شعر: صندلی چرخدار

SandaliCharkhdarاز اون بالا نگاهی کن، دلم خیلی گرفتاره
که داره از در و دیوار تگرگ یاًس می باره
من از غصه نمی ترسم، هراس از آدما دارم
از احساس ترحم، از نگاه زرد بیزارم
خدا روحم رو داره با نبود عضو می سنجه
خدا بارای سنگین و رو دوش مرد میذاره
کسی که در قبال زندگی مسئولیت داره
برای صندلی چرخدارم حد و مرزی نیست
ببین من اوج می گیرم، و این پرواز فرضی نیست
حصار فکر آدمها همیشه دست و پا گیره
که بی محدودیت آدم به سوی آسمون می ره
خدا درهای رحمت رو به روی ما نمی بنده
که این آرامش خالص در آغوش خداونده
کمک کن با همین پاها قدم تا قله بردارم
همین حالا که پیشونی به روی خاک می ذارم

منبع: مینا فتوحی، وب سایت کانون معلولین توانا، 4/4/1392

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *