کتاب صحبت لاری، روشندل خطیب و شاعر

صحبت لاری
روشندل خطیب و شاعر

دفتر فرهنگ معلولین

شناسنامه
صحبت لاری، روشندل خطیب و شاعر
تهیه کننده: قدرت الله عفتی
ناظر علمی: محمد نوری
امور فنی: حسن احمدی
تاریخ: زمستان ۱۳۹۰
ناشر: دفتر فرهنگ معلولین
ایران، قم، بلوار محمد امین، خیابان گلستان، کوچه۱۱، پلاک۴
تلفن: ۳۲۹۱۳۴۵۲-۰۲۵ فکس: ۳۲۹۱۳۵۵۲-۰۲۵
www.HandicapCenter.com
info@HandicapCenter.com
هرگونه برداشت و استفاده از کتاب، تنها با ذکر مأخذ و اجازه دفتر امکان پذیر می باشد.

فهرست
مقدمه ۵
فصل اول: زندگی، آثار و خدمات
شرح حال ۷
صحبت و بسمل ۱۱
آرامگاه ۱۳
دیوان شعر ۱۵
نمونه هایی از اشعار ۱۷
فصل دوم: دیدگاه‌ها و متون
گزارش دهخدا ۲۳
توصیف رکن‏زاده آدمیت ۲۷
فارسنامۀ ناصری ۳۳
دیدگاه حاجی اکبر نواب ۳۵
جنت العالیه ۳۷
مآخذ ۳۹

مقدمه
آخوند ملا محمد باقر صحبت، فرزند محمد علی و متخلص به «صحبت لاری»، پس از طی مراحل دانش و تحصیلات به درجه اجتهاد رسید. به دلیل اینکه مردی شجاع و صریح‌ اللهجه بود، همواره با عمّال دستگاه استبدادی قاجار مخالفت می‌کرد؛ از اینرو بارها به زندان افتاد.
«صحبت لاری»، از سرایندگان طراز اول زمان خویش بوده است و دیوان اشعارش مشتمل بر بیش از سی هزار بیت، تاکنون چندبار چاپ شده است. به دلیل مطالعه زیاد و کثرت کارهای فرهنگی و فشار بر چشمان، دیدگان وی در نیمه دوم عمر، از دیدن فرو ماند تا سرانجام چشم از جهان فروبست و مجاور امامزاده «میر علی» شهر لار، به خاک سپرده شد.
اینکه او توانست با تلاش و کوشش به مدارج عالی ادب و کمال برسد قابل توجه است. راهش برای دیگر معلولین و روشندلان قابل پیروی است.
هدف گردآوری همه متون و اسناد مهم درباره صحبت از منابع مختلف بوده و تلاش شده به روش مجموعه‌سازی، مأخذی جامع فراهم آید. از فرهیختگان انتظار هست لغزش ها و قصورات را تذکر فرمایند.
محمد نوری

فصل اول: زندگی، آثار و خدمات

شرح حال
عالم فاضل، حکیم بزرگ، سخنوری بلیغ، عارف عابد، مرحوم مغفور ملا محمد باقر ابن محمد علی ابن عبدالصمد ابن شاه منصور متخلص به صحبت لاری.
صحبت در سال ۱۱۶۲ق که مصادف با شروع سلطنت زندیه است در شهر لار «قریه بیرم» دیده به جهان گشود و در سال ۱۲۵۱ق، اوایل سلطنت محمد شاه قاجار چشم از جهان فرو بست. و از ماده تاریخ هایی که در این دیوانش وجود دارد مربوط به سال های ۱۱۹۸ق تا سال ۱۲۴۹ق یعنی دو سال قبل از فوت صحبت می باشد و این دلیل متقن بر صحت تاریخ تولد و وفات این شاعر فرزانه است. بنابراین صحبت لاری هشتاد و نه سال زندگی کرده است.
اما شرح زندگی صحبت لاری با اطلاعاتی که از نسخۀ خطی ایشان در ضمن شعر ایشان به دست آمد، معلوم شد که مرحوم صحبت لاری در سن بیست سالگی علاوه بر تسلط در ادبیات فارسی و عربی و شعر و شاعری در بیشتر علوم به درجه اجتهاد رسیده و این شعر دلیل بر این مدعی است.
کنون که عمرم از بیست افزون شده/ از اوضاع گردون دلم خون شده
باین قلت عمر در سازها/ بلند دست نامم به آوازها.. الخ
ایشان با مرحوم حاج علی اکبر نواب شیرازی نویسنده تذکره دلگشا دوستی داشته و مورد لطف و محبت فتحعلی شاه قاجار و حسینعلی میرزا، حاکم فارس و پیشکار وی زکی خان نوری و همچنین نصیر خان، حاکم لار بوده و در چند جای کتاب آنها را مدح کرده است، ایشان در اواخر عمر نابینا شد و در این باره چنین سرود:
چو یعقوبم شد از نور ضیاء چشم/ ز من بگرفتی ای بینا چرا چشم؟
ببوی پیرهن شد چشم او به/ ندانم از چه به گردد مرا چشم؟
در جای دیگر گوید:
چو دیدم غیر مصنوعات ای فرد/ که حسنت فردم از نور بصر کرد
در و دشت از بهاران سبز اما/ مرا زآن چیست حاصل حسرت و درد
صحبت فردی صریح اللهجه و مخالف ظلم و ستم بوده و حقایق را بی پروا می گفت، برای همین از طرف حُکّام وقت زندانی می شد. ایشان در شعر زیر به نابینایی و زندان شدن در اواخر عمر اشاره نموده است:
خسته پیر کور زنجیری شده/ شب نهان از باد شبگیری شده
نغمه سنجی را زبان بربسته اند/ جبرئیلی را سبک پر خسته اند
پیر در رنج آنهم کور هم/ سرگران زو والی و دستور هم
کس شنیده است ای حکیم رهنمون/ ز ابتدای آفرینش تا کنون
کور زندانی بجز من وای من/ ای دریغ از درد جان فرسای من
و می گویند ایشان در اواخر عمر سفری به بستک لار نموده دشمنان فضل و ادب به عللی، حاکم لار را نسبت به صحبت لاری بدبین نمودند و ایشان را وادار کردند که صحبت لاری را به مجالسی دعوت کند و در آنجا او را خفیف و تحقیر کنند، حاکم مذکور، قبل از ورود صحبت لاری، دستور می دهد که حاضران مجلس را نوعی ترتیب دهند که محلی برای نشستن صحبت لاری نباشد. ایشان با وجود نابینایی در ابتدای ورود احساس کرد که حاکم و حاضران قصد اهانت او را دارند، با این وجود با زحمت جایی در صف مهمانان پیدا نموده و این بیت را فی البداهه گفت و مجلس را ترک کرد:
چه شود گر نشیند اهل ادب/ زیر دست کسی که بی ادب است
قل هو الله ببین که در قرآن/ زیر تبت یدا ابی لهب است

صحبت و بسمل
فتحعلی خان جهانبانی (فتحعلی شاه قاجار) ـ مدت دو سال از طرف آغا محمد خان قاجار حکمران فارس شد. ایشان دیوان اشعاری دارد و متخلص به خاقان است. وی شعرا و ادبا را مورد لطف قرار می داد و در طی مدت فرمانفرمائی خود در فارس با دانشمندان و شعرا محشور بود، انجمن ادبی تشکیل می‌داد. مدیریت این انجمن را به عهده حاجی علی اکبر نواب، متخلص به بسمل گذاشته بود.
مرحوم صحبت با مرحوم بسمل دوستی صمیمی داشت. هر وقت به شیراز می آمد بیشترین وقت خود را با او صرف می‏کرد و در انجمن ادب ایشان شرکت می کرد. و در چند جای دیوان خود از مرحوم بسمل ستایش کرده، از جمله این ابیات را درباره او سروده است:
نکو گفت سعدی که در بوستان/ سرود اندر آگاهی دوستان
چو پاکان شیراز پاکی نهاد/ ندیدم که رحمت بر این خاک باد
بلی ما هم اندر نشیب و فراز/ بدیدیم بس راههای دراز
سیاحت نمودیم در شهر و سهل/ ندیدیم چون اهل شیراز اهل
زنان عفت آئین و مردان زکی/ دل پاک دارند و ذهن ذکی
بویژه خداوند جاه و نسب/ سرافراز نواب اواب رب
علی اکبر آن حاج بیت الحرام/ که جز مردمی کرده بر خود حرام
گران سنگ و آهسته و پرشکوه/ دلیر و خردمند و دانش‏پژوه

نابینایی، کهولت سن و عدم توانایی، صحبت را در لار خانه نشین نمود و غم دوری دوستان و یاران دانشمندی مانند بسمل را بر او تحمیل نمود، وی در سال آخر عمر این مثنوی را که در دوری و فراق یار فاضل خود سرود، و به وسیلۀ پیک برای ایشان فرستاد:
غبت عنی قم فی وقت مدید/ جئتنی احسنت احسنت ای برید
می گویند در سفری که فتحعلی شاه پس از تاجگذاری به شیراز آمد در مجلسی که عده از شعراء و دانشمندان بودند و نیز مرحوم صحبت هم حضور داشت، فتحعلی شاه یک بیت شعر می گوید و اتمام آنرا از شعرای حاضر مجلس می خواهد
فتحعلی شاه می گوید:
نوروز شد و گل به چمن رام گرفت/ جمشید جم از دست جهان جام گرفت
صحبت می گوید:
روزی که علی نشست بر جای نبی/ از فتح علی زمانه آرام گرفت

آرامگاه
آنچه شایع است و در این مدت بیست و پنج سال تحقیق شده، مرحوم صحبت در جوار امامزاده «میر علی بن الحسین» به خاک سپرده شده ولی هیچگونه علامت و آثاری که دلالت بر مزار وی داشته باشد در این امام زاده دیده نشده است، بدیهی است که در طی گذشت این یکصد و چهل و چهار سال که از فوت صحبت می گذرد در اثر تغییرات ارضی سنگ، مزاری اگر داشته، بعمق زمین فرو رفته و خاک آن را پوشانده است و یا اینکه به جای دیگر انتقال داده شد.
یکی از آقایان مطلع و معمر اظهار داشت من از پدرم شنیدم که مقبره و محل دفن صحبت در قسمت شمال غربی امام زاده است و در قسمت شمال شرقی منزل مسکنی صحبت است که اکنون مخروبه است و در سمت شرق این خانه محل دیگری است بنام «محکمه صحبت» که مرحوم صحبت لاری،روزها در این مکان به ارشاد و رتق وفتق امور مردم می‏پرداخت.
در لار و اطراف لار خانواده هایی بنام صحبت و صحبت زاده وصحبتی هستند و خود را از احفاد و اولاد صحبت لاری می‏دانند در صورتی که کوچک ترین اطلاعی از این شاعر و سخنور نامی ندارند فقط فرزند زاده او بنام علی اکبر ابن ابوالفیض ابن محمد باقر صحبت لاری پارۀ از غزلیات صحبت را که در دسترس داشته در شهر بمبئی شخصاً به چاپ رسانده است، و احتمال دارد که ایشان در همانجا هم در گذشته است.
این کتاب در سال ۱۳۳۳ شمسی، برای بار سوم چاپ و منتشر شد، و همچنین کتابفروشی معرفت شیراز بنا به وظیفه ای که در چاپ و نشر احیای آثار برزگان و دانشمندان علم وادب کشور داشته و دارد، در طی این سی سال با کوشش فراوان توفیق یافت که بیش از پنج هزار بیت از ابیات از بین رفته این شاعر نامی را پیدا نموده و ضمیمه چاپ اول و دوم دیوان ایشان نموده و تقدیم جامعه کرده است.
وی موفق شد نیز نقاط مبهم زندگانی این شاعر را روشن کند، ایشان در همان موقع از مسئولین امر ومتمکنین لار تقاضا نمود که تجسس و کاوش بنمایید بلکه بتوانند مدفن صحبت را باز یافته و در صورت عدم موفقیت با نصب لوحۀ یادبود صحبت در جوار امامزاده خاطر او را زنده نگاهدارند و همچنین منزل مخروبه مسکونی او را بصورت کتابخانۀ عمومی یا موزه درآورند، ولی متأسفانه، کوچکترین اقدامی در این باره نشده است.

دیوان شعر
صحبت لاری یکی از شعراء و سخنوران نامدار سدۀ دوازدهم و سیزدهم هجری و معاصر با شعرائی مانند وصال و قاآنی است که در دوران فتحعلی شاه قاجار در لار روزگار می‏کردند، این شاعر مجتهد و دانشمند علاوه بر دیوان اشعار تألیفات دیگری نیز داشتولی آثار ایشان مانند آثار دانشمندان و نویسندگان قدیم این کشور از بین رفته است.
چاپ اول دیوان صحبت لاری توسط نوه آن مرحوم به نام علی اکبر ابن ابوالفیض ابن محمد باقر لاری، متخلص به صحبت در سال ۱۳۱۲ قمری در بندر بمبئی به چاپ رسیده و در آخر این کتاب آمده:
صحبت لاری، تصنیفات و تألیفات نثری و نظمی به زبان عربی و فارسی زیادی داشت، از آنجا که در زمان آن مرحوم وسائل چاپ وجود نداشت کسی به جمع‌آوری آنها همتی نگذاشت، و تمام آنها پراکنده شده است. به هر تقدیر فقط دیوان غزلیات آن مرحوم به نام تاج الدواوین در دست بود. با اینکه در تصحیح آن کوشش شد. اما چون نسخه صحیح در دست نبود، چنانکه در شأنش بود به زیور صحت آراسته نگردید.
پس از گذشت چهل و پنج سال از چاپ اول کتاب، برای بار دوم در سال ۱۳۱۷ به وسیله کتابفروشی معرفت شیراز چاپ و نشر گردید و این چاپ هم پس از مدتی نایاب شد.
کتاب خطی که از صحبت لاری پیدا شده، ایشان در ابتدای کتاب شرح زندگی خود را آورده است. همچنین ماده تاریخ ها و اشعاری که صحبت دربارۀ ممدوحین عصر خود و اشخاص دیگر سروده بسیاری از نقاط ابهام دوران زندگی او را روشن کرده است.
در کتاب رونق انجمن، از مختار ثقفی دفاع نموده و قائلین به آنکه مختار بر مذهب کسائی بوده با دلائل متین و برهان محکم رد کرده و ثابت نموده که مختار با ایمان و محبت کامل نسبت به اهل بیت و خاندان رسالت قیام نمود و قاتلین شهدای کربلا را به کیفر اعمال زشت و و حشیانه خودشان رساند.
این چاپ دارای ویژگی ها و امتیازات است:
۱٫ در ذیل صفحات کتاب، آنچه در چاپ های اول و دوم، ابیات یا کلمات از قلم افتاده با تصحیح و مقابله با نسخه خطی ذکر شده است.
۲٫ در طی این مدت درباره صحبت اطلاعاتی کسب شده که در شرح زندگانی او آورده شد.
۳٫ در اول کتاب، فهرست اشعار قصائد غزلیات و قطعات آمده در آخر کتاب فهرست اعلام رجال و اماکن چاپ شده است.

نمونه‌ هایی از اشعار
ما را که این عمامه ژولیده بر سر است
چون نیک بنگری سر سودای دیگر است
گرد عذارت این خط مشکین چو محور است
کز عکس روی تو همه عالم مصور است
آنرا که ابروی مژه شمشیر و خنجر است
گر قتل عالمی کند الحق میسر است
سرها نگر که در قدمش گشته پایمال
تنها ببین که هر طرف افتاده بی‏سر است
آواره داردی که غریب دیار اوست
بیچاره مفلسی که نیازش بر آن در است
این دل هزار پاره و هر پارۀ از آن
آویـزه کلاله آن زلـف عنبر است
هم چشم بند چشم سیاه تو فتنه خیز
هم نوشخند لعل لبت روح پرور است
آخر مکرر ار نه به یک بوسه قانعیم
زان لعل لب که غیرت قند مکرر است
شمشیر ابروان کنی از وسمه در نیام
یعنی که هفت کشورم اکنون مسخر است
صحبت حضور و غیبت او پیش من یکی است
هر ذره را که می نگرم او مصور است
***
شب آهی که از بی گناهی برآید/ ز هر ذره دود سیاهی برآید
نیارد تمر غیر بیهوش دارو/ گر از خاک پاکم گیاهی برآید
نه خضری که گمراهی آرد براهی/ نه پیری که از خانقاهی برآید
نشینم در این ظلمت آباد تا کی/ ببامی برآیم که ماهی برآید
ستمدیدگان را که بخشد تسلی/ مگر شاهی از شاهراهی برآید
کنم ناله زنجیر وش تا زمانی/ که دستم بزنجیر شاهی برآید
گدا رفت صحبت در آنکوی و آمد/ چو شاهی که با دستگاهی برآید
***
بدستم گوهر دین بود در دیر مغان گمشد
دل از پی رفت تا جوید بکوی دلستان گم شد
ره آورد تو را جان داشتم جان من آن گمشد
چه سازم تحفه ات ایجان که در راه ارمغان گم شد
بجان آندر زلیخا ز انتظارمقدم یوسف
مگر ز آه دل یعقوب راه کاروان گمشد
که می جوید ز زیر پای غیر آن کاسه سر را
که خاک انداز کویت گشت و پیش استان گم شد
چه بودن آن آتش افشان برق کم فرصت در آن گلشن
که اکثر بلبلان را بر سر شاخ آشیان گم شد
چه نقص از رفتن من بزم آن گلچهره را گیرم
خس و خاری ز نزهتگاه باغ و بوستان گم شد
به نامت می نوشتم نامۀ شد رعشۀ عارض
که از دستم قلم افتاد و مطلب از میان گم شد
دری بر روی نگشود از دعای نیمه شب صحبت
ملائک را مگر از کف کلید آسمان گم شد
***
مه من یوسف ثانی توئی تو/ قرین ماه کنعانی توئی تو
علاج درد بیدرمان من کن/ که افلاطون یونانی توئی تو
بکش طغرائی ای کلک محبت/ که رشک خامۀ مانی توئی تو
بر آر آن لجه اندیشه موجی/ که کان گوهر افشانی توئی تو
قرین فخر باش ای گوهر فقر/ که زیب تاج سلطانی توئی تو
ظهور حسن را باعث منم من/ دمشق عشق را بانی توئی تو
کجا جبریل و دلق عشق و صحبت/ بدین تشریف ارزانی توئی تو
***
از صحبت لاری شعر مخمس به یادگار مانده است
ای بولای تو تولای من/ وزخود و اغیار تبرای من
سود تو سرمایه سودای من/ گر بشکافند سرا پای من
جز تو نیابند در اعضای من
سرتبه افکنده من از غم خموش/ هیکل من بلبله وش پرخروش
نغمه عشق است نه بانک سروش/ زمزمه بر زمزمه آید بگوش
کیست در این قالب و اعضای من
نه گره را گرم تک و دو کنی/ برمه و خور حکم روا رو کنی
خسته شیرین دل خسرو کنی/ جلوه پی جلوه که نو نو کنی
صورت دیگر ز هیولای من
شعشعه روی تو رایت فراشت/ خط رقمت بر لب شیرین نگاشت
خال رخت تخم سیه دانه کاشت/ نیست به مینای میم چشم داشت
چشم تو بس نشأه صهبای من
دیده نظر باز تو بیجا نشد/ دل به غلط واله و شیدا نشد
این غزل از من عبث انشا نشد/ تا تو چو گل وا نشدی وانشد
ناطقه بلبل گویای من
***
مراثی عبدالله الحسین
صحبت خموش کز تو توان شد ز تن دریغ
تا کی کنی فسوس و خورم از تو من دریغ
صحبت خموش کز نم بحرین دیدگان
شد محو نهر علقـمه رود عـدن دریغ
صحبت خموش که غربت زندان چاه بند
بردی زیاد یوسـف گل پیرهن دریغ
صحبت بهل که هشت ز دهشت کف رضیع
پستان مام ریختنش از لب لبن دریغ
صحبت بهل که درد دل آهوی حرم
پالوده خون ز چشم غزال ختن دریغ
صحبت بهل که بانک حمام حرم فکند
غوغا در آشیـانۀ مرغ چمن دریـغ
صحبت خموش که فاخته نالید و تازه کرد
از ناله داغ لاله خونین کفن دریـغ
صحبت خموش کز سیلان دو چشمه سار
شد چشمه سار دامن ریع و دمن دریغ
صحبت خموش کزین غم صبا سحر
نگذاشت چادری بسر نسترن دریغ
صحبت خموش که غنچه خندان گرست و گفت
از زیر خاک رفتن این شاد من دریغ
صحبت خموش کز سخن دردناک تو
شد تلخ کام طوطی شکر شکن دریغ
هندوستان بناله درآورد زار گفت
از گفته های صحبت صاحب سخن دریغ
صحبت خموش این چه درازیست در کلام
مهلاً علی النبی و اولاد السلام

فصل دوم: دیدگاه‌ها و متون

گزارش دهخدا
نام وی ملا محمد باقر متخلص به صحبت از مردم «بیرم» لار از توابع فارس است. وی درمدرسۀ قریۀ رونیز به تحصیل مشغول شد، سپس به شیراز رفت و به تحصیل ادامه داد. معاصر وی نویسنده تذکره دلگشا او را ستوده و صحبت را دارای ذهن خوب و حافظه قوی می دانست، که بر علمای عصر خود برتری یافت و به مرتبه عالی نائل آمد. سپس به لار بازگشت و به امامت جماعت و تألیف رسایل پرداخت. وی از تاریخ گذشتگان اطلاع کافی داشت و در حل ّ مسائل مشکل توانا بود و بر زبان و ادبیات عربی و فارسی مسلط بود و در فنون ادبی مهارت کافی داشت.
زمانی که صحبت لاری به شیراز آمد، و در مجلسی به ایشان قلیان تعارف کردند، ایشان از کشیدن امتناع کرد. سبب امتناع را پرسیدند، گفت: فکر می کنم در شرع مقدس اسلام حرام باشد چون از خبائث است و خبائث به نص قرآن حرام است. یکی از علماء پرسید: خبائث چیست؟ گفت: آنچه طبع انسان از آن نفرت دارد.
آن عالم گفت: سبحان اللّه، پس ماهی آبۀ لار همینگونه است. ولی همه مردم آن دیار، آن را از مائده های بهشت می دانند و در نهایت ذوق و شوق خورند.صحبت لاری خجل شد و مجلسیان خندیدند و صحبت لاری همانجا قلیان کشید.
شیخ علی اکبر نهاوندی در جنت العالیه از شمس التواریخ آورده است، که وی به نمازجمعه و جماعت می پرداخت و در پایان عمر نابینا شد و در سال ۱۲۵۱ق درگذشت. دیوان او از سی هزار بیت شعر متجاوز است و از آن جمله است قصیده:
لمعات وَجهِک اشرقت و شعاع طلعتک اعتلی.
در مقدمه دیوان وی آمده است: ملا محمدباقر بن محمدعلی بن عبدالصمد بن شاه منصور، متخلص به صحبت لاری. تاریخ تولدش به دست نیامد، به طوری که از دیگران شنیده شد و ظن قوی همین است که مرحوم صحبت لاری هشتاد و نه سال زندگی کرد. اگر تاریخ وفات او به قول نویسنده فارسنامه و نویسنده شمس التواریخ ۱۲۵۱ق باشد تولد ایشان ۱۱۶۲ق مصادف با آغاز سلطنت کریم خان زند است.
صحبت لاری در سن بیست سالگی علاوه بر تسلط به ادبیات فارسی، ادبیات عربی، شعر و شاعری، در اکثر علوم متداول آن زمان به درجه اجتهاد رسیده است چنانکه از دیوان ایشان تبحرش در فقه و اصول و فنون ادب مشهود است.
صحبت لاری با مرحوم حاجی اکبر نواب شیرازی نویسنده تذکره دلگشا دوستی و رفاقت کاملی داشت. ایشان مورد لطف فتحعلی شاه، حاکم فارس حسینعلی میرزا و پیشکار او زکی خان، و حاکم لار نصیرخان بوده و در چند جای کتاب، آنان را ستوده است. ایشان قصیده خاقانی، با مطلع «عید است و پیش از صبحدم مژده بخمار آمده» را تتبع کرده و چنین سروده است:
هی هی گلست کاین چنین سرخوش ببازار آمده
یا سرخ رو ترکی ز چین با فر فرخار آمده
گل بسته از هر سو رده، گلزار چون آتشکده
گلبانگ نار موصده، بر گنبد نار آمده
فصل بهاران شد هلا، ای عندلیب مبتلی
اینک عروست بر ملا، خندان بگلزار آمده
با آنک گل از شست او، بدریده لب بگشوده رو
این مرغک بیهوده گو با ناله زار آمده
بلبل منال ای بی ادب، وز جور گل بربند لب
برگوی نرگس را سبب، چبود که بیمار آمده
سرو است گل در بوستان، وقت ملست ای دوستان
پیلیم وز هندوستان، شکر بخروار آمده
نیز قصیده‌ای در هشتاد و دو بیت در مدح امیرالمؤمنین علی(ع) سروده است. این قصیده گویای تفکر شیعی و اعتقادات او است:
لمعات وجهک اشرقت و شعاع طلعتک اعتلی
زچه رو الست بربکم نزنی ـ بزن که بلی بلی
بجواب طبل الست او ز ولاچو کوس بلی زدم
همه خیمه زد بدر دلم، سپه غم و حشم بلا
پی خوان دعوت عشق او ـ همه شب ز خیل کروبیان
رسد این صفیر مهیمنی که گروه غم زده الصلا
من و مهر آن مه خوبرو، که چو زد صلای بلا بر او
بنشاط و قهقهه شد فرو، که انا الشهید بکربلا
چو خوش آنکه آتش غیرتی زنیَم بقلعه طور دل
فدککته و سککته متدکدکاً متزلزلا

توصیف رکن‏ زاده آدمیت
آخوند مولی محمد باقر لاری متخلص به «صحبت» فرزند محمّدعلی فرزند عبدالصمد فرزند شاه منصور، از دانشمندان و شعراء اواخر قرن دوازدهم ونیمۀ اول سیزدهم هجری است. شرح حالش را حاج علی اکبر نواب در تذکره دلگشا و حاج میرزا حسن فسائی در فارسنامه ناصری و مرحوم حاج شیخ علی اکبر نهاوندی در کتاب جنت العالیه آورده اند. مدیر کتابفروشی معرفت شیراز دیوان کامل این شاعر را به دست آورده و با دیباچۀ مفیدی که بر آن نوشته است، در آذرماه ۱۳۳۳ شمسی در شیراز چاپ نمود.
خلاصه ترجمه او این است: صحبت لاری در حدود سال هزار و یک صد و شصت در قریۀ بیرم لار (که قومی خیمه نشین هستند و قبیلۀ آنها به دشتی معروف‌اند) متولد شد و در اوائل عمر مدتی در مدرسه قریه رونیز فسا تحصیل علوم متداول آن زمان را نمود و بعد به شیراز رفته و تحصیلات خود را در آن شهر تکمیل کرده و به شعر و شاعری شهرتی بسزا یافت.
سپس به لار برگشته و امامت جمعه و جماعت را قبول نموده و به صدور احکام شرعیه مشغول شد.
نواب در کتاب تذکره دلگشا صحبت لاری را انسانی فرشته صفت که، صحبتش متفکرانه و دل نشین است و معروف به ذهنی پاک و دائم الذکر می‌باشد، توصیف می‌کند. به تاریخ اطلاع کاملی دارد، و در حل مسائل مشکل توانا است، بر زبان عربی و فارسی تسلط کامل و در فنون ادبیات عربی اقتدار تام دارد، به روش بدیع شعر می گوید و به طرزی فصیح سخن می گوید وی نویسنده و دوست مهربان بنده است، در نزد شاه و حاکم شیراز فردی شناخته شده و معروف است، آنها به ایشان لطف می کنند. گاهگاهی به شیراز می آید و به لار بر می‌گردد، ایشان زمانی به شیراز آمده با آنکه قبلاً در قلیان کشیدن اصراری تام داشت. در یک مجلسی که علماء حضور داشتند قلیان به ایشان تعارف شد، از کشیدن آن امتناع نمود، از او پرسیدم چرا قلیان نمی-کشید، جواب داد: مدتی است که گمان می کنم حرام است، گفتیم دلیل حرمت چیست؟ گفت، از خبائث است و قرآن فرموده: «حرمت علیکم الخبائث» گفتم: خبیث چیست؟ گفت «مایتنفر عنه الطباع»، آنچه که طبع انسان از آن تنفر داشته باشد. گفتم: سبحان الله، چگونه است ماهی آبۀ لار که همه مردم آن دیار آن ماهی را از مائده های بهشت می‏دانند و در نهایت ذوق و شوق می خورند. صحبت لاری خجالت کشید و سر به زیر افکند، و اهل مجلس خندیدند. صحبت لاری نی قلیان را برداشت و قلیان کشید. وی قریب هفت، هشت هزار شعر دارد.
صحبت لاری از شعراء طراز اول عصر خود بوده ـ مخصوصاً در غزل سرائی تبحر داشته است. بیشتر از خواجه شیراز تقلید می کردـ مرثیه هم می سرود. وی مورد لطف فتحعلی شاه قاجار و حسینعلی میرزا والی فارس و نصیر خان حاکم لار بود، و آنها را مدح می کرد. او در اواخر عمر نابینا شد و به گناه تشیع مبغوض اهالی بستک قرار گرفت.
ایشان در سال هزار و دویست و پنجاه و یک، در لار وفات یافت و در مجاور مزار امامزاده «میر علی بن الحسین» مدفون شد. این نمونه ای از غزلیات ایشان است.
غزلیات:
امام مسجدم نگشود از دل بند مشکلها
الا یا ایها الساقی ادر کاساً و ناولها
بدور انداز جام می مگر یابم ز عکس وی
که کی جم بوده و کی کی تهی از چیست محفلها؟
خرابات مغان جوئیم و استمدادی از اهلش
که زیر منبر واعظ فزود اشکال مشکلها
دل من چاکچاک و خاطر آن سنگدل خرّم !
که می گوید که نگشود است بر دلها در دلها
مدام صحبت زنا مرادی حبیب گویان کند منادی
گهی بکوه و گهی بوادی- دمی به شهر و دمی به صحرا

غزل دیگری از او چنین است:
کشیشان پیگری را می پرستند!/ مجوسان آذری را می پرستنند
بشستی مشربان رام چندی/ یم پهناوری را می پرستند
امام مسجد و شیخ شریعت/ ردا و منبری را می پرستند
فقیهان را که استحصاب وصل است/ پریشان دفتری را می‏پرستند
چو صحبت کرده بدرود دو عالم/ بت سیمین بری را می پرستند

همچنین غزلی درباره عبادت و نماز سروده است:
دی از محراب امامت صبحدم سر بر زدم
صبح طالع بود و طالع را صلائی بر زدم
راست شد صف جماعت راست ترکان لحظۀ من
دوستان را داستانی از صف محشر زدم
مقری آهنگ اذان کرد از قفای من ـ ولی
تا یکی الله گفت او ـ من هزار اکبر زدم
دل پی نیت سپردم از شغب آهی کشید
دست بر تکبیر بردم ـ وز حیا بر سر زدم
جرأتم بین کاندر اثنای قنوت این پهن کف
به همه آلودگی ـ بر دامن داور زدم!
شیشه ناموس خود با توبه صحبت بهم
برگرفتم هر دو را و آن جا بسنگ اندرزدم

نیز مخمس زیر را در توحید و عرفان سروده است:
ای بولای تو تولای من/ وز خود و اغیار تبرای من
سود تو سرمایه سودای من/ گر بشکافند سرا پای من
جز تو نیابد در اعضای من
سر بته افگنده من از غم خموش/ هیکل من بلبله وش پرخروش
نغمه عشق است نه بانگ سروش/ زمزمه بر زمزمه آید بگوش
کیست در این قالب و اعضای من؟
نه کره را گرم تک و دو کنی/ برمه و خور حکم روا رو کنی
خسته شیرین دل خسرو کنی/ جلوه پی جلوه که نونو کنی
صورت دیگر ز هیولای من
شعشۀ روی تو رایت فراشت/ خط رقمت بر لب شیرین نگاشت
خال رخت تخم سیه دانه کاشت/ نیست بمینای میم چشمداشت
چشم تو بس نشاۀ صهبای من

صحبت لاری، غزل عرفانی زیر را به استقبال غزل مولانا عبدالرحمن جامی سروده است.

لمعات وجهک اشرقت بشعاع طلعتک اعتلا
ز چه رو الست بربکم نزنی- بزن که بلی بلی

رباعیات:
ای تاج کرامت تو بر تارک ما / وز درک تو قاصر خرد زیرک ما
آن خواجه که بانک ما عرفناک افکند/ زد نعره دور باش بر مدرک ما
***
تا ظن نبری که جز توام یاری هست/ یا با کس دیگرم سر و کاری هست
بگذر ز در خرابه ام نیمه شبی/ بشنو که مرا چا ناله زاری هست
***
ای شیخ که صحبتت ملامت گون است/ امروز مبین ـ مبین که فردا چون است
این دلق می آلود مرا حله کنند/ یا خرقه زرق تو که ـ غرق خون است!
***
رفتم زدرت ای شه خورشید سرشت/ کی محو توان هر آنچه آن خامه نوشت
وین درد برون رفتن من افزود بود/ از داغ جدا گشتن آدم ز بهشت
***
درباره نابینایی خود می گوید:
چه دیدم غیر مصنوعات ای فرد؟/ که حسنت فردم از نور بصر کرد؟
درو دشت از بهاران سبز ـ اما/ مرا زآن چیست حاصل؟ حسرت و درد!
***
چو یعقوبم شد از نور ضیا چشم/ ز من بگرفتی ای بینا ـ چرا چشم؟
ببوی پیرهن شد چشم او به/ ندانم از چه به گردد مرا چشم؟

فارسنامۀ ناصری
مجتهد فاضل، مفسر کبیر، عالم به علوم عقلی و نقلی، شاعر بزرگ و مدرس قوی، آخوند ملا محمد باقر متخلص به صحبت است. ایشان از قریه چادر نشین «بیرم» در بیست فرسخی لار می باشد.
صحبت لاری از قبیلۀ «دشتی» است که بعضی از آنها در روستای «بیرم» و بعضی از آنها در کوه و صحرای بیرم زندگی می کنند.
صحبت در این باره چنین سروده است:
خود از دشتیم لیک اگر واثقی/ نه از فاسخندی نه از عا شقی
قبیله به بیرم گروها گروه/ وطن کرده در دیه و صحرا و کوه
بدشت و که آنان که جا ساخته/ همه خیمه در خیمه افراخته
بصحبت چو بسیار رغبت کنم/ تخلص هر آئینه صحبت کنم
صحبت لاری در روستای رونیز تحصیلات خود را شروع نمود و در این باره این قطعه را سروده است:
رونیز چه رونیز ارم خانه فاش/ طراحی خلد کرده در وی نقاش
گر نغمه مرغان بهشتت هوس است/ رو نغمۀ مرغکان مرغک را باش

مرغک نام محله ای در دره کوه جنوبی روستای رونیز علیا است. وی پس از رونیز به شیراز آمده و در مدت کمی به فضیلت بالای رسید و شعر عالی می سرود و در اواخر عمر نابینا شد و در سال هزار و دویست و پنجاه و یک به رحمت ایزدی پیوست دیوان شعرش از سی هزار بیت گذشته است.

دیدگاه حاجی اکبر نواب
صحبت لاری نامش ملا محمد باقر، اهل بیرم لارستان است، وی برای تحصیل به شیراز آمد، به دلیل داشتن حافظه ای قوی و ذهن آماده وتلاش فراوان، موفق شده از تمام همکلاسی های خود سبقت بگیرد، خیلی زود به مرتبه بالای علمی رسید و گل سرسبد محفل علما شد.
پس از کسب علوم متداول به وطن خود برگشت و در لار به امامت جماعت و جمعه و مرجعیت دینی مردم اشتغال داشت. مردم لار در امور دینی به ایشان رجوع کرده و حکمش را اطاعت می‏کردند.
ایشان انسانی با صفات عالی بود، سخنان عمیق علمی و دلنشین داشت، کثیر الذکر و به صداقت معروف بود. بر تاریخ تسلط کافی و در حل مسائل مشکل قدرتی مثال زدنی داشت.
وی بر زبان فارسی و عربی مسلط بود و بر فنون عربی و ادبی تسلط کافی داشت و به روش نوین شعر می گفت و با فصاحت سخنرانی می کرد.
صحبت لاری در نزد حاکم شیراز فردی شناخته شده و مورد احترام بود، ایشان گاه گاهی به شیراز می آمد و به وطنش باز می گشت. در یکی از سفرهایش به شیراز، در جمع علما بودیم، قلیان آوردند. صحبت لاری که قبلاً قلیان می کشید در آن مجلس، وقتی برایش قلیان آوردند، نکشید. پرسیدم، چرا قلیان نمی کشید؟ گفت: مدتی است که فکر می کنم حرام باشد. گفتم به چه دلیل حرام است؟ گفت: از خبائث است، قرآن فرموده: «حرمت علیکم الخبائث». گفتم کدام خبیث؟ گفت «مایتنفر عنه الطباع»، آنچه طبع انسان از آن متنفر باشد. گفتم: سبحان الله، ماهی آبۀ لار را چه می-گوید که مردم از آن تنفر دارند ولی مردم آبه آن را از مائده-های بهشتی می دانند و با اشتیاق فراوان می خورند. صحبت لاری خجالت کشید، مجلسیان خندیدند. و وی شروع به کشیدن قلیان نمود.
از صحبت لاری هفت الی هشت هزار بیت شعر به یادگار مانده است.

جنت العالیه
در کتاب شمس التواریخ درباره صحبت چنین نوشته‌‌اند: آخوند ملا محمد باقر متخلص به صحبت، اصلش از بیرم فارس است. به شیراز آمده و کسب علم و فضل نموده و به وطن بازگشت و برای اهل لار امام جمعه و جماعت بوده و در اواخر عمر چشمش کور شد و در سال هزار و دویست و پنجاه و یک هجری به رحمت ایزدی پیوست. دیوان اشعارش بیش از سی هزار بیت شعر است و از آن جمله است شعر: لمعات وجهک اشرقت و شعاع طلعتک اعتلا

مآخذ
۱٫ لاری، صحبت، دیوان صحبت لاری، به‏کوشش حسین معرفت، شیراز، کتابفروشی معرفت شیراز، چاپ چهارم، ۱۳۵۴٫
۲٫ دهخدا، علی اکبر، لغت نامه دهخدا، تهران، دانشگاه تهران، چاپ اول از دوره جدید، ۱۳۷۳٫
۳٫ رکن زاده آدمیت، محمد حسین، دانشمندان و سخن سرایان فارسی، تهران، کتابفروشی‏های اسلامیه و خیام، چاپ اول، ۱۳۳۹٫

دانلود فایل PDF کتاب
مراکز و کتابخانه های ویژه معلولین، همچنین افراد دارای معلولیت جهت دریافت رایگان نسخه کاغذی و چاپی یا نسخه صوتی و گویا آن می توانند با دفتر فرهنگ معلولین مکاتبه نمایند.

1 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *