کتاب زکریای رازی، دانشمند و طبیب روشندل

زکریای رازی
دانشمند و طبیب روشندل

تهیه شده در دفتر فرهنگ معلولین

شناسنامه
زکریای رازی، دانشمند و طبیب روشندل
تهیه‌کننده: قدرت الله عفتی
ناظر علمی: محمد نوری
امور فنی: حسن احمدی
تاریخ: تابستان ۱۳۹۱
ناشر: دفتر فرهنگ معلولین
ایران، قم، بلوار محمد امین، خیابان گلستان، کوچه۱۱، پلاک۴
تلفن: ۳۲۹۱۳۴۵۲-۰۲۵ فکس: ۳۲۹۱۳۵۵۲-۰۲۵
www.HandicapCenter.com
info@HandicapCenter.com
هرگونه برداشت و استفاده از کتاب، تنها با ذکر مأخذ و اجازه دفتر امکان پذیر است.

فهرست
مقدمه ۵
زندگی‏نامه ۷
جایگاه تاریخی ۹
تحصیلات ۱۳
نظریه‏ های علمی ۱۶
خدمات و دانش پزشکی ۱۸
درمان بیماریهای داخلی ۲۴
استادان و شاگردان رازی ۲۸
تألیفات ۲۹
نابینایی رازی ۳۵
تاریخ وفات ۴۳
منابع تکمیلی ۴۵
مآخذ ۴۷

مقدمه
محمد زکریای رازی هرچند، اقوال و آراء متفاوت و متضاد درباره او گفته‏اند؛ ولی از منظر خدماتش به انسانیت و پیشرفت دانش‏های طب، شیمی و فیزیک قابل توجه است. به رغم نابینایی در اواخر عمرش، به عشق توسعه و سلامتی و دستیابی انسان‏ها به رفاه و رهایی از انواع بیماری‏ها از جمله بیماری‏های چشم تلاش و مجاهدات فراوانی داشت.
این دفتر با توجه به این‏که عیوب هر شخص از آن خودش است ولی کمالات و محاسن او باید مورد توجه قرار گیرد، زندگی‏نامه رازی را عرضه می‏کند. به امید این‏که روشندلان عزیز و دیگر آحاد جامعه معلولین از مکارم و محاسن او پند گرفته و زندگی خود را بر این پایه استوار نمایند. امیدواریم از نظریات صاحب نظران بهره‏مند گردیم.
محمد نوری

زندگی‏نامه
محمّد زَکَریای رازی (۲۵۱ـ۳۱۳ قمری) پزشک، فیلسوف و شیمیدان ایرانی، افکارش تحولات جدی در علوم طبیعی پدید آورد و مسیر طب، شیمی و فیزیک را دگرگون ساخت؛ نیز میراث علمی ماندگاری در زمینه پزشکی، شیمی و فلسفه به یادگار نهاده است. او به عنوان کاشف الکل و جوهر گوگرد (اسید سولفوریک) و به نام طبیب المسلمین و ملقب به جالینوس العرب از شهرت جهانی برخوردار است.
نامش محمد و نام پدرش زکریا و کنیه‏اش ابوبکر است. مورخان شرقی در کتاب‏هایشان او را محمد بن زکریای رازی خوانده‏اند، اما اروپائیان و مورخان غربی از او به نام‏های رازس (Rhazes = razes) و الرازی (Al- Razi) یاد کرده‏اند. مورخان در مورد تاریخ تولد رازی اختلاف نظر دارند. نویسندگان دنیای غرب، تولد رازی را ۸۵۰ میلادی ذکر کرده‏اند. در کتاب طب کودکان چاپ فرانسه که توسط پژوهشگران فرانسه نوشته شده، تولد رازی را سال ۸۶۹ میلادی ثبت کرده‏اند. ولی طبق یادداشت‏های ابوریحان بیرونی که دقت و اعتباری ویژه دارد، رازی در تاریخ اول شعبان سال ۲۵۱ قمری مطابق ۲۷ اوت ۸۶۵ میلادی دیده به جهان گشوده است. مستند مشاهیر به عنوان مهم‏ترین مرجع برای سال تولد و وفات تاریخ او را ۲۵۱ـ ۳۱۳ قمری ثبت کرده است.
همانطور که از اسم رازی استفاده می‏شود، وی در شهر ری دیده به جهان گشوده است. نام پدر رازی، زکریا و نام جدش یحیی است. پدر رازی به کار زرگری اشتغال داشت. و رازی در کودکی شغل و حرفه پدری را دنبال می‏کرد. با این همه، وی خانواده ثروتمندی نداشت و خود نیز هیچگاه در طریق مال اندوزی گام ننهاد.
رازی بیماران را به رایگان درمان می‏کرد و گاه مبلغ اندکی از آنان می‏گرفت. او به حرفه خود عشق می‏ورزید و به شغل شریف پزشکی احترام می‏گذاشت، و پزشک‏نماهایی که برای کسب درآمد و سودجویی به این حرفه آمده‏اند را نقد می‏کرد. وی در این باب نوشته‏هائی دارد که از آن جمله می‏توان کتابهای فی محنه الطبیب و فی ان الطبیب الحاذق را ذکر کرد.

جایگاه تاریخی
نقش تأثیرگذار رازی موجب جلب توجه مورخان علم شده و کسانی مانند جورج سارتون در تاریخ علم، خود از رازی به عنوان «عصر» محمد بن زکریای رازی (۲۵۱ـ ۳۱۳ق/ ۸۶۵ـ۹۲۵م) یاد می‏کند. عصر رازی دوره اولین جنبش نوزایی فرهنگی اسلامی به شمار می‏رود که در وسیع‏ترین محدوده زمانی خود، فاصله میان سده‏های سوم و چهارم را در بر می‏گیرد. این دوره را که اوج «تمدن اسلام» دانسته‏اند، شاهد ظهور یک طبقه متوسط دولت‏مند و متنفذی بود که با برخورداری از اشتیاق و امکانات کسب دانش و موقع اجتماعی به پرورش و پراکنش فرهنگ کهن مدد می‏رساند.
جورج سارتون، رازی را یکی از بزرگترین آزاداندیشان تمام دنیا اسلام نامیده بوده است. وی بزرگترین پزشک دنیای اسلامی و یکی از بزرگترین پزشکان تمام زمان ها بوده است.
این نابغه دهر دوران کودکی و نوجوانی و جوانی‏اش را در شهر ری گذراند. چنین شهرت دارد که در جوانی عود می‏نواخته و گاهی شعر می‏سروده است. بعدها به زرگری و سپس به کیمیاگری روی آورد.
در واقع ایشان به مناسبت شغل پدری وارد این شغل شد، و از شغل زرگری که داشته به صنعت اکسیر پرداخت، در اثر بخار و دخان عقاقیر و ادویّه چشم-هایش ورم کرد، برای معالجه به طبیبی مراجعه نمود آن طبیب نیز پانصد اشرفی طلا به عنوان حق‏المعالجه از او گرفت و گفت: کیمیا همین است. تنها عملیّات تو این بیماری را نداشته است.
رازی بعد از آن ترک کیمیا کرده و در سنّ بیشتر از چهل سالگی به تحصیل طبّ پرداخت تا آنکه مرجع تمامی اطبای عصر خود شد.
ابوریحان بیرونی معتقد است که این نابغه دهر، تحصیلات مقدماتی مرتبی را شروع کرده، ولی طبق نظر مورخان، رازی پس از مدتی اشتغال به شغل پدری یعنی زرگری، به فکر تکمیل این حرفه افتاده، و زرگری را به کیمیاگری ‏کشانده است.
رازی، این علامه زمان، پس از گذشت زمان کوتاهی، در جهان پهناور شیمی به پژوهشگری می‏پردازد و با استفاده از نبوغ خدادادی اش به رموزی از این دانش گسترده دست می‏یابد. وی با استفاده از روش تقطیر، به کشف الکل نائل می‏آید؛ و احتمال دارد که اسید سولفوریک را نیز ایشان به دنیای شیمی عرضه کرده باشد. در هرحال رازی را می‏توان پایه‏گذار شیمی در دوره اسلامی دانست.
رازی در سنین میان سالی، آموختن دانش پزشکی را شروع کرد. بعضی از مورّخان و از جمله ابن جلجل معتقدند که رازی علم طب را در جوانی آموخته است؛ ولی با توجه به آنچه که قبلاً گفته شد، این عقیده به هیچ وجه منطقی به نظر نمی‏رسد.
طبق نظر برخی از مورّخان، رازی خودآموزی پزشکی را از زادگاه خود یعنی شهر ری شروع کرد و با استفاده از نوشته‏های هندی در طب و همچنین کتب پیش‏کسوتان یونانی به ویژه بقراط و جالینوس، اطلاعات مقدماتی دانش پزشکی را فرا گرفت.
گروهی از تاریخ‏نگاران بر این باورند که رازی به هنگام سفر به بغداد با داروساز بیمارستان مشهور معتضدی آن شهر آشنا شد و با تأثر پذیرفتن از اطلاعات و دانش و وضع خوب مادی داروساز مزبور، به داروسازی و پزشکی روی آورد و پس از این آشنایی بود که مطالعات خود را در زمینه دانش مزبور آغاز کرد. همانند مولوی که پس از ملاقات با شمس تبریزی در قونیّه و حلب تحت تأثیر افکار صوفیانه وی قرار گرفت، به یک باره دنیایش عوض شد و به سرودن اشعار معروف خویش پرداخت.
اما در هرحال چه دانشمند نابغه ما فراگیری طب را از زادگاه خود ری شروع کرده باشد و چه از بیمارستان بغداد، زیر بنای کار و به عبارت دیگر اصل موضوع عوض نمی‏شود؛ رازی شروع به فرا گرفتن دانش پزشکی کرده با بهره‏برداری از هوش و استعداد خدادادی خود همواره به مطالعه کتب پزشکی استادان می‏پردازد، شب و روز با بیماران بیمارستان تماس می‏گیرد، و در پناه نبوغ خود در این راه گام هایی برمی‏دارد، از تجارب پیش کسوتان به طور کامل بهره می‏گیرد و دیری نمی‏پاید که در پناه مطالعات شبانه‏روزی و یادداشت‏برداری از شرح حال بیماران، در ردیف استادان بیمارستان معتضدی بغداد قرار می‏گیرد و چنان شهرت چشمگیری به هم می‏رساند که بیماران ایرانی مقیم بغداد تنها به او مراجعه می‏کنند.
اما دیری نمی‏گذرد که دیگ حسد همکاران وی به جوش می‏آید، به طوری که رازی در اثر این حسادت-ها ناگزیر می‏شود که بغداد را ترک کند و به موطن خود، شهر ری باز گردد و مدیریت بیمارستان ری را در دست گیرد.
با شروع تصدی رازی، بیمارستان ری به سرعت شهره آفاق می‏گردد، به طوری که هم اکنون پس از گذشت هزار و اندی سال از تأسیس این بیمارستان، نام آن در فرهنگ‏های انگلیسی به صورت بیمارستان ری قید می‏شود.
رازی چندین بار بیمار می‏شود. ولی آخرین عارضه او بیماری آبشار چشمی (کاتاراکت) است که وی به علت ناآگاهی پزشک معالج خود از تشریح کامل چشم، به عمل رضایت نمی‏دهد و در نتیجه پایان عمر را در نابینائی می‏گذراند.
به عقیده برخی از مورخان، و هم عصران رازی، وی را به سبب داشتن افکار فلسفی خاصش که با جَوّ آن روز سازگار نبود با کتب و نوشته‏های خودش آنقدر زجر دادند تا سرانجام به بیماری چشم و کوری مبتلا شد. امروزه گروهی از پژوهشگران برای دکترین فلسفی رازی ارج و ارزش ویژه‏ای قائل هستند.

تحصیلات
به طوری که دیدیم، رازی در جوانی به حرفه پدر یعنی زرگری اشتغال داشت و چنانکه اشاره کردیم، به سرعت از این حرفه به طرف رشته کیمیاگری و سرانجام به دانش شیمی کشانده شد. وی در رشته اخیر به کشفیاتی جهانگیر نایل آمد. چنانکه اشاره شد، راجع به شروع آموزش پزشکی رازی عقاید و گفته‏های بسیار زیادی ابراز شده است.
گروهی چون ابن جلجل مورخ عرب در قرن ۱۰ میلادی در کتاب طبقات الاطبا، غریغوریوس طبیب مسیحی قرن ۱۳ میلادی، ابوریحان بیرونی دانشمند مشهور ایرانی و لوئی فیگیر مورخ فرانسوی قرن ۱۹ میلادی معتقدند که رازی پزشکی را در سنین کودکی و جوانی آموخته است.
و همچنین افرادی نظیر ابن ابی‏اصیبعه مورخ بزرگ دنیای عرب و اسلام، در کتاب عیون الانباء فی طبقات الاطباء و پروفسور ادوارد براون مورخ بزرگ انگلیسی در کتاب طب اسلامی، کمبریج، ۱۹۲۱م معتقدند که رازی در میانسالی (یعنی ۴۰ سالگی) به دانش پزشکی روی آورده است.
شروع به این آموزش در هر سنی که بوده باشد، برای رازی آن نابغه تیزهوش، کافی بود که در بقیه عمر خود – که چنانچه اشاره شد می‏توان به طور متوسط و آن را در حدود ۲۵ سال به حساب آورد – بزرگترین دانشمند عالم پزشکی روز و عصر خود و اعصار بعد گردد.
چنانکه قبلاً اشاره شد، طبق نظر مورخان، امکان دارد رازی زیربنای پزشکی را خود آموزانه و بدون حضور استاد، با استفاده از مکاتب مختلف چینی و هندی و مطالعه نوشته‏های استادان مسلم علم پزشکی چون بقراط و جالینوس یونانی و استاد طبری (۱۹۲ هجری قمری) شروع و سپس آن را در بغداد تکمیل کرده باشد.
به نظر پاره‏ای دیگر از مورخان چنانکه قبلاً گفته شد، رازی آموختن پزشکی را پس از نخستین عارضه چشمی خود و پرداخت هزینه چشمگیر درمان آن آغاز کرد.
دسته‏ای دیگر از مورخان می‏نویسند که رازی فراگیری پزشکی را در شهر بغداد و پس از ملاقات با داروساز بیمارستان معروف معتضدی شروع کرد. این همان نظریه‏ای است که درباره آن صحت شد و منطقی‏تر به نظر می‏آید.
بهرحال رازی چه آموختن پزشکی را در شهر ری واقع در جنوب تهران کنونی و چه در شهر بغداد شروع کرده باشد، پس از فراگیری دانش طب، مدتی به درمان بیماران و به ویژه بیماران ایرانی می‏پردازد، ولی به علت حسادت غیر قابل تحمل پزشکان بیمارستان معتضدی، مجبور به ترک شهر بغداد می‏شود، به موطن خود شهر ری بازمی‏گردد و با همت دوستداران دانش، به بیمارستان موجود سر و صورتی می‏دهد و آن را به صورت یک واحد درمانی و آموزشی صحیح در می‏آورد.
وی برای بیماریهای مختلف بخش‏های ویژه‏ای به صورت امروزی جهان تأسیس می‏کند و به این ترتیب اولین بیمارستان آموزشی دنیا را شکل می‏دهد.
رازی برای هر بیمار پرونده ویژه‏ای تشکیل می‏داد و شرح حال یکایک بیماران را به تفصیل می‏نوشت، به طوری که گاهی هریک از این شرح حال‏ها به ۵۰ صفحه می‏رسید. بر همین اساس است که به رازی لقب اولین پروفسور کلینیکی و بالینی جهان را داده‏اند.
رازی به سمت تولیت و مدیریت بیمارستان ری انتخاب گردید و بیمارستان مزبور به اعتبار تصدی وی از چنان شهرتی برخوردار شده امروزه در دائرهالمعارف‏ها به نام بیمارستان ری ثبت می‏شود.

نظریه‏ های علمی
مکتب کیمیا: رازی مکتب جدیدی در علم کیمیا تأسیس کرده که آن را می‏توان مکتب کیمیای تجربی و علمی نامید. ژولیوس روسکا می نویسد: رازی دانشمند برجسته‏ای است که در شناسایی کیمیا (شیمی) به دنیای علم بیشتر سهم و جهد مبذول داشته است، وی رازی را پدر شیمی علمی و بانی مکتب جدیدی در علم دانسته است، شایان توجه و اهمیت است که قبلاً، این لقب را به دانشمند بلند پایه فرانسوی لاوازیه داده بودند.
به هرحال آنچه مسلم است تأثیر فرهنگ ایرانی دوران ساسانی در پیشرفت علوم دوران اسلامی و از جمله کیمیاست که در نتیجه موجب پیشرفت علم شیمی امروزه شده است.
نظریه اتمی: در فرآیند دانش کیمیا به علم شیمی توسط رازی، نکته‏ای که از نظر محققان و مورخان علم، ثابت گشته، نگرش «ذره یابی» یا اتمسیتی رازی است.
«روبرت بویل» آن را در نظریه خود راجع به عنصرها گنجاند. ولی از زمان فیلسوفان کهن تا زمان «روبرت بویل»، تنها رازی قائل به اتمی بودن ماده و بقاء و قدمت آن بوده است و با آن که نظریه رازی با نظریه بویل تفاوت دارد، لیکن به نظریات دانشمندان شیمی و فیزیک امروزی نزدیک‏تر است.
اکتشافات شیمی: رازی توانست مواد شیمیایی چندی از جمله الکل و اسید سولفوریک (زیت الزاج) و مواردی دیگر از اینها را کشف کرد.
فعالیت در دیگر دانش‏ها: رازی در علوم طبیعی و از جمله فیزیک تبحر داشته است. ابوریحان بیرونی و عمر خیام نیشابوری، بررسی‏ها و پژوهش‏های خود را از جمله در سنجش زر و سیم، مرهون دانش «رازی» می-داند. رازی در علوم فیزیولوژی و کالبدشکافی، جانور شناسی، گیاه شناسی، کانی شناسی، زمین شناسی، هوا شناسی و نور شناسی دست داشته است.

خدمات و دانش پزشکی
چنانکه اشاره کردیم، در جهان کمتر پزشکی را چه قدیم و چه جدید می‏توان سراغ کرد که به اندازه رازی از خود کتاب و نوشته به جای گذاشته باشد. رازی اهل مطالعه بود، اهل قلم بود، نکته‏بین بود، هوشی سرشار داشت، نابغه و از همه مهمتر عاشق حرفه مورد اشتغال خویش یعنی کیمیاگری، شیمی و پزشکی بود. ایشان در طی سال های عمر خویش همواره می‏نوشت و شب و روز به نوشتن اشتغال داشت. به گفته خود رازی، وی در سال بیست هزار برگ یادداشت برمی‏داشت.
رازی با حوصله و دقت و فرصت تمام، ده ها صفحه را اختصاص به یادداشت شرح‏حال تک تک بیماران می‏داد. و همانطوری که مورخان و دانشمندان طب می‏گویند و می‏نویسند، رازی اولین پزشکی بود که شرح حال بیماران را به تفصیل و به طور جداگانه یادداشت می‏کرد.
بنا به تأیید مورخان مشهور، رازی نخستین پزشکی بود که بیماران را بر حسب نوع بیماری هایشان در محل مخصوصی بستری کرد.
پروفسور هوارد استاد تاریخ طب دانشگاه معروف رنه دکارت و رئیس انستیتوی تحقیقات تاریخ طب و داروسازی فرانسه، و پروفسور لاپلان، استاد تاریخ طب دانشگاه های فرانسه و آکادمیسین، به اتفاق راجع به رازی در کتاب تاریخ طب ۱۹۸۱ که در پاریس چاپ شده است، چنین می‏نویسند:
«رازی، نخستین پژوهشگر پزشکی است که صفحاتی از تاریخ طب را به تشخیص افتراقی بین آبله و سرخک یعنی دو بیماری عفونی کودکان اختصاص داده است. رازی، اختلاف بیماری ها را تشریح کرده و آن را به رشته تحریر درآورده است».
دکتر سیریل الگود مورخ و پزشک انگلیسی در کتاب تاریخ طب قدیم ایران (۱۹۳۲م) این موضوع را به طور کامل مورد بررسی قرار داده و کتاب وی به فارسی ترجمه شده است.
اگر با دقت به کتاب طب اسلامی نگارش پروفسور ادوارد براون مورخ مشهور نگاه کنیم، و یا یادداشت-های ترجمه شده به انگلیسی این مورخ را مورد بررسی قرار دهیم و یا متون انگلیسی ترجمه شده ماکس مایرهف را مطالعه کنیم، به این نتیجه می‏رسیم که:
رازی نخستین پزشکی بود که کتاب طب کودکان را به تحریر درآورده و به همین دلیل دنیای غرب او را به لقب پدر طب کودکان ملقب ساخته است.
در این مورد یک مجموعه لاتین به نام Opera Parva Abubetri موجود است. خلاصه اینکه مورخان قدیم و جدید به اتفاق آراء رازی را اولین پروفسور جهان اعلام کرده‏اند.
بنابراین تیتر علمی محمد زکریای رازی، دانشمند مسلمان ایرانی را چنین می‏توان بیان کرد:
پروفسور محمد زکریای رازی،
پزشک بیمارستانی،
پدر طب اطفال، اولین پروفسور کلینیکی،
پایه‏گذار شیمی مدرن.
این تیتری است که دانشمندان و مورخان پزشکی جهان پس از گذشت هزار سال از وفات رازی به او داده‏اند.
در دنیای کنونی و در قاموس اصطلاحات، بالاتر از این عنوانی وجود ندارد تا به رازی داده باشند.
رازی رفتاری انسانی داشت، ساعت ها در کمال فروتنی به شرح حال بیماران گوش فرامی‏داد، بخش مهمی از اوقاتش را با خونسردی و دقت فراوان صرف تنظیم شرح حال آنان می‏کرد و به ایشان اندرزهای بهداشتی می‏داد.
یکی از کتاب های رازی در این زمینه کتاب «طب الروحانی» است. در این کتاب مهم، رازی می‏کوشد تا مردم را از بخل و حسد و دروغگوئی برحذر دارد، از آنان می‏خواهد که به یاری خرد به هر کاری اقدام نمایند و سعی و کوشش و دوندگی بیهوده را برای به دست آوردن مال دنیوی کنار بگذارند.
رازی از چهره‏های نامدار، بی‏همتا و با استعداد و تیزهوش زمان خود بود. به عبارت دیگر می‏توان او را نابغه عصر خود نامید، چه می‏دانیم که لغت نابغه به کسی اطلاق می‏شود که با وسایل کم، و در زمان نسبتاً کوتاه، کارهای مهم و شگفت‏انگیز انجام دهد. این صفتی است که عیناً درباره رازی صدق می‏کند.
رازی با ابزارهای ناچیز اولیه و فقدان وسایل کلینیکی و آزمایشگاهی، توانست مشهورترین پزشک دانشمند عصر خود شود.
رازی می گوید: مریضی بسیار سریع الزوال است اگر طبیب دانا و مریض مطیع باشد. و نیز گوید: با قدرت به طبابت غذایی، معالجه دوایی غلط است و با امکان معالجه با دوای مفرد یا قلیل الاجزاء، نباید با دوای مرکب یا کثیر الاجزاء معالجه نمود.
اخلاق پزشکی: رازی مردی خوش‏خو و در تحصیل کوشا بود. وی به بیماران توجه خاصی داشت و تا زمان تشخیص بیماری، دست از آن‏ها برنمی‏داشت و نسبت به فقرا و بینوایان بسیار رئوف بود. به طور رایگان آنها را درمان می‏کرد، برای آنها دوا و غذا تهیه می‏کرد.
رازی برخلاف بسیاری از پزشکان که بیشتر مایل به درمان پادشاهان و امراء و بزرگان بودند، وی با مردم عادی بیشتر سروکار داشته است. ابن الندیم در کتاب الفهرست خود می‏گوید: «رازی تفقد و مهربانی به همه کس، به ویژه فقراء و بیماران داشته، از حالشان جویا، و به عیادتشان می‏رفت و مقرری‏های کلانی برای آن‏ها گذاشته بود».
رازی در کتابی به نام صفات بیمارستان این عقیده را ابراز می‏دارد که هرکس لایق طبابت نیست و طبیب باید دارای صفات و مشخصه‏های ویژه‏ای باشد. ایشان درباره جاهل عالم‏نما افشاگری‏های متعددی صورت داده است و با افراد کم سواد که خود را طبیب می‏نامیدند و اطرافیان بیمار که در طبابت دخالت می‏کردند به شدت مخالفت می‏کرد و به همین سبب مخالفانی داشت.
رازی طبیبی حاذق و پزشکی عالی‏قدر بود و در زمان خود شهرت به سزایی داشت. وی از زمره پزشکانی است که بعضی از عقاید وی در درمان طب امروزی نیز به کار می‏رود، و ما بعضی از آن موارد را متذکر می‏شویم.
آبله و سرخک: رازی اولین کسی است که تشخیص تفکیکی بین آبله و سرخک را بیان داشته است. وی در کتاب آبله و سرخک خود به علت بروز آبله پرداخته و سبب انتقال آن را عامل مخمر از راه خون دانسته است و ضمن معرفی آبله و سرخک به عنوان بیماری‏های حاد، نشانه‏هایی از بی‏خطر یا کشنده بودن آنها را بیان نمو‏د.
ایشان برای مراقبت از بیمار مبتلا به این بیماری‏ها روش‏هایی را توصیه می‏کند از جمله به عنوان اولین طبیب استفاده از پنبه را در طب آورده و به منظور زخم نشدن بدن بیماران آبله‏ای از آن بهره می‏برده است.
وی در مراقبت از چشم‏ها و پلک و گلو و بینی این بیماران توصیه فراوان کرده است. و در کتاب آبله و سرخک، در مورد آبله و سرخک چه قبل از ظهور بیماری و چه بعد از آن و جلوگیری از عوارض بیماری به اندام‏های بدن تدابیری آورده شده است.
تشریح: در دوران رازی تشریح جسد انسان رواج نداشت و این کار را ناپسند و خلاف آموزه‏های دینی می‏دانستند و عموماً به تشریح میمون می‏پرداختند.
رازی در کتاب‏های خود از جمله کتاب الکناش المنصوری از تشریح استخوان‏ها و عضلات، مغز، چشم، گوش، ریه، قلب، معده و کیسه صفرا و… سخن گفته است و طرز قرار گرفتن ستون فقرات و سوراخ‏ها و زائده‏های آن و نخاع شوکی را به خوبی شرح داده است.
وی نخستین پزشکی است که برخی از شعبه‏های اعصاب را در سر و گردن شناخته و پیرامون آنها توضیحاتی داده است.

درمان بیماریهای داخلی
رازی اسراف در دارو را بسیار مضر می داند، وی معتقد بوده است تا ممکن است مداوا باید با غذا صورت گیرد و در غیر اینصورت با داروی منفرد و ساده وگرنه با داروی مرکب به عمل آید. رازی می-گوید: «هرگاه طبیب موفق شود بیماری ها را با غذا درمان کند، به سعادت رسیده است».
وی بسیاری از داروها را روی حیوانات امتحان کرده و اثرات آن ها را ثبت و تشریح کرده است و سپس برای بیماران تجویز کرده است.
جراحی: گرچه رازی به عنوان پزشک مشهور است اما بعضی از مورخان او را به نام «جراح» می‏شناسند. از آثار وی چنین برمی آید که در جراحی صاحب نظر بوده است.
وی دربارۀ «سنگ کلیه ها و مثانه» کتابی نگاشته و در آن تأکید کرده است که در صورتی درمان سنگ مثانه با راه های طبی مقدور نباشد، باید به عمل جراحی پرداخت و در این کتاب از اسبابی که با آن عمل سنگ مثانه را انجام می داده، نام می برد.
رازی اولین طبیبی است که در عالم طب از سل مفصلی انگشتان صحبت کرده است. در شکسته بندی و در رفتگی ها قدم هایی برداشته و آثاری از خود به جا گذاشته است.
رازی به معنی واقعی یک پزشک بود. وی به دنبال مادیات نمی‏رفت، برای هر بیمار ـ در هر شأن و مرتبه‏ای که بود ـ وقت صرف می‏کرد و حتی ساعت ها وقت خود را به نوشتن شرح حال بیماران اختصاص می‏داد. او از کنار بیماری های ساده به سرعت رد نمی‏شد، زیرا معتقد بود که چه بسا درمان بیماری های به ظاهر ساده، مشکل‏تر باشد.
ایشان به دنبال بیماران ثروتمند نبود، اگرچه امکان داشت کتابی را به عللی به فرمانروایی هدیه کند (مانند کتاب معروف طب منصوری که آن را برای حاکم وقت شهر ری منصور بن اسحاق نوشت)، ولی اکثر مراجعان او از مردم معمولی بودند.
وی در نوشته‏ های خود، صفحاتی را به اخلاق پزشکی اختصاص می‏داد و به پزشک نماها شدیداً حمله می‏برد. وی در هزار سال پیش، پیشگوئی و رمل و اصطرلاب را مردود اعلام کرد.
رازی همیشه در مجلس درس خویش شاگردان را چنین اندرز می‏داد: «حقیقت بینی،‏ انسان دوستی، رعایت حقوق دیگران و صمیمیت را شعار خود قرار دهید».
رازی در کتاب طب النفوس ـ که به فرانسه و انگلیسی ترجمه شده است ـ مردم را از صفات ناپسندی چون تکبر، حسد، بخل، مکر و حیله برحذر داشته و این خصلت های زشت را مخالف صحت و بهداشت بدن دانسته است؛ اکنون که هزار سال از مرگ این نابغه بزرگ می‏گذرد، همه نظر وی را تأیید می‏کنند.
طبق شناخت طب امروزی، صفات ناپسند مورد اشاره، در بدن ترشحات بدی چون کاتولامین ایجاد می‏کند، در نتیجه فشار خون بالا می‏رود، عوارض قلبی افزایش می‏یابد، در آهنگ قلب بی‏نظمی به وجود می‏آید، دردهای قلبی پدید می‏آید، صورت خسته می‏شود و چین و چروک چهره افزایش می‏یابد.
ایشان از نوشته‏های پیش‏کسوتان پزشکی استفاده می‏برده و نام آنان را ذکر می‏کرده است ـ به همان ترتیبی که امروز در دنیای پزشکی پیشرفته چنین می‏کنند ـ و همچنین کار پژوهشگران قبلی را دنبال و آن را تکمیل می‏کرده است.
وی نوشته ‏های بقراط و جالینوس یونانی تا طبری مروی ایرانی را مورد استفاده قرار می‏داده و حتی گهگاه بر آن نوشته‏ها انتقاد می‏کرده و یا بر نظریات پزشکی و یا غیر پزشکی آنها تفسیری می‏افزوده است که از آن جمله می‏توان کتاب «فی تفسیر کتاب جالینوس لفصول ابقراط» را نام برد. ناگفته نماند که پس از مرگ رازی بر نوشته‏ها و نظریات فلسفی وی انتقادهایی صورت گرفت.
چشم پزشکی: رازی در چشم پزشکی شهرتی ندارد ولی در عین حال در این زمینه اطلاعات ارزنده ای در اختیار چشم پزشکی قرار داده است.
پروفسور هوارد رئیس انستیتوی تحقیقات تاریخ طب فرانسه در کنفرانس درسی خود چنین می گوید: رازی برای نخستین بار تئوری (vision) را در دنیای پزشکی مطرح می‏کند. نظریه و تئوری را رازی برخلاف تئوری های مکتب یونان، بیشتر به نظریات امروزی فیزیولوژی چشم نزدیک است.
رازی واکنش عدسی چشم را نسبت به نور تشریح کرده است. وی ضمادهای چشمی را تجویز می‏کرد. از آن جمله ضماد (Trochisdus Rhasis) که به نام خود او نامیده شده است.

استادان و شاگردان رازی
حکیم زکریای رازی در فلسفه شاگرد ابوزید بلخی؛ در حکمت مادی (ماترلیسیم) یا گیتی‏شناسی شاگرد ابوالعباس محمد بن نیشابوری؛ و در طب شاگرد ابن ربن طبری بوده است.
ناصر خسرو در زاد المسافرین صفحه ۹۸ از شخصی به نام ایرانشهری به عنوان «استاد و مقدم» محمد زکریا نام می‏برد اما هیچ نشانی از این شخص به دست نیامده است.
درباره اساتید دیگر ایشان در علوم مختلفی که از ایشان اثرهای ارزنده‏ای باقی مانده است، اطلاعاتی نیافته‏ام.
از شاگردان برجسته رازی می‏توان از: یحیی بن عدی، ابوالقاسم مقانعی، ابن قارن رازی، ابوغانم طبیب، یوسف بن یعقوب، محمد بن یونس و ابوالحسن طبری نام برد.

تألیفات
ابن الندیم در کتاب الفهرست خود تعداد آثار رازی را یک صد و شصت و هفت و ابوریحان بیرونی در کتاب فهرست کتب رازی یک صد و هشتاد و چهار عنوان دانسته ‏است.
کتاب‏های رازی بر حسب فهرست بیرونی به این ترتیب تقسیم موضوعی می‏شود: ۵۶ کتاب در طب، ۳۳ کتاب در طبیعیات، ۷ کتاب در منطق، ۱۰ کتاب در ریاضیات و نجوم، ۷ کتاب در تفسیر و تلخیص و اختصار کتب فلسفی یا طبی دیگران، ۱۷ کتاب در علوم فلسفی و تخمینی. ۶ کتاب در مافوق الطبیعه، ۱۴ کتاب در الهیات، ۲۲ کتاب در کیمیا، ۲ کتاب در کفریات، ۱۰ کتاب در فنون مختلف که جمعاً بالغ بر یک صد و هشتاد و چهار مجلد می‏شود.
ابن اصیبعه در عیون الانباء فی طبقات الاطباء دویست و سی و هشت کتاب، برای رازی برمی‏شمارد. محمود نجم‏آبادی استاد دانشگاه تهران کتابی به عنوان: مؤلفات و مصنفات ابوبکر محمد بن زکریای رازی نوشته است. که در سال ۱۳۳۹ به وسیله انتشارات دانشگاه تهران چاپ شده است در این کتاب فهرست‏های ارائه شده توسط ابن الندیم و ابوریحان بیرونی و قفطی و ابن اصیبعه با یکدیگر تطبیق داده شده است و در مجموع دویست و هفتاد و یک کتاب و رساله و مقاله فهرست شده است.
فؤاد سزگین تحقیق مفصلی درباره آثار رازی دارد و معتقد است این آثار تأثیر فراوانی بر دانش پزشکی در اروپا گذاشت. کتاب‏های رازی تماماً به زبان‏های اروپایی ترجمه شد و در مراکز علمی تدریس می‏شده است.
کتاب حاوی یا جامع الکبیر (جامع بزرگ): نگارش این کتاب در زمان حیات رازی خاتمه یافته و اثر مزبور مورد استفاده شاگردان وی قرار گرفته و خود رازی نیز در تألیفات دیگرش از این کتاب یاد کرده است.
کتاب حاوی، در ده ها جلد تنظیم شده است، پس از ترجمه به زبان لاتین در سال های ۱۴۸۶ تا ۱۵۴۲م در ایتالیا، به مدت پانصد سال در دانشگاه های اروپا تدریس می‏شد و زیربنای اطلاعات پزشکی طبیبان دنیای غرب بود.
کتاب مزبور در همه دانشکده‏های پزشکی اروپا، در کنار کتب طبی بقراط و جالینوس مورد استفاده قرار داشت. و در دانشکده‏های رم، مون‏پلیه و بروکسل دانشجویان پزشکی اروپا تا اوایل قرن بیستم (۱۹۰۹) از آن بهره می‏بردند.
کتابِ حاوی مشتمل بر کلیات بیماری ها و آموخته‏های تجربی خود رازی و شرح حال بیماران او است. رازی در این کتاب پرارزش خود ـ مانند راه و روش پزشکی امروز ـ در بحث راجع به بیماری ها، از نوشته‏های بقراط و جالینوس یاد کرده، گه‏گاه بر آنها حاشیه و تفسیری افزوده یا ایرادهایی بر آنها وارد آورده است که این عمل یکی از ارکان پداگوژیک و مکتبی امروز است.
کتاب منصوری: از دیدگاه دانشگاه های غرب این کتاب بی‏نهایت مهم است. نام لاتین این کتاب، Liher Nonus Ad Almansorem است.
کتاب منصوری به همه زبان های اروپائی اعم از لاتین، فرانسه. ایتالیائی و آلمانی ترجمه شده است.
این کتاب کم حجم و مهم، شامل ده ها مقاله است که در آن راجع به همه بیماری ها و نیز تشریح و فیزیولوژی اعضاء مختلفِ بدن بحث شده است.
کتاب آموزشی مهم مزبور همانند کتاب حاوی مدت ۵۰۰ سال زیربنای آموزش پزشکی پزشکان اروپائی (تا اوایل قرن بیستم) بوده است.
این کتاب به مناسبت اهداء آن به حاکم وقت منصور بن اسحاق کتاب منصوری نامیده شده است.
کتاب آبله و سرخک: این کتاب مجموعه دیگری از تألیفات رازی را دربر می‏گیرد. کتاب مزبور یک مونوگراف طبی است که در مورد بیماری مشخصی نوشته شده و در ۱۳ باب تنظیم گردیده است.
در این کتاب رازی به طور واضح و روشن نشانه‏های این دو بیماری عفونی کودکان و اختلاف آن دو را برای اولین بار در تاریخ طب شرح می‏دهد.
و همچنین دانشمندان تعدادی از نوشته‏های رازی راجع به بیماری کودکان را جمع‏آوری و به لاتین ترجمه کرده‏اند که در مجموع آنها را (Opera Parva Abubetri) می‏نامند. یادداشت های رازی در این زمینه به خصوص بارها به تمام زبان های زنده برگردانده شده است.
کتاب مختصر (De Aegritudinibs Puerorum & Earum): رازی در این کتاب به طور واضح و روشن و عملی بیماریهای کودکان را شرح می‏دهد.
به گفته پروفسور هوارد و پروفسور لاپلان، رازی در کتاب حاوی و کتاب تقسیم العلل، به طرز خیلی جالبی نشانی «اشکال بلع » را در بیماری آبله کودکان شرح می‏دهد.
خلاصه آنکه نگارش مجموع بیماریهای کودکان و امراض عفونی آبله و سرخک توسط رازی، دانشمندان، استادان دانشگاه ها و مورخان را بر آن داشت که هزار سال پس از مرگ رازی، او را «پدر طب کودکان» بنامند.
کتاب فی التحفظ من النزله: رازی در این یادداشت-ها از عارضه زکام یا عارضه نزله صحبت می‏کند که در اثر استشمام گل محمدی و گل یونجه در فصل بهار پیش می‏آید و این همان حساسیت یا آلرژی است که امروز، با آن آشنائی داریم.
پزشک دیگر ایرانی به نام بهاءالدوله رازی نیز در سال ۱۵۰۶م و قبل از پزشک اروپائی بنام بوتللو راجع به عارضه زکام در اثر استشمام گل محمدی و گل یونجه سخن به میان آورده است. هرچند این نکته مزبور ربطی به بحث ما در این کتاب ندارد، ولی جا دارد از آن به عنوان یکی از افتخارات ملی خود سخن به میان آوریم.
بهاءالدوله رازی نخستین پزشک دنیاست که پیش از دانشمند فرانسوی و عالم انگلیسی بیماری سیاه سرفه را شناسائی و معرفی کرده است.
کتاب طب الروحانی: طب روحانی را امروزه اخلاق پزشکی می‏نامند. این کتاب مهم به فرانسه و انگلیسی ترجمه شده است و درباره تعامل و واکنش‏های روان و تن است.
علاوه بر کتاب های ذکر شده، کتاب های زیادی از رازی به یادگار مانده است مانند:
محنه الطبیب؛ فی أن الطبیب الحاذق؛ منافع الاغذیه و بضارها؛ طب النف؛ اثبات الطب؛ المدخل الی الطب؛ رد علی الجاخط فی مناقب الطب؛ الرد علی الناشی فی نقصه الطب؛ المرشد؛ تقاسیم العلل؛ الطب الملوکی؛ من لا یحضره الطبیب؛ القراباذین الصغیر؛ کتاب الفاخر؛ کتاب الجدری و الحصبه؛ فی هیئه الکبد؛ فی هیئه القلب؛ فی هیئه الصمّاخ؛ فی الفصد؛ الصیدنه؛ کتاب الابدال.

نابینایی رازی
منصور بن اسحق حکمران شهر ری بود، با احضار رازی، از او خواست، هرچه زودتر با شیوه کیمیاگری، طلا بسازد.
هرچه رازی انکار کرد که قادر به ساختن طلا نیست منصور بن اسحق که مردی سالخورده، بد عنق‏تر از پیش و بی‏ملاحظه‏تر شده بود زیر بار نرفت و اظهار داشت: تو چندین کتاب درباره علم کیمیا نوشته‏ای و در آن کتاب ها ثابت کرده‏ای می‏توان طلا ساخت.
رازی گفت: ای امیر من در کتاب هایی نوشته‏ام که بسیاری از مواد شیمیایی مانند سنگ جهنم (نیترات دارژان امروز) سولفات دوفر، سوبلیمه اکال، املاح آمونیاک، جوهر شوره، شوره و قلیا و انتیمون می‏تواند در ساختن طلا مؤثر واقع شود اما نگفتم که خودم آنرا ساخته‏ام.
منصور بن اسحق گفت: من این حرف ها را نمی‏فهمم و تو که جوهر گوگرد و الکل ساخته‏ای و نوشته‏ای که از تقطیر مواد قندی و نشاسته می‏توان خمیری تهیه کرد سپس آنرا به مدت یک شبانه‏روز برای تخمیر کنار گذارد سپس در قرع و انبیق ریخت و تقطیر کرد تا الکل حاصل شود، شخصی هستید که می‏توانید طلا هم بسازید.
رازی گفت: ای امیر الکل با طلا فرق دارد، من قادر نیستم طلا بسازم. ضمناً کیمیاگری وسایل خاصی لازم دارد که من آنها را ندارم.
رازی در همان روزها قاصدی نزد پادشاه محلی گیلان و طارم به نام محمد کنگری فرستاده به او نوشته بود که حاضر است دعوت سابق او را بپذیرد و برای مدتی به آن سرزمین برود. از اینرو قصد داشت دفع الوقت کند و به بهانه درخواست مسافرت به گیلان و طارم از ری برود.
اما منصور بن اسحق دستور داد هزار دینار برای خرید اشیاء لازم در اختیار او بگذارند و یکی از حجرات دارالشفای ری را نیز به او اجاره دهند تا در همانجا به مطالعه بپردازد و برای حکمران زورگو طلا بسازد. رازی از روی نسخه‏ هایی که در اختیار داشت به آزمایش پرداخت.
رازی می خواند: بله ممکن است شیئی را مایل به طلا تبدیل نمود. این راز را به هیچ کس نگو، چه خوب است انسان بداند که چگونه چهار فلز یعنی سرب و مس و قلع و نقره به طلای خالص مبدل می‏گردد.
رازی هرچه کرد از این جملات سر در آورد، نتوانست. اصل این جملات به زبان یونانی قدیم بود و با ترجمه آن به عربی مشکل کسانی که می‏خواستند از رمز ساختن طلا سر در آورند بیشتر می‏شد.
رازی چندین بار، وقت خواست و نزد ابوصالح رفت و عجز خود را بیان داشت اما ابوصالح نپذیرفت و او را تهدید کرد که در صورت انجام ندادن خواسته اش برای ساختن طلا، وی را تحت الحفظ و دست بسته به بغداد اعزام خواهد داشت.
در آن روزگار کلمه‏ای سر زبان ها افتاده بود که عبارت بود از اکسیر اعظم و هر زمان که ابوصالح رازی را می‏دید، می‏گفت: برای ساختن اکسیر اعظم چه اندیشه کرده‏ای؟
رازی بر اثر سروکار داشتن با مواد شیمیایی و دود حاصله از آنها و مطالعات طولانی دچار بیماری آبشار یا آب مروارید شد و چشمش آب آورد. یکی از چشمان رازی به کلی نابینا شده و دیگری در شرف کوری بود. در این زمان یکی از پزشکان که زمانی شاگرد رازی بود به سراغ او آمد و اجازه خواست چشمانش را میل بزند تا آب خارج شود.
رازی آن چنان از زندگی بیزار و دلسرد بود که این پیشنهاد را نپذیرفت و از او خواست او را به حال خود واگذارد. چندی بعد امیر محمد کنگری سه هزار پول طلا برای رازی فرستاد و او توانست دوهزار دینار بهای گوشواره و دستبند و گردنبند زهره را بپردازد و دین خود را به او ادا کند.
یک روز منصور بن اسحق رازی را احضار کرد و پس از اینکه مدت یک ساعت او را به انتظار گذاشت داخل تالار دارالحکومه شد و گفت یکی از دوستان قدیم من که از بغداد آمده به من خبر داده است که تو به هنگام اقامت در بغداد موفق شدید طلا بسازید.
رازی گفت: چنین اتفاقی روی نداده است فقط یک روز قاسم بن عبیدالله وزیر المکتفی خلیفه سابق به سرای من آمد و کنیزی که آشپز من بود برای ما دو نفر غذایی لذیذ طبخ کرد وقتی قاسم به خانه خود بازگشت نامه‏ای به من نوشت و از من خواست کنیز آشپز را به او تقدیم کنم، زیرا آشپزی او فوق‏العاده است.
کنیز را برای وزیر فرستادم و وزیر به او فرمان داد برایش غذا بپزد. اما غذایی که کنیز پخت آنچنان لذیذ نبود. وزیر از کنیز پرسید چرا اغذیه‏ای که در خانه رازی خوردیم لذیذ بود و غذایی که در اینجا پختی گوارا نبود و چنگی به دلم نزده؟
کنیز من جواب داد: رازی دیگ هایی از سیم و زر دارد که خورش‏ها را چنین گوارا می‏کند. وزیر برای من پیغام فرستاد خوبست برای من دیگ هایی از سیم و زر بسازید. من انکار کردم و گفتم ممکن است در خانه من دیگی از طلا وجود داشته باشد اما من آن را نساخته‏ام و طلا سازی بَلَد نیستم.
علم کیمیا با طلا ساختن تفاوت دارد و نمی‏دانم چرا مردم نمی‏خواهند بفهمند من نمی‏توانم طلا بسازم.
منصور وقتی این ماجرا را شنید گفت: تو مردی متقلب هستی زیرا کتاب هایی درباره فن کیمیا نوشته‏ای و حالا انکار می‏کنید.
رازی که بارها این کلمات توهین‏آمیز را از دهان منصور بن اسحق شنیده بود این بار از کوره در رفت و صدا بلند کرد و گفت: حرف دهانت را بفهم و با من که نام ناچیز شما را در جهان بلندآوازه کرده‏ام اینگونه سخن نگوید. تو شرم نمی‏کنی به من تهمت تقلب می‏زنی و حال آنکه من در مدت عمر خودم جز به پاکدامنی نزیسته‏ام و هرگز در اختلافات فرمانروایان مداخله نکرده‏ام و جز به مطالعه و تحقیق به چیزی روی نیاورده‏ام.
منصور که از پاسخگویی رازی خشمگین شده بود فریاد زد: ای حکیم دروغگو که در کتاب هایت به دروغ ادعای کیمیاگری می‏کنید و دم از حکمت و فلسفه می‏زنید. خاکت بر دهان که وقت من و مردم را با یاوه‏هایت گرفته‏اید.
هزار دینار به تو دادم که وسایل لازم فراهم کنی و طلا بسازی حال آمده‏ای و می‏گویی که قادر نیستی کیمیاگری کنی، خیال می‏کنی تو را رها خواهم کرد که آسوده بچری و به ریش من بخندی.
رازی با متانت جواب داد: من گوسفند نیستم که بچرم و تو نیز که اینقدر به هزار دینارت می‏نازی بیا و این هزار دینارت را بگیر و دست از من بدار.
در این موقع منصور بن اسحق به خشم آمد و گفت: در مورد تو متقلب کذّابی که مردم را گمراه می‏کند حکم به جزا می‏دهم.
رازی پاسخ داد: تو قاضی نیستی و نمی‏توانی حکم جزا بدهی. منصور با خشم فریاد زد: چرا من نماینده سلطان بزرگ نصر بن احمد هستم و می‏توانم حکم جزا بدهم.
تو نه قادر اثبات ادعای خود را به کیمیاگری بکنی و نه حاضر هستی که کتاب هایت را بسوزانند تا مردم از شر دروغ های تو راحت شوند. چرا مردم را بیهوده در رنج و تعب می‏اندازی که برای به دست آوردن طلا این سو و آن سو بروند و وقت خود را تلف کنند.
رازی پاسخ داد: من آنچه را درباره کیمیا در گنجینه دانش بشر موجود است جمع‏آوری کردم ولی نظر قطعی ندادم که می‏توان طلا ساخت.
منصور بن اسحق فریادکنان گفت: ای زندیق تو در کتاب‏هایت نوشته‏ای که عالم بی‏انتها است و زمین به دور خورشید می‏چرخد و ماه و ستارگان به دور زمین می‏گردند.
رازی جواب داد: من به این نکات اقرار می‏کنم و اینها را قطعی و مسلم می‏دانم.
منصور بن اسحق فریاد زد: ای احمق این هم مانند ادعای کیمیا ساختن تو است. چه کسی بیکار است و چه وسیله‏ای موجود است که آدمی به آسمان برود و ببیند خورشید متوقف است و زمین دایره است و به دور خورشید می‏چرخد و ماه و ستارگان به دور زمین می‏چرخند. در حالی که ما هر روز صبح می‏بینیم. خورشید از شرق طلوع می‏کند و در مغرب افول می‏کند و تو آنچه را که ما به چشم می‏بینیم انکار می‏کنی.
رازی گفت: شما چرا خدماتی را که من به عالم طب کرده‏ام به یاد نمی‏آورید بعضی از فرضیه‏ها و نظرات من نیاز به گذشت زمان دارد که به اثبات برسد. کما اینکه روزی خواهد رسید که بشر به آسمان ها خواهد رفت و همه این نکات را درخواهد یافت. منصور بن اسحق که خسته شده بود فریاد زد ای ابله، فقط فرشتگان قادر به پروازند و تو دم از پرواز انسان می‏زنی، تو آنقدر بدبخت و فلک‏زده هستی که همسرت تو را ترک کرد و پول نداشتی که بابت مهریه بپردازی. شنیدم چادر به سری، النگو و دستبند و گردنبند و گوشواره خود را گرو گذارده و تو را از زندان نجات داد.
رازی خواست حرفی بزند اما منصور اجازه نداد و بانگ زد و چهار تن از نوکران و نگهبان های خود را خواست و به آنها گفت با تازیانه بر سر رازی بکوبند و کتاب طب المنصوری را که رازی به نام آن حکمران خودخواه و نادان و ستمگر تألیف کرده و تا امروز نام او را جاودان ساخته است محکم بر فرق سرش بکوبند.
آن نگهبانان و نوکران که در نادانی و حماقت دست کمی از حکمران نداشتند پیش آمدند و رازی را محاصره کردند. یکی از آنان از پشت سر دست های رازی را گرفت و او را بی‏حرکت نگه داشت و دو نفر با تازیانه مخصوص نواختنِ اسب و سومی با کتاب قطور طب المنصوری که جلد آن از چرم آهو بود و به شکیل‏ترین وصفی صحافی شده بود شروع به کوبیدن بر سر رازی کردند.
رازی پس از ضربه دهم از حال رفت و آنان پنجاه ضربه تازیانه و سی ضربه با جلد کتاب بر فرق سرش کوفتند و او را رها کردند.
رازی بر اثر ضربات تازیانه و جلد کتاب به کلی نابینا شده بود. و چند سال به این حالت زندگی کرد و حاضر نمی شد پزشکی چشمان او را مداوا کند.

تاریخ وفات
مورخان دنیای غرب، تاریخ درگذشت رازی را ۹۲۳ میلادی قید کرده‏اند. در کتاب طب اطفال، تاریخ وفات رازی ۹۶۲ میلادی ذکر شده است ولی ابوریحان بیرونی تاریخ مزبور را پنجم شعبان سال ۳۱۳ هجری مطابق با ۱۵ اکتبر ۹۲۵ میلادی می‏داند.
رازی در زادگاه خویش چشم از جهان فرو بست. تردید در محل وفات رازی اساس درستی ندارد. وی در اواخر عمر که در اثر بیماری بینائی خود را از دست داده و نیروی بدنیش کاهش یافته بود، تنها زندگی می‏کرد و مانند همه نوابغ در تنگدستی و دور از خانواده در رنج و غم به سر می‏برد، به طوری که حاضر به درمان چشم خود نشد.
به گفته آکادمیسین فرانسوی، رازی آن نابغه تمام اعصار و قرون پس از شصت و دو سال و پنج روز زندگی که طی آن جهان را از نور دانش خود روشن ساخت ـ نوری که اکنون پس از گذشت قرن ها باز هم روشنگر راه دانش پژوهان است ـ در همانجا که به دنیا آمده بود، چشم از جهان فروبست.
برخی از مورخان درباره محل دفن رازی اظهار تردید می‏کنند ـ مانند موزار بزرگترین نابغه موسیقی که به طور گمنام در قبرستانی دفن شد ـ ولی باید گفت که بیماری چشم رازی که به کوری چشمانش انجامید، مانع هرگونه نقل و انتقال او بوده و علاوه بر این، وضع مالی بد و خستگی بدنی و افسردگی روانی وی مانع بزرگی برای مسافرتش به اطراف محسوب می‏شد، بنابراین جای شکی در محل وفات و دفن وی ـ شهر ری ـ باقی نمی‏ماند.
می‏گویند رازی با تنگدستی دنیا را ترک گفت؛ اما پروفسور نبوی می نویسد وی هنگامی دیده از جهان فروبست که از بزرگترین سرمایه‏داران علمی عصر خود و همه اعصار و قرون زندگی بشری بود، زیرا که در میان کوهی از آثار ارزشمند دیده بر هم نهاد که هر برگ آن ارزش هزاران واحد پولی جهان را داشت. در تأیید نظر خود دایر بر ارزش فوق‏العاده دست نوشته‏های رازی، ذکر این نکته را کافی می‏دانم که تا مدت ها نسخ خطی وی به عنوان هدایای بسیار نفیس به رؤسای کشورها تقدیم می‏شد.

منابع تکمیلی
برای مطالعه بیشتر پیرامون زندگی، خدمات و دیگر ابعاد زندگی رازی، این آثار معرفی می‌شود:
ایرانشهر، تهران، یونسکو، ۱۳۴۲، جلد۱، ص ۷۰۰ به بعد.
پزشکان نامی، هنری زیگریست، ترجمه کوکب صورتگر و حسن صفاری، تهران، امیرکبیر، ۱۳۶۲، ص ۷۵-۸۴٫
تاریخ الثرات العربی، فؤاد سزگین، قم، کتابخانه آیت‌الله مرعشی، ۱۴۱۲ق؛ ترجمه خانه کتاب، تهران، ۱۳۸۰، جلد۴، ص ۳۷۴-۴۱۱٫
تاریخ طب در اسلام، محمود نجم‌آبادی، تهران، فرهنگستان علوم پزشکی ایران، ۱۳۵۷، ص ۳۱۶- ۴۴۲٫
تاریخ علوم، پی‏یر روسو، ترجمه حسن منعاری، تهران، امیرکبیر، ۱۳۴۴، ص ۱۱۷- ۱۲۰٫
تاریخ‌الحکماء، ابن قفطی، به کوشش بهمن دارایی، تهران، دانشگاه تهران، ۱۳۴۱٫
رساله فی فهرست کتب محمد بن زکریای رازی، ابوریحان بیرونی، به کوشش پاول کراوس، پاریس، ۱۹۳۶م؛ به همت مهدی محقق، تهران، ۱۳۵۲، ص ۴۷٫
شرح حال و مقام محمد زکریای رازی، محمود نجم‌آبادی، تهران، ۱۳۱۸٫
شیمیدانان نامی اسلامی، جعفر آقایانی چاوشی، مقدمه سید حسین نصر، تهران، امیرکبیر، ۱۳۵۷، ص ۱۱۳-۱۳۶٫
طبقات الاطباء والحکماء، ابن جلجل، ترجمه سید محمد کاظم امام، تهران، دانشگاه تهران، ۱۳۴۹٫
علم در تاریخ، جان برنال، ترجمه کامران فانی، م.اسدپور، تهران، امیرکبیر، ۱۳۵۴، ج۱، ص ۲۰۹-۲۱۶٫
علم و تمدن در اسلام، سید حسین نصر، ترجمه احمد آرام، تهران، خوارزمی، ۱۳۵۰، ص ۴۱-۴۳٫
فؤاد سزگین حدود یکصد کتاب درباره رازی معرفی کرده است.
فهرست مقالات فارسی، ایرج افشار، ۶جلد، تهران، جلدها و صفحات مختلف.
گوشه‌ای از سیمای تاریخ تحول علوم در ایران(مجموعه مقالات)، تهران، وزارت علوم و آموزش عالی، ۱۳۵۴٫
مشاهیر فیزیک در تمدن اسلامی، علی عبدالله دفاع و جلال شوقی، ترجمه رضا محمدزاده، تهران، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، ۱۳۸۲٫
وفیات الاعیان انباء ابناء الزمان، ابن خلکان، به کوشش محمد محی‌الدین عبدالحمید، قاهره، ۱۳۶۷ق.

مآخذ
ابن ندیم، محمد بن اسحاق، الفهرست، ترجمه محمد رضا تجدد، تهران، اساطیر، ۱۳۸۱٫
باقری بیدهندی، ناصر، دانشوران روشندل، قم، دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، چاپ اول، ۱۳۷۶٫
دهخدا، علی اکبر، لغت نامه دهخدا، تهران، دانشگاه تهران، دوره جدید، ۱۳۷۳٫
محقق، مهدی، فیلسوف ری، محمد بن زکریای رازی، تهران، نشر نی، چاپ سوم، ۱۳۶۸٫
مدرس، علامه میرزا محمدعلی، ریحانه الادب فی تراجم المعروفین بالکنیه او اللّقب یا کنی و القاب، تهران، خیام، چاپ چهارم، ۱۳۷۴٫
مستند اسامی مشاهیر و مؤلفان، تهران، کتابخانه ملی ایران، ۱۳۸۲٫
معتضد، خسرو، محمد بن زکریا رازی، تهران، شرکت توسعه کتابخانه‏های ایران، چاپ دوم، ۱۳۶۹٫
نبوی، سیف‏الدین، استاد محمد زکریای رازی، تهران، اقبال، چاپ اول، ۱۳۶۶٫
نجم‏ آبادی، محمود، محمد زکریای رازی، تهران، دانشگاه رازی، ۱۳۵۵٫

دانلود فایل PDF کتاب
مراکز و کتابخانه های ویژه معلولین، همچنین افراد دارای معلولیت جهت دریافت رایگان نسخه کاغذی و چاپی یا نسخه صوتی و گویا آن می توانند با دفتر فرهنگ معلولین مکاتبه نمایند.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *