دیدگاه آموزشی ذبیح بهروز در مورد ناشنوایان

دیدگاه آموزشی ذبیح بهروز در مورد ناشنوایان
پژوهشگر: روزبه قهرمان

ذبیح-بهروزذبیح بهروز در شهر نیشابور به سال 1269 شمسی به دنیا آمد. پدرش ” میرزا فضل الله ساوجی ” از دانشمندان عصر ناصری و از نویسندگان نامه دانشوران بود. بهروز در دوران کودکی راه مکتب خانه را در پیش گرفت و قرآن و علوم مقدماتی را آموخت و سپس در مدرسه ” ادب ” درس خواند. او در سال 1290 شمسی به مصر رفت و برای مدت ده سال به تکمیل ادبیات عرب و تحصیل در رشته ریاضی پرداخت. پس از آن ، رهسپار انگلستان شد و مدت پنج سال معاونت علمی ” پروفسور ادوارد براون ” را در دانشگاه کمبریج به عهده داشت. وی در سال 1304 شمسی ، یک سال بعد از زمان آغاز آموزش ناشنوایان ایران توسط جبار باغچه بان به ایران برگشت و عاقبت در 21 آذر سال 1350 شمسی در تهران درگذشت و در شهر ساوه به خاک سپرده شد.
ذبیح بهروز در ایران به منظور یافتن روشی مناسب برای خواندن و نوشتن به کودکان عادی ، تحقیق خود را در زمینه آموزش زبان فارسی آغاز کرد و در آن نسبت به گروههای ویژه ، مانند سالمندان و کودکان استثنایی از جمله ناشنوا نیز توجه داشت. بهروز با اینکه اثر مستقلی در زمینه آموزش ناشنوایان از خود باقی نگذاشت ، دیدگاهش درلا به لای جملات موجود در آثاری همانند رساله ” خط و فرهنگ ” (1325) و جزوه ” دبیره ” (1323) در نشریه ” ایران کوده ” شماره دو و همچنین شماره هشت (1325) که جنبه زبانشناسی ، ادبی و تاریخی دارد ، دیده می شود.
آموزش خواندن و نوشتن (= سواد آموزی)
بهروز معتقد بود که الفبا ، کلید فرهنگ است و دشواری یادگیری خواندن و نوشتن توسط کودک به یک عیب بزرگ در الفباهای قراردادی جهان برمی گردد که شکل حرف یا صدا به وضع دهان بستگی ندارد یعنی معلوم نیست به چه دلیل اشکال حروف را برای صداها قرار داده اند. بنابراین چون اشکال حروف الفباهای جهان قراردادی و غیرمنطقی است ، باید خواندن و نوشتن را فقط و فقط از راه تکرار یاد گرفت. به علت این عیب ، چندین سال از بهترین دوره زندگی کودک بیهوده تلف می شود و وقتی که رشد جسمانی او برای رفتن به دبستان مناسب شد ، استعداد تمیز اصوات که کلید خواندن و نوشتن است ، در او رو به نقصان می گذارد و به سختی و کندی پیش می رود. باید پیش از هر چیز ، خط و زبان مادری طوری ساده و منطقی شود که هرکس حتی کرولال و کم استعداد هم بتواند مقدمات ضروری فرهنگ را که عبارت از خط و زبان و ریاضی باشد ، قبل از چهارده سالگی به سهولت یاد بگیرد و یاد بدهد.
بهروز برای این منظور ، خط ویژه ای تحت عنوان ” کودک دبیره ” ( که به معنای خط کودک است ) پدید آورد و آن را ” الفبای نو بنیاد برای خط فارسی ” نامید که اساس آن ، رسم مقطع ها برای حروف است. او می گوید: ” آسان ترین راه برای پیدا کردن حروف این الفبا ، این است که ببینیم کدامیک از اعضا در تلفظ یک صدای معین ، دخالت قابل مشاهده دارد تا شکل مقطع همان عضو در حالت تلفظ را برای آن حرف رسم کنیم ” .
بهروز بر اساس اشکال مقاطع ترسیم شده سی و دو حروف الفبای فارسی ، در پایان چنین نتیجه گیری کرده است:
” چنانکه ملاحظه شد حروف این الفبا از روی خواب و خیال و یا اشکال وهمی حیوانات گرفته نشده بلکه هر حرفی مستقلاً شکل مقطع صدائی می باشد و پس از آزمایشات علمی بسیار انتخاب شده به طوری که تمام تغییرات یک صدائی را بتوان با آن نشان داد. بهترین شاهد حسن انتخاب حروف ، همانا کودکان سه ساله می باشند که در ظرف زمان کمی ، با بازی آنها را می آموزند. با طریق تعلیم حروف این الفبا می توان لالان و گنگان و مخصوصاً کوران را در اندک مدتی ، به آسانی به خواندن و نوشتن فارسی آشنا کرد ” . یعنی مصور کردن صدا که بهروز در سایه تحقیقات خویش به آن رسید ، برای لالان هم قابل استفاده است زیرا به صورت مشاهده اشکال مقاطع و مخرج های هر صدا با کمک حواس بینایی و نیز لمس صدا با کمک حواس لامسه خود تقریباً مثل کودکان عادی ، می توانند ادای حروف و حرکات آن را به عنوان عناصر اصلی زبان یاد بگیرند.
اطلاع و اشاره ذبیح بهروز به نظریه ” گفتار قابل روئیت ” که آن را ” خط نمایان ” ترجمه کرده ، نشان می دهد که بهروز با نظریه فوق که برای اولین بار توسط آلکساندر ملویل بل – پدر گراهام بل (مخترع تلفن) – مطرح شد ، آشنا بوده و کم و بیش از آن الهام گرفته است.
آموزش سخن گویی (= گفتار درمانی)
بهروزعقیده داشت که علم صدا شناسی از سخت ترین علوم عملی جهان است و بدون مشق کافی و ورزش نمی توان به رموز آن پی برد و بدون تجربه سابق کتاب کودک دبیرهو آزموده شدن در تشخیص و تعلیم صداها ، نباید شروع به آموزش لالها کرد زیرا که لال گوش ندارد و باید صداها را بوسیله حس دست تقلید کند و اگر آموزگار ورزیده نباشد ، ممکن نیست که از عهده چنین کاری به آسانی برآید. اولین قدم گویا کردن لال این است که به او صدا شناسی و خواندن کودک دبیره تعلیم شود و وقتی که لال توانست با آن خط کلمات را شمرده و با درنگ بخواند ، دیگر انتقال معانی به او اشکال نخواهد داشت.
بهروز معتقد بود که لال برای اینکه تلفظ خوب پیدا کند و صداها را کاملاً از هم تشخیص بدهد ، باید از پنج شش سالگی شروع به درس دادن او کرد تا اینکه از همین سن ، گلو و زبان و لبهای او به کار بیفتد و دستش برای حس کردن صداها بجای گوش ، طوری حساس گردد که در تاریکی هم بتواند مقاصد دیگران را با گرفتن دست نزدیک دهان گوینده درک کند. بنابراین هرچه در تعلیم لالها اهمال شود و سن آنها بالا رود ، لب و زبان و گلوی آنها بیکاره تر می شود و احتمال دارد که بعد از سی سالگی دیگر نتوانند با تلفظ صحیح مقاصد خود را برای هرکس بیان کنند. چون بسیاری از لالهای سالمند کارگر هستند و کف دست آنها زبر و سخت است ، باید همیشه پشت دست یا مچ آنان را که نسبتاً حساس تر است ، به کار انداخت. همچنین سالمندانی که دندانهای مصنوعی دارند ، چون از ادا کردن بسیاری از صداها عاجز هستند ، باید با آنان با کمال مراعات و حوصله رفتار کرد. لالهائی که جز کری علت مزاجی دیگر ندارند ، اگر پیش از بیکار شدن عضلات لب و زبان و گلو شروع به تعلیم آنها شود ، می توان آنها را سخن گو و هنرمند بار آورد. پس اگر عضلات زبان ، گلو و همچنین سوراخهای بینی لالی سالم باشد ، می تواند سخن گویی را به آسانی یاد بگیرد و اگر در نتیجه مرض ، صدمه ای به قوه حافظه او نرسیده باشد پس از چند هفته خواندن را که مقدمه گویایی است ، یاد خواهد گرفت و پس از چند ماه ورزش (= تمرین) و درس می تواند مقاصد خود را با گفتن بیان کند و هر چه دیگران می گویند از روی حرکات لب و زبان بفهمد.
به این ترتیب ، بهروز بدون اینکه اصطلاحات گفتار درمانی و نیز لبخوانی را بکار برده باشد ، آنها را از اهداف آموزش ویژه ناشنوایان دانسته است.
استفاده از اشارات
بهروز با توجه به اینکه لالها در یادگیری سخن گویی و لبخوانی از حواس بینایی و لامسه استفاده می کنند ، در موارد مختلف به استفاده از تصاویر رنگی و آینه و لمس کردن بوسیله دست و در نهایت استفاده از اشارات تصریح و تاکید داشته است.
به نظر بهروز ، کتابهای مخصوص لالها با تصاویر رنگی مناسب باید در دسترس آموزگار باشد تا پس از تعلیم خواندن ، معانی کلمات را به لالها یاد بدهد. این کتابها تاکنون در ایران چاپ و منتشر نشده است. بنابراین آموزگار باید تا موقع انتشار آنها ، کلمات و جملاتی را که مورد احتیاج لال است ، از روی سلیقه و ذوق خود تهیه کند و در دفتری برای او بنویسد و همچنین باید کتابهای ساده را برای تمرین خواندن به لال بدهد و سعی کند که معانی آنها را حتی الامکان برای او با اشاره مجسم نماید. پس درمی یابیم که بهروز استفاده از زبان اشاره ، یعنی زبان طبیعی کودکان ناشنوا را برای آموزش به آنها مجاز می شمرده است.
ذکر این نکته بجاست که نظر بهروز در مورد نبودن کتاب مخصوص لالها با تصاویر که هنوز در ایران چاپ نشده است ، بیانگر عدم اطلاع کافی او از جریان آموزشی ناشنوایان ایران شامل تالیفات متعدد باغچه بان که بعضی هایش را با ذوق عالی خویش مصور کرده بود ، می باشد.
ارزیابی و جمع بندی
یک ) بهروز صاحب ذوقی عالی بود و برای اثبات این امر که می توان به همه کودکان بی هیچ زحمتی تا سن پنج سالگی در محیط خانه خواندن و نوشتن یاد داد ، خط ساختگی و واسطه ای تحت عنوان ” کودک دبیره ” اختراع کرد تا از این طریق ، طرز آموزش کودکان را تغییر دهد و چند جزوه ادبی اعم از نثر و شعر از جمله ” موش و گربه ” عبید زاکانی را نیز با آن خط ساختگی چاپ کرد.
به نظر می آید که بهروز نیروی ذهن و جوهر ذوق خود را در راههای بی فایده به کار می برد ، چون ” کودک دبیره ” موجب قطع ارتباط نسل جوان با آثار منتشر شده با خط کنونی زبان فارسی می شد و با توجه به پیشینه غنی فرهنگ و ادب فارسی ، امکان کنار گذاشتن خط امروزی وجود نداشت. البته به گفته علی حصوری ، ذبیح بهروز به تغییر خط امروزی فارسی چندان اعتقادی نداشت زیرا متوجه بود که تغییر خط باعث ضایع کردن نیرویی عظیم در سطح ملی است. از این رو ، ” کودک دبیره ” را فقط به عنوان وسیله آموزش به کودکان می دانست.
دو ) بهروز مدعی بود که با ” کودک دبیره ” در ظرف دو هفته هر کودک و برنایی باسواد می شود و آنگاه می افزاید: ” ما هیچوقت نباید به کودک درس بدهیم و او را مجبور به کاری کنیم و یا او را چندین ساعت متوالی در دبستان یا کودکستان برای اینکار نگاه داریم. بلکه باید بوسیله نمایش و موزیک و نقاشی و ادا کردن صداهای کشیده و غلیظ و با درنگ و خنده دار ، به طوری استعداد تقلید کودک را تحریک کنیم که خواندن و نوشتن را قبل از پنج سالگی در چند ساعت ، با فهم و رغبت و بی خستگی ، از اطرافیان خود – به منزله یک بازی کودکانه – یاد بگیرد و بتواند به کودکان دیگر یاد بدهد. معلوم است اگر چنین طریقه ای برای تعلیم پیش گرفته شود ، دیگر کودکان برای باسواد شدن چندان احتیاجی به رفتن کودکستان و دبستان ندارند”.
از گفته بهروز درمی یابیم که با کودکستان و دبستان میانه خوبی نداشته و از این لحاظ ، با دیدگاه آموزشی جبار باغچه بان در تقابل است.
سه ) دکتر محمد رضا بیگدلی ، ذبیح بهروز را پایه گذار آموزش ناشنوایان در ایران می داند که درست به نظر نمی رسد. زیرا هنگامی که بهروز در سال 1304 شمسی از انگلستان به ایران برگشت ، یک سال از آغاز آموزش جبار باغچه بان به سه کودک ناشنوا در تبریز می گذشت و ضمناً نظریات بهروز بیشتر جنبه صداشناسی و زبانشناسی – که امروزه گفتار درمانی نامیده می شود – دارد تا جنبه آموزشی.
بهروز با اینکه چند کرولال را به طور خصوصی تعلیم داد ، از فعالیت اش در مدرسه کرولالها هیچ یادی نمی شود.
چهار) محمود پاکزاد که دوره یک ساله تربیت معلم را در دبستان کرولالهای باغچه بان گذرانده بود ، در کتاب ” کودکان استثنایی ” می گوید:
” آنچه مسلم است مطالب نوشته شده توسط بهروز اولین مطالب مکتوب در مورد ناشنوایان است. شباهت زیادی نیز بین آنچه بهروز نوشته و آنچه در مدرسه باغچه بان از نظر تعلیم انجام می گردد وجود دارد و این شباهت در برخی موارد از جمله استفاده از روش و تصاویر کودک دبیره بهروز در علایم به کار رفته در مدرسه باغچه بان کاملاً چشمگیر و نمایان است و تاثیر یکی را بر دیگری بخوبی آشکار می سازد “.
از تلاش عمدی پاکزاد در کمرنگ ساختن اهمیت خلافیت و ابتکارات جبار باغچه بان که واقعاً بی نظیر بود ، در می گذرم و معتقد هستم پاکزاد بایستی سندی تاریخی مبنی بر تقدم اثر بهروز بر اولین تالیف باغچه بان در مورد ناشنوایان را ارائه می داد. ناگفته پیداست که اثبات چنین نظریه ای ممکن نیست.
جبار باغچه بان علاوه بر پایه گذاری آموزش ناشنوایان در ایران ، اولین تالیف مکتوب در مورد ناشنوایان را تحت عنوان ” الفبای دستی ویژه ناشنوایان ” در سال 1313 شمسی ، یعنی یک سال بعد از آغاز مجدد آموزش به ناشنوایان در تهران ، به سروسامان رساند و همچنین ” دستور تعلیم الفبا ” را در سال 1314 شمسی نوشت که در تغییر روش تدریس الفبا در ایران تاثیر مهمی گذاشت. در حالیکه اولین مطالب مکتوب در مورد ناشنوایان توسط بهروز ، ده سال بعد (1323 شمسی) به وجود آمد که البته با توجه به آن روزگار قابل تحسین است. به طور کلی ، هرچیزی را می بایست در ظرف زمانی خویش سنجید. یعنی اگر باغچه بان را از زمان تاریخی خودش جدا کنیم ، اصلاً قادر نیستیم از آن ” تحلیلی ” ارائه بدهیم. بنابراین باغچه بان و همچنین بهروز می باید در موقعیت و ظرف زمانی خودشان دیده و سنجیده شوند.
در مجموع ، در مقاطعی کسانی می آیند و تاثیراتی از خود به جا می گذارند ، مثل ذبیح بهروز که طریقه تعلیم زبان به کرولالها را در قالب گفتاردرمانی و به زبان علمی نوشت. اما این تاثیر به نوعی در جای خودش می ایستد و امتداد نمی یابد. در حالیکه باغچه بان در همان قدم اول می گوید که می خواهم آموزش به ناشنوایان را در عرصه ملی مملکتم رواج بدهم و مدارس مخصوص ناشنوایان بسازم. اینگونه نگاه نه تنها ” کودک محور ” ، بلکه ” ملی نگر ” نیز هست. جهش بلند باغچه بان کجا ، قدم کوتاه بهروز کجا ؟!
شواهد نشان می دهد که جا دادن سه کودک کرولال در باغچه اطفال تبریز توسط باغچه بان در سال 1303 شمسی به طور اتفاقی و تصادفی و بدون یک برنامه از قبل تعیین شده صورت گرفته است. در حالیکه ذبیح بهروز از آموزش ناشنوایان ( به قول خودش ، لالها ) در اروپا بخصوص انگلستان که به مدت ده سال در آنجا زندگی کرده ، اطلاع داشته است. اهمیت کار باغچه بان در این است که با اینکه در زمینه تعلیم و تربیت کودکان ناشنوا هیچ تجربه ای از قبل نداشت و هیچگونه دوره تخصصی را طی نکرده بود اما در سایه اندیشه و تلاش زیاد و پشتکار بی مانند موفق به کشف اسرار صداهای زبان شد و آن را به دو گروه صداهای تنفسی و حنجره ای و هریک از آنها را به دو دسته صداهای امتداد پذیر و غیر امتداد پذیر تقسیم کرد. این کشف عظیم و همچنین پی بردن به وجود صداهای مشترک المخرج ، معمای تعلیم و اصلاح تلفظ و آموزش گفتار به کودکان ناشنوا را برای باغچه بان حل کرد. او از سال 1303 شمسی در تبریز و سپس سال 1312 شمسی در تهران تا زمان فوتش در روز چهارم آذر سال 1345 شمسی همیشه رو به تکامل بوده و از پتانسیل بالای نو نگری و روش مندی برخوردار بوده است به طوری که توانست به تنهایی سیستمی ایجاد کند و عده ای را در جریان این سیستم هدایت کند و حرکت بدهد.
ذکر این نکته بجاست که ذبیح بهروز در دهه سی و چهل شمسی بارها والدین ثروتمند و تحصیلکرده و دارای طبقه ممتاز را که دارای کودکان ناشنوا می باشند و به امید تعلیم به نزدش می آمدند ، به جبار باغچه بان و مدرسه اش معرفی می کرد ، زیرا دیگر به آموزش کودکان ناشنوا اشتغال نداشت. چقدر مضحک است که شخصی همچون پاکزاد بگوید آخرین اثر جبار باغچه بان یعنی ” روش آموزش کرولالها ” (1343 شمسی) که حاوی ایده های بدیع می باشد ، از اثر ذبیح بهروز که بیست سال قبل نوشته شده ، تاثیر پذیرفته است.
پنج ) یکی از ستایشگران ذبیح بهروز ، دکتر خسرو گیتی در مقالاتش بارها از بهروز یادی می کند و او را به خاطر نوشته های علمی اش در زمینه آموزش به ناشنوایان می ستاید.
در پاسخ ، باید گفت : باغچه بان در واقع ، بیشتر عملگرا بود ولی بهروز بیشتر نظریه پرداز. بهروز که دایماً کتاب می خواند و تئوری ها را می شناسد اما تئوری هایش هرگز به مرحله عمل نمی رسد و کارکرد اجتماعی ندارد. در واقع ، دانایی اش پر از اطلاعات غیرکاربردی است. بنابر این فایده چندانی جهت کودکان ناشنوا نداشت.
در زمینه وجود شباهتهای تفکری و متدی (روشی) میان ذبیح بهروز و دکتر خسرو گیتی ، نکاتی هم وجود دارد که برای آن ، نوشتن مقاله ای جداگانه می طلبد.

منبع: روزبه قهرمان، وب سایت بنیاد پژوهش های ناشنوایان ایران

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *