کتاب داود انطاکی، طبیب نابینا

داود انطاکی
طبیب نابینا
معروف به بصیر

تهیه شده در دفتر فرهنگ معلولین

شناسنامه
داود انطاکی، طبیب نابینا، معروف به بصیر
پدیدآورنده: قدرت الله عفتی
ناظر علمی: محمد نوری
امور فنی: حسن احمدی
تاریخ: بهار ۱۳۹۱
ناشر: دفتر فرهنگ معلولین
ایران، قم، بلوار محمد امین، خیابان گلستان، کوچه۱۱، پلاک۴
تلفن: ۳۲۹۱۳۴۵۲-۰۲۵ فکس: ۳۲۹۱۳۵۵۲-۰۲۵
www.HandicapCenter.com
info@HandicapCenter.com
هرگونه برداشت و استفاده از کتاب، تنها با ذکر مأخذ و اجازه دفتر امکان پذیر است.

فهرست
مقدمه ۵
فصل نخست: تولد تا وفات ۷
زندگینامه ۹
حوادث تلخ و شیرین ۱۴
اندرزهای پزشکی ۲۱
تألیفات ۲۳
فوت ۲۴
فصل دوم: دیدگاه‏ها و گزارش‏ها ۲۷
گزارش ریحانه الادب ۲۹
توصیف شهید مرتضی مطهری ۳۰
گزارش مُشیر سلیمی ۳۲
دائره‏المعارف بزرگ اسلامی ۳۳
دائره‏المعارف تشیّع ۳۷
توصیف ناصر باقری بیدهندی ۳۸
مآخذ ۳۹

مقدمه
دانش پزشکی نیاز به تجربه‏اندوزی و رؤیت علائم بیماری دارد. مانند برخی دانش‏ها نیست که فقط به حافظه نیاز دارد بلکه نقش و کارکرد حس دیداری در آن بسیار است. اما فردی که از ابتدای تولدش نابینا و فاقد حس دیداری است، اگر بتواند در دانش پزشکی موفقیت کسب کند، سزاوار تقدیر فراوان است.
داود انطاکی دانشمند و طبیب مسلمانی است که توانست به مدارج بالای دانش پزشکی دست پیدا کند در حالیکه از حس دیدن محروم بود. اما حواس دیگر مانند لامسه و چشایی را جایگزین بینایی کرد.
موفقیت انطاکی آن هم در چند صد سال قبل، در دوره‏ای که امکانات و تکنولوژی آموزشی امروز را نداشت، برای آحاد معلولین مسلمان نوید‏بخش و قوت قلب است. امیدواریم روشندلان با الهام از چنین شخصیت‏هایی سرنوشت خود را با آینده‏نگری بهتر رقم بزنند.
هدف دفتر فرهنگ معلولین از تدوین و انتشار این دفترها، الگوپردازی و طرح تجربه‏های موفق است. امیدواریم از نظریات صاحبان اندیشه بهره‌مند گردیم و ما را از نقد‌های خود بی‌نصیب نگذارند.
محمد نوری

فصل نخست: تولد تا وفات

زندگینامه
داود بن عمر ملقب به «بصیر» از معتبرترین حکماء و اطباء در اواخر قرن دهم و اوائل قرن یازدهم بود. وی احتمالاً در ۹۵۰ق در روستای «حبیب نجّار» در نزدیکی شهر انطاکیه شام دیده به جهان گشود.
انطاکی عالم بزرگ شیعه است که در کودکی حافظ کل قرآن شد، و به آموختن علوم مختلف همت گماشت، تا جای که به عالمی بزرگ در فلسفه شد. و در علم طب، طبیب مشهور گردید، به طوری که در تحقیق و تألیف و دقت نظر در علوم مختلف، از بزرگان فضلا و علمای عصر خود به شمار می‏رفت، تألیفات وی در بین اندیشمندان عرب معروف و مشهور است.
اطبا از کتاب‏های طبی او بهره برده‏اند و همچنین کتاب‏هایی از ایشان به انگلیسی ترجمه شده است. وی که نابینا به دنیا آمده بوده با کوشش فراوان به این درجات علمی رسید.
پدر انطاکی رئیس قبیله حبیب نجّار بود، و در کنار آرامگاه حبیب نجّار کاروان‏سرایی ساخت و اتاق‏های در آن کاروان‏سرا برای فقیران معین نمود و هر روز صبح برای این فقیران غذا می‏فرستاد.
انطاکی که نابینا به دنیا آمده بود، در طبابت پیشرفت فوق‏العاده‏ای داشت، در ساختن دارو که نیاز به دیدن، برای مقدارها و تشخیص رنگ‏ها است، ایشان با وجود فقدان بینایی به کمک دانش و تجارب خود، کارها را با موفقیت اجرا می‏نمود.
ابوالمعالی از علمای بزرگ و هم عصر انطاکی، او را دانشمندی کامل و استادی فاضل که در علوم مختلف مخصوصاً در طب و حکمت عمیق بود، دانسته است. ایشان با آنکه نابینا بود مطالب کتاب های علمای گذشته را دقیق بیان می کرد و آن را چنان نشان می‏داد که بر حیرت انسان می‏افزود. ابوالمعالی که مدتی از دانش او استفاده کرده بود، زندگی نامه انطاکی را از قول خودش اینگونه تقریر کرده است:
در انطاکیه شام متولد شدم، تا هفت سالگی مانند کودکان گذراندم، در هفت سالگی ضربه ای به من وارد شد که فلج گردیدم، قادر به حرکت نبودم و اعضای بدن در اختیار من نبود.
پدرم رئیس روستایی در نزدیکی شهر انطاکیه به نام قریۀ حبیب نجّار بود. پس از وفات حبیب نجار، پدرم در کنار مزار او، کاروانسرایی ساخت تا مردم با سکونت در آنجا برای حبیب نجّار طلب مغفرت نمایند. در کنار حجره‏هایی برای فقرا ساخت و هر روز به آنان غذا داده می‏شد.
به‏رغم همه مشغله‏ها، پدرم مواظب فراگیری من در علوم مختلف بود، پس از آموختن مقدمات قرآن را حفظ کردم. همیشه از خداوند توفیق تحصیل علم، اطاعت از فرمان الهی و عاقبت به خیری را می خواستم.
روزی مسافری از راه دور وارد کاروان سرا شد و تصمیم گرفت چند روزی در آنجا بماند. علما و طلابی بر اثر همنشینی با او متوجه شدند او عالمی بزرگ به نام محمد شریف است. طلاب تقاضا نمودند که از محضرش کسب فیض نمایند، ایشان پذیرفت هر روز علوم الهی تدریس کند. با شروع تدریس رغبت طلاب به فراگیری و حضور در کلاس بیشتر می شد تا از دریای دانش او بیشتر بهره‏مند شوند.
انطاکی هم در این درس حاضر می شد. روزی استاد متوجه انطاکی شد و از احوالاتش پرسید، اطرافیان او را معرفی کردند. بعد از درس نزد او رفت و از حالتش پرسید. انطاکی به استاد گفت: بدون کمک دیگران نمی تواند کاری کند و تحصیل نماید اما وقتی برایش قرآن خواند و استعداد او را ملاحظه کرد، قول داد مریضی فلج انطاکی را مداوا نماید.
او را با روغن و داروی خاصی مداوا کرد. پدرش وقتی راه رفتن او را دید با خوشحالی جهت تشکر نزد استاد رفت.
استاد به استعداد فوق العاده انطاکی برای کسب علوم اشاره کرد و گفت این معالجه را به منظور ضایع نشدن استعداد باطنی او اجرا کرده است. بعد از یافتن سلامت، با میل و شوق فراوان نزد استاد به تحصیل علوم مشغول شد. منطق، ریاضیات و طبیعات را فرا گرفت.
نیز به توصیه استاد زبان یونانی را نزد محمد شریف یاد گرفت، زیرا او بهتر از هر کس دیگری این زبان را می‏دانست. با عزیمت استاد محمد شریف از قریه حبیب نجّار، انطاکی همواره سراغ او را می‏گرفت و در فراق او دل تنگ بود. هنوز از غم این فراق بیرون نیامده بود، که پدرش فوت نمود. این غم ها، حالش را دگرگون ساخت و تصمیم گرفت از بقعه حبیب نجّار، به قاهره مهاجرت کند و باقی عمر را در قاهره باشد.
در پی این تصمیم با بعضی از دوستان همراه شده و حرکت کردند. به هنگام عبور از شهرها و روستاهای شام تصمیم به ماندن در جبل عامل و استفاده از مححضر بزرگان و کسب فیض از آنان گرفتند و مدتی در جبل عامل ماندند. پس از جبل عامل به حِمی رفته و با علمای آنجا مباحثات و مناظرات علمی داشتند. از بزرگان آن سامان مانند ابوالفتح محمد بن محمد بن عبدالسلام، شمس العلوم بدر العری العامری و شیخ علاءالدین عمادی بهره مند شدند.
از حمی به قاهره در مصر رسیدند. چون مردم مصر از حکمت متنفر بودند، ابتدا در این شهر احساس غربت می‏کردند. همانند حضرت عیسی(ع)، در میان قوم بنی اسرائیل و حضرت صالح(ع) در میان قوم ثمود که تنها و غریب بودند.
انطاکی وقتی در قاهره ساکن شد، در مدرسۀ ظاهریه به تدریس و طبابت مشغول شد، طلاب و علما برای کسب علم، و بیماران برای مداواء به آنجا می-رفتند. وی عالمی خوشرو، شوخ طبع، شیرین زبان و جذّاب بود به طوری که همنشینی با او خستگی نداشت و اوقات انسان به بطالت و کسالت نمی گذشت.
انطاکی زاهد و عابدی کامل بود، دائماً مواظب اطاعت و عبادتش بود. همیشه خوف الهی را در دل داشت و شعر رباعی عبدالله بن طاهر بن حسین در مزمت نفس را زیاد زمزمه می کرد، معنای آن شعر عربی این است:
این همه سختی و رنج دنیا را تحمل کردن و میل به دل بریدن از دنیا نداشتن، جای بسی ملامت و سرزنش دارد.
روزگار دوستان را آهسته آهسته از همدیگر پراکنده می کند، منتظر باش که نوبت شما نیز خواهد رسید.

حوادث تلخ و شیرین
انطاکی بر علم حکمت، ریاضی و طب مسلط بود و برای سؤالات در این زمینه جواب دقیقی داشت که انسان متحیر می ماند. فرق او با علمای بزرگ این است که آنها مشاهدات علمی خود را می گویند و پس از مراجعه به متون علمی به سؤالات پاسخ می‏دهند؛ ولی ایشان به محفوظات خود مراجعه می کرد و تمام مطالب را دقیق و عمیق بیان می نمود.
ابوالمعالی می گوید: من در جلسه ای حضور داشتم، یکی از علما وارد شد و از انطاکی دربارۀ حقیقت نفس انسان سؤال کرد، ایشان جواب را به صورت علمی و تحقیق بیان کرد و آن فرد می نوشت، این جوابیه به یک رساله بزرگ تبدیل شده بود.
انطاکی به این شعر عربی ابوعلی سینا علاقه زیاد داشت و همواره آن را تکرار می‏کرد. معنای این شعر چنین است:
ای ستاره عطارد، به خدا قسم که آمدنت زیاد طول کشیده است. و من شب و روز در انتظار آمدنت هستم، و آمدنت را غنیمتی بزرگ می دانم.
خداوندا به قوای ظاهر و باطنی من قدرت عنایت کن تا به آرزوی خود برسم و مشکلات علمی را حل کنم و خود را از هر سستی و سختی نگهدارم و فقط در فرمان پادشاهی که خالق زمین و آسمان است باشم.
انطاکی‌ با وجود این که کور به دنیا آمد، در عصر خود، در علم حکمت بی مانند بود، و طبیبی بود که در زمان‏های گذشته همتایی نداشت و مسائل مشکلات ریاضی را چنان برای ارباب رجوع و شاگردان حل می-کرد که آسان و ساده می شد.
شریف(حاکم) مکه در آن دوره «حسن بن ابی نمی » بود. ایشان از علما بود و مشتاق به همنشینی با علما از طبقات مختلف بود. بعد از حج جلسه علمی تشکیل می داد و علما را گردهم جمع می کرد و مباحثات علمی مطرح می‏نمود.
وی درباره انطاکی مطلبی شنیده بود و از حجاج مصری جویای حال ایشان شد و اظهار دیدارش را می-کرد، موقعی که داود انطاکی به مکه مشرف شد، بعد از انجام اعمال حج «شریف مکه» جلسه ای برای دیدارش تشکیل داد و برای امتحان انطاکی، اول حاضران را برای استقبال ایشان فرستاد. اولین نفری که با ایشان دست داد، انطاکی گفت: این دست خیس است و نور نبوت(دین) در آن نیست و از آن بوی جوانمردی به مشام نمی رسد. با اشاره حاکم مکه افراد یک به یک با او دست می دادند و خوش آمد می گفتند و ایشان نیز برای هر فرد مطالبی می گفت تا اینکه شریف مکه، خودش آمد با ایشان دست داد و خوش آمد گفت و در کنار خودش نشاند. جلسه با طرح مسائل مختلف علمی آغاز شد. انطاکی به سؤالات علمی، جواب‏های دقیق و عمیق می داد. «شریف» از این همه هوش و ذکاوت و علم، متحیر شده بود؛ از اینرو از او تجلیل و تکریم نمود.
روزی یک نفر جنیدی به عنوان مریض به مدرسه ظاهریه رفت، وقتی بر طبیب انطاکی وارد شد، با صدای بلند سلام کرد، انطاکی گفت: تو که هستی که اینگونه بی‏ادبانه وارد شدی؟ خداوند بیماری ظاهری و باطنی تو را شفا بدهد. شراب می خورید و نزد من انکارش می کنید تا کوری را امتحان کنید؟!
آن مرد از هوش و درایت انطاکی متحیر شد، توبه کرد، داروها و دستورات انطاکی را عمل کرد و از مریضی شفا یافت.
شریف حسن، یکی از بزرگان قاهره بود، روزی انطاکی را برای معالجه یکی از کنیزهایش به منزلش برد، ایشان دارویی تجویز کرد، بعد از چند روز برای معاینه مجدد به منزل شریف حسن رفت، وقتی نبض کنیز را گرفت، به شریف حسن گفت: وقتی برای مداوای این کنیز آمدم و نبضش را گرفتم او باکره بود ولی الآن که نبضش را گرفتم او ثیبّه شده است.
شریف حسن، کنیز را صدا زد و به او امان داد تا راستش را بگوید. کنیز گفت فلانی که من مجبور هستم از او اطاعت کنم به اجبار چنین کرد. شریف حسن آن فرد را حاضر کرد و او نیز اقرار به این عمل نمود. این حس و هوش انطاکی موجبات تعجب و حیرت شریف حسن و دیگران گردید.
روزی طبیبی به مکه رفت، با خود داروی خود ساخته‏ای داشت و بسیاری از بیماران را با آن دارو به سلامت رساند. آن طبیب در بین مردم معروف شد، این خبر به انطاکی رسید، ایشان نزد آن طبیب رفت و آن قرص را خواست، و از او پرسید این قرص از چند جزء ترکیب شده است؟ طبیب گفت: این قرص سی جزء دارد.
انطاکی، آنقرص را در دهانش گذاشت و تمام اجزاء آن را یکی یکی نام برد و شاگردی آن را یادداشت می کرد، یک جزء را هرچه فکر می کرد متوجه نمی شد. آن طبیب گفت شاید از جزئی باشد که بو و طمعی نداشته باشد. انطاکی گفت: اگر این چنین است، جزء آخر کهربا است.
آن طبیب با تعجب از هوش و مهارت انطاکی در فن ترکیب دارو گفت: اهل این فن می دانند که دوا چون ترکیب شد و مدتی از آن گذشت، تشخیص اجزای آن خیلی مشکل است. مگر ادویه های که تلخی و یا تندی زیادی داشته باشند؛ کار ایشان واقعاً جای تعجب و عبرت‏گیری دارد.
شیخ انطاکی روزی در قاهره «مدرسه ظاهریه» مشغول تدریس بود، بعد از اتمام کلاس گفت: امروز تازه واردی به کلاس اضافه شده است؟ گفتند بله یک نفر تازه وارد داریم.
به فرد تازه وارد گفت: جلو بیا، او نزدیک شد، گفت: چند وقت است که به این مریضی درد سینه مبتلا هستید؟ گفت: یک سال مبتلا هستم.
انطاکی گفت: اگر مداواء نکنید به مریضی ریه تبدیل می شود که مداوایی ندارد. آنگاه برای او نسخه-ای پیچید و دستوراتی داد. بعد از مدت کمی آن فرد سالم شد.
شاگردان از او پرسیدند از کجا فهمیدی تازه واردی در کلاس هست؟ گفت: از صدای سینه این فرد فهمیدم چون در بین شاگردان این کلاس از دیروز کسی مریض نبوده است.
برادر «شریف مکه» فردی زیبایی بود، روزی در جمعی نشسته بود که صورتش به سمت شانه چپ اش برگشت، هرچه تلاش کرد نتوانست صورتش را به جلو بدنش بازگرداند، اطباء زیادی برای مداوای ایشان تلاش‏های فراوانی کردند ولی اثری نداشت. از شیخ انطاکی خواستند تا برای این مریض چاره ای بیندیشد. او بعد از معاینه، روغنی از دنبه و بعضی از ادویجات آماده کرده گفت: گردنش را گرم کنید و این دوا را بر آن بمالید. بعد از چند روز ایشان را در مکانی نشانید و به یک عده ای دستور داد که از طرف راستش به طور ناگهانی و با فریاد وارد شوند، با این کار بیمار از وحشت صورتش را برگرداند و صورتش به جلوی بدن بازگشت. انطاکی برای مزاج او تجویزهای نمود تا اینکه حالش کاملاً خوب شد.
نقل شد که روزی یک فرد دمشقی که در قاهره بود، مریض شده و برای معالجه نزد انطاکی رفت، ایشان برای مداوای وی قرص هایی از ادویه ساخت که پنجاه درهم شد. مریض قرص ها را گرفت و رفت تا مبلغ مورد توافق را برای ایشان بیاورد. اما بدهی خود را نپرداخت و از قاهره به دمشق رفت، تا اینکه بعد از چند سال دوباره در قاهره مریض شد و مجبور گردید که برای مداوا به نزد انطاکی برود، با خود گفت این مرد کور بعد از چند سال فراموش کرده و یا مرا هرگز نمی شناسد. امّا وقتی که وارد شد و سلام کرد، انطاکی گفت: با مریضی و تخلف در وعده چه طور هستید؟ آن مرد عذرخواهی کرد و قرضش را پرداخت نمود.
از این موارد که موجب تعجب و تحیر عقول است، برای ایشان زیاد نقل کرده اند. نقل همه آنها موجب طولانی شدن این دفتر خواهد شد.

اندرزهای پزشکی
طبیب حازق انطاکی کتاب هایی در طب دارد، از جمله آنها رساله ای در سن و مزاج سرد است، در این رساله بیشتر به مریضی های که بر سالمندان عارض می شود پرداخته است. وی سفارشاتی به افراد سالمند نموده که بعضی از آنها عبارتند:
وقتی سن انسان از چهل سال گذشت، باید برای سلامتی خودش و قوت اعضای بدنش از غذاهای گرم استفاده کند، عنبر و مشک را ببوید و از خوردنی ها باید گوشت حیوانات جوان و تخم مرغ بخورد، مرزنجوش، کندر و دارچین را دائماً استفاده کند.
ایشان آب عسل را برای افراد سالمند از واجبات دانسته اند و سفارش نموده اند که ترشی نخورند.
طبیب حاذق انطاکی در کتاب دیگرش به همه مردم سفارش می کند. از بوهای بد، دود و غبارهای غلیظ دوری کنید. پرخوری نکنید و با شکم پر (بلافاصله بعد از غذا) نخوابید، بلکه کمی صبر کنید و بعد بخوابید.
در ایام اعتدال هوا (بهار و پاییز) بدن خود را از اخلاط پاک کنید، در خوردن دارو تعجیل نکنید، تا احساس مریضی کردید، فوری دارو نخورید، بلکه مریضی را رها کنید. تا ضرورت اقتضا نکرده است دوا نخورید، چون ضرر دارو مانند زمانی است که بدن به دارو احتیاج دارد و خورده نشود. یعنی همچنانکه مریض محتاج به دوا، اگر دارو مصرف نکند مریضی بر او غالب می شود، اگر با کمترین مریضی به دارو روی آورد به همان اندازه ضرر دارد.
اگر سلامتی و عمر طولانی می خواهید صبحانه بخورید و شام را کم بخورید. و کسی که در هنگام خواب شبانه گردو بخورد از دردها در امان خواهد بود.
کسی که قبل از گرسنگی غذا می خورد و قبل از ورزش غذا می خورد باید خودش را برای مریضی بلند مدتی که سالیان طولانی در بدنش می ماند، آماده کند و یا اینکه قبل از غذا آبی که با سرکه مخلوط شده را در ظرف سرتنگ(آهسته آهسته) بخورد که هاضم است.

تألیفات
۱٫ تذکره اولی الالباب(طب)
۲٫ الجامع للعجب العاجب (طب)
۳٫ تزیین الاسواق و تفصیل اشواق العشاق
۴٫ الفیه فی الطب
۵٫ النزاهه المبهجه فی تشحیذ الاذهان و الامزجه
۶٫ غایه المرام فی تحریر المنطق و الکلام
۷٫ نزهه الاذهان فی اصلاح الابدان
۸٫ زینه الطروس فی احکام العقول و النفوس
۹٫ کفایه المحتاج فی علم العلاج
۱۰٫ شرح عینیه ابن سینا
۱۱٫ رساله ای در علم هیئت
۱۲٫ رساله ای در عشق
۱۳٫ استقصاء العلل
۱۴٫ بغیه المحتاج (طب)
۱۵٫ النهجه
۱۶٫ الدره المنتخبه فی الادویه المجرّیه
۱۷٫ رساله بالسن والمزاج البارد

فوت
در محل فوت ایشان اتفاق نظر است. همه علما محل وفاتش را مکه مکرمه دانسته‏اند. ولی در سال فوت ایشان اتفاق نظر وجود ندارد و چهار سال ۱۰۰۵، ۱۰۰۷، ۱۰۰۸ و ۱۰۰۹ قمری را ذکر کرده‏اند ولی اکثر مورخین سال ۱۰۰۸ قمری را واقعی‏تر می‏دانند.
علت رفتن ایشان به مکه را آغا بزرگ طهرانی، تهمت الحادی می داند که دشمنان و حسودان به ایشان نسبت دادند و ایشان برای حفظ جانش به مکه رفت و در آنجا فوت نمود.

فصل دوم: دیدگاه‏ها و گزارش‏ها

گزارش ریحانه الادب
داود بن عمر مشهور به طبیب انطاکی، ملقّب به بصیر، حکیم فیلسوف طبیب محقق، از مشاهیر اطبّا و حکمای نامدار اواخر قرن دهم و اوائل قرن یازدهم هجری بود که در سال نهصد و پنجاه هجری به دنیا آمد.
وی پیش از هفت سالگی قرآن مجید را حفظ کرد، از علوم ادبیّه بهره ای وافی برد، در تمامی بلاد مصر و شامات سفرهای کردند، از حکمای هر دیاری فنّی و از اطبّای هر سرزمینی، تجربه ای یادگرفت تا آنکه خودش از اطبّای بزرگ شد. نیز در تحصیل لغت یونانی نیز زحمت زیادی کشید.
ایشان در علوم ریاضی و طبیعی و فنون هر دو قسمت علمی و عملی طبابت و تمامی شعب حکمت، علم عالی بدستآورد که بزرگان آن علوم از او استفاده می کردند، تا آنکه از کثرت و ذکاوت و فطانت و بصیرت و تجربه ای که در علوم متنوّعه داشته و مهارت های حیرت انگیزی که در معالجه و مداوای بیماران داشت ملقب به بصیر شد.
آن یگانۀ دهر، قوۀ بینایی ظاهری نداشته و نابینا بوده است، قوۀ حافظه اش فوق العاد بود، مطلبی را که یک مرتبه می شنید تا آخر عمر از یادش نمی رفت.
او در موضوعات مختلف بسیار تألیف دارد و در مذهب شیعه ثابت قدم بود و اعتراضات بسیاری بر اهل سنّت و جماعت داشت.
وی در سال هزار و پنج یا هزار و هشت یا هزار و نه ش (۱۰۰۵ یا ۱۰۰۸ یا ۱۰۰۹ق) در مکّۀ معظّمه وفات یافته است.
پدرش رئیس قریۀ حبیب نجّار بود که در نزدیکی قبر حبیب، کاروانسرائی برای مسافرین ساخت و در آنجا حجراتی برای مجاورین وفقرا تهیه کرد و صبح هر روز برای ایشان طعام می فرستاده است.

توصیف شهید مرتضی مطهری
حکیم داود ابن عمر انطاکی مصری از اجلاء فضلاء و معتبرین حکمای اواخر سده دهم و اوایل سده یازدهم بوده است. مطابق آنچه خودش شرح حال خود را املاء کرده است، در انطاکیه کور مادرزاد متولد شده است، تا هفت سالگی فلج بود و در همان حال مقدمات را آموخته و قرآن کریم را حفظ کرده و همیشه از خداوند، شفای خود و توفیق تحصیل را مسئلت می نموده است تا اینکه مسافری از عجم به نام محمد شریف با او برخورد می کند و مریضی فلج او را معالجه می نماید. محمد شریف، چون هوش و ذکاوت خارق العاده او را می بیند به او منطق و ریاضیات و فلسفه می آموزد.
وی علاقه مند به آموختن زبان فارسی می شود ولی استاد می گوید بهتر است زبان یونان بیاموزی و جز من کسی در این دیار زبان یونانی نمی داند.
داود انطاکی بعدها به قاهره رفت و طبع مردم آن دیار را به علوم عقلی بی میل دید. در آخر عمر مجاور مکه شد و در سال ۱۰۰۸ق در گذشت. از حفظ و تسلط داود بر متون فلسفی و طبی از قبیل قانون، شفا، اشارات، نجات، حکمه المشرقیه، تعلیقات، محاکمات، مطارحات، رسائل اخوان الصفا که همواره ملازم این کتب بوده داستان ها آورده اند. داود تألیفاتی داشته از جمله رساله ای در «عشق» تألیف کرده است.

گزارش مُشیر سلیمی
داود بن عمر طبیب انطاکی ملقب به «بصیر» حکیم، فیلسوف، طبیب، محقق، از مشاهیر اطبا و حکمای نامدار اواخر قرن دهم و اوائل قرن یازدهم هجری بود که در سال نهصد و پنجاه هجری به دنیا آمد و پیش از هفت سالگی قرآن مجید را حفظ کرده و از علوم ادبیه بهرۀ وافی برده است.
وی به بلاد مصر و شامات مسافرت کرده و از حکمای آن زمان فنی و از اطبا تجربه ای یاد گرفت و در تحصیل لغت یونانی نیز رنجی بسیار برده تا آنکه ریاست اطبای زمان خود را بدست آورد و مرجع استفادۀ علمای بزرگ بوده است تا آنکه از کثرت ذکاوت و فطانت و بصیرت که در علوم متنوعه داشته و مهارت های حیرت‏انگیز که در معالجه و مداوای بیماران از وی دیده شد به لقب «بصیر» شهرت یافت والا آن یگانۀ دهر قوۀ بینایی نداشته و نابینا بوده است. حافظه-اش چنان قوت داشتی که هر مطلبی را یک مرتبه می-شنید تا آخر عمر از یادش نمی رفت.
او در موضوعات مختلف آثاری دارد. وی در مذهب شیعه ثابت قدم بود و اعتراضات بسیاری بر اهل سنت و اهل جماعت داشت.
وی در سال هزار و پنج یا هزار و هشت یا هزار و نه هجری در مکۀ معظمه وفات یافت.
پدرش رئیس قریۀ حبیب بخار بوده و در نزدیکی قبر حبیب کاروانسرائی برای مسافرین ساخته و در آنجا حجراتی برای مجاورین و فقرا تهیه کرده و هر روز صبح برای ایشان طعام می فرستاد.

دائره‏المعارف بزرگ اسلامی
داوود بن عمر، پزشک نامدار، ادیب، فیلسوف و متکلم نابینای انطاکی، مشهور به ضریر و بصیر، از سالزاد او اطلاعی در دست نیست و آنچه در برخی منابع متأخر در این باره آمده است بی اساس به نظر می رسد.
مهمترین مأخذ دربارۀ احوال و آثار او مطالبی است که محمد بن احمد طالوی ارتقی دمشقی از خود انطاکی شنیده، و در کتاب سانحات خود نقل کرده است. براساس این گزارش، داوود بن عمر در انطاکیه (واقع در ترکیۀ کنونی) زاده شده و از بدو تولد نابینا و تا ۷ سالگی فلج بود. با اینهمه، در خردسالی قرآن و مقدمات زبان عربی را در زادگاه خود ـ دهکدۀ حبیب نجار ـ فراگرفت، تا آنکه فاضلی ایرانی به نام محمد شریف که استعداد انطاکی را به فراگیری علوم مشاهده کرد، نخست به درمان بیماری فلج او پرداخت و سپس منطق، ریاضیات و علوم طبیعی و زبان یونانی را به او آموخت.
داوود پس از درگذشت پدر، به قصد مهاجرت به شهرهای ساحلی شام سفر کرد و در جبل عامل و دمشق به محضر دانشمندان رفت و سرانجام وارد مصر شد.
طالوی که چند بار با انطاکی دیدار داشت، تسلط و حضور ذهن و دانش او را در علوم حکمی و طبیعی و ریاضیات ستوده است. از عبارات او چنین برمی آید که این مطالب را پیش از درگذشت انطاکی نوشته است و مورخان دیگر همچون ابن عماد و محبی هم غالباً خلاصه یا تمامی روایت طالوی را نقل کرده، و تنها نکات اندکی بدان افزوده اند؛ حتی خفاجی که در نوجوانی نزد انطاکی پزشکی و علوم دیگر می آموخته، هیچ اشاره ای به سرگذشت او نکرده است.
به گفتۀ علی خان مدنی رقبای انطاکی که از برتری علمی وی بر دیگران رنج می بردند، او را به الحاد متهم ساختند و انطاکی از بیم جان به مکه گریخت و به خدمت حسن بن ابی نمی، شریف مکه در آمد و اندکی بعد در آنجا درگذشت.
محبی دربارۀ تشیع و عقاید وی سخن گفته، و آورده است که وی کمتر از یک سال پس از ورود به مکه بر اثر بیماری درگذشت؛ و نیز دربارۀ تشیع او آغا بزرگ طهرانی مطالب آورده است، محبی افزوده است که برخی برآنند که انطاکی مسموم شده است.
آثار: در منابع، آثار متعددی به انطاکی نسبت داده شده که بسیاری از آنها موجود است و شماری نیز به چاپ رسیده اند.
۱- تذکره اولی الالباب و الجامع للعجب العجاب،
این کتاب مشهورترین و مهمترین اثر انطاکی است. این کتاب مجموعه ای موجز در طب(کناش) و مشتمل بر یک مقدمه، ۴ باب و یک خاتمه است، بدین شرح است:
مقدمه شامل طبقه بندی علوم و جایگاه پزشکی در آن؛ باب اول در کلیات علم پزشکی و مقدمات آن؛ باب دوم در قوانین کلی داروهای مفرد و مرکب؛ باب سوم فرهنگ داروهای مفرد و مرکب به ترتیب حروف معجم؛ باب چهارم دربارۀ شناخت بیماری ها و روش درمان هر یک بر حسب حروف ابجد؛ و خاتمۀ کتاب شامل نکته ها و غرئب و لطایف و عجایب است.
از بیان انطاکی برمی آید که وی نگارش این کتاب را به پایان رسانده بوده، اما یک قرن پس از او حاجی خلیفه تصریح کرده که پس از مرگ انطاکی، نسخۀ کاملی از این اثر به دست نیامده؛ و در حقیقت نیز نسخ موجود این کتاب، همانطور که حاجی خلیفه توصیف کرده تنها باب‏های اول تا سوم و بخش نخست باب چهارم را در بردارند. اگر چه نمی توان تذکره انطاکی را خالی از اطلاعات جدید دانست، اما مطالب خرافی بسیاری در آن وجود دارد که نشانگر افول پزشکی دورۀ اسلامی است. تذکره انطاکی بارها در مصر به چاپ رسیده، و آخرین چاپ غیر محققانۀ آن نیز در ۱۹۹۱م به‏کوشش علی شیری در مصر انتشار یافته است.
یکی از شاگردان انطاکی ذیلی بر تذکره نوشته که غالباً همراه با آن به چاپ رسیده است.
همچنین کتاب دیگری از انطاکی موسوم به النزاهه المبهجه فی تشحیذ الاذهان و الامزجه در حاشیه تذکره و ذیل آن آمده است.
۲- الکحل النفس لجلاء اعین الرئیس، که شرحی بر قصیدۀ مشهور ابن سینا موسوم به قصیدۀ عینیه است.
۳- تزیین الاسواق بتفصیل اشواق العشاق، این اثر تلخیص تفصیل العشاق بقاعی است و چند بار در مصر و بیروت (با عنوان تزیین الاسواق فی اخبار العشاق) چاپ شده است.

دائره‏المعارف تشیّع
داوود بن عمر، ادیب و پزشک شیعی، پدرش کدخدای قریۀ حبیب نجّار انطاکیه بود و در آنجا کاروانسرایی ساخته و به اطعام مسافران و تهیدستان می‏پرداخت.
انطاکی با اینکه نابینا بود به فرا گرفتن علوم روی آورد، در هفت سالگی قرآن را از برگردید، در فلسفه، منطق، ریاضیات، علوم طبیعی، به ویژه پزشکی استادی یافت، به آموختن زبان یونانی پرداخت و در شاعری نیز از سر آمدان عهد خویش گردید.
وی در شهرهای شام و لبنان مسافرت کرد و مدت درازی در قاهره اقامت گزید. پس از چندی علمای مصر او را به فساد عقیده و الحاد، یعنی رفتن به مذاهب فلاسفۀ قدیم و اعتقاد به قدم عالم متهم کردند.
انطاکی ناگریز به قصد حجاز از مصر بیرون آمد و به حسن ابن ابی نمی، فرمانروای حرمین پناه جست. انطاکی مذهب شیعه عشق می ورزید، با شهید ثانی(۹۶۶ق) معاصر بود و هنگام دیدار با شهید در نماز به او اقتدا می کرد. در دفاع از حق خلافت حضرت علی(ع) به احادیثی چون «اما ترضی ان تکون منی بمنزله هارون من موسی» و «لافتی الا علی لا سیف الا ذوالفقار» استناد می نمود.

توصیف ناصر باقری بیدهندی
داوود بن عمر ملقب به «بصیر» دانشمندی شیعی و عالم به علوم مختلف بوده در طب و فلسفه تبحّر داشت و در کودکی حافظ قرآن شد.
پدرش بزرگ قبیله حبیب نجّار بود، لذا در جوار آرامگاه حبیب، سرایی برای تازه واردین ساخته و اطاق‏هایی نیز برای درویشان و همسایگان بنا کرد و برنامۀ صبحانه را ‏که هر روز تعدادی از خدمه برای آنجا می‏آوردند‏ نظم داد.
وی در مکه مکرمه رخ در نقاب خاک کشید.

مآخذ
آقا بزرگ طهرانی، محمد حسن، الذریعه الی تصانیف الشیعه، قم، مؤسسه اسماعیلیان، ۱۴۰۸ق.
الأمین، السید محسن، اعیان الشیعه، حققه وأخرجه: حسن الأمین، بیروت، دارالتعارف، ۱۴۱۳ق.
باقری بیدهندی، ناصر، دانشوران روشندل، ‌قم، دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیّه قم، چاپ اول، ۱۳۷۶٫
جمعی از فضلاء و دانشمندان دوره قاجاریه، نامه دانشوران ناصری، در شرح حال ششصد تن از دانشمندان نامی، قم، مؤسسه مطبوعاتی دارالفکر، دوم، بی‏تا.
دهخدا، علی اکبر، لغت‏نامه دهخدا، تهران، دانشگاه تهران، چاپ اول از دوره جدید،۱۳۷۳٫
صدر حاج سید جوادی، احمد، خرمشاهی، بهاءالدین، و فانی، کامران (زیرنظر)، دایرهالمعارف تشیّع، تهران، نشر شهید سعید محبی، چاپ چهارم،۱۳۸۰٫
قمی، شیخ عباس، الکنی و الألقاب، النجف، المطبعه الحیدریه، ۱۳۸۹ق/ ۱۹۰۷م.
مدرس تبریزی، محمدعلی، ریحانه الأدب، تهران، خیام، چاپ چهارم،۱۳۷۴٫
مشیر سلیمی، علی اکبر، سخنوران نابینا یا کوران روشن دل (شاعران کور)، تهران، مؤسسه مطبوعاتی فریدون علمی، چاپ اول، ۱۳۴۴٫
مطهری، مرتضی، خدمات متقابل اسلام و ایران، قم، دفتر انتشارات اسلامی، وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، چاپ جدید، ۱۳۶۲٫
موسوی بجنوردی، محمدکاظم (سرویراستار)، دائرهالمعارف بزرگ اسلامی، تهران، مرکز دائرهالمعارف بزرگ اسلامی، چاپ اول،۱۳۸۰٫

دانلود فایل PDF کتاب
مراکز و کتابخانه های ویژه معلولین، همچنین افراد دارای معلولیت جهت دریافت رایگان نسخه کاغذی و چاپی یا نسخه صوتی و گویا آن می توانند با دفتر فرهنگ معلولین مکاتبه نمایند.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *