه نمیری، ج 4، ص 1169؛ ابن بابویه، 1414، ج 1، ص 232). در اواخر خلافت حضرت علی، سپاهیان معاویه به غارت شهرها می‌پرداختند و از مردم به زور بیعت می‌گرفتند. مدینه نیز از این غارت‌ها در امان نماند. بُسر بن اَرْطاة در سال 40 بر مدینه تاخت و از مردم مدینه، از جمله قبیله بنی سَلَمه (قبیله جابر)، نیز بیعت خواست. جابر که بیعت با بُسر را گمراهی می‌دانست، به خانه ام سلمه، همسر رسول خدا، پناه برد و سرانجام مجبور شد به توصیه ام سلمه، برای پرهیز از خونریزی، با بسر بیعت کند (ثقفی، ج 2، ص 602ـ607؛ ابن عساکر، ج 11، ص 235).
پس از آنکه معاویه به حکومت رسید تصمیم گرفت منبر رسول خدا را از مدینه به دمشق منتقل سازد (سال 50). جابر از کسانی بود که نزد معاویه رفت و او را از این کار منصرف ساخت (← طبری، تاریخ، ج 5، ص 239). جابر در دهه 50 به مصر سفر کرد. گروهی از مصریان از او روایت کرده‌اند (← ابن عساکر، ج 11، ص 213ـ214). در این ایام مَسلَمة بن مُخَلَّد انصاری، هم قبیله‌ای جابر، والی مصر بود و به گزارش ابن مَنْدَه، جابر به همراه مسلمه به شام و مصر رفت (← همانجا). به گزارش منابع حدیثی، جابر برای شنیدن یک حدیث درباره قصاص از عبدالله بن اُنَیْس، به شام سفر کرد (← ابن حنبل، ج 3، ص 495) که تاریخ آن معلوم نیست. در زمان معاویه نیز به شام رفت که با بی اعتنایی معاویه روبرو شد. جابر که از رفتار معاویه ناخرسند بود راه مدینه را در پیش گرفت و ششصد دینار اهدایی معاویه را نپذیرفت (مسعودی، ج 3، ص 318ـ319). برخورد معاویه را با جابر می‌توان نشانی از موضع امویان در تحقیر مردم مدینه، به سبب قتل خلیفه سوم، دانست.
جابر که دوره پیامبر را درک کرده و آگاه به قرآن و سنّت بود، از بدعت‌ها و زشتکاری‌های امویان آزرده بود و آرزو می‌کرد که ناشنوا شود تا اخبار بدعت‌ها و تغییر ارزش‌های دینی را نشنود (ابن عساکر، ج 11، ص 235؛ ذهبی، ج 3، ص 193). گستاخی‌های حجاج بن یوسف در سال 74، که ولایت مدینه را داشت، شهره است. او تا توانست مردم مدینه را تحقیر کرد و اصحاب رسول خدا، از جمله جابر، را همچون بردگان داغ زد (← بلاذری، ج 1، ص 288؛ طبری، تاریخ، ج 6، ص 195). با این همه، جابر واکنشی جز تغییر رفتار خود با حجاج نشان نداد (← ابن عساکر، ج 11، ص 234) و وصیت کرد که حجاج بر جنازه‌اش نماز نگزارد (ابن حَجَر عسقلانی، ج 1، ص 435).
جابر در پایان عمر خود، یک سال در جوار خانه خدا در مکه زیست. در آن مدت، بزرگانی از تابعین، مانند عطاء بن ابی رَباح و عمرو بن دینار، با وی دیدار کردند. جابر در اواخر عمر نابینا شد. وی در مدینه درگذشت (ذهبی، سیر، ج 3، ص 191ـ192). مِزّی (ج 4، ص 453ـ545) روایت‌هایی درباره سال وفات جابر آورده است که هریک تاریخ متفاوتی را، بین سال‌های 68 تا 79، ذکر کرده‌اند و در یک خبر، به نقل از جمعی از مورخان و محدّثان، از وفات جابر در سال 78 و در 94 سالگی سخن گفته و اشاره کرده است که اَبان بن عثمان، والی مدینه، بر وی نماز گزارد (نیز ← ابن قتیبه، ص 307).
از فرزندان جابر، از عبدالرحمان، محمد (← همانجا)، محمود، عبدالله (← ابن حَزْم، جمهرة انساب، ص 359) و عقیل (← مِزّی، ج 4، ص 446) یاد شده است. از وجود افرادی منتسب به جابر در افریقیه (تونس امروزی؛ ← ابن حزم، جمهرة انساب، همانجا) و بخارا (← ابن اثیر، 1385ـ1386، ج 10، ص 545) گزارش‌هایی در دست است. در ایران نیز عده‌ای از نسل او هستند که مشهورترین ایشان شیخ مرتضی انصاری، فقیه و اصولی بزرگ شیعه در دوران معاصر، بود (← قمی، ص 40؛ برای آگاهی بیشتر درباره اعقاب جابر در ایران ← واثقی، ص 31ـ34).
شخصیت علمی جابر
جابر از آن گروه صحابه‌ای است که احادیث فراوانی از پیامبر اکرم نقل کرده است؛ از این رو، او را حافظ سنّت نبوی و مُکْثِر در حدیث خوانده‌اند (← ابن سعد، ج 2، قسم 2، ص 127؛ ابن عبدالبرّ، 1412، ج 1، ص 220). در منابع روایی و سیره و تاریخ، به روایات جابر استناد بسیار شده و روایات وی مورد توجه مذاهب اسلامی بوده است. جابر در حوزه احکام فقهی صاحب رأی بوده و فتوا می‌داده (← ابن قیّم جوزیّه، ج 1، ص 12 که از او در زمره صحابیانی که تعداد متوسطی فتوا از آنها نقل شده، نام برده است؛ نیز ادامه مقاله) و از این رو، ذهبی (ج 3، ص 189) او را مجتهد و فقیه خوانده است.
جابر افزون بر روایت‌هایی که از پیامبر اکرم نقل کرده، از صحابه و گاه از تابعین نیز روایت کرده است. علی بن ابی‌طالب، طلحة بن عبیداللّه، عَمار یاسر، مُعاذ بن جبل، و ابوسعید خُدری از جمله صحابه‌ای‌اند که جابر از آنها روایت کرده است (← ابن عساکر، ج 11، ص 208ـ209؛ مزّی، ج 4، ص 444). جابر چندان جویای یافتن معارف دینی بود که برای شنیدن بی واسطه حدیث پیامبر از یکی از صحابه، به شام سفر کرد (خطیب بغدادی، 1395، ص 109ـ 118؛ ابن عبدالبرّ، 1402، ص 151ـ152). این شوق، جابر را در پایان عمر بر آن داشت که چندی مجاور خانه خدا شود تا احادیثی بشنود (← ذهبی، ج 3، ص 191). او در کار حدیث، ناقدی بصیر بود و در نقل اخبار و روایات از رقابت‌ها و تعصبات قبیله‌ای پرهیز می‌کرد. مثلاً، با آنکه خزرجی بود، اعتراف می‌کرد که چگونه راویان خزرجی سخن پیامبر را در ستایش از داوری سعد بن مُعاذ درباره بنی قُریْظه، از آن روی که سعد رئیس اوسیان بود، تحریف کردند (← ابن اثیر، 1417، ج 1، ص 378).
جابر در مسجد نبوی حلقه درس داشت و حدیث املا می‌کرد و شماری از تابعین از وی علم می‌آموختند و حدیث او را می‌نوشتند (← ابن عساکر، ج 11، ص 233؛ خطیب بغدادی، 1974، ص 104؛ ابن حجر عسقلانی، ج 1، ص 435).
از جابر افراد فراوانی حدیث نقل کرده‌اند. از مشهورترین راویان حدیث از جابر، سعید بن مُسیِّب، حسن بن محمد بن حنفیه، عطاء بن أبی رباح، مجاهد بن جَبر، عمرو بن دینارمکی، عامر بن شَراحیل شعبی، و حسن بصری بودند (برای آگاهی از فهرست کامل راویان حدیث از جابر ← مزّی، ج 4، ص 444ـ 448؛ واثقی، ص 108ـ 118).
از امامان شیعه، امام باقر، و نیز امام صادق و امام کاظم به نقل از امام باقر، چند حدیث نبوی از جابر بن عبدالله نقل کرده‌اند (برای نمونه ← ابن اشعث کوفی، ص 22، 44، 47؛ کلینی، ج 1، ص 532، ج 2، ص 373، ج 3، ص 233ـ234، ج 5، ص 528 ـ 529، ج 8، ص 144، 168ـ169؛ ابن بابویه، 1404، ج 1، ص 47، ج 2، ص 74).
بر اساس طبقه‌بندی ابن سعد در الطبقات الکبیر، جابر جزو «اصحاب مفتی و مقتدا» یا «اهل العلم و الفتوا» قرار نگرفته اما ذهبی (ج 3، ص 190) از او با عنوان «مفتی مدینه» یاد کرده است. با توجه به آرای فقهی و فتواهای جابر، دیدگاه ابن حزم که وی را از مفتیان متوسط صحابه دانسته است، موجه به نظر می‌رسد (← الاحکام، ج 5، ص 666). موسی بن علی بن محمد امیر گزارش کاملی از آرای فقهی جابر را از منابع گوناگون روایی استخراج و با عنوان جابر بن عبدالله و فقهه به چاپ رسانده است (بیروت 1421). روایات فقهی جابر که در کتاب‌های چهارگانه شیعه آمده، اندک است (برای آگاهی از موارد آن ← خوئی، ج 4، ص 26ـ27). شیخ طوسی در کتاب الخلاف، در مواردی آرای فقهی جابر را نقل کرده است (برای نمونه ← ج 2، ص 259، ج 3، ص 30).
در تفسیر قرآن کریم، از جابر روایات بسیاری نقل شده که در منابع تفسیری به آنها استناد گردیده است (برای نمونه ← صنعانی، ج 1، ص 89، 129، 131، ج 2، ص 211، 231ـ 232؛ قرطبی، ج 2، ص 112، 302، ج 4، ص 155، 166). آرای تفسیری جابر درباره برخی آیات قرآن، همسو با دیدگاه تفسیری شیعه است (مثلاً ← طَبْرِسی، ذیل احزاب: 33؛ نساء: 24).
جابر بن عبدالله در منابع امامیه
شخصیت جابر در منابع رجالی امامیه محترم و تأیید شده است. وی از اصحاب ائمه، از امام علی تا امام باقر(ع)، دانسته شده است (← برقی، ص 3، 7ـ9؛ طوسی، رجال، ص 59، 93، 99، 111، 129) اما باید توجه داشت که جابر در زمان امامت امام سجاد از دنیا رفت و امام باقر هنگام مرگ جابر، در دوره کودکی یا نوجوانی به سر می‌برد؛ از این رو، نمی توان جابر را از اصحاب امام باقر دانست (← خوئی، ج 4، ص 16؛ تستری، ج 2، ص 519 ـ521). در برخی منابع رجالی آمده است که جابر، به دلیل شهرت روایات در مدحش، نیازی به توثیق ندارد (← مازندرانی حائری، ج 2، ص 212؛ خوئی، ج 4، ص 12، 15). گر چه جابر در ماجرای سقیفه از یاران حضرت علی نبود، چندی بعد به ایشان پیوست و از یاران وفادار و مخلص اهل بیت شد (← کشی، ص 38). کَشّی (ص 5)، جابر را از اعضای گروهی دانسته است که فدایی حضرت علی و همواره گوش به فرمان آن حضرت بودند. این گروه به «شُرطة الخمیس» شهرت داشتند (← برقی، ص 4).
در نگاه جابر، حضرت علی چنان مقامی داشت که در زمان حیات پیامبر اکرم، میزان حق تلقی می‌شد و منافقان را با بغض داشتن به او می‌شناختند (کشی، ص 40ـ41؛ نیز ← ابن عساکر، ج 42، ص 284). جابر از کوچه‌های مدینه می‌گذشت و در مجالس انصار شرکت می‌جست و به ایشان نصیحت می‌کرد که فرزندان خود را با دوستی علی(ع) تربیت کنند و می‌گفت آن کس که علی را بهترین خلق خدا نداند، ناسپاسی کرده است (همان، ص 44). سخن معروف جابر درباره حضرت علی («علیٌّ خیرالبشر»)، الهام بخش مؤلف شیعی به نام جعفر بن احمد قمی شد تا در کتابش به نام نوادر الاثر فی علیّ خیرالبشر، ثلث روایات خود را از جابر نقل کند (تستری، ج 2، ص 525).
در واقعه کربلا و شهادت امام حسین(ع)، جابر بن عبدالله از پیرمردان مدینه، و نگران ذریه رسول خدا بود. امام حسین در مقام احتجاج با لشکریان عبیدالله بن زیاد، جابر را از جمله شاهدان سخن خود معرفی کرده است (← مفید، ج 2، ص 97؛ ابن اثیر، 1385ـ1386، ج 4، ص 62). در اربعین شهادت امام حسین، جابر اولین زائر قبر امام بود (طوسی، مصباح، ص 787؛ نیز ← عمادالدین طبری، ص 74ـ 75). در آغاز امامت امام سجاد یاران وی انگشت شمار بودند و جابر نیز از اندک یاران آن امام بود و به سبب سالخوردگی از تعقیب حجاج بن یوسف در امان مانده بود (کشی، ص 123ـ124).
ماجرای ملاقات جابر بن عبدالله با امام باقر در منابع گزارش شده است (از جمله ← ابن سعد، ج 5، ص 164). جابر از پیامبر اکرم شنیده بود که تو چندان عمر می‌کنی که فرزندی از ذریه من و همنام من را ملاقات می‌کنی، او شکافنده علم (یَبْقَرُ العلم بَقْراً) است، پس سلام مرا به او برسان (← کلینی، ج 1، ص 304، 450ـ469؛ مفید، ج 2، ص 159). جابر پیوسته در پی یافتن این فرزند بود تا جایی که در مسجد مدینه صدا می‌کرد: «یا باقَرالعلم»، سرانجام روزی محمد بن علی را یافت و سخن پیامبر را یادآور شد، کودک را بوسید و سلام پیامبر را به او رساند (کشی، ص 41ـ42؛ نیز ← کلینی، ج 1، ص 469ـ470؛ ابن عساکر، ج 54، ص 275ـ276).
نام جابر در نقل احادیث مشهور شیعی آمده است، از جمله در نقل حدیث غدیر (← امینی، ج 1، ص 57ـ60)، حدیث ثقلین (صفّار قمی، ص 414)، حدیث «انامدینة العلم و علیٌ بابها» (← ابن شهر آشوب، ج 2، ص 34)، حدیث «منزلت» (← ابن بابویه، 1361 ش، ص 74)، حدیث «ردّ شمس» (← مفید، ج 1، ص 345ـ346) و حدیث «سدّالابواب» (← ابن شهر آشوب، ج 2، ص 189ـ190). همچنین وی راوی احادیثی بوده که در آن رسول خدا امامان پس از خود را نام برده (← ابن بابویه، 1363 ش، ج 1، ص 258ـ259؛ ابن شهر آشوب، ج 1، ص 282) و نیز ویژگی‌های حضرت مهدی(عج) را شناسانده است (← ابن بابویه، 1363 ش، ج 1، ص 253، 286، 288).
حدیث لوح از جمله احادیث مشهور است که جابر آن را روایت کرده و نام‌های دوازده امام جانشین پیامبر در آن آمده است (← کلینی، ج 1، ص 527 ـ 528؛ ابن بابویه، 1363 ش، ج 1، ص 308ـ313).
آثار
احادیث مسند جابر، که از طریق منابع روایی اهل سنّت نقل شده است، به 540، 1 حدیث می‌رسد که بخاری و مسلم در نقل 58 حدیث آن اتفاق دارند (ذهبی، ج 3، ص 194). احمد بن حنبل روایات جابر را در مسند خود (ج 3، ص 292ـ 400) گرد آورده است. نسخه خطی مسند جابر بن عبداللّه، به روایت ابوعبدالرحمان عبدالله بن احمد بن محمد بن حنبل، در خزانه الرباط (در مغرب) موجود است (زرکلی، ج 2، ص 104) که احتمالاً همان روایات جابر در مسند احمد بن حنبل است. حسین واثقی نیز روایات جابر را از منابع روایی شیعه استخراج کرده و در کتاب خود، جابر بن عبدالله الانصاری حیاته و مسنده، به چاپ رسانده است.
مهم‌ترین اثری که از جابر در منابع یاد شده، صحیفه اوست. این صحیفه را، که نمونه‌ای از کهن‌ترین صورت‌های تدوین حدیث است، سلیمان بن قیس یَشْکری گردآوری کرده اما به سبب درگذشت زود هنگام سلیمان، راویان دیگر بدون قرائت و سماع از متن صحیفه نقل کرده‌اند (← خطیب بغدادی، 1406، ص 392؛ سزگین، ج 1، ص 85؛ ترجمه عربی، ج 1، جزء 1، ص 154ـ 155). نسخه‌ای از این صحیفه در مجموعه شهید علی پاشا در کتابخانه سلیمانیه استانبول موجود است (← خلف، ص 32).
منابع:
ابن اثیر، اسدالغابة فی معرفة الصحابة، چاپ عادل احمد رفاعی، بیروت 1417/1996؛ همو، الکامل فی التاریخ، بیروت 1385ـ 1386/ 1965ـ1966؛ ابن اشعث کوفی، الاشعثیات (الجعفریات)، چاپ سنگی تهران: مکتبة نینوی الحدیثه، (بی تا)؛ ابن بابویه، عیون اخبارالرضا، چاپ حسین اعلمی، بیروت 1404/1984؛ همو، کتاب من لایحضره الفقیه، چاپ علی اکبر غفاری، قم 1414؛ همو، کمال‌الدین و تمام النعمة، چاپ علی‌اکبر غفاری، قم 1363ش؛ همو، معانی الاخبار، چاپ علی اکبر غفاری، قم 1361ش؛ ابن حبّان، مشاهیر علماء الامصار و اعلام فقهاء الاقطار، چاپ مرزوق علی ابراهیم، بیروت 1408/1987؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابة فی تمییز الصحابة، چاپ علی محمد بجاوی، بیروت 1412/1992؛ ابن حزم، الاحکام فی اصول الاحکام، چاپ احمد شاکر، قاهره (بی‌تا)؛ همو، جمهرة انساب العرب، چاپ عبدالسلام محمد هارون، قاهره (1982)؛ ابن حنبل، مسند الامام احمد بن حنبل، بیروت: دارصادر، (بی تا)؛ ابن سعد (لیدن)؛ ابن شبّه نمیری، کتاب تاریخ المدینة المنورة: اخبار المدینة النبویة، چاپ فهیم محمد شلتوت، (جدّه) 1399/ 1979، چاپ افست قم 1368ش؛ ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی‌طالب، چاپ هاشم رسولی محلاتی، قم (بی تا)؛ ابن عبدالبرّ، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، چاپ علی محمد بجاوی، بیروت 1412/1992؛ همو، جامع بیان العلم و فضله و ماینبغی فی روایته و حمله، قاهره 1402/1982؛ ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق، چاپ علی شیری، بیروت 1415ـ1421/ 1995ـ 2000؛ ابن قتیبه، المعارف، چاپ ثروت عکاشه، قاهره 1960؛ ابن قیّم جوزیّه، اعلام الموقعین عن رب العالمین، چاپ طه عبدالرؤف سعد، بیروت 1973؛ ابن کثیر، البدایة و النهایة، چاپ علی شیری، بیروت 1408/ 1988؛ عبدالحسین امینی، الغدیر فی الکتاب و السنة و الادب، قم 1416ـ1422/ 1995ـ2002؛ احمد بن محمد برقی، کتاب الرجال، تهران 1383؛ احمد بن یحیی بلاذری، انساب الاشراف، چاپ محمود فردوس العظم، دمشق 1996ـ2000؛ تستری؛ ابراهیم بن محمد ثقفی، الغارات، چاپ جلال الدین محدث ارموی، تهران 1355ش؛ احمد بن علی خطیب بغدادی، تقیید العلم، چاپ یوسف عش، (بیروت) 1974؛ همو، الرّحلة فی طلب الحدیث، چاپ نورالدین عتر، بیروت 1395/1975؛ همو، الکفایة فی علم الروایة، چاپ احمد عمر هاشم، بیروت 1406/1986؛ نجم عبدالرحمان خلف، استدراکات علی تاریخ التراث العربی لفؤاد سزگین فی علم الحدیث، بیروت 1421/2000؛ خوئی؛ ذهبی؛ خیرالدین زرکلی، الاعلام، بیروت 1986؛ فؤاد سزگین، تاریخ التراث العربی، ج 1، جزء 1، نقله الی العربیة محمود فهمی حجازی، ریاض 1403/ 1983؛ محمد بن حسن صفار قمی، بصائر الدرجات فی فضائل آل محمد(ص)، چاپ محسن کوچه باغی تبریزی، قم 1404؛ عبدالرزاق بن همام صنعانی، تفسیر القرآن، چاپ مصطفی مسلم محمد، ریاض 1410/1989؛ طبرسی؛ طبری، تاریخ (بیروت)؛ همو، جامع؛ محمد بن حسن طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، چاپ احمد حبیب قصیر عاملی، بیروت (بی تا)؛ همو، رجال الطوسی، چاپ جواد قیومی اصفهانی، قم 1415؛ همو، کتاب الخلاف، قم 1407ـ1417؛ همو، مصباح المتهجد، بیروت 1411/ 1991؛ محمد بن ابوالقاسم عمادالدین طبری، بشارة المصطفی لشیعة المرتضی، نجف 1383/1963؛ محمد بن احمد قرطبی، الجامع لاحکام القرآن، بیروت 1405/1985؛ عباس قمی، تحفة الاحباب فی نوادر آثار الاصحاب، تهران 1369؛ محمد بن عمر کشی، اختیار معرفة الرجال، (تلخیص) محمد بن حسن طوسی، چاپ حسن مصطفوی، مشهد 1348ش؛ کلینی؛ محمد بن اسماعیل مازندرانی حائری، منتهی المقال فی احوال الرجال، قم 1416؛ یوسف بن عبدالرحمان مزّی، تهذیب الکمال فی اسماء الرجال، چاپ بشار عواد معروف، بیروت 1422/2002؛ مسعودی، مروج (بیروت)؛ محمد بن محمد مفید، الارشاد فی معرفة حجج اللّه علی العباد، قم 1413؛ حسین واثقی، جابر بن عبدالله الانصاری: حیاته و مسنده، قم 1378 ش؛
Fuat Sezgin, Geschichte des arabischen Schrifttums, Leiden 1967-1984.
احمد بادکوبه هزاوه.

دائرةالمعارف قرآن کریم
جابر بن عبدالله انصاری:صحابی مشهور و از اصحاب پنج امام نخستین. وی فرزند عبدالله بن عمرو بن حرام از قبیله خزرج، تیره بنی‌سلمه است.[1] كنیه وی را به اختلاف ابومحمد، ابوعبدالله[2] و ابوعبدالرحمن[3] نوشته‌اند؛ اما ابوعبدالله شهرت بیشتری دارد.[4] مادر جابر، انیسة بنت عنمة (عقبه) بن عدی بن سنان نیز خزرجی و از تیره بنی‌سلمه است.[5] از دوران پیش از اسلام جابر اخباری در دست نیست. نخستین گزارش از او، مربوط به پیمان عقبه دوم (سال 13 بعثت) است كه در آن جابر همراه پدرش عبدالله در كاروان 70 نفری یثربیان حضور داشت و با پیامبر(ص) بیعت كردند.[6] پدر جابر در آن جمع به عنوان یكی از نقبای دوازده گانه انصار برگزیده شد.[7] به موجب خبری، در این پیمان، جابر خردسال‌ترین فرد در میان بیعت كنندگان بود.[8] با توجه به سال وفات و مدت عمر جابر وی احتمالاً در آن زمان 16 ساله بوده است. درباره بیعت كنندگان در عقبه به عنوان نخستین مسلمانان یثربی، آیاتی از جمله 7 مائده/5؛[9] 15[10] و 23[11] احزاب/33؛ 100 و 111 توبه/9[12] و 14 صفّ/61[13] نازل شدند. (← بیعت عقبه)
جابر تا زمانی كه پدرش زنده بود، به رغم تمایل به شركت در غزوه‌های رسول خدا صلی الله علیه و آله، از این رو كه پدرش او را سرپرست خواهرانش قرار داده بود[14]، در نبردهای بدر و اُحد حضور نداشت.[15] هر چند گزارش‌هایی از شركت او در نبرد بدر و آب‌رسانی به رزمندگان ارائه شده[16]، این اخبار را برخی سیره نویسان انكار كرده‌اند.[17]
جابر نتوانست در اُحد شركت كند؛ اما عبدالله بن ابی و همراهانش را كه به بهانه بی‌اعتنایی پیامبر به نظرشان از اُحد بازگشته بودند، نكوهش كرد و آنان را به حفظ دین، پیامبر(ص) و سرزمین خود فرا خواند.[18] پدر جابر در این نبرد به شهادت رسید.[19] برخی نخستین شهید این غزوه را وی دانسته‌اند.[20] پیامبر(ص) قبل از بازگشت به مدینه با توجه به رفاقت و خویشاوندی او و عمرو بن جموح دستور داد آن دو را در یك قبر دفن كنند.[21] به نقل از خود جابر چون پدرش شهید شد نزد جنازه او آمد و خواست با كنار زدن روانداز، صورتش را ببوسد؛ ولی برخی صحابه او را از این كار نهی كردند؛ اما رسول خدا(ص) كه نظاره گر این ماجرا بود از كار جابر نهی نكرد[22]؛ نیز به نقل از جابر، مادرش جنازه پدر و دایی وی را برای بردن به شهر بر ناقه‌ای نهاد؛ اما در این هنگام منادی رسول خدا صدا زد كه كشته شدگان را در محل نبرد به خاك بسپارند[23]، از این رو در همانجا دفن شدند. در زمان حكومت معاویه، وی درصدد جاری ساختن چشمه‌ای در احد برآمد و اعلام شد كه هركس شهیدی در آنجا دارد حاضر گردد. جابر بعد از سال‌ها جنازه پدر را تازه یافت كه خون از جسدش جاری بود.[24]
حسب نقل برخی مفسران از جابر، آیه 169 آل عمران/3 در پی آن نازل شد كه پیامبر(ص) به جابر نظر افكند و او را غمناك دید و چون از علت آن پرسید، جابر شهادت پدر، بدهكاری و بقای چند دختر را علت آن دانست. رسول خدا(ص) فرمود: ای جابر! آیا به تو بشارت ندهم كه پدرت از خداوند خواست به دنیا باز گردد و دوباره در راه خدا شهید شود؟[25] البته قول مشهور شأن نزول این آیه را چنین دانسته‌اند كه در پی نبرد احد كه مسلمانان با خیل شهدا و تبلیغات سوء منافقان رو به رو شدند كه می‌گفتند: اگر شما همانند ما در جنگ شركت نمی‌كردید كشته نمی‌شدید، آرزو داشتند كه از حال شهیدانشان آگاه شوند.[26] خداوند این آیه را در پاسخ به آنان و درباره مقام شهیدان نازل كرد كه ایشان زنده‌اند و نزد پروردگارشان روزی داده می‌شوند[27]: «ولا تَحسَبَنَّ الَّذینَ قُتِلوا فی سَبیلِ اللّهِ اَموتـًا بَل اَحیاءٌ عِندَ رَبِّهِم یرزَقون».
جابر پیش از غزوه حمراء الاسد (سال سوم هجری) كه بلافاصله پس از نبرد اُحد برای تعقیب سپاه قریش انجام شد[28] از پیامبر(ص) درباره عزیمت به جنگ یا ماندن نزد خواهرانش پرسید. دستور آن حضرت این بود كه برای آنان سرپرستی قرار دهد و در این غزوه شركت كند، از این رو آن حضرت را همراهی كرد[29] و این نخستین غزوه‌ای بود كه جابر در آن حضور یافت. آیه 172 آل عمران/3 به مناسبت این غزوه نازل شد و طی آن از پاسخ مثبت مسلمانان (از جمله جابر) به فرمان خدا و رسولش قدردانی و برای ایشان اجر عظیم قائل شد[30]؛ نیز در آیات 173 ـ 174 كه در ارتباط با غزوه حمراءالاسد دانسته شده، ایمان و شجاعت پیامبر و اصحابش ستوده شده است. (← حمراءالاسد/ غزوه) جابر با زنی به نام سهیمه (شمیمه) دختر مسعود بن اوس ازدواج كرد.[31]
جابر در دیگر غزوه‌ها نیز شركت داشت كه تعداد آنها را 16[32]، 18[33] و 19[34] غزوه برشمرده‌اند. به نقل از خود جابر او جز در نبردهای بدر و اُحد در همه غزوه‌ها حضور داشته است.[35] به هنگام حفر خندق (سال پنجم هجری) وقتی برخی از مسلمانان با صخره‌ای رو به رو و از كندن آن عاجز شدند، برای حل مشكل جابر را نزد رسول خدا(ص) فرستادند كه با دعای آن حضرت مشكل برطرف شد.[36] در این غزوه جابر كه خانه‌اش نزدیك خندق بود، رسول خدا(ص) را برای اطعام، مهمان خود كرد و به رغم كمی غذا پیامبر(ص) با صحابه گروه گروه به منزل او وارد شده، غذا خوردند و طعام بركت یافت.[37]
جابر در غزوه حدیبیه (سال ششم هجری) حضور داشت و از اصحاب بیعت رضوان بود. وی حاضران در آن را 1400 تن برشمرده است[38]؛ نیز از جابر نقل شده كه ما با رسول خدا(ص) بیعت كردیم كه تا پای جان از آن حضرت حمایت كنیم و تنها جدّ بن قیس با پنهان كردن خود در این بیعت حاضر نشد.[39] آیه 18 فتح/48 به این بیعت اشاره دارد. در این آیه خداوند خشنودی خود را از بیعت كنندگان بیان می‌دارد[40]: «لَقَد رَضِی اللّهُ عَنِ المُؤمِنینَ اِذ یبایعونَكَ تَحتَ الشَّجَرَةِ فَعَلِمَ ما فی قُلوبِهِم فَاَنزَلَ السَّكینَةَ عَلَیهِم واَثبَهُم فَتحًا قَریبا».
درباره حضور جابر در غزوه خیبر گزارش‌هایی متفاوت نقل شده است. مطابق نقلی از خود جابر، وی از كسانی بود كه در آن نبرد خمره‌های شراب یهود را می‌شكست[41]؛ اما در مقابل، گزارشی از غیبت جابر در این غزوه ارائه شده است كه پیامبر(ص) برای او سهمی همانند حاضران در نظر گرفت.[42] كسانی كه قائل به عدم حضور او هستند، برای عدم همراهی او با سپاه اسلام علتی ذكر نكرده‌اند. اخبار فراوان گزارش شده از جابر از جمله كنده شدن درِ دژ به دست علی(ع) حاكی از حضور جابر در این غزوه است.[43] جابر شمار سپاه اسلام را در حدیبیه 1400 تن دانسته است.[44] از حضور جابر در غزوه تبوك (سال نهم هجری) نیز یاد شده است.[45]
جابر و روایات شأن نزول:
1. به نقل برخی مفسران از جابر، رسول خدا(ص) وی و گروهی را به سریه‌ای (خبط) فرستاد و بر اثر تاریكی نتوانستند قبله را تشخیص دهند و هر یك نظری دادند. چون صبح شد، خلاف جهتی كه نماز خوانده بودند ثابت شد. وقتی از سفر بازگشتند از پیامبر(ص) در این باره پرسیدند. آن حضرت سكوت كرد و آیه«ولِلّهِ المَشرِقُ والمَغرِبُ فَاَینَما تُوَلّوا فَثَمَّ وَجهُ اللّهِ اِنَّ اللّهَ وسِعٌ عَلیم» مشرق و مغرب از آن خداست و به هرسو رو كنید آنجا وجه خداست. خداوند بی نیاز و داناست» (بقره/2، 115) نازل[46] و حكم آن مشخص شد. شأن نزول‌های دیگری نیز برای آیه ذكر شده است.
2. به نقل سدّی، جابر دختر عمویی مطلّقه داشت. پس از انقضای عده شوهرش قصد رجوع به وی را داشت و زن نیز راضی بود؛ اما جابر (كه خود را ولی او می‌دانست) در اعتراض به طلاقش با رجوع او مخالفت می‌كرد. آیه 232 بقره/2 در این باره نازل شد و از منع اولیای زن مطلّقه كه مانع رجوع شوهر به همسرش بودند، نهی كرد[47] و چنین رجوعی را پس از سپری شدن عدّه و با رضایت طرفین بی‌مانع و چنین عملی را مایه پاكی دانست: «واِذَا طَـلَّقتُمُ النِّساءَ فَبَلَغنَ اَجَلَهُنَّ فَلا تَعضُلوهُنَّ اَن ینكِحنَ اَزوجَهُنَّ اِذا تَرضَوا بَینَهُم بِالمَعروفِ ذلِكَ یوعَظُ بِهِ مَن كانَ مِنكُم یؤمِنُ بِاللّهِ والیومِ الأخِرِ ذلِكُم اَزكی لَكُم واَطهَرُ واللّهُ یعلَمُ واَنتُم لا تَعلَمون». شأن نزول‌های دیگری نیز برای این آیه ذكر شده است. بی‌تردید برادر و پسر عمو در فقه شیعه هیچ گونه ولایتی بر خواهر و دختر عموی خود ندارند. شاید در جاهلیت چنین حقی به غالب بستگان نزدیك داده می‌شد كه در ازدواج زنان و دختران خویشاوندان دخالت كنند.[48]
3. مفسران به نقل خود جابر آورده‌اند كه پیامبر(ص) در بستر بیماری و در حال بیهوشی جابر از وی عیادت كرد و پس از وضو گرفتن مقدار مانده آب را بر روی جابر پاشید و او پس از بهبودی عرض كرد: ای رسول خدا! تكلیف اموال من پس از درگذشتم چیست؟ پیامبر(ص) سكوت كرد. چیزی نگذشت كه آیات 11 ـ 12 نساء/4 (مشهور به «آیه میراث» نازل شد و سهم وارث را مشخص كرد[49]: «یوصیكُمُ اللّهُ فی اَولـدِكُم لِلذَّكَرِ مِثلُ حَظِّ الاُنثَیینِ فَاِن كُنَّ نِساءً فَوقَ اثنَتَینِ فَلَهُنَّ ثُلُثا ما تَرَكَ واِن كانَت وحِدَةً فَلَهَا النِّصفُ ولاَِبَوَیهِ لِكُلِّ وحِدٍ مِنهُمَا السُّدُسُ مِمّا تَرَكَ اِن كانَ لَهُ وَلَدٌ فَاِن لَم یكُن لَهُ وَلَدٌ…». خداوند در آیه نخست حكم طبقه اول وارثان (فرزندان، پدران و مادران) را كه بر دیگر خویشاوندان مقدم هستند و در آیه بعدی چگونگی ارث زن و شوهر از یكدیگر را بیان كرده است.
4. برخی مفسران به نقل از جابر آورده‌اند كه وی بیمار شد و به رسول خدا(ص) عرض كرد: وارث من فقط خواهرانم (به تعداد 7 یا 9 نفر) هستند. میراث آنها چگونه است؟ آیا برای آنان به ثلث (یا ثلثین) وصیت نكنم؟ آیه 176 نساء/4 مشهور به آیه «فرایض» نازل شد و حكم میراث آنان را روشن ساخت.[50] به عقیده برخی مفسران، این آخرین آیه‌ای است كه درباره احكام اسلام بر پیامبر اكرم(ص) نازل شده است[51]:«یستَفتونَكَ قُلِ اللّهُ یفتیكُم فِی الكَللَةِ اِنِ امرُؤٌا هَلَكَ لَیسَ لَهُ وَلَدٌ. ..». این آیه مقدار ارث برادران و خواهران را بیان می‌كند و بر خلاف آیه 12 نساء/4 كه ناظر به ارث برادران و خواهران مادری است، آیه مورد بحث درباره برادران و خواهران پدری و مادری یا پدری سخن می‌گوید.
5. برپایه نقلی، جابر دختر عمویی نابینا و بی‌بهره از جمال داشت كه اموالی از پدرش به ارث برده بود. جابر از ازدواج با او كراهت داشت و از ازدواج وی با فردی دیگر به سبب احتمال از دست رفتن میراثش بیم داشت، از این رو از پیامبر(ص) در این باره پرسید و آیه 127 نساء/4 نازل شد.[52] در گزارش دیگری آمده است كه در پی پرسش جابر درباره ارث بردن زن نابینا و زشترو این آیه نازل شد و سخن رسول خدا(ص) را درباره ارث بردن چنین زنی تأیید كرد[53]: «ویستَفتونَكَ فِی النِّساءِ قُلِ اللّهُ یفتیكُم فیهِنَّ وما یتلی عَلَیكُم فِی الكِتـبِ فی یتـمَی النِّساءِ الّـتی لا تُؤتونَهُنَّ ما كُتِبَ لَهُنَّ وتَرغَبونَ اَن تَنكِحوهُنَّ والمُستَضعَفینَ مِنَ الوِلدنِ واَن تَقوموا لِلیتـمی بِالقِسطِ وما تَفعَلوا مِن خَیرٍ فَاِنَّ اللّهَ كَانَ بِهِ عَلیما»؛ از تو درباره زنان فتوا می‌خواهند. بگو: خداست كه درباره آنان به شما فتوا می‌دهد، چنان كه پیش‌تر نیز احكامی را درباره آنان بیان كرد و نیز خداست كه در این كتاب درباره آنچه در خصوص زنان یتیم بر شما تلاوت می‌شود، به شما فتوا می‌دهد؛ زنان یتیمی كه حقوق مقررشان را از آنان دریغ می‌دارید و از اینكه با آنها ازدواج كنید، دوری می‌كنید و نیز خداست كه در این كتاب درباره كودكان ناتوان شمرده شده‌ای كه حقوقشان را از میراث نمی‌دهید به شما فتوا می‌دهد[و شما را از پایمال كردن حقشان برحذر می‌دارد] و همچنین خداست كه درباره یتیمان به شما فتوا می‌دهد كه با آنان به عدل و داد رفتار كنید و هر كار نیكی انجام دهید خدا آن را می‌داند».
مناقب جابر:
جابر مناقبی فراوان داشت.[54] ترمذی[55] و مباركفوری[56] بابی در مناقب او دارند. بنا به نقلی رسول خدا(ص) در لیلة البعیر (شبی كه جابر مركبش را به پیامبر فروخت و شرط كرد تا مدینه پشت سر آن حضرت بر مركبش سوار باشد)[57] 25 بار برای وی استغفار كرد.[58] ابن سعد استغفار پیامبر برای جابر را در غزوه ذات الرقاع (سال چهارم هجری)[59] دانسته و یادآور شده است كه آن حضرت در این غزوه از وام‌های پدرش پرسید[60]؛ نیز نقل شده كه رسول خدا(ص) جابر را بر مركبش سوار كرد و از آن حضرت 70 حدیث شنید كه كسی نشنیده بود.[61] در گزارشی مربوط به نبرد خندق آمده است كه جابر رسول خدا را برای اطعام دعوت كرد و چون حاضران زیاد بودند و طعام اندك بود، بركت یافت[62] و با دعای آن حضرت، گوسفند ذبح شده نیز دوباره زنده شد.[63]
جابر پس از رحلت پیامبر(ص):
او از حامیان و یاران امام علی(ع) بود[64] و بنا به نوشته برخی، شیعیان عقیده دارند كه جابر جزو 12 نفری است كه پس از رحلت رسول خدا(ص) مرتد نشدند.[65] از مشاركت جابر در رویدادهای عصر سه خلیفه نخست اطلاع اندكی موجود است. وی در عصر خلیفه اول به همراه خالد بن ولید در فتوحات شام شركت داشت[66]؛ نیز در خلافت عمر در نبرد قادسیه (سال 15 هجری) حضور داشت[67] و از سوی عمر، عریف (بزرگ و سرشناس) قبیله خود بود.[68] به موجب خبری، جابر در ماجرای قیام بر ضدّ عثمان، میان معترضان مصری و عثمان، میانجیگری كرد.[69]
در دوران خلافت امیرمؤمنان(ع) جابر از یاران ویژه آن حضرت بود. او را از اعضای گروه «شُرطة الخَمیس» دانسته‌اند كه فدایی آن حضرت بوده‌اند. وی در نبرد صفین حضور داشت.[70] شركت او در نبرد نهروان نیز گزارش شده است.[71] او در پاسخ پرسشی درباره جنگ‌های آن حضرت گفت: جز كافر در حقانیت جنگ‌های او شك نمی‌كند.[72]
جابر و بنی امیه:
وی خلافت چند تن از امویان را درك كرد. گویند: در یورش سپاه معاویه به فرماندهی بسر بن ارطاة به مدینه (سال 40 هجری)، كه با غارت و تهدید و بیعت گرفتن برای معاویه توأم بود و در پی جابر برای بیعت فرستاد، جابر نزد ام سلمه (همسر رسول خدا) رفت و ترس از كشته شدن خود را یادآور شد و بیعت با معاویه را نیز گمراهی خواند و نظر وی را جویا شد. ام سلمه گفت: در این صورت بیعت شما همانند عمل اصحاب كهف خواهد بود كه به رغم میل خود با قومشان در اعیاد شركت می‌كردند و به هیئت آنان در می‌آمدند[73]، از این رو جابر نزد فرمانده سپاه بنی امیه رفت و به اكراه با معاویه بیعت كرد.[74] بنا به گزارشی هنگامی كه معاویه در طلب عصا و منبر رسول خدا(ص) برآمد (سال 50 هجری) تا آنها را به دمشق ببرد، جابر و ابوهریره نزد او رفته، به وی گوشزد كردند كه آنها از جای خود تغییر داده نشوند، از این رو معاویه از تصمیم خود منصرف شد[75]؛ نیز در جریان تهاجم سپاهیان یزید به مدینه (سال 63 هجری) در حالی كه قادر به دیدن جایی نبود سخنی را از پیامبر(ص) برای لشكریان شام روایت كرد كه هر كس اهل مدینه را بترساند قلب مرا ترسانده است. سپاه اموی خواستند او را بكشند؛ اما مروان بن حكم اموی مانع آنان شد و دستور داد وی را به خانه‌اش برده، در را به روی او ببندند.[76] گزارشی از سفر جابر به مصر در دهه 50 ارائه شده است.[77]
هنگامی كه حصین بن نمیر در پی مرگ مسلم بن عُقبه (مُسْرف) و پس از كشتار مردم مدینه در واقعه حره به فرماندهی سپاه یزید منصوب و برای جنگ با ابن زبیر عازم مكه شد و آن را به منجنیق بست[78]، ابن زبیر اطراف كعبه را ویران كرد و چون به خانه خدا نیز آسیب وارد شد، برای تخریب كعبه و بازسازی آن مشورت كرد. جابر و عبدالله بن عمر به تخریب آن نظر دادند؛ اما عبد الله بن عباس موافق نبود. ابن زبیر كعبه را تخریب و دوباره آن را بنا كرد.[79]
در ماجرای یورش حبیش بن دلجه در زمان عبدالملك بن مروان به مدینه (سال 65 هجری)، او در پی جابر فرستاد و از وی خواست با عبدالملك به عنوان خلیفه بیعت كند و با خدا پیمان ببندد كه به بیعتش وفادار بماند و تهدید كرد كه در صورت خودداری خون وی را خواهد ریخت. جابر بیعت با او را كاری دشوار برشمرد و گفت: با وی با همان شرطی كه با رسول خدا(ص) در حدیبیه بیعت كردیم (نگریختن) بیعت می‌كنم.[80] به موجب نقلی عبدالملك در سفر حج 500 درهم به جابر بخشید و او پذیرفت.[81] در این ملاقات جابر، حرمت شهر مدینه را كه رسول خدا(ص) آن را «طیبه» نامیده یادآور شد و از عبد الملك خواست به اهل آن شهر كه محصور هستند رسیدگی كرده، حق خویشاوندی را به جای آورد؛ اما این سخن بر عبدالملك ناگوار آمد و از جابر روی برگرداند؛ ولی جابر همچنان بر خواسته خود اصرار می‌ورزید تا اینكه جابر را پسرش بنا به اشاره ندیم عبدالملك به سكوت دعوت كرد.[82]
جابر، انس بن مالك و سهل بن سعد از كسانی بودند كه حَجّاج بن یوسف جهت تحقیر آنان همانند اهل ذمه بر دستان یا بر گردنشان مهر نهاد.[83] وی جابر را به لعن امام علی(ع) دستور داد و تهدید كرد در صورت امتناع دست و پایشان را قطع خواهد كرد.[84] به نقل از جابر وی بر حَجّاج وارد شده و بر او سلام نكرده است.[85] با توجه به حكمرانی حَجّاج در حجاز، جابر وصیت كرده بود كه وی بر جنازه‌اش نماز نخواند.[86] جابر همچنین به استخفاف حَجّاج نسبت به قبر رسول خدا(ص) و منبر او عكس العمل نشان داد.[87]
جابر و اهل بیت(ع):
وی از پیشگامان رجوع به امام علی(ع) بود[88] و در مدینه می‌گشت و می‌گفت: «علی خیر البشر»[89]، ای گروه انصار! فرزندانتان را با حبّ علی(ع) ادب كنید[90] و این در حالی بود كه ضدّ آن حضرت تبلیغات فراوانی صورت می‌گرفت. به نقل از جابر آمده است كه ما منافقان را با بغض امیرمؤمنان(ع) می‌شناختیم[91] و از پیامبر(ص) روایت می‌كرد كه دارنده بغض علی(ع) وارد حوض كوثر نمی‌شود[92]؛ نیز جابر ناقل روایت نجوای پیامبر(ص) با مولی الموحدین، علی(ع) در غزوه طائف است.[93] از او نقل شده كه نزد رسول خدا(ص) بودیم. علی(ع) وارد شد و پیامبر(ص) فرمود: «هذا و شیعته هم الفائزون».[94]
دیگر احادیث مشهور او درباره امیرمؤمنان و اهل بیت(ع) عبارت‌اند از: حدیث لوح[95]، حدیث قتال علی(ع) با ناكثین، قاسطین و مارقین[96]، حدیث منزلت[97]، تعداد امامان[98]، روایت غدیر[99]، حدیث شجره[100]، حدیث سدّ باب[101]، روایت غیبت امام زمان(عج) و اینكه قائم از فرزندان رسول خداست[102] و این حدیث كه هركس بغض اهل بیت(ع) را داشته باشد روز قیامت یهودی محشور می‌شود.[103] جابر از اصحاب امامان نخستین بود.[104] به نقل خود جابر، پیامبر(ص) به او فرمود: زنده می‌مانی تا فردی از فرزندانم را كه شبیه من و نامش نام من است می‌بینی. سلام مرا به او برسان.[105] جابر كه می‌ترسید سنش بالا رفته، رحلت كند، می‌گفت: باقر! باقر! كجایی، تا اینكه آن حضرت را ملاقات كرد و دست و پایش را بوسید و سلام رسول خدا(ص) را به وی رساند.[106]
جابر نخستین زائر حسینی بود كه در اربعین سیدالشهداء(ع) با حالتی پریشان به زیارت آن حضرت نائل آمد.[107]
علم جابر:
وی فردی دانشمند بود و افزون بر كنجكاوی در عصر رسول خدا(ص) و فرا گرفتن علوم بسیاری از آن حضرت و برخی صحابه برجسته، پس از رحلت آن حضرت نیز پیوسته در پی فراگیری علم بود، چنان كه گفته شده: او در خصوص شنیدن حدیث قصاص به مصر رفت تا آن را از عبدالله بن انس(انیس) بشنود[108]، از این رو او را حافظ سنت نبوی و مكثر در حدیث خوانده‌اند.[109] گفته شده: رسول خدا كلماتی از جبرئیل را به وی آموخت.[110] جابر در زمان خود از مفتیان مدینه بود.[111] سهم جابر در گزارش‌های حوادث صدر اسلام فراوان است. او از پیشروان در تفسیر[112] و از راویان مشهور حدیث نبوی است و از او 1540 حدیث نقل شده و دارای مسند است.[113] نسخه خطی مسند جابر به روایت عبدالله بن احمد بن حنبل در خزانة الرباط (در مغرب) موجود است.[114]
جابر در مدینه حلقه درسی داشت. از هشام بن عمرو، نقل شده كه جابر را دیدم كه در مسجد دور او را احاطه كرده بودند و از او روایت می‌شنیدند.[115]
از جابر كسان بسیاری از جمله سعید بن مسیب، عطاء[116]، حسن بصری و شعبی[117] حدیث نقل كرده‌اند. مزی و ابن عساكر نام ناقلان احادیث جابر را ثبت كرده‌اند.[118]
جابر بن عبدالله در عین حال كه خود از مفسران، فقها و محدثان مشهور بود، بسیار متواضع بود، چنان كه وقتی از درگذشت ابن عباس اطلاع یافت وی را داناترین و حلیم‌ترین مردم معرفی كرد.[119] ابن عساكر به پاره‌ای از سخنان حكمت‌آمیز جابر اشاره كرده است.[120]
جابر در اواخر عمر به مكه كوچ كرد؛ اما دوباره به مدینه بازگشت[121] و در آن شهر كه زادگاهش بود درگذشت. او به هنگام مرگ، نابینا بود[122] و آخرین فرد از صحابه مدنی بود كه درگذشت؛ اما برخی سهل بن سعد را آخرین صحابه درگذشته در مدینه دانسته‌اند[123] و جابر را آخرین فرد از اهل عقبه برشمرده‌اند كه رحلت كرد.[124]
وفات جابر به اختلاف سال‌های 68[125]،74[126]، 77[127]، 78[128] و 79[129] ذكر شده است. او به هنگام رحلت حدود 90[130] یا 94[131] سال سن داشت و ابان بن عثمان اموی حاكم مدینه بر جنازه‌اش نماز گزارد.[132] به نقلی نماز گزارنده بر وی حجّاج بن یوسف بوده است[133]؛ اما این گزارش، با خبری كه می‌گوید: جابر وصیت كرده بود حَجّاج بر او نماز نخواند سازگاری ندارد[134]، ضمن آنكه به هنگام وفات جابر، حجّاج در عراق بوده است. شاید او برای حج آمده و مصادف با درگذشت جابر بوده است.[135]
دو پسر جابر، محمد و عبدالرحمن از همسرش شمیمه (سهیمه) بنت مسعود بن اوس[136] از راویان حدیث بودند كه از سوی اهل حدیث تضعیف شده‌اند.[137] دیگر پسر جابر محمود بود.[138] از نسل جابر كسانی به افریقیه مهاجرت كردند[139]؛ نیز در بخارا[140] و ایران برخی از نسل او حضور دارند. شیخ مرتضی انصاری از تبار جابر است.[141]
نظر به شخصیت برجسته جابر، تك نگاشته‌هایی درباره او به نگارش درآمده‌اند. جابر بن عبدالله انصاری زندگی‌نامه و گزیده روایات از حسین واثقی، از آن جمله است.
پی‌نوشت:
[1]. جمهرة انساب العرب، ص 359؛ النسب، ص 286؛ الانساب، ج 3، ص 280.
[2]. الثقات، ج 3، ص 51؛ الجرح و التعدیل، ج 2، ص 492؛ الاصابه، ج 1، ص 546.
[3]. اسد الغابه، ج 1، ص 256-257؛ تاریخ دمشق، ج 11، ص 208.
[4]. المعارف، ص 307؛ الثقات، ج 3، ص 51؛ اسد الغابه، ج 1، ص 257.
[5]. الطبقات، ابن سعد، ج 8، ص 408؛ الطبقات، خلیفه، ص 172؛ تهذیب الكمال، ج 4، ص 448.
[6]. الطبقات، خلیفه، ص 173؛ الثقات، ج 3، ص 51؛ المعارف، ص 307.
[7]. الطبقات، ابن سعد، ج 3، ص 620 – 621.
[8]. المعارف، ص307؛ انساب الاشراف، ج1، ص 248؛ اختیار معرفة الرجال، ج 1، ص 206.
[9]. مجمع البیان، ج 3، ص 260؛ روح المعانی، ج 3، ص 254.
[10]. مجمع البیان، ج8، ص547؛ زاد المسیر، ج3، ص453.
[11]. غرر التبیان، ص 419؛ روح المعانی، ج 11، ص 167.
[12]. تفسیر ثعالبی، ج 3، ص 216؛ تفسیر قرطبی، ج 8 ، ص 269.
[13]. تفسیر قرطبی، ج 19، ص 89.
[14]. سیر اعلام النبلاء، ج 3، ص 190؛ تاریخ الاسلام، ج 1، ص 206.
[15]. المعارف، ص 307.
[16]. اختیار معرفة الرجال، ج 1، ص 206؛ سیر اعلام النبلاء، ج 3، ص190؛ الاصابه، ج 1، ص 546.
[17]. تاریخ الاسلام، ج 5، ص 379؛ تهذیب الكمال، ج 4، ص 448 – 449.
[18]. تفسیر قمی، ج 1، ص 122؛ الصحیح من سیرة النبی، ج 6 ، ص 122.
[19]. السیرة النبویه، ج 2، ص 317؛ الطبقات، ابن سعد، ج 3، ص 562.
[20]. الطبقات، ابن سعد، ج 3، ص 562.
[21]. المصنف، ج 8، ص 487؛ نیل الاوطار، ج 4، ص 168؛ فتح الباری، ج 3، ص 173.
[22]. سنن النسائی، ج 4، ص 13؛ سیر اعلام النبلاء، ج 1، ص 325.
[23]. سیر اعلام النبلاء، ج 1، ص 325؛ الاصابه، ج 8 ، ص 40؛ الطبقات، ابن سعد، ج 3، ص 562.
[24]. عیون الاخبار، ج 6، ص 318؛ سیر اعلام النبلاء، ج 3، ص 190.
[25]. جامع البیان، ج 4، ص 114؛ اسباب النزول، ص 109 – 110؛ السیرة النبویه، ج 3، ص 634 .
[26]. جامع البیان، ج 4، ص 112؛ روض الجنان، ج 5، ص 146.
[27]. جامع البیان، ج 4، ص 112 – 114؛ اسباب النزول، ص 109.
[28]. سیر اعلام النبلاء، ج 3، ص 191؛ تاریخ دمشق، ج 11، ص 219.
[29]. السیرة النبویه، ج 3، ص 615؛ الطبقات، خلیفه، ص 42؛ روض الجنان، ج 5، ص 161.
[30]. جامع البیان، ج 4، ص 116 – 117؛ روض الجنان، ج 5، ص 160 – 161.
[31]. الطبقات، ابن سعد، ج 8، ص 339؛ اسد الغابه، ج 5، ص 483.
[32]. تاریخ دمشق، ج 11، ص 219.
[33]. وسائل الشیعه، ج 20، ص 150؛ اسد الغابه، ج 1، ص 257.
[34]. الثقات، ج 3، ص 51؛ التاریخ الكبیر، ج 2، ص 207.
[35]. الاصابه، ج 1، ص 546؛ تهذیب الكمال، ج 4، ص 449.
[36]. السیرة النبویه، ج 3، ص 702 – 703؛ تفسیر قمی، ج 2، ص 178.
[37]. السیرة النبویه، ج 3، ص 703 – 704؛ دلائل النبوه، بیهقی، ج 3، ص422 – 424.
[38]. السیرة النبویه، ج 3، ص 786؛ السنن الكبری، ج 6 ، ص 326.
[39]. روض الجنان، ج 17، ص 331.
[40]. مجمع البیان، ج 9، ص 176.
[41]. المغازی، ج 2، ص 510.
[42]. همان، ص 684؛ السیرة النبویه، ج 3، ص 794؛ ج 3، ص 810 .
[43]. فتح الباری، ج 7، ص 367؛ امتاع الاسماع، ج 1، ص 310؛ البدایة و النهایه، ج 7، ص 251.
[44]. سیر اعلام النبلاء، ج 3، ص 192؛ السیرة النبویه، ج 3، ص 787.
[45]. المغازی، ج 3، ص 1034.
[46]. اسباب النزول، ص 40؛ نواسخ القرآن، ص 47.
[47]. جامع البیان، ج 2، ص 298؛ اسباب النزول، ص 84؛ مجمع البیان، ج 2، ص 583.
[48]. مجمع البیان، ج 2، ص 583؛ فقه القرآن، ج 2، ص 181؛ نمونه، ج 2، ص181.
[49]. جامع البیان، ج 4، ص 186؛ اسباب النزول، ص 149؛ مجمع البیان، ج3، ص 23.
[50]. زاد المسیر، ج 1، ص 503؛ مجمع البیان، ج 3، ص 229؛ احكام القرآن، ج 2، ص 109.
[51]. جامع البیان، ج 6 ، ص 28؛ مجمع البیان، ج 3، ص 229.
[52]. جامع البیان، ج 5، ص 193؛ التبیان، ج 3، ص 344.
[53]. جامع البیان، ج 5، ص 193.
[54]. شذرات الذهب، ج 1، ص 84؛ وسائل الشیعه، ج 20، ص 150.
[55]. سنن الترمذی، ج 5، ص 354.
[56]. تحفة الاحوذی، ج 10، ص 237 – 238.
[57]. الطبقات، ابن سعد، ج 2، ص 61.
[58]. الطبقات، ابن سعد، ج 2، ص 61؛ الثقات، ج 3، ص 51.
[59]. تاریخ الاسلام، ج 2، ص 257.
[60]. الطبقات، ابن سعد، ج 2، ص 61.
[61]. تاریخ دمشق، ج 11، ص 230.
[62]. السیرة النبویه، ج 3، ص 703 – 704؛ دلائل النبوه، بیهقی، ج 3، ص422 – 424.
[63]. دلائل النبوه، ابونعیم، ج 1، ق 2، ص 617.
[64]. اختیار معرفة الرجال، ص 43.
[65]. البدء و التاریخ، ج 5، ص 127.
[66]. سیر اعلام النبلاء، ج 3، ص 192؛ تاریخ الاسلام، ج 5، ص 377 -378.
[67]. الكامل، ج 2، ص 517.
[68]. سیر اعلام النبلاء، ج 3، ص 194.
[69]. تاریخ المدینه، ج 3، ص 1135.
[70]. العبر، ج 1، ص 30؛ اسد الغابه، ج 1، ص 357.
[71]. من لا یحضره الفقیه، ج 1، ص 232؛ الاستیعاب، ج 1، ص 220.
[72]. میزان الاعتدال، ج 2، ص 251.
[73]. تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 197 – 198؛ الغارات، ج 2، ص 603 – 606.
[74]. تاریخ دمشق، ج 11، ص 235؛ الغارات، ج 2، ص 605.
[75]. تاریخ طبری، ج 4، ص 177.
[76]. الامامة و السیاسه، ج 1، ص 236.
[77]. تاریخ دمشق، ج 11، ص 213 – 214.
[78]. المستدرك، ج3، ص550؛ فتح الباری، ج8، ص245.
[79]. انساب الاشراف، ج 5، ص 349.
[80]. الامامة والسیاسه، ج 2، ص 24.
[81]. سیر اعلام النبلاء، ج 3، ص 193؛ تاریخ دمشق، ج 11، ص 235.
[82]. تاریخ دمشق، ج 11، ص 235.
[83]. تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 272؛ انساب الاشراف، ج 1، ص 288؛ الكامل، ج4، ص 358 – 359.
[84]. الامامة والسیاسه، ج 2، ص 24.
[85]. تاریخ دمشق، ج 11، ص 234.
[86]. الاصابه، ج 1، ص 547؛ اعیان الشیعه، ج 4، ص 45.
[87]. الكامل، ج 4، ص 359.
[88]. التحریر الطاووسی، ص 116.
[89]. انساب الاشراف، ج 1، ص 353، 358؛ تاریخ بغداد، ج 7، ص 433؛ الامالی، صدوق، ص 136.
[90]. الامالی، صدوق، ص 136؛ علل الشرایع، ج 1، ص 142.
[91]. مناقب، كوفی، ج 2، ص 470.
[92]. بحارالانوار، ج 65، ص 8.
[93]. سنن الترمذی، ج 5، ص 303؛ البدایة والنهایه، ج 7، ص 393؛ كشف الغمه، ج 1، ص 296.
[94]. الامالی، طوسی، ص 251.
[95]. همان، ص 291 – 292؛ بشارة المصطفی، ص 283 – 284.
[96]. مناقب، ابن مردویه، ص 318؛ الدر المنثور، ج 6، ص 18.
[97]. الجوهرة فی نسب الامام علی(ع)، ص 15؛ مناقب، كوفی، ج1، ص 529.
[98]. كتاب سلیم بن قیس، ص 183، 932.
[99]. مناقب، كوفی، ج 2، ص 389.
[100]. شواهد التنزیل، ج 1، ص 375.
[101]. بشارة المصطفی، ص 405.
[102]. تفسیر ابوحمزه ثمالی، ص 140.
[103]. تفسیر فرات الكوفی، ص 21.
[104]. اختیار معرفة الرجال، ج 1، ص 206 – 207؛ رجال الطوسی، ص 55، 59،111، 129.
[105]. تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 320.
[106]. بحارالانوار، ج 46، ص 223 – 227؛ الكافی، ج 1، ص 469؛ تاریخ دمشق، ج 54، ص 275.
[107]. مصباح الزائر، ص 286؛ اختیار معرفة الرجال، ج 1، ص 207؛ بشارة المصطفی، ص 125.
[108]. سیر اعلام النبلاء، ج 3، ص 191 – 192؛ تحفة الاحوذی، ج 10، ص238؛ مسند احمد، ج 3، ص 495.
[109]. الاستیعاب، ج 1، ص 220؛ اسد الغابه، ج 1، ص 257.
[110]. تاریخ دمشق، ج 11، ص 231.
[111]. سیر اعلام النبلاء، ج 3، ص 189 – 190.
[112]. طبقات مفسران شیعه، ج 1، ص 350.
[113]. سیر اعلام النبلاء، ج 3، ص 194؛ الاصابه، ج 1، ص 546.
[114]. الاعلام، ج 2، ص 104.
[115]. تهذیب الكمال، ج 4، ص 452؛ الاصابه، ج 1، ص 546.
[116]. الجرح و التعدیل، ج 1، ص 492.
[117]. سیر اعلام النبلاء، ج 3، ص 189 – 190، 194.
[118]. تهذیب الكمال، ج 4، ص 444 – 445؛ تاریخ دمشق، ج 11، ص 208.
[119]. انساب الاشراف، ج 3، ص 62.
[120]. تاریخ دمشق، ج 11، ص 229 – 230.
[121]. سیر اعلام النبلاء، ج 3، ص 191.
[122]. المعارف، ص 307؛ اختیار معرفة الرجال، ج 1، ص 207؛ تهذیب الكمال، ج 4، ص 452.
[123]. المعارف، ص 307؛ الاصابه، ج 1، ص 546 – 547؛ تاریخ دمشق، ج 11، ص237.
[124]. سیر اعلام النبلاء، ج 3، ص 189؛ اعیان الشیعه، ج 4، ص 45.
[125]. الطبقات، خلیفه، ص 203.
[126]. اسد الغابه، ج 1، ص 258.
[127]. همان.
[128]. المعارف، ص 307؛ الطبقات، ابن سعد، ج 5، ص 222؛ الطبقات، خلیفه، ص 172.
[129]. الثقات، ج 3، ص 51.
[130]. سیر اعلام النبلاء، ج 3، ص 190.
[131]. همان، ص 191، 194؛ اختیار معرفة الرجال، ج 1، ص 207؛ المعارف، ص307.
[132]. المعارف، ص 307؛ سیر اعلام النبلاء، ج 3، ص 192؛ الاستیعاب، ج 1، ص 220.
[133]. التاریخ الصغیر، ج 1، ص 221؛ تاریخ دمشق، ج 11، ص 236.
[134]. الاصابه، ج 1، ص 547.
[135]. سیر اعلام النبلاء، ج 3، ص 193 – 194.
[136]. المحبّر، ص 413؛ الاصابه، ج 8، ص 194.
[137]. المعارف، ص 307.
[138]. التاریخ الكبیر، ج 1، ص 219.
[139]. جمهرة انساب العرب، ص 359.
[140]. الكامل، ج 10، ص 545.
[141]. خاتمة المستدرك، ج 2، ص 43.
منابع: احكام القرآن، ابن العربی (م 543ق)، به كوشش محمد، لبنان، دارالفكر؛ اختیار معرفة الرجال (رجال كشّی) (م 330ق)، الطوسی (م 460ق)، به كوشش میرداماد و رجائی، قم، آل البیت(ع) لاحیاءالتراث، 1404ق؛ اسباب النزول، الواحدی (م 468ق)، به كوشش ایمن صالح، قاهرة، دارالحدیث؛ الاستیعاب، ابن عبدالبر (م 463ق)، به كوشش البجاوی، بیروت، دارالجیل، 1412ق؛ اسد الغابه، ابن اثیر علی بن محمد الجزری (م 630ق)، بیروت، دارالكتاب العربی؛ الاصابه، ابن حجر العسقلانی (م 852ق)، به كوشش علی محمد و دیگران، بیروت، دارالكتب العلمیة، 1415ق؛ الاعلام، الزركلی (م 1389ق)، بیروت، دارالعلم للملایین، 1997 م؛ اعیان الشیعه، سید محسن الامین (م 1371ق)، به كوشش حسن الامین، بیروت، دارالتعارف؛ الامالی، الصدوق (م 381ق)، قم، البعث، 1417ق؛ الامالی، الطوسی (م 460ق)، قم، دارالثقافة، 1414ق؛ الامامة و السیاسه، ابن قتیبة (م 276ق)، به كوشش علی شیری، بیروت، شریف رضی، 1413ق؛ امتاع الاسماع، المقریزی (م 845ق)، به كوشش محمد عبدالحمید، بیروت، دارالكتب العلمیة، 1420ق؛ الانساب، السمعانی (م 562ق)، به كوشش عبدالله عمر، بیروت، دارالجنان، 1408ق؛ انساب الاشراف، البلاذری (م 279ق)، به كوشش سهیل زكار و ریاض زركلی، بیروت، دارالفكر، 1417ق؛ انوار التنزیل، البیضاوی (م 685ق)، به كوشش مرعشلی، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1418ق؛ بحارالانوار، المجلسی (م 1110ق)، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1403ق؛ البدء والتاریخ، المقدسی (م 355ق)، بیروت، دارصادر، افست، 1903 م؛ البدایة والنهایه، ابن كثیر (م 774ق)، به كوشش علی شیری، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1408ق؛ بشاره المصطفی، محمد بن علی الطبری (م 525ق)، به كوشش القیومی، قم، النشر الاسلامی، 1420ق؛ تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر، الذهبی (م 748ق)، به كوشش عمر عبدالسلام، بیروت، دارالكتاب العربی، 1410ق؛ تاریخ الامم والملوك، الطبری (م 310ق)، به كوشش گروهی از علماء، بیروت، اعلمی، 1403ق؛ تاریخ بغداد، الخطیب البغدادی (م 463ق)، به كوشش عبدالقادر، بیروت، دارالكتب العلمیة، 1417ق؛ تاریخ خلیفه بن خیاط، خلیفه بن خیاط العصقری (م 240ق)، به كوشش سهیل زكار، بیروت، دارالفكر، 1414ق؛ التاریخ الصغیر، البخاری (م 256ق)، به كوشش محمود ابراهیم، بیروت، دارالمعرفة، 1406ق؛ التاریخ الكبیر، البخاری (م 256ق)، بیروت، دارالفكر، 1407ق؛ تاریخ مدینة دمشق، ابن عساكر (م 571ق)، به كوشش علی شیری، بیروت، دارالفكر، 1415ق؛ تاریخ المدینة المنوره، ابن شبّة النمیری (م 262ق)، به كوشش شلتوت، قم، دارالفكر، 1410ق؛ تاریخ الیعقوبی، احمد بن یعقوب (م 292ق)، بیروت، دارصادر، 1415ق؛ التبیان، الطوسی (م 460ق)، به كوشش العاملی، بیروت، دار احیاء التراث العربی؛ التحریر الطاوسی، حسن بن زین الدین (م 1011ق)، به كوشش جواهری، قم، مكتبة النجفی، 1411ق؛ تحفة الاحوذی، المبارك فوری (م.1353ق)، بیروت، دارالكتب العلمیة، 1410ق؛ تفسیر جوامع الجامع، الطبرسی (م 548ق)، به كوشش گرجی، تهران، 1378ش؛ تفسیر فرات الكوفی، الفرات الكوفی (م 307ق)، به كوشش محمد كاظم، تهران، وزارت ارشاد، 1374ش؛ تفسیر القرآن الكریم، ابوحمزة الثمالی (م 148ق)، گردآوری عبدالرزاق حرزالدین، به كوشش معرفت، قم، الهادی، 1420ق؛ تفسیر القمی، القمی (م 307ق)، به كوشش الجزائری، قم، دارالكتاب، 1404ق؛ تفسیر نمونه، مكارم شیرازی و دیگران، تهران، دارالكتب الاسلامیة، 1375ش؛ تهذیب الكمال، المزی (م 742ق)، به كوشش بشار عواد، بیروت، الرسالة، 1415ق؛ الثقات، ابن حبان (م 354ق)، الكتب الثقافیة، 1393ق؛ جامع البیان، الطبری (م 310ق)، بیروت، دارالمعرفة، 1412ق؛ الجامع لاحكام القرآن، القرطبی (م 671ق)، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1405ق؛ الجرح والتعدیل، ابن ابی حاتم الرازی (م 327ق)، دكن، دائره المعارف العثمانیة، بیروت، دارالفكر، 1372ق؛ جمهرة انساب العرب، ابن حزم (م 456ق)، به كوشش لجنة من العلماء، بیروت، دارالكتب العلمیة، 1418ق؛ الجواهر الحسان، الثعالبی (م 875ق)، به كوشش عبدالفتاح و دیگران، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1418ق؛ الجوهرة فی نسب الامام علی و آله علیهم السلام، البری (ق 7)، به كوشش التونجی، دمشق، مكتبة النوری، 1402ق؛ خاتمة المستدرك، النوری (م 1320ق)، قم، آل البیت(ع) لاحیاءالتراث، 1415ق؛ دلائل النبوه، ابونعیم الاصفهانی (م 430ق)، به كوشش محمد رواس و عبدالبر عباس، بیروت، دارالنفائس، 1406ق؛ دلائل النبوه، البیهقی (م 458ق)، به كوشش عبدالمعطی قلعجی، بیروت، دارالكتب العلمیة، 1405ق؛ رجال الطوسی، الطوسی (م 460ق)، به كوشش قیومی، قم، نشر اسلامی، 1415ق؛ روح المعانی، الآلوسی (م 1270ق)، به كوشش علی عبدالباری، بیروت، 1415ق؛ روض الجنان، ابوالفتوح رازی (م 554ق)، به كوشش یاحقی و ناصح، مشهد، آستان قدس رضوی، 1375ش؛ زاد المسیر، ابن الجوزی (م 597ق)، به كوشش عبدالرزاق، بیروت، دارالكتاب العربی، 1422ق؛ سنن الترمذی، الترمذی (م 279ق)، به كوشش عبدالوهاب، بیروت، دارالفكر، 1402ق؛ السنن الكبری، البیهقی (م 458ق)، بیروت، دارالفكر؛ سنن النسائی، النسائی (م 303ق)، بیروت، دارالفكر، 1348ق؛ سیر اعلام النبلاء، الذهبی (م 748ق)، به كوشش گروهی از محققان، بیروت، الرسالة، 1413ق؛ السیرة النبویه، ابن هشام (م 8 ـ 213ق)، به كوشش محمد محی الدین، مصر، مكتبة محمد علی صبیح و اولاده، 1383ق؛ شذرات الذهب، عبدالحی بن العماد (م 1089ق)، بیروت، دارالفكر، 1409ق؛ شواهد التنزیل، الحاكم الحسكانی (م 506ق)، به كوشش محمودی، تهران، وزارت ارشاد، 1411ق؛ الصحیح من سیره النبی(ص)، جعفر مرتضی العاملی، بیروت، دارالسیرة، 1414ق؛ الطبقات، خلیفه بن خیاط (م 240ق)، به كوشش سهیل زكّار، بیروت، دارالفكر، 1414ق؛ الطبقات الكبری، ابن سعد (م 230ق)، بیروت، دار صادر؛ طبقات مفسران شیعه، عقیقی بخشایشی، قم، نوید اسلام، 1371ش؛ طبقات المفسرین، احمد بن محمد الادنروی (م قرن 11)، به كوشش سلیمان بن صالح، المدینة، مكتبة العلوم والحكم، 1417ق؛ العبر فی خبر من غبر، الحافظ الذهبی (م 747ق)، به كوشش محمد السعید، بیروت، دارالكتب العلمیه؛ علل الشرایع، الصدوق (م 381ق)، به كوشش بحرالعلوم، نجف، مكتبة الحیدری، 1385ق؛ عیون الاخبار، ابن قتیبة الدینوری (م 276ق)، بیروت، دارالكتاب العربی؛ الغارات، ابراهیم الثقفی الكوفی (م 283ق)، به كوشش سید جلال الدین المحدث، بهمن، 1355ش؛ غرر التبیان، بدرالدین الحموی (م 733ق)، به كوشش عبدالجواد خلف، دمشق، دار قتیبة، 1410ق؛ فتح الباری، ابن حجر العسقلانی (م 852ق)، بیروت، دارالمعرفه؛ فقه القرآن، الراوندی (م 573ق)، به كوشش حسینی، قم، كتابخانه نجفی، 1405ق؛ الكافی، الكلینی (م 329ق)، به كوشش غفاری، تهران، دارالكتب الاسلامیة، 1375ش؛ الكامل فی التاریخ، ابن اثیر علی بن محمد الجزری (م 630ق)، بیروت، دار صادر، 1385ق؛ كتاب سلیم بن قیس، الهلالی (م 76ق)، به كوشش انصاری، قم، الهادی، 1420ق؛ مجمع البیان، الطبرسی (م 548ق)، بیروت، دارالمعرفة، 1406ق؛ المحبّر، ابن حبیب (م 245ق)، به كوشش ایلزه لیختن شتیتر، بیروت، دارالآفاق الجدیده؛ المستدرك علی الصحیحین، الحاكم النیشابوری (م 405ق)، به كوشش مرعشلی، بیروت، دارالمعرفة، 1406ق؛ مسند احمد، احمد بن حنبل (م 241ق)، بیروت، دار صادر؛ مصباح الزائر، ابن طاوس (م 664ق)، آل البیت لاحیاء التراث، 1417ق؛ المصنّف، ابن ابی شیبه (م 235ق)، به كوشش سعید محمد، دارالفكر، 1409ق؛ المعارف، ابن قتیبة (م 276ق)، به كوشش ثروت عكاشة، قم، شریف رضی، 1373ش؛ المغازی، الواقدی (م 207ق)، به كوشش مارسدن جونس، بیروت، اعلمی، 1409ق؛ مناقب الامام امیرالمؤمنین(ع)، محمد بن سلیمان الكوفی (م 300ق)، به كوشش محمودی، قم، احیاء الثقافة الاسلامیة، 1412ق؛ مناقب علی بن‌ابی طالب(ع)، احمد بن مردویه (م 410ق)، قم، دارالحدیث، 1424ق؛ من لا یحضره الفقیه، الصدوق (م 381ق)، به كوشش غفاری، قم، نشر اسلامی، 1404ق؛ میزان الاعتدال فی نقد الرجال، الذهبی (م 748ق)، به كوشش البجاوی، بیروت، الدارالمعرفة، 1382ق؛ النسب، ابن سلاّم الهروی (م 224ق)، به كوشش مریم محمد، بیروت، دارالفكر، 1410ق؛ نواسخ القرآن، ابن الجوزی (م 597ق)، بیروت، دارالكتب العلمیه؛ نیل الاوطار، الشوكانی (م 1255ق)، بیروت، دارالجیل، 1973م؛ وسائل الشیعه، الحر العاملی (م 1104ق) به كوشش ربانی شیرازی، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1403 ق. سید محمود سامانی.

دائرةالمعارف تشیع
جابر بن عبدالله انصاری سُلمی خَزرجی (م 71 یا 79 در سن 94 سالگی) از اصحاب رسول الله(ص) و شیعه امیرالمؤمنین علی(ع). وی در جنگ بدر و 18 غزوه دیگر کنار پیغمبر اکرم(ص) شرکت داشته و از یاران وفادار حسنین(ع) و امام زین‏العابدین(ع) و حضرت باقر(ع) بوده و در جنگ صفین در رکاب امام(ع) می‏جنگید و از شُرطه خمیسه امیرالمؤمنین علی(ع) بوده و سلام پیغمبر اکرم(ص) را به امام محمدباقر(ع) رسانیده است. جابر نخستین شخصی است که از مدینه به زیارت قبر مطهر سیدالشهداء(ع) به کربلا شتافت. سید ابن طاووس (م 664 ق) در اللهوف فی قتلی الطفوف و شیخ عمادالدین ابوجعفر محمد طبری در بشارۀ المصطفی و غیره می‏نویسند: در بیستم صفر سال 62 ق جابر انصاری به زیارت مرقد مطهر ابوعبدالله الحسین(ع) شتافت و هنگام رسیدن به کربلا در کنار شط فرات غسل نمود سپس به کنار قبر مطهر آمد و چون بینائی خود را از دست داده بود به غلام خویش گفت دست مرا به قبر سیدالشهداء(ع) بمال. غلام وی می‏گوید که او از حال رفت و غش کرد، پس از اینکه آب به صورت او پاشیدیم و حالش به جای آمد سه مرتبه فریاد زد یا حسین و بعد فرمود: «حبیبُ لا یَجیبُ حبیبَه». در کتب سیره و رجال شیعه در وثاقت و جلالۀ قدر او اتفاق کلمه است؛ و نیز در کتب عامه به عظمت از او یاد کرده‏اند و خدشه‏ای در صداقت وثقه بودن او وارد نکرده‏اند. ابن عساکر در تاریخ دمشق پس از ذکر نسب وی تا خزرج می‏نویسد او جوانترین هفتاد نفر از انصار بود که در عقبه شرکت داشت و با رسول‏الله(ص) بیعت نمود و از بیست و هفت غزوه که پیغمبر(ص) شخصاً شرکت کرد جابر در شانزده غزوه آن حاضر بود و گاهی پدرش او را به سرپرستی سایر برادران وی و عهد و عیال در منزل می‏گماشت تا اینکه پدرش عبدالله در جنگ احد به شهادت رسید. سپس او در تمام جنگ‏ها شرکت جست و نخستین غزوه حمراء الاسد بود. مسعودی در مروج الذهب می‏نویسد او به دمشق رفت و با معاویه ملاقات داشت و معاویه از سخنان او شدیداً ناراحت گردید سپس معاویه ششصد دینار از برای وی ارسال داشت جابر آن را نپذیرفت و پس داد و در پاسخ هدیه او ابیاتی نگاشت. جزری (555 ـ 630 ق) در اسد الغابۀ می‏نویسد: جابر در آخر عمر خویش بینائی خود را از دست داد و پس از مرگش امیر مدینه ابان بن عثمان بر نعش او نماز گذارد. وی پس از وفات رسول‏الله(ص) در انتظار به سر می‏برد چون پیغمبر اکرم(ص) به او خبر داده بود که تو یکی از فرزندان مرا درک خواهی کرد نام و شمائل وی شبیه من است سلام مرا به او برسان. حمدویه و برادرش ابراهیم فرزندان نصیر و همچنین ابومحمد جعفر بن معروف به سند متصل خود به نقل از امام صادق(ع) روایت می‏کنند که امام(ع) می‏فرمود: جابر از یاران صدیق اهل‏البیت(ع) بود. در مسجد پیغمبر(ص) می‏نشست و عمامه سیاه بر سر داشت و فریاد می‏زد یا باقرالعلم یا باقرالعلم و مردم مدینه می‏گفتند جابر هذیان می‏گوید و او می‏گفت: به خدا سوگند که هرگز هذیان نمی‏گویم، شنیدم رسول‏الله(ص) می‏فرمود «انک ستدرک رجلاً من اهل بیتی اسمه اسمی و شمائله شمائلی یبقر العلم بقراً». اینست که من در انتظار بسر می‏برم و بیهوده سخن نمی‏گویم، سپس یک روز هنگامی که جابر در کوچه‏های مدینه راه می‏رفت جوانی را دید او را صدا زد و به اندام وی نگریست و فرمود تو شبیه رسول‏الله(ص) هستی نام شما چیست فرمود نام من محمد بن علی بن الحسین بن علی ابی‏طالب(ع) است. جابر با تکریم تمام سر مبارک او را بوسید و عرض کرد: اِنَّ رسولَ اللهِ اَرسَلَنی الیکَ بِرسالۀٍ ان اَقراُکَ السلام قال: علیه و علیک السلام. سپس جابر عرض کرد بِاَنی اَنتَ و اُمّی اَضمِن لی اَنتَ الشَّفاعۀ یومَ القیامۀ قالَ فقد فَعلتُ ذالک یا جابر. آمده است که پس از ولادت سیدالشهداء(ع) جابر به محضر حضرت فاطمه زهرا(س) رسید تا مقدم مولود را تبریک عرض کند، لوح سبزی در دست امام(ع) دید که در آن اسماء یک یک امامان(ع) نوشته شده بود او با اجازه حضرت زهرا(س) از روی آن نسخه‏ای نگاشت و برای خود نگاهداشت و همچنین از محمد بن مسعود روایت شده است که جابر با سخنان خود مردم را به دوستی و پیروی از امیرالمؤمنین علی(ع) دعوت می‏کرد و در کوچه‏‏ها و مجالس مدینه بر عصای خود تکیه می‏زد و می‏گفت: علیٌّ(ع) خیرُ البشر فَمَن اَبی فَقَد کَفَر یا مَعشَر الانصارِ اَدّبوُا اولادَکُم عَلی حُبِّ علیٍّ(ع) فَمَن أبی فَلیَنظُر فی شأن اُمِّه. ذریه و تبار وی امروزه در ایران و عراق پراکنده‏اند (آل انصاری، دایرۀ المعارف تشیع، 1/148). وی در سلسله سند یازده روایتی که از حضرت رسول اکرم(ص) نقل شده قرار دارد. احادیث و روایاتی از حضرت علی(ع) و حضرت زهرا(س) نقل می‏کند و فرات کوفی در تفسیر خویش سیزده مورد از جابر هنگام تفسیر آیه روایت نقل می‏کند (← تفسیر جابر انصاری، دایرۀ المعارف تشیع، 4/472) و ابوالخیر وی را در کتاب طبقات مفسرین خود از مفسرین طبقه اول ضبط کرده است.
منابع: اُسدُ الغابۀ، 1/307؛ الاصابۀ، 1/214؛ اعیان الشیعۀ، 4/45؛ الاتقان، 4/240؛ تأسیس الشیعۀ، 323؛ تذکرۀ الحفاظ، 1/43؛ تحفۀ الاحباب، 39؛ تنقیح المقال، 1/200؛ جامع الرواۀ، 1/143؛ تفسیر فرات، 216 به بعد؛ رجال ابن داود، 79؛ رجال البرقی، 3؛ رجال، طوسی، 12 به بعد؛ رجال، کشی، 42؛ اللهوف فی قتلی الطفوف، 86؛ مختصر تاریخ دمشق، ابن عساکر، 5/357؛ مروج الذهب، 3/115؛ معجم رجال الحدیث، 4/11. شهیدی صالحی.

مصادر عربی درباره جابر

جابر بن عبدالله
جابر بن عبدالله بن عمرو بن سواد بن سلمة الأنصارى: من مشاهير الصحابة، رضى الله تعالى عنهم، و أحد المكثرين من الرواية. شهد هو و أبوه العقبة الثانية، و لم يشهد الأولى، و شهد بدرا، و قيل: لم يشهدها، و شهد بعدها مع رسول الله(ص) عشر غزوات. و قدم مصر و الشام. و أبوه أحد الاثنى عشر نقيبا، و كف بصر جابر بأخرة. روى عنه أبو سلمة بن عبد الرحمن، و محمد بن على الباقر، و عطاء بن أبى رباح، و أبو الزبير فأكثر، و محمد بن المنكدر، و خلق سواهم. و روى له البخارى، و مسلم، و أبو داود، و الترمذى، و النسائى، و ابن ماجة.
و لما توفى وقف الحسن بن الحسين بن على بن أبى‌طالب، رضى الله تعالى عنهم، بين عمودى سريره، فأخرجه الحجاج و وقف مكانه و صلى عليه، و أخرجه أيضًا من حفرته و اقتحمها الحجاج حتى فرغ منه. و قيل: إن هذا لا يثبت؛ لأنه مات و الحجاج على العراق أمير. و عاش أربعًا و تسعين سنة. و توفى رضى الله تعالى عنه سنة أربع و سبعين، و قيل: سبع و سبعين، و قيل: ثمان و سبعين، و هو آخر من مات بالمدينة من الصحابة، رضى الله تعالى عنهم، فى قول. و لما أراد شهود بدر خلفه أبوه على بناته، و هن أخوات جابر، و كن تسعًا، و قال: أخرجنى خالى ليلة العقبة و أنا لا أستطيع أن أرمى بحجر.
مصادر الجابر:
جابر بن عبدالله. انظر: طبقات ابن سعد (3/574)، والتاریخ الکبیر (2/207) برقم (2208)، والجرح والتعدیل (2/492) برقم (2019)، والاستیعاب (1/219)، و تهذیب تاریخ دمشق (3/389-394)، و أسد الغابة (1/256-258)، و تهذیب الأسماء واللغات (1/1/142، 143) برقم (100)، و تهذیب الکمال (4/443-454) برقم (871)، والکاشف (1/122) برقم (741)، والمعین فی الطبقات المحدثین (19) برقم (21)، و تذکرة الحفاظ (1/43)، و سیر أعلام النبلاء (3/189-194) برقم (38)، و مرآة الجنان (1/158)، والبدایة و النهایة (9/22)، والعبر (1/89)، والوفیات لابن قنفذ (51)، و تدریب الراوی (2/217)، و تهذیب التهذیب (2/42، 43) برقم (67)، والوافی بالوفیات (11/27، 28) برقم (45)، والتقریب (1/122) برقم (9)، و شذرات الذهب (1/84)، و تاریخ الإسلام (5/377).

جابر الأنصاري
هو أبو عبدالله، و قيل: أبو عتيق، و قيل: أبو عبدالرحمن جابر بن عبدالله بن عمرو بن حرام، و قيل: حزام بن كعب بن غنم بن كعب بن سلمة الأنصاري، السلمي، الخزرجي، و أمّه نسيبة بنت عقبة بن عدي.
صحابيّ جليل و من أعاظمهم و ثقاتهم، و كان عالماً فاضلاً، مفتياً، عارفاً بتفسير القرآن، محدّثاً مكثراً منه، حافظاً للسنن، و مناقبه أكثر من أن تُعد.
كان حسن العقيدة، مواليا مخلصا للإمام أمير المؤمنين(ع) و أهل بيت النبوّة(ع)، و من المنقطعين إليهم.
روى عن النبي(ص) جملة من الأحاديث، و روى عنه فريق من الصحابة و التابعين.
في صباه شهد العقبة الثانية مع أبيه، ثم شهد واقعة بدر، قيل: لم يشهدها، و شهد مع النبي(ص) ثماني عشرة غزوة، و شهد مع الإمام أمير المؤمنين(ع) واقعة صفّين.
صحب بالإضافة إلى النبي(ص) و الإمام أميرالمؤمنين(ع) كلاً من الأئمة الحسن و الحسين و السجاد و الباقر(ع).
قال له النبي(ص): إنّك تلقى الباقر(ع) من ولدي فقل له كذا و كذا.
قال الإمام الصادق(ع) عنه: «إنّه كان آخر من بقي من أصحاب رسول الله(ص)، و كان منقطعا إلينا أهل البيت(ع)».
سألوه يوما عن الإمام أميرالمؤمنين(ع)، فقال ـ بعد أن رفع حاجبيه، و هو طاعن في السن: عليّ(ع) خير البشر، أما والله! كنّا نعرف المنافقين على عهد رسول الله(ص) ببغضهم إيّاه.
روى صحيفة فاطمة الزهراء(ع) التي فيها النص على أسماء الأئمة الاثني عشر.
يُعدّ أوّل مَن شدّ الرِحال من المدينة لزيارة قبر الإمام الحسين(ع) بكربلاء، فوصلها في العشرين من شهر صفر سنة ۶١ ه‍، أي بعد استشهاد الإمام الحسين(ع) بأربعين يوما.
قَدِم على معاوية بن أبي سفيان بدمشق سنة فلم يأذن له أيّاماً، فلما إذن له قال جابر:
يا معاوية! أ ما سمعت رسول الله(ص) يقول: من حجب ذا فاقة و حاجة حجبه الله يوم القيامة فاقته و حاجته؟ فغضب معاوية، و قال له: لقد سمعته يقول: إنكم ستلقون بعدي أثرة، فاصبروا حتى تَرِدُوا عَلَيَّ الحوض، أفلا صبرت؟ قال جابر: ذكّرتني ما نسيت، ثم خرج من عنده و ركب راحلته و مضى.
فوجّه إليه معاوية ستمائة دينار، فردّها جابر و كتب إليه أبياتاً، منها:
و إني لأختار القنوع على الغنى/ إذا اجتمعا و الماء بالبارد المحض
ثم قال لرسول معاوية: قل له: والله! يا ابن آكلة الأكباد! لا وجدت في صحيفتك حسنة أبداً.
فقد بصره في أواخر أيّام حياته، و لم يزل حتى تُوفّي بالمدينة المنورة سنة ٧۴ ه‍، و قيل: سنة ٧٢ ه‍، و قيل: سنة ٧٧ ه‍، و قيل: سنة ٧٨ ه‍، و قيل: سنة ٧٩ ه‍، و قيل: سنة ٩۴ ه‍، و قيل: سنة ٧٣ ه‍، و قيل: سنة ۶٨ ه‍، بعد أن عمّر أربعا و تسعين سنة، و كان آخر من تُوفَّيَ بالمدينة من أصحاب النبي(ص) الذين شهدوا العقبة، و له مسند.
القرآن المجيد و جابر
كانت له ابنة عمّ فطّلّقها زوجها تطليقة فانقضت عدّتها، فرجع الزوج يريد رجعتها، فأبى جابر و قال له: طلّقت ابنة عمّنا و تريد أن تنكحها، و كانت الزوجة تريد زوجها و قد رضيت به، فنزلت فيه الآية ٢٣٢ من سورة البقرة: «وَ إِذٰا طَلَّقْتُمُ النِّساءَ فَبَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَلا تَعْضُلُوهُنَّ أَنْ يَنْكِحْنَ أَزْوٰاجَهُنَّ إِذٰا تَرٰاضَوْا بَيْنَهُمْ….»
و روي عنه أنّه قال: كنت مريضاً فزارني النبي(ص)، فقلت له: يا رسول الله! ما ذا أعمل بأموالي؟ فنزلت على النبي(ص) جوابا لسؤالي الآية ١١ من سورة النساء: «يُوصِيكُمُ اللهفِي أَوْلاٰدِكُمْ لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الأُنثَيَينِ…».
كانت عنده ابنة عمّ عمياء، مات أبوها و خلّف لها أموالاً، و كان جابر يرغب في زواجها، و لم يزوّجها من شخص آخر؛ خوفا من انتقال أموالها إليه، فجاء إلى النبي(ص) و عرض عليه أمر ابنة عمّه، فنزلت فيه الآية ١٢٧ من سورة النساء: «وَ يَسْتَفْتُونَكَ فِي النِّساءِ قُلِ اللّهُيُفْتِيكُمْ فِيهِنَّ وَ ما يُتْلىٰ عَلَيْكُمْ فِي الْكِتابِ فِي يَتامَى النِّساءِ اللاّٰتِي لاٰ تُؤْتُونَهُنَّ ما كُتِبَ لَهُنَّ وَ تَرْغَبُونَ أَنْ تَنْكِحُوهُنَّ…».
كان جابرا مريضا فزاره النبي(ص)، فقال جابر: يا رسول الله! إنّ لي تسع أو سبع أخوات، فهل لي أن أوصي بثلث تركتي لأخواتي؟ فنزلت فيه الآية ١٧۶ من نفس السورة: «يَسْتَفْتُونَكَ قُلِ الله يُفْتِيكُمْ فِي الْكَلاٰلَةِ إِنِ امْرُؤٌ هَلَكَ لَيْسَ لَهُ وَلَدٌ وَ لَهُ أُخْتٌ فَلَها نِصْفُ ما تَرَكَ…».
المصادر:
أحكام القرآن، لابن العربي، ج ۴، ص ۵١٩؛ الأخبار الطوال، ص ٣١۶ و ٣٢٨؛ الاختصاص، راجع فهرسته؛ أسباب النزول، للحجتي، ص ١۴۶؛ أسباب النزول، للسيوطي حاشية تفسير الجلالين-، ص ١۶۵ و ٢١۶ و ٢٨٧ و ٣٢٢؛ أسباب النزول، لعبد الفتاح القاضي، ص ۶۴؛ أسباب النزول، للواحدي، ص ٧٢؛ الاستيعاب حاشية الاصابة، ج ١، ص ٢٢١ و ٢٢٢؛ اسد الغابة، ج ١، ص ٢۵۶-٢۵٨؛ الاصابة، ج ١، ص ٢١٣؛ الأعلام، ج ٢، ص ١٠۴؛ أعيان الشيعة، ج ۴، ص ۴۵-۴٩؛ الأغاني، ج ١۴، ص ٢٣؛ البداية و النهاية، راجع فهرسته؛ البرصان و العرجان و العميان و الحولان، ص ۵۶۵؛ بهجة الآمال، ج ٢، ص ۴٨٠-۴٨۶؛ تاج العروس، ج ٣، ص ٨۶؛ تاريخ الإسلام (السيرة النبوية) و (المغازي) و (عهد الخلفاء الراشدين) و (عهد معاوية بن أبي سفيان)، راجع فهارسها؛ تاريخ حبيب السير، ج ١، ، راجع فهرسته؛ تاريخ ابن خلدون، راجع فهرسته؛ تاريخ خليفة بن خياط، ج ١، ص ٣۵ و ٢۶١؛ التاريخ الكبير، للبخاري، ج ٢، ص ٢٠٧؛ تاريخ گزيده، ص ٢٢١؛ تاريخ اليعقوبي، ج ٢، ص ١٩٧ و ٢٧٢ و ٣٢٠؛ تأسيس الشيعة، ص ٣٢٣؛ التبيان في تفسير القرآن، ج ٢، ص ٢۵٢ و راجع مفتاح التفاسير؛ تجريد أسماء الصحابة، ج ١، ص ٧٣؛ التحرير الطاوسي، ص ۶٩، تذكرة الحفاظ، ج ١، ص ۴٣ و ۴۴؛ تفسير البحر المحيط، ج ٢، ص ٢٠٩ و راجع مفتاح التفاسير؛ تفسير البيضاوي، ج ١، ص ٢۵١ و راجع مفتاح التفاسير؛ تفسير الجلالين، ص ١٠۶ و ١٣٩؛ تفسير أبي السعود، ج ١، ص ٢٢٩، و راجع مفتاح التفاسير؛ تفسير الصافي، ج ١، ص ۴٨۶؛ تفسير الطبري، ج ٢، ص ٢٩٨ و راجع مفتاح التفاسير؛ تفسير أبي الفتوح الرازي، ج ١، ص ٣٩۴ و راجع مفتاح التفاسير؛ تفسير الفخر الرازي، ج ۶، ص ١١٩، و راجع فهرسته؛ تفسير ابن كثير، ج ١، ص ٢٨٣ و راجع مفتاح التفاسير؛ تفسير المراغي، المجلد الثاني، الجزء السادس، ص ٣٩ و راجع مفتاح التفاسير، تفسير الميزان، ج ٢، ص ٢۵۵ و ٢۵۶، و راجع مفتاح التفاسير؛ تقريب التهذيب، ج ١، ص ١٢٢؛ تنقيح المقال، ج ١، ص ١٩٩ و ٢٠٠؛ تنوير المقباس، ص ٨٧؛ تهذيب الأسماء و اللغات، ج ١، ص ١۴٣ و ١۴٣؛ تهذيب تاريخ دمشق، ج ٣، ص ٣٨٩-٣٩۴؛ تهذيب التهذيب، ج ٢، ص ٣٧ و ٣٨؛ تهذيب سير أعلام النبلاء، ج ١، ص ٩۴ و ٩۵؛ تهذيب الكمال، ج ۴، ص ۴۴٣-۴۵۴؛ توضيح الاشتباه، ص ٨٨؛ الثقات، ج ٣، ص ۵١؛ ثقات الرواة، ج ١، ص ١۴٧-١۵١؛ الجامع لأحكام القرآن، ج ۵، ص ۵٧ و ۵٨ و راجع فهرسته؛ الجامع في الرجال، ج ١، ص ٣۵٠؛ جامع الرواة، ج ١، ص ١۴٣؛ الجرح و التعديل، ج ٢، ص ۴٩٢؛ الجمع بين رجال الصحيحين، ج ١، ص ٧٢؛ جمهرة أنساب العرب، ص ٣۵٩؛ جوامع الجامع، ص ١٠٣ و راجع مفتاح التفاسير؛ حسن المحاضرة، ج ١، ص ١٨١؛ حياة الصحابة، ج ٢، ص ٢٠١ و ۵۵١ و ج ٣، ص ٢۶٠ و ٣۶۶ و ۴٣١؛ الخصال، راجع فهرسته؛ خلاصة تذهيب الكمال، ص ۵٠؛ دائرة معارف فريد وجدي، ج ٣، ص ٢۴؛ الدر المنثور، ج ١، ص ٢٨٧ و راجع مفتاح التفاسير؛ دول الاسلام، ص ۴۶؛ ربيع الأبرار، راجع فهرسته؛ رجال البرقي، ص ٢ و ٣ و ٧ و ٨ و ٩؛ رجال الحلي، ص ٣۴؛ رجال ابن داود، ص ۶٠ و ۶١؛ رجال الطوسي، ص ١٢ و ٣٧ و ۶۶ و ٧٢ و ٨۵ و ١١١؛ رجال الكشي، ص ۴٠-۴۴ و ١٢۴؛ الروض المعطار، ص ٣٢ و ١٧٢ و ٢٢٢ و ٣۵۶ و ۴۵۶ و ۴٩٨ و ۵٢۵؛ ريحانة الأدب، ج ١، ص ١٨٧ و ١٨٨؛ سفينة البحار، ج ١، ص ١۴٠ و ١۴١؛ سير أعلام النبلاء، ج ٣، ص ١٨٩؛ السيرة النبوية، لابن اسحاق، ص ٢٧٨؛ السيرة النبوية، لابن هشام، ج ٢، ص ١٠۶ و ج ٣، ص ١٠٧ و ٢١۶ و ٢١٨ و ٢٢٩ و غيرها؛ شذرات الذهب، ج ١، ص ٨۴؛ شواهد التنزيل، راجع فهرسته؛ صبح الأعشى، ج ١، ص ۴۴٩ و ج ۴، ص ٢۴٣؛ صفوة الصفوة، ج ١، ص ۶۴٨ و ۶۴٩؛ طبقات خليفة بن خياط، ص ١٠٢؛ الطبقات الكبرى، لابن سعد، راجع فهرسته؛ العبر، ج ١، ص ۶۵؛ العقد الفريد، راجع فهرسته؛ العندبيل، ج ١، ص ٨٨؛ عيون الأخبار، ج ١، ص ٢١٢؛ الغارات، راجع فهرسته؛ قاموس الرجال، ج ٢، ص ۵١۴-۵٢٧؛ قصص قرآن مجيد، للسورآبادي، ص ٢٧٣ و ٢٧۴؛ الكامل في التاريخ، ج ۴، ص ۴۴٧؛ كامل الزيارات، ص ۵١؛ الكشاف، ج ١، ص ٢٧٧ و ٢٧٨؛ كشف الأسرار، ج ٢، ص ٧٨٧ و راجع فهرسته؛ الكنى و الأسماء، ج ١، ص ٧٧؛ لسان العرب، راجع فهرسته؛ لغت‌نامه دهخدا، ج ١۶، ص ١٩؛ مجمع البيان، ج ٢، ص ۵٨٣ و راجع مفتاح التفاسير؛ مجمع الرجال، ج ٢، ص ٢-۶؛ المحبر، راجع فهرسته؛ مرآة الجنان، ج ١، ص ١۵٨؛ مروج الذهب، ج ٣، ص ١٢٢ و ١٢٣؛ مستدرك سفينة البحار، ج ٢، ص ١١-١۵؛ مشاهير علماء الأعصار، ص ١١؛ المعارف، ص ١٧٣؛ معجم الثقات، ص ٢۵؛ معجم رجال الحديث، ج ۴، ص ١١-١۶؛ المغازي، راجع فهرسته؛ المفصل في تاريخ العرب، ج ١، ص ٣٣۴ و ٣۶٩؛ المنتخب من كتاب ذيل المذيل، ص ٢٩؛ منتهى المقال، ص ٧٣؛ منهج المقال، ص ٧٧ و ص ٧٨؛ مواهب الجليل، ص ١٣٣؛ النجوم الزاهرة، ج ١، ص ١٩٨؛ نزهة القلوب، ص ۵۶؛ نقد الرجال، ص ۶۵؛ نكت الهميان، ص ١٣٢ و ١٣٣؛ نمونه بينات، ص ١٨۵ و ٢۶٢ و ٢۶٣؛ نهاية الارب في معرفة أنساب العرب، ص ٢٧٠؛ الوافي بالوفيات، ج ١١، ص ٢٧ و ٢٨؛ الوجيزة، ص ١٠؛ وسائل الشيعة، ج ٣٠، ص ٣٢٨ و ٣٢٩؛ الوفاء بأحوال المصطفى، راجع فهرسته؛ وقعة صفين، ص ٢١٧.

مآخذ
ابن الأثیر، اُسد الغابه فی معرفة الصحابه، بیروت، لبنان، دار لإحیاءالتراث العربی، 1384ق.
ابن سعد، الطبقات الکبری، بیروت، دار بیروت، 1405ق/ 1985م.
امین، علامه السید محسن، اعیان الشیعه، بیروت، دار التعارف للمطبوعات، بی‏تا.
حداد عادل، غلامعلی، دانشنامه جهان اسلام، تهران، بنیاد دائرةالمعارف اسلامی، چاپ اول، 1384.
دایرۀالمعارف قرآن کریم، مرکز فرهنگ و معارف قرآن، قم، 1391.
دائرةالمعارف تشیع، صدر حاج سید جوادی، احمد؛ فانی، کامران؛ خرمشاهی، بهاءالدین، تهران، نشر شهید محبی، چاپ دوم، 1380.
الشبستری، عبدالحسین، اعلام القرآن، قم، بوستان کتاب، 1379.
الشیخ المفید، الارشاد فی معرفة حجج الله علی العباده، قم، مؤسسة آل البیت(ع) لإحیاءالتراث، الطبعة الاولی، 1413ق.
صفدی، نکت الهمیان فی نکت الهمیان، به کوشش مصطفی عبدالقادر عطا، بیروت دارالکتب العلمیۀ، 2007م.
عالمی دامغانی، محمد علی، پیغمبر و یاران، قم، علمیه، چاپ اول، 1346.
علامه مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، بیروت، مؤسسة الوفاء، الطبعة الثانیة، 1403ق/ 1983م.
قرائتی، محسن، «بزرگان نابینا»، سپیده آفرین، شماره اول، پاییز 1389.
موسوی بجنوردی، کاظم، دایرۀالمعارف بزرگ اسلامی، تهران، 1388.
مهدی اشتهاردی، محمد، زندگی پرافتخار جابر بن عبدالله انصاری پاسدار حکومت صالحان، پیام آزادی، بی‏تا، ص 52ـ55.
واثقی، حسین، جابر بن عبدالله انصاری: زندگی نامه و گزیده روایات، قم، دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، چاپ اول، 1379.

—» دانلود متن کامل کتاب(pdf)
مراکز و کتابخانه های ویژه معلولین، همچنین افراد دارای معلولیت جهت دریافت رایگان نسخه کاغذی و چاپی یا نسخه صوتی و گویا آن می توانند با دفتر فرهنگ معلولین مکاتبه نمایند.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *