زينب هاشم زاده

زینب هاشم زاده، نابینا
حفظ کل قرآن در ۳ سال

گرچه چشم هايش را توان نگريستن نيست اما براي ديدن و لذت بردن از زيبايي ها يک قلب روشن و نوراني کافي است. مي گويد و من مشتاقانه گوش فرا مي دهم و مي نويسم. هر کلمه اش حاکي از يک دنيا آرامش و متانت دروني است… بانوي روشندل گنابادي در گفت وگو با خراسان رضوي، مي گويد: در روستاي «حاجي آباد» گناباد در يک خانواده مذهبي متولد شده و با معيشت حلال و پاک کشاورزي از دستان رنجور پدري زحمت کش پرورش يافته ام. در ۳سالگي به گفته والدينم بر اثر ابتلا به بيماري «آب سياه» کاملا نابينا شدم هرچند خودم چيزي به ياد ندارم.«زينب هاشم زاده» با بيان اين که علاقه زيادي به درس و مدرسه داشته و تحصيلاتش را با ورود به مدرسه کودکان استثنايي در شهر گناباد آغاز کرده، چنين ادامه مي دهد: ادامه تحصيل در مقطع راهنمايي و دبيرستان با توجه به اين که در اين مقاطع در گناباد مرکزي مخصوص افراد نابينا وجود نداشت، بسيار دشوار و طاقت فرسا بود. درس خواندن با وجود موانعي از جمله نبود کتاب هاي درسي ويژه نابينايان و نداشتن معلماني آشنا با شيوه هاي تدريس به نابينايان، مشکلاتي ايجاد کرده بود.اين روشندل گنابادي که توفيق حفظ کل قرآن کريم در کارنامه زندگي اش را نقطه عطف مي داند، مي افزايد: پس از دريافت ديپلم بلافاصله در رشته روان شناسي عمومي دانشگاه فردوسي مشهد پذيرفته و در مدت ۳سال موفق به دريافت مدرک کارشناسي شدم. همان سال در مقطع کارشناسي ارشد در رشته روان شناسي تربيتي دانشگاه فردوسي قبول شدم و با معدل ۱۸.۳۵ اين مقطع را گذراندم.اين کارشناس ارشد روان شناسي تربيتي درباره مشکلات خود مي گويد: متأسفانه هنوز جامعه نتوانسته است با معلوليت جسمي افراد کنار بيايد و اين مسئله به ويژه در شهرستان هاي کوچک بيشتر دست و پاگير مي شود و نگاه اغلب مردم به يک فرد معلول (مثلا نابينا) نگاه متفاوت و ترحم بار و حتي در پاره اي مواقع همراه با تمسخر است.وي مي افزايد: گاه براي رد شدن از يک خيابان در گناباد بايد مدت زيادي منتظر بمانم تا شايد راننده اي ملاحظه کار پيدا شود و راه ديگر وسايل نقليه را سد کند تا بتوانم عرض خيابان را طي کنم. در حالي که فکر مي کنم در شهرهاي بزرگ تر مثل مشهد اين گونه نيست و رفت و آمد معلولان با هر نوع معلوليتي راحت تر انجام مي شود.«هاشم زاده» با اشاره به مشکلات اشتغال معلولان ادامه مي دهد: نگاه مسئولان و مديران نيز در به کارگيري افراد نابينا جاي بسي تأسف دارد زيرا برخي مسئولان نيز به جاي اهميت دادن به تخصص و شايسته سالاري به نقص خدادادي فرد نگاه مي کنند و براي فردي مانند من با وجود داشتن تحصيلات تکميلي و حفظ کل قرآن حتي در مراکز قرآني نيز امنيت شغلي وجود ندارد. متأسفانه ۳درصد اختصاص سهميه استخدام معلولان نيز فقط در اداره بهزيستي رعايت مي شود که آن هم ويژه معلولان جسمي، حرکتي خفيف است و ساير معلولان همچنان با بي مهري مسئولان مواجه هستند.وي افزود: تاکنون به مراکز زيادي از جمله بهزيستي شهرستان براي کار مراجعه کرده ام ولي با نگاه به معلوليتم چون فکر مي کنند نمي توانم از عهده کاري برآيم، از پذيرفتن من سر باز مي زنند.اين روشندل گنابادي گفت: متأسفانه در ادارات و معابر شهرستان ها زمينه سازي لازم براي استفاده معلولان انجام نشده است و حتي در اداره بهزيستي گناباد هم که محل تردد بسياري از معلولان است، اين مشکل وجود دارد و دردسرهاي زيادي ايجاد مي کند. هرچند، مدتي است با راه اندازي آسانسور دسترسي به اتاق رئيس اداره براي معلولان ساده تر شده است.از وي درباره ديگر موفقيت هايش پرسيدم. با لبخندي حاکي از رضايت گفت: بزرگ ترين موفقيتم در زندگي را لطف بيکران الهي در حفظ قرآن مي دانم که با ياري خدا توانستم با وجود نابينايي و استفاده نکردن از قرآن ويژه نابينايان شروع به حفظ قرآن کنم و کل قرآن را با کمک مادرم با استفاده از نوارهاي استادان مختلف طي مدت ۳سال حفظ کردم.با توجه به عارضه نابينايي و اين که اين مسئله باعث احساس کمبودي در من شده بود، با عنايت خاص خالق بزرگ آفرينش به اين سو سوق داده شدم و اين خلاء را که احساس مي کردم، به بهترين شکل ممکن با آيات روح بخش کتاب نور و روشني پر کردم.وي مي افزايد: در مسابقات زيادي در شهرستان، استان و کشور تاکنون شرکت کرده ام و يک مقام دوم کشور در سال ۸۰ و چندين مقام اولي در استان و شهرستان هم کسب کرده ام.وي ادامه داد: در اين عرصه هميشه مهرباني هاي خدا را شاهد بودم که در فراز و نشيب و تلاطم سخت و دهشتبار زندگي مرا از قهقراي گمراهي و نوميدي و يأس رهانيده است.اين حافظ کل قرآن ادامه داد: هم اکنون در دانشگاه پيام نور گناباد به صورت ساعتي تدريس و همچنين با يک موسسه خصوصي قرآني مشهد در پروژه «۸ بهشت قرآن و عترت» که ترکيبي از کار قرآني و روان شناسي است همکاري مي کنم.وي در پايان مي گويد: اگر الطاف بيکران خدا و دست مهربان و نوازشگر خانواده ام نبود، هيچ وقت نمي توانستم با اين مشکل کنار بيايم و براي يک زندگي موفق و باعزت تلاش کنم. من همواره دست مهربان خانواده ام را به نشانه قدرداني بوسيده ام و سر بر آستان بندگي و ربوبيت حضرت حق مي سايم و از اين که خدا نعمت بينايي را از من گرفته است هيچ گاه دل آزرده و رنجور و به درگاهش شاکي نيستم زيرا معتقدم که «خدا گر ببندد ز حکمت دري/ گشايد به رحمت در ديگري…»

منبع: وب سایت موسسه رویای سفید نابینایان، ۱۲ شهریور ۱۳۹۳

1 پاسخ
  1. فرحنازشاهوردی
    فرحنازشاهوردی says:

    با عرض سلام و خسته نباشید
    من یکی از دوستان خانم هاشم زاده هستم مدتی است که خیلی دلتنگ ایشونم ولی متأسفانه گویا ایشون شمارشون رو عوض کردن احیانا شما از ایشون شماره یا نشونه ای دارین؟!
    اگه به من اطلاع بدین سپاسگزار خواهم بود.

    پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

Want to join the discussion?
Feel free to contribute!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *