عباس ساکی

print

گفتگو با «عباس ساکی» جانباز 70 درصد (نخاعی)

قدری سخت است که در زمان صلح ، پای خاطرات تلخ و شیرین جنگ و مبارزه ی 24 سال پیش را به میان بیاوریم. مشکل بتوانیم پس از گذشت سالها ، فضای جنگ و جبهه را به قلم بکشیم . اما هنوز ما دوران آرامش امروزمان را مدیون انسانهایی هستیم که رمقی در اعضای بدنشان نیست و تنها خاطراتی خاک خورده از گلوله و فشنگ و ترکش ، در سینه شان جا خوش کرده است و بعضی از آنها چندین سال است که حتی نمی توانند از تخت و دستگاه تنفس مصنوعی فاصله بگیرند.

این بار به سراغ جانباز ورزشکار و هنرمندی رفته ایم که می توانست قرص و محکم بر روی ویلچر بنشیند و برایمان فضای جبهه و جنگ را، روی بوم نقاشی به تصویر بکشد و در گود رشته ی ورزش باستانی حریف را مقلوب کند.
«عباس ساکی» جانباز 70 درصد (نخاعی) است. 45 سال دارد و متولد «خرم آباد کردستان» است . او در سال 65 بعد از اتمام سربازی ، بصورت داوطلب به جبهه اعزام می شود و در همان سال در منطقه ی« سد دربندی خان عراق» بر اثر اصابت گلوله به ناحیه ی کتف سخت مجروح می شود و از آنجایی که « بخت همیشه با انسانها یار نیست» گلوله تا نخاع پیشرفت می کند. او در بیمارستان «بقیه الله» بستری و تحت عمل جراحی قرار می گیرد حتی پزشکان تصمیم می گیرند هر دو پای وی را قطع کنند که شکر خدا با دعای خیر اطرافیان این عمل صورت نمی گیرد ولی او را برای همیشه ویلچر نشین می کند.
به گفته ی ساکی ، جانباز نخاعی شدن به خاطر حفظ ارزشها و دفاع از وطن لذت بخش بوده و افتخار محسوب می شود اما از آنجایی که مشکلات در زندگی یکی دو تا نیستند باز گو می کند که من در شرایطی قطع نخاع شدم که خانواده به کمک و یاری من به شدت نیاز داشت چون پدرم نیز از بد حادثه یک پایش را در یک سانحه از دست داده بود و تمام این مصیبتها برای مادرم دو چندان شده بود.
ساکی که بسیار فرد خوش ذوق و شوخ طبعی است تک تک این خاطرات غم انگیز را با خنده و لبخند تعریف می کند.
او را می توان درتمام این سالها یا در وسط گود باستانی کارها یا در کنار بوم نقاشی اش پیدا کرد.تصویر منظره های سر سبزی که ترسیم کرده است ،هنوز بوی خاک و بوی عطرسنگر و همرزمانش به مشام می رسد.
او در سال 80 موفق می شود مقام دوم کشوری را در مسابقات باستانی و هنر های فردی در رشته ی « میل گیری و کباده » کسب کند. از جمله موفقیتهای دیگر او شرکت در کلاسهای نقاشی پیشرفته است که در آسا یشکاه جانبازان شیمیایی ثار الله بر گزار می شد و این امکان را برای او و سایر جانبازان فراهم می کرد که به ادامه ی تحصیل نیز بپردازد. او در سال73 در کنکور شرکت کرده و در رشته ی «تاریخ» در دانشگاه تهران قبول می شود. همین درس خواندن به او امید و انرژی می دهند تا جایی که تصمیم به ازدواج می گیرد . در همان سال زندگی مشترکش را در طبقه زیرین یک ساختمان در «مهر شهر کرج» آغاز می کند.
آنهایی که تجربه ی زیادی در زندگی دارند می گو یند «خو شیها در زندگی چندان پایدار نیستند انسانهایی موفق اند که بتوانند در زمان گرفتاریها لحظات خوشی رابرای خود و دیگران ایجاد کنند.» یکی از خاطراتی که باعث شد لبخند را برای روزهایی از صورت این جانباز موفق دور کند، از دست دادن همسرش بر اثر بیماری سرطان خون بود که بعد از فوت همسر ساکی مجددا به آسایشگاه بر می گردد.او در پایان گفتگو به زندگی پر فراز و نشیب هم رز مانش اشاره می کند و می گوید: واقعیت این است که بسیاری از جانبازان زندگی رو براهی ندارند. آنها هنوز اجر و پاداش خود را نگرفته اند و دلشان می گیرد از اینکه روزی خود رافراموش شده تصور کنند!!
پس قصه ی جانبازان هنوز به پایان نرسیده است و حرف آخر دل این نسل هنوز نا تمام مانده است.

منبع: وب سایت کانون معلولین توانا

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

Want to join the discussion?
Feel free to contribute!

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *