کتاب انور شیرازی، شاهزاده نابینا

انور شیرازی
شاه‏زاده نابینا شده

تهیه شده در دفتر فرهنگ معلولین

شناسنامه
انور شیرازی، شاه‏زادة نابینا شده
پدیدآورنده: قدرت الله عفتی
ناظر علمی: محمد نوری
امور فنی: حسن احمدی
تاریخ: تابستان 1391
ناشر: دفتر فرهنگ معلولین
قم، بلوار محمد امین، خیابان گلستان، کوچه 11، پلاک 4
تلفن: 32913452 دورنگار: 32913552-025
www.HandicapCenter.com
info@HandicapCenter.com
هرگونه برداشت و استفاده از کتاب، تنها با ذکر مأخذ و اجازه دفتر امکان پذیر است.

فهرست
مقدمه 5
فصل نخست: از تولد تا وفات 7
تولد 9
نابینایی 11
زیارت عتبات و فوت 13
نمونه اشعار 13
فصل دوم: دیدگاه‏ها 19
احمد اختر 21
فاضلخان گروسی 22
سید احمد دیوانبیگی شیرازی 26
شیخ مفید (داور) 28
میرزا حسن حسینی فسائی 30
مهدی بامداد 31
دایرة‏المعارف بزرگ اسلامی 32
علیاکبر دهخدا 34
مشیر سلیمی 35
سید کمال حاج سید جوادی 41
ناصر باقری بیدهندی 41
مآخذ 43

مقدمه
منازعات بین حکمرانان و پادشاهان و سلسله‌های حکومت‌گزار، بخش مهمی از حوادث تاریخی است.
حکمران جدید با قساوت تمام، مدیران و رهبران پیشین را از دم تیغ آخته می‌گذراند. البته حاکمانی بوده‌اند که به جای انتقام و خون‌ریزی از تجربه رهبران پیشین برای سازندگی کشور استفاده می‌کردند ولی این¬گونه افراد اندک بوده‌اند. رسول اکرم(ص) از جمله رهبرانی است که پس از فتح مکه به جای انتقام‌گیری و کشتن افرادی مثل ابوسفیان، نه تنها آنها را نکشت بلکه اعلام کرد، مردم مکه می‌توانند به خانه بزرگان و سران قریش پناه برده و از هرگونه تعرضی در امان باشند. اما متأسفانه در تاریخ چند سده‌ی ایران، با آمدن زندیه افشاریه قلع و قمع شدند، با آمدن قاجاریه، زندیه را با تیغ برهنه بدون هیچ محاکمه و رسیدگی، خشک و تر را با هم از بین بردند، وقتی پهلوی آمد، قجرها را از میان برداشت، عده‌ای در زندان، عده‌ای در تبعید و دیگران هم کشته شدند. در همه‌ این مقاطع، انتقام‌گیری با توجیه اینکه اینان به مردم ظلم کرده‌اند و اموال مردم را بی‌جهت ربوده و به یغما برده‌اند، توجیه می‌شد. گاه بدون تعویض سلسله، به دلیل رقابت‌ها و منازعات داخلی، انتقام¬گیری می‌شد.
یکی از روش‌های قلع و قمع رهبران گذشته، کورکردن به روش میل کشیدن بر چشم یا تخلیه چشم یا تیر زدن بر چشم بوده است. برای اینکه اینان بمانند و با دیدن چهره‌ آنان، دیگران عبرت بگیرند، با قساوت تمام، میل فلزی را در آتش سرخ کرده و بر چشم آنان می‌کشیدند.
ابراهیم خان مشهور به انور شیرازی از جمله بازماندگان از سلسله زندیه بود که به دلیل مزبور نابینا شد. ولی با تلاش و همّت شخصی، و پناه‌آوردن به فعالیت‌های فرهنگی و ادبی، مشهور گردید. این دفتر گویای تجربه‌ای از روشندلی دیگر اما با سرنوشت متفاوت است. امید است از نقد و راهنمایی فرهیختگان بهره‌مند شویم.
محمد نوری

فصل نخست: از تولد تا وفات

تولد
ابراهیم خان کوچک¬ترین پسر کریم¬خان زند، سر سلسله پادشاهی زندیه ایران بود. وی در 1182ق/1147ش/ 1768م متولد شد. وقتی به سن تحصیل رسید به آموختن علوم روی آورد.
کریم¬خان زند از طایفه زندیه بود، پدرش «ایناق» نام داشت و رئیس ایل بود. کریم¬خان در روستای پری از توابع بخش زند ملایر به دنیا آمد. در همان¬جا پرورش یافت، وی در جوانی یکی از سربازان نادرشاه افشار بود، که این دوران تا به فرماندهی بخشی از سپاه نادرشاه رسیده بود و در بعضی از فتوحات نادرشاه افشار در سپاهش حضور داشت.
کریم¬خان بعد از مرگ نادرشاه افشار به ایل خودش در زند ملایر پیوست، و با استفاده از هرج و مرج موجود، به دلیل شاه مردگی که برکشور حاکم شده بود. نیرویی دور خود جمع کرد و با دو خان بختیاری ائتلاف نمود، و یک فرد که از سوی مادر به صفویه می¬رسید، به نام ابوتراب میرزا را به پادشاهی برگزید، در این ائتلاف کریم¬خان فرماندهی سپاه را بر عهده داشت، وقتی بین آنها شورش شد، کریم خان با استفاده از نیروهای تحت فرمانش، پیروزی را به‌ دست آورد، و مدعیان حکومت را یکی بعد از دیگری سرکوب و باقی مانده افاغنه شورشی را نیز سرکوب کرده و ایران را عملاً در دست گرفت ولی حاضر به تاجگذاری نشد و خود را وکیل ¬الرعایا (نماینده مردم) می‏خواند.
کریم¬خان زند، برخلاف نادرشاه افشار که دائماً در فکر فتح جاهای مختلف و کشور¬گشائی بود، از جنگ گریزان بود و کشور آرام را می¬پسندید، ولی در هر جایی شورشی بود آن را سرکوب می¬کرد. با همه این اوصاف، او پایتخت را به شیراز انتقال داد و آبادانی و آثار فراوانی از دوره¬ی او در شیراز به یادگار نمانده است. شاید یکی از علت¬های کمی آثار تاریخی آن دوران، کوتاه بودن دوره حکومتش (1173-1193ق) باشد. و همچنین در این دوران کوتاه، وی نتوانست جانشین قوی و قدرتمندی برای خود پرورش بدهد.
کریم¬خان در 1193ق/ 1157ش/ 1799م درگذشت. وی در این زمان هفت فرزند، چهار پسر و سه دختر داشت.
بعد از فوت کریم¬خان پسر بزرگترش به حاکمیت رسید ولی خیلی زود شورش¬ها سراسر کشور را فرا گرفت، مهمترین آنها شورش¬های علی¬مراد خان زند وآقا محمد خان قاجار بودند.
علی¬مراد خان که از منسوبان کریم¬خان زند بود بر فرزندان و دیگر مدعیان زندیه پیروز شد، پسران کریم¬خان زند از جمله ابراهیم¬خان متخلص به انور را کور کرده و آنها را زندانی نمود تا مدعی حکومت نباشند.
بعد از فوت علی¬مراد خان زند، برادر مادریش جعفرقلی خان زند به حاکمیت رسید ولی به دست آقا محمد قاجار شکست خورد.
نابینایی
انور شیرازی یازده ساله بود که به دستور علی¬مرادخان زند از هر دو چشم نابینا شده و زندانی گردید.
بعضی نوشته¬اند که ابراهیم خان زند متخلص به انور شیرازی به دستور آقا محمد خان قاجار از هر دو چشم نابینا گردید. مهدی بامداد قائل است در سال 1206ق، آقا محمد خان قاجار او را نابینا ساخته است. این¬ها نمی¬تواند درست باشد چون قبل از تسلط محمدخان قاجار بر شیراز، علی مرادخان زند که پسر عموی آنها بود، بر حکومت دست یافته و پسران کریم¬خان را کور و زندانی کرده بود.
بعضی می¬نویسند که آقا محمد خان قاجار او را خواجه کرده است ولی این مطلب را در هیچ تاریخ معتبری نیافته¬ام.
ابراهیم¬خان زند که نابینا و زندانی بود، بعد از مدتی از زندان آزاد شد، و به آموختن علوم، مخصوصاً ادبیات روی آورده و شعر می¬سرود. احمد اختر صاحب کتاب تذکره اختر، ایشان را در شیراز دیده، از استعداد و شوق و اشتیاق زیادش به شعر و شاعری وصفات نیکو ایشان سخن گفته است.
بعد از تسلط آقا محمد خان قاجار بر شیراز و انقراض کامل سلسله زندیه از حکومت، فرزندان کریم خان از جمله ابراهیم¬خان را به مازندران – شهر ساری- تبعید کرد، وی در ساری روزگار می¬گذراند، گروسی ایشان را در سال 1214ق در ساری دیده است. انور در این دیدار از گروسی خواست تا شعر¬های او را تصحیح و نقد کند.
زیارت عتبات و فوت
در زمان فتح¬علی شاه قاجار، ابراهیم¬خان زند، اجازه خواست تا به زیارت عتبات مشرف شود. بعد از کسب اجازه از دولت قاجار به عتبات مشرف شد.
بعضی نوشته¬اند ایشان بعد از زیارت در همانجا ساکن گردید و دیگر به ایران بازنگشت؛ امّا به بنا برقول مشهور ایشان در بازگشت در نهاوند به علت عارضه مریضی ماندگار شد و در سال 1216ق 1180ش، در سن سی و چهار(34سالگی قمری) در نهاوند درگذشت و در همانجا به خاک سپرده شد.
نمونه اشعار
از انور شیرازی اشعاری در قالب قصیده، غزل، دوبیتی و گاهاً تک بیتی به یادگار مانده است، وی در مجموع چهار هزار بیت شعر داشت که ابیاتی از آنها به طور پراکنده در کتب مختلف ذکر شده است.
رباعی
با یاد تو کی کنیم یاد از دگری
بیداد تو به بود، کی داد از دگری
باید که توام شاد کنی، ورنه چه شود
نا شاد ز تو باشم و شاد از دگری
***
ای راحت جان که دل ز جان مایل توست
ای آفت دل که صید دل بسمل توست
با این همه بیداد توام زنده هنوز
جانی دارم که سخت¬تر از دل توست
***
چو خواهد مدعی احوال آن سیمین بدن پرسد
زغیرت تا کند خون در دلم آید ز من پرسد!
غرور حسن اگر چه ماه کنعان است نگذرد
که یکسره شرح حال بیت الحزن پرسد
***
عمری است مرا ز عشق فریادی نیست
وز بیداد ستمگری دادی نیست
بر هر در و بام میپرد مرغ دلم
از شوق گرفتاری و صیادی نیست
***
دور از سر کویش ز جفا خواهم شد
بیگانه ز یار بی¬وفا خواهم شد
هر کس بغم آشنا چون دشمن اوست
زین پس برقیب آشنا خواهم شد
***
آنشوخ که می¬کشد دل من سویش
درمانده¬ام از ردّ و قبول خویش
گوید که برو چون بدرش جای کنم
گوید که بیا چون بروم از کویش!
***
یاری که ز آرزوش می¬فرسایم
یک لحظه نشد ز یاریش آسایم
میرفت و ز رفتنش دل و جان می¬گفت
آهسته که من هم از قفا میآیم
***
خوشا وقتیکه پیشت شکوۀ اغیار می¬گفتم
بحرفم گوش می¬دادی و من بسیار می¬گفتم
کنون باید خوش آمد گفتم زین پیش اگر (انور)
ز مغروری سخن با مدعی دشوار می-گفتم
***
قطعه
ای باد صبا بگو فلان را
کای نظم خوشت چو لؤلؤی تر
ای از فصحای عصر افصح
وای از شعرای شهر اشعر
گفتی تو قصیده¬ای به مدحم
مانند عروس پر ز زیور
آن باکره در نکاح من بود
عقدش بستی به جای دیگر
در مذهب هیچکس روا نیست
یک زن به حباله¬¬ی دو شوهر
***
پراکنده
گرنه حرفی گفته بدگو از منت
پس چه بود این بی¬سبب آزردنت
***
دلا چندی رهایی جو پس آنگه شو گرفتارش
که چندی عزتی دارند پیشش نو گرفتاران
***
صد سرو ز جویبار برخاست
یک سرو چو سرو من نشد راست
***
غرور حسن اگرچه ماه کنعان است نگذرد
که یک ره شرح حال ساکن بیت الحزن پرسد
***
گرفتم این که رهم بسته¬اند از سر کویت
چه می¬کنند که دارد دلم نهان به تو راهی
***
هرگز مکن به وعده وفا اگرچه با من است
ترسم خدا نکرده بدین شیوه خو کنی
***
می¬روم از جور کویش، رقیب
کاش نداند که چرا می¬روم
***
در کوی تو سگ به از رقیب است
کو کار به آشنا ندارد
***
زآنم نکشد فلک که خواهد
محنت کش روزگار باشم!

فصل دوم: دیدگاه‏ها

احمد اختر
علی¬مراد خان زند که از منسوبان ابراهیم خان متخلص به انور بوده است به بهانه استقلالِ انور، خروج کرده و بعد از آنکه صادق خان که عموی ایشان و ابوالفتح خان برادر کوچک¬تر خودش بود را از حکمرانی خلع نمود و خودش حاکم شد، ابراهیم خان را زندانی نموده و در سن یازده سالگی او و برادرانش را کور نموده است.
بعد از فوت علی¬مراد خان، جعفر خان پسرعموی ایشان، که با علی¬مراد خان برادر مادری بود، فرمانروایی فارسی را در دست گرفت.
در آن زمان احمد اختر با انور در شیراز رفت و آمد داشت و نوشته که او استعداد خوب و شوق عالی به شعر و شاعری داشت، به وسیله شنیدن شعر را یادگرفت و طبع خوبی در قواعد نظم داشته و از بنده خواسته است تخلصی به او بدهم، بعد از آن ایشان به شعر و شاعری پرداختند.
بعد از انقراض دولت زندیه مملکت زندیه ضمیمه مملکت قاجاریه گردید، ابراهیم¬خان متخلص به انور را از شیراز که دارالملک زندیه بود به استرآباد تبعید کردند. وی تا حکومت فتحعلی¬شاه قاجار در ساری ساکن بود، در این دوره عازم سفر عتبات عالیات شد بعد از زیارت در مراجعت به ایران، به نهاوند که رسید مریض شد، در آنجا ماند، در سال 1216ق در نهاوند فوت نموده و در همانجا دفن گردید. وی در آن وقت قریب به سی سال داشت.
انور شیرازی جوانی بلند همت و سخاوتمند بود، آنچه در دسترس داشت بذل و بخشش می¬نمود. با وجود تنگدستی با سخاوتمندی می¬زیست و با وجود نابینایی در کمال حسن معاشرت بود. در مراتب شعر به غزل¬سرایی مایل بود، طبع بسیار خوشی داشت. جسته و گریخته ابیات بلند دلنشین عاشقانه می-سرود منظوماتش چهار هزار بیت می¬شود.
فاضل‌خان گروسی
ابراهیم خان فرزند کوچک کریم¬خان زند است، زمانی که پدرش از دنیا رفت، حکومت آنها نیز به انتها رسید، اختلافات در بین زندیه زیاد شده بود، در این اختلافات، علی مرادخان زند بر حکومت تسلط یافت، در حکومت علی¬مردان خان زند، فرزندان و خاندان کریم¬خان بخت برگشته از تیغ او در امان نماندند.
وی، ابراهیم خان را که دهه دوم عمرش را سپری می¬کرد از هر دو چشم کور گردانید. و او با وجود نابینا شدن به کسب علوم و ادبیات مشغول شد و شعر می¬سرود. تا اینکه شیراز کاملاً سقوط کرد، پادشاه وقت«آغا محمد خان قاجار» خاندان زندیه را به مازندران تبعید کرد.
ابراهیم خان معروف به انور تا سال 1214ق در ساری ساکن بود، و من ایشان را مازندران شهر ساری دیدم، مدتی که در آنجا بودم، ایشان هر روز و یا شب غزل-هایی که سروده بود را می¬آورد و تقاضا می¬کرد تا آنها را نقد، جرح و تعدیل کنم. وی طبع خوش و سلیقه خوبی در شعر و شاعری داشت.
ایشان از دولت مردان قاجاری «فتح علی شاه قاجار» تقاضای نمود تا اجازه بدهند برای زیارت به عتبات عالیات مشرف شود، بعد از کسب اجازه به زیارت کربلا، نجف، سامراء و کاظمین مشرف شد و در بازگشت در شهر نهاوند ساکن شد و در سال 1216ق در همانجا وفات یافت.
غزلیات
گرنه حرفی گفته بدگو از منت
پس چه بود این بی¬سبب آزردنت
***
چو کام دلم از نگاهی برآید
که آنهم زچشم تو کاهی برآید
***
در کوی تو سگ به از رقیب است
کو کار به آشنا ندارد
***
زآنم نکشد فلک که خواهد
محنت کش روزگار باشم!
***
می¬روم از جور کویش، رقیب
کاش نداند که چرا می¬روم
***
رباعیات
چو خواهد مدعی احوال آن سیمین بدن پرسد
زغیرت تا کند خون در دلم آید ز من پرسد
***
غرور حسن اگرچه ماه کنعان است نگذرد
که یک ره شرح حال ساکن بیت الحزن پرسد
***
عمری است مرا ز عشق فریادی نیست
وز بیداد ستمگری دادی نیست
بر هر در و بام میپرد مرغ دلم
از شوق گرفتاری و صیادی نیست
***
ای راحت جان که دل ز جان مایل توست
ای آفت دل که صید دل بسمل توست
با این همه بیداد توام زنده هنوز
جانی دارم که سخت¬تر از دل توست
***
دور از سر کویش ز جفا خواهم شد
بیگانه ز یار بی¬وفا خواهم شد
هر کس بغم آشنا چون دشمن اوست
زین پس برقیب آشنا خواهم شد
***
یاری که ز آرزوش می¬فرسایم
یک لحظه نشد ز یاریش آسایم
میرفت و ز رفتنش دل و جان می¬گفت
آهسته که من هم از قفا میآیم
سید احمد دیوان‌بیگی شیرازی
انور زند شیرازی، اسمش محمد ابراهیم خان، فرزند کوچک‏تر سرسلسله زندیه کریم¬خان زند است. بعد از فوت پدرش، به دست اقوام بی¬انصاف گرفتار و از بینایی محروم شد.
او طریقۀ آموختن علوم را اختیار کرده و به عتبات عالیات مهاجرت نمود، تا اینکه سال هزار و دویست و شانزده (1216) از آن اماکن شریفه مراجعت نمود و در نهاوند ساکن شد، و در آنجا فوت نمود. طبع شعر خوبی داشته، شعر زیادی می¬گفت. این اشعار از اوست:
غرور حسن اگرچه ماه کنعان است نگذرد
که یک ره شرح حال ساکن بیت الحزن پرسد
***
دلا چندی رهایی جو پس آنگه شو گرفتارش
که چندی عزتی دارند پیشش نو گرفتاران
***
گرفتم این که رهم بسته¬اند از سر کویت
چه می¬کنند که دارد دلم نهان به تو راهی
***
هرگز مکن به وعده وفا اگرچه با من است
ترسم خدا نکرده بدین شیوه خو کنی
***
قطعه
ای باد صبا بگو فلان را
کای نظم خوشت چو لؤلؤی تر
ای از فصحای عصر افصح
وای از شعرای شهر اشعر
گفتی تو قصیده¬ای به مدحم
مانند عروس پر ز زیور
آن باکره در نکاح من بود
عقدش بستی به جای دیگر
در مذهب هیچکس روا نیست
یک زن به حباله¬¬ی دو شوهر
***
رباعی
ای راحت جان که دل ز جان مایل توست
ای آفت دل که صید دل بسمل توست
با این همه بیداد توام زنده هنوز
جانی دارم که سخت¬تر از دل توست

شیخ مفید (داور)
انور شیرازی، نامش ابراهیم خان ابن سلطان کریم خان زند است، بعد از انقراض پدر، پسرعمویش علی مراد خان زند حاکم شد، بدون هیچ گناهی او را از دو چشم نابینا کرد و در دولت قاجار از شیراز به شهر ساری در مازندران تبعید شده بعد از مدتی به زیارت عتبات عالیات مشرف گردیده و از آنجا به نهاوند رفته فوت کرده است.
چو کام دلم از نگاهی برآید
که آنهم زچشم تو کاهی برآید
***
زآنم نکشد فلک که خواهد
محنت کش روزگار باشم!
***
ای راحت جان که دل ز جان مایل توست
ای آفت دل که صید دل بسمل توست
با این همه بیداد توام زنده هنوز
جانی دارم که سخت¬تر از دل توست
میرزا محمد صادق نامی، در تاریخ زندیه نوشت: علی مرادخان زند که از منسوبان ابراهیم خان متخلص به انور بوده است به بهانه استقلال انور، خروج کرد. بعد از آنکه به صادق خان که عموی ایشان بود و ابوالفتح خان، برادر کوچک¬تر خودش را از حکمرانی خلع نمود و خود حاکم شد، ابراهیم خان را زندانی نمود و در سن یازده سالگی او و برادرانش را کور نموده است.
بعد از فوت علی¬مراد خان، که جعفر خان پسرعموی ایشان که با علی¬مراد خان برادر مادری بود فرمانروایی فارسی را گرفت.
احمد اختر با ایشان در شیراز رفت و آمد داشت، وی را دارای استعداد خوب و شوق عالی به شعر و شاعری می¬دانست، ایشان به وسیله شنیدن شعر را یاد می¬گرفت و طبع خوبی در قواعد نظم داشت و از احمد اختر خواسته است تخلصی به او بدهد بعد از آن ایشان به شعر و شاعری پرداختند. بعد از انقراض دولت زندیه مملکت زندیه ضمیمه مملکت قاجاریه گردید. آغا محمد خان قاجار ایشان را از شیراز که دارالملک زندیه بود به استرآباد کوچ داد. وی تا حکومت فتح¬علی¬شاه قاجار در ساری ساکن بود، در این دوره عازم سفر عتبات عالیات شد بعد از زیارت در مراجعت به ایران، به نهاوند که رسید مریض شد و در آنجا ماند. در سال 1216ق در نهاوند فوت نموده و در همانجا دفن گردید.
وی در آن وقت قریب به سی سال داشت. انور شیرازی جوانی بلند همت و سخاوتمند بود، آنچه در دسترس داشت بذل و بخشش می¬نمود. با وجود تنگدستی در سخاوتمندی می¬زیست و با وجود نابینایی در کمال حسن معاشرت بود. در مراتب شعر به غزل¬سرایی مایل بود، طبع بسیار خوشی داشت.جسته و گریخته ابیات بلند دلنشین عاشقانه می¬سرود منظوماتش چهار هزار بیت می¬شود.
میرزا حسن حسینی فسائی
انور شیرازی فرزندسلطان کریم¬خان زند معروف به وکیل است. نامش ابراهیم¬خان بود، بعد از آنکه او را از دیدن جهان محروم نمودند به عتبات عالیات رفته، و در سال 1216 وفات یافت. این چند بیت از اوست:
ای باد صبا بگو فلان را
کای نظم خوشت جو لؤلؤی تر
ای از فصحای عصر افصح
وای از شعرای شهر اشعر
گفتی تو قصیده¬ای به مدحم
مانند عروس پر ز زیور
آن باکره در نکاح من بود
عقدش بستی به جای دیگر
در مذهب هیچکس روا نیست
یک زن به حباله¬¬ی دو شوهر
مهدی بامداد
ابراهیم¬خان متخلص به انور، متولد 1182ق، پسرچهارم کریم¬خان زند است که در سال 1206ق آغا محمد¬خان قاجار، سر سلسله قاجاریه، او را از دو چشم نابینا نموده است. وی بعد از کوری به عتبات عالیات رفت و در آنجا ساکن شد و دیگر به ایران بازنگشت، و در سال 1216 در سن 34 سالگی فوت نمود.
انور زند اسمش ابراهیم خان، فرزند کریم¬خان زند «وکیل» بود، به دستور آغا محمدخان قاجار از دو چشم نابینا گردید.
این شعر از اوست:
ای راحت جان که دل ز جان مایل توست
ای آفت دل که صید دل بسمل توست
با این همه بیداد توام زنده هنوز
جانی دارم که سخت¬تر از دل توست
بعضی انور در شیرازی را در حد یک خط معرفی کردند، مانند علی وثوق ؛ ابراهیم¬خان پسر پنجم کریم¬خان زند است که آغا محمد خان قاجار او را خواجه ساخته¬است. رضا قلی خان هدایت : ابراهیم خان زند شیرازی متخلص به انور شیرازی است که در سال 1216 فوت نموده است.
دایرة‏المعارف بزرگ اسلامی
ابراهيم‌خان‌ متولد (1182-1216ق/ 1768-1801م)، كوچك‌ترين‌ فرزند كريم‌خان‌ زند، از شاعران‌ اواخر زنديه ‌و اوايل ‌قاجاريه‌ متخلص انور، معروف به انور شیرازی است. رضا قلی خان هدایت نام ایشان را محمد ابراهیم خان ذکر کرده است. و به ‌تبع ‌او برخى ‌از منابع ‌متأخر نام ‌او را محمد ابراهيم‌ خان ‌ذكر كرده‌اند. مادرش ‌دختر محمد خان ‌كلهر بود.
ابراهيم ‌پس ‌از مرگ ‌ پدر (1193ق‌) و نيز نابسامانى ‌حكومت ‌زنديه‌، به ‌دستور علي¬مرادخان ‌زند در یازده سالگى‌ همراه ‌با ساير برادرانش‌ نابينا شد.
انور پس‌ از تسلط قاجار، به‌ فرمان ‌آغا محمدخان ‌از شيراز به ‌ساري، يا به ‌گفته اختر، ایشان به ‌استراباد فرستاده ‌شد.
وي‌ در زمان ‌فتحعلى‌ شاه ‌به ‌قصد زيارت‌ عتبات ‌عاليات‌ به ‌عراق‌ سفر كرد. و بعد از مدتی به نهاوند بازگشت و در آنجا اقامت‌ گزيد و همانجا درگذشت‌.
اختر كه ‌با ابراهيم‌خان ‌در شيراز ديداري ‌داشته‌، از استعداد و اشتياق ‌او نسبت ‌به ‌شعر و شاعري‌ سخن ‌گفته‌، و صفات ‌نيكوي ‌او را برشمرده ‌است‌. راوي ‌بایندري‌ نيز در 1214ق‌ در ساري ‌با وي ‌ديدار داشته‌، ظاهراَ اشعار وي ‌را تصحيح ‌مى‌كرده ‌است‌.
اشعار او در قالب ‌قصيده ‌و غزل ‌و گاه ‌دوبيتى‌ موزون ‌است‌. به‌گفته اختر، وي‌ ديوانى‌ در حدود 4 هزار بيت‌ داشته ‌كه ‌ابياتى ‌از آن‌ به ‌طور پراكنده ‌در تذكره‌ها و منابع ‌آمده ‌است‌.
مآخذ
اختر، احمد، تذکره، به کوشش عبدالرسول خیام‌پور، تبریز، 1343ش؛ خوب نظر، حسن، جانشینان کریم خان زند، فرایبورگ، 1974م؛ دیوان بیگی شیرازی، احمد، حدیقة الشعراء، به کوشش عبدالحسین نوابی، تهران، 1364ش؛ راوی بایندری، محمد، انجمن خاقان، نسخه عکسی موجود در کتابخانه مرکز؛ محمود میرزا قاجار، سفینة المحمود، به کوشش عبدالرسول خیام‌پور، تبریز، 1346ش؛ مدرس رضوی، محمدتقی، تعلیقات بر مجمل التواریخ ابوالحسن گلستانه، تهران، 1344ش؛ مفتون دنبلی، عبدالرزاق، نگارستان دارا، به کوشش عبدالرسول خیام‌پور، تبریز، 1343ش؛ نامی اصفهانی، محمدصادق، تاریخ گیتی گشا، به کوشش سعید نفیسی، تهران، 1317ش؛ نواب شیرازی، علی‌اکبر، تذکره دلگشا، به کوشش منصور رستگار فسایی، شیراز، انتشارات نوید؛ هدایت، رضاقلی، مجمع الفصحا، به کوشش مظاهر مصفا، تهران، 1336ش؛ هلاکو قاجار، احمد مصطبه‌ی خراب، به کوشش عبدالرسول خیام‌پور، تبریز، 1344ش.
علی‌اکبر دهخدا
درباره انور زند شیرازی، مؤلف مجمع الفصحاء می¬نویسد: اسمش محمدابراهیم خان فرزند کوچکتر محمدکریم خان زند مشهور به وکیل است که سی سال سلطنت نمود.
بعد از فوت پدرش گرفتار فتنه پسرعموها و اخوان شد که هر دو چشمش را کور کردند. ایشان بعدها به عتبات عالیات رفته و معتکف شد و در سال 1216ق رحلت نمود. از اشعار اوست:
گرفتم این که رهم بسته¬اند از سر کویت
چه می¬کنند که دارد دلم نهان به تو راهی
***
دلا چندی رهایی جو پس آنگه شو گرفتارش
که چندی عزتی دارند پیشش نو گرفتاران
***
چو خواهد مدعی احوال آن سیمین بدن پرسد
زغیرت تا کند خون در دلم آید ز من پرسد
***
غرور حسن اگرچه ماه کنعان است نگذرد
که یک ره شرح حال ساکن بیت الحزن پرسد
مشیر سلیمی
انور شیرازی، این سخنور کور، پسر سلطان، کریم¬خان زند است. و نامش ابراهیم خان است. بعد از آنکه پسر عموهایش او را کور کردند. به عتبات عالیات رفت و در سال 1216 قمری وفات یافت.
وی طبع موزون لطیفی داشت و متخلص به «انور» است. چند بیت زیر از او است:
ای باد صبا بگو فلان را
کای نظم خوشت چو لؤلؤی تر
ای از فصحای عصر افصح
وای از شعرای شهر اشعر
گفتی تو قصیده¬ای به مدحم
مانند عروس پر ز زیور
آن باکره در نکاح من بود
عقدش بستی به جای دیگر
در مذهب هیچکس روا نیست
یک زن به حباله¬¬ی دو شوهر
در تذکره محمدشاهی تألیف بهمن میرزا قاجار برادر محمد شاه قاجار آمده که او را علی¬مراد خان ایشان را کور کرده، وی عاقبت در قصبه نهاوند به سال 1216 درگذشته و دو بیت زیر را از او دانسته است:
ای راحت جان که دل ز جان مایل توست
ای آفت دل که صید دل بسمل توست
با این همه بیداد توام زنده هنوز
جانی دارم که سخت¬تر از دل توست
صاحب نگارستان وی را ابراهیم خان، پسر کوچک کریم خان زند معرفی کرده است. علی¬مرادخان زند او را کور کرده با آنحال طبعش مایل کمال یافتن بود.
آقا محمد خان قاجار او را همراه با سایر زندیه به مازندران کوچ داده است. وی در شهر ساری ساکن شد. در آخر عمر به زیارت عتبات رفت بعد از مراجعت در نهاوند در سال 1216 ق جهان فانی را وداع کرد.
این اشعار از اوست:
چو مدعای تو با آشنا جفا باشد
چه مدعا که کسی با تو آشنا باشد
تذکره انجمن آراء انور شیرازی را فرزند کوچک کریم¬خان زند دانسته و نامش را ابراهیم¬خان ثبت نموده است. وقایع ایشان را میرزا محمد صادق نامی در تاریخ زندیه مبسوطاً بیان کرده است که اجمالش چنان است.
علی مردان خان زند از منسوبان ایشان بود به بهانه استقلال ابراهیم-خان، خروج نموده، بعد از آنکه به محمدصادق خان که عموی ایشان بود و ابوالفتح خان برادر بزرگش را از حکمرانی خلع کرد، و خود حاکم شیراز شد. و انور را حبس نمود و ایشان را که در سن هیجده سالگی بوده و برادرانش را کور کرده است تا با مردم رفت و آمد نداشته باشند.
بعد از فوت علیمردان خان، محمد جعفر خان پسرعموی ایشان که با علی¬مردان خان برادر مادری بود به فرمانروایی فارس رسید، احمد اختر در شیراز با ایشان مجالستی داشت و انور را با استعداد و شوق به شعر و شاعری می¬خواند که با شنیدن، فنون شعری و تلاش در قواعد شعر مطالب خوبی آموخته بود و از ایشان درخواست تخلص شعر و شاعری نموده، بعد از آن به شاعری روی آورد.
پس از انقراض دولت زندیه که مملکت فارس ضمیمه ممالک قاجاریه گردید. دولت قاجار، انور را از شیراز که دارالملک زندیه بود، به استرآباد کوچ داده است. وی در زمان دولت فتح¬علی¬شاه قاجار عازم سفر عتبات عالیات و زیارت مشاهد ائمه(ع) مشرف شد و در مراجعت در نهاوند چند روزی ماند و در آنجا مریض شد ، در سال1216ق برحمت ایزدی پیوست و در آن خاک مدفون گردید.
قریب به سی سال از سنش گذشته بود، وی جوان بلندهمتی بود که با وجود تنگ دستی به هر فردی نیازمند بذل و بخشش می-کرد. با وجود تنگدستی در نهایت بخشندگی بود و با قضیۀ نابینایی در کمال حسن معاشرت برخورد می¬کرد.
در مراتب شعر به غزل¬سرائی مائل بود، طبع خوبی داشت، جسته و گریخته ابیات بلند دلنشین عاشقانه از ایشان سر می‏زد. منظوماتش چهار هزار بیت است. ابیات زیر از او است.
ابیات پراکنده
گرنه حرفی گفته بدگو از منت
پس چه بود این بی¬سبب آزردنت
***
صد سرو ز جویبار برخاست
یک سرو چو سرو من نشد راست
***
در کوی تو سگ به از رقیب است
کو کار به آشنا ندارد
***
زآنم نکشد فلک که خواهد
محنت کش روزگار باشم!
***
می¬روم از جور کویش، رقیب
کاش نداند که چرا می¬روم
دوبیتی
خوشا وقتیکه پیشت شکوۀ اغیار می¬گفتم
بحرفم گوش می¬دادی و من بسیار می¬گفتم
کنون باید خوش آمد گفتم زین پیش اگر (انور)
ز مغروری سخن با مدعی دشوار می-گفتم
***
چو خواهد مدعی احوال آن سیمین بدن پرسد
زغیرت تا کند خون در دلم آید ز من پرسد!
غرور حسن اگر چه ماه کنعان است نگذرد
که یکسره شرح حال بیت الحزن پرسد
فریاد عشق
عمری است مرا ز عشق فریادی نیست
وز بیداد ستمگری دادی نیست
بر هر در و بام میپرد مرغ دلم
از شوق گرفتاری و صیادی نیست
***
آشنائی رقیب
دور از سر کویش ز جفا خواهم شد
بیگانه ز یار بی¬وفا خواهم شد
هر کس بغم آشنا چون دشمن اوست
زین پس برقیب آشنا خواهم شد
***
رد و قبول
آنشوخ که می¬کشد دل من سویش
درمانده¬ام از ردّ و قبول خویش
گوید که برو چون بدرش جای کنم
گوید که بیا چون بروم از کویش!
***
ناکامی
یاری که ز آرزوش می¬فرسایم
یک لحظه نشد ز یاریش آسایم
میرفت و ز رفتنش دل و جان می¬گفت
آهسته که من هم از قفا میآیم
***
یاد او
با یاد تو کی کنیم یاد از دگری
بیداد تو به بود، کی داد از دگری
باید که توام شاد کنی، ورنه چه شود
نا شاد ز تو باشم و شاد از دگری
سید کمال حاج سید جوادی
محمد ابراهیم خان فرزند کریم¬خان زند متولد 1181ق شاعری، متخلص به انور ومعروف به وكیل است. مادرش، شمس، دخترمحمدخان كلهر بود.
ایشان پس از مرگ پدرش طى اختلافات خانوادگى، به دست پسرعموهایش و یا به قولی به فرمان آغا محمدخان قاجار از هر دو چشم كورشد.
وى به همراه دیگر زندیّه به استرآباد كوچ داده شد و در1216ق آنجا سكنى گزید. درپایان عمر به زیارت عتبات عالیه رفت و در آنجا معتكف شد.
بنا به قول نویسندگان «نگارستان دارا» و «مكارم الآثار»، در اواخر عمر به ایران بازگشت و در نهاوند در گذشت. ایشان چهار هزار بیت دارد.
ناصر باقری بیدهندی
ابراهیم خان، پسر کوچک کریم خان زند است که به دست علی مرادخان زند نابینا شد. وی در سال 1216ق در قصبۀ نهاوند از دنیا رفت.

مآخذ
اختر، احمد، تذکره اختر، به کوشش عبدالرسول خیام پور، تبریز 1343ش.
باقری بیدهندی، ناصر، دانشوران روشندل، قم، دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، چاپ اول، 1376.
بامداد، مهدی، شرح حال رجال ایران در قرن 11، 12 و 13 هجری، ج6، تهران، کتابفروشی زوّار، چاپ دوم، 1357.
حاج سید جوادی، دکتر سید کمال، اثر آفرینان، تهران، انجمن آثار و مفاخر فرهنگی، چاپ اول، 1377.
حسینی فسائی، حاج میرزا حسن، فارس نامه ناصری، ج2، تصحیح و تحشیه: دکتر منصور رستگار فسائی، تهران، امیرکبیر، چاپ اول، 1367.
دهخدا، علی اکبر، لغت نامه دهخدا، تهران، دانشگاه تهران، اول از دوره ویرایش جدید، 1373.
دیوان بیگی شیرازی، سید احمد، حدیقة الشعراء، در شرح حال و آثار شاعران و صوفیان و هنرمندان و دانشمندان دورۀ قاجاریه از سال 1200 تا 1300ق، ج1، با تصحیح و تکمیل و تحشیه: دکتر عبدالحسین نوائی، تهران، زرین، اول 1364.
شیخ مفید «داور»، مرآت الفصاحه (تذکره شاعران فارسی)، تصحیح و تکمیل: دکتر محمود طاووسی، شیراز، نوید شیراز، چاپ اول، 1371.
قاجار، احمد، مشهور به هلاکو، متخلص به خراب، مصطبه خراب، به کوشش دکتر ع.خیامپور، تبریز، بی نا، 1344.
گروسی، فاضل خان، تذکره انجمن خاقان، با مقدمه دکتر توفیق سبحانی، تهران، روزانه، چاپ اول، 1376.
مشیر سلیمی، علی اکبر، سخنوران نابینا یا کوران روشن بین(شاعران کور)، تهران، مؤسسه مطبوعاتی فریدون علمی، چاپ اول، 1344.
موسوی بجنوردی، محمد کاظم ، دائرة‏المعارف بزرگ اسلامی، تهران، مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، چاپ اول.
وثوق، علی، عبرت نامه روشن دلان، تهران، بی نا، 1358.
هدایت، رضا قلی خان، مجمع الفصحاء، حواشی استاد علامه جلال الدین همایی، به کوشش دکتر ناصرالدین شاه معینی، تهران، هما، چاپ اول، 1385.

دانلود فایل PDF کتاب
مراکز و کتابخانه های ویژه معلولین، همچنین افراد دارای معلولیت جهت دریافت رایگان نسخه کاغذی و چاپی یا نسخه صوتی و گویا آن می توانند با دفتر فرهنگ معلولین مکاتبه نمایند.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *