چتر مورچه ها/ نمازخونه مونا

namazاز اونجایی که نمازخونه هم طبقه ی بالای دانشکده ست متاسفانه امکانش نیست هی صلاه گویان با تخت همایونیم برم بالا و مجبور می شم در ملاء عام تو محوطه دانشکده دو کلوم با خدا صحبت کنم..یه جایی رو پیدا کردم در قسمت ورودی دانشکده که یه باغچه ی سکویی داره یعنی باعچه در ارتفاع قرار گرفته بعد یه مدت پر از گل کوکب بود تا اینکه گلها خشک شدند و کندنشون و الان هم علی ظاهر گلی جایگزین نکردند..آره می رفتم پشت گلها قایم می شدم و بعضی وقتها که باد می شد روی پام پر از گلبرگ می شد جای دنجیه..امروز رفتم کنار باغچه ویلچرمو پارک کردمو یه نگاهی به باغچه کردم دیدم گلها نیستن یه احساس معذب بودن بهم دست داد بعد همینجور دو دل بودم که آیا بمونم اینجا یا برم جایی دیگه .. یهو یه کسی تو گوشم می گفت همین جا بهتره .. موندیمو زیر هوای دو نفره شروع کردیم به صحبت کردن با خدا، تو قنوت بودیم همینجور که دعاها و درخواست ها رو یکی یکی می گفتم رفتم واسه رکوع که یه عالمه مورچه دیدم زیر ویلچر..اووووو اینجا چه خبره..یه عالمه مورچه بعضی هاشون یه دونه ی ریز سفید رو دوششون بود دوستم می گفت اینا بچه هاشونه..خلاصه همینطور که ما با خدا صحبت می کردیم یهو بارون گرفت زمین با دونه های ریز و درشت یواش یواش داشت خیس می شد که مجدد رفتم برای رکوع دیدم زیر پام خشکه و نشیمنگاه ویلچرم شده سرپناه مورچه ها
بالاخره ویلچرم یه سودی برای یه کسی بدون تلفات داشت.
اینقدر موندم اونجا تا بارون بند اومد..زود بند اومد…

منبع: وبلاگ من و نخاع (mona.special.ir)

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

Want to join the discussion?
Feel free to contribute!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *