سید بهنام طباطبائی

print

سید بهنام طباطبائی: معلول ۹۵ درصدی موفق

من یاد گرفته ام که زندگی کنم

seiied-behnamمن سید بهنام طباطبایی هستم. متولد هفدهم شهریور یکهزار و سیصد و هفتاد و دو. اولین و تنها فرزند خانواده میباشم. من مبتلا به عارضه‌ای به نام آستروسیتوم و دارای نود و پنج درصد معلولیت جسمانی هستم. آستروسیتوم به عارضه ای اطلاق میشود که درآن تومور در قسمتی از ستون فقرات و در کانال نخاعی با نخاع درگیر میباشد و در نوع پیشرفتۀ آن که من مبتلا به آن هستم، تومور در ناحیۀ بصل النخاع واز مهرۀ یکم تا مهرۀ دهم ستون فقرات گسترش یافته و با نخاع درگیر میباشد و همین امرباعث ایجاد مشکلات عدیده ای برای من شده است. از جمله اینکه من نمیتوانم راه بروم و از ویلچر استفاده میکنم. از دستهایم کوچکترین بهره ای نمیتوانم ببرم و در تمامی کارهایم متکی به مساعدت و همیاری دیگران هستم. تعادل کامل در بیشتر اعضای بدن برایم امکان پذیر نمیباشد. قدرت ثابت نگه داشتن و تعادل لازم درناحیۀ گردن را ندارم و همچنین در اعضای داخلی بدن، علی الخصوص کلیه ها و ریه دارای مشکل میباشم. من قبل از تولد تحت مراقبتهای کامل پزشکی بودم ولی هیچ گونه نشان و علامتی از معلولیت، قبل و حتی هنگام تولدم مشهود و نمایان نبود. با اینکه بیماری من بصورت مادرزادی میباشد ولی اولین علائم بیماری در سن ۸ ماهگی پس از تولدم، با کم کاری دستها و پاهایم بروز میکند و در سن ۱۰ ماهگی طی آزمایشات، انواع عکسبرداری های پیشرفته و مراقبتهای گستردۀ پزشکی،بیماری من تشخیص داده میشود. در سن ۱/۵ سالگی تحت عمل جراحی سنگین و طولانی و در عین حال ناموفق در ناحیۀ بصل النخاع و ستون فقرات قرار میگیرم و پس از طی شدن دوران نقاهت جهت یک دورۀ یک ماهۀ رادیوتراپی (پرتو درمانی) اعزام میگردم. در آن زمان بلحاظ سن کم من، گروه پزشکان معالج، ملزم به بیهوش کردن هر روزۀ من جهت اِعمال رادیوتراپی میشوند، که این بیهوشی های مکرر و هر روزه تاثیرات منفی و ناخوشایندی برای من بجای میگذارد. با این همه هیچکدام از این اقدامات پزشکی برای من نتیجۀ چندان مثبتی نداشت. در سن ۱۲ سالگی با سرعت گرفتن سیر بیماری و با گسترش و پیشرفت ناگهانی تومور در کانال نخاعی، در بیمارستان بستری و مجدداً توصیه به عمل جراحی فوری میشوم. ولی با بررسی های بیشتر و امکان خطر بسیار زیاد در حین عمل و ریسک بالای جراحی، تیم پزشکی از عمل مجدد منصرف میشود و از آن زمان تا به حال اقدام موثر دیگری جهت مداوای من انجام نگرفته. در طول این سالیان سخت، آنچه که همواره مایۀ امید و دلگرمی من بوده است، توکل به الطاف لایزال و بیکران خداوند سبحان و امید به آینده ای روشن در تمامی مراحل میباشد و در حال حاضر با جمع آوری و مطالعه و تحقیق بر روی آخرین دستاوردهای پزشکی روز دنیا، امید آن دارم که روزی علم آنقدر پیشرفت داشته باشد و بجایی برسد که مداوای موثری برای عارضه ای که من مبتلا به آن هستم، بیابد. دورۀ تحصیلات من از سال ۱۳۷۷ با ورود به دورۀ ابتدایی آغاز گردید و به دنبال آن دوره های راهنمایی و متوسطه را در مدارس استثنایی و عادی در جنوب و غرب تهران با موفقیت کامل به پایان رساندم. در طول دوره متوسطه مدتی به کارآموزی در علوم نجوم آماتور نیز پرداختم. با پایان یافتن دوره متوسطه و با شرکت در آزمون کنکور در سال ۱۳۸۹ موفق به ورود به دانشگاه شدم و در رشته کامپیوتر به تحصیل ادامه دادم. اما به لحاظ عدم مناسب سازی محیط و عدم امکان استفاده از امکانات دانشگاهی جهت تحصیل معلولین بعد از طی یک ترم و تحمل مشکلات فراوان، به ناچار و البته به صورت موقت از تحصیل در دانشگاه منصرف گردیدم. اما همت و تلاش من در راه تحصیل علم به اینجا ختم نشد و در حال حاضر در یک موسسۀ معتبر مشغول گذراندن دوره های مختلف کامپیوتر میباشم. اشاره به این نکته لازم است که تمامی ابزاری که من میتوانم در ارتباط کار با کامپیوتر از آن استفاده کنم، مدادی است که در دهان میگیرم و به وسیله آن بر روی کیبورد کامپیوتر کار میکنم و جهت استفاده از دیگر ابزار موجود، به صورت مطلق نیازمند همکاری وکمک دیگران میباشم. من در سال ۱۳۸۸ در مسابقات بوچیا، جام یادواره شهدا، مقام قهرمانی را کسب کردم و در سال ۱۳۸۹ به عنوان معلول موفق، نشان و لوح تقدیر دریافت نمودم. همچنین از اولین همایش فرهنگی امام علی در سال ۱۳۹۰ موفق به دریافت لوح تقدیر شدم و نیز در بسیاری از گردهمایی های مرتبط با معلولین مورد تشویق قرار گرفته ام. زندگی من با توجه به وضعیت جسمانی خاص و شرایط بخصوصی که دارم و همچنین با توجه به مشکلات و محدودیتهای بسیاری که همواره با من است به من آموخته است که بتوانم واقعیتها را بخوبی لمس کنم و با دیدی واقع گرایانه به تمامی موضوعات و جوانب زندگیم نگاه کنم. به همین دلیل یاد گرفته ام که از کسی تاثیر نپذیرم. زیرا هیچکس مثل من نیست و من هم نیز مثل کسی نیستم. شکی نیست که من از قدرت ایمان، اعتقاد و ارادۀ خود تاثیر می گیرم. یاد گرفته ام که با آنچه که دارم و با آنچه که هستم خود را تا سر حد امکان راضی به خواست و ارادۀ لایزال پروردگار سبحان کنم و خود را خوشبخت حس کنم. من یاد گرفته ام که زندگی کنم. در نهایت آرزوی آن دارم که نگرش افراد مختلف جامعه به معلولین تغییرکند و نگاهشان هرگز نگاهی از سر ترحم و دلسوزی نباشد و این را سخت باور کنند که فرد معلول و ناتوان به همیاری و همکاری نیاز دارد نه به ترحم و دلسوزی. من خود را باور کرده ام، من خود را باور دارم و بر این اصل سخت معتقدم که “من میتوانم”

منبع: seiied-behnam.blogfa.com

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

Want to join the discussion?
Feel free to contribute!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *