کتاب وصال شیرازی، شاعر نابینا اهلبیت(ع)

وصال شیرازی: شاعر نابینا اهلبیت(ع)

تهیه شده در دفتر فرهنگ معلولین

شناسنامه
وصال شیرازی، شاعر نابینا اهلبیت(ع)
به ‏کوشش: قدرت الله عفتی
ناظر علمی: محمد نوری
امور فنی: حسن احمدی
تاریخ: زمستان ۱۳۹۰
ناشر: دفتر فرهنگ معلولین
ایران، قم، بلوار محمد امین، خیابان گلستان، کوچه۱۱، پلاک۴
تلفن: ۳۲۹۱۳۴۵۲-۰۲۵ فکس: ۳۲۹۱۳۵۵۲-۰۲۵
www.HandicapCenter.com
info@HandicapCenter.com
هرگونه برداشت و استفاده از کتاب، تنها با ذکر مأخذ و اجازه دفتر امکان پذیر است.

فهرست
مقدمه ۵
فصل اول: سرگذشت ۷
تولد در خانه میرزا اسماعیل ۷
رشد اجتماعی و فرهنگی ۸
نابینایی ۱۴
تألیفات ۱۶
پایان عمر ۱۸
فصل دوم: نمونههایی از اشعار ۱۹
معراج حضرت محمد(ص)‏ ۲۱
تعزیه امیرالمؤمنین(ع)‏ ۲۳
تعزیه حضرت فاطمه(س)‏ ۲۶
تعزیه امام حسن مجتبی(ع)‏ ۲۷
تعزیه سیدالشهداء(ع)‏ ۲۸
تعزیه سایر شهداء ۲۹
فصل سوم: دیدگاه‌ها ۳۳
گزارش مرحوم محمد علی مدرس ۳۳
گزارش مرحوم مشیر سلیمی ۳۷
گزارش دائرتالمعارف فارسی ۴۱
گزارش دائرتالمعارف زرین ۴۳
گزارش بیدهندی ۴۴
گزارش دانشنامه دانش‏گستر ۴۷
مآخذ ۴۸

مقدمه
به دلیل فعال بودن جریان اطلاع‌رسانی در کشورهای پیشرفته، شخصیت‌های معلول به روش علمی معرفی می‌شوند. زندگی‌نامه و آثار آنان در دائرهالمعارف‌ها و دیگر منابع مرجع آمده است. اما نخبگان معلول در جهان اسلام به دلیل فقدان نهاد جامع اطلاع‌رسانی همواره ناشناخته باقی مانده‌اند. به دلیل مسیحی بودن کشورهای پیشرفته، ثمره اطلاع‌رسانی‌ها و معرفی نخبگان توسط آنها اینگونه است که اکثر مردم جهان تصور می‌کنند، نخبگان فقط همین افراد مسیحی هستند.
دفتر فرهنگ معلولین بر خود فرض می‌داند شخصیت‌های اصیل و نخبه مسلمان معلول، به ویژه شیعه را به جهانیان معرفی نماید. به همین دلیل این جلد به یکی از این چهره‌ها یعنی مرحوم وصال شیرازی می‌پردازد. امیدواریم این وظیفه به خوبی اجرا شده باشد. پیشاپیش از اشخاصی که به نقد و عرضه عیوب ما بپردازند، تشکر می‌نماییم.
محمد نوری

فصل اول: سرگذشت

تولد در خانه میرزا اسماعیل
مورخان ادبیات ایران، میرزا شفیع شیرازی، معروف به میرزا کوچک و متخلص به «وصال» را یکی از بزرگترین شعرای عهد فتحعلی شاه و پسرش محمد شاه قاجار می‌شمارند. وصال در زمان سلطنت کریم خان زند، در سال ۱۱۹۲ یا ۱۱۹۳(و به روایتی ۱۱۹۷ق) در خانواده‏‌ای محترم در شیراز دیده به جهان گشود.
پدرش میرزا اسماعیل فرزند محمد شفیع بن میرزا اسماعیل شیرازی در «خط» استادی بزرگ بود، وی در دیوان حکومتی کار می کرد در زمان کریم خان زند مدتی به آذربایجان رفت، و در آنجا ازدواج نمود، خداوند به آنها دختری عنایت نمود.
میرزا اسماعیل از آذربایجان به شیراز بازگشت و با دختر میرزا عبدالرحیم شاعر شیروانی ازدواج نمود، خداوند به آنها پسری عنایت نمود که نامش را شفیع گذاشتند. پس از فوت پدر، سرپرستی این پسر را، پدر بزرگ مادریش یعنی عبدالرحیم بر عهده گرفت. بعد از دو سال عبدالرحیم فوت نمود. و سرپرستی وصال را دائی اش میرزا عبدالله که استاد خط بود و از راه نوشتن قرآن امرار معاش می کرد، بر عهده گرفت.

رشد اجتماعی و فرهنگی
میرزا محمد شفیع در دوران کودکی شروع به تحصیل نمود و علوم متداول زمان خود را نزد استادان آن عصر، از جمله میرزا ابوالقاسم سکوت، از عرفای نامی آن دوران، فراگرفت. نوشتن انواع خط را آموخت و در سایۀ استعداد ادبی و خط خوب و آواز خوش به محافل انس راه یافت و نخستین اشعار خود را با تخلص «مهجور» تنظیم کرد.
وصال شیرازی علاوه بر تحصیل، به خاطر ذوق و شوق فطری که به عرفان داشت در مجالس سیر و سلوک عارفان شرکت می کرد و به تهذیب نفس و آموختن آداب سیر سلوک عرفانی مشغول شد تا جایی که به کمالات بالای معنوی رسید؛ با دوری از رذائل نفسانی و دست یافتن به مکارم اخلاق، زبانزد خاص و عام شده بود.
ایشان در ادبیات، حکمت الهی، فنون ریاضی مخصوصاً در موسیقی، عالمی بزرگ بود و صدای عالی داشت؛ در حدی که علمای بزرگ، وی را جامع علوم می دانستند.
مجالس ایشان محل تجمع بزرگان بود، و با شرکت در این مجالس کسب فیض و تجربه اندوزی می-نمودند. علاوه بر این علوم ظاهری و باطنی، در خط های هفت‌گانۀ نسخ، نستعلیق، ثلث، رقاع، ریحانی، تعلیق و شکسته، مهارت داشت.
کتاب های زیادی به خط او به دست ما رسیده است. از جمله مثنوی معنوی در چند جلد، دیوان خاقانی، دیوان انواری، دیوان خواجه حافظ شیرازی و کلیات سعدی را به خط نستعلیق نوشته است.
ایشان ۶۷ جلد قرآن و هفتصد دعا را با خط زیبا نوشته است. بعضی از قرآن ها را در صفحۀ بزرگ شروع کردند، در این قرآن ها، سه سطر اول، وسط و آخر را با خط ثلث درشت نوشته و میانۀ آنها را با قلم ریزتری با خط نسخ پر، سر سوره ها را با خط رقاع، خواص سوره ها را با خط شکسته در حاشیه همان سوره آورده و ترجمۀ آیات را با مرکب سرخ، با خط نستعلیق خفی در زیر سطرها نوشته است.
در آخر هر قرآن شماره قرآن هایی که تا آن زمان نوشته بود را آورده و در بعضی از آنها خود را «کاتب الهی» وصف کرده است. در پایان یکی از قرآن هایی که به پایان رساند برای خودش چنین نوشت :
«حرره العبد الاقل الفقیر المحتاج الی رحمه ربه الغنی الداعی لظهور الحجه القائمه والدوله القاهره محمد شفیع ابن المرحوم محمد اسمعیل ابن المبرور محمد شفیع المتخلص بالوصال فی شهر الله الاصم سنه ۱۲۵۹ من الهجره النبویه».
یکی از همشاگردی های وصال شیرازی می گوید، روزی در ایام جوانی، استادمان از وصال شیرازی معنای این شعر حافظ شیرازی را پرسید:
بلبلی برگ گلی خوشرنگ در منقار داشت
وندر آن برگ و نوا خوش ناله های زار داشت
وصال در آن روز و شب در فکر جواب استاد بود، تا اینکه در همان شب این شعر را در جواب استادش سرود و فردای آن روز تقدیم استادش نمود.
صاحبا در ساعتی کاین سینه غم بسیار داشت
یادم آمد از کلامی کانجناب اظهار داشت
در خصوص شعر حافظ آنکه پرسیدی ز من
بلبلی برگ گلی خوشرنگ در منقار داشت
نصف شب غوّاص گردیدم ببحر ابجدی
تا ببینم این صدف آیا چه اندر بار داشت
بلبلی برگ گلی شد سیصد و پنجاه وشش
با علی و با حسین و با حسن معیار داشت
برگ گل سبزیست دارد آن نشانی از حسن
چونکه در هنگام رفتن سبز در منقار داشت
گل بود سرخی که آن دارد نشانی ازحسین
چونکه در وقت شهادت عارض گلنار داشت
بلبلی باشد علی کاز فرقت آن برگ و گل
روز و شب در هجر آن سان ناله های زار داشت
در حقیقت شعر حافظ خوب سنجیدی وصال
تا ببینم کی در این معنی توان انکار داشت
مرحوم وصال شاعر بزرگی بود که شعرهای نغز می‌سرود، ایشان را در قصیده سرائی، انوری ثانی و در غزل، سعدی ثانی می خوانند، شاعران آن عصر مانند قاآنی و هدایت، ایشان را به طبع سرشارش به سرودن شعر عالی تصدیق کردند، ایشان از جوانی طبع شعر قوی ای داشته است. مخصوصاً در مرثیه-سرائی در آن عصر بی‌مانند بود.
وصال در اوائل به «مهجور» تخلص می کرد، ولی با اشاره استاد عرفانش «میرزای سکوت» تخلصش را به وصال تغییر داد، این دو بیت یادگار آن دورانی است که به مهجور تخلص می کرد.
دوای درد مهجوری صبوری است
دریغ این چاره اندر دست کس نیست
میندیش از رقیب ار یار یار است
رفیق شحنه را باک از عسس نیست
او مردی مهربان و خوش محضر و درویش بود. در میان اهل عرفان و ادب دوستان زیادی داشت. به خصوص با قاآنی دوستی صمیمی داشت. زمانی که قاآنی به شیراز می رفت غالباً با هم بودند. اما با اینکه سلاطین و فرمانروایان فراوان او را به دربار دعوت می‌کردند، ولی وی کمتر این گونه مجالس می رفت. و از راه کتابت قرآن مجید نیاز مادی خود را مرتفع می ساخت.
زمانی که فتحعلی شاه قاجار برای بازدید استان فارس به شیراز رفت، مکارم و فضایل وصال را شنید. ایشان را به حضور طلبید. وصال قرآنی را که با هفت نوع خط نوشته و در تذهیب و تجلید آن هنرمندی بسیار به کار برده بود، به شاه تقدیم کرد و قصیده ای در آن مجلس خواند.
شاه درباره کمالات وصال بسیار گفت و دو هزار تومان به او اهداء نمود. نیز سالیانه مبلغی نقد و مقداری جنس برای مستمری وی تعیین کرد.
چون فتحعلی شاه، محمدشاه، شجاع السلطنه، فرمانفرما و چند تن از بزرگان فارس را مدح گفت، به قول خود او، دیوانش انباشته از مدح بزرگان است؛ از اینرو او را در زمره شاعران مداح دانسته اند. با این همه، وی همانند سید محمد سحاب، از بیهودگی شاعران درباری رنج می برد و هرگز حاضر نشد برای امرار معاش، سلاطین و بزرگان را مدح کند.
وی با کتابت قرآن کریم و استادی در خط امرار معاش می کرد، با فقر و تنگدستی، در کمال قناعت می ساخت.
ایشان همواره به فرزندان خود می گفت: با اینکه شعر، صنعتی نیکو است ولی شاعری حرفه ای زشت است زیرا شعر دریایی از دانش و فنی از حکمت است ولی شاعری نوعی گدایی است؛ منظورش شاعری برای دربار و دریافت صله بود.
روزگار خود را نه در کنار درباریان بلکه با شرکت در محافل عرفانی و ادبی سپری می نمود. و به دلیل مردم دوستی دو روز هر هفته را صرف تدریس به عموم می‌کرد.
ایشان شش پسر داشت که اهل علم و ادب بودند و به نامها وقار، حکیم، داوری، فرهنگ، توحید و یزدانی معروف شده اند.

نابینایی
وصال شیرازی در سن شصت و چهار سالگی به آب مروارید چشم مبتلا شد و یکسال نابینا بود. پس از آن طبیبی که از کرمانشاه به شیراز رفته بود، چشمش را میل زد و چشمانش معالجه شد.
وصال چنان به مطالعه عشق داشت که بعد از معالجه چشم فوراً مطالعه را از سر گرفت و همین امر باعث شد مجدداً نابینا گردد. معالجه‌های پس از آن، اثری نداشت.
در این دوران که احتیاجات زندگی و عدم توان کار و فقدان درآمد لازم برای زندگی، بر هر فردی فشار زیادی وارد می کند، ایشان با این فقر، با قناعت و مطانت طبع می ساخت. هرگز به دربار نرفت و شاعر درباری نشد، با وجودی که درباریان ایشان را می-خواستند ولی ایشان امتناع می ورزید. وی دربارۀ بی-نیازی، فقر، قناعت، آزادی و آزادگی خویش چنین گوید:
چه دردست دردت که درمان ندارد!؟
چه راهست عشقت که پایان ندارد؟
چه دردسر از بهر درمان کشیدن
سری را بنازم که سامان ندارد
چه در پیش دو نان پی نان فرستادن
خوش آن کآب دارد و نان ندارد
به رغم نابینایی و مشکلات زندگی، دانش و شعر خود را ارزان نفروخت چون به نظر او درویشی، قناعت و صبر مقدمه عزت، بزرگ منشی، حیات و دولت ابدی است.
خاکسارانی که ره در عالم جان یافتند
راست پرسی سلطنت آنست کایشان یافتند
فقر بگزیدند تا از فقرشان دولت دمید
درد پذیرفتند تا از درد درمان یافتند
در پناه بینوایی گنج عزت دیده اند
در میان خاکساری آب حیوان یافتند
وصال با واقع بینی، به پریشانی، بدبختی و عقب ماندگی جامعه ایران اشاره کرده و با کمال شجاعت مشاهدات خویش را در مورد اوضاع جامعه بیان کرده است:
ایران کنون بجان تو ویرانست!
مردی مخواه سکنۀ ویران را!
یا درباره اختلاف‌های طبقاتی جامعه و چندگانگی فرهنگی می گوید:
قومی بگشت باغ گل اندر کنارها!
قومی دریده جامه و در دست خارها!
شهری همه مکر و دغل و حرص و دروغند
من صدق و صفا، مهر و وفا، شغل و کارم!

تألیفات
از وصال شیرازی ده عنوان کتاب به یادگار مانده است:
۱٫ بزم وصال؛ مجموعه اشعار در سبک مثنوی و شامل هفت هزار بیت است.
۲٫ تتمه خسرو و شیرین؛ کتاب خسرو و شیرین اثر وحشی بافقی، به دلیل مرگ زودهنگام موفق به اتمام نشده بود و وصال به روش بافقی به تکمیل ابیات پرداخت و کتاب را به پایان رساند. داوری رضا قلی خان هدایت درباره اشعار او چنین است که سروده-های او بر اشعار وحشی بافقی ترجیح دارد.
۳٫ ترجمه اطواق الذهب از زمخشری
۴٫ دیوان اشعار که در حدود سی هزار بیت است. دو هزار بیت آن در مرثیۀ آل عبا(ع) است که در تهران چاپ شد.
۵٫ سفینۀ بنیان؛ شامل چهل حدیث قدسی در قالب مثنوی های جداگانه است. به این صورت که حدیثی را عنوان کرده است، سپس معنی حدیث، تحقیقی دربارۀ آن و داستانی مناسب آن حدیث آورده است؛
۶٫ صبح وصال؛ مجموعه ای از اخلاقیات به سبک گلستان است.
۷٫ نسخه برداری کلیات سعدی، به خط نستعلیق، به تاریخ ۱۲۴۷؛ در کتابخانۀ مجلس شورا موجود است.
۸٫ نسخه برداری کتاب اوصاف الاشراف از خواجه نصیر طوسی به خط نستعلیق، به تاریخ ۱۲۳۹٫ در کتابخانۀ مجلس شورا موجود است.
۹٫ یک نسخه از ادعیه به قلم نسخ و نستعلیق کتابت خطی خوش، در کتابخانۀ کاخ گلستان در تهران موجود است.
۱۰٫ ۶۷ جلد قرآن؛ ارزشمندتر از همه اینها، ۶۷ جلد قرآن با خط بسیار زیبا نوشته است. این اثر ارزشمندترین کار ایشان شمرده شده است.

پایان عمر
وصال به دلیل اخلاق نیکو و داشتن فضل و کمال و عزت نفس برای کسب درآمد خود را نفروخت و همواره در گوشۀ تضلع، با قناعت و از راه دستمزد کتابت امرار معاش کرد. از کسی توقع نداشت از اینرو بین مردم جذابیت و مقبولیت یافته بود.
مردم از شهرهای دور و نزدیک برای استفاده از کلمات و سخنان او و نیز بهره گرفتن از تجارب هنری او با هدایایی به حضورش می رسیدند.
ایشان در دوران نابینایی همین مسیر را ادامه داد تا اینکه در سال هزار و دویست و شصت و دوم قمری در شیراز فوت نمود و در بقعۀ شاه چراغ مدفون گردید.

فصل دوم: نمونه‌هایی از اشعار
وصال در عین تقلید از پیشنیان در فنون شعر استاد بود. وی صفات اصلی بهترین نمونه های شعر کلاسیک را حفظ کرده است. او مثنوی بزم وصال را در بحر تقارب ساخت و داستان شیرین و فرهاد وحشی بافقی را، که ناتمام بود، به قدری خوب و استادانه به پایان رساند که هر منتقد دقیق، در تشخیص و بیان تفاوت آغاز و انجام داستان، دچار اشکال می شود، نمونه آن ابیات ذیل است.
الهی سینۀ ده آتش افروز
در آن سینه دلی و آندل همه سوز
هرآندل را که سوزی نیست دل نیست
دل افسرده غیر از آب و گل نیست
کرامت کن درون درد پرورد
دلی در وی درون درد و برون درد
بسوزی ده کلامم را روائی
کزان گرمی کند آتش گدائی
دلم را شعله گردان سینه پر دود
زبانم کن بگفتن آتش آلود
دلم را داغ عشقی بر جبین نه
زبانم را بیان آتشین ده
سخن کز سوز دل تابی ندارد
چکد گر آب ازو آبی ندارد
دل افسرده دارم سخت بینور
چراغی زو بغایت روشنی دور
بده گرمی دل افسرده ام را
فروزان کن چراغ مرده ام را
ندارد راه فکرم روشنایی
ز لطفت پرتوی خواهم گدایی
اگر لطف تو نبود پرتو انداز
کجا فکر و کجا گنجینۀ راز
ز گنج راز در هر کنج سینه
نهاده خازن تو صد دفینه
ولی لطف تو گر نبود بصد رنج
پشیزی کس نیاید زان همه گنج
چو در هر گنج صد گنجینه داری
نمی خواهم که نومیدم گذاری
براه این امید پیچ در پیچ
مرا لطف تو میباید دگر هیچ
شاهکارهای ادبی وصال شیرازی به طور کلی در مدح حضرت رسول اکرم(ص) و آل علی(ع) و خاندان عترت و نبوت است، او هنرمندی بزرگوار و توانا بود که هنرش را وقف عالی ترین عواطف بشری، یعنی عشق حسینی کرده است.
شاعران و بزرگانی مانند محتشم و هاتف آثاری از خود در مدح اهل بیت به جا گذاشتند ولی نسبت به وصال شیرازی خیلی کم در این عرصۀ پهناور طبع آزمایی کرده‌اند، در صورتیکه وصال توانست یک دیوان بدیع و بسیار دلنشینی مشتمل به مرائی و منقبت آل علی(ع) پدید آورد. بعلاوه در دیوان کبیر وصال قصائد بسیار عالی در ستایش و منقبت حضرت رسول اکرم(ص)، و حضرت علی بن ابی-طالب(ع) و خاندان عترت و نبوت موجود است که همۀ آنها در اوج فصاحت و در نهایت قدرت سروده شده است، و اهل فضل و ادب از خواندن آنها لذت بسیار می‌برند، و عاشقان حسین تسلای قلب پیدا می کنند.

معراج حضرت محمد(ص)‏
در گذشته هر کدام از پیروان اهل سنت و شیعیان تصور و دیدگاهی درباره معراج داشتند و در دوره جدید، نگاه جدیدی پیدا شد و به تأویل یا تحلیل سمبولیک معراج می پردازد. وصال دیدگاه شیعی را در قالب ابیات به نظم کشید. برخی از این ابیات را می‌آوریم:
شبی روشنتر از سرچشمۀ نور
رخ شب در نقاب روز مستور
دمیده صبح دولت آسمان را
ز خواب انگیخته بخت جوانرا
بشک از روز مرغان شب آهنگ
خزیده شب پره در فرجۀ تنگ
میان روز و شب فرق اینقدر بود
که هر سیاره خورشید دگر بود
شد از تحت الثری تا اوج افلاک
همه ره چون دلی از تیرگی پاک
همه روشندلان آسمانی
روان سوی سرای ام هانی
از آن دولت سرا تا عرش اعظم
ملایک بافته پر در پر هم
زمانه چار دیوار عناصر
حلی بربسته ز انواع نوادر
ز گوهر ها که بوده آسمانرا
پر از در کرده راه کهکشانرا
رهی آراسته از عرش تا فرش
براقی جسته بر فرش از در عرش
براقی گرمی برق از تکش وام
ز فرشش تا فراز عرش یک گام
ندیده نقش پا نقش کمانش
نسوده دست هم کس عنانش
بمغرب نعلش ار خوردی بخاره
بر آنروی زمین جستی شراره
از آنروی زمین بیزخم مهمیز
بر آنسوی زمان جستی بیک خیز
چه اوصاف تک و پویش کنم ساز
سخن در گوش تازد بیش از آواز
بهر جا آمده در عرصۀ پوئی
زمین و آسمان طی بود گوئی
بزیر پا درش هنگام رفتار
نمیگردید مور خفته بیدار

تعزیه امیرالمؤمنین‌(ع)‏
وصال شیرازی در مدح امیر المؤمنین(ع) هشت بند شعر که در مجموع ۶۷ بیت است سروده است. دو بند آن را در زیر آورده ایم:
ای چرخ این زمان نه ستمکار بوده
تا بوده ستمگر غدار بوده
کارت کنون بدی بنکویان نبوده است
ای کج روش همیشه در این کار بوده
تا کردۀ اعانت اشرار کرده
تا بودۀ معاند اخیار بوده
الحق که سرخی شفق و تیرگی شب
گوید که تو سیه دل و خونخوار بوده
هر ناسزا شد از تو سزای سرور و سور
ای ناسزا بطعن سزاوار بوده
خوبان همیشه از تو مذلت کشیده اند
چبود سبب که بی سبب آزار بوده
الا بکام مومن مخلص نریختی
ای طشت زهر تا تو نگونسار بوده
جز تیر کینه نیست گهی در کمان ترا
وانهم نبوده جز دل پاکان نشان ترا
***
رفت از جهان امام جهان بولحسن دریغ
در کوفه بیکسند حسین حسن دریغ
اهل عراق یکسره غدر و همه نفاق
یارانشان بمصر و حجاز و یمن دریغ
بی آفتاب جمله جان شد سیه فسوس
بی شمع تیره ماند همه انجمن دریغ
مسجد فسرده دین تبه اسلام بی پناه
بی مه سپهر مانده و بی گل چمن دریغ
نگذاشت در چمن اثر ز مهریر هم
شاداب ارغوان و گل یاسمن دریغ
چون گل بهر که بینی از این خاندان بخلد
گلگون عمامه رفته و خونین کفن دریغ
زان یوسفان حسن که یعقوبشان رسول
بیزخم گرگ نیست یکی پیرهن دریغ
گر گل دهد گلی که جوانان مصطفی است
روی زمین تمام گلستان مصطفی است

تعزیه حضرت فاطمه(س)‏
وصال برای حضرت فاطمه(س) هشت بند شعر در ۶۵ بیت سروده است. یک بند از آن را در زیر آورده ایم:
ای چرخ تا کی این همه ظلم وستم کنی
دلهای محترم همه پا بست غم کنی
هر جا که مقبلی است نصیبش بلا دهی
هر جا مدبریست قرین نعم کنی
بهر لئام را همه کام و نوا دهی
قسم کرام را همه رنج و نقم کنی
مسعود را برانی و خوار جهان کنی
مردود را بخوانی و صدر امم کنی
آنجا که واجب است کرامت کنی عقاب
وآنجا که لازم است عقوبت کرم کنی
دونان ز تو براحت و خوبان ز تو برنج
سنجیده ام تخلف از این شیوه کم کنی
یکدختر از رسول گرامی بجای ماند
کی جای داشت کاین همه بر وی ستم کنی
آن مادر دو سید و چرخ دو آفتاب
آن طاق در نکوئی و آن جفت بوتراب
تعزیه امام حسن مجتبی(ع)‏
وصال در مدح امام حسن مجتبی(ع) نُه بند شعر در ۷۲ بیت سروده است. یک بند آن را در زیر آورده-ایم:
در تاب رفت و طشت طلب کرد و ناله کرد
وان طشت را ز خون جگر دشت لاله کرد
خونی که خورد در همه عمر از گلو بریخت
خود را تهی ز خون دل چند ساله کرد
نبود عجب که خون جگر ریخت در قدح
عمریش روزگار همین در پیاله کرد
خون خوردن و عداوت خلق و جفای دهر
یعنی امامتش ببرادر حواله کرد
نتوان نوشت قصۀ درد دلش تمام
ور می توان ز غصه هزاران رساله کرد
زینب کشید معجر و آه از جگر کشید
کلثوم زد بسینه و از درد ناله کرد
هر خواهری که بود روان کرد سیل خون
هر دختری که بود پریشان کلاله کرد
آه دل از مدینه ز هفت آسمان گذشت
آن روز شد عیان که رسول از جهان گذشت

تعزیه سیدالشهداء(ع)‏
وصال شیرازی همانند مرحوم کمپانی برای امام حسین(ع) اشعاری سروده است. این اشعار در ۸۲ صفحه گردآوری شده است. ۹ بیت آن را در زیر آورده ایم:
این جامۀ سیاه فلک در عزای کیست
وین جیب چاک گشتۀ صبح از برای کیست
این جوی خون که از مژۀ خلق جاریست
تا در مصیبت که در ماجرای کیست
این آه شعله ور که ز دلها رود بچرخ
ز اندوه دل گداز و غم جانگزای کیست
خونی که نه دامن دلها گرفته است
این سخت دل بدامن ما خونبهای کیست
گر نیست حشر و در غم خویش است هر کسی
در آفرینش این همه غوغا برای کیست
شد خلق مختلف ز چه در نوحه متفق
زینگونه جن وانس و ملک در عزای کیست
هندو و گبر و مؤمن وترسا بیک غمند
این جان از جهان شده تا آشنای کیست
ذرات از طریق صدا نوحه می کنند
تا این صدا ز نالۀ انده فنای کیست
آری خداست در دل و صاحب عزا خداست
زان هر دلی بتعزیۀ شاه کربلاست

تعزیه سایر شهداء
وصال برای شهدای کربلا یک شعر بلند ۷۷ بیتی سروده است، چند بیت آن در زیر آمده است:
ای هواخواهان جانباز حسین
همدم و همراه و همراز حسین
ای ز جان بگذشتگان کربلا
ای بخون آغشتگان کربلا
ای نکرده در وفا از جان دریغ
جان سپر کرده به پیش تیر و تیغ
یاری آل پیمبر کردگان
ترک جاه و دولت سرکردگان
خاک گشته در ره صدق و صفا
خاکتان از بهر رنجوری شفا
مرحبا جانهای پاک و جسم پاک
جسمتان بر خاک و جانتان بر سماک
ای همه در گوشتان بانگ الست
وز بلی در کربلای عشق هست
ای فدائی‏های فرزند بتول
ای فدا تانرا خدا کرده قبول
کرده از جان یاری زهرا همه
داده جان واسوده از غوغا همه
اندران صحرا که تنها بُد حسین
یاری او دیده بر خود فرض عین
پاس آن گل کرده از آسیب خار
وز سنان و تیر سر تا پا فکار
کرده تنها گلبن از زخم سنان
گلستان مصطفی را پاسبان
مرحبا پروانگان سوخته
بهرآن شمعی که حق افروخته
چون بدید آنجا که جانها بُد کباب
زآتش دلها و تاب آفتاب
چون بدید آنجا که غیر از آب تیغ
داشتندی بر سپاه حق دریغ
دست تو شوید کند کفش تو جفت
عشوه آری کاین همه خدمت بمفت
اوستاند مزد خدمتها تمام
کردۀ تو با تو ماند والسلام
هان حسین از خویشتن رنجه مکن
روبها با شیر حق رنجه مکن
از یزیدت کبر و نخوت بر مزید
باز میگویی که لعنت بر یزید
خویش را فارغ ز لعن و طعن کن
بر یزید آنگاه طعن ولعن کن
از وصال ار چه ملال افزایدت
زین سخنها بس کمال افزایدت

فصل سوم: دیدگاه‌ها
وصال از دوره حضورش در مدرسه و تدریس یا به هنگام سفر مورد توجه گزارش‌گران بوده است. نخستین بار زندگی‌نامه او در کتاب سخنوران نابینا یا کوران روشن بین منتشر شد. پس از آن منابع متعدد به آن پرداختند. چند گزارش را که در تعدادی اثر مرجع درج شده و دیگران از آنها اخذ کرده اند، بدون کم و کاست می‌آوریم:

گزارش مرحوم محمد علی مدرس
میرزا محمد شفیع شیرازی، معروف به میرزا کوچک بن محمد اسماعیل بن محمد شفیع بن میرزا اسماعیل از اکابر شعراو نامداران ادبا و عرفای گرامی عهد فتحعلی شاه قاجار و محمد شاه قاجار می باشد.
وی در کودکی نزد علمای عصر به تحصیل علوم متداوله پرداخت، در عین حال به اقتضای شوق فطری که به فقر و درویشی و مصاحبت اهل سیر و سلوک و ارباب ذوق و عرفان داشته به تهذیب باطن و تحصیل آداب سلوک و اهل طریقت نیز پرداخت تا با کمالات صوری و معنوی آراسته و از رذائل نفسانیه پیراسته شد، و در مکارم اخلاق یگانه و شهرۀ آفاق گردید.
ایشان در ادبیات و حکمت الهی و فنون ریاضی خصوصاً موسیقی نیز مهارت خوبی داشت، وی به -حُسن صوت و صورت معروف بود، جامعیّت او به همۀ علما ظاهر شده بود، مجالس او مجمع ارباب کمال و اصحاب ذوق و حال بود که صحبت او را مغتنم می شمرده اند.
علاوه بر مراتب علمیّه ظاهری و باطنی، در تمامی خطوط هفت گانۀ نسخ، نستعلیق، ثلث، رقاع، ریحانی، تعلیق و شکسته مهارتی عالی داشت و هریکی از آنها را مثل اساتید معروف تاریخی آنها می نوشت.
وی کتاب های زیادی را با خطوط عالی مختلف نوشته است مانند چند جلدی از مثنوی مولوی، دیوان خاقانی، دیوان انوری، دیوان خواجه حافظ و کلیات سعدی را به خط نستعلیق نوشته است.
به نوشتۀ گلشن وصال، ایشان شصت و هفت جلد قرآن و هفتصد دعا را به پایان رسانده است، وی بعضی از قرآن ها را در صفحۀ بزرگ شروع نمود که و سه سطر در اوّل، وسط و آخر صفحه با خط ثلث درشت نوشتۀ و میانۀ آنها را با قلم ریزه تری با خط نسخ پر، سرسوره ها را با خط رقاع، خواص سوره ها را در حاشیه با خط شکسته، ترجمۀ آیات را با مرکب سرخ با قلم نستعلیق خفی، در زیر سطرها نوشته و در آخر هر قرآنی عدد قرآن هائی را که تا آن زمان نوشته بوده قید کرده و در آخر بعضی از آنها خود را به «کاتب الهی» موصوف نموده است.
سه جلد از قرآن های او در کتابخانۀ مصر دیده شده است. خلاصه ایشان در تمامی خطوط مذکوره استاد بوده است.
اشعار وصال نغز، طرفه و آبدار است، وی در غزل، سعدی ثانی؛ در قصیده انوری تالی است. او در ابتدای جوانی طبعی سرشار داشت، قوت طبع او مورد تصدیق قاآنی و هدایت و دیگر معاصرینش بود، خصوصاً در مرثیه سرایی یگانۀ وقت محسوب می شد.
وی نخست به مهجور تخلّص می نمود ولی بعداً بر حسب الارشاد پیر طریقتش «میرزای سکوت» به وصال تغییر داد.

گزارش مرحوم مشیر سلیمی
وصال شیرازی به سال ۱۱۹۷ق تولد یافت. پدرش میرزا اسماعیل در فن استیفا بی مانند و در خط رقوم و سیاق هنرمندی ارجمند بود. در اوایل حال ترک خدمت سلطان و اعمال دیوان گفت. روزگاری در زمان محمد کریمخان زند زندگی می کرد و مدتی به آذربایجان رفت. در آنجا ازدواج نمود. از او دختری یافت و این دختر را بازرگانی به همسری گرفت.
میرزا اسماعیل از تبریز به شیراز بازگشت. با دختر میرزا عبدالرحیم، شاعر شیروانی ازدواج نمود و از این پیوند زناشوئی وصال پای به این جهان گذاشت.
چندی نگذشت که میرزا اسماعیل بدرود زندگانی گفت و میرزا عبدالرحیم، وصال را که دختر زاده اش بود تکفل کرد. وی پس از دو سال درگذشت.
میرزا عبدالله «دائی» وصال که خطی بالنسبه خوب داشت و زندگی اش از راه نوشتن قرآن فراهم می-گشت کفالت وصال را بر عهده گرفت.
وصال چون به سن تمیز رسید طبعش به درویشی و فقر مایل گردید. درک حضور عارف ربانی میرزا سید ابوالقاسم مشهور به «سکوت»، ایشان را از بزرگان شیراز، و مستعد گردانید که علمای آن زمان از ایشان بهره می‌بردند.
وصال دارای همتی بلند و طبعی ارجمند بود. ایشان به شعر و شاعری پرداخت، هرچند به ظاهر مدح و ثنائی از پادشاهان و بزرگان می گفت، علت این امر محض آزمایش طبع بوده است، وی از راه کتابت قرآن مجید درآمدی داشت و قناعت و گوشه گیری را بهترین نعمت و نیکو ترین دولت می دانست.
وی به فرزندان خود نصیحت می کرد: شعر نیکوترین صنعت و شاعری زشت‏ترین حرفه است. گرچه شعر بحری از دانش و فنی از حکمت می باشد ولی در واقع نوعی گدایی است منتهی شاعران به نظم سؤال کنند و گدایان به نثر دریوزه‌گی کنند.
ایشان هرگز شعر هجا و هزل نمی‌گفت مگر دو سه قطعه به طریق تفنّن که آنها را در دیوان خود نیاورده است و از غایت شهرت در زبان ها افتاده است. وی در آموختن فنون شعر و انواع کمالات و امر تعلیم فروگزاری نداشت. سختی و آسایش روزگار، نیکی و فراوانی معاش در نزد او یکسان بود.
وصال چون به سن ۶۴ سالگی رسید، آبی در چشمش پیدا گردید که نابینا شد و در آن حال صابر و شاکر بود، مرد چشم پزشکی از کرمانشاهان به شیراز آمد. چشمش را میل زد. هنوز چشمش بهبود نیافته بود که به کار خواندن و نوشتن مشغول شد، پس از چند روز چشم رنجور به حال اول برگشت و دیگر شفا نیافت. بیت زیر شاید در این باره باشد که خود او می گوید:
دیده بی نور شد از اشک شب و روز که گفت
هستی از آب نبود مردم دریایی را
وصال شیرازی در ماه رجب ۱۲۶۲ق بدرود زندگانی گفت و در آرامگاه سید میر احمد فرزند امام موسی کاظم(ع)، مشهور به شاه چراغ در جوار مزار پیر بزرگوار میرزا ابوالقاسم سکوت به خاک سپرده شد.
از او شش فرزند هنرمند بوجود آمد که شرح حال و آثار آنان در «تذکره سده چهاردهم» تألیف دیگر مؤلف این کتاب «سخنوران نابینا» آمده که است.
از وصال نزدیک به سی هزار بیت به یادگار مانده است که مشتمل بر چکامه ها و چامه ها مراثی، ترجیعات و مثنویات است، غزلیات او در جواب غزلیات خواجه حافظ یا آنچه به طرز شیخ اجل سعدی و یا پراکنده گفته است و در سه دفتر جداگانه گرد آوردی شده است.
مراثی وی در رثاء حضرت سیدالشهدا در حدود دو هزار بیت است. و دیوان او را نواده اش شادروان «روحانی وصال» به چاپ رسانید.
آثار و تألیفات دیگر وصال عبارتند از: کتاب فرهاد و شیرین مولانا وحشی بافقی‌ ؛ کتاب بزم وصال بروش شاهنامه حکیم ابوالقاسم فردوسی ؛ سفینه بنیان شامل مثنویات مرکب از چهل حدیث قدسی به نحوی که حدیثی را عنوان کرده معنی حدیث و تحقیق آن مطلب و داستانی مناسب آن مقام را آورده است.

گزارش دائرت‌المعارف فارسی
میرزا محمد شفیع معروف به میرزای کوچک، متخلص به وصال (۱۱۹۷-۱۲۶۲ق)، شاعر ایرانی عصر فتحعلی شاه قاجار، غزلسرا و مثنوی گوی بود.
مثنوی شیرین و فرهادِ وحشی بافقی را که ناتمام مانده بود، ادامه داد.
وی علاوه بر ادبیات، در موسیقی نیز دست داشت، و به تصوف و عرفان هم شیفته بود. گذشته از دیوان، ۱۲ بند در مراثی سرود، وقار شیرازی پسر او بود.

گزارش دائرت‌المعارف زرین
میرزا شفیع شیرازی متخلص به وصال از غزل سرایان معروف دورۀ قاجاریه است. وی در ساختن مثنوی مهارت داشت.
وصال علاوه بر اینکه شاعر خوش ذوق بود از خوشنویسان عصر خود به شما می رفت، وی در سال ۱۱۹۳ق متولد و در سال ۱۲۶۲ درگذشت.

گزارش بیدهندی
میرزا محمد شفیع متولد ۱۱۹۳ق متوفای ۱۲۶۲ق، فرزند میرزا اسماعیل، مشهور به میرزا کوچک است.
وی از بهترین شاعران و خوشنویسان دورۀ فتحعلی شاه و پسرش، محمد شاه قاجار، به شمار می رفت، ایشان توانست ۶۷ جلد قران را با خط زیبای خود بنویسد.
وصال شیرازی، در دورۀ جوانی مدتی سرگرم تحصیل ادبیات، خط، هنرهای زیبا وسیر در مقالات عرفانی بود.
وقار، حکیم، داوری، فرهنگ، توحید و یزدانی، از فرزندان وصال شیرازی بوده اند و همگی از هنرمندان و شاعران زمان خویش به شمار می رفتند.
از این شاعر گرانمایه که در سن ۶۴ سالگی نابینا شده، نزدیک به سی هزار بیت شعر به یادگار مانده است. وی در ابتدا، «مهجور» و سپس «وصال» تخلص می کرد. سایر آثارش عبارت است از:
۱٫ فرهاد و شیرین مولانا وحشی بافقی را به اتمام رساند.
۲٫ مثنوی بزم وصال (هفت هزار بیت است)
۳٫ سفینه بنیان (شامل چهل حدیث قدسی در قالب مثنوی‌های جداگانه است. به این صورت که حدیثی را عنوان کرده است، سپس معنی حدیث را آورده ، و بعد تحقیقی دربارۀ آن و داستانی مناسب آن حدیث ذکر کرده است).
۴٫ ترجمه اطواق الذهب، از زمخشری
۵٫ صبح وصال (به سبک گلستان نوشته است).

گزارش دانشنامه دانش‏گستر
محمد شفیع شیرازی (۱۱۹۷-۱۲۶۲ق)، معروف به میرزا کوچک متخلص به وصال، شاعر و خوشنویس ایرانی، صدایی خوش داشت. تار می‏نواخت و در نقاشی و تذهیب و صرافی مهارت داشت. در مدح فتحعلی‏شاه، محمدشاه و حسین علی میرزا، فرمانروای فارس نیز اشعاری دارد. با حاکم قاآنی نشست و برخواست داشته است. از مهمترین شعرای دوره بازگشت است و در سرودن غزل از شیوه سعدی و حافظ پیروی می‏کند. مرثیه سرای زبردستی بود و در اواخر عمر نابینا شد. از آثارش صبح وصال در تقلید از گلستان سعدی؛ دیوان اشعار (تهران ۱۳۶۴ش)؛ مثنوی بزم وصال در هفت هزار بیت؛ ترجمه اطواق الذهب زمخشری از عربی به فارسی؛ شیرین و فرهاد وحشی بافقی، را که ناتمام بود، پی گرفت، اما نتوانست آن را به انجام برساند. ۶۷ جلد قرآن نوشت که گنجینه‏های هنری به شمار می‏رود. دیوان کامل وصال شیرازی به چاپ رسیده است (شیراز ۱۳۷۸ش).

مآخذ
۱٫ باقری بیدهندی، ناصر، دانشوران روشندل، قم، دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیّه قم، چاپ اول، ۱۳۷۶٫
۲٫ جمعی از نویسندگان، دانشنامه دانش گستر، تهران، مؤسسه علمی و فرهنگی دانش‏گستر، چاپ اول، ۱۳۸۹٫
۳٫ دائره‌المعارف تشیّع، تهران، نشر شهید سعید محبی، چاپ اول، ۱۳۸۳٫
۳٫ طباطبایی مجد، غلامرضا، دائره‌المعارف مصور زرین، تهران، زرین، چاپ اول، ۱۳۷۲٫
۴٫ مدرس، میرزا محمد علی، ریحانه الأدب فی تراجم المعروفین بالکنیه أو اللّقب یا کنی والقاب، تهران، خیام، چاپ چهارم، ۱۳۷۴٫
۵٫ مشیر سلیمی، علی اکبر، سخنوران نابینا یا کوران روشن بین (شاعران کور)، تهران، مؤسسه مطبوعاتی فریدون علمی، چاپ اول، ۱۳۴۴٫
۶٫ مصاحب، غلامحسین، دائره‌المعارف فارسی، تهران، امیرکبیر، چاپ سوم، ۱۳۸۳٫
۷٫ وصال شیرازی، دیوان وصال شیرازی، تصحیح محمد عباسی، تهران، کتابفروشی فخر رازی، بی تا.

دانلود فایل PDF کتاب
مراکز و کتابخانه های ویژه معلولین، همچنین افراد دارای معلولیت جهت دریافت رایگان نسخه کاغذی و چاپی یا نسخه صوتی و گویا آن می توانند با دفتر فرهنگ معلولین مکاتبه نمایند.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *